تنیده شده بود دوستان عزیز تا فردا و آخرین بخش از روایت کتاب بگذار از پده تازد خدا نگهدار خدا نگهدار خدا نگهدار خدا نگهدار خدا نگهدار از اینجا باید برداریم باید برداریم باید برداریم باید برداریم باید برداریم باید برداریم باید برداریم باید برداریم باید برداریم باید برداریم باید برداریم باید برداریم باید برداریم باید برداریم از اول زیقه ده تا آخر اون قرار ملاقات موسی علیه السلام در مناجات با خداونده دهه اول زیه جرم خدا اضافه کرد تا شد چهل شب چه مزیدیتیست در چهل چه اثریست این مربوطه به انسانه انسان با چهل روز مداومت در امری نتیجه میگیره من اسبه لله اربعین صباحن جرت ینابی الهکمته من قلبی الالسانه هر کس بتواند چهل شبان روز خودش رو برای خدا خالص کند تا قتلیمه بیارد اخلص لله اون موقع چشمه هکمت از قلبش بر زبانش جاری میشه مثل این که چاهی رو میخوان به آب برسن آب در چهل متریست روزیه متر میچنن روز چهل لوم به آب میرسن این چاهی که انسان در خودش هفاره میکنه در چهل لوم این روز به چشمه هکمتی که در انسان هست میرسه خب شما از آشورا وقتی چهر روز بر حسین ابن عمری علیه علیه سلام و زیارت و محبتش مداومت کنید روز اربعین روز دست مزده شما در آشورا زیارت کردید در اربعین نتیجه میگیرید از این جهت گفتن از علاقه از قائم مؤمن یکیش زیارت اربعینه اربعین روز مزده بگذرم این اشاره ای بود به این که چرا اربعین اما این چه خصوصیتیست در جرگان حسین ابن علی که انقدر اربعینش هم مهمه حسین ابن علی قصه انسانه این که میگن من عرف نفسه فقط عرف عربه اگر کسی بخواد خودشو بشناسه باید نگاه آشورا کنه آشورا به انسان میگه انسان تو که این اشاره داره انسان میگه انسان تو کیستی قدر خودتو بدان راهتو مستقیم کن هر چه انبیا گفتند در آشورا ظاهر شد آشورا سر این آیه است و از قال رب و کل الملائکته انسان میگه انسان تو کیستی قدر خودتو بدان راهتو مستقیم کنه اینی جائلون فی الارض خلیفه قالو اتجعلو فیها من یپسدو فیها و یسف کدما و نهنونو سب بهو به همدک و نقد سلط قال انی اعلمو مالا تعلمون این یعنی آشورا میگه این انسان هنوز آفریده نشده بودی هنوز آفریده نشده بودی خبر پیدایش تو را به فرشتگان دادم که در این زمین این موجود جدید می آید ملائکه مسئله فساد و خونریزی انسان رو مطرح کردند و اینکه ملائکه اهل خونریزی نیستند اهل فساد نیستند اهل تسبیح و صناع الهی هستند خداوند در پاسخ چه فرمود؟ گفت می دانم اهل خونریزی هستند و می دانم شما هم تسبیح من می کنید و اهل خونریزی نیستید اما من چیزهایی می دانم اهل خونریزی نیستند که شما نمی دانید شرور مسئله مهم نیست در عالم ملائکه شرور ندارند شعور دارند شرارت ندارند در انسان خدا جهلی قرار داده و به انسان سپارش کرده با این درخواسته که شما نمی دانید از این از این جهلت جهاد کن مختاری آزادی مجبور نیستی به جنگ با این جهلت و به انسان می گن عقلی به تو دادی جدی بگیر سپارش های عقلت رو آزادی می تونی با عقلت مخالفت کنی نکن چی گفت خدا به ملائکه من می دانم چیزی را که شما نمی دانید چی بود که ملائکه نمی دانستند ملائکه شرارت ندارند نه نتیجه جهادم ندارند همه پاکند با کی به جنگمد جنگ ندارند سختی ندارند در انسان جهل رو گذاشتند اگر خود انسان با جهل خودش مقابله کنه خوش به حالش جهاد می کنه و ترقی می کنه اگر خودش با جهل خودش مخالفت نکرد دنباله رو به جهل شد و مانع راه دیگران خواست بشه دیگران با او مخالفت می کنند و ترقی می کنند زمینه سعود و عروج دیگران