دومه سوره مبارکه بغره توسط آیت الله سیفی مازندرانی هفته صبح در شرح اشتیاق دعای روح بخش نودبرو برای شما گرامیان و آشقان پخش خواهیم کرد هفته و چهر دقیقه با گنج سعودت در خدمت شما خواهیم بود و انشاءالله بعد از بخش خبری ساعت هشت باز هم خدمت گذار شما خواهیم بود ممنونم از لطف و معبت و همراهیتون دعوت میکنم با اولین برنامه که مبناه هست همراه باشید قضیه امامت و ولایت اونچنانی که در تاریخ اسلام هم مشخص هست معلوم هست یه قضیه الهی است مبناه بررسی کلامی مسئله امامت مبناه امامت مسئله الرحمن الرحیم صلی اللهم علیه وسلم سیدنا و نبینا محمد و آله تاهری بحثمان در باره تاهری شریفی تطهیر در بخش اول پایان پیدوتد بخش اولی بخش اولی بخش اولی بخش اولی آقای شریف احل وید به احل و کسا یا اصحاب و کسا اما بخش دوبوم بحث راجعه این است که آیا آقای شریف دلالت و اسمت احل و وید دارد یا ندارد چون الان موضوع بحث اساسی ما این است که این آقای شریف دلالت بی کند و امامت احل وید دارد درست کنند و این که باید در امور دین از احل و وید پیروبی کرد برای استاد این مدعا اول نستاغ را مشخص کردیم که مراد از احل و وید احل و سا هستن لذا مثلا امید المانون و اید سلام او نستاغ این آیه هست و حضرت امام حسن امام حسین و حضرت زهرای مرگیه حضرت با قیامبر گرامی اصلا آن اگر قای شریف دلالت داشته باشد برای این که این بزرگراران از ویجدی اسمت بر خردارن اون وقت دلالت میکنه بر امامت اونها چون که از ثقات امام این از سمع سم باشد این یک وحج که میشود برای اصلات امامتشون امیر الممین تقرار شریف دارای صفت اسمت بوده است و امام باید محسون باشد از رای امامتشون ثابت میشود همچنین امام حسن و امام حسین حلاقه بر این وجه دیگری که دلالت برای امامت میکند غیر از این لحظه که از آن اعضا کردم که شرطل امام این است که محسون باشد حلاقه بر این وقتی اسمتشون ثابت بشد از تقرار اونها ادعای امامت کردند ادعای امامت کردند و چون محسون از کذبند بنابراین قولشان در این ادعا قول حق است از دعوی امامت بیدی شده است اون برست است خوادم ثابت میشه در واقع دورا برای اصفات امامتشون بعد الاسمت بعد از این که آیه شریف دلالت کند برای اسمت اهل البيت از دورا برای اسمت اهل البيت امامتشون را ثابت کردند یکی اینکه شرطل امام این است که معصوم باشد که حالا این دیگه وحثش جدایی از اینجا است امام باید از معصوم باشد و دیر از آنها هم کسی معصوم نیست این کسی هم قائل نیست که مثلا خود افقا معصوم بودند کسی که به استثناء قائل نیست امیر المومنی میشه ورد معصوم از بعد از قیمت از اجرم قوال امام این یک استقلال بر امامت و دوگرم هم از کردن این است که وقتی که معصوم شد و هر رجسی از آنها ضرور شده و منظهن از هر آنو دیدی و رشتی شد و دروح از رجسهای بارز آشکار هست یعنی مصطفی بارز رجت هست اگر هر رجسی از آنها ضرور شده هست و آنها رجسی درشون راه نداره یعنی معصوم هست از کسی در قول اونها قبل راه نداره به نوارین ادعای امامت یا شهادت بر امامت مثلا حضرت زهران طبق این بحث سلام الله علیه ها دعوی امامت نداره اما