حالا که اومدی بالا شما حالا یه ده توی این کلاس هم ردیفید ممکنه بعضیاتون به جایی برسید بعضیاتون به اون حد نرسید مرد اونه که رفقای اقب مونده رو دستو بیگیره نه که باید افتید سر کار و زندگیتون خوب شد و بگیر اصلا حسن آقا رو دیگه نمیشنستی با این که سه سال تو حجره باهم بودید تو دانشگاه اصلا دیگه حسن آقا رو نمیشنستی چرا برای که مدیر کلت شدی وزیر شدی وکیل شدی جواب سلام اونم نمیدید مرد اونه که آدم به فکر دوستانش باشه این هم همش ملاکش اینه که آدم حسودی نداشته باشه فضیلت داشته باشه چقدر خوبه که آدم فضیلت داشته باشه من حالا براتون چند کلمه هم در باره فضیلت عرض میکنم اگر وقت سید بسیار جمعه هم باز در باره غیبت میگن یار من قدیم نوشتم شاید هم برای شما خونده باشم برای باز دوباره براتون میخونم تکرار فضیلت ها خوبه پیغمبر اکرم سلالله علیه و سلم داره که هر دفعه یک مطلبی روزه که کردن حد اقل هفت دفعه تکرار میکردن نیده یه روز این هفته گفتن باز کن هفته بعد داره میگفتن همه رو یادشون میده دیگه من شما یادم میده یعنی تکرار میکردن با یادتون نره باز حالا منم تکرار میکنم حالا من که خودم تشمینه کنم بکنم اما خب به عنوان این که الگو بگیریم از روش رسول خدا این چند رو برای دوره تکرار میکنم مسئله اخلاق که این ما ذکر میکنیم این دویی که از دوستان به من اشکال کرده گفته که اخلاق اولا فرقش با تقبات چیه و از حرف شما در میاد که اخلاق زوریه زورکشیه این برادر حرف بندرو متوجه نشته من نگفتم اخلاق بلاتر از تقبات اصلا تقبات این همه اخلاقه تقبات و اخلاق یکی منوشه تقبات یعنی چه تقبت یعنی مراقبت خود نگرد از ماده وقیه است اگه گفتید مستری که یه حرفه چیه؟ قه قه قیا قو قه قیا قینه این عمرشه وقیه یقی وقیه یقی عمرش بشه قه اگه یه حرف میگن تو نماز عمدن گفتی نمازت باطله همه قه است که معنا داره یه حرف معنا دار اگر تو نماز گفتید عمدن نمازت باطله لیالی لیالی نه لی هم همطوره از این کلمه ها در عربی داریم که یه حرفه ولی معنا داره قیری موازه باش لگه دار موازه باش حالا تقوی از همون ماده است چون رفته به باب تفاعل و اینا کلمه بیشتر شده بیشتر هم درالت بکنه یعنی گفتن کلم از داده الفا چیه حروفش از ازداد معنا در عربی مثلا افتعال با فعله فرق داره افتعال یعنی خاری که با میل انجام بدی فیل اونی که انجام بدی ممکنه متابقه میلت هم نماشی اما افتعال اونی که بپذیری متابعه میگن در شنگه اگه خونده باشید در عدل بیاد میگن متابعه یعنی میل خلاصه تقوی با اخلاق یکی دوتا نیست منتها همتایی که تقوی درجاتی داره اتقا میگیم در قرانده چند مرتبه داره اتقا و همجور بیاد تا پایین اخلاق هم همینطوره مراترین یکی در مرحله بالای اخلاق یکی در مرحله پایین یکی تازه وارده میدون شده یکی وسطهای راه یکی آخر راه بلاخره تا آخر داریم برسیم که پیانبر اکرم میگه اِنکَ لَعَلَى خُلْقِنْ عَزِيم اون اخلاقی بالاتر از همه اخلاق حالا من در باره فضیلت و اخلاق چند جمله گفتم اینا جملات خوبیه شما باز تذکران داشته بشید من نوشتم ارزش ها و فضیلت های اخلاقی تنها یک علم نیست بلکه وجدان است و ارفان یعنی ببینید علم ممکنه شما هیچ داری یاد بگیرید بیایید بهتر از بنده بهتر از خیلی علما بحث اخلاق کنید بحث ارفان کنید از این حرف ها به سب نظری بحث کنید ای امالی خبری نیست امام یوه می فرمودن یکیسی منبع ارفان نظریست بلی پرست قروره از ارفان خیلی خوب صحبت میکنه بلی نتوانست خودشو بسازه قرور داره ارفانم که درست دیده میخواد تظاهر کنه به این که من ملام من خیلی مسائل بردم مثلا مردونه که ملا باشه اما نخواهیم تظاهر به ملایی بکنه مرد باید پیدا بشه دیگه از از لوت میگه اما فیکم رجلون رشید کجا باته؟ وقتی که ملائکه اومدن خونه از لوتش خب مردون اومدن دنبال اونا بعد حضرت فرمود اما فیکم رجلون رشید یه آدم رشید مرد رشید تو شما پیدا نمیشه؟ مردانگی خودش چیزیه؟ اون لوتی ها که قدیم بودن اونا مرد بودن خلاصه اخلاق یک وجدانه یعنی آدم در وجودش پیدا میشه نه که آدم میخونه گفت در سینه بود هر اون چه در سینه بود به قول شیخ بهایی تا که غیر و غال مدرسه بخونی و داد پرداد کنی که مثلا من بلدم من پرانم این که پذیلت نشد پذیلت اونه که آدم یک مراتبی از عرضش ها رو در خودش ایجاد کنه مجسده مجسمه بشه دوم نمشتم که اخلاق یک انفعال نیست بلکه یک فعل هست یعنی مؤثره خیلی ها از یه چیزهایی منفعل میشن الان مثلا من نصیحت میکنم به خودم و شما رو جسدت نمیکنم چون امام جمعه در نماز میگه اوسی کن و نفسی به تقبلنا خب این یه وقت یه تأثیر فیضه میکنیم بله اونجا هم بعضی میگن یمشی بکنن و افراد که ناراحت میشن اما میرن از اونجا بیرون دوباره همو حال همون همو آش همو کاسه اون یه نوع انفعاله آدم یه تأثیر موقعی پیدا میگه این که اخلاق نیست اگر این تأثیر منتحی بشه به فعل و تأثیر اون هم میشه اخلاق دادم اثر گذار بشه اینم دوم من نوشتم اخلاق یک حال نیست بلکه یک ملکه فعال هست میگن کل حالن تزور گایی میگه میگه حالی پیده کردیم تو این مجلس رفتیم مثل مجلس روزه میگی خال من نه استعاق کمه همشم حالی پیده کردیم حبه حال اما اگر این حال تبدیل به ملکه فعال نشه پایده نداره خب اینم الان یه گریم کردی و رفتی و باز دوباره همو آش همو کاسه تو را که برمیگردیم همون گه یه قیبت رفت شد میگه این بابا که میخوند یه قدیم داشت هم اشکال داشتن حالا قیبت همون بیچاره مدداره من دیگه خدا نشستیم تو دعای کبیل یه قدیم تغییر بکنم ای دعا بخون خب دعایی که ایش اثر نداره در شما نمیگن بعد برید دعا میگن باید عوض تو جمع باشه حال کافی نیست کل حالن تزور حال دائم میشه باید ملکه بشه تغوا همون ملکه هست یعنی آدم دیگه مثل ملکه ادالت میگن آدل کیه؟ اونی که ملکه داشته باشه که هر وقت گناهی در مقابلش قرار میگیره اون ملکهش ترمز میکنه یه حواسه جمع بشه بعد من نوشتم که اخلاق و فضیلت تصور نیست بلکه یه تصدیقه یکی میگو من تو رخت خواب اگه بعد از نوت سال دلهم میخواد شهید بشه اونم بعد از نوت سال اونم تو خواب اونم یه تیر بخوره حالی میشه خب این از شهادت یه تصوری داره اما بچه هایی که میبودن خدمت امام رحمت الله علیه گایی ما عقب میخونیم برای بچه هایی که میخواستن برن جبه همه عقبشون بردوشون هم شب عروسیون برد میرفتن جبه بردوشون هم داره بچه شدن مثل هنزله خب اون یه شب عروسی گرد و بچه دار شد اون پسرشم شهده های کربلاست هنزله قسیل الملائکه که ملائکه شستنش در زمان پیغمبر بعد پسرشم جز شهده های کربلا