می شه ملائکه این مانع رو سر راه ندارند جهلی رو که در انسان قرار دادند به انسان توصیه کردند با اش مقابله کن انا هدینا هد سبیل اما شاکرن و اما کفورا اهمیت این که جهل در انسان باشه بسیار مهمه قضیه جهل رو که از این مانع و از این تهدید می توان فرصت ساخت هر کس با جهل خودش یا جهل دیگران بیشتر مقابله کنه بیشتر ترقی می کنه شما وقتی عمره به معروف می کنید دارید به جهل دیگران مقابله می کنید خودتون ترقی می کنید وقتی نهای از منکر می کنید از جهل دیگران برای ترقی خودتون استفاده می کنید میری او رو نجات بدی خودت نجات پیدا می کنید اگر او با تو ستیزه کنه تو چیزی از دست نمیدید و اگر تو مقابلت کنی ترقی می کنید ملائکه مانعی چون برای حرکتش نیست عروجی هم نداره اگر در آسمان اول در آسمان اول است ای در آسمان دوم در آسمان دوم است اما این انسان از از فل و سابلین به اعلاعی لگین پرواز می کنه به کمک همین جهلش مبارزه با جهلش این رو به عزیزانی که عمر به معروف و نحیه از منکر می کنن یاد آور می شن شما یکی گیرت میاد بالاتر از آن که می خوای به طرف بدی اگر اون که می خوای عمرش کنی با تو مخالفت کنه خوشحالت آنجی می گیری جهاد همینه مقابله می کنی او با شما مقابلت می کنه شما از زمین کنده می شید شهاده کی جوری شده صدامیان سر راه اینا سبز شدن راه خدا رو بر اینها بستند اینها مقابلت کردن از دنیا کنده شدن الهی شدن اروج کردن سعود کردن اگر جنایات صدامیان نبود مقامات آلیه این شهاده هم نبود خدا شیطان رو شیطان نمی کنه شیطان می خواد با خدا جنگ کنه تبدیل به وسیله برای ترقی اولیا شیطان می شه نردبان ترقی انبیا آشورا اینه اگر سنان ابن انس نبود اگر عبید الله ابن زیاد نبود اگر یزید ابن معاویه نبود آلم می شد مثل آلم ملائکه همه پایانه اما در این پاکی مشترک همه در این پاکی را کد اما جهل آمد یکی مختار بود با جهل جنگید الهی شد یکی دیگر مختار بود متابعت جهلش کرد یزید ابن معاویه شد خودش شد یزید ابن معاویه یزید شد پس گرده از شبه نگه می mph گردنی کموبری خواهد شد العقلهاها بگردو نور داده بود انکه به انبیاه بگرد به انبیاءی هم ح ecology نه شد بال lado tali این شیطانا ولکه نه شیطانی اصلم علا یده یا نور در همه انسانها هست چه خوب چه بد انسان مختاره این نور رو متابعت بکنه یا نکنه در همه ظلمت هست مختاره میتونه با این ظلمت مخالفت بکنه یا مخالفت نکنه علی علیه السلام با نورش متابعت کرد با ظلمتش مخالفت کرد به این اوج رسید معابیت ابن عبی صفیان و پسرش با نورشون مخالفت کردن با ظلمتشون متابعت کردن شدن مانعی سرراه علی و حسین ابن علی علی و حسین ابن علی بقابل این مانع اقب نشینی نکردن اروج کردن سعود کردن این آشورا جواب عملی به فرشتگان فرشتگان گفتن اتج علو پیها من یپسد و پیها و یسپ کدما و نهنون و سب به ها و به همدک و نقد سلک خدا آشورار بهشون نشونده داد ببینید شما که در بین تون جز تسبیح چیزی نیست این ایسار حسین ابن علی هم که در این جا هست تماشا کنید درست در آشورا مسیبتیست که در آلم چنین مسیبتی نزیر ندار مسیبتن ما اعظمه ها و اعظمه رزیگیت آپل اسلام و پی جمیع سماوات و الارض تو اولین و آخرین بی نزیره اما درخششی هم که انسانگت در آشورا کرده بی نزیره ببینید آشورا تجلیه بالاترین نوعه شقاوت انسان و بالاترین نوعه سعادت انسان جهل انسان در آشورا فاشتر از همیشه جلوه کرده یعنی این انسانه یعنی من به خودم بگم حائری در خودت هم یک ابن سلام از این انسان از این اولیه از این سعدی هست