بسم الله الرحمن الرحیم و ما نا اوصلنا من قبلك الا رجالا نوحی اليه فاسألو اهل ذكر انکرده و انتو لا تعلمون بر چراغی نور بالبیناتی و الزبر و انزلنا الی کردی و لی تبین می می ده ناسی با نفذیلی لیلیم و لعلهم یتفکرون بسم الله الرحمن الرحیم لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَا بَاطِي بَرْاَرْضِ وَمَا فِيهِنَّا وَبَعَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ بحث در عدب اندیالهم و صلوات و علیهم و سلام بود و تا کنون عدب انبیاء در باره خود به خدای خود مطرح بود کنوز این بحث پایان نرسید انبیاء علیهم و سلام چون مباحل کاملا ذات اقدس اله را بونران تنها رب پذیرفتن و از اینجایت بین خوف و رجاب سر میبرن و همه کمالات مخصوین کمالات علمی را از خدا میدانن و اگر ت یه وسیله کمال علمی بهره اونها شد این را از خدا میدانن نه از خود و آمیل بغا و دوام را هم فیض الهی میدانن نه دسترنج خود در مقابل انبیاء که مبهدن ملحدانی هن که هوای خود را به عنوان رب پذیرفتن در حقیقت انسان نهورن انسان را به جای خدا نشندن و هوا را به جای وحی نشندن و هر گونه کمالی مخصوصا کمالات علمی را از نایه خود میدانن و ت هایی که برنامه اونها رسیده است اون را محصول کمالات علمی خود میپندارن و دوام و بغای خود را همه همون فرابوتهای علمی خود میپندارن یکی این که انبیاء به ربوبیت الله قائدن و دیگران به ربوبیت هوا دیگران انسان را به جای خدا نشندن و انبیاء چیز را جانشون خدا قرار ندادن دیگران هوا را به جای وحی نشندن و انبیاء چیز را برنامه به جای وحی نشندن این مطلب اول دوم این که کمالات مخصوصا کمالات علمی را انبیاء از ناهی خدا میدانن و دیگران از ناهی خود میپندارن چون خود را و هوا خود را به عنوان رب پذیرفتن کمالات خود مخصوصا کمالات علمی را از ناهی خود میدانن و به اون خوشحاله سه بوم این که هر گونه تی و وسیله کمال علمی نصیب انبیاء بشود اون را از ناهی خدا میدانن ملحدان اون خیراتی را که به اونها میرسد اون را محصول علم و دانش خود میپندارن چهارم این که انبیاء به وجه الله که باقیست متکیهن ولی ملحدان خیال میکنن فرابرده های مالی اونها و ماننده اون سبب دوام و بقای اونست لجازات اقدس اله وقتی سوه عدب دیگران را که در مقابل انبیاء قرار دارن نغم میکرد اینکیری میفرماید افرعیت منه تخفید این مطلب اول اگر کسی اله خود را هوای خود قرار داد قهرن همه تها را از نایه هوا و حوست تأمین شده میداند وقتی اله خود را هوای خود قرار داد کمالات علمی او را خوشحال میکند لذا انبیاء وقتی پیام های الهی را بنارسندن فرهو به ماعنده منال علم این هم قسمت دو بود و اگر به وسیله علم و دانش تی را به دست آوردن ما را فرهنم کردن میگوین ما در اثر علم و دانش خودمون این ت را فرهنم کردیم نظیر اون که قارون گفته است انما اوتی توها علا عید منعندی این سه وشون این کمالات مادی یا تهای مادی که به وسیله علم فرهنم شده است به اون تکیه میکنن فکر میکنن همون اون قدرت های مادی و ماننده آن وسیله بقای اینها را تعمیل میکنند یه حسبان مال ها و اخلاده مال اونها و قدرت خود را سبب خلود و دوام میدانند ولی انبیاء علیه مسترم و وحیدان الهی در تمام این قسمت های شهرگام در مقابل اونها استن اینها میدونن ربون الله و غیر از ذات اهل سیره چیزا بونوان رب نیپذیرند و معتقدن که ما بنام ت این که من الله چون خدا فهمد ما بکن من ت این که من الله و هر گونه قدرت هایی که وسیله علم