شناق یک بل بزل پس بزل از شفات شیعه است من الان بزل رو توضیح میدم و فیره حدیثه رو بخونم حدیث دوم در کافی کلینی است مرحوم کلینی میگه رسول خدا به امیر المومنین فرمود پنج تا نصیحت بتنیکنم اینا رو فراموش نکنم جالبه خود پیغمبرم برا حضرت علی دعا کرد و خدای یا علی رو کمک کن اینا رو انجام بده من چارتاشو براتون نمیگم طلبتون یکیشو میگم یا علی اوسی کفی نفسکه به خسالن من حالا اونه که به ذهنمه پنجتاست شو آدم بیشتر یادم نیست من چند تا نمیگه پنجتا من چند تا نصیحت به تو میکنم فحفظ ها اینها رو حفظ کن سمقال بعد پیغمبرم فرمود خدای یا علی رو کمک کن اینا رو عمل کنه آقایان خوهران جوانان اون نصیحت هایی که پیغمبر به امیر علوانی کرد یکیش این بود فرمود ول خامسه پنجمیش بزلوکه مالکه و دمکه دون دینک اون صفتی که من به توست میگم علی جان بزله سعی کن اهل بزلوکه بزل باشیم دوستان اگه با من همراه باشید میخوام به یه نکته برسم یکی از صفات مؤمن بزله سه تا کلمه است سه تا حرفه به زال لام امام باغر فرمود شیعتنا المتبازلون شیعه های ما اهل بزلند اهل بزلند خب حالا بزل یعنی چی؟ آدم یه داشته هایی داره خوب گوش بده این داشته ها مال ما هم نیست چون ما هم شکم مادر که برون اومدیم هیچی نداشتیم وقتی هم تو قبر میریم هیچی نداریم گفتن یه آقای خیلی وضع مالیش خوب بود باق داشت خونه داشت امکانات داشت وصیت کرد به بچه هاش که وقتی من را تو قبر میذارید یه جراب پای من کنید یه جراب نو داد گفت من را دفنم میکنید پا من کنید خوب مردو شستنشو کفنش کردن بچه هاش این جراب دادن دست مردشور مردشوری گفتن اینو پای بابای ما کن وصیت کرد بی خود وصیت کرد جراب نمیشه پای میت کرد میتو باید به کفن دفن کرد جایز نیست نمیکن بابا وصیت کرد گفت شما نفهمیدید باباتون چی میخواد بگه میخواد بگه من از دنیا یه جرابم نمیتونم ببرنم ببین اجازه نمیدونم اینو میخواد به شما بگه دل نبندید به دنیا قرآن میگه شما روزی که از مادر متولد شدید و اللهو اخرجکو من بطون امهاتکو خدا شما را از که مادر بیرون بود چی بهتون داد چشمتون میدید برید از آقایون پزنشگاه سوال کنید بچهی که متولد چشمش نمیبینه اول نمیبینه گوش نمیشنبه یواش یواش یواش این را میوفته و جعل لکم و سمعه و لعبساره و لعفئده گوش به کار میوفته چشم به کار میوفته قلب به کار میوفته قلب یعنی روح خب دقیق کنید چی میگم ما یه داشته هایی داریم که همه تونم میدونید مال ما نیست هم جانمون هم مالمون هم آبرومون هم زبانمون هم قلممون آقایان خوهران بزل یعنی هرکی از این را میفتید ازش میاد اونی را که داره برای دین حزینه کنید بسم الله علامه امینی غلم داره القدیر مینویسه رحمت الله علیه آقای شهریار تبع شعر داره برای اهل بیت و دین شعر میگه خدا رحمتش کنید آقای فرشیان هنر داره برای دین تابلو میکشه نقلیه نقاشی میکشه حرم درست میکنه زریه میسازه ببین من از این مثال ها شروع میکنم یکی قلم یکی زبان یکی هنر خدا رحمت کن آقای سلاحشور هنر داره یه فیلم میسازه برا مثلا حضرت یوسف یا اون آقا برای امیر علوان این میشه بزل یکی آبرو داره آبرو برای دین میذاره یکی مال داره مال برای دین میذاره مثل خدیجه کبرو خدیجه کبرو چیشی بزل کرد مالشو یکی جانشو میذاره مثل حضرت زهران مثل امام حسین مثل مالک عشتر مثل میسم تما کم دفاع از دین نذاریم ما باید ببینید