با گرد همزمان با صدای گریه اون نوزاد پدرش رو ما نتونستیم براش کاری انجام بدیم و پدرش از دست رفت و خب بره ما هم خیلی سخت بود وقتی که متوجه این نسبت شدیم و وقتی که اون خانم نوزادشو در آغوشش گرفته بود حالا ما باید می رفتیم و بهش می گفتیم که در انتهای همین راه رو همسر تو از دن را درود بر شما و شبتون به خیر همراهان خوب رادیو معارف ساعت 21 نوه شب هست و تا لحظاتی پیش نوندگی مستند خط مقدم بودید درست دارید و حالا زمان پخش بررامه پارسایان هست که می پردازه این بررامه به زندگی و اخلاق علمای بزرگوارمون با کلام وجدت الاسلام و المسلمین وحیدی تا پایان این بخش سه بررامه دیگر هم داریم روایات کتاب آیا می دانستید و برکرانه نور که درست تفسیر حضرت آیت الله جوادی آمولی است و ادامه تفسیر آیه 120 سوره مبارکه ماهیدر از زبانشون بیش از این تفسیر نمی کنم دوت می کنم برامه کتاب مدت پارسایان روبا سخنان وجدت الاسلام و المسلمین وحیدی به مدت هشت دقیقه بشنوید از خود خبر ندارد پارسایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشا خلق جهان از آن رو درگه تو بهریست اجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلم و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده آنگونه که هزارات معصومین علیهم صلوات الله میپسندن زندگی کنیم یکی از دستورات مهمی که به ما دادن نماز شبه بلای ما امام صادق علیه السلام فرمودن شب زندداری رو فروه مگذار بازنده کسیه که شب زندداری رو ببازه باز روایت دیگری از وجود نازنین حضرت نقش شده که حضرت فرمودن سه چیز از انایات خاص پروردگار یکی عبادت شبانه است کسی که اهل عبادت شبانه است مورد توجه قرار میگیره دیگر افتاری دادن به روزدار و سه وم ملاقات برادر مسلمان بریم حال بپرسیم احوال بپرسیم ملاقات کنیم که این لطف خدای متعال به ماست روایت دیگری هم نقل بکنم که پیانبر خدا صلی اللہ علیه و آلیه و سلم فرمودن که شریفان امت من کسانی هستن که قرآن رو حمل میکنند حاملان قرآن و اصحاب عبادتهای شبانه خدا به همون توفیق بده هم اهل عبادت شبانه باشیم و هم اهل تلاوت قرآن و حفظ قرآن و همراهی با قرآن انشاءالله روایت دو مسیره اون خدا رحمت کنه منحوم آخوند خراسانی که خب جز علمای بزرگ نجف هستن میگن من مدتی خانه اجاره کردم در همسایگی استادم شیخ انساری من خب خیلی خوشحال بودم که من همسایه استادم هستم شبی بود مشغول تحصیل بودم و مشغول متعالیه بودم درست بخوندم که برای کلاس فردا آماده باشم دیدم که مرحوم شیخ انساری استاد من رفتن بالای پشتبام منزلشون و اونجا مشغول عبادت هستند دارن نماز شب میخونن یه آله بزرگوار رو که همسایه بودیم رو بالای پشتبام دیدن دارن نماز میخونن خب گفتم حالا الان نمازشون تموم میشه میرن لابد مشغول متعالیه میشن من دارم درست بخونم همینجور نگاه میکنم به استاد که رکوع میره و سجده میره و قنوت میگیده و نمازش تمام نمیشه تا صبح ایشون عبادت کرد آخوند خراسانی میفرماید شیخ انساری تا صبح عبادت کرد با خودم گفتم لابد شیخ چون متعالیه نکرده و مشغول عبادت بوده فردا که میاد سر درست آمادگی نداره برم ببینم چجور آمادگی سر درستش رفتیم سر درست دیدم عجب تسلطی دقیق مواحص علمی رو داره میگه فهمیدم اون تزرع و زاری و عبادت نیمه شب رفتی به درست نداره درست سر جای خودش عبادت نیمه شب هم سر جای خودش برخی از بزرگان از مرحوم امام رحمت الله پرسیده بودن آقا درست بخانیم یا نماز شب