و سبحانک فالعمو بیدیکه و سبحانک اینا رو ما مطرح کردیم و دیدیم که هیچ کدوم از این طرق به اسطلاح معتبر و صحیح نیست از نظر خودشون یعنی تو همشون حد دقل یک نفر بعضا بیش از یک نفر چند نفر یا محصول بودن یا زعیف بودن خلقا روایت صحیح به اسطلاح خود اونا و معتبر نبود بعدش هم که یه ادعای دیگهی مطرح کردن که متواتره درسته که هیچ کدوم سند معتبری نداره اما منحصول مجموع متواتره که گفتیم که متواتر معنوی گفتیم که نه قبل از این که حالا وارد بحث دلالت بشیم خوبه که در منابع شیعی هم این روایات ببینیم وضیعتش چیه و آیا وجود داره یا نه و این که سندن به چه صورت و بعد وارد به اون بحث دلالت بشیم خوب همون طوری که تو اون اهل سنت گفتیم که خوب اهل سنت کتاباشون تقریبا میشه اینجوری گفت که از نظر اعتبار اول در درجه اول صحیحینه در درجه دوم سنن عربه هست که رو هم رفته میگن کتاب سده بعضی هم به اشتباه میگن سهاه سده اشتباهه صحیحین و سنن عربه که رو هم میشه کتابه تو به سده نه سهاه سده تحییف همون دوتاست در درجه دوم سنن چارگانه است سنن نساهی سنن ابن ماجه و اینا بعد از اونا هم اون دوتا مصند مصند احمد ابن همبل و مبتده مالک همونطوری که اونجا گفتیم گفتیم در صحیحین نیست حتی در سنن هم نیست از ثوم یعنی در مصند همبل شروع میشه اینجا هم در شیه هم در منابع درشیه دست اول نیست یعنی مثلا کتاب اربعی نیست این یک نکته نکته هم که باز در شیه هم روایتی که سندش درست باشه نیست یا اصلا مرسل مصند نیست یا اگرم مصنده افراد زعیف توشن تقریبا مشابه وضعیت اهل سنت منتهاها از این تعداد خیلی کمه در شیه و نکته بعد اینه که این روایت در کتاب شیه به اون به اون وانه یک چیز مستقل نیمده بیشتر به اون وانه تو مناقشات امامت که مثلا ابو بک اینجوری گفت تقریبا سه تا ما پیدا کردیم سه تریف در سه کتاب شیه دوتاش اینجوریه که یه مطلبه که ابو بک با امیر المومنی میاد یه صحبتی میکنه اصلا این به اون صورت حدیث نیست ابو بک اونجا برای این توجیه بکنه که بگه من مثلا من نمیخواستم به اسطلاح یاد میبینی که ازاه ترین نارادت و وایده ای من گر نمیگیره و این ها میاد میگه که من نمیخواستم این ها منو مجبور کردن یه جوری مخواست توجیح بکنه خودش هم میدونست اگر کارش درست نیست توجیح بکنه منو مجبور کردن و من اصلا نمیخواستم و به الله به اسطلاح من اصلا چی و فلا میدونست او بک میدونست حق از تحلیه میدونست تو قدیر رفته بیعت کرده بوده و از تحلیه میدونست که جانشین پیامبر ایشونه یه جوری از ذنش تربیاره او اینا آمد گفت که مردم من رو مجبور کردن اجماع کردن از اون من هم پیامبر گفته بود که مردم هر وقت اجماع کردن درست رو من رون حساب قبول کردم از یه طرف مردم من رو مجبور کردم از یه طرف اون روایت پیغمبر که از اطری جوابشو میده که در واقع در یه روایت یه جور جواب میده عرض به خدمت شما که تقریبا حالا مطمئن بخونین به اسطلاح میگم چجوریم مثلا در یکی اینه که خب این که میگه همه جمع شدن اجماع امت بود آیا اونایی که همیشه با پیانبر بودن آیا اونایی که نمیدونم پیانبر اونها رو تعیید میکرد حالا اسمم نمیاره تو اولی تو دومی اسم میاره خب طبیعتا یعنی مثل من ابو زر سلون دومی اسمارو میاره این اجماع امتی که میگی اینا هم توشون بود خب تو میگه همه مراجعون رو هم کردن اجماع کردن خب ایچ اجماع امت پیانبر این چه اجماع امتیه که مثلا من و