همه شمایی که اینجا نشستید یه توانمندی دارید یکیسی مسئول اداریه آقا استانداره فرمانداره وزیره وکیله خب این ازش میاد مثلا یک قوانینی بذاره به مردم کمک کنه اصلاح امور اجتماعی بکنه باید بذاره این هنر رو وقت بذاره برای این هنر حالا این آقا اگر نیامد امام رزا پردست بگیره اونجا وایسه زائر جا به جا کنه کار اینو کسی دیگرم میتونه انجام بده آقای قراحتی میگفت من رفتم مشهددم یه وزیری وایسده کنار حرم مند خودمم زیاد دیدم آقایون وزراء روحسا میان استاندارا شهردارا گفتم که آقای وزیر این پرو به دست یکی دیگه اینجا وایسه مردم رو جا به جا کنه تو میخوایی به این آمورزا کمک کنی هفته یه بار مایی یه بار بگو اتاق من فلانجاست مردم مراجعه کنن کارش نداریم بذارت خونه من را بندازم یه پزشکی که میاد مشهد مایی یه بار مثلا معالجه میکنه یه آشپزی که میاد قضا میپذه این بزل معناش اینه هر کسی از اون توانمندی خودش برای دین هزینه کنه جا به جام نکنیم یه کسی اعتبار داره میدونه با نامه یه این وام میدن به این بیچاره به این بند خدا زمین میدن کمکش میکنن بیمارستان تخفیف میده خلاصه یه حرف های بینه از بزل دست بر ندارید امام حسین بزل مردم مهجته خون داد جوون داد شیش ماهه داد تا جامعه رو نجات بدید البته امام حسین بزل های دیگه هم داشته الان من بزلشو اشاره میکنم آمد دیدن یه مریضی به نام اسامه تازه این آدم اسامه آدم علیه سلامی هم نیست یعنی کتاهی در مورد امیر المومین هم داره در این حال امیما خیلی کریم بودن نگاه به موضع گیری افراد نمیکردن اسامه کسیه که از ولایت امیر المومین دفاع نکرد اونجایی که باید دفاع کنه ولی در این حال به آقا گفتن مریض شده آقاها دیدنش نشست کنارش دید گریه میکنه فرمود چیه گفت آقا شست هزار درهم غرض دارم من اگر از دنیا برم الان زن و بچه هم گیر میفتن فرداست که در خونه من طلبکار بیاد و اینو آبرشون بره آقا فرستاد منزل شست هزار درهم آوردن و اون من زامن بله این میشه یه نوع بزل مالی یه وقت بزل بزل مالیه یه وقت بزل جانه شما برید هنزله از شهده های کربلاست سه چهارتا شهید روز آشورا وایسادن که به امام حسین تیر نخوره حالا چه امام نماز میخوند چه خطبه میخوند آخوا اونا خیلی خبیست بودن سی هزار تا آدم بودن یکی از اونها هنزلت ابن اسعد شبابی هنزلت ابن اسعده معروفه اسمش دو تاریخ این نوشتن وقتی تیر به امام حسین میخورد با صورتش میگرف به وجههی با سینهش و صدرهی و دستش که این ببین ازش میاد این کارو انجام بده ببینید سعید ابن عبدالله از شهدای کربلاست روز آشورا به سمت چپ و راست خودشو مایل میکرد هر طرفی تیر میامد به امام حسین بخوره به این بخوره به امام نخوره این میشه بزل جان یه وقت میشه بزل مال یه وقت انسان از آبروش مایل میذاره حضرت امام تو قطع نامه چه کرد فرمود من خودم این زهر رو می نوشم خیلی ها به امام گفتن آقا شما بکشید کنار ما بپذیریم بگیم آقا ما نتونستیم امام فرمود عبدالله قرار آبروی باشه مقام معظم رهبری تو نماز جمعه فرمود من یه آبروی دارم من اینو میذارم بسط در مورد دین خدا باشه حالا ممکنه یکیزی به من چیزی بگه عکس منو پاره کنه توحینی بکنه اما بذارید این آبرو حزینه بشه برای دین اگر قرار باشه دین به خطر بیفته ما روایت داریم اگر جانت به خطر افتاد مالتو برایش حزینه کن آقا شما اگر مریضی داری داری میمیری