نصیب اونها بشود میبنه ها ازا منفضل ربی و بقا و دوام خلود خود را هم به وجه الله الباقی متکین میدونن و اگر بقیت الله هم از همین جاه بقای الهی به ابقای الهی باقی هم این اناثر مهوری فرق بین حسن عدر انبیاء را باقی هم و سو عدب ملحدان که این چهار اصل است بدون بالی اون بحث به جریان هست شعب میرسید زادتر بسیار در دستون انبارکی اعراب جریان شعب را اینچینی تعریف میکنند دعای شعب را که مسرح میکنند میبینید شعب در کمال عدب با خدای خود سخن میگوید اولا در آیه هشتاد و هشت سوی اعراب مستشبران قوم شعب با اونها گفتند که یا شما باید ملت ما برگردید بپذیرید یا ما که شما را تبعید میکنیم و از سرزمین بیرون میکنیم اونجا شعب سلام الله علیه دارد بعد از اصمه امهویت به ازن خدا نفرین میکند در آیه هشتاد و نوح عرض میکند خدای الا ان یشا الله ربنا وست عربنا کلشین علم و عبالله تبکرنا ربنا افتخ بیمنا و بین قومنا بلحب و انت خیر الفاتحین چون در سوره یونس ذات عقدس اله به همه امم این اصره هشتار داد آیه چهر و حفظ سوره یونس اینست که ولکل امتین رسول فی ازا جا رسولهم قضیه بین آن بل قسط و هم لایلمون برای هر امتی پیانبری است اگر پیانبر آمد و اون امت حرف پیانبر را پذیرفتند که به صحابت دنیا و آخرت مطلعه مند و اگر در مقابل پیغمبرشون استادند و مقابلت کردند بین اون پیغمبر و اون طبهگاران دعواری قسط و عرب میشود یعنی با یه عذاب الهی به حیاتونها خاتم داده میشود خدا وقتی دعواری قسط و عرب میشود دعواری تده به ق رسید نظر کنم فکر میکنم که او برای دست century بشه تونه مکنيهiente بدمرணこوه امتحان بوده که بbloوک famila تنبیعه Nós آف المح segunda نظر anf세ه آد invari�� الکار sous lolifier est今日はієه تو تذاییهbag حای land seها بار feet intens сто مي المائهه تن اطلاع می دونه ان Mensch اله نجایه تن اعضام میخود اگر اونها استدلال خواستن انبیا برهان غامه کردن و اگر معجزه طلب شدن انبیا بیانه آوردن از اون و بعد نپذیرفتن بر اساس یه حلک من حلک انبیانه و یه یا من حیان انبیانه خدا دابری می کند بین پیغمبر و بین کافران دابری اون دیگه دابری تکفی نیست مشابه اون دابری که در قیامت می کند لذا فرمود بر آیه 47 سوره یونس و لکل امتن و سورن فیضا جا رسول هم قضیه بین هم برقه است و هم لا یو بلمون هرگز بر کفار ظلمی روانه می روید و با باشده نمی شود بلکه برابر عملشون گرفتار خواهن شد به اصناد این اصل کردی که در سوره یونس آمده است وجود اون بارک شعیف سرام الله علیه ارز میکند که رب نفتح بیننا و بین قومنا بلحب نگفت بینی و بین قومی بلانکه یه عدی همراه شعیف به اون ایمان رو بردن و در آیه 88 سوره عراق تبهکاران قوم شعیف شعیف مؤمنان به شعیف رو تحدید کردن گفتن لنخر جنبی شعیف و لزین آمانو و لزین آمانو معاکر منقیتنه لذا شعیف و مؤمنان یک طرف کافران طرف دیگر نیزه در دعا عرض کردن رب نفتح بیننا و بین قومنا بلحب و انت خیل و فاتحین مستقیمن درخواست عذاب مکد افتد این مشکل شما حل کنید بین ما و بین قوم کافر که علیه ما به تحاجم برخواستن شما گشایش بود و بگیرید در باره دعا یا نفین عددشون محفوظ است در باره سریمان و داود که بعد شعیف سلام الله علیه بودن این چیمی آمد است که داود و سریمان از فیض خاص الهی برخواست بودن و برگروه فراوانی فضیلت یافتن آیه پونجده سور نمر در باره داود و سریمان است ورغد آتینا داود و سریمان علنا و غالا الحمدلله الله فضلرنا علا کثیر من عباده