شد خب این شهده ها میادن عزیز کردن آه دعا کنین ما رو ما شهید بشیم واقعا شوخ نمی کردن چون همون فرداش میرفتن دیگه نمیخواستن تظاهر کنن که امام میفرد خب شهادت خوبه ولی من دعا میکنم پیروز شد من دعای پیروزی بردن خب اینو یه واقعیت یه اخلاق و فضیلت یک تصور نیست که من در مداله ما تصور بکنم هزار دفع شهید شد شما ده هزار تا شهید شد اون یک سد هزار تا تصورات که پیل آسونه قدر نداره که بعد من نمیشتم که اخلاق یک تسلیم زورکی نیست چون این برادر ما گفته که شما میگی اخلاق زورکیه و خدا هم در قرآن گفته لا اکرافدین جوابش چیه این اشکال که من کردم لا اکرافدین من که گفتم اخلاق زورکی من گفتم اخلاق یه چیز واجبه نیست که نماز هم واجب من این نماز واجب زورکیه خب شما میخوایی بخونید بخوایید نخونید اما اگه ایمان داشته باشید خب میخونید کسی نمیاد باشه هفتیر بار سر شما که بگه حتی نماز بخونید لا اکرافدین منش همینه نماز رو بخون دیگه اما واجبه لا اکرافدین هیچی واجب نیست عوضی معنون کنید یعنی هیچی واجب نیست پس دلت خواست انجام بده همه چوز مخیراته مثلا تخییری این بیرونی نیست که تخییری یعنی از دلت تکوین شما آزادی یعنی در خلقت آزادی زور بالا سرت نیست اما با الزام شریع از تکریف امام فرمود و آرد شدنه در انتخابات تکریف اما معنیش این نبود که با زور مردمون بیرن پای صندوقاتی ولی اگه نرفته گناه کردی باید بری انتخابات شرکت بکنی اگه مومنی ایرانی هست پس الزام تکریفی یه معنیشه زور تکوینی معنیش چیز دیگه هست اینها رو باید خرد نبود کرد مسائل تکوینی با مسائل تشریح شما ملاین دیگه میدونید که این استلاحات بهتی مسائل تشریحی با تکوینی فهم کنید تکوینی اینه که یه جور بکنه که محض دست بحثه بشه اما تشریحی اونه که نه میگن آه واجبه انجام بده پس اخلاق فضیلتی ایسی لازمه چطور میگی لازم نیه پس چی لازمه پس پس رزیلت واجبه اگه من و شما در روز قیامت بیارن هیچی فضیلت نداشته بشیم قصه نمیخوریم اخلاق اخلاق معلول ترس و خوف نیست بلکه خشیت و کرامت خشیت که انما یخشالله من عباده الالم خشیت یعنی خوفی که آدم از عظمت الهی نارهد بشه نه معنی زور بعد من نمیشتم که انگیزه اخلاقی انگیزه سود تلوی نیست آدم که میخواد اخلاقی باشه به دنبال منافع نیست ممکنه یک کاسمی مثال براتون تداریم قبل اینها تکرار میکنم یک کاسمی یک دانشتوی درس بخونه برای چی؟ برای اینکه نمره خوب بگیره بشه دانشتوی ممتاز کشور در اولمپیاد هم بگن اولیه ریاست جمهوری هم بیاد بهش جایزه بگیر خوبه آدم تو اولمپیاد هم قبول بشه اما این انگیزهش انگیزه فضیلتی نیست دارش میخواد تعریفش کنه دارش میخواد جایزه بگیره دارش میخواد مقامش بر بانه اینه بهش نمیگن فضیلت خوب این علمه خوبه دارای علم ممتاز هم هست اما این فضیلت نیست پس بنابراین انگیزه اخلاقی انگیزه سود تلبی نیست بلکه انگیزه اخلاقی انگیزه سود رسانیه اونی که اخلاقیه میخواد به مردم سود برسونه همش دلش میخواد بگیره ما چرا امروی کار خوب نکردیم ما امروی بنابراین کار خوبی بکنیم نکردیم ناراحتش اینه اخلاق یک ایسار گذشته اگر انسان گذشته شده بشه مقامش بالا میده و الله بخواد دنبال منفعت باشه که این چیزی مهم نیست اخلاق یه توازو فروتنیست کسی که دارای اخلاقه