حس خوبی وجود هر ربن یزید ریاهی رو پر کرد احساس میکرد تونسته ما نیجنگ بشه دوستان عزیز تا فردا و ادامه ی روایت کتاب بگذار از پد به تازت خدا نگهدار روزتون سبز و زیبا عزیزان شنونده روایت کتاب رو شنیدید که این برنامه در ساعت 21 و 10 دقیقه تکرار خواهد شد اگر دوست داشتید مجدد میتونید بشنوید این برنامه و اما ساعت 13 و موقعی پخش بربال سخن که کارشنست امروز حجت الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری هستن که در باره امام سجاد رحبر فصل دومه اماسای حسینی سخن میگویند و در خدمتون هستند خواهش میکنم بشنوید برم برم برم برم برم برم برم بپیدون بخش دومه هماسه حسینی علیه السلام به وسیله حضرت سید و ساجدین علیه السلام و با مشارکت حضرت زینب سلام اللہ علیه است که ساخته و پرداخته میشه و البته با حضور اهل بیت زینب سلام الله ظهینام امام الله علیه ها در هر دو بخش شریک و مهوره هم در بخش نخست هماسه حسینی هم در فصل دوم و بخش دوم منطقه بخش اول رو شریکت حسین علیه السلامه و بخش دوم رو شریکت سجاد علیه السلام امام سجاد علیه السلام در سخت ترین شرائط امامت رو از پدر عزیزش دریافت کرد وقتی بود که وجود نازنین اون حضرت که در بین فرزندان اهل بیت علیه السلام و فرزندان انبیاه سلام الله علیه اجمعین این چهره منور مثل ماه میدرخشه در اخلاق در ارفان در علم در حکمت در سماحت در فصاحت در شجاعت بیست و دو سالشه که در حادثه کربلا حضور داره همراه پدر عمر شریف اون حضرت حدود دو سالش با امیر المؤمنین علیه السلام گذشته متولد سی و هشت زاهرن امام سجاد علیه السلام ده سال با امام حسن علیه السلام ده سال هم دوران امامت امام حسین علیه السلام مجموعا بیست و دو سال حدودن لذا در در امامت امام حسین علیه السلام جریان حادثه کربلا حضرت همین سن شریفشون بیست و دو ساله برادر بزرگترشون حضرت علی اکبر علیه السلام هست که بر اساس بررسیها در ماجرا حدود بیست و هفت سالشونه یه چار پنگ سالی بزرگتر از امام سجاد علیه السلامه که به اون میگنه امام سجاد علیه اکبر و یه داداش کچولوی هم دارن که مشهور هست به علیه اسقر امام حسین علیه السلام به عشق پدر همه بچه ها رو علی نام گذاشتن علیه اکبر علیه اوسط علیه اسقر سلام الله علیه مجمعی خب حضرت علیه اکبر علیه السلام در امامت امام سجاد در حادثه کربلا و در شکلگیری حادثه دارای نقش مهوری و اساسی است آشکار وسط میدان جز ارکان لشگر ابا عبدالله علیه السلام اون لشگر کوچک ولی با عظمت یکی از ارکانش حضرت علیه اکبر سلام الله علیه هست چشم ها بیشتر دوخته شده به علیه اکبر البته راجعه به علیه اکبر سلام الله علیه چی میشه گفت خود وجود ابا عبدالله علیه السلام جمبندی کرد وقتی که داشت میرفت میدان گفت اللهم مشهد قد برزه علیهم قلامون اشبه ناس خلقن و خلقن و منطقن به نبی یک دیگه بالاتر از این تعریف چیه؟ چهره اندیشه و بیان و اخلاق کاملا شباحت داره به پیانبر عزیزم چشم ها همه متوجه به علیه اکبر حضرت سید ساجدین علیه السلام در پوشش قرار میگیره چون حجت خداست ادامه این راه منوته به وجود نازمه از این اوست لذا یک شکلی برنامه ریزی شد که امام سجاد علیه السلام اصلا به چشم نیاد در معرض نباشه تا جانش حفاظت بشه برای ادامه راه لذا بر اساس حکمه الهی وقتی هم که حادثه داره کم کم جدی تر میشه حضرت بیمار میشن یک طب خیلی تندی حضرت میگیرن که اینا مسلحت و حکمت الهی بود تا دیگه کاملا امام سجاد علیه السلام مستور و محفوظ باشه اینقدرم این بیماری و طب سنگین بود که کلا عذر اصلی است برای اینکه نتونه توی حادثه به هیچ وقت شرکت کنه نمیتونست حضرت به استه اینقدر سنگین بود و به این ترتیب جان امام علیه السلام حفاظت شد امام سجاد علیه السلام امامت رو در چه شرایطی تحویل گرفت یک گوشه ایست از مقتل چنین دید وقتی که امام سجاد علیه السلام در اون شرایط سخته مدتی طول میکشه صبح آشورا خب رفت آمد هست در این میان دائما میان ایادت میکنن حضرت رو میبینن عباس علیه السلام میاد علیه اکبر میاد قاسم میاد اون میاد جعفر میاد اصحاب میان خب تو این ایام دائم به حضرت مراجعه میکردن و هم ایادت میکردن روز واقعه امام سجاد علیه السلام دید کسی نیست تا اون سحنه غیر قابل توصیفی که ابا عبدالله علیه السلام اومد وقتی با اون حضرت روبرو شد وضع رو که نگاه کرد امام سجاد علیه السلام تو اون شرایطی که به زحمت میتونست حتی صحبت کنه امام سجاد علیه السلام رمقی نداشت شروع کرد به سؤال کردن که پدرجان عباس کجاست؟ ابا عبدالله علیه السلام منقلب شد یکی یکی همجور پرسید علیه اکبر کجاست؟ و در پاسخ همه چند بار که همجور یکی یکی اسما رو او ورد حضرت فرمودن امام سجاد علیه السلام رو برده امام سجاد علیه السلام شهید شد به شهادت رسید حضرت فرمودن عزیز دلم بذار راحتت کنم غیر از من و تو در این اردو و در این خیمگاه مردی باقی نمونده نامه به شهادت رسید این وداع امام حسین علیه السلام با امام سجاد انتقال وداع امامت به سید ساجدین علیه السلام در سختترین شراعته که گفتند که حضرت وقتی این رو شنید حضرت زینب سلام الله علیها کمک خواست گفت اممه جان من رو کمک کنید من برخیزم از جا یه اصایی چیزی هم برای من بیارید وقتی دید پدر تنهای تنها مونده که برم جانم رو قربانش کنم ابا عبدالله بهش آرامش دادن فرمودن مسئولیت امامت دیگه به احده شماست خب این وداعه به این ترتیب تقدیم شد به امام سجاد علیه السلام و دوران امامت اون بزرگوار آغاز شد از عصر روز دهم عصر روز آشورا و امام سجاد علیه السلام آغازگر فصل دوم هماسه حسینیست و این اعتداد پیدا میکنه تیه سی و چهار سال دوران امامت این امام بزرگ و عزیز ماست که از عصر روز آشورا آغاز میشه خب دوران سی و چهار ساله امامت حضرت سید و ساجدین علیه السلام برادران و خوهران سخت ترین پیچیده ترین دوره یه اهل بیف علیه سلامه از هر منظری نگاه کنید یک دوران بسیار سخت و مسئولیت و رسالت امامت که به عهده اون حضرت گذشته شد از نظر زمان شراعت اوضاع سیاسی اوضاع فرهنگی اوضاع اخلاقی اوضاع اجتماعی در تاریک ترین سفر از این دوران از این دوران باز خودش دو بخش داره بخش نخست تا ورود اهل بیت علیه سلام به مدینه است یعنی از عصر روز آشوراه تا ورود اهل بیت به مدینه بخش دوم از ورود به مدینه آغاز میشه تا شهادت اون حضرت در سال ادامه پیدا میکنه این مدته کم اون سی و چهار سال ایام امامت اون بزرگوار در بخش اول من یه چند جمله ارز کنم خب اولین مسئله عبارت بود از اینکه جان امام باید حفاظت بشه خب میدونید عصر روز آشوراه وقتی اون حمله اتفاق افتاد به خیمه ها زینب صلی اللہ علیه ها اومد خدمت امام سجاد علیه السلام آهاجون چه کار کنی؟ این وضعیت روی گزارشی به امام سجاد داد اونجاست که حضرت فرمودن علیکنه بل فرار به بچه ها بگید از خیمه ها دور بشن فرار کنن به اطراف این مرحله امامت امام سجاد امام سجاد علیه السلام باید زینب صلی اللہ علیه ها میدان رو اداره کنه و پوششی باشه باز برای شخصیت و جان امام سجاد علیه السلام ولی در این حال نوشتن وقتی این رجاله ها آمدن وارد شدن به خیمه رفتن سراغ امام سجاد علیه السلام و همونجا تصمیم میگیرن حضرت رو به شهادت برسونن و شنیدید اینجا اولین جاییست که زینب صلی اللہ علیه ها جلو اومد فرمود اول من رو بکشید و انگاه برید سراغ علی ابن حسین چنین چیزی برای شما امکان پذیر نخواهد که خب اونده هم یه گفتگوهایی کردن و بالاخره عمر صد گفت همون بیماری که داره براش کافیه و رها کردن اینجا زینب صلی اللہ علیه ها حفاظت کرد از جان حجت خدا خب بعد شنیدید باز یه لحظه ای پیش اومد که جان حجت خدا در معرض خطر قرار گرفت نوشتن وقتی که خواستن از قتلگاه عبور کنن خب اهل بیت علیه مسلم آمدن با این پیکرهای متحر وداع کردن از این پیکرهای متحر از جمله خود زینب صلی اللہ علیه ها اومد برای وداع که اونجای هماسه ای زینب کبرا خلق کرد وسط اون میدان سخت در برابر این پیکرهای متحر از جمله شنیدید دست برد زیر اون پیکر متحر و خطاب کرد اللهم قبل من نهاز القربان این اونجاست قربانی رو از ما قبول کن به درگاه خدای متعال توفانی از عواطف در لشگر دشمن هم بپاشد تو اون سحن هست همین که زینب صلی اللہ علیه ها داره با پیکر سید و شهدا وداع میکنه خانوم ها بچه ها هم وسط سحن هر کدام دارن وزیزی وداع میکنن زینب صلی اللہ علیه ها متوجه شد اوضاع عالم داره به هم میریزه یعنی رزع زمین و آسمان و او عالمت غیر معلمه است صاحب بصیرت الهی است به دید نافذ خودش متوجه شد جان امام سجاد در خطره تا برگشت نگاه کردید امام سجاد روی مرکب بسته شده بود خب حالشون هم که حال نامناسب بود هم به قل و زنجیر بستند حجت خدا رو امکان اینکه از مرکب پایین بیاد وجود نداره داره سحنه رو نگاه میکنه لذا شنیدید که اینجا زینب صلی اللہ علیه ها خودش رو با سرعت رسوند به امام سجاد علیه السلام برگشت نگاه میکنه و اون خطاب که گفت آها یا بقیه تلماذین اموز حجت خدا تویی مالی عراقه تجودو به نفسک چرا داری با جان خودت بازی میکنی دید امام سجاد داره جان میده از دیدن این سحنه که اون جمله مشهور هست که امام سجاد فرمودن همه جان این پیکر حجت خداست اینها بهترین های بنده های خدا اینها رو دارن رها میکنن اینجا جنازه اون ملعونین رو همه رو به خاک سپردن نماز کندن اینها رو رها کردن دارن از اینجا میرن و باز اون جمله حضرت زینب سلام الله علیه هاست اینجا که عرضه داشت عزیزم اینجا محل رفت آمده دوستان ما خواهد شد کربلا میشه دیگه مرکز عشاق و دوستان اهل بیت علیه مصطلام