وعلا علی ابن الحسین وعلا املاد الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین وعلا اصحاب الحسین باسته به شما نزارم بری گفت میدونم تو اونجور مادری نیستی که نزاری من برم اینجوری میگم که همه شیط تو یادت ببینه گفتم حتی موقع جارو کردن بگم محمد این خونه رو جارو کرده و مختبه میگفت که آره من الان فعلا دختری تو هم هر کاری بگی من برات انجام میدم واقعا دوش به دوش هم یعنی کلن بود دیگه ولی همونجور جارو کردنش یعنی بعد از این که من جارو کرد دیگه اصلا نتونستم جارو کنم دیگه ما افغانیان دعای نوتبر رو میگیریم هر هفته خونه یکی اون سال 92 خونه ما افتاد دهه محرم سال 1192 خونه ما که افتاد یعنی همه چشاش مونده بودن به محمد دیگه اون روزی که دعای نوتبر داشتیم تمام شد و اینا اما گفتن محمد رفت اسپندود کرد گفت که آره من هیچوقت اسپندود نمی کنم حالا هم بر مامان خوشگلم اسپندود کنم هم بر خودم گفتن دروخ نگو کلک بگو خودم خوشگلم دیگه نکه مامان مامان کجا دیگه همینجور با هم شخصی میکردیم اینا تا این که هفته بعدش که دهی دوبوم رسید هر دوتا برادر ها ازام شدن که برن گفتن نامرده یکی یکی برید چرا دوتاتون با هم میرید گفت ما اگه بریم خدا هست ما اگه بریم عبورفز هست بابا هست گفتن بابات که 24 ساعت فقط پیشه پدر بزرگ که ته بنده خدا اونم محتاج یه لیوان آب ما شده خدا هیچبخت خانواده ای رو محتاج خانواده نکنه انشالله اگه محتاج یه لیوان آب نکنه امختم دیگه اینا که رفتن یعنی میخواستن برن سید مصطفى مصطفی پسر امشه اونم اومد در خونه امون در خونه امون اومد گفتم که ای مصطفى تو هم میخوایی بری گفت آره زنده میرم گفتم یعنی اون روز صبح زود صبونه رو آماده کردم اینا گفتم مصطفى بیا صبونه بخوریم صفره پنگ کردم گفتم مصطفى بیا صبونه بخور این کرپنیری که میبینی علکی نیست مال هفته قبلیه مال آقا امام زمانه آخرین بار رو میبینید یه لغه امام زمان بخورید که امام زمان پشت پناه تون بشه خدا پشت پناه تون نظرت زینب پشت پناه تون جارم پیدای زینب جارم پیدای زینب سید محمد از اون جوونای قیور افغانستان بود جوونی که همه ی موانع رو پشت سر گذاشت تا بتونه به هدف خودش برسه و حتی مادر هم در این زمینه به او کمک میکرد و مشکلاتی که من اون موقع داشتم ادیس که کمر به زمین گرفتار بودم ولی محمد اینا مانه نشد که بگه مادر هم در این زمینه به او کمک میکرد که بگه مادر هم زمین گیره پس نرم ولی اون که میگفت مامان تو با این حال چی کار میکنی؟ میگفتم خدا بذارگه تو برو خدا منو بلندم میکنه به خاطر همین بیشتر سربسترم میذاشت که زرفارو بشورم مامانم دختر نداره یا جارو کنم مامانم دختر نداره یعنی دپه های آبو پر کرده بود گذاشته بود میگفت که بابام بعد از من عذیب نشه که رفتش یه وقتی که رفت گفتم که برو فدای پاهای پرابله حضرت رغیه محمد واقعا اونجور که میخواستی شدی بازوهایی که میخواستی شد سینه هایی که میخواستی جلو بیاد چقدر محکم اومد ولی برو برگشت گفت که آره میتونم راحت توفنگ رو دوشن بگیرم آر پیچی رو دوشن بگیرم مثل جبه ها اومده هم یه چی دیگه همینجوری با همدیگه شخی کردیم ولی دل تو دلن نیست قلبم انقدر تپش میزنه که یعنی داره مانه همه چی میشه واقعا اون موقع جدا شدن از فرزن اون لحظه فقط میگفتم یا امام حسین قربونت برم از علی اکبر چجور جدا شدی من که