و مهمترینش اینه که یک منتظر راستین مراقبه اینه که ببینه که رفتاری که از او سر میزنه اوی مدر رضاعت امامش هست یا نه طبیعیست که برای رسیدن به مقام اطاعت امام متی امام بودن باید منتظر راستین روزار قیبت مراقبه داشته بشه نه باستشو جمع کن این نیازمند یک مدیریته مدیریت در نگاه مدیریت در گفتار مدیریت در رفتار توی سلوک عبادی سلوک زیارتی یک منتظر راستین هم مدیریت پیشینی دارد هم مدیریت پسینی مدیریت پیشینی برای رسیدن به مقام اطاعت امام سبر در امام یاوری مقام رضای در امام یاوری ارتقاء بینشی عرضشیست یعنی یک منتظر راستین سحی میکنه ببینه که بینشش و معرفتش رو نسبت به امام دوچندان بکنه ببینه اصلا امام زمان اجلالله تعالی فرج و شریف از او چه میخواهد این در مدیریت پیشینیست یه مدیریت پسینی هم یک منتظر داره حالا اگر رفتاری از او سرزد این محاسبه میکنه هر شب روزی بر من گذشت من توی اداره این رفتار ازم سرزده امروز نمازامو اینجوری خوندن ببینید تعاملم با پدر مادر این شکلی بوده تو خونواده اینجوری رفتار کردم حالا اگر امام زمان از من راضیه یا نه آیا تونستم رضایت امام رو به دست بیارم یا نه دل حضرت رو خشنود کردم یا نه این میشه مدیریت پسینی یعنی در مرحله قبل از عمل سعی میکنه با ارتقای بینشی و دانشی ببینه رضایت امام تو چیه و در بعد از عمل محاسبه میکنه خودش رو میبینه میسنجه کیای من رفتارم تو این زمینه درست بود یا نبود اما مدیریت اصلاحیه احسنتون پالایش اصلاح رفتار که اگر مثلا امروز از دستن در رفت و بی دلیل خشمم رو مدیریت نکردم و امام زمان ممکنه از این خشنود نباشه تمام تلاش خودش رو انجام میدهی که این رو اصلاح و پالایش بکنه طبیعیست که تمام معموریت رسالتی یک منتظر راستی خودش اون موقعی نشون میده که در مقام محاسبه و مراقبه بتونه کنترول کنه خودش بسیار ممنون از لطفتون ممنون از اینکه دعوت مار پذیرفت جنوب استادرفان تشکر از شما دوستان شنوانده که امروز هم با ما بودید این هفته با برنامه تا جمعه زهور شما رو به خدای بزرگ و مهربان میسپاریم یبنالحسن تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی اندوه بزرگی زمانی که نباشی اللهم اجل وریگ کلفرنج من شک ندارم میرسدان فرصت موت سرسبت میگردد زمین از برکت موت می آید ان مردی که میگویند میبارد از آسمان دستهایش رحمت موت گفتن می آید و راشد میکند یک روز می آید چشمان من را آفتا به قامت موت اما دل من این دل مشتاق و شیدائی طاقت ندارد بیش از این بر قیبت موت برای عضویت در کانال رسمی رادیو معرف در پیام رسان ایتا میتونین عدد 96 رو به سرچماری 3015 ارسال کنید دست رسیب پشت سحنه برنامه ها دست رسیب آباها نباها و میان برنامه ها دریافت برنامه های جدیدیده و پرمخاطب در رسیب آخرین اخبار و اطلاعات معرفی همه و همه در ایتای رادیو معرف برای عضویت در کانال رادیو معرف در پیام رسان ایتا فقط کافی عدد 96 رو به سرچماری 3015 ارسال کنید تا براحتی عضو خانوادی بزرگه رادیو معرف بشین پس اجل کن همین الان عدد 96 رو بفرست به شماره 3015 اکساین رادیو معرف شما