شاید بحثی ارزنده تر از این بحث در عرفان اسلامی، در اخلاق اسلامی نداشته باشیم. بس این بود که اگر کسی بیتونه، البته خیلی مشکل هست، منزل یقزه و توبه و تقواه و تخلیه و تحلیه را تی کنند، می رسد به مقام تجلیه، خیلی مقام بالا هست. و معناش هم اینه که اگر کسی رسید به منزل تجلیه، دل او منور می شود به نور خدا. و وقتی دل او منور شد به نور خدا، اول نتیجه اش این است که الهام داره. در بونبعثها، در شبهات، در وسبسها، در تخیلها، راه حق و باطل به او نمونده می شود. می آبد حق را، می آبد باطل را، و وقتی یا بید حق را به حق عمل می کنند، یا بید باطل را زیر پا می گذارد. و این مقام الهام که بزرگان در باره اش خیلی صحبت کردند، این برای این منزلی. که در روایات می خوانیم، من اخي، اخلصل الله اربعین صباحا، جرد ینابی الحکمه من قلبه ای اله سانه. اگر کسی چهل روز خودش برای خدا باشد، یعنی علاوه بر این که اعمالش فقط برا خداست، خلوست، دلش فقط برا خدا، حکومت خدا بر دل، رسیده به اونجا که خودشم مال خداست، نه مال شیطان، نه مال هوا و هواست. می فرماید وقتی چنین شد، دیگه در دل او، چشمه ای از نورانیت، چشمه ای از الهامات پیدا می شود، که به طور ناخد آگاه اون چشمه به دل او، به چشمش، به گوشش، به همه اعضاب و جواره هست رایت می کنند، این روایت فقط راجعه به گفتاره، اما معلومه ازواب مثاله، اینطور نیست که دل فقط آشنایی با زبون داشته باشد، با چشم بیشتر دارد، با گوش دارد، با همه اعضاب و جواره دارد، و اون نورانیت در دل سرایت می کند، چشم او دیگه از کوری، گوش او دیگه از کری، دل او دیگه از نفهمیدگی نجات پیدا می کند، اَلَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ مَهْتُمْ مَسْتَغَامُوا تَتَنَذَّلُوا عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ اونهی که راسی می گن خدا و پا برجا روی خدا، یعنی رسیدن راسی به مقام تجلیه، یابیدن خدا را نزیر آدم تشنه که آب می خورد، و میابد سیرابی را به این مقام رسیدن، و میفرماید اینها ملائکه برشون نازل می شود، تَتَنَذَّلُوا عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ این مراتب دارند، و از یاهاشون راسی ملائکه را می بینند، ملائکه با آنها، آنها با ملائکه درد و دل می کند، اگر غم و غصه ای داشته باشند، اگر غم و غصه ای داشته باشند، اگر غم و غصه ای داشته باشند، ملائکه اون غم و غصه را تسلیم می دند، ملائکه اون غم و غصه ای داشته باشند، ملائکه اون غم و غصه ای داشته باشند، تو در این غم و غصه ها، در این مشکلات زندگی منتحی می شود به بهش، و ابشرو بالجنة التي كنتم تو عدون، بعدم قول می دند، می گن نحنو اولیاوکم فی الحیات الدنیا و فی الاخره، باریکلا، چقدر عالی، می گن ما کمککار تو هستیم، تو زندگی، تو گره ها، چه دنیا، چه آخره، ما کمکت می کنیم، چه در دنیا، چه در آخره، و قرآن وعده داده است، قطع نظر از این آیه که خوندم، قرآن با یه تأکیدی وعده داده است، و کانه حقیقی دارد، وکانه حق قن علینا نصر المومنین، خدا به بنده اش وعده داده است، چی؟ تو حق به من داری، خیلی مقام بالا است، خدا به بنده بگه تو حق به من داری، حتماً به من حق داری، که چی؟ کمکت می کنه، وکانه حق قن علینا نصر المومنین، در آیه دیگر، تأکید بیشتر می فرمود، تأکید بیشتر میفرماید مؤمن اون که به مقام تجلیه رسیده است به خدا حق دارد که در مشکله ها در شبه ها در گره ها چه دنیا چه آخرت به فریادش برسند تذارکه حقا علینا نونجل مؤمنیم جوانها بیایید تجربه کنیم روایتی که خوندم میگه چهر روز راست تجربه کنید که چیزی که نیست تجربه یه امتحانه اگه نشد گله کنید نمیشه که نشه وعده خدا است نمیشه که نشه گفته پیغمبر اکرم امه تاهرین علیه مسلم نمیشه که نباشه در عرفان اسلامی در اخلاق اسلامی در بارهش خیلی صحبت شده یه چیزی که به همه مخصوصا به جوانها بگم ما راجعه به اصول دین تقلید معنی ندارم تقلید مختص به رساله توضیح و مسائل اونم صحبش این است که همه که نمیتوانند مجتهد جامع و شرائط بشن ازاد تقلید در اصول دین قلطه چنانچه تقلید در کارهای عمومی در آداب و رسوم اجتماعی همین که الان مردم و خصوصا دخترها نکام می کنن ببینن که اون زن قربیه زن قربیه چجوری لباس نوشه اونم می بوشه خب اینها تقلیده اینها منابعه هست اینها محاکاته قلطه بالاخره تقلید قلطه در اصول دین باید مشتهد باشین و شیعن چهل مسئله اعتقادی دارن و باید در این چهل مسئلهه اعتقادی همه تون مجتحد باشین تا شبهه شبهه کننده نتوانه روی عقل شما اثر بگذارن چبانها دشمن و خصوصا سهیونیزم حمله کرد این جمهوری اسلامی را نابود کنه اون قضیه حزبالله را نابود کنه شکست عجیبی خب البته امریکا به کمکش قرد دنیای قرد شکست خوردن بد شکست خوردن رو آوردن به یه چیزی بدتر از جنگ نظامی به نام جنگ فرهنگی تهاجم فرهنگی موفقم بودن اگر راسی ما شیعه باشین اقلن غیرت تشیل داشته باشین اگر راسی ما شیعه باشین اقلن غیرت تشیئل داشته باشین مرد این باشین که هشت سال جنگیرند برای خاطر این جمهوری اسلامی برای خاطر این جمهوری اسلامی منم راحت آسوده یا دانش آموز بودم یا حالا رسیدم به اونجا که سرم میشه دیگه چیزهایی اون وقت بخواییم اون حدره که 매�یوری باشین باشین اون بر sua سال جنگ این جوانها و این همه کشته ها را ندیده بگیریم من نمیگم که ندیده یعنی تقبط قبول بکنم مسلم باید با استدلال جواب دشمن را بدید شما یه مقدار کمی یک درصد از درسا کار کردن روی تشیع تمام شبهات را خود به خود میتوانید جواب بدید جمانها مقصدید کار نمی کنید بهتون میگفتم پای منبر یک عارفی تهران خدا رحمتش کنم اون آقا رو منبر میگفت اوی مردم برای این دل یه دربان یه دری اون آقا های های گریه کرد گفت آقا دلی نمونده هست که برای او در و دربان درست بکنم غیرت دینی اگر بود دشمن نمیتونست کار بکنه اما اینم بتون بگم الان داره کار بکنه بیش از پنجاه رساله دارن علاقه این جوان ها کار مکنن با سننی ها کار ندارن با اسران کار ندارن با تشیع بیش از پنجاه اونم شبان روز افرادی استخدام مکنن در دانشگاه ها افرادی استخدام مکنن در جامعه پول حسابی تومنش دولار اونم نه ست تا و هزار تا که این آقا سر کلاهی که زهنش در اشیاسته بگدUp تعالیبی ک iteration بگد fuckin نت جنگ فلسطین، این جنگ عراق، با اون همه جنایت ها رو کی درست کرد؟ همه از چیز از جهل ما استفاده می کند؟ و الا اگر راسی جوانهای ما آشنا به تشیع بودند؟ یکی از اینها سوال کرده بود از من که آیا نصرانیت که می گید منجی بشریت می آید و سر، صد در صد، بهتر از این نیست که بگیم امام زمون می آید و صد در صد جنگ؟ خب اگه این آقا آشنا بود؟ آشنا به روایت احلو به، ده هزار روایت راجع به مهدی روحی فداهه، هزار روایتش بهیم لالله الارض پستن و عدلا بعدم معمول از ظلمن و جورا مهدی عزیز می آید، بعد از اون که دنیا تاریکه، دنیا پر از ظلمه، از ظلم کی؟ نصرانیت، یهودیت دلیلش چی؟ این جنگ هایی که الان یکی پذد دارید دیگری خانمون سوزه، جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم، این هشت سال جنگ با ما، این جنگ هایی که مرتب در دنیا پیدا می شه، زیر سر کیه؟ اگه این جوان ها این رو بیدونند، که باید بدانند، لازمه، واجبه، دیگه دشمن نمی تونه با تحاجم پرهنگی، تحاجم قراره، اقیدتی با ما رو به رو بشه چنانچه راسی اگر قطع نظر از تشیع و قطع نظر از اسلام، ما قیرت داشته باشیم، ما افت داشته باشیم، حتما دشمن نمی تونه با این فساد اخلاقی مثل موریانه به جانه، این جمهوری اسلامی بیافتد جوان ها بیدار باید شد همه همه، مخصوصا جوان ها باید بیدار بشند، باید عقل خودشون رو ساکت بکنند عقل میپرسه به چه دلیل خدا هست، فورا اثبات کنند عقل میپرسد به چه دلیل دوازده امام آخری اونها امام زمون می آید آلم رو گلستون میکند، فورا جواب عقل رو بدهد ای دل قبول من فل عمل بلا شریف یرهم نمای خست دلیل بی نباشری از خرمنه مکارم خوبا بری نسید گر بر برز خلق خوش مصطفى شدید از خرمنه مکارم خوبا بری نسید گر بر برز خلق خوش مصطفى شدید مکارم خوبا بری نسید از خرمنه مکارم خوبا بری نسید شرخ رو نگاه دهد خرمنه مکارم خوبا بری نسید از خرمنه مکارم خوبا بری نسید از خرمنه مکارم خوبا بری نسید شورید مکارم خوبا بری نسید از خرمنه مکارم خوبا بری نسید از خرمنه مکارم خوبا بری نسید شورید که میده دهد هر تا دو وقت گر where thepre 1974 م CAS م Gang فقه اولی محمد بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على خجر خلقه و آله الطاهرين وله اعنك الله علی اعدائهم اجمعین الى یوم الدین ارشد کدم حضرت امام اعلی مقامه برای متبهره از بیعه وقت چهار سبب ذکرده هر ستا را خونده الان در باله مصبغه چهارم هستیم که با این مسئله را خفت می کند اون این است که الان یه شرائطی بین موقوفن علیهم در آمده اختلاف شدیدی هست هیچ بعید نیست که این اختلاف یا منکر بشود بسیاری در این اختلاف به طرف امرال یا منکر بشود به طرف نفوس اگر واقعا اختلاف موقوفن علیهم بر اثر بیتقرائی به این مرحله برسد یا امرالی طرف بشود و یا این که انفصی طرف بشود می فرمدن بعید نیست که ما در اینجا قائل به جواد بی بشمیم البته مراد از طرف امرال ظاهرن خود موقوفه هست یعنی گاهی اختلاف به جایی میرسد که اطراف وقت عصبانی می شوند و موقوفه را از بین می برند احتمالم دارد نه سبب بشود امرال دیگر با هم ادابت دارن خانه هم دیگر را آتش بزنن هر دو هست اما اونی که در روایت هست خود همون طرف موقوفه هست حضرت امام اعلالله مقامه دو صورت ذکر میکنن گاهی از اوقات این موقوفه را بفروشیم و سمنش را تقسیم کنیم در میان موقوفن علیهم صورت دوم نه بفروشیم با این فروش موقوفهی را بخریم که از دو همه اصباب دعوی از بین برود مسلمان دومی بر اولی مقدمه هر دو جاگزه اما اگر دومی باشد مسلمان مقدم بر اولی محترابه خانه ارابه البته در آخر هم میفرمه ید اون کس که قائم به انکاره حاکم شر بید انکار انجام دهد بر خلافه که ما معتقدم متولی باید انجام دهد ارابه ما ازا وقع بین ارباب الوقت مثل را میخونیم ما وقع بین ارباب الوقت اختلاف شدیدون لا یعمل معهو من طرف الاموان یا موقوفه و یا خارج از موقوفه وزفون و لا ینحسم ذالک یعنی لا ینقتلونه انکار قطعی نمیشود بریده نمیشود الا به بیعه یعنی بیعه موقوفه این صورت اول دوباره اگر واقعا رفع دعوا به این نسک ما عرش کرم خدمتو بفروشیم با قوفه دیگر را بخریم که در واقع در اونجا دعوا پیش نمیاد البته اون مقدم دو فرز انهو جرتف الاختلاف به بیعه و سر و سمن فی شراع این اخرا یان خیلی مقادله کنم او تبدیل این موقوفه بالاخره صورت دوم مقدمه بر صورت اوله که این نظالک پتش ترامل را به سمنه اینان اخرا اگر خرید و فروش باشه اوج و بدل به آخر این مذرعه را میدیم مذرعه دیگر میگیریم