که تنها با رعایت همین چند نکته ساده می توانید میزان مصرف و 20 تا 30 درصد کاهش بدید ساده مثل آب خوردم بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین اللهم و سلالا محمد و آل محمد و اجل فرجهم عرض سلام و عدب خدمت حمیش و مشهرونده های خوب رادیو معارف نوبت خاری اول امروز رو خدمتتون اعلام بکنم و دعوت بکنم به مدت سی دقیق شنونده برکرانه نور باشید بخشی از نکته های تفسیری آیه شریفی 123 سوری مبارکه ماعده توسط مفسرانی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله بیان می شه فسألو اهل ذکر این کنتم لا تعلمون برکرانه نور بالبينات والزبر و انزلنا و الیک الذکر و ندوبین من ناس ما نزده الیهم و لعلهم يتفكرون بسم الله الرشمن الرشیم لله ملك السماوات و الارض و معفیهنه و غلا کل شیعه انقدیر در پایان سوری این باحث ماعده بحث مبسوطی پیرامون عدب انبیاء علیه مسلم مطرح است بر اون اساس که انبیاء علیه مسلم نمونه کامل مبهدن قرآن کریم عدب اینها را ذکر می کند و عدب انبیاء هم در دو بقام محل بحث است یکی عدب اینها با برات اقدس اله و یکی عدب اینها با مردم که فعلا در مقام اول بحث قرار داریم که عدب اینها با خدا است عدب انبیاء با ذات اقدس اله گاهی در مقام تلقیه وحی است و تحمل وحی است به حفظ وحی است به کیفیت ابلاغ است که اون یه بحث جدایی دارد یه وقت عدب انبیاء در دعا و نیاعش است که خواستهای خود را یا قوم خود را به پیشگاه خدا عرضه می کند اون که در این نوبت ها مطرح است عدب انبیاء علیه مصطلح و علیه مصطلح هست در مراسم نیاعش و دعا مطلب دیگران است که همون طوری که در تلقیه سوره و ند خدا فرمود ما یمتقوان الحوا انهو و الا وحی جوها اونجا اشاره شد که این گرچه در باره پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه و علیه و سلم است ولی روح این پیام به نوبت عام برمی گردد نه مربوط به نوبت خاصه باشد یعنی یک پیام بری روی هوای خود سخن نمی گوید در باره جنی انبیاء صادق است که ما یمتقون ان الحوا انهو و الا وحی جوها همچنین اونجا در پاواخر سوره و ند باره که انعام آمد است که قول انه سلاتی و نسوکی و محیای و مماتی للا رب العالمین لا شریک الله و بدالک امرتو و انمر المسلمین این هم در حقیقت مال همه انبیاء است منتاق وجود باره که پیغمبر خاتم صلی اللہ علیه و سلم محیمنه بر اون هاست کتاب او که قرآن کریم باشد محیمنه بر ساره کتب است و منحال و شریعت او محیمنه بر ساره شرایع و مناهی جسم و ماننده اون وگنه اصل این مطلب مال همه انبیاء است اگر اصل این مطلب مال همه انبیاء بود یعنی انه سلاتی و نسوکی و محیای و مماتی للا رب العالمین مال همه انبیاء بود بنابراین عدب همه این ها مشترک است منتاق همونطور اینطوری که دین همه یکی است این دینه دلال اسلام منتها منحال و شریعت فرق میکند عدب دینی همه یکی است عدب منحجی و شریعتی این ها با هم فرق میکند هر کسی در شریعت و منحال خاص خود عدب مخصوص جارایت میکند مثله دادیان است که همونطوری که در سوره مبارکی انبیاء وصف فرشته ها را خدا به این عمر سطول بیان