جارو آشغاله رو جمع کنید بعد به جای تی با یه دستمال نمدار لکه های کفاش بسکونه رو پاک کنید خب عزیزان توصیح هایی شد و پخ شد حدمتتون در باری درست مصرف کردن آب و بهتر مصرف کردن برای سرف جوی تا انشاءالله همه ی هموطنانمون از این ت خدادادی بخرمند باشند و فصل گرم تابستون رو انشاءالله به خیر و سلامتی سپری کنیم همه من انشاءالله در مصرف برق هم توجه ویجه داشته باشیم و عرض میکنم رسیدیم به ساعت 21 نه شب زمان پخش برامه پارسایان این برامه همونطور که میدونید نیپردازه به بررسی زندگی و اخلاق علم ها با سخنان رجعت الاسلام و المسلمین وحیدی که نه دقیقه تقدیم حضورتون میشه سهرگرشتون سهرگرشتگان کویت پروای سر نداند سرگشتگان کویت پروای سر نداند آشفتگان مویت از خود خبر ندارد آشفتگان مویت از خود خبر ندارد پارسایان بردرگه تو بحریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در رد گذر ندارد عجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلامه محمدیم سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان یکی از مهمترین دستوراتی که حضرات معصومین علیه سلوات الله به ما دادند علم آموزیه دنبال علم رفتند و بعد احترام به آلم گذاشتند احترام بگذاریم به کسی که از او علم آموختیم توازع کنیم حضرات فرمودن توازعون من طلبتون منهل علم در مقابل کسی که از او علم طلب می کنید متوازعانه رفتار کنید رفتار زیبا داشته باشید اصل علم آموزی هم مورد تأکید روایات قرار گرفته حضرت فرمودن لیسمنی الا عالمون او متعل از من نیست مگر این که کسی جزء آلما باشه یا علم آموز باشه یا دانشمندی داری به دیگران علم یاد می دی یا داری علم یاد می گیری تو هر موقعیتی که هستیم باید تلاش بکنیم علم خودمون رو بیشتر بکنیم خدا به هممون توفیق بده اهل علم آموزی باشیم و اهل احترام گذاشتن به آلمان دین و معلمهای خودمون انشاءالله به دوست برده دل زنگار غفلت را باید سطح مسیمه هست خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله آخوند خراسانی رحمت الله علیه که جزء علمای بزرگ بودند حالا وقتی به مرجعیت عام رسیدند و همه ایشون رو بزرگترین حوض علمی نجف می دونند حواسشون هست که احترام بزرگان نجف نجف می دونند نجف یه وقتی ترک نشه ایشون داشتن عبور می کردن در خیابان دیدن که مرحوم آجا آرزای حمدانی رحمت الله علیه هم یه نان سنگک دستشون هست و دارن میرن بلا فاصله مرحوم آخوند خراسانی رحمت الله علیه احترام کردن و گفتن آقا من یک مشکل علمی دارم سخته برام شما این رو برمن حل بکنید مرحوم آجا آرزای حمدانی رحمت الله علیه بلا فاصله همون جا روی زمین نشستند و گفتن بنشینیم من مشکل شما رو حل بکنم با شما حرف بزنم ایشون در جلوی شاگردانش از یک عالم بزرگوار اینجور سؤال می پرسه که مقام اون استاد رو به دیگران یاد بده که باید احترام بکنیم بزرگانمون رو میگن کنار خیابون روی زمین آخوند خراسانی در محضر مرحوم آجا آرزای حمدانی رحمت الله علیه روی زمین نشستند و یه ساعتی در باره اون مسئله بحث کردن وقتی که رفتن آخوند رو کردن به شاگردانشون فرمودن که من با این کارم میخواستم به شما بفهمونم که باید قدر این علمای بزرگ رو بدونیم باید بریم از اینها استفاده بکنیم خب در دوران مرجعیت میرزای شیرازی رحمت الله علیه آخوند مشهورترین مدرسه نجفند صدها نفر سر درس مرحوم آخوند رحمت