باید بخیر باشه شنواندگان عزیز و عرجومند همراهان بخش ثبوت برنامه های رادیو معرف از این که در کنار شما هستیم خوشحالیم تا ساعت 6 بامداد فردا بخش ثبوت برنامه ها رو انشالله در محصر شما خوبان پی میگیریم و برنامه های مختلفی رو تقدیم میکنیم که انشالله در ساعت خودش بشنوید و مورد توجه و ایناتتون واقع بشه محصر مبارکتون ارز میکنم که مبنا رو آماده پرخش داریم در سه کلام اوجت الاسلام و المسلمین ربانی گل پایگانی رو تقدیم شما گرام میان میکنیم و انشالله باز هم همراه شما بزرگاران خواهیم بودم قضیه امامت و دلایت اونچنانی که در تاریخ اسلام هم مشخصه است معلومه است یه قضیه الهی است مبنا بررسی کلامی مسئله امامت ندعو که اذا ما دبرنا الهیمنا خیر تدبیری فالامرو بیدیک و سبحانك فالامرو بیدیک و سبحانك بساله اللهمان الرحیم صلی اللهم علیه وسلم و سیدنا و نبینا محمد و آله تاهری بسمان درباره تاهری شریفی تطهیر در بخش اول پایان پیداست بخش اول این بیشتر مراد از اهل البيت در این آیه شریفه چه کسانی هستند که اقوال را نقل کردیم و قولی که برگزیده شد با طبق نوعی به روایات بسیاری که در منابع طریقا این آمده این بود که مراد همان اهل اقصا هستند و اختصاص دارد آیه شریفه اهل البيت که احلالقصا یا اصحابالقصا اما بخش دوم بحث راجعه به این است که آیا آیه شریفه دلالت و اسمت احلالبیت دارد یا ندارد چون حالا موضوع بحث اساسی ما این است که این آیه شریفه دلالت می کند بر امامت احلالبیت و این که باید در امور دین از احلالبیت پیروبی کرد برای استقاط این مدعا اول نسطاق را مشخص کردیم که مراد از احلالبیت حرکه ساح هستند رضا نسان اهلی المانهین و حیث سلام او نسطاق این آیه هست و حضرت امام هسند امام حسین و حضرت زهره مردیه حضرت بابا قیامبر گرامی اسلامی حالا اگر آیه شریفه دلالت داشته باشد باید بخش دارد یه اصحاب بالا دارد برای این بزرگراران از ویجدی اسمت بر خردارن اون وقت دلالت میکنه بر امامت آنها چون که از احلالبیت اصحاب امام این نسط محسن باشد این یک وجه که میشود برای اصحاب امامتشون امیر المانهین تقرار شریف دارای اصحاب اسمت بوده است و امام باید در اصحاب اسمت باشد و امام باید در اصحاب اسمت باشد و اصحاب اسمت معصوم باشد از آن، امامتشون ثابت میشود همچنین امام حسین و امام حسین علیه ام هستان حلابه بر این وجه دیگری که دلالت برای امامت میکند دیگر از این بحثی که الان اعضا فردم که شرکل امام این است که معصوم باشد حلابه بر این وقتی اسمتشون ثابت بشد از فقراءه در این وقت اوها ادعای امامت شدند ادعای امامت کردند و چون معصوم از کذبند بنابراین قولشان در این ادعا قول حق است از دعوی امامت بیشوده است اون بروست است خوادم ثابت میشه در واقع دو راه برای اصفات امامتشون بعد الاسمه بعد از اینکه آیه شریف دلالت کند بر اسمه اهل الوید از دو راه میشه بعد امامتشون را ثابت کرد یکی این که شرف الامام این است که معصوم باشد که حالا این دیگه وحثش جدایی از اینجا است امام باید از معصوم باشد و دیر از اونها هم کسی معصوم نیست این کسی