مراد تهارت از معصیته مصدود تهارت از این آلودگی جسمی نیست مراد تهارت از معصیته پس اینه میشه استعاره در واقع مرشحه ترشیهیه یعنی ذکر و ملاغم مشبه به للمشبه تهارتی که مناسبت دارد با جسمانی مثلا از خون و آلودگی های دیگر این رو آورده مرادش تهارت از چه؟ تهارت از گناه هست برای چی این کار کرده استعاره ترشیهیه؟ برای این که نفرت را زیاد بکنه در دل امسان حسفت به گناه بس ما حسدش این شویم اینم عبارت آقای بیزاوی تبری حالا تبری را اگه اول گفته بودیم به لحاظ تاریخی بهتر بود چون اقدم از نسبت به اینا سی سد و دو فرد کرده تبری در فرمود اینا چار سد و پون سد و اینا هستند خب گفتیم که تفسیر بیزاوی جلد سه سفه سی سد و عشت و دو عبارت تبری این طوریست میگوید یقول اینما یورید الله یوزه به انکم سوء مقصود از ریش ایشون گفته است از سوء بدی و فحشاء یا اهل بیت محمد صلی اللہ علیه و سلیم عبارت تبری هستا این اهل بیت فیانبر خدا اراده کرده است این را از شما زایل بکند و یوتهرکم منت دنست شما را از آلودگی دنست پاک بکنه اَلَّذِي يَكُونُ فِی اَهْلِ مَعَاصِ اللَّهِ اون آلودگی هایی که معصیت کارا دارن این را میخواد از شما پاک بکنه تطهیر ها این عبارت ایشان است آقای تبری جناب آقای تبری عبارت به اینجوری معناه کرده تفسیر تبری جلد بیست و دو زیده همین آقای سفه ده فتخ القدیر شوکانی آقای شوکانی میگوید المراد بر رش الاسم و زنب مقصود گناه و مسیطه المدنسان للعراض که عراض ارز را شخصیت را آلوده بی کنن الحاصلان به سبب ترک ما امرالله به و فعل ما نهان قشنکرد پوزی داده گفته یعنی آلودگی هایی که شخصیت روح آدم را آلوده می کنه در اثر انجام دادن منهیات یا ترکه چه؟ ترکه اوامر الهی این تدهیب خواسته است این رشد به این معناست بله باید بگوید که فیت خلو تحت زاله کلو مالای صفیه لله رضا دیگه عام است هر چیزی که رضای خدا درش نیست زیده این انوان رشد قرار میگیره این رشد اینی هر چیزی که لیس مرضی خدای متعا و تستعارت رشد للمعصیت داره این حرف به این ظاهره گفته و ترشیه لها به تدهیر تنفیر انها بلیق اینی از بای بلاغته تنفیر می کنه و زجرن لفائله ها شدید اینم عبارت ایشان فتق القدیر جلد چهار صفحه 279 آقای آلوسی روح المعانی روح المعانی آلوسی سیر محمود آلوسی میگید در اصل شیع قدر در اصل شیع قدر بسیاری گفتن مراد از رشد زند هست مجازن استار و قال سدی از مفسرین الاثم مراد کنار قال از وجاج الفسق قال ابن زید از شیطان خب مثلا اینما یورید الله یلو یزه و انکم رشد یعنی شیطان و شیطان اگه دور بشه همه بدبخی ها از سر این شیطان هست شیطان دور بشه دیگه راحت میشه ایشون شیطان معناه کرده ریشه بگرفته و قال الحسن شاید بسیاریست دیگه حسن که میگن محمودان اصل بسیاری مراده از شیط و قیل اششد و قیل البخل و اطمع و قیل الاهوا و البده و قیل انرش یقع على الاسم و على العذاب و على النجاسه و على النقائص این را گفتن آه شما چی میگی؟ عزت آلی نظر چی هست؟ آقای آلوسی میگه ها و المراد بهی هنان مای امه کل ذاره چرا شما این را حقیق دارید دوستید؟ چه چه؟ همه اینا هست تبایی اینایی که گفتید الاسم و المعطیت و شیطان و عذاب اینا همه هست و ال فیهل الجنس قول استقرار اینما یودالیو ذهب انکم الرشت یا استقرار هست یعنی عموم و رشت یا جنس هست جنس و رشت هر دو یک نتیجه داره چه عموم بگیرید بنابرای کسانی که اسم جنس محلای و دبلام را از ادات یا قل عموم میدانه بنابرای قول اونا یا جنس بگیرید در جنس هم باشه منش هم میشه یعنی جنس رجاست و معصیت را از شما میخواد پاک بگوید نتیجه هست میشه از همه گناه ها المراقی محمد مصطفی مراقی تفسیر مراقی الرشت فی الاسل اششی القدر والمراد به ایهونا الاف و المدن مثل الارض این همه حرف هایی که دیگر هم گفته و دنشون هم گفته همه اتفاق دارن که این گناه معصیت پلیدی آلودگی این هم تفسیر مراقی جلد 22 صفحه 5 خب الان من یه روح البیانم نوشتن اونم بخوانم براتون روح البیان حقیقی ای از زنب المدن مثل ارزکن دیگه چیزی نیست همون هایی که اونا گفتن اینا هم گفتن این مطلب جدیدی دیگه نیست گناه آلودگیه و یتحرکم من ادناف المعاصی تطهیرن ولیغن و استعارت رشد المعاصی و ترشیب تطهیر لمزید تنفیر اون مطلب رایشون هم گفته روح البیان جلد 7 صفحه 171 من دیگه از مفصلین خودمون خیلی چیزی درم نکردم برای این که مثلا مجموع البیان در این آیه رید این آیه شاید یه جای دیگری معنا کرده مفصل بلی اینجا آیشون بگرد همینو افت کرده یعنی ریس به معنای چیزیست که مرضی خدا نیست و کار شیطانه گناه هم از شیطانه ده کار شیطان مجموع البیان زیل همین آیه جلد 7 صفحه 156 جناب علامه که خودی توضیح داده علامه توا توایی علامه از عبارت عرمیزان صفتون من الرجاسه و هیال قضاره از این ریس صفتیست از رجاسه به معنای قضارت یعنی ناپاکی الرجاسه به معنای قضارته و القضارتو قضارت چی چیه قضارت حیعتون فشید قضارت یک حالت یه حیعتیه صفتیه در شیط توجبو ات تجنبه و تنفر انها یه چیزیست یه صفتی داره که اون صفت تنفر آوره امزجار آوره حالا یا طبعا یا عقلا یا شرعا و تکونو به حسب ظاهر شیر گاهی این ظاهرش یه جوریه که تنفر آوره کرجا ستل خنزیر مثلا این ظاهرش اصلا شما یه بزغاله نگاه کنی بزغاله حتی یه اولا تو تلویزونشان میدن حالا شما که تو شهر زندگی اونها یه کم نمیده میدونی آدم دوست داره نگاهش کنه حالا خنزیر میاد نه همچنین دیگه خوشش نمیده از دو تب بره اصلا تصویر تلویزون بره حالا این گوزفنده بزغاله هست حتی برقشیر این چیزا از تنسا از تنسا هم اصلا حالا یه چیزایی هست که اینا به حسب ظاهر مثلا بی شامپانزه اینا هست شامپانزه ها و میمون هایی نه چه خیلی ظاهرش هست چه جالب نیست کرجا سطل خنزیر قال تعالی او لحم خنزیرن فه انه رشد اللهم هم که ده ده بشین هست معمولا از چیزی چه در مفردات چه در تصدیقات از قرآن استفاده میکنه آیا و به حسب باطله گاهی اون قضارت و اون حیعت نفرت آور باطنیست نظاهری و هوور رجاست و قضارت و معنویه اگر نجاست قضارت چه باشه اون حیعت نفرت آور معنوی باشه مثل چه که شرکه و کفره و اثر العمل سیه ببین خود عمل را میبگه آه خود عمل اثری که به جا میگذاره ممکنه عمل مثلا در قیبت میکنه این ظاهرش که بدی داره همه در میخندانه ظاهرش خیلی رشنگه اثر میگذاره اون اثرش اینست که منفر است این دقتهای علامه است نمیگه خود عمل رجسه میگه یه اثری داره که اون اثرش اینجوره قال تعالی ببینید علامه است خدا شاهده این علامه افتراشی خارشی است در تفسیر قال تعالی و اما الذین فی قلوبهم مرزان فزادتهم رجسا الى