نبیبینم که اونجا چه خبره ولی تو میدیدی و علی اکبر رو فرستدی قربونت برم حضرت لیلا واقعا از علی اکبر چجور جدا شدی ولی خونه رم خونه بچه من رنگینتر از علی اکبر نیست خوشکلتر از علی اکبر نیست اون که شبیه پیغمبر بود همه احل بیت به اون نگاه میکردن پسر من که شبیه نداره پس عرضش نداره فدای علی اکبر انشالله که قربونش برم قبولش کنه که یعنی محمد لحظه که من این رو بهش گفتم انقدر بقلم کد گریه کد گفتم محمد میگم پشت سر مسافر گریه نکن ولی من به خودم دارم میریزم گریه نمی کنم ولی خودم مسافر داره گریه میکنه چرا؟ گفت مامان خوشحالم که تو واقعا اینجوری قبول کردی و اینجوری من رو داره راهی میکنی موسیقی با برنامه روایت عشق از شبکه رادیای معارف در خدمت شماییم و در این برنامه مهمون خانم حسینی مادر شهید مدافع حرم سید محمد حسینی هستیم از شهدای افغانستان و داریم روایت عاشقانه زندگی این جوان رو از زبان مادرش میشنویم لحظه ای که سید محمد داره میره و از مادر میخواد جلوی محمود بگیر محمود نره گفتم من همه رو بر خودم نمیخوام شما همه امانتی دستم هم فنای هر دوتاتون به خدا چرا جلوشو بگیرم؟ فردای قیامت نمیتونم جواب حضرت زهره رو بدم اینجا گریه محمد زیادتر شد گفت مامان یعنی ممنونتم دوسته من که با من اسم نوشته بودن الان نمیذارم پدر مادراشون بیاد واقعا ممنونتم که تو اینجوری داره بدرغم میکنی دیگه قرآن گرفتم بالا سرش آب گرفتم بالا سرش گفتم محمد تو هفته دوتن میاما گفت نمیخواد با این حالت بیای اگر اونجا بیای من دیگه نمیتونم برم گفتم امام حسین علی اکبرش تو طرف میدون جنگ میرفت تونست من نمیتونم گفت نمامان همین که بابا بیاد بسته دیگه باباش برد بدرغش کرد هر دوتاشون ولی اون شبیه که محمد و محمود رفتن یعنی اون خونه داشت منو میخورد به اون بزرگی گفتم عروسی محمد نیست پس این خونه چه به دردان میخورم اون عروسی هایی که داشتم پس این کجا ببرم الان محمد و هی زنگ میزدم میگفت مامان انوز هم داره زنگ میزنی گفتم آره بزرگم تا گوشید مال ایرانه من زنگ میزنم واقعا ممنون شستم لطف خدا بود محمد امانت بود بچه ها همه امانته انشاءالله که به حق ناله های حضرت زینب همه پدر و مادر ها امانت رو به دست صاحبشون برسونه یعنی خیلی اون روز هم خوشحال بودم هم از تعمه مادرانه خودم یعنی دلگیر بودم وقتی که مصطفى و سید محمود که رفتن اول سید محمود رفت آخر نمازش هم محمد خونه خون گفتم مامان صبح نه رو که با هم خوردیم بیا نهارم با هم بخوریم گفت نه مامان دیگه دیر میشه یعنی ساعت دیگه واسه چنان شتابان میرفت اما برای من خیلی دردناک بود اما چون حضرت زینب بود اهل بیت بود واقعا خوشحال بودم گفت نه برم دیگه دیر میشه دیگه باباش که برده بود بدرقش کرده بودن اینا آخرین اکس هم محمد پیشنات داده بود به پسرمش مصوی میگفت که محمد بیا این اکسی دست جمعی بگیریم امکان داره یکی من نباشیم یادگاری بمونه خیلی تیکه منداخت بمختم واقعا یادگاری مون دیگه حرفاش کاراش عداد فالاش همش دیگه واقعا مون حالا سید محمد به سوریه رفته و خاطرات سوریه رو دوستای سید برای مادرش تعریف میکنن خاطرهایی واقعا آشقانه مختی که رفت اونجا حرم ازرت زینب تمام دوستاش میگفتش که محمد فقط یک ساعت بایستاده بود گوشه حرم ازرت زینب به هیچکی توجه نمیکرد که بچه ها دارن چیکار میکنن دیر شده باید برگردیم