برنامه مبنا همراه باشید با سخنان نهوجتال اسلام و مسلمین برنشکار موضوع صحبتهایشونم درس کلام هست یا من یعلم ما بی غمیری یا مالک امری و مصیری اگر خدا فعلش قایت نداشته باشه غرز نداشته باشه عبثه و عبثه و از نقاب میگیم افقال خوب و بد دارن عدل بگیم خدا هم کار بد دارن نمیون متازله یک طرف اشایره و احل حدیث یه طرف مبنا تبین قواعد بنیادین علم کنار ندعو که اذا ما دبرنا الهیمنا خیره تندبیری فالعمرو بیدیک و سبحانک فالعمرو بیدیک و سبحانک عوض بالله نشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم جلسه پیش وارد بحث حدیث شدیم چار تا خوبایی رو برای حدیث اجماع بحث کردیم و گفتیم که دیدیم که ایش کدوم درارت نداره بعد وارد بحث حدیث شدیم گفتیم مهمترین حدیث که اکثران حدیث پیرامون این حدیث حدیث لا تجتمع امتی الاخته هست برای اینم هفتا طریق پیدا کردیم که اولیش احمد ابن هنبل بود که اوائل قرن ثبوت بود تا دستا طریق دوم ابن ماجه بود طریق ثبوت ابو داود سجستانی بود طریق چارم هم طریق ترمزی سه تا طریق دیگه هم هست اون رو هم اشاره بکنیم طریق پنجم طریق ابو بکر ابن عبی آسم هست ایشون متوفقه دویست و اشتاده هفت کلن همه اینا که تا حال بحث کردیم قرن ثبوت هست از اول قرن ثبوت تا اواخر قرن ثبوت تا حالا خب ایشون خب ایشون خب ایشون با شیش طریق به اصطلاح این روایت رو نقل میکنه خب بیشتر این طریقی که هست طریق حاکمه که بعدن میگیم که هفت طریقه ایشون با شیش طریق ابن عبی آسم این روایت رو نقل میکنه و خب ایشون یکی از افرادیه که توی این انتشار این حدیث نخش زیادی داشته منطقه این شیش طریق ایشون با شیش طریق یک طریقش که همون ابو مسعود انصاری آه اون میاد به ابو مسعود انصاری دیگه ابو مسعود انصاری متصل نمیکنه به پیانبر به پیانبر نمیرسه خب این اثبات نمیکنه که حدیث هست پیانبره یک طریقم به واسطه ابن عمر به پیانبر میرسه ولی اون همون طریق ترمزیه که قبلا بحث گردیم که اشکاله که اشکاله شو گفتیم دو طریقه دیگه هم به واسطه انصار بن مالک به اصطلاح هست که یکی همون در ابن ماجه بود که بررسی کردیم و گفتیم که اون سندش اشکال داره دو تا طریقه دیگه هم به واسطه ابو مالک اشعری به پیانبر میرسه که باز یکی از اینا همون طریق ابو داوده که باز بحث گردیم اشکاله شو گفتیم گفتیم که هم محمد ابن اسمایل اشکال داره هم اسمایل ابن ایاش اشکال داره و نهایتا یک طریق میمونه که این طریق هست که میگه سنا المسیب سنای حد سنا هست سنا سنا ها که تو کتاب اهل سنده هست این مخففه المسیب ابن واضح سنا المعتمر ابن سلیمان ان سلیمان و هو ابن سفیان مولا آل تلها المدنی ان عبدالله ابن دینه ان ابن امر آل خال رسول الله صلی اللہ علیه و آلیه و سلم ما کانالله لیجمعه گفتیم آلهی رو ما اضافه میکنیم ما کانالله لیجمعه ها زهر امه علد ذلاله ابدا و یدالله علال جماعه ها کذا فعلایکن به سوا دلعظم فانهو من شزه شزف نار خب این یک طریق باقی مانده هم سندش به خاطر سلیمان ابن سفیان مدنی زعیفه که قبلن این مورد رو هم قبلن بحث گردیم و همینطور مسیب ابن واضح که راجب ایشون هم گفتن سیه الهفظ و کسیر الخطا در کتب رجالی اهل سند به اصطلاح لذا این دو نفرم که تو این دوتا از افرادی که تو این سند هست یکیشه قبلن گفتیم که اشکالاتش چیه دومی هم که هر حال اینجوری تضعیف شده بنابراین این روایت هم از نظر رجال اهل سند مشکل داره خب این یک سند