شاهد بر امامت امیر المومنی علیه السلام هست باز شهادت اون میشود که میشود حق یعنی این که امیر المومنی خودش ادعای امامت کرده خودش به تنهایی میشود حق و الامام ثابت میشه این که حضرت زهران سلام الله علیه ها امامت امیرلمان را ادعا کرده و شهادت داده باز اینم به تنهایی دلیل بر چه میشه و دلیل بر امامت میشه این نتیجه برس خواهد شد پس بعد از این که ثابت شد که اهل وید اهل کسا هستن انشاءالله این بحث نمانجام بدهیم که تب رای شریف اونها محسوم بودن ایچ ریچی تلیوی ناپاکی در اونها راه نراشده یعنی محسوم از اینها بودن و اون وقت امامتشون با این اجویی که بیان کردن ثابت خواهد شد اما این که دلالت می کنه آیه شریف بر منزه و پیراست بودن آنان از هر گونه گناهی اولا باید کلمه ریچ را یه مغروش تعمل کنیم می فرمد این نمان رید الله و یوزه و ون کن ار ریچ سه خب ما اول به کتاب های لغت یه مقدار رجوع می کنیم می دونیم که انده لغت در این باره چه گفتن از جمله آقای فیروز آبادی ماجم القاموس المحی ایشان می بودید ار ریچ سه بین کسره هل قذر و کلومت تغذر من العمل و العمل المعدی الى العذاب ریش به این معناست شیده ناپاک القذر نه شیده ناپاک نه القذر میمون ناپاکی تلیدی تلیدی ناپاکی و بله حالا ببینیم به تدریج این عبارتهای این آیل را بخانیم و کلومت تغذر من العمل کاری که همراه با ناپاکی یعنی کار آلود ناپاک این میشه بعد ریش و العمل المعدی الى العذاب کاری آدم انجام بدهد که نتیجهش عذاب است گناه میشه دیگه گناه نتیجهش میشه بعد عذاب این میشه بعد ریش این بیان ایشان هست بعد میگرد و شکو و اقابو و غذر اینا هم ریش اطلاق شده یعنی الریشتو از شک الریشتو الاغاب الریشتو الغذر این یک بیان آقای فیروز آبادی ماجمال غاموس المحیط صفحه 493 بعد آقای ابن فارس در ماجمال مقاییس فی اللغه صفحه 443 الریشتو القذر القذر همون با این ریشتو اولی که فیروز آبادی داشته شنه هم داره المصلاق المنیر فیومی المصلاق المنیر جلده یک دویست و شست و شش الریشتو القذر و کل شیعن یستقذر فهو بر ریشت شبیه همون عبارت قاموسه ریشت همون پلیدیه و هر چیز پلیدی ریشت هست اینم المصلاق المنیر جلده یک دویست و شش جوهری در اصحا جلده یک صفحه 7 و چهر الریشتو القذر و قال الفرار فی قوله تعالی و یجعل الریشت عللذین لایعقلون اینه الاغاب و الغذر این آیه را فرار گفته هست که مراد ریشت این آیه اغاب و غذر هست خودشم موجود الریشتو القذر یعنی پلیدی ناپاکی اصحا لسان العرب اینجور میبوید ابن منظور لسان العرب جلده شش صفحه 106 الریشتو القذر و قیل اششای اول قذر حالا این یک وقتی یک وجه دیگری پیدا شد که آیا ریشت به معنای پلیدی و ناپاکیه یا به معنای چیز ناپاک و آلوده هست میبوید قیل که اون هست برابر ناپاکی برمیگرده حالا یا صفت مثلا شیعه هست یا مستر هست الریشتو القذر و قیل اششای اول قذر و کل قذرن ریشتون هر چیز پلیدی ریشت هست و قد یعبر بهی ان الحرام این کلمه ریشت را کنایه میگنن تعبیر به حرام یعنی از حرام تعبیر به ریشت میبونن به جایی که ببین حرام هست از لفظ ریشت استفاده میکنن میگنن ریشتون ای حرامون و الفعل القبیح یعنی به جایی که ببینن فعل قبیح هست ببینن چه؟ الفعل ریشت الفعل القبیح همونیان فعل ریشت قد یعبر عنها ان الحرامه و الفعل القبیحه و العذاب مثلا عذاب هم تعبیر به ریشت میشود و لعنه یعنی گاهی هم مثلا میخنن لعنت خدا برکبار میگنن این ریشت هست مثلا قسم پلید هست میگنن و الكفر اینم لسان العرب بود عبارت ایشان تاج العروس زبایدی تاج العروس من جواهر القاموس جلده شونزده صفحه سترد و چهارده سترد و پونزده جلده شونزده ار رجسو بالکسر القبر او شیع و قذر و رجسو العذاب قال از وجاج ار رجسو خل و مستقبر من العمل هر عمل تلیدی میشود رجس و رجسو العذاب به عذاب هم رجس گفتی میشود و العمل المعدی الالعذاب عملی که آدم انجام بدهد که به عذاب منجر میشه اینی عمل حرام میشود رجس خب اینم عبارت ایشان بود میرسیم به راقب حالا راقب یه ویژگی دارد که مفردات القرآن هم لغته هم با توجه به کارگولهای قرآنی قضیه معنام میکنه ایشان هم میگوید ار رجسو اششع القذر ایشان حالا اون وجه دومون بود که گفت قیل اششع القذر نه القذر ایشان از اول همونو برگذیده از اول همین را انتخاب کرده که ار رجس ماهوه اششع القذر یعنی چیز ناپاق آلوده یوغال رجلون رجسون و رجالون ارجاس مرد پلید و مردهای پلید و قال تعالی رجسون من عمل شیطان یعنی کار حرامیست که عمل شیطان است و رجسو یکون علا اربعت اوجوه چهار گونه رجس داریم چهار وجه اما من حیث تابع یعنی رجاست و پلیدی تبعیه و اما من جهت العقل عقل چیزی را رجس و پلید میدانه و اما من جهت شرع یا شرع یک چیزی را پلید میدانه و اما من کل داره یا هم تبعیه هم عقلیه هم شرعیه مثل چیه حالا این یکی که هر ستاه است یعنی رجسون تبعن و عقلن و شرعن که المیته مردا فَاِنَّ الْمَيْتَتَ تُعَافُ تَبْعَنِهُمْ مردا مردا که مردا است تبعش ها مردا انزجار داره یعنی تبعش نمی پسنده و عقلن و شرعن عقلن هم که مردا پسندیدن شرعن هم که نه شده است و رجس من جهت شرع الخمر و المیسر غماربازی و شرابکاری رجس شرعی است بعد می گوید وَقِيلَ اِنَّ ظَالِكَ رِجْسٌ مِن جهت العقل نه عقل همه نه شرعیه است و هم حکمی کند به رجس بودن غماربازی و شرابکاری وَعَلَى ظَالِكَ نَبْبَهَ همین وجه دومات عقلیه نب به همه قوله تعالی و اثمه ما اکبر من نفعه ما این که می فرماید رضوشون پلیدیشون بیش از نفعشون هست این مهم شد که عقلیه لَأَنَّ كُلَّمَا يُوفِي اِثْمُهُ عَلَى نَفْعِهِ فَلْعَغْلُ يَخْتَذِي تَجَنُّبَهِ هر چیزی که زررش بیش از نفعش باشه زیانش بیش از سودش باشه عقل میگه که اینو بذارش کنار پس انا برین شرابکاری و غماربازی از ذرعه عقلم بده چون می فرماید اثمه ما اکبر من نفعه ما این نبهه این تنبیه هست که اگرم میبینی یه نفعی داره اون زررهاشو ببین زررهاش بیشتره و عقل میگه اگر زررش بیشتره بذارش کنار اینم یک نکته وَجَعْلَ الْكَافِرِينَ رِجْسًا اینو که خدای متعالی کافرین رس قرار داده هست مِنْ حَيْصَ اِنَّ الشِّرْكَةِ بِالْعَقْلِ اَقْبَحُ الْأَشْيَا چون که اینا دارای صفت شرک هست و شرک هم اقبَح الاشیاء هست لذا اینم رِجْس هست این اینا بیشتره و خدای شرک هست