میگه راهش این است که به زیارت قبرشون بروید یعنی شیعه باید رابطه برقرار کند همونطور که در زمان حیات معصوم شیعهان زمان امام رزا رابطه با امام برقرار میکردن خدمت امام میرسیدن حالا که امام در اینجا متفونه از راه دور کجا میرید میخوام برم مشهد به زیارتی کی زیارت علی ابن موسیل رزا و این تمام الوفاء بالعق و حسن الادا زیارت قبوری هم ادامه شون ادا کنید فمنظارهم رغبتن لزیارتی هم اگر کسی امام رزا را و دیگر امامان را با عشق و علاقه و ميل نبا اجبار زیارت کند اونها را و تصدیقن لما رغبو فی و بگی آقا امام رزا هر کاری که تو کردی رو چشم من قبول دارم و منم سعی میکنم خودم را با تو تدبیق بدم چی میشود نتیجهش میگه کان اعمته هم شفاعه هم یوم القیامت این امامان فردای قیامت شفیه اینها میشود چون با عشق از اونجا آمده یه روز دو روز ده روز قصد ده روز کرده یا نگرده آمده زیارت صبح میاد زور میاد شب میاد عرض عدب میکنه میگه امامانم اونجا تلافی میکنن تلافی امامان میگه شما آمدید دیدن اما ما هم اونجایی که کسی سراغتون نمیاد یوم لایم فا امالون بلاو بنون الاو من اطلاع به قلب سلیم ما هم میم دستگیری از شما میکنیم سوغاتو گرفتی؟ فهمیدی برای چی آمده اینجا؟ این راجبه کل امامان ماست موقعی که کسی یاد جلوی مرقد متحر امام مانند علی ابن مصر رضا میستد یعنی تجدید اهدو پیمان میکند مثل این است که گویا امام حاضر است یه جمله ای از مقام معظم رحبری دیدم شنیدنیست این جمله ایشون فرموده بودن من در دوران کرونا آمده بودم اینجا تو این جامهری ها و اینا یه سری جزوه های گذاشته بودن یه قسمتی از این جزوه جمله ای از ایشون نقش شده بود و اون جمله این بود که موقعی که میاد زیارت آقا و رو میکنید به زریه متحر بگونه ای حرف بزنید با امام که که انما شما امام را میبینید و امام شما را میبینید یعنی خیال نکنید با پنجره فولاد و نقره و امثال زالک طرف حسابید نه با امام رزا احیا اون این دکه یرزقون یرون مقامی و یسمعون کلامی و یردون سلامی تو زیارت نامان نگاه کنید میگه خدای اینا کسانی هستن زندن ما خیال میکنیم نیستن علی ابن موسر رزا الان که من دارم صحبت میکنم به شما توی گوشه گاهی میشینید میگید السلام علیک یا علی ابن موسر رزا آقا اونجا هم میداند شما کجا استاده اید یرون مقامی و یسمعون کلامی حرفتون هم میشنود و یردون سلامی شما میگید السلام علیک یا علی ابن موسر رزا اونم جواب میدد و علیک السلام ای زائر من خوش آمدید اما در بین امامان بر اساس کلمات نورانی پیامبر و کلمات نورانی خود امه زیارت امام حسین امتیازه بالاتری دارد چند تا نکته است اولین اثر که برای همه تون مهمه ما دق دقه داریم با باری کول باری از گناه میریم کربلا پیاده میریم از نجف را میفتیم از راه های دور و نزدیک را میفتیم هشتاد کیلومتر راه تا میرسیم به کربلا میگی اولین اثری برای همه تون مهمه داریم زیارت حسین ابن علی به دیجه نسبت به کسانی که پیاده می روند اینست که گناهان اونها آمرزیده بشه خیلی عجیبه میگه فردای قیامت که میرسد منادی ندام می دهد کربلایی ها کجا هستن زائرین حسین ابن علی کجا هستن یه عده از جمعیت بلند می شند می گن آه