رتوه با تهارت و پاکی اینا مسیر دنیا رو عوض میکنن نکته دوم اولا این جنگ اسس شیعه سنی نیست و این جریان هایی میخوان شیعه سنیش کنن و خواستن ولی شما تو سحنه بودید بهتر میدونین خانواده ها بچه هاتون بودن بهتر میدونن سنی ها در اراق و سوریه و منطقه بیشتر غربانی شدن تا شیعه یعنی علماء سنی بیشتر کشته شدن به دست این تکفیری ها تا علماء شیعه مسجد های سنی چند برابر شیعه خیلی اصلا توی اراق که مسجد شیعه ای که مناطقه دست اونها اصلا نبود اکثرش در اراق اقلب مساجد سنی رو خراب کردن در سوریه مساجد سنی رو خراب کردن بیشتر این که بخوان غبر غبور اهل بیت رو خراب کنن غبر اصحاب پیغمبر رو خراب کردن که حتی بعدیشون تو سفرندی های پس از پیغمبر اتفاقا تا او طرفی که شیعه قبول داره نبودن ولی اینا غبر اونها رو خراب کردن اهل سنت بیشتر از شیعه از تکفیری ها صدمه خورده کشته داده علماشون مردمشون آواره شدن اهل سنت آواره شدن اقلب آوارگان در اراق و سوریه اهل سنت هن مسجد اینا خراب شد علماء اینا کشته شدن مسجدش کنگ شیعه سنی نبود تفکر وحابی تکفیری سنی نیه اینا یک چیزی دیگه اصلا اینا سنی ها رو قبول ندارن اینا رو بدونین اینا رهبرانشون رهبران فقهی و کلامی اهل سنت اصلا دیدگاهاشون با افکار رهبران تکفیری متفاوته رهبران ای تکفیری ها دیگه به خوبش که کمالاتی داشته و نقاط زعفی دیگه بهترینش ابن تیمیه بوده ابن تیمیه میگه حکومت اسلامی ایدئال از نظر ما حکومت بنی اومیه بود حتی نه بنی عباس دفاع می کنه از اینا میگه ابن تیمیه رهبر ای تکفیری ها میگه که بنی اومیه در زمان بنی اومیه حکومت اسلامی عبر قدرت جهان شد قدرت اول جهان بود تمام کریز زمین از حکومت بنی اومیه که به اسم اسلام در واقع حساب می بردن اززت اسلام در این دوران بود فقط اینا دو تا عیب داشتن و مهم نبود یکی ای که به علی فوش می دادن و صد بلعن علی می کردن که حالا این خیلی مهم نیست در برابر خدماتشون یکی هم نماز اول وقت خون نبودن مشکل بنی امی جدید فقط جنایت ها و اینا هم همه میهی چی وقت بنی امی بزرگان و مفسرین اهل سنت میگن این آیه شریفه قرآن که از شجرت الملعونه فی القرآن این آیه شجرت ملعونه که نازل میشه بزرگان و مفسرین اهل سنت میگن این شجرت ملعونه بنی امیه هست این نظر سنیه هست که شجرت ملعونه درخت نفریم شده همین بنی امیه بودن مستاقه اصدیش و بارزش این میگه که اینا بهترین تعبیر بودن ابو الفدا از مفسرین اهل سنت میگه اصلا این آیه در شهر این آیه بنی امیه نازل شده اینا شجره ملعونه بودن در منابع اهل سنت هست که رسول الله به طور ویجه اسم مروان و پدرش و بنی امیه رو آوردن و اینا رو لعن کردن و بعد همین ها آمدن حاکم شدن در جهان اسلام کسانی اگه بخوان به این منابع رجوع بکنن کتاب منحاج سنت مال خود همین ابن تیمیه هست جلد چار صفه 130 این عبارت که شجره ملعونه هستن در مستدرک جناب حاکم جلد چار صفه 480 و همینطور تفسیر فخر رازی در رل منصور در زیل همین آیه این تعبیری که عرض کردم که سنداش داشته باشن دوستان این تعبیر که پیانبر در منابع اهل سنت بنی امیه رو لعن کردن مصند احمد جلد دو صفه 385 و مستدرک حاکم جلد چار صفه 480 منابع اهل سنت اینه سنی ایناست ای تکفیری ها بنی امیه رو قبول دارن بعضشون یزی دارن و