ابو زر و سلمان و نمیدونم اقداد و این بزرگان صحابه نیستن توش یعنی بیشتر تو این مناظات امامتی به این شکل نقل شده خب حالا بخونیم ببینیم وضعیت چیه خب یکی از نقلا مال شخصیست به نام حسین ابن حمدان جنبلایی خسیبی یا حزینی یکیش طریق ایشونه یکی هم عرض به خدمت شما که شیخ صدوقه و یکی هم صاحب این تحفلو بود این سه تا کلن ما نقل داریم نقل اول خب هم تو کتابش بحثه هم تو آدمش کتابش کتاب هدایت الکوبرا از همین آقای حسین ابن حمدان جنبلایی خسیبی به این صورته که حالا این چون خیلی مفصله میخونم اون دومی چون خیلی مفصله تختیهش میکنیم رویه بالاسناد و سند هم نداره روایت اصلا اینجوریه یه حال سند چیه کی از کی لغو کرد اصلا این چی سند مرسند انابابک لغیهو فی سکت لغیهو کیه امیر المومین فی سکت بن نجار فی المدینه خیابان شارت محلت باریکه قوم بن نجار در مدینه دید امیر المومینین رو البته اون زمانی بود که وکانه قدستخ لفن ناسو عبابک زمانی که مردم عبوبایی که خلیفه کرده بودن فسلم عبوبایی علیه و صافههو مسافهه کرد با حضرت و گفت و قاللهو یا عبالحسن اصلا فی نفسی که شیعون من استخلاف ناس اییاید من احساس میکنم که تو نارهتی از این وضیعتی که به هر حال مردم منو خلیفه قرار دادن و ما کانف سقیفه و اون چیزایی که تو سقیفه اتفاق افتاد و اکراهی که علل بیعه و این که تو اکراه داشتی برای اینکه با من بیعتو کنی و الله ما کانزالیکه به ارادتی قسم به خدا خورد که به سلام من نمیخواستم و این ارادهی حالا تو بعضی نقله هست که حضرت میگه میخوایید برم بگم در کعبه فکر کنم تو احتجاجه اگه اشتباه نکنم تو و مثلا تو و تو و تو سه نفر اونجا با هم قسم خوردید نوشتید با خونتونم امزای کردید فلان جای که همه هم گذاشتید که ما همونطوری که این حکومت رو بنیهاشم گرفتن ما نمیذاریم بعد از پیانبر دوباره تو بنیهاشم باشه و اینو میچرخونیم به سمت دیگری به سمت خودم یادم نیست تو زهنم هست حالا به هر حال ما الان به اون بس کاری نداریم ایشون میگه به هر حال مردم اجماع کردن اجتماع کردن بر این چیزی که من نمیخواستم منم بخالفت نکردم چرا مخالفت نکردم لین رسول الله صلی اللہ علیه وآله وآله سلم قال لن تجتمع امتی علا زلال چون مردم اجتماع کردن برم پیانبر همینجوری گفته بود من دیگه مخالفت نکردم باید نمیخواستم فقال لحو امیر رومانی علیه السلام منهم از این امتی که میگی اللذین اطاع الله اصلا داره امت از رد معناه میکنه امت پیانبر یعنی کسان که پیانبر امامشون بود یعنی پیروب پیانبر اصلا تو مفهوم امت پیروبی از اون امام هست حضرت میگه خب اگه این امت بودن داخل اونا کسانی بودن که اطاعت از پدا و پیانبر کردن به احدهی در زمان پیانبر و بعدهی و اخذو به هدیهی و اوفو به ما آهدل و لم یغیرو و لا بدل تو که یاده دیگه منو پیغمبر در به اسل غدیر اینجوری کرد آیا جز اونا کسانی بودن که همیشه با پیانبر بودن و پیروب پیانبر بودن و اونی که پیانبر گفته بود دنبال اون بودن نه دنبال اون چیزی که اکس اون چیزی که پیغمبر بودن یعنی نبودن پس این اجتماعی هم که میگه اجتماعی امت نبود امت پیغمبری که پیروبان پیغمبر توش نباشن این امت پیانبر نیست اصلا اجتماع امت پیانبر نیست به نظر من حضرت داره رو رو امت و بنابراین اجتماع پیانبر داره خدشه می کنه یعنی بدون این که اصل حدیث رو حضرت انکار بکنه البته این از این درم نمی آد که اصل حدیث حضرت قبول