ما زائر کربلا هستیم سآل می کنن برای چی رفته بودید کربلا می گن به خاطر مسیبت هایی که بر حسین و اهل بیت حسین وارد شد ما نتونستیم قرار بگیریم رفتیم کربلا اونجا عرض عدب ارادت کنیم به احترام رسول الله رفتیم به احترام علی رفتیم به احترام فاطمه رفتیم می گن عجب این طوریه می گن این طوریه می گن این جمعیت زیر یک پرچم جمعشون می کنن تو روایت لبا دارد می گن جمع می کنند می گن بفرمایید گناهان شما آمرزیده شد اعمالتون را دیگه از سر بگیرید یعنی صفحه اعمال و گناهان گذشته شما محف شد روز از نو روزی از نو و به تعبیر من گویا تازه از مادر متولد شده اید این مسئله حجه در باب حجم همینه می گه موقعی که کسی حج به جامعه آورد نور حج سراسر وجود او را فرا می گیرد مامند کسیست که تازه از مادر متولد شده اعمالشو تازه شروع کند اعمالشو تازه شروع کند آمرزش گناهان محشور شدن با پیغمبر و اهل بیت محشور شدن با پیغمبر و اهل بیت یعنی بارد بهش می شد اینم اثر دوم و برکت دوم برای زیارت حسین ابن علی کتا عرض می کنم مجال نیست فهرستوار عرض می کنم تو خود حدیث مفصل بخان از این مجمل سه خلاسی از آتش جهنم همه ما که اینجا هستیم تو قنوت من این مجمل این دعا را معمولا می خونیم ربنا آتنا فد دنیا حسنتن و فالاخرت حسنه وقنا اذاب نار خدا یا تو دنیا به ما پاداش بده تو آخرت به ما حسنه و پاداش بده ولی اون آخرش می گیم وقنا اذاب نار خدا یا ما را از اذاب دوزخ نجات بده ما بهشتی بشویم جهنمی نشویم زیارت حسین ابن علی باعث می شود انسان رنگ آتش نبیند امام صادق فرمود کسی که پیاده به کربلا می رود این شکلی خطاب بش کرد یا ولی الله یا ولی الله مغفورا لک انت من حزب الله و حزب رسولهی و حزب اهل بیت رسولهی والله لا تر نار با اینک والله لا تر نار با اینک میگه توی که این شکلی زحمت سفر بردوش کشیده ای آمده ای دست بچه های کوچکت هم گرفته ای با خودت آورده ای اونجا آمرزیده شدی وزیر خیلی خوبه تو جز حزب اللهی میگه انت من حزب الله و حزب رسولهی و حزب اهل بیت رسولهی بعد میفرماید خیلی نقطه جالبه میگه والله به خدایی خدا قسم لا تر نار با اینک فردای قیامت اصلا آتش رو به چشمت نمیبینی اون چه میبینی نور است و حقیقت اینا اثار چیه؟ زیارت حسین ام نرست امام باغر میفرماید اگر کسی رفت زیارت حسین خدا طول عمرش میده اگر کسی رفت زیارت حسین خدا رزق و روزیشو بیشتر میکند اگر کسی رفت زیارت حسین خدا دفع بنا میکند از اون میگه امر کنید به شیعان ما برند زیارت حسین ابن علی تا خدا طول عمر بشون بده رزق و روزی بشون بده بعضیش مربوط به دنیاست و بعضیش مربوط به آخرت اینا دیگه مربوط به دنیاست عمر طولانی رزق و روزی فراوان دفع بلا و آخرین نکتهی که بگم و چند جمله هم عرض عدب کنم مجال خیلی محدوده اینه که تو روایت پیغمبر اکرم و نبی مکرم خاتم انبیا محمد مصطفی صلی اللہ علیه و آلیه و سلم یه جملهی داره میگه خدا بخاطر شعادت امام حسین چهار ویژگی به امام حسین امام حسین ان الله عوضل حسین من قتلهی عرب اخصان خدای متعال در مقابل شهادت حسین ابن علی اونم با اون وضع شهادت چهار ویژگی به حسین ابن علی داده یک جعل شفا فی طربته در طربت حسین