ایران ایران تمخیص موج دریافت و گلومه تا همیشه با تو بودن آرزو من عاشق کبوترهای گنبه داتم ظاهره نم شده امام رزاتم ظاهره نم شده امام رزاتم امام رزاتم ایران ایران ایران درود بر شما هموطنان عزیز شنوندگان رادیو معارف ساعت 21 هست شمبه شب 18 همه مرداد 1404 یاد و خاطره آزادگان سرفراز میهن عزیزمون رو گرامی میداریم و همینطور شهده های عزیزمون رو بر روان پاکستانی برداریم و شن درود میفرستیم حکایت آزادگی تقدیمتون شد و حالا پارسایان با سخنان رجعت الاسلام و المسلمین وحیدی به مدت 8 دقیقه تقدیمتون میشیم سرگشتگان کویت پروای سر نداند سرگشتگان کویت پروای سر نداند آشفتگان مویدهنه از خود خبر ندارد آشفتگان مویدهنه از خود خبر ندارد پارسایان بردرگه تو بهریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در رب گذر ندارد رجعت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلم و آله طاهرین سلام علیکم و رحمت الله عزیزان همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده زندگی همون رو به رنگ زندگی حضرات معظومین علیهم صلوات الله در بیاریم فرمایشات اونها رو نسبل این خودمون قرار بدیم و عمل کنیم انشاءالله یکی از دستوراتی که به ما داده شده کم خوریه آدم نباید شکم خودش رو پر کنه از قضا که اون وقت نه علم میتونه خوب بیاموزه و نمیتونه براحتی عبادت بکنه سنگینی باعث میشه آدم از برخی از معنویتها دور بشه و البته سلامت بدنش هم به خطر بیفته مولای ما پیانبر گرامین صلی اللہ علیه و آلهی در روایتی از وجود نازنینشون نقش شده حضرت فرمودن اون کسی که کم قضا بخوره معدش سالم میمونه صفای دل هم پیدا میکنه و در مقابل من کثرت اعمهو سقم و قصا قلبو کسی که زیاد بخوره شکمش رو پر بکنه این هم بیمار میشه دوچار بیماری میشه و هم قلبش قصی القلب میشه سخت میشه دیگه حال عبادت نداره برای همین خود حضرات معصومین علیهم صلوات الله بسیار مراقبت میکردند دستور دادند تا وقتی که گرسته نشدید نخورید و قبل از آنکه کامل سیر بشوید هم دست از غذا بکشید دستوریه که به ما داده شده برای این که هم بتوانیم صفای باطن پیدا بکنیم و هم انشاءالله جسم انشاءالله خدا رحمت کنه مرحوم آخوند خراسانی رحمت الله علی همیشه در زندگیشون اینجور بودند که مراقبت میکردند زیاد نخورند کم خوراک بودند حالا این برنامه همیشهگیشونه ایشون میگن در یک دوره دو سال بود که من درس شیخ انصاری رحمت الله علی شرکت میکردم در اون دو سال حتی یک بار هم دود از اجاق خانه ما بلند نشد و این دلیلش این بود که از این دوره در زندگیشون از در مالی من در مزیقه بودم به کسی هم ابراز نمیکردم مقدار کمی پول به من حواله میشد از مشهد به دست من میرسید و اون مقدار به اندازه این بود که من بتونم در شبان روز دو تا نان بخرم یک نان رو صبح میخوردیم یک نان رو هم شب میخوردیم چیز دیگری برای خوراک نداشتیم اما با این حال از درس و بحث و کار علمی چیزی کم نگذاشتم خودش رو بند شکم نکرده اگر که مثل برخی از افراد بود که حالا چون گرسته هستم چون قضا نرسیده چون نمیتونم من دیگه درس و تحتیل میکنم آخوند خراسانی رحمت الله علیه به این مقامات علمی و معنوی نمیرسید نه بند شکم نیست قناعت میکنه وظیفه