داره به هر حال به دو صورت می شه جواب داده یکی بگیم حضرت نگفته اون می که من شنیدم چجوری می شه جواب داد می گی مثلا من حضرت نگفته و این سخته دیگه بازش حالا اب نداره گفته خواهی امت پیانبره چطور امت پیانبر نیست دو اونی امت پیانبر امت پیانبر اینه که پیرام پیانبر بودن سمان پیانبر و بعد از پیانبر و اونی که پیانبر گفت یعنی از جمعه بحث جانشینی اونو تغییر ندادن تبدیل نکردن آیا اون هم توشون بود که نبود پس بنابراین اجتماعی صورت نگرفته این که می گی چون مردم اجماعی کرده و من پذیرفتم اجماعی نبود خب این روایت خب می بینید دیگه وضعیه اولا این که نویسنده این خب به امانی شیعه البته خیلی ها ایشون غالی و نخسری دونستن در سال دیویست و شست متولد شده این کتاب کتاب هدایت الکبرا خیلی روش بحثه این کتاب نوشته برای اثبات امامت دوازده امامه و بیشتر هم از راه موجزات و کرامات در واقع این کتاب اثبات امامت اوناست از طریق موجزات و کرامات خب اولا اصل این کتاب و نویسنده و ارتباط این کتاب با نویسنده همش مورده بست منصوبه به ایشون کتاب خود این نویسنده هم خیلی تو منابع چیزی ازش نیست اونی هم که هست معمولا تضعیفه مثلا نجاشی میگه فاسدر مذهب احتمالا به خاطر هم اون غالی بودنش میگه اینو نجاشی میگه ابن غذایری میگه کذاب فاسدر مذهب لایلتفت الیه صاحب و مغالت الملونه معمولا تضعیف شده فقط سید محسن امین آمیلی در ایان شیعه ایشون اینا رو همه رو نقل میکنه بعد میگه که این اشکالات همش به اون ابن غذایری برمیگرده اون ابن غذایری هم که هیچی قبول نداره و بقیه هم بعد از او از او گرفتند و این تضعیف شده میخواد یه جوری توضیح بکنه درستش بکنه اما برحال تضعیف شده ایشون برحال در منابع تضعیف شده حالا فرضم تضعیف نشده باشه فرض کنیم که ایشون مرد قبول خب سندی نداره این روایت بل اصناد سندش گوید یعنی هم سرمنشه خودش مشکل داره هم اون سرمنشه چجوری برز پیانبر نرم کرده چجوری از امیر المومنین برخش داده این اصلا این واقعی را از چه طریقی من حدثم اینه که این حدثم اینه که هم این روایت همه این از اهل سنت اینه گرفتن ولی چون جواب خوبی حضرت داده یعنی به لحاظ این جوابه است که آوردن نه اینکه اون حدیث قبول داشتن چنانکه خود حضرت هم اگر چنین واقعی اتفاق افتاده بعضی از این استفاده میکنن که پس حضرت از حدیث قبول داشت منتها میگوید یه اجماع تحقق بیدن نه از این بر نمیاد این تو مناظره شما اگه یه مطلب چند تا اشکال داره لازمیست همه اشکالات بگید اونی که واضح تره را باید بگید که نتونه جواب بده حضرت ابراهیم اون گفت که یوهی و یومید اون فرعون رفت یه نفره که میخواست میخواستم بکشنش آزاد کرد یه نفره هم آدم بیگناهی گرفت کشت منم یوهی و یومید کرد خب این درست نبود ولی حضرت ابراهیم این را راها کرد چی بود؟ ربوناللازی مثلا پشید را از مشرق در بیاره به مرد تو از برعکس بکن این به این معنی نیست که مثلا اون دو مورد اون دو رست گفت نه حضرت دین این را بخواد بحث بکنه طول میکشه یه مثالی زد که فباه در لازی کفت نشه جواب لذا اون سقراش هم اشکال داره کبراش هم اشکال داره حضرت رو سقرا بحث کرد که تحقق یه همچنین اجماعی بود تا کبراش که اون اجماع درست باشه به واسطه پیانبر برال این روایت هیچ اعتباری از ازاره سندی نداره به عنوان احتجاج و اینا خب اگه اونا قبول داشته باشن میشه احتجاج کرد یعنی این جواب حضرت جواب