بخانیم ایشون فرموده بود منافعتی ندارد هم درست بخانید هم نماز شب بخانید خدا رحمت کنه مرحوم سیدهبت و دین شهرستانی که از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی رحمت الله علیه هست ایشون میگه من یک حجره داشتم در مدرسه آخوند خراسانی خب اونجا بودم شبها قبل از ازان صبح دل نیمه شب مرحوم آخوند خراسانی رحمت الله علیه میامد دم حجره هم به فارسی به من میگفت آقا محمد علی نماز شب نماز شب نشون میده که آخوند خراسانی هم در علم تلاش میکنه شاگردانشو بالا بیبره هم مراقبه که اونها از در معنوی رشد بکنن نماز شب از دستشون نره مدار احمد کنه مرحوم آیت الله العزمه مرعشی نجفی رحمت الله علیه سالها اهل نماز شب ایشون در وسیعت نامشون مینویسند سجاده ای که هفتاد سال بر روی آن نماز شب به جا آورده ام با من دفت شود سجاده ای که هفتاد سال بر روی آن نماز شب به جا آورده ام با من دفت شود یه وقتی مرحوم آیت الله سجمالدین گلپایگانی رحمت الله علیه به پسر خودشون گفته بودن اگر نماز شب نخونی من آقت میکنم آقت والدین از رحمت خدا دور میشه نماز شب نخونی آقت میکنم پسر ایشون ناراحت شده بوده برگشته بوده گفته بوده آقا جان یه مستحب بیرو اگه من ترک کنم شما آقتم میکنی آخه این درسته مرحوم آیت الله آسد جمالدین دین گلپایگانی رحمت الله علیه فرموده بودن منظورم اینه که تا میتوانی نماز شب رو ترک نکنی اهل نماز شب باشی نماز شب بخونی نوی مرحوم آیت الله سجمالدین جواد آملی که صاحب کتاب مفتاحال کرامه هست ایشون نقل میکند که پدر بزرگ ما اندکی از شب رو بیشتر نمیخوابید چون یاد نداریم ما از خواب بلند شده باشیم و ببینیم که پدرمون خوابه یا مشغول متالعه و نوشتن بود یا مشغول عبادت نین شب بود خدا رحمت کنه مرحوم شفتی اونقدر برای نماز شب اهمیت قائل میشد مردم دوست داشتن که پشت سر این آله بزرگوار در مسجد سید اسفهان نماز صبح خودشون رو به جماعت بخونند میخواست مردم رو مجبور کنه که نماز شب بخونند و عادتشون بده به نماز شب دو رفر عادل رو میفرستاد بالای مناره که نگاه بکنند به محض این که فجر صادق حاصل شد و ازان صبح رو گفتند اونها الله اکبر میگفتند مرحوم سید شفتی رحمت الله در محراب الله اکبر نماز صبح رو میبست و مردم و مشتاقان برای این که بتونن به جماعت نماز صبح مرحوم شفتی برسند مجبور بودن یه رو بیس دقیقه قبلش در مسجد حاضر باشند و مشغول نماز شب باشند خدا هممون رو اهل نماز شب قرار بده و اهل معنویت و از این فیض محروم نکنه انشاءالله وزیشان تو را یه ردایت خبر که مشنوز بدگوی و اندو مخبر که مشنوز بدگوی و اندو مخبر شبکه ی معارف صدای جمهوری اسلامی ایران اینجا ایران هست شبکه ی معارف صدای جمهوری اسلامی ایران ای ایران ای مرز پرگه هد ای خاجت سر چشمه هند دور از تو هد موسیقی بایت کتاب بر اساس کتاب سیدمن حسینی نوشته ی تقی شجاری نویسنده، تیه کننده و کارگردان حسن توقتی زاده راوی، ماکان رزایی پور بازیگران، امیر عباس توفیقی و امیر عباس توفیقی محمد آقا محمدی، ماکان رزایی پور سباوردار، رامین آیا شکر به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب و از راژیو معارف می شنوید در این برنامه گذیده ی از کتاب سیدمن حسینی در ساختار روای نمویشی اقتباس و روایت می شه این کتاب روایتی از پیاد روی عربین و فتح من در این مسیر آشغان است در برنامه های قبل تا جایی شنیدید که از طرف مؤسسه فرهنگی قرار شد پونزده نفر برای کار فرهنگی به کربلا اعضام بشن معلم جوانی به اسم محمد تقیی که در یکی از شهرستان های استان زنجان دوره تحهد معلمی شو می کنند به اصرار حاج آقای حسینی آماده شد تا با این گروه راهی کربلا بشه اون دنبال کارهای سفر افتاد اما به هر دری می زد به روش بسته و دری را با مشکلاتی مواجه می شد اون با دوستش احمد و حاج آقای حیدری به قوم رفتا از اونجا با گروه فرهنگی راهی کربلا بشه محمد تقیی تو راه متوجه شد که گزرنامه ی همی اعضای گروه به جز گزرنامه اون آماده شده وقتی به قوم رسیدن محمد تقیی مجبور شد بمونه تا گزرنامهش آماده بشه بقیه اعضای گروه به سمت محض رفتن فردای اون روز شیخ مهدی و علی هم که از سفر کربلا جامونده بودن از زنجان به قوم رفتن اونا گزرانه محمد تقیی رو با خودشون آورده بودن محمد تقیی و علی با ماشین شیخ مهدی به سمت محض رفتن وقتی رسیدن به حیات مدرسهی رفتن که توقفگاه ماشین های زائران کربلا شده بود شیخ مهدی ماشین رو تو حیات مدرسه گذاشت بعد با علی و محمد تقیی از محض رد شدن و با ماشینی به نجف رفتن بعد از زیارت یکی از اعضای گروه فرهنگی به محمد تقیی پیامک زد که تو امود 318 منتظرش هستن محمد تقیی و شیخ مهدی و علی سواره ماشینی شدن و به سمت امود 318 رفتن اما از گروه فرهنگی خبری نبود پیر مرد اراقی که سردرگومی محمد تقیی و همراهانش رو دید اونا رو به سمت خونش بود و حالا ادامه روایت کتاب سید من حسینی در قسمت چهارم پیر مرد اراقی پیش میرفت و محمد تقیی شیخ مهدی و علی همراهش میرفتن کمی که گذشت گذشت اونا به کوچه باریکی رسیدن تو کوچه چاردیواری با سیمان سیاه و دری آبی رنگ دیده میشد پیر مرد قدم تو خونه گذاشت شیخ مهدی و محمد تقیی و علی همراهش وارده خونه شدن محمد تقیی به در و دیوار خونه خیره شد و با خودش گفت پیر مرد شیخ مهدی، علی و محمد تقیی رو به اتاق کوچکی برد اتاقی که ظرفیتش به اندازه یه سه نفر بود که تو اون دراز بکشن شیخ مهدی از پیر مرد ازخایی کرد که مزاهمه شدن پیر مرد با دست راست روی سینه ی چپش گوبید و گفت از ورود شیخ مهدی، علی و محمد تقیی به خونه ی ابو آمر یه ساعتی گذاشته بود محمد تقیی گوشی تلفون همراهشو به برق زد و بخشده خودش گفت محمد تقیی تو فکر بود که ابو آمر از اتاق بیرون رفت و کمی بعد با سینی بزرگ قضایی برگشت و سینی رو مقابل مهموناش گذاشت و از اتاق بیرون رفت محمد تقیی، شیخ مهدی و علی مشغول خوردن شدن بعد از قضا و چای و میوه، ابو آمر برای مهموناش جا پن کرد تا بخوابند محمد تقیی هنوز نخابیده بود که تلفون همراهش زنی خورد جواب داد، صدای یکی از اعضای گروه فرهنگی بود از و گروه گوشی رو به دست حاج آقای حسینی داد محمد تقیی با این که هنوز نراحت بود، سعی کرد به خودش مسلط بشه حاج آقای حسینی آروم گفت آقا محمد تقیی، بیا اینجا دوادو محمد تقیی در برزخ رفتن و نرفتن جاشو جمع کرد بعد با تردید جورا باشو پوشید شخمتی برای این که تردید محمد تقیی رو بیشتر کنه گفت ابو آمر گفته فردا میخواد ما رو با خودش ببره کوفه ما هم نمیخواییم مزاهمش بشیم اما خودش میخواد ما رو ببره دلم میخواد برم کوفه ولی دیگه نمیتونم اینجا بمونم باید به گروه ملق بشم هرچن میدونم احتمالش خیلی زعیفه که پای گروه به کوفه برسه خوشم میاد که سید چطور با یه جمله از این رو به اون رود کرد محمد تقیی با شیخ مهدی و علی خداحافظی کرد و گفت به جای من از ابو آمر رو اصخایی و خداحافظی کنین خونه نیست که باش خداحافظی کنم محمد تقیی اینو گفت و از خونه ابو آمر بیرون رفت ساعت دوازده شب بود همین که از پیچه خونه ابو آمر رد شد جوانی عراقی که موترشو تو خونه میبورد با شک به محمد تقیی نگاه کرد محمد تقیی به گوشی همراهش ور رفت و نگاهش به چشم جوان نیفته بعد وارده خیابون شد و به سمت عمود سی سد و پنج و پنج راه افتاد وقتی رسید به دروبرش نگاه کرد و با خودش گفت پس کجان؟ اگه پیداشو نکنم تنهای تنها میشم پیش شخمتوی علیم دیگه رون نمیشه برگردم محمد تقیی تو فکر بود که با صدایی به خودش اومد به سمت صدا چرخید و نگاهش تو نگاه رجب یکی از اعضای گروه گره خورد رجب به سمت محمد تقیی رفت و اونو در آقوش گرفت و قبل از این که محمد تقیی اعتراضی بکنه گفت وقتی از قوم به سمت مرز محران را افتادیم تو راه ماشین حاجقا حسینی تصبه پاره کرد کلی معتل شدیم تا ماشین درست شد یه ساعت بعد ترموز ماشین مشکل پیدا کرد بازم دو سه ساعت معتل شدیم تا درست بشه وقتی به مرز رسیدیم قیامت بود بعد از پخش برگه های فرهنگی مسابقه هنری تو مرز وقتی خواستیم رد بشیم مرز رو بستن وقتی مرز باز شد چیزی به نوبتمون نمونده بود که رضا و گزره همارو تو ماشین رو قابضه اینی جاگاز بشید تا رفت و گزره همارو از تو ماشین بیاره کلی طول کشید خلاصه بعد کلی مکافات از مرز رد شدیم و دیدیم هیچ ماشینی نیست که با اون بریم نجف فاسمین مجبور شدیم ده پونزه کلومت پیاده بریم تا بلکه به جایی برسیم اما به ایجا نرسیدیم با یه کامیون هم به مرز برگشتیم و منتظر مودیم تا یه ماشینی پیدا شد و بتونیم بریم نجف تو این مدت انا کاری که تونستیم بکنیم محمد تقیی جان این بود که بشینیم و دعای توسط بخونیم فاسمون موقعی که من تو قوم زیارت آشکی را میخوندم شما لب مرز مهران دعای توسط میخونیم آره دیگه اطبا خلاصه بعد دعای توسط ماشینی پیدا شد و ما را بکوت و بعدم به نجف رسوند چرا تو عمود 318 نموندیم؟ مگه قرار من اونجا نبود؟ تو عمود 318 که دوستت منتظرت موندیم تلفون آنتن نمیداد وقتی خبری ازت نشد اومدیم اینجا که میزبان سفر سال قبل حاجه آسینی و خانوادش بود و امسال هم به اصرار و التماس حاجه ها را به اینجا کشنده خیلی خوب حالا بریم کمه منتظرتم محمد تقیی همراه رجب به سمت مونکبراه افتاد همین که وارد شد صدای سلوات همه جا پیچید همه ی اعضای گروه فرهنگی به احترام محمد تقی بلند شدن حاجه آسینی اونو بغل کرد و گفت چطوری کلولایی؟ عشق شغ تو چشم محمد تقی حلق زده بود گروه فرهنگی دور هم حلق زده بودن و درباره ی کار صحبت می کردن محمد تقی به یاد حرف شیخ مهدی افتاد که گفته بود قرار ابو آمر اونا را به کوفه ببره باز دفتر شوه از کلش بیرون آورد و شروع کرد به نوشتن بعد مطالبی را که نوشته بود زیر لب خود دوست دارم به کوفه برمم و بیستم تا مالک بر سرم فریاد بزند امار نصیحتم کند و میسم تمار از آقوه وطن بگوید دوست دارم خواست تاریخ کوفه را دور میزی جمع کنم تا با هم مناظره کنند ابو موسیعش اری را امار یاسر را شرعه قاضی را سلیمان ابن سرد و حبیب ابن مزاهر و مختار زغفی را میخواهم با مسلم ابن اقیل مساهبه کنم و از او بخواهم در باره هر یک از واجه هایی که میگویم اولین چیزی که به ذهنش میرسد بگوید نامه کوفه انتظار عهد میخواهم بر بالای بامهای کوفه برم و کاربان اسیران و شطرهای بی جهاز را ببینم میخواهم از مهراب مسجد کوفه تربتی برای تبرک بردارم تنها قسمتی از کوفه که مزه رستگاری را چشیده است موسیقی گروه فرهنگی به خونه ی ابو علا رفته بودن و در