خودش رو هم انجام میده خدا رحمت کنه مرحوم امام رحمت الله علیه در احوالاتشون میگن به نوع قضا اهمیت نمیداد سهرها ماه مبارک رمزان ایشون نان و پنیر و چای میل میکردن خودشون بلند میشدن عبادت تحجد نماز شب زیر سماور رو روشب میکردن چای دم میکردن یه نان و پنیر و چای به عنوان سهری میل میکردن بند این نبودن که قضای خاصی باید باشه هرچه هم اصرار میکردیم آقا اجازه بدید برای شما قضایی درست بکنیم میفرم بود نه همین خوبه چیزی نیاز ندارم بیشتر از این بسنده میکردن بند شکمشون و این که حتما باید من چیز خاصی رو میل بکنم نبودن باز نقومی کنن در احوالات مرحوم امام رحمت الله علیه ساده زیستی مرحوم اجترسران و المسلمین حاجه آید دعایی میگه امام رحمت الله علیه هم ساده زیست بودند هم ساده خوراک بودند اینجور نبود که قضای چرب و نرم بخورند و هی دنبال اون باشند نه قضاهای سادهی که بود همونها رو میل میکردن و دا رحمت کنم مرحوم آیت الله الازمابورو جردی رحمت الله علیه بسیار خوراکشون ساده بود با این که از در مالی ایشون متمول بودند از پدرشون ارسهای فراوانی بهشون رسیده بود ولی قضای سادهی میل میکردند یه وقتی برخی از دکترها گفته بودند با توجه به سنمه ایشون خوبه که براشون کباب برگ درست بکنید کباب گوشت گوزفندی مثلا درست بکنید ایشون فرموده بود نه من عادت به این چیزها ندارم همون نون و ماستی که میخورم برای من بسه او برای من تقویتش بیشتره البته خب به خاطر این که دستور دکتر بوده یکی دوتا لغمه خورده بودن ولی گفتوندن نه تب من به این قضاها نمیگیره من قضای ساده دوست دارم اینجور خودشون رو تربیت کرده بودن خدا رحمت کنه مرحوم آیتالله از ما بهجد رحمتالله علی آزاده ایشون میفرماید که دو وعد قضا میخوردن معمولا دو وعدشون رو با نان و چای سپری میکردند صبح نان و چای میل میکردند شب هم نان و چای میل میکردند زهر مثلا برنجی چیزی کتهی درست میکردند با خورش یا با نیمرو ساده بند قضا نبودند و شکم خودشون رو پر از قضا نمیکردند تا بتونند عبادت بکنند خدا به هممون توفیق بده که مراقب این دستورهای زیبای هزارات معصومین علیه سلامت الله هم باشیم و به اونها عمل کنیم انشاءالله برای تخمنشان و داموزا مجوه استه ده آمیان راستی که زم جست و جوع یدت کستی وزیشان تو را گردایت خبر کمش نوز بدبوی و اندو مخه کمش نوز بدبوی و اندو مخه شبکه معارف صدای جمهوری اسلامی ایران اینجا ایران است شبکه معارف صدای جمهوری اسلامی ایران ایران ای مرز پرگوهد ای خاکت سر چشمه هنگ دور از سوهن میشه یه بدان بایم درمانی و جا بدان روی موج مهربانی صدای پذیرت و فطرت صدای پذیرت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب سیدمن حسینی بر اساس کتاب سیدمن حسینی نوشته یه تقی شجاعی نویسنده تیه کننده و کارگردان حسن توقعی زاده راوی ماکان رزایی پور بازیگران امیر عباس توفیقی محمد آقا محمدی ماکان رزایی پور محمد آقا محمدی محمد آقا محمدی رامین آریاشکو محمد آقا محمدی محمد آقا محمدی بنام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب و از راژیو معرف میشه نوید از این بررامه گذیده ی از کتاب سیدمن حسینی در ساختار روای نمایشی اقتباس و روایت میشه این کتاب و آقای تقی