هم قائم نیست که خود افقا معصوم بوده کسی که به استفاده هم قائم نیست امیر المومنی میشه بعد معصوم بعد از قیمت از اجرم قوال امام این یک استقلال بر امامت دو راه هم از کردن این است که وقتی که معصوم شد و هر رجسی از اونها ضرورده شده و منظه هم از هر آلودی و رجسی کل و دروح از رجسهای بارز آشکار هست این مصطابه بارز رجس هست اگر هر رجسی از اونها ضرورده شده است و اونها رجسی درشون راه نداره یعنی معصوم هم از کسی در قول امامت برقرار نداره به نوارین ادعای امامت یا شهادت بر امامت مثلا حضرت زهران طبق این بحث سلام الله علیه ها دعوی امامت ندارد اما شاهد بر امامت امیر المومنی ایه السلام است باز شهادت اون میشه برده میشه برده حق یعنی این که امیر المومنی خودش ادعای امامت کرده خودش به تنهایی میشه و تقویل امام ثابت میشه این که حضرت زهران سلام الله علیه ها امامت امیر المومنی ادعای امامت را ادعا کرده و شهادت داده باز اینم به تنهایی دلیل بچه میشه و دلیل بر امامت میشه این نتیجه بحث خواهد شد پس بعد از این که ثابت شد که اهل وید اهل کسا هستند انشاءالله این بحث نمانجام بدهیم که طبعا آیه شریف و انها محسوم بودند اینکه رجسی تلیدی ناپاکی در انها راه نراشده یعنی محسومه از اینها بودند اون وقت امامتشون با این وجویت بیان کردن ثابت خواهد شد اما این که دلالت می کنه آیه شریف بر منظه و پیراسته بودن آنان از هر گونه گناهی رجسی اولا باید کلمه رجس را این مقدارش تعمل کنیم این فمد این نمانی ریدالله و یوزه و انکن رجس خب ما اول به کتاب های لغت یه مقدار رجومی کنیم می دینیم که این لغت در این باره چه گفتن از جمعه آقای فیروز آبادی ماجمال قاموس المحی ایشان می گوید رجسو بین کسره القذر و کل مستقبر من العمل و عمل المعدی الى العذاب رجس به معناست شیز نافاق القذر نه شیز نافاق نه القذر نافاقی قلیدی قلیدی نافاقی بله حالا ببینیم به تدریج این عبارتهای این آیل را بخانیم و کل مستقبر من العمل کاری که همراه با ناپاکی است یعنی کار آلود ناپاک این میشه بعد ریس وَالْعَمَلُ الْمُعَدِّ اِلَى الْعَذَابِ کاری آدم انجام بدهد که نتیجهش عذاب است گناه میشه دیگه گناه نتیجهش میشه بعد عذاب این میشه بعد ریس این بیان ایشان هست بعد میگرد وَالْشَكُّ وَالْعِقَابُ وَالْغَذَبُ اینا هم ریس اطلاق شده یعنی ار ریس و اش شک ار ریس و الْعِقَاب ار ریس و الْغَذَب این یک بیان آی فیروز آبادی ماجمل غاموس المحیط صفحه 493 بعد آقای ابن فارس در ماجمل مقاییس فی اللغه صفحه 443 ار ریس و الْغَذَب الْغَذَب همون با این بارت اولی که فیروز آبادی داشت شما این هم داره المصواه المنیر فیومی المصواه المنیر جلده یک دویست و شست و شش ار ریس و الْغَذَب و کل شیعن یستقذر فهو با ریس شبیه همون عبارت قاموسه ریس همون تلیدیه و هر چیز تلیدی ریس هست این هم المصواه المنیر جلده یک دویست و شش ار ریس و همون تلیدیه جوهری در از صحاح جلده یک صفحه 740 ار ریس و القبر و قال الفراغ فی قوله تعالی و یجعل ریس على الذین لایعقلون اینه الاغاب و الغذب این آیه را فراغ گفته هست که مراد ریس در این آیه اغاب و غذب هست خودش هم موجود ار ریس و القبر یعنی پلیدی ناپاکیدید از صحاح لسان العرب اینجور میگوید ابن منظور لسان العرب جلده شش صفحه 106 ار ریس و القبر و قیل اششای القبر الان این یک وجه دیگری پیدا شد که آیا ریس به معنای پلیدی و ناپاکیه یا به معنای چیز ناپاک و آلوده هست میگوید قیل اکه اون برنامه ناپاکی برمیگرده حالا یا صفت مثلا شیعه هست یا مستر هست ار ریس و القبر و قیل اششای القبر و کل قبر ریس هر چیز پلیدی ریس هست و قد یعب برو بهی ان الحرام این کلمه ریس را کنایه میگنن تعبیر به حرام یعنی از حرام تعبیر به ریس به جایی که بگویین حرام هست از لفظ ریس استفاده می کنن میگن ریس ای حرام و الفعل قبیح یعنی به جایی که بگویین فعل قبیح هست میگن چه الفعل ریس الفعل قبیح و میگن فعل ریس قد یعبر عنوان الحرامه و الفعل قبیه و العذاب مثلا العذاب هم تعبیر به ریس می شود و اللعنه دیدائی هم مثلا میخوان میگن لعنت خدا برکبار میگهد این ریس است مثلا این قسم حدید است میگن والكوفر اینم لسان العرب بود عبارت ایشان تاج العروس زبایدی تاج العروس من جواهر القاموس جلده شونزده صفحه صد و چهارده صد و پونزده جلده شونزده الرجسو بالکثر القبر اوه شیع و قذر و الرجسو العذاب قال از زجاج الرجسو خلو مستقبر من العمل هر عمل طلیبی میشه بعد ریس و الرجسو العذاب به عذاب هم ریس گفتی میشود والعمل المؤذی الالعذاب عملی که آن هم انجام بدهد که به عذاب منجر میشه اینی عمل حرام میشود ریس خب اینم عبارت ایشان بود میرسیم به راقه حالا راقه به یه بیشیگی داد که مفردات القرآن هم لغته هم با توجه به کارگردهای قرآنی قضیه معنام میکنه ایشان هم میگوید که الرجسو اشیع القذر ایشان حالا اون وجه دومون بود که گفت قیله اشیع القذر نه القذر ایشان از اول هم اونو برگزیده از اول هم این را انتخاب کرده که الرجس ماهوه اشیع القذر یعنی چیز ناپاق آلوده یغال رجل رجسون و رجال ارجاس مرد پلید و مردهای پلید و قال تعالی رجسون من عمل شیطان یعنی کار حرامیست که عمل شیطان است و رجسو یکون علا اربعت اوجوه چهار گونه رجس داریم چهار وجه اما من حیث تبع یعنی رجاست و پلیدی تبعیت و اما من جهت العقل عقل چیزی را رجس و پلید میدانه و اما من جهت شرع یا شرع یک چیزی را پلید میدانه و اما من کل ذاره یا هم طبعی هم عقلی هم شرعی مثل چیه حالا این یکی که هر ستاه است یعنی رجسون طبعا و عقلا و شرعا کلمیته مردار فَاِنَّ الْمَيْتَةَ تُعَافُ طَبْعَنَ مرده طبعا آدم مثلا که دیگه مرده است طبعش ها نسبتی که مرده انزجار داره یعنی طبعش نمی پسنده و عقلا و شرعا انا عقلا هم که مردار پسندیدن شرعان هم که نه شده است و الرجس من جهت شرع الخمر و المیسر قماربازی و شراکاری رجس شرعی است بعد مقید وَقِيلَ اِنَّ زَالِكَ رِجْسُ من جهت العقل نه عقلا هم حکمی کند به رجس بودن قماربازی و شراکاری وَعَلَى زَالِكَ نَبْبَهَ همین وجه دوم ها که عقلیه نبه به قوله تعالی وَإِثْمُهُمَا اَكْبَرُ مِن نَفْعِهِمَا این که می فرماید رضبشون پلیدیشون بیش از نفشون