رجسه این بیان علامه است که که تمتونم المیزان جلد 16 صفحه 312 این همه آیه شریفه تدهیر است شلالله و علام محمد و علام از این اللهم صلی علی محمد و آله از این مرزی و آله از این مرزی و آله از این مرزی و از این مرزی و از این مرزی و از این مرزی و از این مرزی و از این مرزی و از این مرزی و از این مرزی اردو کنم خدمت شما که درش اختلافه از این جهت که آیا ایشون سرقه هست یا خیر این اختلاف رو اردو کنم خدمت شما که تحقیق مطلب این است که در این سند ایشون از مشاهیر هست ما در مصباح رجال جلده دو آوردیم کاملا شرحالش رو سعدان مسلم از مشاهیر صاحب کتاب هست روایات زیادی دارد و صاحب اصل هست وقتی هم در مورد ایشون وارد نشده اصلا فلزا ایشون روایاتش معتبر هست سعدان ابن مسلم یحیب نبی امران هم نصف صحیح دلالت دارد که ایشون وکیل امام علیه السلام بود امام محمد جواب ایشون وکیلش بوده و درکنه خویی وقتی که این روایات میارد ازان دارد این روایات صحیح هست دلالت دارد و ایشون میگرد ما به کالت رو از امارت بساقت نمیدونیم و همکه در مجاس روایات هم در جلده اول مصباح بودیم که این بسیار واضح هست که کسی که وکیل امام هست در مسارف سحم و در بیت المال و در اماناتی که به دستش میداد ایشون باید صغر باشه این بسیار واضح هست ایشون معنا ندارد امام معصوم شخصی رو امین بدونه اون رو امانات دستش بدد و اون صغر نباشه بگی نه این صغر در فلم کنه باشه در نقل نباشه این حرف هم از اون حرف هاییست که به هیچ وجه قابل تفاون نیست اصلا ایشون در شهن امام معصوم مونم آدم معمولی که یک فقی باشه و مشتاید باشه یا همین آدم معمولی آدم دروبره نمیگرد امام دستش بدن پرهیز بکنم تا جده ما معصوم بله لذا این رو باید معتبره هست و در بقیه روبات هم که ایش کنه کلامی نیست مطلش این هست که دارد که قال الكتابو علیون علیه السلام کتاب امیر المؤمنین هست لا شکفی ذالک کتاب لا ریبفی یعنی لا شکفی شکفی علیه خودم للمتقین قال بیانون لشیعتنا یعنی خود امیر المؤمنین که قرآن ناطق هست و حضیرت مجسم هست و مکارم اخلاق مجسم او خودش بیان هست برای شیعتنا یعنی هر کس بخواد حق رو بجوید باید در مرام باید در مرام رفتار و منحج و رفتار امیر المؤمنین پیدا بکنند اخصوصا این که بیان حضرتم که در نحج بلاغ دیگه مسئله هست در کلمات اهل بیت علیه السلام میخواستن کسی رو از اهل بیت به نطق غرا ناطق غرا نطق غرا صاحب بیان نسبت بدن و امیر المؤمنین نسبت میدادن بله الان این روایت دلالت دارد بر تفسیر آیه به بطن و به تعبیل اینجا به بطن آیه هست زهر آیه همونیست که خب همون مدلول لفظی خود آیه هست کتاب مدلول لفظیش همونی که ارز کردیم قبلا اینجا کتاب تشریع هست یعنی کتاب قرآن مجید هست که ذالکا برده و لیکن بطن آیه که این روایت دارد بیان میکند اینه اینم از کردم خدمت شما در اون بخش عربی که اساسا نه تنها این روایاتی کننداری میخونیم اکثر آیات شریف قرآن روایات وارد شده و این روایات متعرضه یا تعبیل آیه هست یا بطن آیه همینجا هم الان در مثلا روایات بعدی که در آیه بعد این بعضی از روایات معتبره هم هست اون بیان مدلو لفظیر میکنه شعر میده ولی بعضی روایات دیگه اونم معتبره هست اون بطن رو بیان میکند هیچ تنافی ندارد بین همه برای این که خب یک