درستیه اما این روایت هم خود این کسی که این را نقل کرده همون کتابه معلوم نیست از این باشه همین که سندی نداره آخه برابر این به هیچ وجه نمیشه این نسانیش مبنی نداره خب نقل دوم از شیخ صدوقه که تنها حدیث مصند هم همینه یعنی تنها حدیث که سند داره تو شیعه همینه حدثان احمد ابن حسن الغتان قال حدثان عبد الرحمان ابن محمد الحسنی قال حدثان عبو جعفر محمد ابن حفظ الخسامی شما شما این رو میشنسید اسمشون شنید ها قال حدثان عبد الرحمان ابن حفظ خب این سند داره متن روایت مشابهه ولی خیلی مفصله ولی زمان خیلی مفصلشه نمیتونیم بیاریم منطقه حضرت اینجوری جواب مشابه همونه منطقه ها میگم کلن این حدیث مفصل نسبت تو این تکش فقط من میخونم اما ما زکرده من حدیث نبی اما اونی که خفتی پیامه صدرش همینه که میاد و میبینه نارانت و فلان و بیستار و بیستار حدیث همین خونه همین مطالب همیگه حضرت اینجوری جواب میده میگه این که از پیامبر نقل کردی اینجوری جواب میده اینجوری جواب میده اینجوری جواب میده اینجوری جواب میده اینجوری جواب میده و به اسطلاح و میگه اینم بعضی ها فکر کردن که صدوق در مورد ایشون جمعهی داره که صدوق این رو توصیح کرده ولی از این توصیح بر نمیاد چرا؟ چون صدوق رجب ایشون گفته که ابو علی ابن عبد ربه العد اینا فکر کردن این العد یعنی آدرون سقطون عدلون فلان در حال که این ادامه اسمشه این در واقع یا معروف به عدل بوده ابو علی اسمشه داره میگه اسمش این بوده نه این که این مثلا سقه و عادل بوده این آی اطلاع خوی میگن بنابراین این لغبش بوده و از این توصیح و اینا در نمیاد و حتی ایشون میگه بعیدم نیست این از آمه باشه من عرض کردم این آدم حدث میزنه این روایت روایت آمیه بعد احتجاجو اینا آوردن و اینو آی خوی میگه میگه بعید نیست که از آمه باشه ایشون و فقط این یه نفر رو میگه یه نفر دیگرشونم میگه عبد الرحمن ابن محمد الحسنی ایشونم میگه که روا ان محمد ابن الحسن الفارسی و روا انو الغازی ابو حسن فقط همین این کسیه که از او فلانی نرک کرده او هم از فلانی نرک کرده یعنی هیچ توصیقی نه ایشون نه دیگران راجب اینا نمیگن این دو نفر هم که ایشون اینجوری گفته یکی رد کرده توصیقشو یکی هم که هیچی نگفته گفته از اون نرمو کنیم از این نرمو کنیم یعنی راوی از اون و مریو هم اونو گفته چی از این نرمو کنیم این از این هم بنابراین این روایت اصلا شناخت شده نیست سه اصنادش در از نظر ما شناخت شده نیست بزرگ محمل و مدشور اصابه میشه روایت و ضعیفه اینم بعضی آقایی نه میخواهم اسم بیارم مالا چون خودم نرفتم ببینم واقعا تو بعضی از اینم معاصرین در بحث از این روایت گفتن که از این روایت برمیاد که همین که گفتم حضرت اصل این روایت را قبول داشته اشکالش این بوده که به اصلا این اجماع تحقق بیدان نکرده چون رد نکرده اونم جوابش اینه که اصلا اینجوری نیست این احتمال وجود داره این احتمال قویه چون بس بس جدن به احتجاجه که حضرت اون صغرا رای که راحت تر جوابش تا کبرا اون را رد کردید یعنی صغرا اینه که اجماع شده کبرا اینه که اجماع وجده دیگه اون کبرا را بس نکردید شما تو مقام احتجاج یک اشکالم بگید و به روح هوا کافیه لازمیست همه اشکالات رو بگید و اون اشکال برجسته تر را باید بگید که راحت تر میشه به نتیجه رسید این روشنه اینو آیتل سبحانی هم گفته یعنی بر اساس مبنای شما که این حدیث تاده شده باز استدال شما درست