پول موقعی چه کار کنی بذار عملت کنه حزینه اگر دینت به خطر افتاد جان و مالو فدا کن بزل ساده تر بگم براتون حرفم رو جمع کنم یعنی همونه که تو زیارت عیمه میگید میگید چی به عبی و امی و نفسی و مالی و اهلی تعرف که نمیدونید که امام رزا پنج تا چیز ما فدای شما پدرم مادرم خودم اولادم مالم دیگه آدم بیشتر از اینکه نداره دیگه یه مالی داره آدم یه پدر مادری داره یه خانوادهی داره یه فرزندی داره یه خودم یه خودم یه خودی داره به عبی و امی و نفسی و مالی و اهلی بعضی جا اهلی هم داره و بر این در واقع معنای تو زیارت عربعین یکی از فرازهایی که میخونیم اینه وقت بعضی اثری هم داره یه وقت فقر رو ریشکن میکنه یه وقت که نجات میده امام حسین اگه جانشو بعضی کرد برای این بود که جامعه رو از جهالت نجات بده ما از سرم بود شام تکان خورد کوفه تکان خورد شما یه نگاهی به تاریخ بکنید قیام هایی که بعدن علیه بنی امیب و بنی عباس صورت گرفته بیشترش به خاطر قیام امام حسین از همون شربلا که تمام شد قیام تبوابین تو کوفه شکل گرفت سلیمان ابن صورت خزایی و قومش بیایید قیام بعدی مردم مدینه است دو سال بعد کربلا تو مدینه قیام شد پسر هنزله قسیل الملائکه به نام عبدالله بن هنزله با هشتا پسراش قیام کردن فرماندار مدینه مروان رو انداختن بیرون و قدرت مدینه رو دست خودشون گرفت دو هزار کشته داد مدینه گرچه این قیاما خیلی های شکست خورده بعضی هاشم نیمه پیروز شده مثلا قیام مختار تقریبا دو سال موفق بودشون قاتل ها رو از بین برد قیام سلیمان ابن سرد قیام مردم مدینه بعدها تو بسره زمان عبدالله که مروان قیام شد چند هزار کشته داد زید ابن علی ابن الهسین که شهید شد یحیبن زید ابن علی ابن الهسین که من سر قبرش رفتم سرخسه بالاتر از مشهد تمام اینا بعد از کربلا بوده این بیداری هایی بوده که امام حسین تو جامعه ایجاد کرده و هر حال این فراز زیارت رو من خدمت شما معنا کردم نتیجهشم یک کلمه هست برای دین حزینه کنید حالا ببینید چجوری بردید یکی با زبانش یکی با مالش یکی با غلمش یکی با هنرش یه جوونی که ازدواج میکنه این خودش برای دین داره حزینه میکنه روابط جنسی حرام ایجاد کنه ازدواج میکنه یه دختر خانومی سرانجام میشینه خوده سرانجام میشینه فرزند آوری میکنه از حرام پرهیز میکنه چرا انقدر روایات ما میگه ازدواج حفظ دینه اصلا خدا ازدواج رو نشانه خودش میدونه چدور ماه و خرشید نشانه خداست میگه و من آیاتهی ان خلق لکم من انفسکم ازواجو اصلا جوون با ازدواجش یه خانوم با هجابش آه بالاخره این جامعه شهید داده چنده هزار شهید داده بعضی شهرهای ما مثل اسفهان سیست شهید یک روز تشکیل شده شما هر شهری که میرید مثلا قوم شیش هزار تا گیلان هش هزار تا شهید داره دیگه اجمعا بالای دویست هزار این مملکت شهید داره من مگه شما خانوم چقدر برات زحمت یه هجابی حالا من چادارم تحکید ندارم از یه فرهنگشون چادره و از یه روزتریه بالاخره یه پوششی این خود این بزل برا دینه تو داری برا دین هزینه میکنی دل این پدر شهیدو به دست میاد یه کسی میتونه با یه هجابش بزل برا دین کنی باز دین هر کسی به اندازه خودش سعی کنه مدافع دین باشه یه جوان با ازدواجش یه خانوم با هجابش یه راننده تاکسی با اخلاقش یه کاسب با عدم گرانفروشیش با عدم کمفروشیش یه معمور اداری با لبخندش اینا میشه علاقه مندیه به دین ایجاد علاقه به