بر بال سخن باشید. سخنرانی حجت نسلم و المسلمین راشد یزیر رو خواهیم شنید با موضوع سبر در زندگی که از درسهای دوران اصارت آل اللهه. بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن بر بال سخن همه این مسنون سلسال نکلفقا این بشری که مثل لیجه نکه آبه مثل گل کوزگریه جرعی بر ریخ ساقی علاست بر سر این شور خاک زیر دست جوش کرد آن خاک و مازان جوششی جرعی دیگر که بس بیکوشش این خرد خام به میخواب نده تا اون میگه لعلا و بردش خون به جوش اناس معادنون که معادن زغف و الفسه همه شما معدن تلا و نقره مستخرج مخواب باید استخراجش کنن تلا و نقره اگه دست بهش نزنی همین طوری که بوده حالا هم هست خیلی انسان قابلیت ترقی داره برسد به جایی که به جز خدا نبینه نمونش قیغمبر ما رسیده است به جایی که براق از رویچ خیش به عجز آمد و جبریل فرو ماند کان خواب قوسنه او عدنان بری همه ای بشر باد بره اونجا پیغمبران اومدن بشر رو ببرنش اونجا شست بیدم به زمین تقاییمه قاعد تساؤل چست بیدیم رو زمین ولکل معامله نیست اومده اینجا که یه چیزی یاد گیری مثل دانشگاه تو دانشگاه خب مندنی نیستن میره درست میخونه بعد از چار پنج سار عالم در میار مدرک میگیره ما هم نام عمالومونه ما هم اومدیم اینجا هفتاد سالی میمونه اونجا که تو اونجا چند سال میمونه اونجا مخلدون خالدین اینا یعنی چه یعنی آعیکس یعنی تا خدا بخواد خب بره اونجا باید اصلا اومدن اینجا زندگی اونجا یاد بگیره برای اروج و تکامل یک چیزیست لازم ده چی چیه سبر سبر ساخته و پرداخته مکنه آدم ها سبر خب ولی یعنی پدرش مرده نزده تو سر این که یه مستاخشه سبر یعنی تحمل گذشت زمان برای حل مشکل دارید چما علمای اخلاق اومدن تمام سجایای اخلاقی را در یک ستون قرار دادن یک رئیس براش گذشتن اون بلا تمام رزائل خلقی همرا تو ستون یک رئیس داره رئیس اخلاق ناپسن حسد حسد رئیس کل سجایای اخلاقی سبر سبر پیغمبر به امیر المومنین امیر المومنین از آقا سوال کردن رؤوس سنن موفقیت شما کی بود آقا چند کی چه مردن سیبومش گفتن و سبر ردائی علت موفقیت من این رئیس این بود که سبر دیج من شد من تو دیج سبر موفق شدم چقدر سبر شما دارید زینب کمپانی سبره خیلی مهم این سفر اصلا برجسته ترین چیزی که به منصه جهور و بروز میرساند و به بشهرمه بر تدریز میکنند قدرت مقاومته چقدر دارید شما زندون برای چشدون بگه عبرو تو خد در میره این سبره سبر یعنی چه یعنی مدیریت خیش مدیر شما مدیر خوددون نیست مدیر کجا مدیر خوددون نیست شما اگر وقتی اوقاتت میاد تلخ بشه تحمل کردی اوقاتت تلخ نشد این مدیری چه کسی را مدیریت کردی خوددرا میتونی یا عصبانی میشید تو خد در میرید این دلیل بر ضعف مدیریته و شما میخواید خونه دونه داره بکنید کلاس های داره بکنید تو این جامعه شما میخواید موفق بشه فاتح شخونده که چی موفق بشه تو ما بر خوددون مدیریتدون آجزید شما روزی پنج بر اوقاتتون ترک میشه مخوای قبات بپوشی دبازت در این دلیل بر این دلیل بر این دلیل بر