قَالَ اَوْ لَحْمَ خِنْزِرِهِ فَاِنَّهُ رِجْسٌ یک مستقم داریم که گوشت خوب لحم خنزیر این گوشت خوب اینم رِجْس هست میگه وَذَالِكَ مِنْ حَيْصَ شَرْب حالا این مثلا شر اینا حرام کرده قطعا اینم همون مثل همون غماربازی و شرامکاری اینا هست دیگه این اگر هم یه نفی داشته باشه این اینا زرار داره زرارهاش پیش از نفش شارع مقدس تحریم کرده اینم بیان مفردات المفردات صفحه 188 خب حالا با توجه به این کارگردهایی بود که آقایی احل لغت گفته بودن راجع به رئیسی خلاصتش چه میشه؟ عمل ناروا و یک صفت ناروا یا عمل ناروا مثل شرک عقیده ناروا مثل شرک یا صفت ناروا یا عقیده ناروا مثل شرک یا صفت ناروا یا عقیده ناروا مثل شرک یا فعل ناروا پلید که شرق پلید دانسته یا عقل اون را پلید میدانه این میشه باید رکز و اما مفسرین یک نگاهی هم به تفاصیل کنین بد نیست آیان مفسرین بیشتر هم از مفسرین احل سنت که در این بحث ما بهتر میتونه قابل بردستی و استناد باشه جناب آقای کشاف این زمخ شریف هل کشاف جلده 3 صفحه 538 ایشون اینجور میگه این میبینه آقای شریفه میبینه استعار لِزنوبِ الرِجْسَ این که میفهمه یه از لِيُزهِ بَعَنْتُمُ الرِجْسَ ای زنوب کلمه رشد استعارت از چه؟ از گناهان ولِتَغْوَ اَتْطُهْرَ لِأَنَّ اِرْضَ الْمُغْتَرِفِ لِلْمُقَبَّحَاتِ يَتَلَوَّثُ بِهَا هستهان رجولا ا pee درlike for removing comments استعاره اینه دیگه یعنی ما در واقع مشبهان به را میگیم مشبه را نمیگیم ادعا می کنیم که مشبه ما همون مشبهان به هست ادعایه یعنی به جای این که بگوییم زیدون کل اصد میگی رعیت و اصد حالا یه وقت قرینا میاری یه وقت قرینا نمیاری اون بحث دیگریه این که میگی رعیت و اصد ای رجالن شجاع یک ملاسبتی باست داری شده یادم ترسوی رو بگی رعیت و اصد همکنه میشه وقتیه چرا این رجل را کنایه آورده استعاره آورده برای زنو توضیح میده ایکی از مفسرینی که در بحثای لغوی و بلاغی حرف اول را میزند آقای زمخشریست و بعد از ایشانم مجموع البجان تبریستی ایشانم تقیقه منطقه بلاخره صاحب کشاخ دیگه عدق است تو این بحثا لن ارزل موقترف للمقبهات ارزش شخصیتش ارز این شخصیت نه بدنشا اما یک شخصیتی داره یک حرمتی داره آدم مومن یک ارزی داره شخصیتش آلوده میشه آلودگی پیدا میکنه همونطوری که نجاست جزم را آلوده میکنه عمل ناروا روح را شخصیت را لکه دار میکنه یه تلوث به ها و یه تدن نس متدن نس میشه آلوده میشه کما یه تلو و سل بدن به لرجاست همونطوری که جسم مثلا کون بهش به ماله یا چیز دیگری ناپاک به ماله آلوده میشه و عمل محسنات فل ارز و معهان نقییون اما هر کس ترچی کارهای خوب انجام بده تاعت انجام بده ارزش یعنی شخصیتش آبرو شخصیتش یه پاکه که صوب تاهر مثل لباس تاهری که آدم میپوشه به آدم یک نوع وقاعی میده آلوده نیست لباس تاهری و سیها دهل استعاره خب چرا خب این متعال استعاره کرده صاف میفرمود که لیوزه و انکما زنوب برچه ریست گفته هست که ما بیام الان ریست رو معنا کنیم به زنوب چرا این کار کرده آقای باید یک وجه هیچ میداشته باشه میفهمد و سیها دهل استعاره این که به جای این که زنوب به کار ببرد ریست