دین انشاءالله خداوند به همه شما و ما توفیق بده ما جزب متبازلون باشیم هزینه کنیم اونی که ازمون میاد برا دین هزینه کنیم همش متوقع دین نباشیم ابا عبدالله بزل مهجته اوفیک لیستن غزه عباده کمنال جهاله و حیرت الزلاله خب من یه سلام بدم و جلسه رو با گذار کنم السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواهی التي هلت بفنائیک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیتو و بقیه الليل و النهار و لا جعله الله آخر الهد منی لزیارتکم و لا جعله الله آخر الهد منی لزیارتکم و لا جعله الله آخر الهد منی لزیارتکم و لا جعله الله آخر الهد منی لزیارتکم سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر سدای فضیلت و فطرت سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحانله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان اللهالحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سبحان الله والحمد لله اکبر سbox zoom برای تو مجفز خروج قانونی از کشور سادر کنن با شنیدن این حرف محمد تقیی تو فکر رفت و با خودش گفت به نظرم کار سختیه اونم تو این گرونه و بیفولی مجبور که نیستم میذارم سال بعد دو سال بعد یا حتی سه سال بعد ولی اگه به قول آجاقای حسینی تا سال بعد زنده نموندم چی حسرت کرار رفتم به دلم میمونه محمد تقیی با این فکر از دفتر پولیس به اضافه ده بیرون رفت و راه افتاد سمت اداره آموزش و پرورش موسیقی کارشناس اداره که قرار بود نامر رو سادر کنه تو اتاق کارش نبود محمد تقیی دنبال اون میگرده که یه دفعه نگاهش به حیات پشتی اداره افتاد دو مرد تو حیات پشتی استاده بودن و با هم صحبت میکردن محمد تقیی به سمت اونا رفت و گفت سلام آقا من میخوام برم کربلا اومدم نامه بگیرم دنبال آقای کریمی میگردم رفتم تو اتاقش نبود یکی از اون مرد رو به محمد تقیی کرد و گفت من کریمی هستم چه نامه براتون سادر کنم آقا این دیگه کار شما هست من گفتم بیا من اینجا نامه بگیرم برای نیرو انتظامی عرض کردم میخوام برم کربلا حالا شما خودتون ببینین چه نامه باید بنویسیم بریم تو اتاق ببینم چه کار میتونم براتون بکنم بریم هر دو به سمت اتاق اداره راه افتادن آقای کریمی نامه اینوشت و مور کرد بعد نامه رو به محمد تقیی داد و گفت انشالله با این نامه کارد راه بیافته محمد تقی نامه رو گرفت و از آقای کریمی تشکر کرد و از اداره ی آموزش و پرورش بیرون رفت از شهرستانی که محمد تقی در اون درس میداد تا مرکز استان صد و بیس کلومتر راه بود محمد تقی از اداره که بیرون رفت سواره ماشین خدی شد کمی بعد ماشین با چند مسافر به سمت زنجان راه افتاد محمد تقی به جاده زلزده بود و خدا خدا میکرد که زودتر برسه کمی بعد پلکاش گرم شد و به خواب رفت ماشین با سرعت به سمت زنجان میرفت راننده کنار یکی از میدونای شهر استاده بود چند تا مسافر بیرون راه افتاده بود محمد تقی از ماشین پیاده شد محمد تقی هم پیاده شد کرایشو داد و به سمت دیگه میدون رفت بعدش از چند راننده تاکسی که کنار خیابون استاده بودن نشونی معاونت وزیفه امومی استان رو پرسید یکی از راننده ها گفت محمد تقی اجل داشت بلی چاره ای نبود باید منتظر میموند کمی که گذشت دو نفر دیگه از راه رسیدن و سواره تاکسی شدن راننده سوار شد و راه افتاد روبروی نظام وزیفه امومی استان راننده تاکسی زد رو ترماز محمد تقی کرایشو داد و پیاده شد و راه افتاد سمت معاونت وزیفه امومی معمول اداره وقتی نامه محمد تقی رو دید گفت این نامه اشتباه آقا اداره منطقی که شما در اون درس میدین باید به اداره کل آموزش پبرش استان نامه بنویسه اداره کل آموزش پبرش استان نامه خطا به ما سادر کنه اون وقت ما نامه نهایی رو سادر میکنیم زمنن باید دو میلیون تومنم به عنوان وسیقی خورج از کشور واریز کنه دو میلیون تومن؟ نمیشه آقا به جا چک یا سفته بدم؟ نه آقا چک و سفته قبول نیست با شنیدن این حرف محمد تقی تو فکر رفت و با خودش گفت هم برای سفر بول غرض بگیرم هم برای وسیقه؟ اصلا چرا باید این همه غرض بگیرم؟ از اولشم و حاجه آقای حسینی گفتم که هر کسی رو به کربلا رانه میدن محمد تقی با این فکر از معاونت وزیفه عمومی بیرون رفت و برگشت به شهرستانی که در اون درس میداد فردای اون روز محمد تقی نامه دیگه از کارشناس اداره شهرستان گرفت و به اداره کل اصطان برد کارشناس اداره کل با دیدن نامه سرت کنداد و گفت باید دوباره برگردی شهرستان و نامه رو اصلا کنه چی شد آقا؟ مگه اشکالش چیه؟ شما برای خروج از کشور باید یه درخواست کتبی بنویسی مرخصی بگیری بعدش قدم های بعدی رو برداری نگران نباش این دفعه من از اینجا به کارشناس شهرستان شما زنگ میزنم تا دیگه اشتباه نکنه محمد تقی کلاف نامه اما هنوز چند قدم نرفته بود که فکری به ذهنش رسید برگشت و به کارشناس گفت ببخشید آقا جانم میتونم سؤالی بکنم خواهش میکنم بفرمایید میشه من به همکارم تو شهرستان تلفون بزنم و بگم از طرف منبرگی مرخصی رو پر کنه بعدم روند اداری نامه رو پیگیری کنه و نامی اصلاح شده رو برای شما فکس کنه اگه بشه من دیگه لازم نیست این همه راهو برم شهرستان رو فرد و برگرم اشکال نداره اگه براتون مقدوره این کارو بکنین محمد تقی از اداره کل استان بیرون رفته و به ایک از دوستاش زنگ زد چار ساعت بعد با پیگیری دوست محمد تقی نامی اصلاح شده به اداره کل استان ارسال شد محمد تقی تو راه روی اداره نشسته و منتظر بود تا نامه اداره کل برای معاونت وزیفه امومی سادر بشه نیم ساعت بعد نامه رو گرفت و به معاونت وزیفه امومی استان برد تا مجووز خروج از کشور بگیره بعد از گرفتن مجووز خروج محمد تقی به بانک رفت تا دو میلیون پولی رو که دوستش به حسابش ریخته بود به حساب نیروی انتظامی واریس کنه متصدیه بانک روبه محمد تقی کرد و گفت جناب تو حساب شما یه میلیون و پونسد ازار تومن بیشتر نیست مگه میشه آقا؟ همین چند ساعت پیش دوستم دو میلیون به حسابم واریس گرده بله ولی پونسد ازار تومنشو بانک به خاطر قصدهای عقب افتاده حضرت عالی برداشته محمد تقی کلافه از بانک بیرون رفت احساس میکرد همه چی دست به دستم داده تا اون نتونه کربلا بره اون با دیدن پرچم های سیاه تو خیابون به پرچم یه حسین خیره شد و زیر لب و با بغز گفت یه حسین قریب انگار همه یه بغزای کربلا نرفته ها تو گلوش گیر کرده بود خدایا من کرای ماشین های این چند روزم رو قرض گرفتم اگه من لایق رفتم به کربلا نمیدونستی همون روز اول یه جوری منصرفم میکردی آخه چرا؟ چرا دل من رو هوایی کردی؟ آخه منو چه به کربلا؟ کربلا رفتم لیاقت میخواد که من ندارم محمد تقیی سوار ماشینی شد تا به شهرستان برگرده موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه ی روایت کتاب سیدمن حسینی خدا نگردیم