شجاعی نمشته و انتشارات شهید کازمی در دیویست و چلوچار صفحه منتشر کرده این کتاب روایتی از پیاد روی اربعین و فتح من در این مسیر آشغان است در نوشتار پشت جلد این کتاب میخونیم من جایش پشت دنده هاست میان سینه جای امن دور از دسترسه توفیلی های خلقت من اگر دم دست باشد لک بر میدارد و چرک میشود حکمت این که کربلایی ها و حسینی ها و حیعتی ها بر سینه میکوبند همین است دارند من را میکوبند من کبید شده میشود حسینی خادم الحسین که میگوید من منظورش این است خب دوستان لطفا اولین قسمت از روایت کتاب سیدمن حسینی رو بشنوید محرم تموم شد و تا عربعین بیست روز بیشتر نمونده بود محمد تقیی سر کلاس نشسته و تو فکر بود چیزی تا زنگ نمونده بود ایکی از دانش آموزا رو به اون کرد و گفت آقای جزه تو عربعین خیلی نمونده کربلا نمی آین؟ فیلن نه اگه رفتیم بر منم دعا کنیم فیلن یعنی چه خب ما که سرمونم بره هر جور شده کربلا میریم البته بعضی فقط تا لب مرد میرن و بر میگردن البته خدا رو شک من تا لب مرد رفتم لب مرد تونستم رد بشم حالا ببینم چی قسمت میشه انشالله قسمت میشه محمد تقیی برام رزی کرده بود که هفت وزه مالیش خوب شد به کربلا بره وقتی خونه و ماشین خرید وقتی همه یه بدیه هاشو داد و حساب بانکیش پرو پیمون شد با شنیدن زنگ همه از کلاس بیرون رفتن محمد تقیی تازه از کلاس بیرون رفته بود که تلفون همراهش زنگ زد سلامون علیکم سلام حاجقای حسینی در خدمتن بفرماییم چی کار کردی آقا محمد تقیی؟ امسار کربلا می آیا نه؟ فیلن نه حاجقا این فرصتو از دست نده ممکنه دیگه همچین فرصتی پیش نیادا خیلی دوست دارم برم کربلا اما فیلن نمیتونم چرا؟ دلیل خاصی داره؟ یه دلیلش اینه که فیلن وضع مالی مناسبی ندارم دیگه؟ دیگه همین مگه این کم چیزیه؟ پول زیادی نمیخواد آه هرچقدرم بخواد فیلن من شرایطشون ندارم انشالله سالهای بعد ای آقا ما از یه دقیقه بعدمون خبر نداریم آقا محمد تقیی از کجا معلوم که من و تو سال بعد زنده باشیم؟ از کجا معلوم راه ها بسته نشه؟ اگه نبودم یا مثلا راه ها به هر دلیلی بسته بشه خب معلومه که قسمتم نبوده دیگه آقا محمد تقی خوب گوش کن به این چی میم از طرف یه محسسه فرهنگی قرار پونزده نفر برن کربلا میخوان یه کار فرهنگی در باره پیاد روی اربعین انجام بدن یه دفعه تصمیم گرفتن به نظرم فرصت خوبی که شما که دستی در نبشتن داری با این گروه همراه شیم والا دوستنم حاجه قو ولی گزرنامه چی؟ چون کارت پایان خدمت ندارم فکر کنم کار اداریم خیلی طول بکشه اینها دیگه وحونه هست به خدا تبکن کن و از خود آقا امام حسین کمک بخوا همه چی هم میشه انشاءالله انشاءالله مردی که پشت پیشخان پولیسه به اضافه دهی ساده بود روبه محمد تقی کرد و گفت اگارت پایان خدمت داری یا معافی؟ من محلمم آقا الانم مشخول گزروندن تعهد خدمتم هستم خیلی خوب پس باید نامی از ادارتون به نیروی انتظامی استان ببری تا براتون مجفز خروج قانونی از کشور سادر کنم با شنیدن این حرف محمد تقی تو فکر رفت و با خودش گفت به نظرم کار سختیه اونم تو این گرونه و بیفولی مجبور که نیستم میذارم سال بعد دو سال بعد یا حتی سه سال بعد ولی اگه به قول آجاقای حسینی تا سال بعد زنده نموندم چی؟ حسرت کروالا رفتن به دلم میمونه محمد تقی با این فکر از دفتر پولیس به اضافه ده بیرون رفت و راه افتاد سمت اداره آموزش و پرورش محمد تقی تو فکر رفتن به دلم میمونه و از این فکر رفتن به دلم میمونه و از این فکر رفتن به دلم میمونه کارشناس اداره که قرار بود نامر رو سادر کنه تو اتاق کارش نبود محمد تقی دنبال اون میگش که یه دفعه نگاهش به حیات پشتی اداره افتاد دو مرد تو حیات پشتی استاده بودن و با هم صحبت میکردن محمد تقی به سمت اونا رفت و گفت سلام آقا من میخوام برم کربلا اومدم نامه بگیرم دنبال آقای کریمی میگردم رفتم تو اتاقش نبود یکی از اون مرد روبه محمد تقی کرد و گفت من کریمی استم چه نامه براتون سادر کنم آقا این دیگه کار شما است من گفتم بیام اینجا نامه بگیرم برای نیرو انتظامی ارز کردم میخوام برم کربلا حالا شما خودتون ببینین چه نامه باید بنویسیم بریم تو اتاق ببینم چه کار میتونم براتون بکنم بریم هر دو به سمت اتاق اداره راه افتادن آقای کریمی نامه اینو نوشت و محر کرد بعد نامه رو به محمد تقی داد و گفت انشالله با این نامه کارد راه بیافته محمد تقی نامه رو گرفت و از آقای کریمی تشکر کرد و از اداره ی آموزش و پرورش بیرون رفت از شهرستانی که محمد تقی در اون درس میداد تا مرکز استان صد و بیس کلومتر راه بود محمد تقی از اداره که بیرون رفت سوار ماشین خردی شد کمی بعد ماشین با چند مسافر به سمت زنجان راه افتاد محمد تقی به جاده زلزده بود و خدا خدا میکرد که زودتر برسه کمی بعد پلکاش گرم شد و به خواب رفت ماشین با سرعت به سمت زنجان میرفت راننده کنار یکی از میدونای شهر استاده بود چند تا مسافر از ماشین پیاده شدن محمد تقی هم پیاده شد کرایشو داد و به سمت دیگه میدون رفت بعدش از چند راننده تاکسی که کنار خیابون استاده بودن نشونی معاونت وزیفه امومی استان رو پرسید یکی از راننده ها گفت من ماشین بیرون راه افتاده بودم مسیرم همون طرفه بشین دوتا مسافر دیگه بیاد میدیم محمد تقی اجله داشت ولی چاره ای نبود بعد منتظر میموند کمی که گذشت دو نفر دیگه از راه رسیدن و سوار تاکسی شدن راننده سوار شد و راه افتاد روبروی نظام وزیفه امومی استان راننده تاکسی زد رو ترمز محمد تقی کرایشو داد و پیاده شد و راه افتاد سمت معاونت وزیفه امومی مهمور اداره وقتی نامه محمد تقی رو دید گفت این نامه اشتباه آقا اداره منطقی که شما در اون درس میدین باید به اداره کل آموزش پرورش اصطناب نامه بنویسه اداره کل اصطناب نامه رو خطاب به ما سادر کنه اون وقت ما نامه نهایی رو سادر میکنیم زمنن باید دو میلیون تومنن به عنوان وسیقی خروج از کشور وارید کنه دو میلیون تومن؟ نمیشه آقا به جا چک یا سفته بدم؟ نه آقا چک و سفته قبول نیست باشه این در این حرف محمد تقی تو فکر رفت و با خودش گفت هم برای سفر بول فرض بگیرم هم برای وسیقه؟ اصلا چرا باید این همه غرض بگیرم؟ از اولش محاجه آقای حسینی گفتم که هر کسی رو به کربل را نمیدن محمد تقی با این فکر از معاونت وزیفه امومی بیرون رفت و برگشت به شهرستانی که در اون درس میداد فردای اون روز محمد تقی نامه دیگه از کارشناس اداری شهرستان گرفت و به اداری کلده استان برد کارشناس اداری کلده با دیدن نامه سر تکنداد و گفت باید دوباره برگردی شهرستان و نامه رو اصلا کنی چی شد آقا؟ مگه اشکالش چیه؟ شما برای خروج از کشور باید یه درخواست کتبی بنویسی مرخصی بگیری بعدش قدم های بعدی رو برداری نگران نباش این دفعه من از اینجا به کارشناس شهرستان شما زنگ میزنم تا دیگه اشتباه نکنه محمد تقی کلاف نامه رو گرفت و راه افتاد اما هنوز چند قدم نرفته بود که فکری به ذهنش رسید برگشت و به کارشناس گفت ببخشید آقا جانم میتونم سوالی بکنم خواهش میکنم بفرمایید میشه من به همکارم تو شهرستان تلفون بزنم و بگم از طرف من برگی مرخصی رو پر کنم بعدم رواند اداری نامه رو پیگیری کنم و نامی اصلاح شده رو برای شما فکس کنم اگه بشه من دیگه لازم نیست این همه راه رو برم شهرستان رو فرد و برگرد اشکال نداره اگه براتون مقدوره این کار رو بکنیم محمد تقیی از اداره کل استان بیرون رفته و به ایک از دوستاش زنی زد چان ساعت بعد با پیگیری دوست محمد تقیی نامی اصلاح شده به اداره کل استان ارسال شد محمد تقیی تو راه روی اداره نشسته و منتظر بود تا نامه اداره کل برای معاونت وزیفه امومی سادر بشه این ساعت بعد نامه رو گرفت و به معاونت وزیفه امومی استان برد تا مجووز خروج از کشور بگیره بعد از گرفتن مجووز خروج محمد تقیی به بانک رفت تا دو میلیون پولی رو که دوستش به حسابش ریخته بود به حساب نیروی انتظامی واریس کنه متصدیه بانک رو به محمد تقیی کرد و گفت جناب تو حساب شما یه میلیون و پونسد ازار تومن بیشتر نیست مگه میشه آقا؟ همین چند ساعت پیش دوستم دو میلیون به حسابم واریس کرده بله ولی پونسد ازار تومنش رو بانک به خاطر قصدهای عقب افتاده حضرت عالی برداشته محمد تقیی کلاف از بانک بیرون رفت احساس میکرد همه چی دست به دستم داده تا اون نتونه کربلا بره اون با دیدن پرچم های سیاه تو خیابون به پرچم یا حسین خیره شد و زیر لب و با بغز گفت یا حسین قریب انگار همه ی بغزای کربلا نرفتها تو گلوش گیر کرده بود خدایا من کرای ماشین های این چند روزم رو قرز گرفتم اگه من لایق رفتم به کربلا نمیدونستی همون روز اول یه جوری منصرفم میکردی آخه چرا چرا دل من رو هبایی کردی آخه منو چه به کربلا کربلا رفتن رو لیاقت میخواد که من ندارم محمد تقیی سوار ماشینی شد تا به شهرستان برگرده موسیقی موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب سیدمن حسینی خدا نگهدار موسیقی موسیقی به نام خدا سلام موسیقی آقا منیدونستی آقا یه شوهرم میداریم که از بیس سال پیش تا حالا هر روز روزی ده بار میگه امروز دیگه روز مرگ منه به همین علت از همون بیس سال پیش تا حالا یه کفن برا خودش خریده پری شبا که رفته بودیم خونشون میگفت امو جان با توجه به این که در روادیات سفارش شده که قبل از مرگ کفن خودتون رو تهیه کنی حالا سؤالم اینه که اگه کسی سالها قبل از فوتش کفن خریده باشه و سال بر اون بگذره آیا بهش خمس تعلق میگیره؟ مثل من که الان چند ساله این کفن رو خریدم باید خمسشو بدم؟ میدونی فتوه و نظر رهبری در این مورد چیه؟ گفتم امو جان انشالله که خدا سد و بیس سال عمر با برکت به شما بده و حالا حالا ها زنده باشی اما نظر و فتوه ازرت آقا در مورد سؤال شما اینه که مشمول خمس نمیشه یعنی کفنی که شما از چند سال قبل خریدید و سال خمسی بر اون گذشته نیاز نیست خمسش رو پرداخت کنی؟ ارادت مند خیلی ها که آشغ کشورشون هستن دوست دارن فرصتی خاص پیش بیاد و نشون بدن که تا چه اندازه حاضرن برای سرزمین مادریشون با تمام وجود قدم بردارن من به شما پیشنهاد میکنم منتظر روخ دادن هیچ اتفاق بزرگی نباشین خاموش کردن یه لامپ اضافه بستن شیر آبی که چکه میکنه بوغ نزدن در جایی که اصلا نیاز نیست خاموش کردن تلویزیان وقتی نگاش نمی کنیم نریختن آشغال در طبیعت و کنار جاده ها و مهمتر از همه خوندن چند صفه کتاب یا دخالت نکردن در کار دیگران و حتی اندکی سکوت بیشتر در طول روز و کلی کاره یه دیگه هر کدوم از اینا گامی کوچک اما معثره فقط تصور کنیم که هر روز هر ایرانی یه گام کوچک و حوشمندانه برداره اون وقت روزی هشتاد میلیون کار خوب خواهیم داشت هشتاد میلیون قدم برای سرزمینمون ایران ای سرزمینه اش ای کشور خوبان ای خاک دامنگیر جان من ایران ای نام شورنگیست در دفتر تاریخ آینه ی فرهنگ در باور تاریخ اگه فکر میکنید انجام همین کارایی به ظاهر کوچیک و توصیه به سایر همبتنان میتونه قدمی برای آرامش خانواده ی بزرگ ایران باشه این کار رو تبلیغ کنید من در تو میبینم خرشیده فردا را من با تو میخوهم فردای دنیا را تا در تنم جانیست میخوهم ات از جان هر لحظه میخانم پایند باد ایران پایند باد ایران پایند باد خاک ایران ما درود بر شما ایرانیان سربلند و سرفراست شما آشقان اهل بهت اسمت و تهارت علیه مسلم شما آشقان حسینی شنوندگان گرامی و عرجمند راژیو معارف شمبه شب 18 همه مرداد 1404 هست در شب 16 همه سفر هستیم ساعتم 21 و 27 دقیقه و عرض میکنیم انشاءالله تا دقائق دیگر بررامه برکرانه نور تقدم حضرتون میشه و در این بررامه از داتهایتو لاحجوادی آمولی ادامه تفسیر آیه سفره و بیست سوره مبارکه ماه در رو بیان میفرمایند نیمه شبه شریع امشب ساعت 226 دقیقه هست و ازان صبح فردا ساعت 351 دقیقه در لحظات دعا و نیایش و ازان صبح خصوصا ملتمس دعای خیلتون هستیم و انشاءالله تا آگوی شما در کنار بارگاه نورانی حضرت فاطمه مقصومه سلام الله علیها حال و حوای ایران اسلامی اربعینیست و همه در اربعینیه این امام حسین علیه السلام هستیم در چند روز آیند البته انشاءالله همه از آداری ها و مراسم سوگواری مقبول درگاه الهی باشه و شما عزیزانی که قصد این سفر بزرگ و عزیم و ارزشمند رو دارید از همه تونلتماس دعا داریم انشاءالله نهاب زیاره ما و همه ی هموطنانمون باشید انشاءالله سفری بیخطر و مقبول درگاه الهی داشته باشید و امیدوارم که ما رو هم دعا بفرمایید گفت نینوا در نینوا راستین مویه ها دارد زناگ عربعین گر فرات این جا چو دریا خون گریست نی عجب خرشید بر حامون گریست سلالله علیک یا عبا عبدالله با سلام بر آقای مام حسین علیه السلام و درود بر شما شغان اهل بهت اسمت و تهارت علیه مسلم این بخش از برامه های رادیو معرف رو با برامه برکرانه نور ادامه میدیم و با شما خداحفظه میکنیم بنده مصطفى اسمایلی به اتفاق همکاران ارجمندم آقای امیر عباس خاقانی تهیه کننده آقای امید روحی سدا بردار و آقای اکبر شاه واروقی همه هنگی پخش که توفیق داشتیم در این بخش از برامه ها در خدمت شما بزرگ واران باشیم تا نوبتی دیگر خداوند یارونگهدارتون برکرانه نور