یک پیشبینی هم اونجا زینب سلام الله علیه ها داشت خب اینجا باز به همدلله جان حجت خدا به سلامت موند قافله حرکت کرد قافله اهل بیت علیه مصطلام یه تعداد از خانوما هستند بچه ها و امام سجاد علیه مصطلام ترکیب این جمعیت حدودا 20 نفر مثلا 23-24 نفر هستند خانوم و بچه و خود امام سجاد علیه مصطلام خب این جمع در حقیقت رسالتش و مسئولیتش اینه که این خون متهر و این سرمایه گذاری عظیم رو تبدیل کنه این نهزت بزرگی که امتدا پیدا کنه تا ظهور حضرت ولیه اص ارماه و نافدا این نقطه از نظر تاریخ یه نقطه خیلی حساسیه اینجا تازه میشه نقطه آغاز همانسه سید ساجدین علیه السلام لذا این جمع هم باید در عوج جلالت در عوج شکوح عزت البته در متن مظلومیت و به حسب ظاهر اصارت باید این مسیر چنان حساب شده برنامه ریزی شده باشه که هم شعن اهل بیت رایت بشه شعن این خانوم ها حرمتشون عزتشون جلالتشون با این همه داقهایی که دیدن باید هم از جهت روحی با قوت وارده این امیدان میشدن هم سیاست مدارانه به گونه ای باید برنامه ریزی میکردن که کل معادلات رو بر علیه یزید و اعوان انسارش برمیگردوندن این مسئولیت بزرگیست که بر اهده این جمع عزیز به حسب ظاهر آسیب دیده دل شکسته با اون شراعت خاص با اون شراعت خاص باید این اتفاق بزرگ بیفته اینجوری آغاز شد کار اولین مرحلهی که این کاروان وارد شد و اولین مسئولیتش در کوفه است مسئولیت دوم در شام تجلیه ثوم در مدینه این مرحله ایست که پیش رو دارن کاروان رو وارد کردند به کوفه تو شراعت خیلی سختیه فضای فضای عجیبیه وقتی اهل بیت وارد کوفه شدند از همون نقطه اول ابن زیاد البته فضا رو یه جوری تراحی کرده که مثلا فتح اتفاق افتاده ما کسانی رو که شورشی بودن ما کسانی رو که شورشی بودن بلاخره حسین علیه السلام بر علیه خلیفه الله بر علیه خلیفه رسول الله علیه امیر المؤمنین اینجوری میگفتند قیام کرده باش مبارزه شده خلاصه سرکوب شده اینم حالا اصرا هستند دارن وارد میشن وقتی این رو وارد شدند فضای کوفه به شدت فضای ندامت سرشکستگی حقارت پستی به یک چنین وضعی است مخصوصا میگن که خانوماشون به شدت چرو کردن این مردا رو سرزنش کردن که چه کردید با جگرگوشه پیغمبر با اهل بیت او چه کردید وضعی همچین وضعی است اهل بیت رو وقتی وارد کردن به شهر شهر یک چنین وضعی است شنیدید اونجا خطبه پشت سر خطبه است حضرت زینب خطبه خاند ام کلسوم خطبه خوند فاطمه بنت الهسین خطبه خوند و در تمام خطبه ها کوفی ها رو به شدت سرزنش کردن از کاری که کردید شما بودید که دعوت کردید شما بودید که عهد شکستید کلمات اینا است و البته در برابر این کلمات بچه های پیغمبر توفانی درست شد مخصوصا وقتی زینب شروع کرد به خطبه خوندن نوشتند که کوفی ها با همدیگه ای صحبت میکردند علی برگشته لحن کلام عدبیات قدرت نفوز اینجوری است احساس میکردند که اینجوری است که علی برگشته داره صحبت میکنه قوقایی به پا شد بعد هم نوبت رسید به امام سجاد علیه السلام نوشتند که اینجا هم امام سجاد علیه السلام یک خطبه خوندند در برابر مردم کوفه امام سجاد هم همون روش رو ادامه دادند یعنی اینها رو بشدت سرزنش کردند در پایان صحبت هاشون هم فرمودند