اما رو در این نوبت بشنوید برنامه برکرانه نور رو تقریمتون میکنیم که امروز اختصاص داره به بیان بخش دیگری از نکتای تفسیری آیه شریفه 120 سوره مبارکه ماعده توسط مفصل رانی قدر حضرت آیت الله جوادی آمونی حفظه الله موسیقی بر چراقه نور موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بار یوسف سلام داره که جز محکمات هست اگر متابق نبود باید با اون تطبیق داد و هر مصدر عملی که با اون آیه که مربوط به سیره عملی اون حضرت هست جز محکمات هست منتبق نبود با تطبیقش داد در باری بینش علمی وجود اون باره که یوسف ساخت اقدس اله از اون حضرت نرکد که اون حضرت فرمود اینه حکم الا لله حکم اهم از تکمین و تشریح مخصوص از آدردس اله هست هیچ کاری در جهان هستی اتفاق نمی افتد مگر این که ملک و ملک خدا هست روی این بینش اگر سخنی از یوسف سلام داره نرم شد که با این بینش عام توحیدی منتبق نبود با اون را تطبیق داد که اینه حکم الا لله در باری عمل هم ذات اغلس اله یوسف سلام الله را جزء مخلصین معرفی کرد مخلصین از بین مخلصین انتخاب می شود مخلصین کسانی هم که سالیان و متمادی جهاد و اجتهاد کردن تا اینکه کارشون را برای خدا اخلاص کنن اوصابشون را برای خدا اخلاص کنن و گوهر ذاتشون را برای خدا اخلاص کنن در بین این مخلصین که در مقام فعل و اصحاب سالیان متعادید کوشش دهند خدا یک عده را انتخاب می کند که این ها می شوند مخلصین این ها کسانی هم که استخلصه همون لاهو لنفسه از بین مخلصین مخلصین انتخاب می شوند وقتی شخص در مقام عمل مخلص شد نکرده همون را برای خدا اخلاص کنند شخص در مقام عمل مخلص شد تجربه شیطان تجربه وهمی است دیگر بنابراین او در حده خیال و وهم کار میکند و اگر در حده خیال و وهم کار کرد در مرحل شهوت و غذب عملا نفوز دارد اگر یه موتودی در بخش علمی از وهم و خیال رهائی آف و در بخش عمل هم از شهوت و غذب رهائی آف دیگر در دسترس شیطان میده لذا هیچ بدی به طرف کنی انسانی راه بیدارید دا تغبه سیلا در باری یوسف صدیق صلی اللہ علیه و سلام داریم ضمن این که میفهمد این منعبادن المخلصی نست تمود که نه این که ما او رو از بدی منصرف کنیم بدی رو از او باز داشتیم اصلا بدی حق ندارد اونجا براد منشه همه نقص ها و زشتی ها شیطانه به شیطانم علما و عملا حدش محدود است لذا خودش گفت من در بار مخلصین راهی ندارم الا عباده که من همه مخلصین و ذات اقدس ایران فرمود که این که تو در بار دیگران میتونی وسبسه کنی مگر در بار بندگان مخلص من خب این که ذات اقدس ایران در باری یوسف صلی اللہ علیه و سلام فرمود عقیده یوسف اینست اینه حکم الله الله یعنی آیه چهل سوره یوسف که دارد اینه حکم الله الله امر الله تعبد الله یا ذالک دین غیم پس هر جا هر مسلمی از بجود مبارک یوسف صلی اللہ علیه و سلام نقشد که با این بینش توحیدی خاص سازگانه بود باید به این عرص ارجاد چه این که در آیه 24 امو سوره یوسف دارد که کذارکه لنسرف عن خسو اول فحشا لننسرف هو انسو زیور فحشا لنسرف عن خسو اول فحشا سو فحشا را از او بازداشتین چرا؟ اینه اونه عباده نرمخلصین پس هر عملی که در باری یوسف صلی اللہ علیه و سلام نقشد بود و مخلص بودن اون سازگان نباشد باید به این آیه ارجاد بشود و تطبیق بشود این در باری علم اون در باری عمل اونگاه معلوم بشود که از کودکی زمینه فراهم شده است که این شخص با حسن اختیار خود این مراهل را به فید الهی و لطف الهی تیم کند در سوری یوسف آیه شش دارد که بعضی از گزارش های قیبی را یعقوب صلی اللہ علیه به یوسف اعلام کرد بعد از این که یوسف خوابش را برای پدر نرمتر وجود مبارک یعقوب به پسرش فهمود و تدارکم یعنی طبیق ربو که و یعلمو که من تعبیر الهادی و یتمون احمته و علیکه و علی اعقوب کما اتمها علی اعبایک من غبلو ابراهیم و اسحاق این ربکه علی منحکیم فرمون تو مجتبای خدایی در بین ادهی ترا خدا جبایه میکند برچین میکند خراسه به تو تعبیر احادیس یاد میدهد تعبیر احادیس غیر از تعبیر رویه است یعنی هر حادثهی که روح میدهد این بازگشتش با کجا است این با کجا منتحیب میشود سر از کجا در میابرد میمیکن تعبیر احادیس قول به رجوع این حادثه کجا است این رو تو میبهمید اختصاصی به خواب ندارد بعد از این که این کرامتها را یعنی سلام الله علیه از خود ارائه کرد و به یوسف بشارت داد یوسف سلام الله علیه با همون اتمینان الهی این راه ها را تیه کرد تا این که به مرحله رسید که پدرش و برادران او آمدن پیش او و هم برای دریافت کمک هم برای لغای او در اواخر سوره امبارک یوسف دارد که آیه 99 فمن ما دخل و علا یوسف یعنی پدر و مادر او با برادران او وارده بر یوسف سلام رو نشدن آوه الیه عبویه پدر و مادر خود را معباد داد بنابراین که پدر و مادر او آمده باشند و قالت قلوم مصره فمود وارده مصره قبل از این که بگوید آمینین این کلمه انشاءالله را ذهب کرد خب این نشانه آنست که یک انسان مبهد تمام شعونش با توحی تعمیل گاهی انسان در مقام فنا به این راه میرسد اما بالاتر از مقام فنا که فنای از فناست و بقای بعد از فناست میشود کون جامعه اونگاه ذات اقدس اله را با همه شعونش مشاهده میکند تا اونجا که مقدور این انسان و وحد است میشود مظهر لایشقلهو شیعون انشی مظهر این نام که شد همه موجودات را میبیند و اونها را بنوان آیات و نشانهای الهی تلقی میکند اگر خیلی از اونها رسیده است اونها را فقط مظهر خیر بودن ذات اقدس اله میداند و مانندون پس بالاتر از ندیدن دیدن آیهی اشیاء که میشود کون جامعه که این فنا از فناست و بقای بعد از فنا که همه چیز را در جا خود میبیند منطقه به هیچ چیزی سبقه استقلال نیبخشد الان اگر کسی با تلفون یه خبر مسرزت بخشی به ما داد ما از تلفون تشکر میکنیم یا از اون مخبر اگر کسی آبی را در زردی ریخ به ما داد ما از اون زرد تشکر میکنیم یا از خود اون کسی که این آب را ما داد مردتش نیجات داد انسان به جای میرسد که برای او حل است که تمام این خیرات بر اساس ما بکن من ت انف من الله از ذات اقدس اله هست و همه معموران الهی هم ابزار کار هست اگر همه ابزار کار بودن به هیچ چیز با نگاه استقلال نگرد به هیچ چیز را تحقیل نمی کند خب اگر چنونچه این چنین شد مبهد خالص همه اشیارا به عنوان مظهر و مرآت ذات اقدس اله علاه میبند بنابراین این چرین نیست که به هیچ چیزی مراجعه نکند به هر چیزی که لازم باشد مراجعه میکند منتظر میدونند او ابزار کار است مثل این که به قلم مراجعه میکند برای نوشتن اما نوشتن را از قلم نمی داند خود را هم در حدی قلم و کاغذ میداند که در دست دیگری است اون