مانند کمه باش امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی امراض علی بارندگی شدیدی در نجف شده بود منزل مرحوم آخون جوری بود که جلوی منزل آب جم می شد که اگر می خواستی از منزل بیایی بیرون شاید تا نزدیک زانو درون آب می رفت ما مفتیم امروز که بارندگی شدید شده دیگه مرحوم آخون نمی آد همون روز هم دیدیم مرحوم آخون به سختی خودش رو رسونده بود و فرموده بود تعتیلی موقوف آدم باید از عمر خودش استفاده بکنه خدا به هممون توفیق بده اهل توجه و دقت نسبت به وقتمون باشیم انشاءالله کمش نوز بد بوی و اندو مخه رسانه دینی اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجیب و رجع رادیو معرف صدای فضیلت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب بگذار از بد بتازد نوشته ی محبوب زاره خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب و از رادیو معرف می شنوید در این برنامه گذیده ی از کتاب بگذار از بد بتازد در ساختار روای نمایشی اقتباس و روایت می شه نویسنده در این اثر زندگی هماسی و معنوی هر ربن یزید ریاهی رو روایت کرده این کتاب خاننده رو به سفری روحانی در مسیر رستگاری و تحول این شخصیت برجسته می بره در برنامه غبتا روایی شنیدید که لشکر امر سعد وارد سرزمین کربلا شد خور وقتی فهمید که امر سعد قصد جنگ با امام رو داره به خیمه اون رفت و حسای کرد ابن سعد رو از جنگیدن با امام منتصرف کنه امر سعد قاصدی به خیمه امام فرستاد و وقتی فهمید که حضرت حاضرن از مسیری که اومدن برگردن تصمیم گرفت به عبیدالله ابن زیاد نامه بنویسه و حالا ادامه ی روایت کتاب بگذار اصبت بتازه در قسمت نهوم شب بود و ماه در آسمان می درخشید حربن یزید ریاهی بیرون خیمش ایستاد و توفکر بود امر سعد و حسین ابن علی توافق کردند که امشب میان دولشگر و با هم راهی بیس زوار با هم گفتگو کنند مدتی ایست که به سر سعد رفته و هنوز باز نگشته است خدا کنه با دست پرباز گردد و نامهی برای عبیدالله ابن زیاد بنویسد و قائله ی حسین ابن علی ختم به خیل شود نمی دانم چرا گفتگویشان به درازا کشیده است سکوتی امیخ بر سحرا حاکم شده بود هر منتظر بود تا پسر سعد برگرده پاسی از شب گذاشته بود که امر برگشت هر با اجله به خیمه اون رفت و پرسید چه شد امیر؟ خودسین چه گفت؟ چه میخواستی بگوید هر؟ گفت تو از خدا نمیترسی که با من میجنگی در حالی که میدانی من کیستم؟ گفت این گروه را رها کن و نزد من بیا تا در پیشگاه خداوند مقرب شدی خب تو چه گفتی امیر؟ گفتم که اگر این کار را بکنم خانم را خراب میکنند و انوالم را میگیرند اوسین گفت من به تو خانو انوالی بهتر از انوال خودت میدهم پذیرفتی امر؟ پاسخی برای اون نداشتم تا این که اوسین برخواست و در حالی که از من دور میشد گفت پسر سعد به خدا به زودی ترا در بسترت میکشند و خدا در روز قیامت نمیامور زدد امیدان دارم که از گند و مهراغ جز اندکی نخوری دهنه امر سعد کف کرده بود هر؟ حالی که سعی میکرد اونو دلداری بده گفت باید به اون میگفتی دلت با اونست اما مجبوری آسخ رو راده هدم و گفتم من به جوه اراخم غانه هم هر با تحجاب به امر سعد خیره شده بود خشم و پریشانی تو صورت ابن سعد موج میزد باید منتظر پاسخ نامی باشم که به امیر و بیدالله نوشتم اما نامی که به اصرار تو نفشتم آسخ نامی اشکامت خبرت میکنم که چه باید بکنیم قاسد جواب نامی امر سعد دعا ورده بود نامی اوبیدالله ابن زیاد تو دست ابن سعد میلرزید اون نامه رو به سمت هر گرفت و گفت اومر سعد نفس بلندی کشید و ادامه داد امه چیز خوب پیش میرفت مگر دو روز پیش برای امیر و بیدالله نامه نفرستادم خبر داشتم که بیدالله از خبر بازگشت حسین خورسند شده است اما شمر ابن زلجوشن تیشه بر ریشه این رضایت زد شنیدم که در گوش امیر و بیدالله سمزمه کرد و گفت مبادا در برابر حسین نرمش به خارج دهی گفت کار را برو سخت کن و جزبیت با یزید یا جنگی خونین کتاه نیا امهر سعد به سمت هر نیمخیز شد آیا تمکنون شریعه فرات را بر حسین ببندم من با بیدالله پیغام دادم که به معموریتم ادامه خواهم داد و کتاه نخواهم آمد با شنیدن این حرف نفس هر به شما را افتاد حس می کرد میله های خیمه لحظه به لحظه به اون نزدیک می شن و دور بدنش می پیچن هر آب دهنش را به سختی فرو داد و گفت امیر براستی می خواهید هایی با حسین بجنگی؟ من این را نمی خواهم هر اما امیر تو به غیر از این رازی نمی شود هر دیگه حرفی نزد و از خیمه امهر سعد بیرون رفت سواران کوفی به فرماندهی امردن حجاج زبایدی به سمت شریعه فرات می رفتن تا اونجا رو محاصره کنن هر بیرون خیمه ایستادو به اونا خیره شده بود می دونست که بستن آب به روی امام یعنی شروع جنگ اور درمانده شده بود و نمی دونست چه کار کنه باید کاری کنم اما دیگر چه کاری از دست من ساخته است؟ حتی نمی توانم هزاران مردی را که در لشگردارم به امری خلاف خواسته ی پسر سعد بادارم همه ی راها به روی من بسته شده است مسلمی دیگر شدم در گوجه خانه توعه؟ با این تفاوت که کسی بر من شمشیر نمی کشد و برای سرم جایز تعین نمی کند هر با این فکر به این خیمه ها راه افتاد نزدیک آخرین خیمه لشگرش سلیمان رو دید که بیرون خیمه نشسته بود و از دور به سربازان امر ابن حجاج نگاه می کرد که فراتو محاصره کرده بودن سلیمان شمشیرشو تو بوته ی خاری فرو کرده بود اون با دیدن هر سرشو بالا گرفت و با نفسی بلند گفت آه امیر عوام و ناس همیشه اشتباه نمی کنند یادت هست روز اولی که از پیر مردان لشگرگریست و گفت که در کودکی بارها رسول خدا را دیدست و شک ندارد جوانی که میان خیمه های حسین تردد می کند خود رسول خداست که جوان شده است اما ما آن پیر مرد را ترد کردیم و سخنش را توهمی و اوامانه خوندیم رسول خدا با حسین است در لشگر حسین و این حدجت را بر همی ما تمام می کند سلیمان در حالی که عشق تو چشماش حلقه زده بود ادامه داد امیر این نامردان در این گرمای براهوت آب را بر حسین و اهل و ایالش بستند این یعنی شروع جنگ و در این جنگ نابرابر شکستند حسین قطعی است هر در مانده رو زمین زانو زد و به رو به رو خیره شد به سوارانی که شریعه رو محاصره کرده بودن همونهایی که در سفین با سخاوت امام علی سیراب شده بودن همیه راها به روی هر بسته شده بود دیگه ایچ راهی به نظرش نمی رسد که با اون مانی جنگ بشه با این که لشگری به فرمان اون بود خودشو در بمبست می دید اصر روز نهوم محرم بود که صدای عمر سعد بین لشگرش پیچید ای لشگریان خدا سوار شوید که شما را به شارت باد به بهشت با شنیدن صدای عمر سعد امام علی سیراب شده بودن شما برادر بزرگوارشون حضرت عباس رو فرستادن تا اون شب و برای عبادت خدا محلت بگیرن عمر سعد بعد از شنیدن پیغام امام از همراهانش نظر خواست یکی از اونا گفت امیر حتی اگر کافری از ما چون این محلتی می خواست رواه نبود که خواستش را رد کنیم دو روز از بستن شریع گذشته بود شمر و عمر سعد در سخت گیری بر امام مسابقه می دادن هور میرون خیمش استاد و توفکش بود بگو مانم همه چیز برعکس شده است عمر سعد نبود که امشب را به خسین و یارانش محلت داد بلکه خسین بود که به عمر سعد و لشگریانش محلت داد تا در آخرین فرصت به خود بیایند و از همراهی پایزید دست بکشند شب سایه سیاهشو همه جا پند کرده بود از بین خیمه های امام صدای مناجات و راز و نیاز با خدا بلند بود و از خیمه های عمر سعد فریاد شادی و خنده های مستانه هور از خیمه بیرون رفت و به آسمون نگاه کرد و با خود بردارید خودش گفت و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و بردارید و برد چه شده عبدالله؟ عبدالله خود شروبهای هور انداخت و با التماس گفت عمیر به فریادم برس ببسار بروم هور کنار عبدالله زانو زد بعد شونه های اونو فشار داد و پرسید چه شده عبدالله؟ چرا اینقدر آشفتی؟ عمیر امشب هنهانی به خیمه های حسین نزدیک شدم و با یارانش سخن میگفت حسین بین یارانش ایستاد و گفت بیعت خود را از آنان برداشته است گفت می تواند بروند حرفت را بزن عبدالله سخن حسین برفتن تو چرا بیده هست مگر تو تحت بیعت اوی عبدالله سرشو بالا گرفت و زیر نور مشعل کمجون خیمه گفت من با حسین بیعتی ندارم به قصد خونش آمده بودم اما او به یارانش گفت هر کس به ماند وردا گشته خواهد شد گفت از تاریکی شب استفاده کنید و بروید اما از اینجا دور شوید زیرا اگر فریاد استقاسه من به گوش کسی برسد و من را یاری نکند به عذاب الهی دوچار خواهد شد آرام باش عبدالله آرام باش نمی توانم امیر دیشب خواب برادرم را دیدم از من روی گردند گویا با من غر بود دور می شد و من دنبالش می دویدم آنقدر دویدم تا دلش به حالم سخت استاد و بیان که رویش را برگرداند گفت اشتباه برا تکرار نکن اگر هنوز به جایی نرسیده ای که حسین را یاری کنید دست کم با اون نجنگ از من چه می خواهید دور؟ ایچ نمی خواهم امیر فقط بگذار بروم بگذار پیش از اون که استقاسه حسین را بشنوم به گوفه باز آرام باش دوستان عزیز تا فردا و آخرین بخش از روایت کتاب بگذار از پد بتازد خدا نگهدار موسیقی موسیقی به نام خدا سلام دوست من آرمان چند وقتی می شه که به عنوان مهماندار قطار مشغول کار شده چند روز پیش هم دیگه یه رو دیدیم و بعد از حال احوال پرسی گفت راستی یه سوال توی زهنم هست هی میخوام ازت بپرسم یادم میره گفتم خب همین الان بپرس تا یادت نرفته دیگه گفت سوالم اینه که نماز خوندن در وسایل نقلیه و در حال حرکت شرعن درسته؟ من مقلد رهبری هستم میدونی فتفا و نظر ایشون در این مورد چیه؟ گفتم بله که میدونم فتفا و نظر حضرت آقا در مورد سوال شما اینه که در حالت اختیار اگه شرایط نماز مثل اصطاد خوندن استقرار بدن در حال نماز و روب قبل بودن را آید بشه نماز صحیحه و اشکالی نداره ایشون در ادامه فتفا فرمودن در حالتی که ازترار پیش اومده مثلا وقت خیلی تنگه و نماز داره قضا میشه در هر حال باید نماز خونده بشه و تا حد ممکن شرایط اون را آید بشه ارادت مند در خونه تا توی ایهون تلایه تو رای دیو اربعین موج اف ام ردیف 95 ممیز 5 دهمه میگاهر سنار قدم های جابه سوی نیرم آرست باری رای دیو اربعین همراه با زائران اربعین حسینی من دیدم بعضی از عزاتی قرآن مذاکراتی کرده بودن که آیون در اختیار من گذاشتن بعضی شو مطالب مهمی مطالب قابل توجهی از مسائل قرآنی رو مسائل تلاوت رو اینا در میان گذاشتن پشت توجه تاشتن روشتکه کردن احتمام ورزیدن خب اینا مورد استفاده قرار بگیرن موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بیستومین نشست تخصصی استادان قاریان و حافظان ممتاز قرآن کریم با موضوع الزامات ابداع در تلاوت قاریان ایرانی اگرز ما در کشورمون به همدلله قرآنمون خودشون ابداع لحن میکنن انسانی رو در بعضی از قرآن مشاهده میکنن موسیقی موسیقی موسیقی پجموهشگران و کارشناسان قرآنی میتمانن مقالات، ترها و ایده های خود را پیرامون موضوع نشست حد اکثر تا نیمه مهرماه ارسال کنند موسیقی علاقمندان برای کست اطلاعات بیشتر به نشانی www.qoranshorat.ir مراجعه نمایند موسیقی شورای عالی قرآن شب شما به خیلی شنونده های عزیز و گرامی خیلی متشکرم که تا این ساعت برنامه های ما رو بر روی مجه اف امردیف 96 مگه هلتز دنبال کردید برنامه ما همچنان ادامه داره و ازتون دعوت میکنم که تا سانیه های دیگر شنونده برنامه حدیث آفتاب باشید پیش از اون بنده سید سعید حسینی و همکاراتونه بزرگرم آقایان محمد حسینپور تیعیه کننده امید روحی صدا بردار و