آیه هست که متکلم خدای تعالی جبره ایل نسید خدا هم بطن رو اراده بکنن از این آیه و همچی آقا زهرش رو مانه ندارد بجدان ما شاهده که ما میتونیم در آن واحد چند معنا رو از یک لفظ چیکار بکنیم اقا قصد بکنیم مشابهت حسد برده اینجا با یعنی کتاب مجسم همون کتاب قرآن همون قرآن مجسم کسی که تمام اعمالش منطبقه بر قرآنه هیچ اعمالش از قرآن نو نزند خب این میشه به این ایلاغه هست میخوام حضور کنم ها این ایلاغه هست که ما قصد بکنیم از کتاب اون شخص مجسم کتاب رو افتفاد فرمونیم یعنی خیلی بیگانه نیست یک نسبت مایی هست اما خارج از معنی موزونله هست و این معنی بطن است پرادشو بریم خب اینم روایات دیگری هم که در اینجا هست مثلا یکی روایات فرموید که یهی ابن عبیل قاسم هست قرآن سعر تصادق علیه السلام انقول الله عزوجل علیه فلان میمزاد کرد کتاب تا اینکه فرمود که اشون دارد که المتقون شیعتو علیه علیه السلام اینجا فقط متعرض من متقون شده که شیعه هست خب این یا این که در روایات بعد باز مرسد سعدان هست که دارد که علیون لا ریب فی الكتابو علیون این کتاب علیه فلان باید باشد باشد لا ریب فی هدن للمتقین قاد المتقون شیعتون و خب این سه چار تا روایت که هست که در اینجا همه متعرض وطن شدند در این آیه این دو تا روایت دیگه هم مناغب ابن شرشوب در مناغب نمی کرد من نهی بردیم اینها رو دیگه توجه فرمودیم خب اینا روایاتیست که در تفسیر قومی هست در معانی اخبار هست چون ایاشی هست این ناغلین خودشون از معاصری نعیم علیه السلام بودن در کتاب متبر آوردن اینا رو نرد کردیم خدمت شما خب بله بله بله مقصود اون بود ابراز نشد بعدا بعدا حضرات معصومین اون بطر و چپال برن و میتونید که احکام فقهی چقدر زیاد بله شما کل احکام فقهی رو ست قسم بکنید هشتاد تا شرحه اما بیان کردن در زمان رسول بیان نشده بود اونداش مستعده اون نبی بود استعده او صلی اللہ علیه وسلم اینده عدیین و آهدن بعد واحد و اونا بعدا اومدن این رو به تدریج چکار کردن آقا بیان کردن پس بنابراین بفن همیتوره اون زمان ودیه اکو داشته بود رسول خدا در نزده امیر المومنین و ایمه بعدش حضرات اومدن بفن آیه رو بعدا چکار کردن آقا بیان کردن این مانه نداره البته اینجا ما بسیاریم اخوردین روایات مقصود از کتاب در اینجا شخص علی ابن عبی طالب علیه السلام است به حسب مدلول این روایات و اما آیات دیگری دارد که کنو ما از صادقین روایات سریعه داریم که از صادقون امو لعیمه علیه مسلم صادقون بعد صادق مثلا آیات که خدا به تالا اگه امام شما غایب کند که میتوند بیارد بطن این آیه اینه مثلا بعد روایات فراوان راجبه ایمه است اما این آیه بالخصوص مقصود از کتاب تفصیل شده به شخص امیر المؤمنین منافق ندارد بعده ار بکنم که در آیه بعد ادلدین یومنون بدغیب خب این ایمان رو اهل لغت مثل خلیل دیگران آوردیم تحریفه به تصدیق کردن در کلام شیخ هم الان اینجا آوردیم ملاحظه بکنید دیگه حتما متعدد کردید که شیخ دوتا معنا میاره شیخ طایفه یکی همین مسدق هست ایمان اینه تصدیق و ما انت به مؤمن لنا یعنی مسدق لنا یک معنا دیگر مؤمن رو گفته که من یؤمن من العذاب توجه فرمودید او من یؤمن من العذاب وقتی که در بسل ذات مقدس حق بیاد که در اون آیه بیست و سبوم سوره هشر و الله الازی بعد لا