و بعد از این سخنان ره ساعت 14 خبرها را از دیرات جامعه جمع صدای جمهوری اسلامی ایران خواهید شنیده خیلی ممنون و سپاسگذاریم از شما شنرابندگان خوب رادیو معارف که در این نوبت ما را همراهی کردید و برنامه های مورد علاقتون را انتخاب کردید و شنیده اشانالا که استفاده کرده باشید در سال روز اربعین شهادت از رت امام حسین علیه السلام و اصحاب و یاران و وفاگش عرض تسلیت و دعزیت داریم به حضور حضرت صاحب الاسر و زمان و همه محبان و سلواران حضرتش با شما بزرگواران خدافزی میکنیم و دعوت میکنیم برنامه روایت اش رو که گفتگو مادران و همسران شهاده عزیز هست بشنوید روایت اشق به نام خدا و سلام با برنامه روایت اشق در خدمت شمایی برنامه بیاد همه خدایی شهاده و خانواده های عزیزشون به خصوص مادران و همسرانی که آشقانه تقدیر زندگیشونو با این شهاده رقم زدند و هماسه آفریدند و ما تا به امروز و تا همیشه مدیون فداکاری و ایسار این زنان هستیم باز هم بیاد همه شهاده دفتر روایت اشق رو باز میکنیم و یه آشقانه دیگر رو با هم از زبان یه مادر شهید میشنویم سربلندیم و سرفراز و غیوب دست در دست یک دگر دادیم منتی نیست هم شراه دادیم آیه این انقلاب گر دادیم آیه این انقلاب گر دادیم چند هفته یک مهمون یه مادر شهیدیم مادر شهید مدافع همه هرم که آشقانه های زندگی فرزندشو با احساسی زیبا و مادرانه برامون تعریف کرد و حالا باز هم میخواییم حرف های این مادر رو بشنویم ما مهمون خانم حسینی مادر شهید مدافع هرم سید محمد حسینی از شهده های افغانستان هستیم و این مادر برامون گفت که چقدر دلبسته یه فرزندش بوده و آشقانه هم دیگر رو دوست داشتن تا این که سید محمد به سوریه میره و به شهادت میرسه از خانم حسینی خواستیم برامون بگه چطور از شهادت فرزندش اطلاع پیدا کرد نوود و دو بود دو شنبه کلن همه خبر داشته بودن همون روز شهادت امام رزا محمد شهید شد بعد اینا دیگه دلشورم خیلی زیاد شد دیگه رفتم قصد حضرت زینب کردم قصد سبایی قصد سبر کردم گفتم دیگه حتما خبرهایی هست پس بیا قصد کنم قصد سبر کنم که حضرت زینب شامل حالم بشه دیگه یعنی واقعا اون روز موجزه حضرت زینب اون روز اجام بلند شدم خونه رو مرتب کردم تمیز کردم ولی جارو نکشدم گفتم این جاروی محمده بذار بمونم اومدم نماز شکر به جا خوندم نماز سبر خوندم و من خواستم دیگه چی ولی دل تو دلم نیست یعنی لطف خدا اون روز شب عروسی ما که چنان برفی اومد اون روزم تا ساعت دوی بعد ازار هیچ هوا عبری چیزا نشده بود ولی چنان بارونی گرفت یعنی چی بارونی شوهرم رفته بود سر کار مختیدم ساعت یک اومد گفتم که این هیچ وقت وسط روز نمیاد پس یه خبرهایی هست خبرها زیادن خبرها شگفتن از اون آشقایی که حاجت گرفتن سفر کرده روشت فیدو مدن جوون ها دوباره شهید اومدن ببین قهرمانا یک اوقای شام به آقوش ساله خانم حسینی برامون از اون روزای دردناک میگه روزایی که تک تک لحظهاش برای هر مادری سخت میگذره این مادر با یه احساس خاصی از اون لحظه ها برامون میگه این احساس مادرانه رو تحسیم میکنیم و با این مادر و خاطراتش همراه میشیم دیگه قرآن گرفتم به همین سینم گذاشتم گفتم پناه میبرم از شعر شیطان به تو ای خدا ای قرآن پس کمکم کن محکم استوار باشم حالا باید بگردم دنبال لباس سیفید جور کنم دیگه تا