خدا رحمت کنه کسی که خیرخواهی کنه برای ما اهل بیت علیه موسلم آقا اینا یه دفعه شروع کردند به شعار دادند آقا ما با شما هستیم در خدمتیم جانمون رو میدیم شروع کردند امام سجاد علیه السلام یه سکوتی کردند فرمودند ای دروق بوهای نیرنگ بازه هیلگر نه شما آدم های قابل اعتمادی نیستید من منظورم این نبود فقط یک جمله است منظور من و اون اینه که شما تو این ماجرا دیگه نه با ما باشید نه بر علیه ما به ما کاری نداشته باشید ببینید کار رو به کجا رسوندن از اطلاعا نه با ما باشید نه بر علیه ما خب به این ترتیب وضعیت کوفه یک تشنجی پیدا کرد اما چنان این سرباز ها و این شرطه ها و اینا هستند که کسی جرعت قیام نداره فقط گریه و آه و نامه و مالغ و این چیز هاست ابن زیاد ملعون تراهیش اینجوریه که اهل بیت علیه مصلام باید زندانی بشند لذا اهل بیت پیغمبر و امام سجاد در کوفه در زندان بودند هیچ کس به اونها دسترسی نداشت فقط یه اتفاق افتاد اونم روز سیزده هم بود روز سیزده هم ماجراییست که مربوط میشه به مجلس ابن زیاد که شنیدید دیگه جلسه آراست یه جلسه جشنی برپا کرد این تنها جلسه جشن نیست که در کوفه برپا شد بله کوفه محیطش ازاخونه بود اما در خود دارالخلافه اینا یه برنامه ای گرفتند برنامه جشن فتح و سرور برپا کردند و شنیدید که اهل بیت علیه مصلام رو به حالت اصارت وارد کردند به این جلسه با یه وضع نامناسبی وارد کردند و اتفاق خیلی بدتری که افتاد این بود که این نانجیب دستور داد سر متحر سید و شاهدا علیه السلام رو عوردند گذشتند جلوی تختی که بر اون نشسته بود خیلی این سحنه برای اهل بیت علیه مصلام سنگینه برای زینب برای بچه ها مخصوصا وقتی که نوشتند نوشتند بچه ها یه مقدار قد میکشیدند بتونند نگاه کنند ببینند خودش آیا این سر متحر سید و شاهدا است وقتی دیدند بله خود سر عبا عبدالله علیه السلام هست صدای گریه اهل بیت این خانوم ها و بچه ها بلند شد تو اون جلسه این وضعیت تو خود مجلس ابن زیاد خب اونجا شنیدید به شدت ابن زیاد تحقیر شد توسط اهل بیت بعد سحنه ای که اتفاق افتاد این بود برگشت خطاب به امام سجاد علیه السلام گفت که تو کی هستی؟ گفت من علی ابن الهوسین هم گفت علی ابن الهوسین؟ علی ابن الهوسین رو که خدا کشت در کربلا و این عدبیات او رو که خدا کشت امام سجاد فرمودند یه برادری داشتم بزرگتر از من علی اکبر او در حادثه توسط مردم به شهادت رسید گفت نه او رو که خدا کشت حضرت فرمودند اللهم افتاد انفسه این موتها و لطیلم تموت فی منامه ها تا این جمله رو گفت ابن زیاد گفت جواب منو میدی فوری اونجا دستور داد گفت این آقا رو ببرید گردنش رو بزنید دوباره زینب سلام الله علیه ها اومد جلو شنیدید دیگه امام سجاد علیه السلام رو در آقوش گرفت گفت اول باید از جنازه زینب عور کنید تا دستتون به حجت خدا برسه به علی ابن الهوسین برسه او هم یه مقدار شرائط رو دید مناسب نیست منصرف شد به این ترتیب باز جان امام سجاد در این جلسه هم حفظ شد الا لعنت الله الا القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون همبوهم السلام علی الهوسین و علی ابن الهوسین و علی اولاد الهوسین و علا اصحاب الحسین