المؤمنین گفتن خدا را سپاس که این ت جای ما داد و ما را بر بسیار از بندگان مؤمنش فضیلت داد عدد را رایت کردن گفتن همه این قدرت ها که در اختیار ماست این ها ت های الهی است خدا من ما را بر مؤمنین بر بسیار از بندگان با ایمانشون فضیلت داد این داعی برطری تلویر مانند به اون نیست مثل اینجی که باید خدا را شد که من را از همه متوازه تر قرار داد اون که شاکره است ت را به جام اصرف میکند منظورش این نیست که من برطری از دیگرانم اون که میگاد من برطری از دیگرانم یا من برطری از فرون شخصم سخن از امه خیر و نه دارد و هر جا سخن از امه خیر و نه آمد حرف شیطان است اما اگر کسی گفت خدا را شد که من را از همه متوازه تر قرار داد چون اگر کسی اهل ت باشد اون ت ت استعلا و استکبار نیست این که در دعای کمیل مثلا زمزمه میکنند میخوانند عرض میکنند و جعلی من احسن عبیده هندت و اغربه هم منظرته میکنند و اخص هم زلفتند لده ایگ آنهایی که از همه برجست ترن و بالاترن متوازه ترن بیزای در پایان سوره بخشای پایانی سوره فرغان دارد که وضعن مال المتقین امامو خب چه ت بهتر از این که آدم امام متقیان باشد یعنی از ذریع علم و عمل به جای برستد که مردان با تقوی به اینها اختیار میکنند نکنه ها من امام جماعت متقیان باشم بلکه توفیر من بده که سنت من سیرت من باعث اختیار مردان با تقوی باشد مردان بزرگ بار با تقوی منو ببینن و من اختیار کنم و این ت خوبیست توجه مرد ببینن متوازه بشن عدد مرد ببینن معدد باشن این که استعلا و استقبال نیست یه وقت از کسی میگوید انا شیرون مید من از اون بهترم یه وقت از میگوید خدایم توفیقی بده که در این علم و در این عمل صالح من به تو از دیگران نزدیکتر باشم و اگر کسی به خدا از دیگران نزدیکتر بود سعی میکند که دست دیگران رو هم بگیرد به الله نزدیکتر بکند و این که میگن وَجْغَلْنَا لِلْمُتَّقِينِ اِمَامًا خاصیت امامت امام آن است که معموم را به معبود نزدیکتر می کند این میشه وسیله خیلی و من بشم مجده خیلی این هیچ محضوری ندارد لذا داود و سریمان ارز که من الحمدلله لبیفهم ورنعلا تطیر من عباد المؤمنین مثل که در عواخر سور فرغان هم دارد وَجْغَلْنَا لِلْمُتَّقِينِ اِمَامًا اینا در باره دعای مشترک داود و سریمان اما در همون سور نمل اون که مربوط به خصوص سریمان است این چی این آمده آیه 19 سور نمل این است که بعد از این که حرف نمله را سریمان سلام الله علیه شهید فترست ندارد که من قوله ها اونگاه این چی در دقال ربه اوزعنی انا اشکر ت کلتی ات علیه علیه واردهی خدای اون توفیق را من بده که من تی که به من دادی و بر پدر و مادر من نازل کردی من شکرگذار اون باشم نه تنها شکرگذار تی باشم که به من مرحمت کردی بلکه شاکر تی باشم که به پدر و مادر من نم دادی زیرا من به ورکت اون ت خاصی که بر پدر و مادر ارزان شده است دنیا آمده و ات ساله انتردار توفیق بده کاری بکنم که ساله باشد یک و عمل ساله و کار خوب ذاتن مصلوب نیست کاری مصلوب است که به اون محبوب به ذات برسد لذا اگر آمدن گفتن به این که خدای توفیقی بده که من کار خوب بکنیم کار خوب برسد اگر با حسن فاعلی همراه نباشد فقط حسن فعالی داشته باشد مرزی خدا نیست لذا ارز کردن اعمل ساله انتردار یکی مدرسه می سازد بیمارستان می سازد راه احداث بکند قنات احداث بکند محسس خیلی بنام بکند یک کار مردمی دارد این کار کار ساله است یه حسن فعالی دارد اما چون حسن فاعلی ندارد این شخص مؤمن و مبهد نیست این کار مرزی خدا نیست