این که کم کم کم کم بقیه فامیله اومدن گفتم چی شد شما اومدید حالا با این که خودم میدونم شبشم سید محمود پیامک فرستاد به باباش گفتش که سلام بابا من و محمد داریم برمیگردیم ایران بازم سربارتون هستیم گفتم به این زودی هیچ وقت اینا بر نمیگردن بس خبرهایی هست که این محمود انقدر زود برمیگرده باباش به امزنی زد گفتش که خانم یه خبر خوش گفتم چی شده گفت محمود پیامک کرده گفته ما داریم میعیم ایران فردا گفتم پس زودتر بیا گفت فردا از در کار میام که بریم بدرقش گفتم باشه ولی قبل از این که محمود بیاد باباش اومد ساعتی یک بعد از زور دیگه همینجوری دیگه کم کم فامیلا اومدن جمع شدن گفتن که خب حسین آقا دوتا پسراتو فرستدی سوریه هر لحظه کلمه که اونا میگه تپش قلب من شدیدتر میشه گفت آره فرستدم آره محمود داره میاد خیلی خوشحال شدم اینا گفت که ای محمود داره میاد خوب به سلامتی ایشالله اینا گفت آره پسرت محمد عمرش داد به شما همین که گفت گفتم که فدای سر امام الزمان صدقه سر امام الزمان فدای بدن قطع قطعه علی اکبر محمد من قابل ندارم چی میگید شما ولی همون جا دیگه و همون سختی که داشتم که رفت خوابم پهم بود سر بلند شدم سجده کردم قربون امام حسین برم که با اون حالش رفت بالا سر بدن علی اکبر قطع قطعه نمیتونست بلندش کنه که اون اشعارو میخوندم جوانان بنی حاشم بیایید علی را دادر خیمه رسانید حالا محمد من و محمود داره میاره پس بگو که چرا داره میاد دیگه ساعت چهار که به امان خبر دادن من که اون موقع چون ساعت قبلش ساعت ده یازه بود رفته بودم قصد کرده بودم نماز خونده بودم لباس رنگی پوشیدم فامیلا اومدن لباس مشکی رو تنم بدن گفتن من لباس مشکی نمی پوشم پس خدا و حضرت زینب الان من را اولین قدم بلندم کرده اجام من نمی پوشم لباس سیاه دنبال لباس سفیدم دوبخچه هم میگردن لباس سفید رو پیدا کنم دیگه اینا رو میخواستم پاچه سیاه بزنن گفتم تو رو به حضرت زهر و پاچه سیاه نزنید در خونم پسرم راضی نیست هجله بیارید بره بچم بذارید بهترین اکسشو شاب کنید دیگه اومدن نزاشتم پاچه سیاه بزنن واقعا همینجوری اکس ها زده شد برنر زده شد ولی خودمم لباس سفید پوشیده بودم ولی واقعا واقعا دست های حضرت زینب به قفص سینم و به پشتم حس می کردم که اینجوری منو بلندم کردن چون اومد و حب بسیارن در هر سوی این مردستان مادرهای آشق پرورد در ایران و افغانستان یا زینب با برنامه ایران برنامه ای روایت عشق از شبکه رادیای معارف در خدمت شماییم و در این برنامه مهمون خانوم حسینی مادر شهید مدافع حرم سید محمد حسینی هستیم شهیدی از جوونای قیور افغانستان داریم آشقانه های این مادر و روایتش از روزای سخت زندگیش رو می شنویم یعنی اون زمان من واقعا روی هوا را می رفتم الان من روی زمین را می رفتم ممنون خدا هستم اینا لطف خدا بود که ماجزه شو اینجوری بر من نشون داد یعنی محمد وقتی که شعی شد بوم بی بود که منفجر شد بین فامیلان تمام دوستام تمام دوستام می اومدن زجه می زدن می گفت رو قیه تو بچه به این خوشکلی چجوری دست کشیدی فرم امام حسین علیه اک بچه جور دست کشید من مقابله به اونا می کردم آرامش می گرفتم ولی گریه نمی کردم گفتم اگه گریه کنم برای علی اک بر گریه می کردم چون نمی تونستم گریه کنم کمرم می گرفت همه می گفتن که تا