فقط همینجوری تو سرش میزد و گریه میکرد و مختم وقتی که زنی زد گفت که سلام مادر من دو ساعت پیشنگرمه حرم ازرت زینب خیلی برات دعا کردم دعای محمد بود و لطف خدا بود که من اجام بلنشم دیسکم خیلی اوت کرده بود که دکتر میگفت باید عمل بشی ولی من از ترسی که بدتر گرفتارش نشم عمل نمیکردم گفتم ممنونم عزیزم حرم ازرت رقیع رفتی یا نگفت آره رفتم برات دعا کردم ولی مامان شنیده بودم حرم ازرت رقیع عروسک داره که من بیارم که خدا به همون آبجی بده ولی رفتم عروسک ندیدم گفتم اشکال نداره همقدر که تو خود دستت رسیده بره حرم ازرت زینب حرم ازرت زینب خودش لطفی میکنه که خدا دختر بده زفارو بشوره تو نشوری دیگه اینجوری تیکه میندفتیم حتی از اونجا روز آخر سفر روز شهادت امام رزا دیگه محمد صبح شهید میشه خبرها شگفتن از اون آشقایی که حاجت گرفتن سفر کرده آروش شهید اومدن جوونا دوباره شهید اومدن ببین قهرمانا ببین قهرمانا ببین قهرمانا ببین قهرمانا ببین قهرمانا سید محمد سوریه است و مثل همه مادران شهده شهادتش به مادر عزیزش الهام میشه که همه اینها نشعت گرفته از حس مادران است اون شب من خواب عجیبی دیدم استراب دلشوره تپش غرب نگرانه ای من شدید بود گفتم یا حضرت زینب دوتا بچه های من گفتم یا حضرت زینب دوتا بچه های من قابل تو رو ندارا کل زندگی من فدای تو جون منم فدای تو به اندازه یک نخود نخود که خیلی زیاده به اندازه یک عدس یا یه ذره گرد به من سبر بده که من بتونم سبر کنم دشمن شاد نشم اونجوری که بچم میخواد بشم آخه من چجوری لباس سفید بپروشم آخه من چجوری هجله بذارم که اونجوری سفارش کردم چجوری من رو در پاچه سفید بزنم که اونجوری که سفارش کردم پس سبرمو بده که من هم اینا رو انجام بدم کار به حرف هیچگی ندارم اینقدر مردم مردم میکردم پسرم میگفت مامان اگه به حرف مردم گوش کنی باید بیریم بمیریم پس ولش کن حرف مردم پس ببین خدا چی میخواد خدا چی میگه دیگه اونجا یعنی فقط من بودم زمزمه یکی یا حضرت زینب به اندازه یه گرد به من سبر بده که بتونم تحمل کنم گه اون شب خواب دیدم که باباش تیر خورده به قلبش شهید شده یه لحظه از جا پریدم دیدم ساعت یک شبه باباشم نبود خونه باباش بود چون شبا میمون اونجا دیگه من زنج زدم به این گفتم حسین حالت خوبه گفت آره خوبم چرا نخوابیدی گفتم هیچی همینجوری بیدار شدم دیگه به هیچ چیزی نگفتم دیگه بلند شدم نماز خوندم و توسل شدم به حضرت زینب که اگر بچه های من شهید بشه سرده شکر میکنم قابل ندارم ولی حضرت زینب خودت دیگه باید یاری کنی من سبر تو رو ندارم تا اینکه همینجوری اکسشونو گذاشته بودم جلی چشمم گفتم اینکه حالش خوبه من گفتم حتما خداون چون خدمت به پدر مادر میکنه در اجای شهادته این اولی نفر که میخواست بره شوهر من بود که میگفت من میرم سوریه من میرم سوریه بچه ها با هم دعوام میوفتند بابا تو برو پیش پدر بزرگ بشین ما باید بریم سوریه گفتم که حسین آقا بذار بچه ها بران مرد بشن تو نمیخواد بری بابات مهمتر از اونه ست تا نفر که بود پدر شوهرم فقط اسم شوهر منو صدا میکرد حسین کجاست زنگ بزنید رقیه زنگ بزنید حسین فقط منو باباش بودیم گفتم این همین خودش جهاته گه آخرشم این گفتم درجه شهادتو شوهر من میبرن نگو پسرم برده بوده خودم خبر نداشتم مادرهای عاشق پرورد در ایران و افغانستان یا زینب همچون این شهید فراوان داریم