کار مرزی خدا است که گذاشته از حسن فعالی از فاعل حسن مشعر بگیرد یعنی شخص هم مبهد باشد وست غروبت داشته باشد رو باننده هم رضا سلیمان ارز کرد ان اعمل ساله انتردار که تو راضی باش بگنه صرف عمل ساله مطلوب نیست باید برسد به جایی که اون مطلوب به ذات است و قبلن ملازف فرمودید که عمل ساله که حتی اون عمل ساله مرزی خدا باشد این نیمه راست نپایان را چون عمل برای آن است که خود گوهر ذات را اصلاح بکنند سالهین بالاتر از عمل سالهات اند عمل سالهات کسانی اند که کارهای اونا ساله است ولی ممکن است گوهر ذات اونا هنوز به سلاح نرسیده باشد ولی سالهین کسانی اند که در موقع گوهر ذاتشون سلاح را پیدا کرده است چین افرادی دیگر دست با کارهای آلوده نخواهن زد به ذا سلیمان ارز کرد از خدمی برحمت که فی عباد کسالحین خب این نهایت عدب این بودگوار است در باری ذات اقدس ایران خب در بقشهای دیگر راجب وجود اون باره که یونس این چین آمد است گرچه یونس مقداری معمولیت را که انجام داد و خسته شد سحنه را ترک کرد و ذات اقدس اله فرمود به پیغمبر فرمود مثل یونس نباش که سحنه را ترک کنید و اما وقتی یونس سلام علیه دارد با خدای خود مناجات میکند کمال عدب را حفظ میکند در سوره انبیاء آیه هشتاد و هفت به بعد این است و زنون ارده به مقادم فزنن لن نقدر علیه فنان دافت دلمات اللا اله اللهم سبحانه کنی کن تو من اللهمین نون یعنی ماهی و زنون یعنی یونسی که در اثر این که چند لحظه یا چند روزی در دل ماهی مونده است زنون شد فمود به زنون از زهر و مغازبن از قوم خود فزنن لن نقدر علیه او گمان کرد که ما برو تنگ نمیگیریم این لن نقدر است نه لن نقدره نه گمان کرد که ما برو قادر نیستیم این معاذ الله که پیغمبری گمان بکند که ما قادر نیستیم برو قدر یقدرو قدرت است قدر یقدرو تنگریست الله یفتون رزقه لمن یشعو به یقدر یا من قدر علیه رزقه و فلیون فقه ممات الله قدره یا تنگره خب زیق گرفتن این گمان که از که ما برو زیق نمیگیریم و فشار نمی آوریم بعد به وضع خاصی مبتراشت که فسا همه پا پانه میدار اینگی در سوره صفات است اونگام در درون ماهی دارد با خدا مناجات میکند فناده فلولماته الله اله الله سبحانه که نیکنت من اللالمین این ذکر یونسیست که معروف است میگن مجرم هم هست حالا یا در حال سجده یا غیر سجده انسان این ذکر را داشته باشد مشکل او برطرف میشه برطرف قم و اندور و حل خواهد شد فناده فلولماته الله اله سبحانه که نیکنت من اللالمین ملازم فرمید طرزی قرآن عدب انبیارا نغم میکند که نشون میدهد اونا عمه مایید پیشبایان مایید و عصفه مایید و این که در آیه اشتادهات فرمود یونس اینچنین مراجعت کرد پس تجبنا لهو و نجیناهو منال غم و کذالک ننجل مؤمنین هر مؤمنی که ما را با این تعویر بخاند ما غم او را برطرف میکنیم این ذکر یونسی خیلی مگن مجرب است خب در جریان یونس فرمود این کار که او گفت سبحانه که نیکنت من اللالمین یعنی به خودم سخم شدم این یه وعده کلیست که هر غمگینی اگر ما را به این نام بخاند ما اونو مستجاب میکنیم حالا اگر گفتن چهل بار یا دویس بار یا ست بار یا کمتر و بیشتر از باب این که باید میسمه کفر تاویه زببه او و یک بار هم کافیست تا بوینده کی باشد اینجا ندارد وجود این باره که یونس چند بار گفت امده اونست که تمال عدب را رایت کرد اولا ظاهران تنها دعایست که نه یا الله دارد نه یا رب دارد نه رب دارد هیچی ندارد از همون اول شروع میشود لا اله الله صبحانه که یعنی هیچ نقصی متوجه شما