لب کوچه می آیم تمام پاها من می لرزه قلب من به تپش می افته که بیاییم تو رو با چه حالی می بینیم ولی می آییم می بینیم این اینو و عروسا نشستی رو سندلی رو مبل داره خوش آمد می گی گفتم آخه خواسته پسرمه اگر پسرم خواسته پس خدا خواسته که اینو تو دل بچم انداخته آدم همینجوری نمی تونه حرف بزن قادر به حرف زدن نیست گفت اینجا می آییم حس عروسی داره گفتم آخه عروسی محمد منه دیگه خوش اومدید عروسی محمد من یه اینجا دختر اماش گفتن که زنده ای صفره عقب بندازیم برای محمد گفتم آره بندازیم من لیستا رو می نیستم شما برید بخرید من نمی تونم مهمونهای محمد رو بل کنم برم بر محمد خرید کنم اونجوری که صفره عقب گرخونه ها می گشتم الان برید بره تو قرنادی ها تنظینات بیارید بره محمد من گوشه خونه با غاب عکس صفره عقب بسش انداختم یعنی هرکی می اومد می دید لباس سیفید منو صفره عقب محمدو بیشتر زدجه می زدم یعنی می گفتم بره محمد من دست بزنید چرا داره گریه می کنید چرا داره ناله می کنید حالا مسئولین اومدن خبر بدن یک شب بعدش می گفت تا اومدیم وارد کوچه شدیم مونده بودیم چجوری بهتون خبر بدیم تا وارد کوچه شدیم دیدیم تمام برنرا زده همه چی آماده می گفت از این پلای خونه داشتیم می اومدیم که خدایا جمعیت پره با ما چه برخوردی دارن ولی باباش واقعا مردونه با احترام سلامون علیک او بردن تو پذیرایی و اینا گفتن آقا حسینی ما همه جا رفتیم اما اینجا مجلس عروسیه چه حسیه گفتم آخه مجلس عروسیه پسرامه خوش آمدید دیگه احتیاجی هم نبود که مسئولین بیاد به ما خبر بدن مجلس محمد جلو جلو برگذار شده بود به دست بی بی بیس رو رهن بی بی درون کنه بشه مدافع هرهن حسین آقا و ما به لحظه های سختر میرسیم به روزی که قرار این مادر و فرزند همدیگر رو ملاقات کنن این مادر میخواد فرزندشونیم شهیدشو ببینه و این آخرین دیداره دیداری که این مادر هیچ وقت فراموش نمی کنه آشقانه های اون لحظه دیدار رو از زبان این مادر بشنبین گفتم فردا بیاید بشمسومه دیدن محمد گفتم با جون و دل میام نقل گرفتم گلاب گرفتم لباس سیفیدو پوشیدم قبلش رفتم قصد کردم قصد سبر که بتونم وایی سفر محمدم ناراحت نشه حالا که پیش خدا هست منم شرمندش نکنم رفتم قصد کردم اومدم نماز خوندم لباس سیفیدو پوشیدم و رفتم گفتم محمد حرف مردم برام دیگه ملاک نیست حرف مردم دیگه برمن اعمیت نداره آیا تو راضی شدی؟ اینا لباس پوشیدم خوشحال شدی؟ منم شدم اون مادر شهیدی که تعریفشو کرده بودی منم دیگه دوست داشتم مثل اون مادر باشم ولی خدا رو شکر خدا اگر قبول کنه منم پوشیدم اومدم دیگه بعد از اون به پسرهای امهاش دوستاش میگفت که صورت زخمی محمد رو دیده بودی؟ گفتم آره گفتش که اونا شب شهادت حضرت روغایه انقدر زده بود به خودش که منو بذار بیام سوریه اونجا به باباش داشتم می نشون می دادم که بالا سرش رفته بودیم باباشم گریه نمی کرد می گفت که کسی حق نداره بالا سر پسر من گریه کنه هرکی گریه می کرد بیرونش می کردن اومدم دیگه من گفتم حسن آقا می بینه اینجای سیاری محمد رو گفت چی؟ خوشبهالش یه نشونی می بره پیش روغایه بگه منم تو درسته ازاداری چرکت کردم تو سیلی خوردی من سیلی نخوردم بلی یه زخمی آوردم که از سوزی دل واسه تو زخمی کردم اینجایی نشون می دادم همجور فقط دارم سراخ می کنم می گم رو لو رفتی محمد فهمیدم که اینو واسه چی زخمی کرده بودی تو امیدوارم که شرمنده شهدان نشیم امیدوارم که شرمنده خدا و حضرت زهران نشیم محمودم که اومد گریه کردیم دیدیم ساکشو آوردن محمود گفت می گه من نگفتم گریه کن نکن محمود گفت می گه من نگفتم گریه کن گفتم الان دارم گریه می کنم که خدا من حقیر روسیه رو شما رو قبول کرده ولی خدا رو شکر الحمدلله بعد از مراسم محمد محمود دوباره رفت گفت مامان اجازه می دی برم گفتم برو فدای حضرت زهران فدای حضرت روغایی دوتا بچه دارم حضرت روغایی دوتا پا داره پاهاشم پر آبله پس محمد یه پای مرهمشه تو هم یه پای مرهمش خدا کنه که این مرهم به دردش بخوره دوای دردش باشه یه محمود که رفت بعد از دو سال جانباز شد از یه قدم شهادت برگشت یعنی همه یعنی بعد از اون محمد چی کشیدم چی زخم زبونات شنیدم چی بستادها بود که اینا به خاطر پول فرستده اصلا پول چه عرضشی داره مهم اینه احلو بیت که همیشه تو این دنیا تو اون دنیا این دنیا احتیاجش داریم قبول کنه امزا کنه دیگه گفتم بسیار چی بر خودم نگردارم بر خودم هم که نمونه اگه شاید نشن میمیرن دیگه برای خره که میمیرن پس چرا روسفیت نمیرن یعنی ساک محمودو خودم آماده میکردم ساک محمودو یعنی محمود به یکی از دوستاش گفته بود آره مامانم ساکم آماده کرده آجیل گذاشته خوراکی گذاشته گفت آره نمیدونی گفت چه مادری داری تو گفتم اصلا شوهر من هر لحظه میگفت من میرم سوریه دلم آتیش گرفته گفتم باباتو وردار ببر باباتو وردار ببر چون بابات الان به تو نیاز داره من که لیاغت ندارم خاک پای حضرت زینب بشم خاک پای حضرت روباب بشم ولی حتی اقل الان فهمیدم چه دردی دو کشیدن اونا را اسیر کردن منو که اسیر نکردن اونا را کتک زدن منو که کتک نزدن اومدن با من همدردیده کردن تمام دوست آشنا فامیل همه همدردی کردن با من ولی حضرت زینب همدردی نکردن که تمام زندگی تمام آلام فدای یک آه حضرت زینب یک ناله حضرت زینب که چی کشید و کسی همدردش نشد لبک بر زبانم جانم فدای زینب به پایان برنامه روایت عشق رسیدیم در این برنامه مهمون خانم حسینی مادم خانم حسینی بر شهید مدافع حرم سید محمد حسینی از جوونای قیور افغانستان بودیم و آشغانه های بیریاب و ساده این مادر رو شنیدیم. این آشغانه ها باز هم ادامه داره. تا یه روایت اشق دیگه خدا ندارم. این که از راه تو حتی لحظه ای برگلدیم. یا زینب از شام بلا شهید آوردن با شور و نما شهید آوردن سوی شهر ما. شهیدی آوردن یا زینب. یا زینب مدد. یا به شهده مدافع حرم. یا زینب مدد. این را میتوانید از طریق اپلیکیشن تلفون همراه راڈیو. به نشانی ایران سداده. و نیز گیرنده های دیژیتال در یاف نمایید. راه های ارتباط با راڈیو اربعین از طریق پیامت به شماره 3955. پیام رسان سروش به نشانی راڈیو اربعین و سایت راڈیو اربعین دات آی آر میباشد. راڈیو اربعین حسین بای مولا حسین بای مولا حسین بای مولا حسین بای مولا حسین بای مولا حسین اخوایا مولا حسین بای مولا حسین اخوایا مولا من باقه بانه باقه آتش گرفته هستم من باقه بانه باقه آتش گرفته هستم من باقه بانه باقه آتش گرفته هستم رفته تمامه هستم در این سفرز دستم در این سفرز دستم ای یادگار مادر ای یادگار مادر ای یادگار مادر ای بهتریم ای بهتریم برادر ای