طریق دومی شم که طریق عرض خدمتش ابن ماجه بود که قبلن گفتیم که اینه سنه محمد ابن محمد ابن وصفا سنه ابن مغیره ان معاذ ابن رفاعه ان ابی خلاف الهما ان انس ابن مالک قال سمیتیه رسول الله صلی اللہ علیه وآله وآله وآله این روای مکته داره الان نمیخواد این روایت بحثش بشه خب قبلن گفتیم که در اون بحث قبل ابن ماجه گفتیم ابو خلاف اعما و معان ابن رفاعه هر دو زعیفن و مشکل داره طریق سه بوم هم طریق ابو داود بود که سنه محمد ابن اوف سنه محمد ابن اسمایل ابن ایاش حدث انعبی ان زنزم ابن زرعه ان شرعه ابن اوبید ان کهب ابن آسیم قال سمیتی رسول الله صلی اللہ علیه وآله وآله وآله یهور انه لا تالا قد اجاره لی الامتی من سلاس لا یجوهو ولا یجتمهو ولا دلالتن ولا یستباهو بایدت المسلمین خب میبینید دیگه اینا دلالتاشون هم اشکال داره ولی فعلا بحث ما دلالی نیست خب قبلا گفتیم که اینجا محمد ابن اسمایل و پدرش اشکال دارن زعیفن اینجا که محمد ابن اسمایل حدث انعبی هر دو اشکال دارن قبلا نقل کردیم در کتاب احل سنت رجال خب سه طریق دیگه ابن ابی آسیم هم که گفتیم در ابو مسعود انصاری متوقف میشه که دیگه نیازی به بررسی نیست چون اصلا به پیامبر نمیرسه طریق چهارم هم که باست بله طریق ابو مسعود که سنا ابو بک ابو خالد الاحمر ان الامش ان المسایب ابن رافه ان مسایب ابن ام خب اگه متنشونه میخونم طریق پنجم سنا الحسن ابن علی تنا یزیدو حارون داییدو ابن زربی ان الحسن ان کب ابن آسم الاشعری سمع ان نبی الاخر که متن حدیثه که سعید ابن زربی خزائی بسری که گفتن منکرال حدیثه و توسط ابو دابود و ابو موین تضعیف شده دار قطنی هم متروک دونسته ایشون و حاکم نشابوری هم گفته منکرال حدیث جدن یعنی در واقع اینا هم که اعتباری نداره تضعیف شده تو این تریمه ششم هم سنه محمد ابن علی ابن میمون سنه ابو عیوب سلیمان ابن عبید الله سنه مصعب ابن ابراهیم ان سعید ابن عبی عروبه ان قتاده ان انس ابن مالک ان النبی خب اینجا سعید ابن عبی عروبه به خاطر اختلات حق و باطل اون که شنیده و نشنیده تضعیف شده از دی میگه که اختلات ایشون خیلی امیره خیلی زیاد خط میکرده حق و باطل و اینجوری معرفی میکنه ابن موین هم میگه که به خاطر امین اختلاف عرضش و اعتبار نداره از ایشون اگه کسی مطلعی بشنوه اعتبار نداره بله مصعب ابن ابراهیم قیسی هم گفتن منکرال حدیث و در برایش عقیلی گفته فی حدیثی نظران سلیمان ابن عبدالله هم راجب ایشون گفته لیسا به شیعین و لیسا به غریبین کلان تضییف شده دیگه خب از هر شیش طریق یکیش که متوقف شده که به پیانبر نرسیده بقیه هم که اصنادش زعیفه اینا همشون زعیفه و هیش یه دونه سندی که کامل دروقت درست باشه ما نداریم خب طریق شیش شم طریق تبرانیست که باز ایشون با چهار طریق نقل میکنه که یکیش همون روایت ابو داوده که قبلن گفتیم و اونجا گفتیم سند روایت به خاطر افرادی مثل شرح ابن عبید حضرمی اسمایل ابن ایاش و محمد ابن اسمایل مخدوش هم طریق دیگش در قسمت یه از سند با روایت احمد ابن هنبل یکسانه و اونجا گفتیم که تو اون سند گفتیم داره امن حدثه او که معلوم نیستی کیه یه نفر محصوله بعضی از افرادش هم مثل عبدالله ابن ساله به صلاح کاتب لیس ابن سد اینا هم احمد در مورد اینا گفته که لیس ها به خوبه بشه این اعتبار فرداره دو طریق دیگه هم مال تبرانی در ابو مسعود انصاری متوقف شده به پیانبر نرسیده که پای رسول الله نداره که حالا این