نیست و هیچ کمبودی در سواهد شما نیست این نگونت مندارم خواستهای او را ذات اقدس اله میداند لذار در سوره امبارکه ی صافات میفرماید که ما مشکل او را حل کردیم و او را دوباره برگردوندیم بی محموریتی بودادیم آیه 140 به بعد سوره اصافات اینست و این یونس لمن المرسلین از ابقه فرار کرد به کشتی که پر از مسافر بود بالاخره باید یک نفر از کشتی خارج میشود در مقابل اون ماهی که قرار گرفت غره زدن مساهمه کردن یعنی یونس مساهمه کرد با اونها در این غره غره به نام وفتاد که باید این یک نفری که از دریا ادهاز بشود بیرون انداخته بشود یونس در آمد ای رو ادهازده ادهاز کردن یعنی بیرون انداختن داهز فروریفته حجت هم داهزتون اندرابه هم فروریفته ادهاز فروریفتن فلتغمهل هوتو ووه ملیل فلولا انهو کانه من المسبهی نه لبسی بطنی رای امیو بسون اگر او اهل کسبیه نبود تا قیامت در بثن ماهی میمون فنبزناهو بالعرائه ووه سقیمون وانبستنا علیه شجر وطن من یقتی نین ورسلناهو الامعت غلف نویزیدون معلوم میشه بود که خواسته او این نبود که نجات پیدا کند و نمیرد وانبشه خواسته او این بود که مأموریت خود را رسالت خود را سفارت خود را ادامه دهد لذا زاده اقدس الاف هم بود ما او رو به جمعیت صد زن نفره یا بیشتر بلکه بیشتر از صد زن نفر پرستادیم خواسته اصلی او ادامه مأموریت رسالت بود نه نجات پیدا کردن منتها اون نجات پیدا کردن از شکنه ماهی و سیلیست که ای بتواند اون سفارت و رسالت خود را انجام بدهد در بخشای دیگر که نهو بارک یونس مطرح است اونجا به پیغمبر فهمد ولا تکن که صاحب الهوت مانند صاحب الهوت نباش اما از او به نیکی یاد میکنه فهمد به این که لولا ان تدارتهو تون من ربهی اگر او اهل ت نبود و ت ولایت شامل حال او نبود آسیب میدید در سوره مبارکه نون والقلم آیه چهل و هشت به بعد این است فهمد فسبل حکم ربکه ولا تکن که صاحب الهوت در همه موارد ذات اقدسیلا پیغمبر میفرماد وز کل فی کتاب ابراهیم وز کل فی کتاب موسا یعنی مانند اینها باش این جریانهای اینها رو متذکر باش مشکلات که اونا تحمل کردن تو بدانو تحمل بکن تنها جریان یونس هست که مقدم مثل اون نباش ولا تکن که صاحب الهوت وانه در باره همه انبیاه دیگر وز کل فی کتاب موسا یعنی مانند اون باش وز کل فی کتاب موسا وز کل فی کتاب ابراهیم وز کل فی کتاب کذا و کذا یعنی این سهنها رو بیا بر و این چیلی نرکت کن اما در باره یونس سلام الله ریف ولا تکن که صاحب الهوت اذ نادا و هو مقدوم لولا ان تدارکهو ت من ربهی لنبذب العراقه و ها برمون هیچ مزمتی ندارد چرا برای اینکه ت ولایت شامل حال او بود او ولی ما بود اگر ت ولایت تدارکش نکرده بود و او را نگرفته بود این از دریاد بیرون انداخته می شد در حالی که مزمون بود ولی الان مندوه هست چون ولی ماست این کاملا نشون می دهد که اون مقدار لازم و نصاب لازم را وجود بارک یونس سلام الله ری داشت اون مافق حد لزوم را اگر در یه حالتی از دست داد خدا به پیغمبر اسلام سلام الله و علیه و سلام این همه که تو اون فوق را همه حفظ بکن و از دست ندهد در سوره مبارکی صافات مشخص کرد که غم او چیست غم او این بود که معموریت را از دست داد برای این که در سوره صافات این شد که و انبتنا علیه شجرتن میقتین و ارسلناهو الامعت الفن او یزیدون فآمنو فمتعناهو ملاهین اون بیرون آوردن از دریاو از تایکی نجات دادن یا از مرگ نجات دادن یا از زندان نجات دادن این هم مقدمه است برای ادامه رساله ما او را دوباره برای هدایت سد