ابن علی خدا شفا قرار داده این خاکای معمولی علمه را نگاه کنه فقه ها را نگاه کنید آ خاک خوردن جایز یا جایز نیست میگن حرام خاک خوردن ولی به طربت حسین ابن علی که میرسد میگه برای شفا بخورید کام فرزندانتون را با طربت حسین ابن علی بردارید شفا در طربت حسین قرار داده خیلی و اجاب تدعا تحت قبته میگه اونجا که رفتید دعا مستجاده تحت قبته الحسین حالا اون موقعی که پیغمبر فرمود این گمبه دو بارگاه نبوده اگر احیانا یه چادر هم زده بودن برای قبر در عرب به اونم کلمه قبه گفته میشود تحت قبته یعنی زیر اون قبه که صایبانی درست کرده باشند برای قبر حسین حالا گمبه دو بارگاه ما کلمه قبه را گمبه میدونیم ولی در لغت عرب کلمه قبه تنها گمبه نیست میگه خدا دعا یک کسی را که اونجا دعا کند مستجاب میکند مسئله سوام چیه؟ اَنَّ الْاِئَمَّةِ مِنْ زُرِّيَتِهِ شما نگاه کنید تمام امامان ما بعد از امام حسین همه از نسل امام حسین از علی ابن الحسین بگیرید تا وجود مقدس خود به عالم امکان حضرت بقیت الله العظم روحی و ارواح لعالمین لطرا به مقدمه امتیاز ثومی که به امام حسین خدا انعایت کرده اینست که همه امه بعد از امام حسین از نسل امام حسین و ویژگی چارم مال شماست که حالا یا رفته اید یا خواهید رفت وَلَا تُعَدُّ اَيَّامِ زَائِرِي مِنْ اَعْمَارِهِم چند روز رفته اید کربلا؟ یه هفته رفته اید، دو هفته رفته اید، سه هفته رفته اید میگه اگه بنا شده شما شهست سال خدا عمر بتون بده هفتاد سال عمر بده، هشتاد سال عمر بده این مدتی که تو مسیر کربلا بوده اید خدا جز عمر شما حساب داره بوده خدا جز عمر شما حساب نمی کنه آدم برای خدا که کار بکنه میشه بود زینب به کربلا آمد من امروز داشتم بررسی میکردم، ملاحظه میکردم تفاوت بین اون روز نسبت به اهل وید که آمدن به کربلا با روز یازدهمی که از کربلا به عنوان اسیر حرکت داده شدن دیدم خیلی تفاوت اون روز اون روز وجود مقدس امام سجاد زین العابدین غل جامعه به گردنش انداخته بودند که با حرارت آفتاب داغ میشد و گردن حضرت میسوخت حضرت چون بیمار بود پاهای حضرت را زیر شکم شطری که حضرت بر اون سوار بود بسته بودند لذا موقعی که اهل وید رو عوردند کنار قطعه خوب بچه ها خودشون انداختند پایین زینب خودشون رسون به بدن برادر همه خودشون رسوندند ولی امام سجاد پاهاش و زیر شکم شطر بسته بودند خیر خیره به این عبدان بی سر نگاه میکرد به بدن بی سر پدر نگاه میکرد که زینب و کبرار رو کرد به امام سجاد دید دزدیکه بودند دید دزدیکه جن بدهد مالی عراق تجود و به نفسه که یا بقیت جدی و عبی و اخبتی فرزند برادر داری جن میدهی ای بازمونده جدم ای بازمونده پدر ای بازمونده برادران چرا این شکلیست امام سجاد فرمود بگه نمیبینی این بدن ها روی زمین افتاده اوریان افتاده کفن ندارند روپوشی ندارند آیا بر حال خودم باقی باشم اما امام سجاد از شطر پیاده شد و آمد کنار قبر پدر خیلی عجیبه زینب آمده کنار قبر برادر بچه ها آمدن یک ولوله ایست این جمله بگم آخرین عرض من هست طبق بعضی از روایات جابر با اهل بیت تو کربلا به کنار مرقد عبی عبدالله باهم ملاقات کردند جابر نگاه کردید یک جمعی دارند نیان اول نگران شد