یدی که ید را لا هست و فوق عدی لا هست اون نویسنده است او گرداننده است و ماننده است با این وضع که رسید خود را همباره در محضر ذات اقدسه اله مند و احساس قربت نمی کند احساس آرامش می کند چرا علا به ذکر الله تسمعین القلوب برای اینکه همه جا در محضر او هست هر وقت بخواد از او چیز طلب می کند وگنه صرف یا ادلاه گفتن که دل را آرام نمی کند اگر کسی بداند که در خدمت کسی است که همه کاره او خب چنین کسی آرام است دیگر خب اگر چنین حالتی پیدا شد که انسان به یاد حق بود هر چی بخواهد در نزد او چون لله خضا اینو سماوات وره است هر غذرست بخواهد در دست او است چون لله جنون او سماوات وره است خب چنین کسی مسترب نیست حالا در گریان یوسف صلی اللہ علیه بنا شد او را به چاه بیندازن او خیلی آرام می روید و تهجاه اونا می لرزند ولی این آرام است همون کسی که با او هست در حین فرو رفتن او به چاه به او می گوید که مطمئن باش از اینجا بیرون بیایی و به جایی هم می رسی همین سحنه را هم با اونا گزارش می دی در حین چاه رفتن یه در سوره بارکه یوسف بیان کرده برای این که اصلا در سوره بارکه یوسف از نبوت یوسف سخنی نیامده فقط هنگ مقدار از وحی الهی که به یوسف داده شد او را با خبر کردن وقتی برادران خواستن او را به چاه بیندازن آیه 15 سوره یوسف اینست کرد فلما زهبو بهی یعنی از هبوهو او را بردن و اجمعو انیجعلوهو فی غیابت الجبه و او حینا الیه لتونب انهم بعمرهم هازا و هم لایشورون فبود اینا نه الان با خبرن نه اون روزی که تو اینها را با خبر می کنی با خبرن تو سالم می مونی به جایم می رسی اونا به حضورتون می آین تو همین جریان را به اونا گذارش می دهی و او حینا الیه لتونب انهم بعمرهم هازا و هم لایشورون اونگاه وقتی برادران یوسف آمدن پیشش در اون سوره بارکیه یوسف آیه 89 بود دارد که قال هل علمتم ما فعلتم به یوسف و اخیه از انتم جاهلون می دونید ما یوسف چه کردید شما قال خب چنین کسی در بیابانی اگر تهید شاه برود هم آرام هست چون در محضر کسیست که لهو خضای نستماوات برد در مشهد کسیست که لهو جنود نستماوات برد این حالت هست خب این که پرمود انهو من عبادن المخلصه نشون می دهد که هم در مقام عمل این چیلنه هم در مقام علم که فرمود حجود این بارک یوسف هم در همون عوائل گفته بود خدایتو می دانی اینا پیشنهاد بد من بیده هست من اگر ام دائر بشود بین تبهگاری و زندان زندان رو مقدم می دارم رب سینو احبه علیه من ماید اونانی و اگر تو من را حفظ نکنید ممکن است خدای ناکرده من آلوده بشود به نخره همه اینا به برکت ایرایت الهی محفوظه خب چلین انصر شجاعی هرگز حاضر نیست تنبال و دیگی بدهد اونگاه وقتی برادرها و پدر و اینا آمدن وجود مبارک یوسف با اونا این چنین برخورد کرد فمود اتخل و مصره انشاء الله و آمینیم و رفع عبه ویهی علیل عشق و خر رو لهو سجدان و این تقریم پدر و مادر و برادرات به انایت الهی باید انجام می شود تا اینکه اون خوابی که دیده است تعویل بشود حالا یوسف گفت حاضر تعویل و رؤیای من قبل رأیتون دیساجدین این تعویل اون رؤیست تعویل هم در باره رؤیاست هم در باره احدوسه قد جعلها ربی حقا نه من خودم زند زمان کشدم سالیان و مطمئنی تو چاه رفتم تو زندان رفتم این کمال را به دست آوردن این با عدب