الله علیه میان شاگردی میکنند ولی آخوند روی منبر نمیشینند روی زمین میشینند هرچی شاگرده میگن آقا روی منبر بشینید ایشون میفرماید نه تا استادم در قید حیات هست مرحوم آیت الله العظمانیرزای شیرازی رحمت الله علیه که استاد من هست من به احترام او روی منبر نمیشینم به او احترام میکنم اینجور یاد میدن حالا آخوند خراسانی در نجفند میرزای شیرازی در سامر را ولی با این حال آخوند خراسانی میگه من به احترام استادم روی منبر نمیشینم و همین طور هم شد تا وقتی که میرزای شیرازی رحمت الله علیه در قید حیات بود آخوند خراسانی روی منبر ننشستند بعد هم که استادشون از دنیا رفتند قبل از درس فاتحهی به روح استادشون میفرست دادند و از شایرداشون میخواستند که فاتحه بفرستند این یعنی عرضش گذاشتنه برای استاد و یاد دادنه به شایرده که باید به استادتون اینجور احترام بگذارید یه قصه دیگری هم نقل بکنم میرزا علی شیرازی فرند میرزای شیرازی بزرگ شاگرد آخوند خراسانی ولی منحوم آخوند رحمت الله علیه هر وقت میخواد از در وارد بشه جایی خارج بشه به میرزا علی پبل از این که شما از در خارج بشید من از در خارج نمیشم به شما باید احترام بکنم چرا؟ چون فرزند استادشه برخی از شاگرده این قضیه براشون سنگین آمد اومدن به آخوند اعتراض کردن گفتن استاد بلاخره میرزا علی شاگرد شماست درسته که باباش استاد شما هست ولی این آقا طلبه جوان شاگرد شما هست درست نیست که شما اینجور اون رو جلو میاندازید و اینجور احترام میکنید این مناسب نیست مرحوم آخوند رحمت الله علی با عصبانیت نگاه کرده بود و فرموده بود ایشون پسر استاد منه احترام او بر من لازمه اگر که شما نمیتونید تحمل بکنید همراه من نیایید تا وقتی که من باشم و پسر استادم باشه باید به او احترام بکنم و او رو مقدم بکنم او جلوتر از من راه بره ای تو نمیتونی تحمل کنی با من نیا اینقدر به اساتید خودشون احترام میگذاشتن خدا به هممون توفیر بده اهل توجه و اهل احترام بده اساتید باشیم انشاءالله ای بیخبر از خیش بیادر گذر از خیش چون بادره ها باش و از این خواه سفر کن این پنجر را بشکن و از خواه گذر کن این پنجر را بشکن و از خواه گذر کن تویی هم سفر دل تویی راه رسیدن تویی بان و پره اشکال تویی راز پریدن در خلوت خرشید پر از نور خدا شد آینه در آینه شمن شور خدا شد آینه در آینه شمن شور خدا شد هر گز هر گز هر گز هر گز هر گز هر گز هر گز هر گز هر گز شما نفرج و رحام شما ن Kinam Software wallco می کنید ؟ eredition or در سال گذشته ما شعار جهش تولید با مشارکت مردم رو بطرح کردیم که این برای کشور لازم بود بلکه به یک مناحیاتی بود ایرانی ایرانی حیات ایران در گروه حضور توست امسال هم مسئله امده ما مسئله اقتصاد مشارکت و سرمایه گذاری با من و تو برنامه ریزی دقیق و دلسوزانه با مسئولان باید که حتما هم دولت و هم مردم با عزم و انگیزه فراغان سرمایه گذاری و طولید رو جدید بگیرن و دنبال کنن تا باز شود گره های کور اقتصاد و جانی دوباره بگیرد ایران از این ایران عزیز کار مردم هم این است که سرمایه های خورد و سرمایه های بزرگ خود رو بتوانند در راه طولید به کار رو دارن و امسال سال 1404 شهار امسال سرمایه گذاری برای طولیده که این انشالله مایه گشایشی برای معیشت مردم خواهد شد سرمایه گذاری برای طولیده رمز حیات ایرانی آباد ایرانی آباد ای چکاد سرفراز