فروتنیست ادعا نداره شما دیدید امام با اون مقام بزرگش هیچ وقت یک دفعه شما پیدا نکردید قبل از انقلاب بعد از انقلاب این کارهایی بزرگی کرده خیلی امام کار بزرگ کرده دیدید پنجا سال ناصر ادنیشا تو این مملکت حکومت کرد علمان ها تو نصر ادنیشا چه آدمی بود مگر فتح الیشا چه آدمی بود سی پنج سال یه هفت سال حکومت ناصر ادنیشا هم که تندین سفر خارج نم پولایی که میگرف ایاشی و اونم در این تهران هم هر گوشش حد بشه باد که اشتتاباد چیچی آباد پنج گوشه تهران که خیلی خوب بود باق بزرگ و چیزا اینا به نام خانوماش میگرده منظریه اون بارست مانده منظر خانوم حد بشه باد که زهر خانوم اونجا بود اون یکی شمایی تر بوده در چند قسمت تهران بهترین جای تهران میگرده برای خودش درست میگرده هر وقتی هم با کالسکی میرفت پرو اون خانومش خب اینم آقای ناصر نیشتا چه کردن آخراشم که مملکت داشت میفروخ به انگلیسا ولی پنجا سال حکومت کرد یه امام نبوده خانوم جا بگن زمان نادشاد دید که یه پیر مرد خوب میجنگه گو پیر مرد تو اگه قبلا نبودی تو که پیر جوان نیستی تو اگه قبلا نبودی پس چرا مملکت به دست افغانا افتاد گو بله ما بودیم ما نادرشا نداشتیم ما یه فرموندهی که ما رو بیدار کنه امام اومد جوانا رو از طرف سینما برد جبه این معجزه یه امام بود امام جوانا رو تحریک کرد مردم رو بیدار کرد این بیداری اسلامی میگن اینه این حیاتیست که امام داده امام حیات بخش بوده ما باید از امام یاد بگیریم بنابراین اخلاق یک نوع فروتنیه خب لذا میگیم فضیلت یعنی فروتنی کچکی این میگو مردم شماها شماها کردید این بود که مردم به امام ایمان داشتن این جمله آخر رو بحثم تمام امام با اون عزت وارد ایران شد با عزتم رفت بهش چرا؟ برای خاطر این که صادق بود فروتن بود یاد بگیرید اگر میخواید عزت داشته بشید این ال عزت لله ولی رسولهی ولی المؤمنه و سلالله علیه و سیدنا محمد و علیه قرآن فراجه اللهم صلی علیه و سلالله محمد و آل محمد و عجل فراجه هم برامه مکارم خوبان بود که از رادیو محرف شنیدید بیس دقیقه در سخلاق محروم هیتولا مهدوی کنی اما در انتهای برامه این بخش دو انوان دیگه تقدم میتونیم ابتدا مبانی فقاحت پنج و چلو پنج دقیقه هم تنفس صبح از علاقمندان به دروس حوزوی دوت میکنم در این فرصت مبانی فقاحت رو بشنم سی دقیقه در سخار جسول فقه هایتولا مظاهری من به اتفاق جمع هم کنم با شما خداحافظی میکنم صبح شما بخیر گرجل به حضران گرجل به حضران هدت را سی برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر بشنا برگوهر دیتن برگوهر دیتن براگوهر بشنا براگوهر دیتن بھرگوهر بشنا براگوهر دیتنا براگوهر بشنا برگوهر دیتنا براگوهر دیتنا براگوهر دیتنا براگوهر دیتنا براگوهر دیتنا برگوهر دیتنا برگوهر دیتنا و حالا بگید خودکت اما امزای شارع روش باشه فرمودن نه برای این که در زمان شارع مقدس علم لغت نبوده تا این که شارع او را انزا کرده باشه خب تبابت بوده اجتهاد بوده معماری بوده اینا را یا با عدم رقم یا امزا امزا فرمودن و اما کتاب لغت تازه پیدا شده در مرآب منظر شرع مقدس اسلام نبوده پس نمیتونی بگید با عدم امزا با عدم رد امزاست یا با گفتنشون با عملشون امزا کردن از همین جهتم میبینید که مرغوم آخوند رضوان الله