ابو مسعود انصاری خودش داره میگه از کسی نقل کرده مستقیل نقل میکنه معلوم است و حلقه اتصال این دوتا روایت هم یسیر ابن امر که ابن هزم در مورد او گفته که لیس ابن قبیه یا لیس ابن قبیه ازا ایشون هم باز اشکال داره خب پس این طرح همش دیگه لازم نیست بخونیم مشترک با همون طرح طریق های قبلیه میبونه آخرین شخص که مهمترین شخص هم هست اینجا حاکم نشابوریه و حاکم نشابوریه دیگه قرن چهارم در واقع مترفعه چار سد و پنج اوائل قرن پنجم از دنیا رفته و ایشون با هفته سند بیشترین طریق و سند رو حاکم داره که هفته است در واقع حدیثی که در اول قرن سوام با احمد ابن هنبل با یه طریق وارد جهان حدیث شد در حل سند در حاکم در آخر قرن چهارم به هفته سند رسید و یه حدیث به اصلاح سابی و با طرق مختلف تبدیل شد خب پنج طریق از این هفته طریق به اصلاح در معتمر ابن سلیمان اینجا مشترک میشن و به واسطه عبدالله ابن عمر به پیانبر میرسن که همون طریق ترمزی که اونجا گفتیم سلیمان ابن صوفیان مدنی و معتمر ابن سلیمان اینا هر دو اشکال دارن اون سلیمان زعیفه این یکی هم معتمر هم زابط نداشته اینا رو ما نمیگیم خودشون گفتن قبلن گفتیم دو طریق دیگهش هم عبدالرزاق ابن هممان به اشتراک میرسن با سه واسطه به ابن عباس و بعد به پیانبر میرسن که حالا این یه خرده قابل تعمل هست چون عبدالرزاق باقیرن شیعه بود ببینید حاکم در زمانی زندگی میکرده که حکومت شیعه خب در بغداد متکلمان شیعه همزمان بوده با شیخ صدوق و شیخ مفید و این متکلمان این دوره هم دورهی بوده که آلبویه حاکم بوده و طبیعتا شیعه چون آلبویه هم شیعه بودن مورد حمایت بودن شیعه یک در واقع مذهب حاکم حساب میشده البته اونا نیمدن غل و غم کنن مثلا اهل حدیث رو اشاعر رو موتزل رو نه اتفاقا گرائش ها موتزلی هم داشتن یعنی آلبویه هم گرائش موتزلی داشت هم گرائش امامی داشت مثلا راجب صاحب ابن عباد بحثی که وزیر بود دیگه که آیا شیعه بود یا موتزلی بود یا هر دو به هر حال گرائشات هم امامی داشتن اینا هم گرائشات شیعی داشتن لذا قدرت داشتن و لذا این در این زمان این بحث پیش اومد که مشروعیت اصحاب سقیفه از کجاست خب بلاخره حالا عبو بک اومد اصمان اینا اومدن تا به اینجا رسیده اما بلاخره اینا های مشروعیت دارن اونجا دیگه شیعه قدرت داشت میتونست بحث کنید شما میدونید که متکلمان ما در موایس توحید و عدل با معتزل همسو بودن و اختلافاتشون هم سعی کرن خیلی برجسته نکنن اما امامت شمشیر رو از رو بستن شیخ مفید قدرت هم داشتن دیگه اونجوری نبود که مثل زمان قبل نبود یا زمانهای بعد شمشیر رو از رو بستن و محکم شافی تلخیص و شافی سده مرتضی و شیخ توسی دیگه کتاب های امامت رو نویشتن و این فعالیت هاشون خصوص معتزلیه اومدن امامی شدن به اینا میگفتن امامی های معتزله امامی شده که یه کتابی هم نه یه کسی دیگه هست چابکر دفتران ترون دو جلده یکیش فکر کنن ابن قبض به تنهایی یه جلد یه نفر بقیهش هم فکر کنن فیش هفت نفر هن که توی یه جلد بست شده معتزلیان شیع شده عنوان کتاب اینه حتی اونایی هم که شیع نشدن معتزلی هایی که شیع نشدن به تشریع و گرایش بگردن افثالیت از افثالیه قبول کردن برخلاف معتزله بسره یا اشاعره که شیخ امرافزن میگرستن برآن این اتفاقات افتاد اینا یه حالت حجومی گرفتن امامیه که اصلا مشرویت اینا از کجا اومده لذا اینا خیلی اومدن تلاش کنن که این بحث اجما را تو این زمان قرن چارم و پنجم