گفت نکنه لشکر آبیدالله زیاد و یزید باشه یکی از همراهان و فرستاد گفت برو ببین اینا کیا استند گفت اینا اهل بیت هستند از دوران افسارت دارند بر بگم امروز نابینا بود به امام سجاد رسید دست دور گردن یک دیگر می دونید امام سجاد به جابر چه فرمود فرمود یا جابر هاهنا والله قتلت رجالنا می دونید اینجا کجا است مردان ما را کشتند و زبحت اطفالنا بچه های ما را سر برویدند و صبیت نساغنا بانوان ما را برگرمند از اینجا بردن بردن و هر قد خیامنا خیمه های ما را اینجا آتش زدن سه روز تو کربلا موندند و ازاداری کردن برای عبی عبدالله حسین سه روز تو کربلا موندند و ازاداری کردن برای عبی عبدالله حسین سه روز تو کربلا موندند و ازاداری کردن برای عبی عبدالله حسین شبکه معارف صدای جمهوری اسلامی ایران اینجا ایران است شبکه معارف صدای جمهوری اسلامی ایران ای ایران ای مرز پرگوهد ای خاجت سر چشمه هند دورست و هم میشه یه بدان پاینده مانی و جا بدان نوج مهرمان صدای پذیرت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب سیدمن حسینی نوشته یه تقیه شجاعی به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب از راژیو معارف میشه نوید در این مرامه گذیده ای از کتاب سیدمن حسینی در ساختار روای نمایشی اقتباس و روایت میشه این کتاب روایتی از پیاد روی عربین و فتح من در این مسیر آشغان است در برامه قبل تا جایی شنیدید که از طرف مؤسسه فرهنگی پونزده نفر برای کار فرهنگی راهی کربلا شدن معلم جوانی به اسم محمد تقیه که در یکی از شهرستانهای استان زنجان دوره تأخد معلمیشو میگذروند به اصرار حاجه های حسینی به این گروه ملحق شد. گروه بعد از برامه ریزی تو خونه ابو علادر نجف به سمت کربلا راه افتادن و حالا ادامه روایت کتاب سیدمن حسینی در قسمت پنجم پیاد روی گروه فرهنگی شروع شده بود. اول مسیر حاجه های حسینی روب محمد تقیه کرد و گفت اولین قدم هایی که برای پیاد روی برداشتی یادت بمونه. اولین قدم ها و اولین امود ها این اولین ها رو یادت باشه جریان داره شک میگیره آب هایی که قرار سیل بسازن و سیلی بشن به صورت ابره های زمان اعضای گروه فرهنگی گاهی کنار موکبی میایستادن و کمی استراحتی میکردن و دوباره راه میافتادن. عباس یکی از اعضای گروه به سختی راه میرفت. حاجه های حسینی روبه محمد تقییر رزا و احمد کرد و گفت. هوای عباسو داشته باشین. انده خدا کمی نخوش احواله. گروه فرهنگی نزدیک قروب کنار موکبی استادن. عباس گوشهی دراز کشید. صاحب موکب روبه اون کرد و با زبان فارسی و لحجه عربی گفت. اینجا که آمدید همه چیزتان بحته منه. برادر من دکتره. الان ماشینی میگیرم تا این زهر حسین را ببرید متبه برادرم. کمی بعد عباس با رزا و احمد به متبه دکتر رفتن. اونا بعد از نماز برگشتن. رزا گفت فشاروخون عباس خیلی پایین اومده بود. دکتر خیلی تحجب کرده بود. میگفت معمولا آدم ها توی درجه فشار بلاتر از این هم میبینن. این رفیق شما چطورن رو زنده هست؟ خلاص این که کلیسترون بهش زد تا کمی حالش جا اومد. ساعتی بعد دکتر به موکب اومد و سراغ عباس رو گرفت. بعد آمپولی به اون زد و گفت انشاءالله به زودی مریضتون خوب میشه. دکتر خداحافظی کرد و رفت. هر کس مشغول کاری شد. احمد تو موکب جوانی اراقی و همسن و سال خودش پیدا کرده بود و با اون دم گرفته بود. جوان قدی کتاه داشت با موهای از تحت راشیده و بدنی نسبتا اونچاخ. چیزی شبیه خود احمد. اولین شب بعد از پیاد روی آروم آروم به صبح نزدیک میشد. گروه نماز صبح و به امامت حاجه های حسینی خوندن. بعد اسم الله گفتن و پیاد روی روز دوم و شروع کردن. هر کدوم از اعضای گروه فرهنگی بین مردم پراکنده شدن. قرار شد محمد تقی و رزا برای انجام مساهبه های جذاب و نوشتن موضوعات دلنشین کنار هم باشن. هر دو بین جمعیت راه افتادن. کمی جلوتر محمد تقی و رزا به سمت نونوایی کچیکی رفتن. دو نفر بی وقفه و با سرعت نون میپختن و به دست نفر سه وم میدادن تا بین زائره پخش کنه. رزا روبه محمد تقی کرد و گفت محمد تقی اینا سوژای خوبی برای مساهبه هستن. هرچی باشه چند سال اینجا بودن و چیزای زیادی دیدن. خوبه بریم برای مساهبه. محمد تقی و رزا رفتن و با دو نونوا مساهبه کردن. بعد به سمت حاجه های حسینی رفتن. حاجه آقا حسینی با دیدن محمد تقی گفت چه خبر آقا محمد تقی چی کار کردی؟ تازه اول رای ماجی. یکی دوتا مساهبه کرد. دوروبرتون پر از موضوع نابه. به اون پیر زن نگاه کنین؟ با این که روی چهر نشسته پاهاش رو زمین حرکت میده. میدونین چی میخواد بگه؟ میخواد بگه منم دارم پیاد روی میکنم. اون خانوه ببینین؟ بله چند لحظم که برا استراعه نشسته قرآن میخونه. کجا میتونین چون این سحنای نابی رو ببینین؟ محمد تقی به جمعیت نگاه کرد. در بین زائره پیر مردی لنگ لنگان پیش میرفت. پاهاش تاول زده بود. چند ماشین از کنارش رد شدن و براش بوغ زدن تا سوار بشه. اما پیر مرد اعتناعی نکرد و محکمتر قدم برداشت. کمی دورتر مردی سینی بزرگی از خورما رو سرش گذاشته و بین جمعیت زانو زده بود. مرد سایه سینی رو مقابل چشماش گرفته بود تا نه چهرش دیده بشه نه اشباش. هنوز خیلی مونده بود تا خورماهای سینی روی یه ریز می نوشت. کمی بعد به موکبی رفت تا استراحت کنه. مدتی بعد وحید و احمدم قدم تو موکب بزاشتن و کنار محمد تقیی نشستن. کمی که گذشت پیر مردی عراقی با پرچم بلندی که روش یا حسین نوشته شده بود قدم تو موکب گذاشت. حدودن شست و پنج ساله به نظر می رسید. پیر مرد به سراغ تک تک زائره رفت و با اشاره از اونا خواست که اجازه بدن ماساجشون بده. همه ملاحظه سن و ساله پیر مردو می کردن. پیر مرد رفت بالای سر حاج آقای حسینی. حاج آقا با اشاره محمد تقیی رو نشون داد. پیر مرد به سراغ محمد تقیی رفت. محمد تقیی رو به حاج آقای حسینی کرد و گفت پیر مرد کارشو شروع کرد. محمد تقیی بغض کرد و با خودش گفت باید وقتی مشتمال پیر مرد تموم شد دستشو ببوسم محمد تقیی تو فکر بود که پیر مرد جورا به اونو بیرون آورد و پاهای محمد تقیی رو ماساج داد عشق تو چشم محمد تقیی حلقه زده بود. نمی دونست باید چکار کنه پیر مرد به پاهای محمد تقیی پومات زد. بعد خم شد و هر دو پای اونو بوسید. محمد تقیی از شرم چشماشو بست عشق از گوشه چشمش روی گونه هاش راه باز کرد. کمی بعد با عجله بلند شد تا دست پیر مرد رو ببوسه. اما قبل از این که لبش به دستون برسه پیر مرد به سمت احمد رفت. محمد تقیی سری دستشو به پای پیر مرد کشید. پیر مرد مشخول ماساج دادن پای احمد شده بود. احمد یه ریز حرف میزد. هرچی فارسی و عربی تو اون یکی دو روز بیاد گرفته بود پشت سره هم میگفت اما پیر مرد به حرفای اون توجه این نمی کرد و فقط کارشو انجام میداد کمی که گذشت مردی که گوشه یه موکب نشسته بود رو به پیر مرد کرد و گفت تو که فارسی بلدی چرا باشو فارسی حرف نمیزنی؟ پیر مرد چشخو ری به مرد رفت اما حرفی نزد محمد تقیی رو به پیر مرد کرد و با کنشگاوی گفت شما فارسی بلدی؟ پس چرا حرف نمیزنی؟ پیر مرد مشتو مال احمد رو تمام کرد بعد بلند شد و پرچم و کولش رو برداشت و موقعی رفتن گفت نمیخواستم بدون این فارسی بلدم تا از من تشکر نکنید من این کارها رو برای تشکر شما انجام نمیدم ازای گروه فرهنگی پیاده به سمت کربلا پیش میرفتن زور که شد تو حسینیه یه بین راه نماز جمعاتو به امامت حاجه های حسینی خوندن حسینیه پر از جمعیت بود و ازای گروه بعد از نماز و نهار دوباره راه افتادن حاجه های حسینی از همه تونتر میرفت کمی بعد به موکبی رسیدن که اسم مختار سقفی روی اون نوشته شده بود کنار نوشته اکس بزرگی از فریبورز عربنیا بازیگر نخش مختار نسب شده بود با دیدن اکس محمد تقیی تو فکر رفت و با خودش گفت از این زاویه که نگاه میکنم میبینم بازیگر شدن چه کار سختیه گاهی نخش شخصیتی رو واضح میکنی که بعدتا میشه نماده بود وقتی میخوان چهره اون شخصیت رو مجسم کنن تو به یادشو میاری بس باید خیلی مراقب رفت دارد باشی محمد تقیی با این فکر دوباره راه افتاد هرچی به موکب علی ابن موسر رزا نزدیکتر میشدن تراکم جمعیت بیشتر میشد محمد تقیی همینطور که پیش میرفت با خودش گفت شنیدم موکب علی ابن موسر رزا خیلی بزرگه و انترنت و تلفون سوایت هم داره کمی که گذشت اعضای گروه به موکب علی ابن موسر رزا رسیدن همه وارده موکب شدن تا شب اونجا استراحت کنن بعد از نماز و شام حاج آقا حسینی رو به اعضای گروه کرد و گفت آخر شب چند نفر از اعضای گروه برای انجام دادن کارهای فرهنگی باید با ماشین خودشونو به آخر مسیر پیاد روی برسونن و جایی که از اونجا حرم حضرت عباس دیده میشه مستقر بشن با شنیدن این حرف محمد تقیی رو به حاج آقای حسینی کرد و گفت من و رزا که دنبال سوژه هستیم باید پیاده بریم باشه آقا محمد تقیی شما و رزا پیاده بیان انشاءالله سوژه های خوبی پیدا کنیم محمد تقیی دفترش رو از توکولش بیرون آورد و شروع کرد به نوشتن بعد طبق معمول اونجا رو نوشته بود با خودش زمزمه کرد سوژه به کنار اصلش این است که من این سفر را به خاطر پیاد رفیش آمدم این تاولهای درونم را باید با این پاها در مسیر بترکانم این پاها کجا و کهی قرار است مستقیم راه رفتن و از رفتن نموندن را یاد بگیرند این نفسها کهی قرار است به زربا هنگ تنفس معمولی یک آدم تبدیل شوند من برای اینها آمدم سرم هم برود کربلایم را باید پیاد برود محمد تقی خودکارشو بین صفحات دفتر گذاشت و تو کولش جا داد بعد پتوی زیر سرش گذاشت و خابید ساعت سه نیمه شب بود محمد تقی بین خواب و بیداری حاج آقای حسینی و ادهی از اعضای گروه را دید که وسایلشون را جمع کردن و از موکه بیرون رفت