قبول دارن خب میدونین این ابن تیمیه رو فقه ها سنی تکفیرش کردن گفتن این کافره و مرتده و در حکومت سنی قاضی سنی در حکومت سنی ابن تیمیه رو امداخت تو زندان و گفت این مرتده و تو زندان سنی ها مرد اصلا اهل سنت قبولش نداشته حالا اینا شدن سخنگویان اهل سنت راجعه به ابن ملجم میگه حالا درست کار خوبی نبود زدن علی ابن عبی طالب ولی بلاخره ابن ملجم حواستون باشه خیلی وقتا روزه بود نماز اول وقت خون بود قرآن میخوند علی رم قصد غربت کشت هدفش خدمت به دین بود درسته که گفتن پیغمبر گفته اشق الناس شقی ترین مردمه اما ایرم حواستون باشه ایشون عبد الناس هم بود عابد ترین مردم بود مدام در حال زکر و روزه و نماز بود این که در منابع اهل سنت مصند عبی علی و مجموع الزوائد میگه که امار گفت رسول الله ما رو عمر کردن که پس از من شما با سه گروه بعدها خواهید جنگید و باید بجنگید ای تعبیر ناکسین و قاسطین و مارقین یعنی اصحاب جمل و اصحاب معاویه و خوارج از خود پیغمبر پیامر اکرم پیشبینی کردن و ای تو منابع اهل سنت هست که به علی گفتن اینا جلد میستن اینم تو منوی اهل سنته امار میگه رسول الله گفت یا علی به زودی ظالمان با تو خواهند جنگید پس از من در حالی که تو برحقی هر که تو را یاری نکند دران روزها از من نیست هر که در درگیری علی با دیگران تردید کنه کنار علی نیسته از من نیست و در قیامت در کنار من نخواهد بود این روایت در منابع اهل سنته بنابراین مخاصم این را عرش کنم سنی یه چیزه این وحابی تکفیری یه چیزه و این ادامه همون درگیری های صدر اسلامه بحث شیعه سنی نیست چون بنی امیه و بنی عباس یه عالم از رحبران سنی ها رو کشتن که اونا طرفتار اهل بیت بودن اقلب علماء سنی بزرگ در تاریخ در جنگ اهل بیت مبارزه اهل بیت با بنی امیه و بنی عباس اینا طرف اهل بیت بودن همین ابو حنیفه طرف اهل بیت بوده امام شافعی طرف اهل بیت بوده اینا با دستگاه بنی امیه و و بعد بنی عباس درگیر بودن اینا زندان های اینا میرفتن همطور که اهل بیت تو زندان های اینا بودن اینا هم میرفتن این رو حواستون باشه ها رحبران اصلی اهل سنت اصلا نگاه تکفیری و وحابی و ابن تیمیه اینا رو نیستن و قبول ندهستن اینا رو کافر میدونستن اینا همون رو کافر میدونستن ای دیدگاهی که به اسطلاح به نام وحابی تکفیری اینا رحبران روحانی سننی رو هم قبول ندارن الان دقیقا همینه پشت قضیه سهیونستا و رجیمای فاسد منطقه و امریکا و اروپا و اسرائیل و اینای هن یه جاهای جلوی سهنه خوارج رو فرستدن اینا ها طبق تفکر سنتی اهل سنت اینا ها رحبران مذاهب و اینا مرجعیت علمای سننی رو قبول ندارن تکفیری ها برای خودشون ایدئولوژی مستقل میسازن به یک معنی میدونین این تکفیری ها سننی منهای روحانی هن اسلام منهای روحانیت سننی هن اینا اصلا به مراجع و آخونداشون و به ابو هنیفه و امام شافعی و کسی به اونا کار ندارن عقیده شون اینه که عقیده شون اینه که اجتهاد و تقلید مفتی و مقلد حرف مفتی میگن تقلید ما نداریم اتباع مستقیم میگه که تمام مذاهب اسلامی نفقت شیعه تمام سننی ها و بزرگانشون اینا از اصل اسلام منحرفن ای عقیده تکفیری هاست تو کتاباش رو ابن تیمیه اینا رو نوشته محمد ابن عبدالله ها بینا رو میگه اینا عقیده شون اینه میگه تمام روحانیون و مذاهب سننی