اله الا هو اون آیه شریفه رو تا این که فرمود السلام المؤمن المحیمن توجه فرمودید اینجا یعنی کسی که او امن از عذاب ایجاد میکند مؤمن وقتی که در بسل غیر خدا بیاد المؤمن اشون دارد که یعنی یؤمن من العذاب المؤمن معمون از چیست ان عذاب بر ربهم غیر معمونن باز با این منافض ندارد یعنی در خودشون مؤمنین صفتشون اینه که در دنیا همیشه میترسن از عذاب خدا همیشه خودشون رو در معرض احتمال عذاب الهی میبینن یعنی بین رجا و خوف هستن توجه فرمودید ولکن مؤمن رو اشون گفت که معنایه یک معنایه شما یؤمن از عذاب یعنی یؤمن قیامه وقتی که فرد قیامت بشد کسی که امن از عذاب هست فقط کیستن اقا مؤمنین هستن حالا اینجا در اینجا قطعا به معنایه تصدیق هست مناسبه با این آیه همون تصدیق هست و در روایات هم البته ایشون روایات میارد که دارد که در همین تفسیر تبیان آورده روایت خود تفسیر تبیان هست مطمئن تبیان این که دارد که ور روی انرزا علیه السلام انرل ایمان وبرد تصدیقو بالغرد ور عملو بالارکان ور قولو باللسان توجه فرمودی خوب ایمان رو این ستا تفسیر کرده ولکن در سیهه فوزیل ابن یسار این رو مرسل نو کرده خوب من پس نکردم در مورد روایات پرابان هست در مورد ایمان خیلی زیاد هست خوب میتونید فس بکنید و این روایت چون از قدیم در ذهنم گود که ال ایمانو ما وقر فل قلوب در کافی جدد دو صفحه بیست و شیش حدیث سه که اینجا سیه هم هست این روایت سیه فوزیل ابن یسار ایمان دارد که ما وقر وقر فل قلوب با اون روایت قبلی که منقمه کند جناب شیخ توسی و هم دیگه کنار هم بزنیم جمعی بینشون چی میشه چون اونجا ایمان هر سطح رو گفته تجه فرمونید هم قول و عمل و تصدیق قلبی این گفته وقر وقر فل قلوب معناش روشنه دیگه یعنی حقیقت ایمان مقربش فقط در کجا هست در قلبه باطن انسانه اما عمل و قول علامت هست بر وجود این ایمان اگر چنانچه عمل برکان باشد عمال صالحه باشد حسنه باشد قول سدید باشد قول سدیدن یسلح لکم عمال کم قول سدید باشد خب طبعا اینا کاشف هست از وجود ایمان اگر نه عمل و قول داد بزنه فسق و فجور رو اینم حاکی هستی که ایمان در قلب وجود چیه آقا ندارد و بین همان مراتب و لایحسا هر مقدار عمل میتوند همون مقدار ایمان رو در قلب چیکار بکنند آقا اماره باشد دلیل باشد جمعش اینه دیگه وقره در لغت گفتن ای تقوله به قول ما رسوب کرده نشست تحبیر ما نیم در قلب نشسته وقره و سکنه یعنی این یعنی دیگه جا گرفته در قلب جا گرفته و تزلزل نیست که این نازه مایده نشسته اینجوری بشده بیرون رفتون اینجوری بشده و در یک جریان سیاسی جور دیگه بشده و در یک جریان دیگه جور دیگه بشده و به قول معروف که یمیدون معکل نایق باشده و این نباشد وقره فیق قلب و تکم کردنی هم چی آقا نیست و اعمال حاکی از اونه بله الان ممکنه که در برهه ای از زمان ایمانم باشده و اعمالم حاکی از اون باشده و بعد این ایمان چی بشده آقا زائل بشد بله چه بسه اشخاصی که مومن بودن منحرف شدن ایمانش نزدست چی آقا دادن ایمان مثل نوره که این نور هم میتونه روشنایش پابرجا باشه و هم میتونه کم باشه هم میتونه زیاد بشه هم میتونه زائل بشه تحجیف هر مو دید این تا این جا و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته ایمان شدن ایمان شدن ایمان شدن ایمان شدن ایمان شدن