توحیدی سازدار نیست لذا گفت قد جعلها ربی حقا اینم دو بعد فرمود وقد احسن بی حالا در جمع پدر و برادران این سخند را دارد وقد احسن بی ذات اقدسه را نسبت من خیلی احسان کرد از اخرجنی منسیج من از زندان آزاد با اینکه همه مشکلاتی که دامنگیری یوسف صلی اللہ علیه و سلام شد اون چاه بود اصلا اسم چاه را نمی برند که مبادر این برادران شرمنده بشند این میشه فرشته خب چاه منشه همه مشکلاتی بود زندان که خیلی ها بودن که اگر اون چاه نرفته بود که به زندان هم نمی اخذ تو بیابان گمنامی کسی رو تو چاه بیندازن در حقیقت اعدام است منتحالا نمود مگر اون خدا احسان نکرد نصفت بود اون احسانی که دیگری شرمنده میشه بعد خدا هم چرا به رخ دیگری بکشه خب خدا احسان شد دیگه خدا در حنگامی که یوسف میخواست به چاه بره اون گفت شد بعد مسیر قافله را ترزی تنظیم شد که به این سمت بیان همین ها راه نمویهاش افضا تقبص اله بود خب قافله میتوانست از راه دیگر بره و از چاه دیگر آب بگیره خب همه این کارها را افضا تقبص اله نسبت به یوسف شده این بهترین احسان از شهر از شاه نجات داده اما اصلا صحبت شاه نیست خب این که گفت اینم از تهای الهیست بدر یعنی بیابان این که گفته میشه بدون گفتم این ناتمام است بدان گفتم اون محمود است یعنی افتداعا گفتم بدر یعنی بیابان کسانی که اهل بادیه اصلا اونها اهل باده هستن خب و جا بکم من الباده هستم شیطان بین من و برادران یه اختلافی ایجادن کرد دیگه نگفت اونان اصلات من بد کردن خب از طرف یوسف سلام الله چه بدین اصلات برادر شد گفت من بعد ان نزق شیطانو بینی و بین اخبتی خودشو معرفی نکرد بازمونیم اونجا که رفتن در میترم گفتن که یک برادری داشت دزدی کرده بود اینم مثل او خب حالا شما اون رو به چه ها انداختید چه کار با اون دارید خب خبری از اونیست که بازم دست برنمی دارید اون رو به چه ها انداختید چندین سال گذشت چیزی چه ها دست سال گذشت از اون خبر ندارید یه برادری که داشت دزدی کرد چه بود دیگه این خوی تلخ اونها را یوسف صلی اللہ علیه و سلام فموت شما میدونید با برادری اون چه کار کردید بعدم وقتی گفتن اینکه لعنت یوسف گفت حالا ما بد کردیم بخشید همونجا بخشید حالا بعضی خواستن بگن فرق بین جوان و پیر اینست که جوان ها زودتر گذشت میکنن پیر ها اهل اغت در میان این برداشت هم نباشد ولی به لقای یعقوب دیرگذر بود و یوسف زود گذر اونه که به چهار رفت و چارده سال رنگ دی همین که گفتن ببخش گفت بخشیدن اما وقتی پیش پدر آمدن گفتن یا عبان استقفر لنان همون صوفه استقفر لنان حالا اونم توجیه کردن یعنی نماز شب موقع نماز شب پرابرسه گناه اتون خیلی سنجم بود در نماز شب باید دعا کنم اونم راه دارد ولی منظور اونه که یوسف چیلی مقام بالایی داشت من بعدن ندقه شیطانو بینیده بین اخبتیم انردی لطیفون لمایشا یعنی کاری را که خودش بخواهد ترزی انجام میدهد که دیگران بیخبرند لطیفانن انجام میدهد حتی خود انسان هم با خبر نیست در رزق هم همین جور است یبسوط رزق همین یشا و یغبر ترزی انسان را اداره میخواهد که انسان با خبر نیست فهمون انردی لطیفون لمایشا و انهو والعالی منحکیم انهو والعالی منحکیم بیانه بود که در آیه ششوم همین سوره یوسف از زبان یعقوب سلام الله نغر شد کما اتمه ها علا عبا و