کرد و در زیارت جامعه کبیره در باب اهل بید علیه امسلام هم همین مضمون آمده است یعنی اون که خدا در سوره انبیاء بر باره مراقب دارد در زیارت جامعه کبیره در وصف ایم لحظه امسلام است در ایقال وصف همه معصومین است انبیاء الهی مرسلین مانند ایم لحظه امسلام اینا عباد مکرمون از اینجا معلوم بشه باید اون چی که در جریان از دعیوب سلام الله علیه رخ داد بعد از اون بود که از ذات اغدس اله اجازه سؤال را برگیر شده است یعنی مدت ها در رنگ به سر میبود اکنون اجازه طلب شفایی حالا که میخواهد از ذات اغدس اله شفا طلب بکند عدب را در این دعا را آیت میکند آیه هشتاد و سه سوری انبیاء اینست که این که فهموند به ایوبه یعنی وز کرفل کتابه خودت این که این باش امتت هم این ظاهراتی بکنن نوع انبیاء که سنت و سیرت اینها در قرآن کریم آمده است برای همین مزمون است وز کرفل کتابه کذا وز کرفل کتابه کذا همین است خب یعنی جریان ایوب را شکر باش یعنی ایوب وقتی مجاز شد که از ذات اغدس اله رفع مشکل خود را بخواهد با پروردگار خود به عنوان رب مناداد کرد گفت انی مستنی از لور و انتر همون راهی که خب معمولا نقص را به خود اصناد میدهند و کمال را به ذات اغدس اله نه برای آنست که او کسی را ناقص کردست بلکه اون موجود ناقص بشذیب ندارد نتوانست بگیرد شما یه اصل کلی را در جریان انکبود و زنبوه اصل بررسیم بگوید میبینید انکبود بلاخره او در مکتب تکوین آمود که چگونه مگس ها را شکار کند انتر ها را چگونه بتند و چند زلی بتند با چه قصر بتند با چه فاصله بتند تا این مگس ها را شکار کند این طور انکبود وسیله ارتضا بود او اینکی بود یاد داد ذات اقدس اله بود آمود زنبوه اصل هم اون خانه های مسدسی را که میسازد برای تورید اصل این را از کی آمود او را من ذات اقدس اله آمود اما دیگر خدا طرز حرف زنن را به ما آمود دیگر نتمود به اوها ربو که اله انکبوده انتخذی بیتند این چیزی با اینکه این نیست اون به دنبال سید مگس هست که خود را تعمیل کند فیضی که به او رسیده است همین حد است ولی نهل به فکر آن است که خود به دیگری را تعمیل کند اونجا ذات اقدس اله آمود فمدو اوها ربو که اله نهلی انتخذی میل جبال بوتند و منشجره بمیمای عرشون اینجا نمیفرمایت خدا به انکبود دستور داد که مگس شکار کند همون این اوها ربو جل بیت و انکبود مثل الازین اتخذون من دون اله اولیا که مثل الانکبود اتخذت بیت ان و ان اوها ربو جل بیت و انکبود خوب این انکبود یک هیوان است که با وحی الهی این ترس خانه ساختم را یاد میگرد فیضی او همین قدر است اما اون چه که به این هیوان برمیگرده در اثر نهل دیگر ذات اقلس اله اصناد داده نشد خدا نفرمون من از راه وحی به او فهموندم که اینچنین خانه بساز به اونکنون مگس شکار کن ولی درباره نهل اینچنین فرمون و اوها ربو که ارن نهل ان اتخذی طرزی قرآن سخل میگوید که ما را هم به این آداب آشنا بکند که از اون طرف نقص نمی آید این گیرندهان ان که در اثر نقص فیض را کنند کم دریافت میکنند وگرنه او دام الفضل و دام الفیض علی البریه است از اون طرف هیچ تفاوتی نیست خودش در