هست این مهم شد که عقلیه لَأَنَّ كُلَّمَا یُوفِی اِثْمُهُ عَلَى نَفْعِهِ فَلْعَقْلُ یَخْتَزِی تَجَنُّبَه هر چیزی که زررش بیش از نفش باشه زیانش بیش از سودش باشه عقل میگه که اینو بذارش کنار پس اونها با این شراکاری و قماربازی از در عقلم بده چون می فرماید اثمه ما اکبروم ام نفع ما این نبه این تنبیه هست که اگرم میگنی یه نفعی داره اون زررهاشو ببین زررهاش بیشتره و عقل میگه اگه زررهاش بیشتره ببینیدش کنار اینم یک نکته وَجَعْلَ الْكَافِرِينَ رِجْسًا اینو که خدای متعار کافرین رو رسق قرار داده هست مِنْ حَيْصَ اِنَّ شِرْكَرْ بِالْعَقْلِ اَقْبَخُ الْأَشْيَا چون که اینا دارای صفت شرک هم و شرک هم اقبخل اشیا هست لذا اینم رِجْس هست ریس بیدنشون به خاطر شرکشون هست قَالَ اَوْ لَحْمَ خِنزِرِنْ فَاِنَّهُ رِجْسًا یک مستاقم داریم که گوشت خوب لحم خنزیرین گوشت خوب اینم رِجْس هست میگه وَذَارِكَ مِنْ حَيْصَ شَرْك حالا این مثلا شرک اینا حرام کرده قطعا اینم همون مثل همون گماربازی و شرابکاری ایناست این اگر هم یه نفی داشته باشه زرار داره زرارهاش پیش از نفیش شارع مقدس تحلیم کرده اینم بیان مفردات المفردات صفیه 188 خب حالا با توجه به این کارگردهایی بود که آقایین اهل لغت گفته بودن راجع به ریسی خلاصه اشتر میشه عمل ناروا و یک صفت ناروا یا عمل ناروا مثل شرک عقیده ناروا مثل شرک یا صفت ناروا یا فعل ناروا پلید که شرق پلید دانسته یا عقل اون را پلید میدانه این میشه وز ریس و اما مفسرین یک نگاهی هم به تفاصیل کنین بد نیست آیان مفسرین بیشتر هم از مفسرین اهل سنت که در این بحث ما بهتر میتونه قابل بررسی و استناد باشه جناب آی کشاف این زنخ شریف ال کشاف جلده 3 سطح 538 ایشون اینجور میگه زیر اهم آی شریفه میگوید استعار لزنوبه الرجسه بس این که میفرماید لیوزه بر انتوم الرجسه ای زنوب کلمه رشد استعارت از چه؟ از گناهان بله ولی تقوی از تخره لعن ارز المقترفه للمقبهات یتلو و صبحا چرا استعاره؟ آخیر استعاره کرده هم مثل این زن رعیت و اسدم اسد را استعاره کرده برای رجل شجاع آخیر یک وجهی میخواد دیگه یک وجهی میخواد که رسان بگوید رعیت و اسدم و مراد شما از این اسد استعاره هست یعنی مراد شما از اسد رجل شجاع هست خب این باید یک وجه داشته باشه اون انسان باید شجاع باشه تا بشه و ادعا کرد که این اسد هست استعاره اینه دیگه که یعنی ما در واقع مشبهون به را میگیم مشبه را نمیگیم ادعا میکنیم که مشبه ما همون مشبهون به هست ادعایه یعنی بجای این که بگوییم زیدون کل اسد میگی رعیت و اسد حالا یه وقت قرینا میاری یه وقت قرینا نمیاری اون بحث دیگریه اینکه میگی رعیت و اسدن اگر رجالن شجاع یک ملاسبت باستار شده یادم ترسویل بگی رعیت و اسدن که نمیشه چرا این رجل را کنایه آورده استعاره آورده برای زنو توضیح میده ایکی از مفسرینی که در بحثای لغوی و بلاغی حرف اول را میزند آقای زمخشریست و بعد از ایشان هم مجمع البیان تبریسی ایشان هم تقیقه منتقل بلاخره صاحب کشاف دیگه عدق است تو این بحثا لعن ارز المقترف للمقبحات ارزش شخصیتش ارز این