ایکم قبلو ابراهیم و اسحاق انردکه علی منحکیم اینجا هم فهم بود علی منحکیم بعد حالا این رب ربی که یوسف سلام الله علی گفت باعث شد که از همه این سکوها پرباز بکنه دیگه مستقیمن با خدا مناجات بکنه اینو تازه آمدن و پدر مادر برادرات خازه از راه رسیدن همین دوست جمعه را با اونها گفت بعد گفت ربی حالا با خدا خود را درخون دارن ربی قد آتیسنی من الملک خدا یا این قدرت به سلطنت را تو دادی این از ذره نفوذ برمیست و علم تنی من تعویل الاهادی هم تعویل رویا هم تعویل احدوست را به من آمدی فاتر از سماوات و الاز ای خدایی که آسمان ها و زمین پدیده نوزهور توان چون تو فاتری انت ولیی فی الدنیا و الاخره در همه شعون من دهده دهده ولایت توان توفقنی مسلمان و الهغنی به ساله بعضی از اهل معرفه گفتن به این که مردان الهی وقتی به مقامی رسیدن از خدا تعاظای مرد میکنن این توفقنی مسلمان را وجود مبارک یوسف تو چاه نگفت تو زندان نگفتون قهدی ها و درد ها و رنج ها نگفت حالای که به اوجه ازدهت رسید عرض میکنن توفقنی مسلمان که مبادر این مقام او را مرعوب کنن اما بیان سیدن استاد اینست که این توفقنی مسلمان معناش نیست که همکنون این درخواست مرک کرده است بلکه معناشان است که درد وسیعت هدر عمل میکنه چون هدر و همچنین جد بزرگوارش از ابراهیم سلام مولاده رسیده است که شما بکشید مسلمان بمیدید آیه 132 سور بغرین است که ورسا به ها ابراهیمو بنیه و یعقوبو یا بنیه این مله هاییست تفالف و مدینه فلا تموتن الا و انتو مسلمان خب مستحضرید نمیشه باید انسان را از مردن نعیه کرد چون کل نفسه این زاقتو الموت اما میشه باید باید قید نعیه کرد بگوین کافرن نمیر مسلمان بمیر این چنین فلا تموتن الا و انتو مسلمان باز همین یعقوب سلام الله علیه به فرزندان خود در حال وسیعت مسئله اسلام را مستحضره یوسف سلام الله درد به وسیعت پدر عمل میکند که عرض میخواد توفنی مسلمان خب این بیان سیدن استار رزمان لعلی بیان قرآنیست بیان خوب است اما اون لطیفه همچنان به لطافات خود باقی است این درخواست را تو چاه و تو زندان را امسار زارش نگرده یه وقت از انسان میخواد مسلمان بمیرد به فکر مرگ هست منتها میخواد مسلمان بمیرد این به فکر مرگ بودن و مسلمان مردم را در قوج قدرت گفته هست نه در زدید دلت تو چاه نگفته توفنی مسلمان تو زندان نگفته توفنی مسلمان روی تخت عزت میسکن رشسته هست گفته توفنی مسلمان یعنی میخواد وسیعت پدر را عمل بکنن ارز کد خدای مبادا خدای ناشده این مقام طوری بشود که ما را از اون اسلام و این قیاده به سوی تو بازده هست توفیق بده کمکنون مسلمان بشیم و مسلمان بمیریم و چون صالحین در مقام ذات مقام مخصوصی دارن هم ابراهیم سلام الله علیه درخواست کرد و الهقن به صالحین و هم خود یوسف سلام الله علیه که عرض کرد توفنی مسلمان و الهقن به صالحین خب در این حال که در سوره مبارکه انعام بسیار از اینها را خداوند به عنوان صالح معرفی کرده هست کلون من از صالحین این اثاره بحث درباری از یوسف سلام الله علیه البته عدب توحیدی هزده یوسف وگرنه ساره مسائلی که مربوطه به سیری علمی و عمری و هزده هست جداگان هست اما بعد از یوسف کم کم نوبت به هست موسا سلام الله علیه هست موسا سلام الله علیه در همون میس حادثی برای او پیش آمد