سوره امبارک رعد و مانند اون فرمود که فیض ذات اقلس اله و رحمت باری تعالی مثل همون است که سیلی می آید به هر وادی که آمده است به قدرها این اودیه این سیل را به قدر خود تهمل بکنند فهده مل از سیلو زبد را بیا فرمود این مثال حق و باطل است که ما فیض را میریم زانیم هر کسی به اندازه ظرفیت خود میگیرد اون وادی اون دره که عمقش بیشتر است خب آب بیشتری در اون جهان میشود اون جا که امیغتر است میشود اوغیانوست اون جا که نه از صده است میشود برکه وگرنه آبش از بالا یکسان میبارد فرمود هر وادی به قدر خود سیلو هم می کرده است اون گاه اون چه که نقص است کمبود است به نقص ظرفیت این قابل برمیگردد و اون چه که فراوان است به امر کمالی است و وجودی است به فیض فائل برمیگردد خودش این عدب را به ما آموغ لذا در جریان زنبور اصل فرمود به اوها ربو که الان نهلان اتخذی ولی در جریان انکبود فرمود اتخذت بیتن و این اوهن البیوت اله بیت الانکبود اما اونجا که همین اوهن البیوت از هر کاری مؤثر تر است اونجا را باز به خود اصناد میدهد در جریان حفظ پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم در اون شب هجرت از مکه و مدینه در قار اگر یک تار انکبودی را اونجا معمول کرد انکبودی را که بتند در تعبیرات دینی آمده است که این معمول خدا بود که اونجا بتند تا اونها که اثر پارا شناختند و آمدند و کنار این سنگ اثر انکبود را دیدند گفتند اینجا جای سابق دار و که نیست کسی تازه رفت آمد نکرده اینکه تار انکبود نشون میدهد که کسی در این قاق نرفته خب اونجا که کار مصبت است در تعبیرات دینی آن است که این انکبود معمول خدا است که خدای سید مگز است اون بخود او اصناد داده شد در این گل از موارد میبیند انبیاء ضرر و نقص را به شیطان و مانندان اصناد میدند اما رحمت و کمال را به ذات اقباس اله اصناد میدند و انتر حمراهمن میگویند عدب ایوب سلام الله علیه بعد از دریافت اجازه اصرال این بود که ضرر را مست ضرر را به خدا اصناد نداد یک و خواست خود را هم استراهم اصلاه نشد عرض نشد که مرا شفا بده و از این بلا برهان قوه انتر حمراهمن یعنی نیازی به گفتم ندارد هیچ ممکن نیست که موجودی به موجودی دیگر بیش از ذات اقباس اله مهربندتر باشد حتی خود آدم نسبت به خودش اگر انسان نسبت به خودش بیش از خدا نسبت به او مهربندتر باشد پس خدا به عنوان عرهم و راهون مطلق نیست این فرض ندارد که یک موجود ممکنی نسبت به خودش یا موجودی دیگر عرهم از خدا باشد چون عرهم باید اعلیم و اقدر باشد اگر انسان سودو زیانده نمیداند خب گاهی به جای مهر قهر میفرستد نمیداند که وقتی عرهم اصیب گذاشته از اعلیم اقدر باشد اون که همه مساله را از همه بهتر میداند اون که انجام همه مساله را از همه بهتر باشد اون که از همه بیشتر است اون که جود و سخایش از همه بیشتر است با اجتماع این سه انصار مهر ویدیو میشود عرهم حالا زید نسبت به خودش عرهم از خدا نسبت به زید است؟ هرگز آیا زید مسلحت خود را بهتر از خدا میداند؟ هرگز آیا بر فرض اینکه در عرق مساوی باشند در انجام کار و قضایی قدرت مساوی همه؟ هرگز آیا در قدرت اگر مساوی بودند در گذشت و تحمل مثلا مقدمات که جود و سخا لازم دارد همسان همه؟ هرگز خداوند لم یکن لهو کهوون احد بالقول المطلب هیچ چیزی کف و همتای خدا نیست بنابراین خداوند عرهم و راهمین است بالقول المطلب به ما از ما مهبون تر است و این معرفت را وقتی عیوب دارد دیگر نمیگوید که مشکل مرا حل کن و ضرر مرا بر طرف بکن فقط به همین جمله اکتفاق میکنند میگوید و انت عرهم و راهم بعد نوبت به زکریا میرسد این زکریا دوران جوانی خود را و دوران جوانی همسر را گذرند و فرزندی نسیده برای اینکه همسر او عقیم بود اما وقتی کفالت و سرپرستی مریم از راه انایت الهی نسیده او شد یعنی زکریا مأمور شد از طرف خدا که کفیر مریم بشود اونگاه مریم را در کمال زهد و عبادت و از اون به بعد میل پیدا کرد که فرزنده صالحی داشته باشد در سور این بالکه آل امران آیه 36 به بعد شرحش گذشت که و تقبلها ربها به قبول ان حسن و انبتها نبات ان حسنا و کفلها زکریا یعنی جعل الله سبحانه و تعالی زکریا کفیر ان دل مریم کفل مریم را زکریا یعنی جعل زکریا را کفیر ان دل مریم این کار الهی بود و کفلها زکریا اونگاه این زکریا سلام الله علیه کل ما دخله علیها وجد اندهار از غال آل یا مریم و ان نالک هاظا قال تو من عند الله ان الله یرزق من گشه او به غیر حساب از اون به بعد زکریا مائر شد که در زنده صالحی داشته باشه هنالکه دعا زکریا ربه قادر به حبلی ملدان که زوریتن طیبتن انکس همی ادعا و شاید همون کار زمینه اجازه خواستن ولد راست فرهم کرده باشد وقتی زکریا سلام الله علیه این دعا را کرد در حال نماز بود که فرشته ها ندا دادن که دعایت مستجاب شد فنادت هل ملائکت و هوا قائم و نسلیف و محرابه ان الله و شروع که به یهیا فرزندی هوا به اتو خواهد داد که پسر است به اسمشم یهیا است مصدقن به کلمت من الله و سیدن و حسور و نبی من صالح اونگاه دوباره زکریا سلام الله به حال عادی خود برگشت من در شرایطی هستم که فرزندار نخواهم شد اون وقت که دوران جوانی بود و همه سرم هم جوان بود که اغین بود الان که پیر است قَالَ رَبِّ اَنَّا يَكُنْرِ غُلَمْغَدْ بَلَغِنَ الْكِبَرْ وَامْرَعْتِ اَغِرْ این و امرأتی آغیر را در سوره انواره که مریم بازتر بیان کرد ارس کرد وَكَانَتِ اَمْرَعْتِ اَغِرَا الان که پیر است اون وقتی که دوران جوانی او بود دورانی بود که هم سالان او مادر میشدن او آغیر بود الان که پیر است وَكَانَتِ اَمْرَعْتِ اَغِرَا غیر از امرأتی آغیرون است اون باز ذات اقبس اله فَمُدْ كَذَٰلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ ارس کرد پس یه علامتی و نشانه ای که من کی پیر میشمم برای من قرار بدید قَالَ رَبِّ اَجْعَلْ لِهَایِمْ قَالَ آیَتُ كَاللَّهُ كَلَّمَ النَّاسِ سَبَاَ خَلَّةَ اَيَّامٍ اِلا رَمْضا که زبانت بند می آید و به اذن خدا هم بند می آید و این نقص نیست همونطوری که زبان گشودن ایسا کرامت بود زبان بستن تو هم کرامت است فهمد با این که زبانت بند می آید امر نقص نیست یه کرامت الاغی است که فقط با ما مراجعت کنید به دلیل اینکه