حالا بعد از قرن دیگه پنجم اواخر زهران قرن پنجم دیگه سلجوگیان که اومدن دیگه بسات شیعه جم شد و معتزله یه اشاعره قالف شدن قرن پنجم بود فکر کنم آره اواخر قرن فکر کنم پنجم بود که اون زمانی بود که شیخ توسی دیگه فرار کرد به نجر بغداد نتوی خونه شا عتیش زدن خونه شا عتیش زدن دیگه اون قدرت نداشت یه حاله بی از به رفته بود حالا بعدن باز دوباره مغول ها که اومدن اونا باز گراشتی شیعه داشتن دوباره شیعه برگشتن یه زمانی که میگن علمات کمن از شیخ توسی تا علامه هلدی میگن تو این زمان این مسئله سیاسی نظامی داشته یعنی همه شن بسای علمی نیست بگن شیخ توسی انقدر قوی بود و اینا دیگه کسی جرعت نداشت بعد از اون حرف نه اینا نیست چون واقعا شیعه دوچار مشکل شد یعنی به اصلا دوباره رفت در اون حالت قبل تقریبی حالا با کنمونم درست باشه ولی برآد مسائل هم بوده مسائل اینجوری هم بوده برآد اینا اومدن یه روایت هایی حالا شاید درست کردن که یه جورایی دل شیعه را به دست بیارن بگن که ببینید از طریق شما هم ما حدیث داریم احتمالا اینجوری بوده عبدالرزاقی بن همم ظاهرن تمایلات شیعی داشته و یه سندهایی هم به نظر میرسه که درست شد نه اینکه بود واقعا یعنی این چیزایی درست شد که ابن عباس را هم بلاخره شیعه قبول داشته اینا درست کنن این دوتا سند به این صورتی که حدثان عبالولید حسان ابن محمد الفقی املاعن و غراعت الان تو بحثای رجالی خب هست که یک وچه حسن سند اینه که نهوه تلقی حدیث هم گفته بشه معمولا ما نمیگیم معمولا روایت معنانه ان فلان فلان فلان اما اگه دقیق باشه روایت بگه که مثلا چجوری شلیدم نوشتن کتابش دیدم معمولا اینها دقیقا نمیشه ولی خب این مثلا ببینید اینجا میگه که املاعن و غراعت املاعن و غراعت که هم نوشته اینجا نبوده مثلا یک کتاب بوده از روش نوشته باشه خب حدثان محمد ابن سلیمان ابن خالد حدثان سلمت ابن شبیب حدثان عبدالرزاق اخبران ابراهیم ابن میمون اخبرانی عبدالله ابن تاوز اناو سبعه ابا یهدسو اناو سمعه ابن عباس یهدسو انا نبیه صلی اللہ علیه و سلم حال لا یجمع الله امتی او غال حاضر اممه علی الزلاله عبدال و یدولله علی جماع این که اینه دومی هم باست حدثان عبوبک محمد ابن احمد ابن بالا بیت حدثان موسیب نهارون حدثان عباس ابن عبدالعزیم حدثان عبدالرزاق عرض به خدمت شما که همه عبدالرزاق مورد بست حدثان ابراهیم ابن میمون عدنی و کان یسم قدیس و یمن و کان من العابدین المشتهدین و الله لقد حدثانی ابن تابوس ان عبیه قال سمیتو ابن عباس یهول قال رسول الله صلی اللہ علیه و سلم لا یجمع الله امتی علی الزلاله عبدالویدالله علی جماع خب عبدالرزاق ابن هممام ابن نافس سنانی متوفای 211 در منابعه رجالی شیعه هست مطرح شناخته شده و به اسطلاح رجالیان اهل سنت هم راجب ایشون به اسطلاح خیلی هاشون توصیب کردن منطقه به خاطر همین جنبه های شیعی درش انقلت هایی کردن بعضی ها گفتن که به اسطلاح دروق بوده کذاب بوده بعضی ها توصیب کردن بعضی ها درگفتن کذاب بوده نسائی در موردش گفته فیه نظرون بله گفته احادیث منکر داره احمد ابن هممام از احمد ابن هممام نقل شده که در آخر عمر بینای خودش از دست داد لذا سه ماه بعد از سال دیویسته هجری از او عرضشی ندارد چون دیگران براش میخوندن اینا دیگر اون اعتوار رو نداره یعنی در اون دوره آخر عمرش و گفته اون چیزهایی که نوشته و در کتابهاش هست صحیحه اون چیزهایی که ازش نقل کردن صحیح