این دلیل بر این دلیل بر این دلیل دستت بد کردی تو آسید دیسه بار که اینکار کردی اوقات آروم باش آروم باش این حرکت حرکت ناموزونه ناموتدله حرام باش چون این طور شدیم ما چون این طور شدیم ما از زینب یاد بگیریم از زینب یاد بگیریم از امام زین علا بدی یاد بگیریم از فوزه نفری که رفتن شام یاد بگیریم از اولاد و بازماندگان حضرت امام حسی یاد بگیریم پیش باری اینه که اینا چطورست چون که رفتن و برگشتن خب اینا مقافم بودن میخوایید بگم میدون یک کسی از اینکه شما باید بردارید که شما باید بردارید که شما باید بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما برد بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما بردارید که شما آه، اسیب؟ خب بلی، اسیب گرفتیم. کجا هستن؟ دربازه ساعت. خب خودمان رسوندم، دیدم آه، چند تا شطور از بسکی توند اومدن، تیمار نشدن، پهشمهای عقب همدیگر را خوردن. خب، کجاوه های شکست بسه بیلو پوش. گفتم آدم های کتوش هستن ببین چقدر اینا زعیف هستن. خب خودمان رسوندم، پای یکی از این شطور ها نگاه کردم دم دوست دختر بچه، پسر بچه داخل این کجاوه هستن. ما اومدیم اینا را تماشا کنیم، اینا دارن ما را تماشا میکنیم. برق چشمشون منا گرید. گفتم اینا خب شبات عصیر نمیدن، همه چیزشون عصیریه، ولی خودشون عصیر نیستن. نچند، ای تو بودن، سر تا سر این سفر، یک بچه دستشا دراز نکد پیچه یکی از این ستم دران. او به حد و سوالتشون را نگاه داشت. بشنوید، امام زین العابدی می فرماید، ما پونزده نفر بودیم که وارد محلس یزی دومون کردن. ما پونزده نفر را به یک تناب بسته بودم. یکی سری تناب بر بازوی امم زین العابد، سری دیگری تناب بر بازوی من بود. وقتی اومدیم، دیدیم شد مجلس غاصم به اهله. خارجی هم اومده بودن، داخلی هم اومده بودن، همه آمده بودن. جشن درفتن برای پیروزی، حالا اینا هم عصیر هم وارد شد. وقتی امم زین العابد نگاه که به من فرمود، من میخوام، وسط این جمعیت بیشینم، این پونزده نفر دور من را داشته باشید. نمیخوام، بیستم. ما هم دور اممنا گرفتیم. زینب نشست. مجلس متشنک شد. یکی از اون گوشه مجلس، نگاه کرد، حرکتی دید، گفت این از حرکت انسان است. گفت این از حرکت انسان است. این حرکت انسانی خارج است. این اخلاقی نیست. این چه حرکتی داره انجام میده؟ زینب هم دیدن، مجلس متشنک شد، از بچه ها پرسیدن، اونایی که بیدن، که چه خبر شد. هیچ کدام روشون نشد بگم. بی بیه کمی وسط یک نفر نگاه کرد، این سر برادر شوسه، تو تشت گذاشته، این مرده که هم اونجا نشسته، داره با چوب دستی منقوشش بازی مکنه، گاهی هم این چوب ها میزنه، کنار لب تشت زنی، گاهی هم گوشه این چوب به لب حسین مخوره. بلند شد. بلند شد. بلند شد. اما خب انا بود بیشینی، اینجا نمیشه بیشینم که من داغ دیدم، حالا چیکا باید تنبو کنم، در کف شیر نر خونخواره این، این که سگ خونخواره هست، جز تسلیم و رضا که چاره، ولی بلند شد. تا بلند شد گفت، مهلا، مهلا يبنات تلخا، تمام