را به کار برده که مشبهان به هست چرا این کار کرده و فيها دهل استعاره ایجاد نفرت میخونه اولیل الباب اما کره اخلاله اولیل عباده نیست که اون کلمه یه ریست نجست نجاست این تا کلمه نجاست بشنبه نفرت میاد اون شخصیت به صدا انسانی نصفت به نجاست یه حالت تنفری داره زنوب حالا لفظ زنوب اونجور نیست به جای این که زنوب به کار ببرده ریست به کار برده که این تنفر را بیشتر بکنه لطف است دیگه لطف اله اینه که یا قربای لطاها و یا بعدش اندل ناسیه پس این کار را کرده از این استعاره برنست که یا نفر اولیل الباب البته آدم هایی که عقلشون کار میکنن اونایی که دنبال این چیزا نیستن فکر نمی کنن اونا هیچ اونایی که یه خورده فکر میکنن اولیل البابن اما کرهه الله لعبادهی و نهاهم ان و یا رقبهم اون یکی را گفته است و یا تههرکم تتهیرا تهاره تهاره چیز خوبیه دیگه یا لباس پاک مثلا بدن پاک تا کلمه تهارت بگرد دل آدم میل پیدا میکنه تهاره لفظ تهارت جذابه لفظ نجاست بازدارنده است از ظنوب را با کلمه آورده است که نفرت آورده و محسنات را با لفظ آورده که جذابه لفظ تهارت لفظ پاکی تهارت را برگست بگی لفظ قشنگیه گوشنوازه دلنوازه دلپسنده اما نجاست بگی بدش میاد از کلمه نجاست خوشش نمیاد پس اینم وچه این که خدای متحال اینجور بکار برده کشنگی کشنگی ببینید از این تفاصیل مختلف مختلف میشه استفاده کرده بودید بحثای بلاغت و لغت و اینا کشنگی خیلی قابل استفاده است آقای بیزاوی تفسیر البیزاوی که تفسیر معروف است و جناب حلام مجلسی رحمت الله تالاله در بهار از این تفسیر خیلی استفاده کرده اون قسمت های تفسیری آیات مجمع البيان منشیعه بیزاوی منهل سنده ایشان هم میگوید لیوزه و انکوم الرشد از زنب المدنس لعرزکم هم حرف کشافه چون اینشون تحت تفسیر کشافه اصلا تفسیر بیزاوی یه جورایی تلخیص او هست حالا با یه مقدار هم گایی تصرف کرده لیوزه و انکوم الرشد یعنی چی؟ از زنب المدنس لعرزکم که شخصیت شما آقای شما رو ملکوک میکنه و یوتهرکم ان المعاصی یوتهرکم ان المعاصی بعد ایشان هم همون حرف آقای کشاف رو میگه خواسته یه چیزی هم خودش اضافه کنن نگرم آقا شما همه هاش حرف های کشاف نرکردی یه چیزی هم خودش اضافه کرده حبتا ایشان عالم با ثبات و عدیب و شخصیت منطقی و عالمیه و استعارت رشد للمعصیت این که به جای معصیت کلمه رشد رو استعاره آورده و ترشیحو به تطهیر این از خودش است یالا زیاد کرده که بگه منم خودم آدمی هستم اهل بلاغت و اهل عدبم و ترشیحو به تطهیر لتنفیر انها کشاف کفته بود فقط استعاره کرده ایشان میگنن این استعاره خشک خالی نیست این استعاره ترشیحی هست میخواسته بگه منم میفهمم این چیزها رو یه چیزی از ذهن آقای کشاف افتاده دمخشری استعاره ترشیحی هست استعاره مرشحه یا ترشیحی استعاره ترشیحی کدام هست استعاره ایست که یک صفتی که مناسب مشبهون به هستم میارن بله اصبات مرال مشبه بهل مشبه یعنی یه چیزی را که مناسب با مشبهون به هست میارن برای چه؟ برای مشبه و وقتی تهارت مثلا بگه که حالا اون مثالی که عرض کردیم رعایت و قرمش هست که رعایت و عصدن یا باید یک صفتی دیگه هم برشون مثلا موریم رعایت و عصدن یک صفتی داشته باشه که مناسب شیر باشه ها یرمی مناسب چی هست؟ مناسب مشبه این نه نه آره حالا خود وطنش از صفتی دیگه ویدیگه شجاعت هست خیلی شجا مثلا اشجع مثلا یه چیزی این نه و در مانع نفی این نیستش که تهارت آمده و یا تهارت هم تطهیره ایشونون تهارت را میده میگه تهارت صفتیست که نجاسف را پاک میکنن دیگه یعنی نجاسف مثلا خون ریخته پاکش میکنن میگن تاهر شد بدن تاهر شد لباس تاهر شد این آلودگی هایی را که مربوط به جسم و بدن هست تهارت را اینجا میارن ولی کلمی تهارت را آورده هست تهارتی که مناسب است با مشبهون به یعنی همان ریخ و آلودگی باشه این را آورده برای چی؟ برای مشبه که این در واقع پاکی و چیز معنری باشه اینی که به لحاظ معنری پاک است این را میگن استعاره مرشد ال استعارتو بریم سرار اصل بحث ادعا و معنی الحقیقت فی شی للمبالغت فی تشوی معتره ذکر المشبه من ال بی یعنی مشبه را ذکر نمی کنیم ادعای معنی حقیقی می کنیم میگن حقیقت ادعاییه برای مشبه اون لحظی که مال مشبهون به هست را اطلاع میکنیم برای مشبه ادعا کردیم که این اونه ولی مستاق اون نیست مثل رعیت و اصدم رعیت و اصدم یعنی رعیت و اصدم شجاع منطقه به جای کلمی رجل که تشکیح میخواد بکند به اصد ای را نگفته مشبهون به را گفته ادعا کرده هست که این مقع اصد شیره این دیگه مبالغه میشه و در چه؟ در تشبیه یعنی دلالتش بر شجاعت اون رجل بیش از این هست که بگوید که کل اصد اونجا تشبیهه اینجا استعاره هست استعاره دلالتش در مبالغه بیش از تشبیهه خب این اصل مطلب که قولت رعیت و اصدم و انت تعنی بهی ار رجل شجاع رعیت و اصدم یعنی رجل شجاع ادعا کرده که او شیره یعنی خیلی چیزش بالا سجاعت ول استعاره ترشیخیه مرشحه هیه اثبات و ملائم مشبه به اون چیزی که مناسب است با مشبهون به او را برای مشبه بیادید این هست فرما دید این میشه از مرشحه از تعریفات جرجانی از تعریفات پاستیدالاین من از ریال داشت کردم این در کتاب های معانی بیان همه جا هست حالا کنیشون هم خودش اهل معانی بیانه در تعریفات آورده سطح 19 پس این شد معنی مرشحه حالا در معانی هنوک آیه شریفه اِنَّ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لَيُزِهِ وَأَنْفُمْ اَرْرِجْسَ درسته چی به چی تشکیل شده در اینجا اینجا گناه و معصیت تشکیل شده هست به رشد یعنی آلودگی قضارت شیعه قضیر یا قضارت مشبه ذکر شده هست نه یعنی مشبه که معصیت باشه مشبه ذکر نشده اما مشبهان به که رشد باشه ذکر شده مثل همون که گفت رایت و حسد هم اون مشبه که ذکر باشه ذکر نشده مشبهان بگذاری اینجا اینجوریه پس ازباب استعاره هست یعنی ذکر المشبه به و ادعای این که مشبه همون نصاب اینه خودشه یعنی پس اینجا معصیت مراده هست اینما یوریدو لالیوز و بانکما زنوه اول معصیت نفرموده هست از زن و معصیت فرموده هست از اجت پس این میشه استعاره درسته؟ حالا پشتون داشته فرموده در ادامه و یوتهرکن تتهیران این لفظ تهارت اختصاص و مناسبت باشه داره با مشبه هم به داره که مشبه هم به چه بود؟ مشبه هم به ارمی شاید که همون آلودگیه دیگه همون رکس باشه درسته؟ حالا این را آورده ولی مراده