منحرفن هنبلی و شافعی و مالکی و هنفی حتی خود اینا هنبلی بودن ولی در این ها میگن ما هنبلیگری رو به انوان مذاهب قبول نداریم میگه اشعری و معتزلی و شیعه و اینا همشون تمام این مذاهبی که تو کلام و فقه هست همه منحرفن از اسلام بعضیشون منحرفترن بسه شیعه ولی سننی هم همه منحرفن باید یا اصلاح بشن یا اعدام بعد خودشون آمدن یک فرقه جدید ساختن به اسم ای که اینا همه شرک توحید واقعیه قبل از اینکه این مذاهب به وجود بیاد ما میخواییم توحید واقعی رو به شما میگیم خب او توحید واقعی چیه؟ توحیدی که محمد ابن عبدالوحاق میگه در واقع میگه مالک و شافعی و احمد هنبل و ابو هنیفر بذار کنار به جاش محمد ابن عبدالوحاق بذار یعنی یک مذاهب جدید مذاهب خودمون به اسم ای که همه مذاهب باطلن بریم به توحید برگردیم میگه ما یک دشمن دور داریم یک دشمن نزدیک دشمن نزدیکمون شیعه و ایسونی های منحرف و صوفیه ها و اینا هن مسلمان هن اینا را مسلمان های منحرف دشمن دورمون کفرو مثلا امریکا و فلان اول باید حساب دشمن نزدیک رو برسیم بعد نوبت امریکا و اسرائیل هن حرف هست هیچ وقتم نوبت اونا نشد و نمیشه اینه بعضی بزرگان اخلاق میگن این برای تحذیب نفس و تغرب خدا پیدا کنن برن به جهاد چون جهاد خاصیتش تقویت روحه نه تضعیف روح اگه کسی ضعیف میشه مشکل خودشه جهاد یعنی همیشه در تمام زندگی شجاع باش وقتی که همه شهید شدن در کربلا افتادن زنن رو به زنجیر کشیدن و بچه ها رو دارن میبرن یک لحظه حضرت زینب صلی اللہ علیه و سلام میستن رو میکنن نگاه میکنن به پیکر پار پاروی شهده یک نگاه میکنن به بچه هایی که در زنجیرن دارن کتک مخورن شلاغ مخورن یک نگاه میکنن به دختران جوانی که در معرض نگاه های کسیف اینا هستن زینب سرش رو بالا میگیره و محمدا سلا علی کملا اکتسما درود فرشتگان آسمان بر تو حضرت سجاد رو میکنه به اونا و میگن که ای حملهی که به من کردی برای این بود که من قبلش اینی کنم اما علم تندل غتل لنا آده هنوز نفهمیدی که ما آدت داریم به کشت شدن هنوز نفهمیدی که شهادت برای ما کرامته به من حمله میکنه که فکر کنی من ترسیدم ما آدت داریم به کشت شدن شهادت شهادت سبک زندگی ماست ما را چی میترسونیم و السلام علیکم و رحمت الله بر روی شانه ما بنگر باز لاله ها را راهی هست تا شهادت گلهای نسل ما را دستی از غیب آمد که از نوم گلچین سازد سابقون از سابقون را عاشقان بسم الله خون میخواهد این راه خانده اند اهل جنون را در دفاع از حرم ما ترزم ما جهان شد جهان شد سامرا تا دمش جبهه جهاد من شد سامرا تا دمش جبهه جهاد من شد می جنگیم تا آخر جان ما و عمر رهبر می جنگیم تا آخر جان ما و عمر رهبر ترسی از دشمنان نیست ترسی از دشمنان نیست در وای جان ما نیست ترسی از دشمنان نیست در وای جان ما نیست در مولا جان بخواهد جز لب بر زبان نیست رفتر که در مولا جان بخواهد رسم ما شهامت راه من شهادت کربلا بهشتمان هست رسم ما شهامت راه من شهادت کربلا بهشتمان هست سربند یا زینبا بر پیشانی هامان خدت سرنبشتمان هست یا حسین میرسد بانگ حلم ناصر تو رسانه، دین، صدا رسانه، دین، صدا رسانه، دین، صدا رسانه، دین، صدا روایت کتاب بر اساس کتاب بگذار از بدبتازد نوشته محبوب زاره نویسنده، تیه کننده و کارگردان حسن ترکلی زاده راوی، ماکان