نیست اینم یه نظر راجبش و گفته شده که این حدیث در نوشتجات ایشون پیدا نشده اصلاهایی که داشته نوشتهایی که داشته پیدا نشده بنایی نقل کردن اون ببینید اینا علایم اینه که ممکنه نگفته درست کردن بران این مورد بحثه یعنی خود اهل سنت راجب ایشون مختلف صحبت کردن تو جر و تعدیل هم که جر مقدمه دیگه بر تعدیل درسته اگر یه دیگه بگن خوبه یه دیگه بگن نه نتیجه دیروز بحث کردیم نتیجه تابع اخص مقدماته مگر این که معلوم بشه جر مثلا از تقییه هست خب راویه دیگر این سلسله ابراهیم ابن نیمون سنانیه به سنانیه به سلاح یازوبیدی که اینم فرد مچول الحالیه فقط یه مد به سلاح از همین عبدالرزاخ داریم راجب ایشون و هیچ چیز دیگه ای نیست در مورد ایشون ابو دابود و ابن حبانم گفتن که تنها راوی ابراهیم فردیست به نام یهیبن سلیم نه عبدالرزاخ عبدالرزاخ راویه اونیست یعنی ببینید این همه شکل الهیمه که درسته این دوتا حدیث را درست کردن میگه عبدالرزاخ راویه ایشون نیست راویه فقط یک نفر اونم فلانیه مثلا بعضی ها البته بعضی رجالی ها نمتاخره علی سنت به واسطه همین عبدالرزاخ که از اون نمت اومده این دیدگاه ابو دابود و ابن حبان را تخته کردن گفتن این درست نیست احتمالم داره به خاطر هم درست کردن این روایت هستن اینم درست کنن ولی ظاهرن در هیچ جایی غیر از این دو جا عبدالرزاخ از ابراهیم چیز نقل نکرد فقط همینه و در مجموع قرائم به نظر میرسه که این سندی که منتحیم شده به ابنیه چیز درست کردنیه یعنی یک سند سازیه به خاطر این قرائمی که عرض کردن چون نه عباسب نه عبدالرزاخ میتونه راویه عبدالرزاخ باشه نه عبدالرزاخ میتونه راویه ابراهیم ابن نیمون باشه دقیقا اثبات شده نیست بلکه قرائمی برخلافشه بنابراین این روایت هم که توش یک رجال شیعی هم اومده اینو به نظر میرسه که اینو درستش کردن که بگن ببینید شما هم بالاخره اینو قبول دارید و سند از راویان شما هم توش هست و با توجه به این که این دوتا اشکالی که گفتیم حالا غیر از این که توصیقش خیلی چیز نیست بعضیش مشکل داره ارتباط این سنفر با هم هم باز دوچار مشکله یعنی عباس ابن عبدالعظیم نسبت به عبدالرزاخ عبدالرزاخ نسبت به ابراهیم ابن نیمون اینا ارتباطشون اثبات نشده که میتونن از هم نقل بکنن و هیچ جای دیگه هم نقل نکردن همینو فراموند از آن خیلی به ذهن میاره که اینو درست کردن خب حالا این هفته تاریخ تمام شد تو همه این تاریخ ها اشکالات سندی هست لذا قد محدسین اهل سنت که این روایت ها رو بررسی کردن اونا آخرش گفتن که از نظر سندی این روایت قابل دفاع نیست با این که گفتن از قرآن در نظراتم بهتره اول بست گفتی اما از نظر سندی این یک روایت این روایتی که بشه بهش قسم خورد یعنی تمام سلسله سند درست مرسل نباشه مصند باشه و همه سلسله سند درست باشه از نظر مبانی خودشون رجالی خودشون کتابای رجالی خودشون پیدا نشد لذا اهل سند رفتن از راهای دیگه اینو درستش کنن مثلا محمد ابن عبد الرحمن مبارک فوری نمیدونم تلفزه که کتابی داره تحت عنوان تخفت الاحوزی به شرح جامعه ترمزی ترمزی اونجا میگه که خب اینو از علما اهل سند هستن میگه که این حدیث که میارو شرح میکنه میگه این حدیث که بهش استناد شده برای اثبات اجماع شواهد زیادی هست که در سندهاش مشکل داریم و در مجموع حدیث زعیفه ابن حضب عمدلوسی که خب خیلی معروفه دیگه این شرح این شرح میگه که اگرچه این حدیث معناش درسته محتواش ولی از در سند