باره یک کار صحبت میکردن محمد تقیی متنی تو دفترش نوشت و با خودش گفت امیشه بازم باید برم زیارت فردا پیاد روی شروع میشه محمد تقیی با این فکر به سرکاری به سمت حرم امام علی راه افتاد از دور گنبد و گلسته های تلایی حرم پیدا بود سه ساعت تا ازان صبح بونده بود محمد تقیی واردی حرم شد و به سمت ایوان حرم راه افتاد عشق تو چشماش حلقه زده بود میخواست به سمت زریح برم و فشار جمعیت زیاد بود محمد تقیی رفت و مقابل زریح استاد بعد سرشو به دیوار گذاشت و صدای حقق گریش بلند شد مثل بچهی که زمین خورده باشه و حالا در آغوش پدرش جا گرفته باشه محمد تقیی با امام حرف میزد و عشق میریخت کمی که گذشت انقدرم اقب رفت و به ایوان حرم نگاه کرد زبونش بند اومده بود و نفس نفس میزد و با حتی ایوان حرم وجود شو پر کرد محمد تقیی زیر لب گفت ایوان نجف عجب صفانی دارد حیدر به نگرچ بارداری دارد برگز نکند واهم از روز جزا هر کس چو علی پشت و پناهی دارد محمد تقیی محمد تقیی محمد تقیی محمد تقیی محمد تقیی محمد تقیی محمد تقیی محمد تقیی محمد تقیی محمد تقیی محمد تقیی خط و علشقر حسین علیکه سلام خط و علشقر حسین علیکه سلام خط و علشقر حسین علیکه سلام خط و علشقر حسین علیکه سلام و در زیارت عربية و در زیارت عربية و این حاضر می شیم چه نقش و مزیدی داریم هر دورهی حسینیان و یزیدیان خودش شد داری که همچنان در حال تقابلی به خصوص امسال بعد از جنگ تحمیلی دوازده روزه می توانیم سفیلی باشیم که برای مردم عراق و سایر کشورها جبهه حسینی و جبهه یزیدی رو تبین کنیم برای انجام این مسئولیت مهم می توانیم چند تا کار رو انجامیم این رو بدونیم برای این که تحصیل گذار باشیم باید ابتدا با مخاطبمون دوست بشیم و با هاش اونت پیدا کنیم و این دوستی می توانیم با دادن یه هدیه ساده به مخاطب یا فرزنده کچی که شکل بگیره یه گل سر، یه قابع اکس شهده یا یه تسبیح می توانیم هدیه خوبی باشیم داشتن اخلاق حسنه، توجه به اوقات نماز و رعایت مستحبات می توانه تأثیر گفتگوی ما رو بالا باشیم باید بیان کنیم که همه ما در زیر پرچم حسین علیه السلام یک جبهه جهانی متحدیم و برای پیروز شدن لشکر حسین در این نبرد در مقابل یزیدیان زمان یعنی امریکا و اسرائیل باید پشت رهبران الهیمون تا پیروزی و آزادی غزه و قدس و ظهور امام زمان بیست اگه میخواییم پیامو جهانی کنی خطبان در اولین چند تا دوست غیر ایرانی پیدا کن و ارتباط با این دوست ها رو اعدام بگیریم جبهه جهانی شبابول مقابل من درود بر شما و شبتون به خیر شنمندگان عرجمند راژیو معارف سپاس کذاریم از شما و خدا رو شکر میکنیم که در این بخش از برامه ها بخش دومه سشنبه هجده هامه سفر بیستویکم مرداده هزار و چار ساده چهار توفیق داشتیم که تا این لحظه در خدمتون باشیم و عرض میکنم آخرین برامه ما هم در این بخش برامه برکرانه نور هست و در این برامه حضرت های توله جوادی آمولی آیه سد و بیست سوره مبارکه مایده رو تفسیر میفرماییم نیمه شبه شریع امشب هم ساعت بیست و سو بیست و شش دقیقه هست از همه شما عزیزم در لحظات دعا و نیاهش در این روزهای ماه سفر و روزهای که منتحیم میشه به عربعین حسینی بسیار التماس دعا داریم خصوصا از شما بزرگوارانی که مشرف شدید و مشرف میشید به عتبات آلیات من مصطفى اسمایلی در خدمتون بودم به اتفاق همکاران خوبم آقای محمد حسین پورتحی کننده آقای امید روحی صدا بردار و آقای سید مشتبه هاشمی همه هنگی پخش زمین خداحافظی دوت میکنم برکرار