رزایی پور بازیگران، امیر عباس توفیقی معصومه عزیز محمدی ماکان رزایی پور صدا بردار، رامین آریاشو به نام خدای بزرگ، دوستان عزیز سلام روایت کتاب از روژیو معارف میشنوید در این برنامه، گذیده ای از کتاب بگذار از بدبتازد در ساختار روایی نمایشی اقتباس و روایت میشه نویسنده در این اثر زندگی هماسی و معنویه هر ربن یزید ریاهی رو روایت کرده این کتاب خاننده رو به سفری روحانی در مسیر رستگاری و تحول این شخصیت برجسته میبره در برنامه قبل تا جایی شهین دید که امر سعد به عبیدالله ابن زیاد نامه نوشت و گفت که میتونه قائله رو بدون خون ریزی و جنگ خاتمه بده عبیدالله با دستیسه شمر مانه این کار شد و در جواب نامه امر سعد نوشت که اگر نمیتونه معمولیتش رو ادامه بده فرماندهی لشکر رو به شمر ابن زلجوشن واگزار کنه ابن سعد که آرزوی حکومت ری رو در سرداشت به عبیدالله پیغام داد که معمولیتش رو ادامه میده امر سعد در روز هفتم محرم امر ابن حجاج زبایدی رو با پانست سوار برای محاصره شریعه فرات و بستن آب به روی امام فرستاد اصر روز نهوم محرم هم به لشکریانش فرمان حمله به قافله امام رو سادر کرد حضرت به امر سعد پیغام دادن که اون شب و محلت بده تا قرآن بخونن و با خدا راز و نیاز کنن حر ابن یزید ریاهی که شاهده همه این حوادث و ماجراها بود دنبال راهی میگهش که از معرکه روی روی با امام فرار کنه و حالا ادامه ی روایت کتاب بگذار اصفت بتازد در قسمت پایانی شب آشورا بود هر بین خیمه های لشکریانش قدم میزد همه خابیده بودن هر بیرون خیمه ایستاده و تو فکر بود سهره به دونیمه نابرا بر تقسیم شده است به طرف ازدهام خیمه ها و سواره ها و از پای گوفیان است و فراهوانی آه و دیگر سو بافله یکوچک حسین و تشنگی و بیپنایی خانواد و یارانش با این حال عجیب هست که همه چیز در سمت حسین است و سوی ما اریانی ممس آب در دست ماست و حال من برهودی اتش آن سوزد و حالشان سلال و پرتراوت گویا همه چیز مهگوز شده است نمیتوانم در این حال در میان این همه تزاد شب را به صبح سنم باید راه چارهی بچویم هور تو فکر بود که با صدایی به خودش اومد درمانده شده هم پدر درمانده هور به چشمای اشتالود پسرش خیره شد و که عیر با بغز حرف میزد هور اونو در آقوش کرد و گفت چی شده پسرم چرا بغز کرده ای جان پدر که با من حرف بزن پدر سیلی در گوشم به خوابان تا به فهم من بیدارم یا این که همه یان چه در این چند روز دیدم فقط کابوسی سیاه بوده است که ساعتی دیگر تمام می شود بنشین با گیر بنشینو به گوت را چه شده است هر دو روخا که تفتیدهی کربلا نشستن با گیر با بغز ادامه داد وسین و یارانش از زندگی دست شستند در صدای مناجاتانان شوقی برای مرگ می بینن چطور چون این چیزی امکان دارد پدر؟ چه چیز عرضشی بالاتر از زندگی دارد که اینان به خاطر آن آماده ی پذیرفتن مرگ شدند؟ هر به چشمای عشقالود پسرش خیره شد و گفت آنطور که حسین به من گفت عزت انسان از هر چیز بالاتر است چگونه می شود این عزت را به دست آورد پدر؟ هر سرشو به گوش پسرش بکر نزدیک کرد و گفت بگم آدم فقط یک تصمیم کافیه روزا شورا بود امام حجت رو به همه تمام کرده بودن عمر سعد عصبانی بود اون رو به لشکریانش کرد و فریاد زد انتظره چه هستید؟ حمله کنید که حسین و یارانش لغبه بیش نیستند عمر سعد تیری تو چله کمانش گذاشت و به سمت سپاه امام پرد کرد و ادامه داد شاهد باشید که من اولین کسی بودم که به خیام حسین تیر انداختم جنگ شروع شده بود بیش از بیست هزار زره پوش با آرایش نظامی سپاه چند ده نفری امام حسین رو ماسره کرده بودن یاران امام یک به یک به میدان می اومدن و ده ها هم آورد رو از دم تیغ می گذروندن هر همینطور که به دلاوری یاران امام خیره شده بود تو فکر رفت و با خودش گفت در هیچ میدانی چون این مبارزانی ندیده بودن چقدر مقابلشان به سازه مقارت می کنن عقیقتر از عبدالله که شبان از منه که گریخت تا با حسین نجنگ کرد آخرینه هر بی باقی مند برای من نیست فرار از مرکه است تنها کاری که از دستم برمی آید باید خودم را از ننگ اولیه پیگار با حسین نجات دهم باید همچون عبدالله از مرکه بگریست هر تو فکر بود که صدای امام در سهره پیچید آیا فریاد رسیح هست که به فریاد ما برسد و از خدا جزای خیر به طلبت آیا فریاد رسیح هست که به فریاد ما برسد آیا کسی هست که شر این قوم را از حرم رسول خدا بازدارد با شنیدن کلام امام هر تو فکر رفت فریاد رس از مرکه نمی گریزد هر تو فکر بود که با صدای شیحی اصفش به خودش اومد و به یاد حرف مادرش افتاد پنگامی که خود را بر سر دراهی دیدی افسار نفست را به اصفت بسپارو بگذار او به جای تو بتازد دعایت می کنم پنگامی که همه عصیرند تو هر باشی هر تصمیم خودشو گرفته بود درها اشیه یه لشکرش ایستادی یه دفعه چشمش به قررت ابن قیس افتاد رو به اون کرد و گفت ابن قیس امروز بسپت آب داده ای هر دنبال بحانه ای بود تا از لشکر دور بشه همین که ابن قیس رفت تا بسپش آب بده هر زوار بر اسب به سمت خیمه امام رفت چیزی تا خیمه نمونده بود که یه دفعه محاجر ابن عوز از راه رسید و گفت چه در سرداری امیر میخوایی از پشت به خیمه های حسین حمله کنی؟ با شنیدن این حرف لرزه به تنه هر رفتاد نتونست جوابشو بده محاجر تو چشمای پریشان هر خیره شد و گفت در کار تو حیرام ماندم امیر به خدا سوگن هرگست ترا در این حال ندیده بودم اگر کسی از من سراغ دلیر تری مرد کوفه را میگرفت ترا نشانش میدادم اما اکنون میبینم که پریشان و لرزانی هر عشق در چشم و بغض در یلو گفت محاجر به خدا سوگند اکنون خودم را میان بهشت و دوزخ میبینم اما من بهشت را انتخاب خواهم کرد هرچند مرا پار پاره کنند و بسوزانند عصب هر به سمت خیمه امام را هفتاد هر خودشو به عصبه سپرده بود عصب به سمت خیمه امامی تاخد و هر با بغض میگفت خدایا به سوگ تو بازگشتم تو به مرابه پذیر من بودم که در دل دوستان تو و فرزندان پیام برد روب و وحشت هفت کندم کمی که گذشت عصب سر بزیر مقابل خیمه امامی استاد امام بیرون خیمه استاده بودن هر همینطور که سوار عصب بود سر بزیر گفت جالم فدایتان باده پسر رسول خدا من بر شما سخت گرفتم و مجبورتان کردم در این مکان فرود بایید اما خدا میداند که گمان نمی کردم کار این گروه با شما به جا برسن یا خدا تو به مرابه پذیرند صدای امام مثل چشمه زلال در جان هر جاری شد آری هر می پذیرد تو در دنیا و آخرت آزاده ای حال از اسبت پیاده شد مولای من اسمم را برای یاری شما زین کرده هم رخصت دارید در این لحظه و این کسی باشم که به میدان می روهم هنوز خون حبیب ابن مظاهر بر تن سهرامی جوشید