نیست خب اینم روایت دوم و حدیث دوم در شیعه حدیث سوم روایت سوم روایت توحف الهول ابن شبه حرانی ایک چیزی در واقع مشابه این بحث در فرازی از نامه امام حادی علیه السلام به مردم احواز در رد جبرو تفیز که روایت مشهوری هم هست اونجا آورده من علی ابن محمد سلامون علیکم مطالبی فرمودن حضرت بعد فرمودن که وقت اجتماعات الامقات بطن لختلافه بینهم انالقرآن حقون این مردم همه امت پیامبر قبول دارن که قرآن حقون لا ری وفی انده جمعی اهل فرق مثلا از قرآن میخوان احتجاجی بکنم یه اصل قرآن که همه قبول دارید قرآن همینجوری گفته مثلا انده جمعی اهل فرق و فی حال اجتماعی مغرورون به تصدیق کتاب و تحقیق هی مسیبون مختدون و ذاریکه به قول رسول الله صلی اللہ علیه و سلم لا تجتمع امتی علی زلاله فاخبر انده جمعی مجتمع علیه الامق کلها حقون خازا ازا لمی خالف بعضها بعضن علات این وقتیه که بعضی هم و بعضی هم مخالفت نکنن ول قرآن حقون لختلافه بینهم همه قرآن رو قبول دارن پی تنزیلهی و تصدیقهی فی ازا شهیدر قرآن به تصدیق خبر و تحقیقی و انکردن خبر تا افتون من المن لذه محلو اقرار بهی اصل قرآن رو همه قبول دارن پیانبرم فرمود که اون چیزی که همه قبول دارن حق قرآن رو همه قبول دارن پس ما با تاب قرآن باشیم مثل همین تو کتاب های کلامی میبینید بحثی مثلا من این که اجماعی همه قبول دارن خب هم مگه امامیه اجماع رو قبول دارن ولی میگن اینا یعنی چی؟ یعنی دیگه ما همه قبول داریم دیگه نمیخواد بحث بکنیم که یعنی همه قبول دارم قرآن ولی قرآن اینجوری گفته خب الان ما این دلالتیشی خیلی بحث نکردیم چون الان بحث سندیه خب این هم که روایت مرسله دیگه سند که نداره روایت های توحفال خود سند نداره بنابراین هم مرسله و بنابراین الان نیازی به بحث دلالی نیست ولی به نظر من بحث دلالیشم بگیم از همون چیزایی که ما میگم نماز که اجماعیه اینجا اجماعی یعنی ضروری دین اجماعیه یعنی ضروری دینه یعنی اختلافی که نیست پس چه نماز نمیخونیم مثلا ما به کسی میگیم آقا نماز که دیه اجماعیه مثلا راجع به هجاب که اول هجاب که ضروریه مثلا ضروری دینه همه قبول داره اصل نماز که بچه نمیخونیم پس چرا این که جز مثلا مسائل اختلافی نیست که بگیم مثلا تصویحات هر بره یه باره یا سه باره مثلا یا مثلا فلانچی اینجوریه اونجوریه این چیزهایی که اجماعیه یعنی ضروریه یعنی همه قبول دارن نه اینکه اجماع حالا معتبره مثلا از این بر نمیاد غیر از این که حرس کردم مثلا سندی نداره که یه نقل دیگه البته غیر از این ستا این ستا اصلا مهمتر بود توی احتجاج و بحار هم به صورت مرسل این نقل شده و توی کتاب های حدیثی اینا رو ما پیدا کردیم اما اونی که سند داشت همون بود که شیخ صدور گفته بود اونم که سند شناخته شده نیست خب اما بررسی بحث دلالت روایات نبینید ما این روایات رو حالا بیشتر ما بحثمون با احل سند این ستا روایات رو که خب حالا بیذاریم کنار بیشتر بحثمون با اوناست ما دو جور میتونیم اینها رو بحث بکنیم یکی این که دستبندی بکنیم این روایت رو در مورد هر دسته بحث بکنیم که چیه میگن یعنی تکلیفش چیه یکی هم این که منحی سل مجبور به همش نگاه بکنیم اون شکل اول دقیق تره ولی ازا ما اونجوری بحث میکنیم به دومی هم ایشاره میکنیم اینا رو به نظر میرسه ما به چند دسته میتونیم تقسیم کنیم ما به چهار دسته تقسیم کردیم این روایت ها رو دسته اولی و قروح اول روایاتی هست