تعالی علیه اکتر کفایه بوده با یه ناراحتی علمی از مسئله رد میشن تقریبا میتونیم بگیم مسئله را قبول ندارن چنون که شیخ بزرگوار هم در فرائد مسئله را قبول ندارن این که قول لغوی خود جد پشت قبول ندارن نگر این که اطفینام پیدا بشه اون از بخص بیرونه اما مثل این که شیخ بزرگوار و دیگران کم حتفی کردن و این سقراب و کبرا که تشکیل شده سقراب و کبرای خوبیست ما خبره را به کسی میگیم که احل چیزی باشه حالا این احتیاج به دقت داشته باشد مثل فلسفه مثل فقه مثل اصول وقتی که دقت در باره اون کرده وقتی که دقت در باره اون کرده وقتی که اون دقتهایی که در فلسفه باید بکنه کرد مجتهد در فن شد ما به این میگیم خبره یا میگیم متخصص اما خیلی از چیزها احتیاج به تخصص ندارن نظیر جغرافیا نظیر جامعه شناسی نظیر معماری نظیر همین لغت نظیر همین لغت لغت لغت به قول همین آقایون اگر ما قبول بکنیم قولشون را موارد استعمار روزک میکنن خب نظیر مرخوم کلینی رضوان الله تعالی علیه که خبره در روایات احلو بیده حالا یه کسی بگه که علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه خبره نیست کلینی رضوان الله تعالی علیه خبره نیست مرخوم صدوق خبره نیست خبره نیست میشه کفی را مخصوصا مرخوم کلینی رضوان الله تعالی علیه که شما از اول کافی تا آخر کافی شاید پنجاق مورد پیدا نکنید که ایشون فتحا دوده بشن در این هفتش ده جل کتاب ایشون فقط روایت ناخترده حالا شما بگی که مرخوم کلینی رضوان الله تعالی علیه چون که تحقیق نکرده چون مثل ما طلبه ها اجتخاد نکردن پس خبره در روایات احلوه نیستن مسلم شما به هر طلبه مبتدی بگید قبول نمی کنید شما به هر کسی بگی قبول نمی کنید و همچنین ما بقیه علوم که احتیاج به تحقیق نداره احتیاج به مواد استعمال داره احتیاج به جمع آوری داره طرز جمع کردن کلینی و مقدم است بر همه حتی مرخوم شیخ توسی و مرخوم صدو اون اسلوبی که به موارد استعمال میده اون سلیقهی که در روایات احلوه همچنین مثلا صاحب برهان خب صاحب برهان موارد استعماله یعنی هر آیه این روایاتی نرد کرده از اول این تفسیر این سه چهار دل تفسیر تا آخر ایشون یک فتح هم نداره این اخباری منش بوده و ایشون مدعی بوده که قرآن خدجت نیست با عقل ما باید روایات احلو بیت او را تفسیر بکنه لذا یک فتح هم نداره حالا ما بگیم که صاحب برهان صاحب نور و سقنه سویوتی در دررالمنصور اینا متخصص این فن نیستن چون موارد استعمال را نرد کردن نه تحقیق تبرسی رضوان الله تعالی علیه این متخصصه این خبره است اما دررالمنصور سویوتی سویوتی که دررالمنصور اون چنانی را نوشته این قول شجعت نیست برای اینکه خبره نیست نیمیتونه آدم این را قبول بکنه آشانیه اینا را قبول بکنه آشنای به علمی به اندازه ای که اسطحاد من پیدا بشی اسطحاد من پیدا نشه من عقیده دارم این که این خبره است حالا بفرماید اسطحاد پیدا باشی آشنای به علمی که در شروع فی اسطحاد باشد مستهد باشد متخصص باشد ما به این میگیم خبره حالا میخواد تحجیز داشته باشد باشد میخواد تدقید داشته باشد میخوند نداشته باشد میخوانناقلم موارد استعمال باشه یا بیشتر از اون یا کمتر از اون و لقوی راسین جوهیست یه حرف دیگریم که هست اینه که این تشخیص حقیقت از مجاز کار مشکلیست انصافا خیلی