اگر زبانت بند می آمد تو خب چطور می توانستی نماز بخونید چطور می توانستی دعا بکنید چطور می توانستی ذکر بگید وقتی می خواهید سبحانالله بگید زبانت بازد الحمدلله بگید زبانت بازد حرف عادی بزنید زبانت بند می آید می شود موجزه دیگر فهمد با اینکه آیت و علامت تو این است که سه روز حرف نمی زنید و اما این در کمال سلامت است قَالَ آیَتُ كَاللَّا تُكَلِّمَ النَّاسِ سَلَاستَ اَيَّامٍ اِلاَّ رَمْزَا وَذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً رِصَبِّهِ بِالْعَشِيِّ وَالْاِبْقَابِ در سوره امارک مریم هم این کلمه سویین آمده که اینکه سه روز زبانت بند می آید نه در اثر بیماری باشد نقص اوض پیدا کرده باشد این چی این نیست مرتب مشغول ذکری اما باقی حرف عادی بزنی نمیتونی تمام حرفهایتو باید ذکر حق باشد این زبان بستن مثل اون زبان گشودن مسیح هر رو موجزه است در سوره امارک مریم اینکه اون صورت بازتر زه کرد آیه سه به بعد سوره مریم اینست قَالَ رَبِّهِ نیْوَهَمْ وَالْعَلْبُ مُنْنِي وَاشْتَعَوَا رَعْصُ شَيْبَا عدب رو نگاه کنید نه میگاد من ولود نیستم باید استخان بدن که محکمترین عضو است او الان پوک شده باید من در این سن بشدم پدر قَالَ رَبِّهِ نیْوَهَمْ وَالْعَلْبُ مُنْنِي وَاشْتَعَوَا رَعْصُ شَيْبَا ولی ولن مکن با دعای که رب شغیه بازم نه از دعا میکنم وَاِنِّي شِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَایِ وَكَانَتِ اِمْرَاتِ اَغِرَا خب نه اینکه وَاِنْ وَمْرَاتِ اَغِرَا تحبیل سوره آل امران است این وَاِنْ وَكَانَتِ اِمْرَاتِ اَغِرَا اقْبَای از او است یعنی همسر او اون وقتی که میخواست مادر بشود اقیم بود الان که پیر است پس نه من میتوانم پدر بشدم نه او موجزه یهیاش شبیه موجزه ایسا صلی اللہ علیه است وَاِنْ وَكَانَتِ اِمْرَاتِ اَغِرَا اما فَحَبْ لِي مِنْ لَهُمْ كِرْوَلِيًا یَرَتُنِي وَیَرَتُ مِنْ اَغُوَهُ وَاجْعَالْهُ وَرَبِّ رَضِيًا جواب آمد یا زکر یا اِنان و شُرِكِ بِقُلَامِ اسمه یحییٰ لَمْ نَجْعَلْهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيٰ قَالَ رَبِّ اَنَّا يَقُونُ لِي قُلَامُونَ وَكَانَتِ اِمْرَاتِ اَغِرَا اما فَحَبْ لِي مِنْ لَهُمْ كِرْوَلِيًا یَرَتُنِي وَاِنْ لَهُمْ كِرْوَلِيًا در جریان اول از پیری خود بعد از اغم همسرش سخن میام بیاورد اما در این آیه هشت اول از اغم همسرش بعد از پیری خود سخن میگوید اونگاه ذات عقدس اله همود قَالَ كِفَضَالِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنَ بَرَا اینکه بقد خلقت و که من قبلو ولن تکوشه یا اینها که کانه ناقصه است اون که کانه تامه بود که منجام داده که اون که اول قبیده رو بود نبود را بود کرده passe ch'est laکan سوریاد این یه قلبم گفت چ این وبعد سوارد عیر skin ترس هرماس ه buses 漂亮 درخشن ус ANYONE Pieving sofism فورست فته Esp Highness مهجوز Huge vous They are زبان باز کردن، گاهی زبان بستن، هر دو موجز است اونگاه فخرج علی قونی من المهراف اوها الیه من صده و بکرتن و عشیی بعد بعضی