بهتریم برادر حسین بای مولا حسین اخوایا مولا حسین بای مولا حسین اخوایا مولا حسین سرور که ازمن شنا Twilalf Go حسین بای مولا دارد یوسف خود یک بی روحن نشانه یک بی روحن نشانه قرآن زن ایتلابه آیه به آیه کردی قرآن زن ایتلابه آیه به آیه کردی بر محملم حسن جان بر محملم حسن جان با سر تو سایه کردی با سر تو سایه کردی ای آفتاب زینه ببین در آفتابم ای آفتاب زینه ببین در آفتابم چون شم عاشقانه دابه تو کرده آبم دابه تو کرده آبم ای آفتاب زینه ببین در آفتابم ای آفتاب زینه ببین در آفتابم چون شم عاشقانه ای آفتاب زینه ببین در آفتابم چون شم عاشقانه دابه تو کرده آبم دابه تو کرده آبم دابه تو کرده آبم دابه تو کرده آبم می میرم از جدایی حسین من کجایی حسین من کجایی می میرم از جدایی حسین من کجایی حسین من کجایی می میرم از جدایی می میرم از جدایی حسین من کجایی حسین من کجایی حسین بای مولان حسین من کجایی حسین بای مولان حسین من کجایی حسین مولان حسین من کجایی حسین من کجایی حسین من کجایی حسین من کجایی حسین من کجایی حسین من کجایی محمد و ملی روح خدا نور دلگو خامنه ای ره بر با نور دلگو خامنه ای ره بر با امروز ملتی ایران برای خودش اقدام میکنه و با اراده خودش کار میکنه و توان خودش حرکت میکنه و اونچه که به مسلحت کشور هست اون رو انجام بیده قوت یعنی همه اینها رو در نظر داشته باشین یکی از مسادیق قوت رو امروز دنیای اسلام داره مشاهده میکنه و اون راویمایی عربه اینه و اید دوله هم مستطعتم من قوت راویمایی عربه این قوت اسلامه قوت حقیقته قوت جبهه مقاومت اسلامیست که اینجور اجتماع عظیم ملیونی راه میافتند به سمت کربلا به سمت حسین به سمت قله و اوجه افتخار فداکاری و شهادت که همه آزادگان عالم باید از او درست بگیرن عربه این از روز اول هم که عربه اینی به وجود آمد المانت~! په اندوار توانه کب بده کنید و اینی ج�ش اندامل اعظم میدونه لكن در واقع منطقرفتان لینی خاص، Schulz verbeしいادت شاد VEIN and منطقه هر در میان دنیا زلمانی حاکمیت بنی امیه و صوفیانی ها بود. رسانه حقیقی فریاد زینب کبرا، فریاد حضرت سجاد در کجا؟ در کوفه، در شام، در اونجایی که زلمانت محض بود. اینها بزرگترین رسانه بود. همینها بود که آشورا رو نگه داشت. همینها بود که آشورا رو به امروز رسند. این روز اربعین، ماجرای اربعین، تاریخش و ریشش اینه. اون روز توفانی بفا کردن اهل بیت علیه مسلم با این حرکت چهر روزه. یه توفان بفا شد. در اون اختناق عجیب، اونجایی که در اون روزگاری که دروبر فرزند پیغمبر، نوی پیغمبر، جگرگوشه زهرای اتحر، هفتاد و دو نفر باقی میمونه، اختناق اینقدره که هفتاد و دو نفر بیشتر دروبر امام حسین باقی نمیمونن. در یک چنین روزگاری، ماجرای توابین رو در کوفه به وجود آورد. مدینه رو منقلب کرد. شام رو منقلب کرد به طوری که رژیم صوفیانی برفتاد. این حرکت عظیم اربعینی زینب کبرا و اهل بیت علیه مسلم بود. امروز هم، همین اتفاق داره در دنیا میافته. امروز هم، در دنیا پیچیده پرحیاهوی که امروز بر بشریت حاکمه، این حرکت عربعین یک فریاد رساس، یک رسانه بیهمتاست. یک رسانه بیهمتاست. همچی چیزی وجود نداره دیگه در دنیا. اینی که راه میافتن ملیون ها انسان، نفقت از یک شهر، تهر یا یک کشور از کشورهای مختلف،