فجوچ ان وقفا و یک قادسا عرنب کن پس دو صورت کرد صورت دوم متایینه اگر صورت دوم ممکن است نوبت به صورت اولا نمیرسد اما مدتب آخر میفرمه گذب و المتوضل للمیر فسطور المذکوره ولی تبدیل ولی شراع این اخرا وبد حاکم او المنصوب من قبله ان لم یکن متوضل منصوبن من قبل الواقف اگر در وقت نامه پیشبینی نشده است از کلم خدمتو که حاکم شرم اما اگر در وقت نامه پیشبینی نشده است از کلم خدمتو که حاکم شرم پیشبینه که واقف پیشبینه که واقف مقدم بر حاکمه ما در اینجا یادتون هر چرد کردیم گفتم حتیاد که اگر پیشبینی نشده است کلم حاکم شرم این وصولی برگردیم حدا صورت را بخانیم و بعدنم برسم باخر اما صورتو خدمتو هر کلمه اولا جایی که بگنه بوقوفون علیهم اختلاف است و میترسیم از جنگ و دعوا و طرف اموال و طرف نفوس فرقی از مختزی برای فروش هست و ماله هم مفقوده ارکرم خدمتون که اما مختزی موجوده ارکرم خدمتون که فلانل غرزل اسمام در وقت اون این است که بوقوفون علیهم از اون بحره بگیرد و فرض این است که نه تنها بحره نمیگیرد برکه شتم یک دیگر را پاره میکنند ما کلارا گفتیم همیشه غرز و قایت فعل را محدد میکند غرز و قایت فعل را محدود میکند این قایده کلگراما در فقه به کار میبرم غرز و قایت فعل انسان را رنگامیزه میکند غرز از وقت این است که طرف به نواه برسد وقتی که اصلا به نواه نمیرسد انشاء اونجا را نگرفته ولو انشاء وقت کرده اما انشاء وقت محددون به حدل قایت محددون به حدل غرز غرز این است که موقعون علیهم به نواه برسند و فرد این است که به نواه نمیرسند برکه زد نواه پس این غرز آمد وقت را مزیغ کرد کدا جایی که بشود از وقت بهره بگیرن انشاء کرده و اما اونجا که نتونن بهره بگیرن انشاء وقت نکرده برکردم قراز فعل انسان را محدد میکرد من وقت کردن که واقعا موقعون علیهم بهره بگیرن انشاء من در این زمینه است جایی که این زمینه نباشد اصلا در این شایی در کار میست این مختصی مانه هم که محکوم دلیل من همینه بلازم فرمید اما صورت الانی فده انفیدل علیه وجود المختزی و ادم المانه اما وجود المختزی فده انر غرز الاسما یعنی آخرین قراز من الوقت و ابقاء الاسم به تصمیل سمره و انفقاء الموقوف علیهم به ها فا ازاکان فقاء الوقت معبد بگن الان نقز الوقت نموقوفه میمانه و نه تصمیل سمره میشه و نموقوفن علیه به نوا میرسه فا ازاکان الوقت معبد بگن الان نقز الوقت کدومه فلف الموقوف فلبیع و تقسیم سمره بین الموقوف علیهم اقرب الان مقاس دل وقع قانون چه شد غرز فعل را محدد بکنه فعل را مسجد بکنه فعل را رنگامیزه میکنن انشاء واقف انشاء مطلب را بوده که همیشه وقفه نه وقف هست در این زمینه کدوم زمینه این بماند طرف هم از اون بحره بکنید غیر این صورت اصلا من وقف نکرده هم بلا قرنفروشش بلا مانه فا این قوته ادل غرز الواقف بما انه ادلت غائیه زورس زعفا فی ارادت الواقف و به طال یکون انشاء الوقفه بخون منصرفن انحاضه صوره کدوم ادلتی هیه الى طرف نقیض من غرزه و اما ادم المانه ادل منصرفه ادلک بلا گبا و بلا یرهن در جایی که موقفه بماند و این موقفه الان در نبه خطره بنابر این ادلی که میگرد بلا گبا الوقف از این صورت منصرفه و اما ادم المانه فلی انصراف ادلت المنعه انحاضه صوره مثل قوله بلا گزوز شراع الوقف در حدیث بود بلا گزوز شراع الوقف بلا ادلت مرکزی بلا ادلت مدعا هست بخوان و یه اما اطلاق ادلت به و بجوب الوقف بلاقل حاضه صوره و که ادله وقف نکره نوبت میرسد به احنا الله البه و اوهو بالعقوب این دلیل اقلی ما بنابر اینجه دلیل اقلی اقلی اقامه کردهیم کمان میت دادهید افرادیگه من