ازار یا بیش از سد ازار نفر پرستادیم او رفته معموریت را به خوبی انجام داده و مردم به اون ایمان آوردن و تایی مدتی هم زندگی میشه دادن فآمنو فمتعناهو ملاهین به همین دلیل که در سوره مبارکه اصافات آمده مردم میشود که قمعه او این بود که پیغمبری است که از این استفاده نمیشود ارز کرد که لا اله الا ان سبحانه که اندی کنت من الله رمین اونگاه خداوند فبول ما او را نجات دادیم و ارسلناهو الامعت الفن او یزیدون فآمنو فمتعناهو ملاهین دیگر این قمعه او را خداوند چنون برطرف کرده است که این گروه دومون مثل گروه اول نبودن گروه اول بلخص تمری داشتن ایمان نیاوردن و قذب الهی دامن گرونان شد تا اون آخرین لحظه ایمان نیاوردن بعد توبه کردن و عذاب الهی از اینا گرفته شد ولی موجود اون باره که یونس سلامالله به این ت رسیده است اونگاه در قیامت امتی را به همراه خود بهشت میبرد و همه خیراتی که امت دارن سواب اونها در نامه عمل امامشو هم نمیشته میشد چون من سن سنت هسنه سواب کسانی که پیروبان سنت هسنه هستن در نامه عمل اون سنت گذار نمیشد چنین بطی بهتر از این اینی که در دعای کمه انسان میخواد خدای من را هزمن ازدیکتر بکن یا در پایان سور فرغان هست که وجه ادنال المتقینه اماما خب آدم اگه ترسی زندگی بکند که انسانهای خوب در اون گستای یا شهر به اون اقتدام بکنند نه یعنی فقط در نماز به اون اقتدام بکنند روش اون را بپذیرند همه اعمال خیلی که اون مردم انجام میدن در نامه عمل این شخص هم صفت است این که نمیگوید امه خیر و من این چون خاک سارتر از همه هست همه به اون اقتدام بکنند اما ذات اقدسی اله دو تا حرف زد یکی مال قبل از دریا افتادن و به دل ماهی رفتن این چی بعد از اون اون جریان قبل از دریا افتادن و به دل ماهی رفتن که اجلهی کرده است معمولت ترک کرده است همون اون کار را شما نکنید اما اون مناجات و اون خضوع و اون عدب و اون تضروب و اون تعلوهی که در دل ماهی نصیب و شده است اون را اقتدام کنید با اون عمل کنید و کذالکه ننجل مؤمنین نه ننجل مرسلین تا بدو این ذکر یونس مولا انبیا و مرسلین است نه ننجل مؤمنین هر کسی هر غم میداشته باشد مخصوصات اهل علمی که قمدین است که رسالت و وراثت انبیا را نتوانسته به فعالیت برساند این ذکر برای اون معصر خواهد بود خب شایدان انبیا همینطورا اونا که فیض خاص نصیب اونها شده است این چی اینند در جریان سلیمان و داود اون نعید ت های عظیمی را که نصیب داود و سلیمان شده است اونا فورا گفتن این ت خدا است که ما مرحمت کرده است یعنی وقتی اون تخت ملکه سبا از یمن به فلسین آمد این عدب سلیمان است مشابه این رازیده زلغرنه این دارد که در سوره کهف آمده در سوره کهف وقتی سخن اون زلغرنه نقل میکند این است که او یه دیوار فلزی ساخته است نه دیوار خاکی یا سنگی به ماننده اون چون در سوره کهف آیه ۹۶ به بعد این است که آتونی زو برال حدیده حتی ازا سوا بین از صدفه اینه قالن فخو حتی ازا جعله نارن قال آتونی افق علیه قطرن وقتی که کاملا این مواد زوب شده افروخت شد گفت حالا اون مواد را بریزید که این کاملا به صورت یک صدفه لیزی در بیاید که نبشه باید از روی او در اثر شدت ارتفاع رفت و نمیشه باید از وسطش او را نقل زد چنین صدفه مستحکمی را که دید گفت حاضا رحمتون من ربی پس اگر سلیمان است بعد مشاهده اون جاریان تخت و حاضا من فضل ربی لیبلو اگر زورقررین است بعد احداث اون دیوار معروف که حاضا رحمتون من ربی این نشانه عدب معلاه است والحمدلله رب العالمين