موازبش باش در تو هم یک هرمله هست موازبش باش موازب ابن سعد خودت باش به ابن سعد خودت لعن کن به حسین ابن علی وجودت به فطرتت سلام کن این لعن و سلام یک معنای عام دارد شما همینه میجید دل لعن اللهم لعن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع ای ابن سعد درون انسان بخواد بشیم که آخر تابع دارد دیگه به همین دلیل میگن کل یوم آشورا و کل ارز کروالا کروالا هست همه جا هست یعنی همین کربلا همیشه هست یعنی همین شهده اونها بودند که وقتی لعن میکردند نفس اماری خودشون را از غلم نینداختند و از او فاصله گرفتند و وقتی به حسین ابن علی علیه السلام سلام میکردند و وقتی به حسین ابن علی علیه السلام سلام میکردند عقل خودشون و نور خودشون را که از نور اهل بیت بود فراموش نکردند جدی گرفتند متابعتش کردند به این مقام شهدائی رسیدند عشقی هایی که در جبه ها این شقاوت ها را کردند به نورشون اهمیت ندادند هواهای نفسی خودشون را جدی گرفتند و متابعت کردند شدند اون که شدند پس اگر آشورا متره همیشه یک قضیه در گذشته نیست قصه همیشه انسان در سراسر تاریخه قصه سعادت انسان قصه شقاوت انسان قصه بهشت انسان قصه بهشت انسان قصه جهنم انسان قصه بهشت آخرت قصه بهشت دنیا قصه جهنم آخرت قصه جهنم دنیا به شما میگه عشقی های کربلا در همین دنیا هم در عذاب و در جهنم بودند شما میگی اینا خوش بودند؟ شما میگی اینا خوش بودند؟ چجوری اینجا در جهنم بودند؟ من اعرز انذکری فا انه لهو معیشت انزن کند هرکز از یاد خدا قابل شد گرفتار معیشت زنک میشه عشقی های کربلا گرفتار معیشت زنک بودند مصبودند نمی فهمیدند حدودگی خودشون می غلطیدند حدودگی خودشون می غلطیدند هر مل رو آورده مختار نگه تو چکار کردی در آشورم؟ نگه من سته تیر داشتم من خال می زدم من سته خال زدم در آشورم می گی کجا زدی؟ می گی کی زدم تو چشم اول باشه بتونه خال بزنه چشم عباس رو تیر سخته بره تو چشم انسان ببین خدا چشمو چجوری قرار داده استخان بالاش گذاشته استخان پایین گذاشته اینو وسط گذاشته که حفظش بکن شما گای خاکی تو چشم درفته ببین چقدر بد میدونه گای کای تو چشم درفته ببینی چقدر درد میگیره گای چشم درد گرفتی فکر میکنی تیر بره تو چشم عباس دلا بشه تیر رو بذاره بین تو پاش بکشه تا تیر از تو چشمش در بیاد چی درده میگشت گفته خب تیر دومتو کجا زد میگه وقتی حسین پسرش بکش ششمهاش رو آبورد سر دست گرفت و از مردم طلب آب کرد من از دور نگاه میکردم سفیدی زیر گلوگه چون تیر انداز وقتی میخواد جایی رو بزنه باید اون نقطه از اطرافش مشخص باشه یا سفیدی در سیاهی یا سیاهی در سفیدی بچه ششمهه یه ترابتی داره تو ششمههی دی بچه یه خورده آبی تو پوسش دردیده بچه های خود تون اکس ششمههیاشو نگاه کنی جمع و جور شده میگه این بچه رو دستش بود من سپیدی زیر گلوش رو دیدم این تیر دومم رو بهش نشانه رفتم مختار گفت خب تیر سبومه تا به گفت یک کسی سنگی زد به پیشانی حسین ابن عمی در آش خون میامد تو چشمش جلو دیدش گرفته میشون خواست خون رو پاک کنه این دامنه مثل دشتاشه دامنه لباسشو بالازم که خون رو از جلو چشمش و پیشانش برداره من اون موقع این سپیدی سینه و قلبشو دیدم زرهش بالا رفته بود من تیر سبومو به قلبش زدم این انسان این جنبی شقابت انسانه این هر مل تو هر انسان جهل تو اگر راه کنی هر مل از جهل راه شده ی انسان عقل خودشو انسان متابعت کنه مقامه مقامات حسین ابن علی از متابعت نورش متابعت اقش عزیزان شما رو به خدا میسپارم و سلام علیکم و رحمت الله سلام علیکم و رحمت الله