که کسی را کشد مجدمی را کشد که به طرف مدین گریخت تا شعیب را از نزدیک درک کند به محضر او را درک کند آیه شونزده به بعد سوره قصص اینست که از کد قال ربیم این دعاها معمولا که عدب انبیارنشون میدهد با رب ربشون شود اون ظلمی که موسای کریم داشت نظیر ظلمی که آدم سلام الله داشت نه ظلم تهرینی بود نه تنظیهی اصلا اون که مولوی نبوده بلکه حکم ارشادی بود یه طبع کار را از پادر آوردن و مظلومی را نجات دادن کار خوبیست ولی منتا برای خود آدم زحمت ایجاد میکند که من نسبت خودم مشکل ایجاد کردم لذا وقتی که معمول شد برگردم به مصر نفر بود من گناهکارم فهمد من پیش اینها مجه من اگر من گناهی نکردم من یه مظلومی را آزاد کردم و اللهام غلیردن بندون فاقافان یقترون این طلب مغفرت یعنی خدای مشکل ما را حل کن طلب مغفرت هم تو بحثای تشریعی را دارد هم تو بحثای تکمینی قادر ربی نیر لهم تو نفسی فعفیلی فعفر الله انهو ولغفور رهیم قادر ربی به ما ا تعالیه فرن اکون لحیرن للمجدبین خدای این تی که تو من دادی این قدرتی که من دادی من هرگز این قدرت است حرف پشتبانه و پشتیبانی تبهبارانه می کنم این هم که ما تو نماز می خونیم اهدن از سرات المستقیم سرات اللذین ا تعالیه هم بیش از ا تعالیه هم موسای کریم سلام الله خب یعنی خدای اون توفیر و اون بابده قدرتی که ما دادی که علمی که عمری در راه باطل ساخت نکنیم فرن اکون لحیرن للمجدبین فرن که موسای کریم سلام الله ربه به ما ا تعالیه فرن اکون لحیرن للمجدبین ما ام ارزو کریم سرات اللذین ا تعالیه یکی از ا تعالیه موسای کریم است موسای کریم سراتش چی بود ارزو کرد ربه به ما ا تعالیه فرن اکون لحیرن للمجدبین خدا یا اون توفیق را ما بده این تی که ما دادیم ما این ت را سرخ پشتبانه ی تبهبارانه کنیم در راه مظلومین سرکنیم نظالمین چون شیطان همه کارها با هرچه مشکلی پیش می آید چه مربوط به تحریم باشد چه تنظیح باشد چه مشکل آفرینی باشد و هرچه مربوط به سعادت و تسهید و تیسیر است ما در رحمت رحمانی است و مال فرشتان است شیطان مثل آدم نسبت به خودش به زحمت افتاد شیطان کاری نکرد که او ترک اولایی بکند که خودش به زحمت افتاد مثل مجاهدینی که اولا رفته خافرید اول گرفتند خب ایدر زحمت هم از من خدای من را نجات بده میگن حالا اگه ای کسی رفته خافرید دشمن گرفته ای که ادیه از اونا را به حلاکت رسونده به خدای من پیش این سدامی ها مجلیمم ممکنه من از تو پادر بیارم تو من را کمک بکن اینجور دعا کردنم بعد هم که آمد در گریانه مدین و اون آب را برای فرزندان مدین در کمار عدب تشید فستقاله ما تومت و اللا اگر دل در آیه 24 سوره قصص دارد همین مقدار عرض کند فقال ربه اینی لما انزلت الیم خیرن فقید اما چی به من بده دیگه نگفت میاد من به زحمت افتادم مثل جریار آدم سرامون لاله خدای عمر ارشادی کرده طبق سوره تاها این که نه اگر اینجا باشی نه از درون آسیب ببینی نه از بیرون حالا یه کاری کرد که داره آسیب ببیند نه زحمت هست ارزو کنید که مشکل ما را برطرف کنید این کار تطلیفی که نیست تشریحی که نیست نه تحریم هست نه تنظیف فستقاله ما تومت و اللا الال دل فقال ربه اینی لما انزلت الیم خیرن فقید پیشنادی نداد مگر که ذات اقدسه اله براورد کن والحمدلله ربیران بیتوری او یا ویسی