که هر ابن یزید ریاهی ازن ميدان گرفت هر به سمت لشکر امر سعتاخت بعد مقابل اونا ایستاد و فریاد زد من هر ابن یزید ریاهی هستم کسی که راه راه بر پسر رسول خدا بست و او را در این بیابان مجبور به توقف کرد اما اکنون پشیمانم و آمدم تا در دفاع از بهترین مخلوق خدا بند در روی زمین با دشمنانش بجنگم لشکریان امر سعد با تعجب به هرخیر شده بودن مادلات امر سعد و شمر ابن زلجوشن به هم ریخته و همه چی در کمترین زمان زیر رو شده بود هوا به شدت گرم بود در گرما گرم نبرد هر ابن یزید ریاهی و زهیر ابن قین بجلی کنار هم می جنگیدن هر هوای زهیر رو داشت و زهیر هوای هر رو کمی که گذشت حسین ابن نمیر هر رو به یزید ابن صوفیان نشون داد و کنار گوشش چیزی گفت یزید ابن صوفیان با تحریک حسین ابن نمیر به سمت هر تاخت و اونو به مبارزه دعوت کرد مبارزه اون دو شروع شد در همون لحظه های اول یزید ابن صوفیان با شمشیر هر کشته شد کمی که گذشت یکی از لشکریان اومر سعد تیری به اسب هر زد و هر رو زمین افتاد اما همچنان مردان و پیاده می جنگید اده شمشیر به دست هر ابن یزید ریاهی رو معاصره کردن کمی که گذشت هر بعد از نبردی غهرمانانه رو زمین گرم کربلا افتاد خون از تنش می جوشید هر در خلصه ای لذت بخش پسرش بکایر رو دید که به سمت خیمه امام می تاخد اون با دیدن پسرش زیر لب گفت بکایر توریم احتازت که می دانم به سودی در عالم فست او را در کنار خودم خواهم دید هر رو خاک گرم کربلا افتاده بود که بوی خوش امام وجودشو پر کرد امام بالای سر سربازشون اومده بوده خون پرده سرخی روی چشمای هر کشیده بود اون مشتاق دیدار امام بود اما دستی برای پاک کردن خون چشماش نداشت یه دفعه حسگرد دستی خون و غبار رو از چشما و پلکاش کنار می زنه دست امام بود عشق تو چشمای هر حلقه زد و کم رمخ گفت آشت توانی در بدن داشتم و می توانستم بر دستانتان بوزه بزنم مولهای من آیا من به عهد خود وفا کردم؟ امام سره هر ابن یزید ریاهی رو بر زانوی مبارکشون گذاشتن و فرمودند آری تو آزادهی همانطور که مادرت نام تو را هر گذاشت هر لبخندی زد و چشماشو بست امام خم شدن و با لبهای تدک خورده برای هر دعا خوندن دعایی که تا امتداد بال فرشتا بای هر بالا رفت هر بالا می رفت و سهرا بزرگ و بزرگ تر می شد اونقدر بزرگ که همه زمین های آلم رو دربر گرفت زمان تمام می شد و آشورا در دل سانیه ها جریان می گرفت جریانی به وسط همه عمر آدم گوی هر صدای کسی رو شنیده بود که در کنار گوشش نجوا می کرد همه روز ها آشورا است و همه زمین ها کربلا دوستانه عزیز آخرین بخش از روایت کتاب بگذار از فت به تازت رو شنیدید لطفا هر نظری در باره این برامه دارید با 162 شماره تلفون روابط اومی سازمان زده و سیما مطرح کنید دا فردا و آغاز روایت کتابی دیگه خدا نگهدار موسیقی لحظات بامدادیتون به خیلی باشه همراه راژیو معارف صدای فضیلت و فطرت هستید برای موج FM ردیف 96 مگاهرس همراه شما خوبان هستیم خدا قوت به کسانی که در حال کار و فعالیت صدای ما رو میشتوند و یه خواهش که از راژیومانه راننده های گرامی داریم اگر حس خواب آلودگی دارید و صدای ما رو میشنوید توقفی کنید استراحتی داشته باشید و سپس به مسیرتون ادامه بدید برنامه روایت کتاب رو شنیدید باز پخش این برنامه دوست دارید