دهران‌ها، مجلس خاموش شد، جاهی که با یزید میخوا صحبت کنه، یک شخصیتی دستشو روی شکم میگیرد، رو سینه، میگه، یا امیر المومنین اتعظم روی آن اکلمه به کلمتن الا ترا به قدمتون. الات ترا به قدمت یا امیرال مؤمنین اجازه به این جان نصار میدید که دو کلمه به خاک پاک پای شما عرض کنه حالا یه زنی بلند شد صدای زن بلند شد که بهش میگه یمنت تلقا محلن محلن آروم باش بشین سر جان ای پسر آزاد شدگان نفس ها تو سینه گره خود دینا به دام دار گفت مرا آر می آید که با تو سخن بگویم اگر این مسیبت ایجاب نمی کرد یک کلمه با تو حرف نمی زدم الانم که حرف می زنم تو در نزد من پس خواهیم دار زریل زبونی آرام باش به به به به به به به به این از زینب از کنار صوفره به مطبخ برند شده که این بنیه داره قوت جبریر از مطبخ نبود بود از دیدار خلاق ودود در سفر کربلا که عقل قصیر است چرخ از این ماجرها خمیده و پیر است دختر شیر خدا به بند اسیر است آری زنجیر و بند در خوری شیر است چیوه آزادگان نتاج سریر است گاه اسیری نبند و گاه به زندان به به به به به به چکت بی بی؟ لرزون، ترسون، خفق این دینا را؟ این اسیره؟ اون اسیره؟ این به بنیه تحمل به قدرت مقاومت که از سرچشمه ایمانش جاری شده بلند میشه مهلا مهلا میگه این درسیه که من و شما باید یاد میشه چرا تو خد در میری؟ چرا از کروزب ایرون میری؟ در وجود جنابالی و بنده یه قده درون ترشو وقتی مخاط آغاز کنید عصبانیت را این قده فعال میشه یه هرمونی ترشو مکنه؟ این هرمونیت را میرید تو خونه دون چما عصبانیت میشه ترموز دونه قوی کنید عصبانیت معنا نداره جوش اومدن معنا نداره مرد مسلمان مقددر وستعینو به صبر و صلاة صبر صبر این که میبینی سیگار نمیتونی بذاری کنار مال این زعفیه دونستی؟ مال این که یه چیزی معتاد میشی نمیتونی نجات پیدا کنی؟ اون اعتیاده ترکل معتاد ان عادتهی که المعجز چرا؟ اونه که صبر نداره قدرت تحمل نداره ترموزش قوی نید ترموز که هر قوی باشه کارها میتونی بکنی زن اومده پیش یوسف غل قتل ابواه تمام مقتزیات گناه را فراهم کرده همه مبانر مفقود کرده درها را بست احدی نیست هیچ مانع و راده نیست به حضرت یوسف پیشنهاد گناه کرد به مجردی که گفت یوسف گفت معاذ الله نه نه نه آفرین آفرین دارید این ترموز ها؟ خیلی برای آدم پیش میاد انواب و اختام چیزا این خیلی مشکله بگی نه رفته در گوشه ی آقایی که پرونده داره به مخاد این آقا رئیش بده یواشی که میگه پنی ملیون میخوام تقدیم بدون کنم شما افرادی مراجعه مکنم به ادون کمکشون کنه نمیگه رشده تا گفت گفت این شرفی هم میزنیم جزو فروندن میکنم الان اونم میره اونجا میشینه ده دقیقه بعد میاد میگم اومدم اوزخای کنم خیلی جزارت کردم خیلی بیرونده ادبی کردم اومدم اوزخایی کنم ولی اینم بگم اون حرفم که گفتم تصریح کنم پنجا ملیون بود من بی خود گفتم پنج ملیون من اشتباه کردم دیانم ایتونه بگه نه بگه خب اونجا بفرمد بشینه تا الان من با شما صحبت میکنم چطور شد؟ چون گل پر شد پیرانم بلغزن چطور شد؟ پنج ملیون اونا جز پرمنده میکردی پنجا ملیون چطور؟ اگه راست میگی بیشه پنجا ملیون نم بگو نه کلت اومده در اختیار شیطان رجیب تو میتونی کلت بلا کنه بگی نه با پنج ملیون بگی نه با پنجا ملیون نمیشه الان من و شما گرفتاری این گونه حالات نشد اونجایی که امتحان میشه زینب سرشا گذاشت کف دستش بلند سد تو اون مجلس ایتو گفت هیچ فرق نداره با حرکت شمشیر آبدار حضرت عبالفضل عباس کنار نهر القمه اینگا شمشیر آهنی را کشید عبالفضل شمشیر زبن را کشید زینب فدای هر دوتا شون برم اینا ما اینا داریم ای کربلا رفتن و قیاده رفتن اینا یه میلی میتری شه بیش از این آماد با ازاره ارادت کنیم بیش از این آماد خد کنیم اینا کلمه تیبه هست ریشهش درزیره زمینه شاقه هاش در فضاست علم ترقیف روالواللهو متلن کلمه تن تیبه تن که شجرتن تیبه تن قسلوها ریشهش در زمینه اعماق زمین شاقه هاش در فضاست تو اتی او کله ها کله هینم به ازین ربا این میلیست میوه اون درخته اون درخت را نداریم اینگه اینه رو باید بگذارید پیج مرده باشه نمیگذاریم هم نزدهشتیم نباید بذارم تمام اوبه حد ف سولت شیعه زیر این کلمه هر اینه غدیر آشورا مهدویت به بنیه هم باید ابراز بشه آشورا خوب رسیدیم و از این خطایی از این خطایی به اون برنامه برنامه باشیم ولی باید اون دوتایش هم باید برسیم به الله یادشون بره دنیا فراموش مکنه عمر اینا کمتر از عمر قربلانی غدیر آشورا مهدویت بر شما درود سلام سلامتی الاخره این راه پر خطر پر دستنداد پر رنج پر نفر ولی پر گنج این چند نفر اداره کردن و صفحه زرینی بر کتاب کربلا اضافه کردن بنابراین نبوستیم نابیان کربلا راه هم اون طرف نیم به بشیر که فرمونده گروه در خدمت این اسرا را داشت امام زین العابدین فرمودند اگر میشه ما را از راه کربلا عبور بده لذا از راه کربلا عبورشون بدن وقتی نزدیک کربلا اومدن شیعه اینطوره اونوقت اینا اینطور نیستن شامه معنویش سکینه اینطور کجابه بود کجابه که روی چطور بود زینه اونطرف صدا زد اما شمیم جان فضای کو بابم مرا اندر مشام جان برایم گفت بوی کربلا به مشامم رسید سکینه گمانم کربلا شد اما من از دید که بوی مشک ناب و انبراید به گوشم اما از گهواره گود صدای گریه های اسغراید اینا آمدن وقتی قبرها را دیدن قبر عبی عبدالله دیگه روشن بود از همین قبر قبرها نیست یک قبر بزرگی هست یک قبر شاهدا هست یک قبر ها قبری هست که روش با انگشت زین العابدی نوشته هازا قبر اله حسین اله دی قتلو از شانا زینب آمد کنار این قبر پیادشو خودش را انداخ روی قبر زینب اینجا قبر را میبینه منقلب میشه قبر آقا ولی بدن حسین را که دید چه حالی پیدا کرد وقتی آمد نگاه کرد دید این بدن بی سر بی لباس افتاده روی خواب یه جمله گفت و بلند شد گفت برادر دو روز تو را با چشم خودم دیدم یه روز دیدم سر بر سینه پیغمبر داری امروزم میبینم بدند بی سر روی خواب افتاده یا رب اله حسین اشفی صدر اله حسین اشفی صدر اله حسین اشفی صدر اله حسین