سحیه نیست شهید سد که از خودمون ایشون میگه که میگه به سانیان در مورد این حدیث زعف سند اشکالات که میگونه میگه سانیان زعف سند لا فقط به لحاظ طول الموضیت المذهبیه نه به لحاظ مبانی مذهبی شیعه بل حتی به حساب موازینه هم جره و تعدیل لعن ابا خلف الاعمار ان ناغل به سیغت الولا چند تا سیغه کرده ان امتی لا تجتمع الازرال قد شهده به زعف ای جمعه تو من علمه هایه اون روایت یکی از روایشون دستبندی کرده یکی از روایت که با این بیانه که به اینشون برمیگرده اینو خیلی از علمهاشون تضییف کردن و غالب بعضهم ان حاضر حدیث جا به طرقه کلها نظر بعضی از علمهاشون هم گفتن که این حدیث به طرقه مختلف مورده که در همش مشکل هست سید مرتزا اینجوری میگه حالا اینشون داره نغل بکنه از سنیه شهید زد اما علمه خودمون که مستقیم بگن نه اون که اونا گفتن سید مرتزا اینجوری میگه یه انکسیر هم من الامه یعتقد ان الخبر النوویی المشهور مولدون مصنوع نه ایشونم داره نه میگه بسیاری از امت معتقدن که این خبر نوویی ساختگی مولد و مصنوع لم تعرفه و صحابه ولا سمد صحابه این حدیث رو نشینده بودن بعدها یعنی ببینید از قرنس ون به بعد یه اده اومدن اینو درست کردن این سید مرتزا میگه علامه مزیدی میگه و فیهازه الهادیس الکاذبه مثل حوله لایجتم امت یلال خطر داره بحثی من میگم حادیث کاذبه مثل این حدیث آیت الله خویه میگه لیکن نهو غیر تام من سندن و دلالتن این حدیث هم سند درستی نداره هم دلالتش مشکل داره و اما من حیث سند فلکونه این مراسیل زعاف یا مرسلن یا زعیفن سند خب پس سندن مشکل داره دلالتن بعدم بحث منتها در همین بحث سند علی سند اومدن این رو درستش کنن اومدن درستش کنن و مهمترین حرفی که اینجا زده شده اینه که درسته که سند قوی نداره معتبری نداره اما متواتره و وقتی که یک حدیثی متواتر باشه البته متواتر لفظی که نیست متواتر معنویه یه جا میگه اجتماع نکنید یه جا میگه من جم نمی کنم اینجا اینا رو یه جا میگه که جم نمی شوند یه جا میگه من جم نمی کنم یه جا میگه جم نشوید حالا تعابیر مختلفه اما اجمالا ازش برمیاد که اجمال برخطا نمی شود متابع از اینه که متواتر یا نه خب غزالی میگه تظاهرت روای ان رسول الله صلی اللہ علیه و سلم به الفاظ مختلفه اتفاق المعنویه مرناش در اتفاق معنوی به قدر مشترکی معنوی چیه فی اسمت حاضر اممه منر خطر این اممت یعنی اجماع این اممت خطر نداره وشتهره علا رسان مرموقین مرموقین در لغت یعنی سرشناسان و سقات اونایی که مورد ایده ها من از صحابه یعنی افراد برجسته و سقه از صحابه صحابه برجسته و سقه این روایت قبول دارن فخر رازی میگه که فلن ناس فیهه اثبات و مطرن خبر تر و غن سلاسن اد تریغل اول ادعاو ضروره فی تواتره معنی حاضر خبر قالو لعنهو نقل حاضر معنی به الفاظ مختلفه بلغت حدد تواتر یکی از مسته تحقیق تواتره تواترم در اینجا وجود داره بعد روایت نقل میکنه میگه و حاضر اخبار روایت نقل میکنه میگه حاضر اخبار کلام مشترکتون فدلال علا معنن واحد و هو انل امه به اصره ها لا تدت به قرار ختم و ازشترکتل اخبار کسیره فدلال علا شیعن واحد سمه انه کل واحد منتلکر اخبار یروی جمع کسیر سار زالک المعنی مرویم به تواتر منجهت المعنی دیگرانم مشابه اینو گفتن که پس بنابراین این روایت روایت درست سندشو قبول کردیم که اشکال داره اما متوادر حالا ما باید ببینیم واقعا تواتر اینجا درست دیگران و السلام علیکم و رحمت الله