که میگن پیغمبر دعا کرد پیغمبر چند تا دعا کرد بعضیش قبول نشد بعضیش قبول شد این دسته همون روایت احمد ابن هنبال و تبرانی که قبلن اینا خوندیم یاد تونه دیگه گفتن پیغمبر مثلا سه تا یا چهار تا دعا کرد دستهش قبول شد یکیش قبول نشد مطمیش قبلن خوندیم یه تکرار نمی کنیم خب این همون روایتی بود که گفتیم احمد ابن هنبال اولین شخصی که این روایت ها رو آورد همین روایت همین دسته اول بود که در مستدش نرک کرده تبرانی هم که همین طریق رو بمانی ایکی از طرق طرق دیگه هم داره خب ببینید میخواییم بیشتر ما معنای روایت ها این روایت رو اهل سنت میگن که این تفرد مزمون داره و تحریف یه روایتی دیگه هست که گفتم یا تحریف بوده یا جل بوده اینو ما نمیگیم خود اهل سنت میگن چرا به خاطر این که هم در کتب صحیح مثل صحیح مسلم هم در کتب سنن مثل سنن نسائی سنن ترمزی سنن ابن ماجه و هم کتاب های بعدی کتاب های ابن کثیر روایت اینجوری نیست این روایت دعا یه جوری دیگه هست و این روایت خیلی زیاده شاید بتونیم بگیم متواتره مثل اون روایت نیست مثلا یه دونه روایت بوده آلا بعدی قدادش کمه یعنی همه این روایتهای که اما نأرو کردیم یه بیانش اون بود یه دونه روایتش این بود آلو بگم چهار دست داد؟ دست روایت بودون هفت طریقه که گفتیم چهار دست هست یه دستش این بود که خیلی هم کم اتدادش اما اون روایت که تو سحی هم هست تو سنن هم هست کتاب های بعدی هم هست اینجوریه که پیغمبر سجده کرد در ایک از نمازها بعد صحابه پرسیدن که طولانی شد سجده شما چی داشتی به خدا میگفتی حضرت اینجوریه گفت فقال صلی اللہ علیه و آلیه وسلم سألت ربی سلاسن فعتانی سنتین و منعنی واحدتن هیچ صحبتی اصلا از اجماع امتو اینا نیست دوشه میگه فعتانی سنتین و منعنی واحده سألت ربی انلا یولک امتی بسنن فعتانی ها و سألتو انلا یولک امتی بلغرق فعتانی ها و سألتو انلا یجال بعثهون بینهون و منعنی ها ابن کسیر ده تا روایت میاره با همین مزد و بعد در ادامه میگه که همون روایت احمد رو از عبیب اسر قفواری میاره که توش اجماع اومده بود میگه که این روایتی که توش اجماع اضافه شده میگه اون که به این شکل که سه تا دعای کرد و دوتاش قبول این تو سحیح این هست دعای مسلم هست تو سنن هست تو بدیام هست و خودش ده تا روایت اینجوری نرو میکنه بعد میگه مشابه این یه روایت رو به اصطلاح احمد نرو کرده احمد ابن هنبل در مصندش این متفرده لم یوخرج و احد و من اصحاب کتاب سته تو کتب سته نیومده این بعدا اضافه یعنی یه چیزی از این کم کردن یه چیزی اضافه کردن بهش خب عرض و خدمتشون بنابراین این روایت که اصلا هیچ دلالتی واقعا بر این بحث نداره خب باشه ادامه بحثی چند ته بارت همینجور میخواییم بخونیم امام مسلم علی محمد و علی محمد هموطنان عزیز و گرامی شما شنوانده رادیو سراسری معارف هستید در ادامه برنامه این نوبت ابتدا صبح اش رو میشنوید هفت و چهل دقیقه گنج سعادت با سخانان استاد محمد حادی فلاح پرشخواد شد موضوع صحبتهایشون اخلاق توحیدی هست و رأس ساعت هشت خبرها را از تهران جامعه جمع صدای جمهوری اسلامی ایران خواهیم شنید بعد از خبرها با شما بزرگواران خواهیم بود و ابتدا هشت و سی دقیقه دعای بازید ساعت هشت و چلو پنج دقیقه پرسمان انقلاب تقدیم شما شنواندگان گرامی میشه و رأس ساعت نه و بیست دیگر مناسبت اربعین شهادت امام حسین برنامه زندگی لبه یا حسین رو تقدیم شما سروران عزیز و عزیز