همچون این شهید فراوان داریم تا وقتی سر و تن و جن داریم ما به نهزته مدرسه شما این مادر شما این مادر بفاتم یومی راضیه ی آقاده رضیهی ی آقاده راضیه ی آقاده راضیه ی آقاده راضیه ی آقاده راضیه ی آقاده رادیو ی رسانه شنیداریه اما این به اون معنی نیست که فقط ما بگیم و شما بشنوید ما مشتاق شنیدن صدای شما هستیم دوست داریم از نیازهای رسانتون از انت zombi موسیقی شماره تلفون روابط عمومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران امسال که در لشگر حسین علیه السلام پذیرفت شدیم و در زیارت اربعین حاضر میشیم چه نقش و وزیفه ای داریم؟ هر دوره ای حسینیان و یزیدیان خودش رو داری که همچنان در حال تقابل به خصوص امسال بعد از جنگ تحمیلی دوازده روزه میتونیم سفیری باشیم که برای مردم عراق و سایر کشورها جبهه حسینی و جبهه یزیدی رو تبین کنیم برای انجام این مسئولیت مهم میتونیم چند تا کار رو انجامیم این رو بدونیم برای این که تحصیل گذار باشیم باید ابتدا با مخاطبمون دوست بشیم و بهاش اونت پیدا کنیم و این دوستی میتونه با دادن یه هدیه ساده به مخاطب یا فرزنده کچکش شهدی بگیره یه گل سر، یه قابع اکس شهده یا یه تسبیح میتونه هدیه خوبی باشه داشتن اخلاق حسنه، توجه به اوقات نماز و رعایت مستحبات میتونه تأثیر گفتگوی ما رو بالا داریم باید بیان کنیم که همه ما در زیر پرچم حسین علیه السلام یک جبهه جهانی متحدیم و برای پیروز شدن لشکر حسین در این نبرد در مقابل یزیدیان زمان یعنی آمریکا و اسرائیل باید پشت رهبران الهیمون تا پیروزی و آزادی غزه و قدس و ظهور امام زمان دهیست اگه میخواییم پیام رو جهانی کنی خطبا در ارعین چند تا دوست غیر ایرانی پیدا کن و ارتباط با این دوستارو اعدام میدونیم جبهه جهانی شبابول مقابل من قضه شهر عشق و خون قضه شهر لاله ها شهر غیرت و شرح بر زمین آشنا ملت ها بسیار بسیار قضه حساسا مسئله اول دنیا است این مسئله نباید بگذاریم این مسئله از نگاه عمومی بینور بلالی و عموم دنیا خارج بشه از این مسئله اول بودن خارج بشه اینجا سرزمین زیتون و سفر است خودکی خواب ناری بیند در آغوش مادری که لالایی هایش خاموش شدند و لبخند نورستی بسیار بسیار برزیده ای پشت مرزهایی که گرگ ها ساختند پیر میشوند برای زنده نگه داشتن دین و انسانی همه ما ایرانیان همدلانه همراه مردم مظلوم قضه هستیم اون یش ایران همدل ادامه دارده و شما عزیزان از این دو طریق میتوانید به مردم مظلوم قضه کمک کنید از طریق شماره کارت 6037 از طریق شماره کارت 6037 از طریق شماره کارت 6037 قضه دستوری ستاره چهارده مربع دست و پا میزنن هر مله ها عمد این ظلم روب پایان هست هست در چشم این جهان امروز دابلاه بزرگ بجدان هست هست در چشم این جهان امروز دابلاه بزرگ بجدان هست موسیقی موسیقی موسیقی منصب دستر می pisin واقعا همه بگم sessions سه کام مردم Emily ریس tokens اصوهران تکمال كیم طابقه ہستم ای کلی انژاز مردمترم وجود تحت پنسی نه کره کارت셔 قدم های جابه سوی نیل های عصباری راژیو معرف صدای فضیلت و فطرت پیامه ولاغت نور دلگو خامنه ای رهبر ما نور دلگو خامنه ای رهبر ما نور دلگو خامنه ای رهبر ما نور دلگو خامنه ای رهبر ما نور دلگو خامنه ای رهبر ما نور دلگو خامنه ای رهبر ما نور دلگو خامنه ای رهبر ما نور دلگو خامنه ای رهبر ما نور دلگو خامنه ای رهبر ما