مدتی یهیه پایید آمد همون یا یهیه خود کتاب قوه خب همین برکت بود برای زکریه بعد از زکریه نوبت به وجود اون بارکه ایسا میرسد که در همین پایان سوره اون بارکه ماهده بحث مبسوطی از عدب ایسا بود که اونو دیگه تکرار نمی کنیم برای این که خود اصل این سوره یعنی سوره اون بارکه ماهده از آیه صد و دوازده به بعد در باری عدب مبسوطی وجود اون بارکه ایسا سلاموندنه بود اون همارگین خواستهی داشتن اون خواسته اونها بحث به ظاهر معقول و مقبول به نظر نمیرسید داری اصرار کردن وجود مبارکه ایسا سلاموندنه این سوال را و خواسته را به صورت معقول به مقبول ارزه کرد الفاظ رو عوض کرد محتوى را تغییر داد عدب را حفظ کرد اونها سخن از عقل آوردن این سخن از رزق آورد اونها عقل مقدم آوردن این زز رو مؤخر زه کرد همه این عدب بود و این عدب برای وجود مبارکه ایسا سلاموندنه در دنیا بود و در آخرت هم معدبانه با خدا سخن میگوین اون که بی عدب در اینجا زندگی کرد در قیامت هم بی عدب محشول میشود یعنی مثل آدم خواب آدم خوابیده اگر حرف میزنند اگر در حال عادی در حالتی بیداری اگر اهله باطل گفتن باشد در خواب هم باطل میگوین و در قیامت هم اینا ملک با اینکه که کس در اونجا متصور نیست چون همه در شهود همه انویه و اولیه علیه مسلم که به آداب الهی معدبن در قیامت هم معدبانه حرف میزنند این سوال جوابی که ایسا سلاموندنه داشت در باری معده خواستند در کمال عدب بود مربوط به دنیا بود و آیه 116 به بعد همون سوره مبارک معده که بگذارد ایسا بلوییم اینکه با اینکه مربوط به قیامت هم اونم داره کمال عدب هست نگفت من نگفتم ایران من حق گفتن که این نداشتن بعدنم گفت من نگفتم چیزی را مگر چیزی که تو اعمی کردی میبینید وقتی انبیاء با خدا حرف بزنن همون سبک حرف بزنن که ملائکه با خدا حرف بزنن اول تسبیح گوی اوین تقریص گوی اوین نقص خودشون ازهار میکنن سبحانه که ما یکونی لیندون ملائکه میگن سبحانه که لا علم لره الا معلم تنان طرز حرف زدن انبیاء همون طرز حرف زدن فرشتگان هست با ذات عقدس ایران اینا زهور ملکات هست حالا اینا همه جریانی که برای انبیاء گلشته بود همه این ها در وجود ملائکه پیغمبر خاتم صلی اللہ علیه وسلم که محیمن بره اونها هست میبینید عدب را از دو طرف رفت کده هیچگاه خدا اسم ملائکه پیغمبر را نبارده اگر در تلیه بهست یا یا المزمید یا یا المدسره است اونها هم حیام دارد در حقیقت اما اسامی انبیاء دیگر را به حس میبرد وقتی اینکنی شد به ما هم میگد لا تدعید دعا رسول بینکم که دعا بعض کن بعضا پیغمبر هرگز به حس چطور نظرید من بگم یا یا نبی شما نگید نگید یا فلا من بگم یا یا رسول شما نگید فلا شما بگید یا یا رسول یا یا نبی انبیاء دیگر یه حساب دیگری دارند همون طوری که تلکر رسول فضل نابعض نبعض یا لغت فضل نابعض نبیین نبعض عدب هم مراتبی دارد نقوره به تشریف است تا حال رایت عدب متقابل انبیاء با الله و الله با انبیاء بود اما وقتی نسه به خاتل اونها میرسیم بیدیم عدب غوش میگیرد در تمام بابای تمام انبیاءی که قرآن اسم اونها را برده یا دابوت یا نوح یا ابراهیم