شخصیت نه بدنشا اما یک شخصیتی داره یک فرمتی داره آدم مومن یک ارزی داره شخصیتی داره او شخصیتی شخصیتش آلوده میشه آلودگی پیدا میکنه همونطوری که نجاست جسم را آلوده میکنه عمل ناروا روح را شخصیت را لکه دار میکنه یه تلو و سل بها و یه تدن نس تدن نس میشه آلوده میشه کما یه تلو و سل بدن بلعرجاست همونطوری که جسم مثلا خون بهش به ماله یا چیز دیگری ناپاک به ماله آلوده میشه بله و اما هر کس قدر کارهای خوب انجام بده تاعت انجام بده ارزش یعنی شخصیتش آبرو شخصیتشیه پاکه که از صوب تاهر مثل لباس تاهری که آدم نیکوشه به آدم یک نوع وقاعی میده آلوده هم نیست لباس تاهر و فیها به هل استعاره خب چرا خب این متعال استعاره از صاف میفرمود که لیوزه و انکمال زنوب برچه ریست گفته هست که ما بیام ریست را معنا کنیم به زنوب چرا این کار کرده باید یک وجه هکمی داشته باشه و فیها به هل استعاره این که به جای این که زنوب به کار ببرد ریست را به کار برده که مشبهان به هست چرا این کار کرده و فیها به هل استعاره ما یونفسر ایجاد نفرت میخانه اوللالباب اما کره اخلالعبادهی نیست که اون کلمه یه ریست نجست نجاست نجاست میگه این تا کلمه نجاست بشنوید نفرت میاد شخصیت به صدا انسانی نسبت به نجاست یه حالت تنفری داره زنوب حالا لفظ زنوب اونجور نیست به جای این که زنوب به کار ببره ریست به کار برده که این تنفر را بیشتر بکنه لطف است دیگه لطف الهی اینه که یه قربه لطف ها و یه بعده چه اندر ناسیه پس این کار را کرده است این استعاره بناست که یه نفر اوللالباب البته آدم هایی که عقلشون کار میکنن اونایی که آدم ها دنبال این چیزها نیستن فکر نمی کنن اونا هیچ اونایی که یه فرده فکر میکنن اوللالباب هن اما کره هلالعبادهی و نهاهم ان و یرقبهم اون یکی را گفته است و یه تحهر ها کن تدهی را تحارت تحارت چیز خوبیه دیگه یا لباس پاک مثلا بدن پاک تا کلمه تحارت بگرد دل آدم میل پیدا میکنه تحر لفظ تحارت جذابه لفظ نجاست بازدارنده است پس زنوب را با کلمه آورده است که نفرت آورده و محسنات را با لفظ آورده که جذابه لفظ تحارت لفظ پاکی تحارت لفظ پشنگیه گوشنوازه دلنوازه دلپسنده اما نجاست بگی بدش میاد از کلمه نجاست خوشش نمیاد پس اینم وچه این که خدای متحال اینجوری به کار برده کشاف میبینید از تفاصیل مختلف مختلف میشه استفاده کرده ببینید بحثای ولاغت و لغت و اینا کشاف خیلی قابل استفاده است آقای بیزاوی تفسیر البیزاوی که تفسیر معروف است و جناب علام مجلسی رحمت الله تعالی در بهار از این تفسیر خیلی استفاده کرده اون قسمت های تفسیری آیات مجمع البیان منشیعه بیزاوی منهنسنده ایشان هم میگوید لیوزه و انکم و رشد از زن بل مدن نسل عرض کم اون حرف کشافه چون اینشو تحت تفسیر کشافه اصلا تفسیر بیزاوی یه جورای تلخیص او هست حالا با یه مقدار همگاهی تصرف کرد یوزه و انکم و رشد یعنی چی؟ از زن بل المدن نسل عرض کم که شخصیت شما آبه شما رو ملکوک میکنه و یوتهرکم ان المعاصی یوتهرکم ان المعاصی بعد ایشان همون حرف آقای کشاف رو میگه خواسته یه چیزی هم خودش اضافه کنن نگن آقا شما