سر بلند آزاد ایران ای حسار استوار با ستار همزاد ایران ای دیار خرم همار آباد ایران ای ستیغ سر کشید از کمند بیداد ایران ای دیگرد انفیا سازه ای کشید Arsenal ای نیمان ای نیمان ای نیمان ای کشید We Receive ای روز ای هدای دست و س hahaha از درست acquiring افتخارزنر کتاب سیدمن حسینی نوشته یه تقیه شجاعی به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب از راژیو معرف می شنوید در این برامه گذیده ی از کتاب سیدمن حسینی در ساختار روای نمویشی اقتباس و روایت می شه این کتاب روایتی از پیاد روی عربین و فتح من در این مسیر آشقان است در برامه های قبل تا جایی شن دید که از طرف مؤسسه فرهنگی قرار شد پونزده نفر برای کار فرهنگی به کربلا اعضام بشن معلم جوانی به اسم محمد تقیی که در یکی از شهرستان های استان زنجان دوره تأخود معلمیشو می کتروند به اصرار حاج آقای حسینی آماده شد تا با این گروه راهی کربلا بشه اون دنبال کارهای سفر افتاد اما به هر دری می زد به روش بسته و در این راه با مشکلاتی مواجه می شد محمد تقیی با دوستش احمد و حاج آقای حیدری به قوم رفتا از اونجا با گروه فرهنگی راهی کربلا بشه اون تو راه متوجه شد که گزرنامه همه اعضای گروه جز گزرنامه اون آماده شده وقتی به قوم رسیدن محمد تقیی مجبور شد بمونه تا گزرنامه آماده بشه و به دستش برسه بقیه اعضای گروه به سمت مرز راه افتادن فردای اون روز شیخ مهدی و علی هم که از سفر کربلا جاموده بودن از زنجان به قوم رفتن اونا گزرنامه محمد تقیی رو با خودشون آورده بودن محمد تقیی و علی با ماشین شیخ مهدی به سمت مرز رفتن وقتی رسیدن به حیات مدرسه که توقفگاه ماشین های زائران کربلا شده بود رفتن شیخ مهدی ماشین رو تو حیات مدرسه گذاشت بعد با علی و محمد تقیی از مدرسه بیرون رفتن و حالا ادامه روایت کتاب سیدمن حسینی در قسمت سه وم مهران شلوخ بود شیخ مهدی نگاهی به جمعیت کرد و گفت مهران گنجایش این جمعیت رو نداره به نظرم اگه ده برابر اینم وسط داشت بازم برای این جمعیت مشتاق کم بود علی گفت معلوم نیست این آدم هایی که تو روزای دیگه ای سال حسالیت ها نیمچه ترافیق رو ندارن چطور اینجا حاضرن برای همه چی تو صف به ایستن و ایچه احترامی رازیم نکنن محمد تقییب و تحجب به اطراف نگاه و خدا خدا میکرد هرچه زودتر از مرز بیرون برن انتظار زیاد طولانی نشد وقتی تو مرز مهران رو گذرامش مرخورد خیال محمد تقییب راحت شد و نفس امیقی کشید همین که از مرز رد شد سرشو برگردون دو زیر لب گفت دیگه بستم شدی شدی من که رد شدم همین که واجه من از دهنش بیرون اومد چند بار استخبار کرد و با خودش گفت قلط کردن دوباره این واجه را به کار بردن من کیم؟ بلاخره خدا از مرز ردمون کرد حالا امام حسین ردمون نکنه خوبه معلوم نیست هستم به کربلا برسیم یا نرسیم محمد تقییب اطراف نگاه کرد بعد به شیخ مهتی خیله شد که خسته به نظر میرسید شیخ مهتی کولش و یوری رو دوشش انداخته بود و آروم قدم بر میداشت محمد تقییب با دیدن اون با خودش گفت محمد تقییب تو فکر بود که با صدای شیخ مهتی به خودش اومد شیخ مهتی مشغول چونزنی با راننده های عراقی بود تا اونا رو به نجف برسونن کمی که گذشت هر سه سواره ون سفید رنگی شدن محمد تقییب همین که سوار شد روبه شیخ مهتی و علی کرد و گفت این سندلی شرا این طوریه؟ باید مثل مرتضای هندی روش بشین و تمرکز کنی تا قولنج و کمردرد سراغت نیوارد سکه کام نداره ازرات کمر آدم باید خیلی قوی باشه که من همچین ازراتی ندارم متاسف من خب دیگه خودتا لوس نکنه آقا محمد تقییب همینم که گیرم اومد باید خدا رو شب کنی محمد تقییب رو سندلی جا به جا شد بعد سرشو به شیشه چسبوند و سعی کرد بخوابه هوا تاریک بود و مسافرانه و نمیدونستم کجان یکی از مسافران روبه شیخ مهتی کرد و گفت راننده از تو آینه به مسافران نگاه کرد و به این که متوجه حرفای اونا بشه لبخند زد کمی بعد صدای ازان از کنار جده بلند شد راننده کنار مکبی استفاده همه از ون پیاده شدن و به سمت تانکرهای آبی رفتن که برای وضوع اطراف مکب گذاشته بودن محمد تقییب پوتینایی که پوشیده بود خیره شد و با خودش گفت آی خدا کی حال داره این پوتینا رو در بیاره اصلا اصلا چرا من پوتین پوشیدم؟ من یه قرار از بین برف و کولا گرد بشم وقتی می پوشیدمشون فکر میکردم چون شاسی بلندن واسه پیاده روی مناسبن محمد تقییب با زحمت پوتیناشو از پاش بیرون آبرد بعد وضوع گرفت و به سمت مکب راه افتاد بعد از نماز مسافرها دوباره سبار شدن حالا دیگه هوا کمی روشند شده بود و می شد اطراف جاده رو دید و فهمید که تا نجف چند کلومتر مونده ون همینطور پیش می رفت یه ساعتی که گذاشت را انده یه ون جلی تعمیرگاهی ایستاد و با اشاره به مسافرها فهمون که تعمیر ماشین چند دقیقه بیشتر طول نمی کشه مسافرها از ون پیاده شدن کنار تعمیرگاه موکبی آماده یه پذیرایی از زائرا بود پیر زنی همراه پسر بچه ایستاد و زائرا رو به خوردن نون کنجدی دعوت می کرد محمد تقییب دستشو به سمت نون کنجدی برد و کمی برداشت و تو دهنش گذاشت بقیه هم مشغوله خوردن نون کنجدی شدن نون ها اونقدر خوشمزه بود که وقتی چند دقیقه راننده ی ون شد سی دقیقه کسی اعتراض نکرد با تموم شدن نون کنجدی پیر زن تعمیر ون هم تموم شد پیر زن برای سلامتی زائرا دعا کرد و زیر لب زکر گفت مسافرها برای پیر زن دست کندادن کمی بعد دوباره ماشین به راه افتاد شیخ مهدی برای مسافران داخل ون از کربلایی و نجفی شدن گفت بعد از تموم شدن حرفای شیخ مهدی یکی از مسافرها گفت آجا آقا یادتون رفت بگید اونایی که ایران میان کربلا امام رزا گذرنامهاشون مار میکنه بله همینطوره گذرنامه های همه مارو آقا امام رزا مار کردن یا امام رزا مسافرها با هم صحبت میکردن که ماشین وارد نجف شد همه پیاده شدن و به سمت حرم حضرت علی علیه السلام راه افتادن تو مسیر پیره مردی قابلامه یک کچیکی پر از شلغم آپز روی منگرد گذاشته بود و به زائرا شلغم تارف میکرد محمد تقیی دفتر شو از کلش بیرون آورد و چند جمعه نوشت و زیر لب خوند و از اینجا میدان می آورند مثل اون پیره زنی که در بازار یوسف فروشی تنها کلاف زندگیش را برای خرید یوسف آورده بود یعنی همه دارایی و نداریش را آیا مساویست آن که داراییش صد است و دهش را به پای عشق میریزد با آن که داراییش ده است و تمام دهش را به پای عشق میریزد محمد تقیی خودکار را وسط دفترش گذاشت و جادا تو کلش بعد به اطراف نگاه کرد و چشمش به تمثالی از حضرت عباس افتاد که بیده از کنار مشک تیرخوردهی زانو زده بود و از پشت نقاب به آب نگاه میکرد از پشت پرده ی عشق و خونی که از چشم تیرخوردهش جاری بود محمد تقیی مقابل حرم گوشی تلفون همراهش را از جیبش بیرون آورد و با خودش گفت خوبه اینجا با سیمکارت عربی که گرفتم به خانمم تلفون بزنم و