یا زکری یا ایسا یا موسا همون را به اسم صدا میزند اما از ذات مقدسی پیغمبر اسلام هرگز اسم شریفون از رسل نهیم برد همش یا یه نبی یا یه رسول گایم یا یه المزمد یا یه المتصیر بعدا به ما تمام لا تیال دعا رسول بینکن که دعا بندکن اون را به اسم صدا نزنیم گرچه خودش در کمال خفز جناح زندگی میکند نشانش این است که خودش با شما همراه است ولی شما عدب رایت کنید نشانی این که او با شما همراه است به شما را به همراه میبرد آیه پایانی سوره مبارکه بغره است ببینید دوتا آیه پایانی سوره مبارکه بغره را گفتن مشافهتن در میرای دریافت کردن این مستاق ما کن و بشر من یفدل مهلالله وحیم که ظاهرن بلا باسته است و بود آمن الرسول و آن زره اله من ربهی و المؤمنون و آهل از پیغمبر و همراهانش این آمن بالله و ملائکتهی و کتبهی و رسوله تمام اینها تن است نسبت به دیگران ادهی فاصله گذاشتن بین الله و ملائکه نسبت به الله ایمان آوردن نسبت به ملائکه ایمان نیابردن یا بین ملائکه تفرقی قرار دادن من کان عدو من لجبریل بودن و نسبت به ملائکه دیگر مهربان بودن چنگ خیلی ها نسبت به ازجاوی سلام الله علیه ارادت اینه دارن اما نسبت به میکار ارادت بندن این نسبت به اصرافی را ارادت بندن در حالی که همه اینها معموران الهی و محسومن فس آمن الرسول و معانزه رای رهر ربهی و المؤمنون کلن آمن بالله و ملاکتی یه دیگ فرقون بين الله و رسوله یه دیگ فرقون بين الله و ملائکتی یه دیگ فرقون بين کتبهی یعمنه ببعض کتبهی و لا حیه یعمنه ببعض یه دیگ فرقون بین رسوله یؤمنو به موسا ولا یؤمنو به ایسا یا یؤمنو به ایسا ولا یؤمنو به وجود مبارک پیغمبر علیهم آلاف و تاید و سلام اما مؤمنینی که همراه نبی اکرمان صلی اللہ علیه و سلم کلون آمنه بالله و ملائکتهی و کتبهی و رسوله خب این عدب را وجود مبارک پیغمبر برای خودش ببرای همه همراهانش حفظ کرده است تنهار اشده و علیه کفار و روح همه ها بینه ها میستن این درباره برخورده با مردم است اما درباره برخورده با الله همین حرف را دارن یه برخوردی پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم با مردم دارن که پیروان او هم هم برخورده با مردم دارن که اشده و علیه کفار و همه ها بینه ها مردم یه نهوه انجام و وظیفه نسبت به ذات عقدس اله دارن که این هم مشترک است اونگاه در پایان هم این دعاها را یا ذات عقدس اله آمخت به این ها یا این ها بلاخره مسألت کردن اون دعا را هم زیش میکند و اون دعا هم البته مستجع و قرار بود نتیجه هم که تمام انبیاء بر اساس ماینت او انهل هوا حرکت میکنند ولو این که تلکر رسول فضل نبعظه همه لابز یا لاد فضل نبعظه نبیینه همه بز و همه انبیاء بر اساس آیه و پایانی سور انبارکه انام حرکت میکنند این سراتی و نسوکی و محیای و مماتی لاله را به حالمین ولو این که تلکر رسول فضل نبعظه همه لابز اون که محیمن بر همه اوناس وجود انبارکه خاتم است قهران عدب او هم محیمن بر آداب دیگران است و امت او هم عدب ایباد داشته باشند محیمن بر آداب امم دیگر حالا چطور شد سلطه میعبرین و قلیل میاراخرین شد این رو باید جدید