بگم کجا محمد تقیی با این فکر شماره گرفت همسرش فقطی اسم نجفو شنید فقط یک کلمه گفت باشه فقط همین بعد بغز کرد و دیگه نتونست حرفی بزنه محمد تقیی میدونست که بغز همسرش برگ نیومدن به نجفو کربلاست سعی کرد دلشو به دست بیاره بهش قول داد که دفعه بعد اونو همراه خودش به نجفو کربلا ببره محمد تقیی شیخ مهدی و علی به سمت حرم رفتن شیخ مهدی و علی بعد از زیارت گوشه یکی از سحنهای حرم نشستن تا کمی استراحت کنن اما محمد تقیی دنبال ردی از گروه فرهنگی بود کمی که گذشت صدای زنگ پیامک تلفون همراهش بلند شد محمد تقیی پیامکو خوند یکی از اعضای گروه پیام فرست دوانه بشته بود در عمود 318 هستن محمد تقیی شیخ مهدی و علی و صدا کرد و گفت پاشین پاشین پاشین بچه شیخ مهدی گروه مجاهدن فرهنگی رو پیدا کردن باید خودمونو به اونه برسون من تا یه ساعت نخوابم از جام ککون نمیخورم تو که رانندگی نکردی محمد تقیی جان تا خسته بشی من خستم بیفرقی خیلی خوب خیلی خوب باشه بخواب تو خستگی از تنت بیرون بره شیخ مهدی هرچی سعی کرد پید روی هم بزار و کمی بخوابه ندونست چپ چپ به محمد تقیی نگاه کرد و گفت آشو محمد تقیی نزاشتی که بخوابیم ادقال بریم به کارمون برسیم برادر حاجی بچه های گروه جهادی تو عمود 318 منتظر من هستن من که باید میدونم اونجا باشم ولی میریم ببینیم هستن یا نه هر سر از حرم بیرون رفتن خیابون پربود از ماشین و مسافر شیخ مهدی و محمد تقیی و علی نیم ساعتی تو خیابون قدم زدن بعد ماشین دربست کرایه کردن راننده با زبان فارسی و لحجه عربی گفت شما را از راه خلوت و نزدیک میبرم تا زود به مقصد برسین راننده اینو گفت و راه افتاد برخلاف ادعایی که کرده بود مسیر شلوخ بود کمی که پیش رفتن راننده روبه محمد تقیی و همراهانش کرد و گفت سلاحتونه که بقیه راهو پیاده بریم هر سر از ماشین پیاده شدن و به سمت عمود 318 راه افتادن محمد تقیی روبه شیخ مهدی و علی کرد و گفت نزدیک عمود 318 که رسیدن شیخ مهدی روبه محمد تقیی کرد و گفت شیخ مهدی محمد تقیی و علی دور تا دور عمود گشتن تا بلکه نشونی از گروه اما خبری نبود شیخ مهدی و علی کنار عمود نشستن اما محمد تقیی اطراف چند عمود جلاتر و غبتر گشتی زد تا شاید گروه فرهنگی رو ببینه پیره مردی عراقی که سردرگومی محمد تقیی و همراهانشو دید پیش اونا رفت و با زبان عربی چیزی از اونا پرسید شیخ مهدی با زبان عربی براش توضیح داد که دنبال دوستانشون هستن قشارجه تلفون همراهشون تموم شده تا با اونا تماس بگیرن پیره مرد به پسرش که جلی در مونکب ایستاده بود اشاره کرد پسر سمته پدرش دوید پیره مرد گوشی پسرشو گرفت و به شیخ مهدی داد شیخ مهدی گوشی رو گرفت و هر کدوم از اعضای گروه فرهنگی که زنی زد کسی جواب نداد شیخ مهدی و همراهنش وضوع گرفتنها تو مونکب پیره مرد نماز مغرب و اشاره خوندن مونکب خلوت بود و مناسب استراحت و خواب محمد تقیی روبه شیخ مهدی کرد و گفت شیخ مهدی روبه پیره مرد کرد و از اون خواست اگه میتونه کمک کنه و اونا رو جایی ببره که اینترنت داشته باشه پیره مرد تا حرف شیخ مهدی رو شنید با خوشحالی مسیر خونش رو به اونا نشونداد دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب سیدمن حسینی خدا نگهدار موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موجف ام ردیف 96 نگاهه موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته