ای سبحانه فلان همه چی وشته آورده و جلو و بعد خودش و بچه هاش نشستن چار پرنفره جلوی من چیف میکنن که مثلا ما یک چایی داریم مخوریم گریه میکنن از کجای دنیا همچیزه یکی هستن هست مسابقه ایسار مسابقه الفا مسابقه برادری خواهری مسابقه خدمت مسابقه نوکری خانواده هایی که خودشون در طول سال گرسنن قضایی رو به زائر عبا عبدالله میدن که خودشون گاهی در طول سال نمیخورن بچه های کچیکی که نشسته خانواده فقیره یه وسته دستمال کاغذی بزشته روز سرش بچه دو سه ساله تو افتاب نشسته روز امیدون که اقلن این دستمال کاغذی رو از من بگیر خب ایناست اعجاز حسین سلام الله علیک یعنی این فرهنگ شما ببینید این فرهنگی که توی مردم شیعه اراق و مسیر کرباله و نجافه اینجا که از کارهایی واجبهه که این منتقل شد یعنی مهمتر از اون مسیر افتادشتر کلومتری این اخلاق این نگاه عرضشیه اینا رو باید جهانی کرد این باید تکسیل بشه این احاله هوایی که ما تو انقلاب پنج و هفت داشتیم باید کم کم زعیف شد اون احاله هوایی که تو جبهه ها بچه ها خودشون بچه هایی که تو جبهه بودن داشتن اینا موجزه میکنه یکی از چیزهایی که باید منتقل جهانی بشه از همی پیاد روی هر بین تو ایران جهانی بشه باید تو ایران ایرانی بشه هایی که البته بخش مهمی از ملت ما بخششون واقعا همین روی هر دارن ولی گفتمان حاکم نشده غرف نشده بورس ای کار نشده اونجا بورس فداکاریه اصل برینه همه رقابت ها در جهت اکسی اونجا هر جای دنیا هرکی به هر طرف میره اینا همتونی خود امام حسین در جهت اکس کل جهان حرکت کرد همه داشتن دور خانه خدا میچرخیدن فلش های سیاه یک فلش سرخ در جهت اکس حرکت کرد حالا تو مسیل امام حسین هم برسید مساویده سر قراندنه بزرگترین اطعام تاریخ دولت اراق گفت ما اصلا اشراف که نداریم همه جا تو هر کوچه پس کوچه مردم موکب رو انداختن موکب رسمی موکب رسمی اراقی گفت ایفته هزار بیس هزار بوده ولی موکب غیر رسمی گفت سد هزارم شاید بیشتر بشه چون سر هر کوچه یک موکب مزننده قضاهایی که خودشون در طول سال نمیخورن و رایگان بعد اعلام کردن بزرگترین اطعام رسمی سبت شده جهان مربوط به یکی دوتا حادثه خاص بوده که دیگه سازمان ملل و کل دنیا و آمدن و مثلا ارتش ارتش های بزرگ قرب و اینا آمدن و که اینه ما دیگه قوغا کردیم اینها نیم ملیون قضا تونستن فراهم کنن سازمان ملل و همه قدرت ها سر یکی زلزله هاییتی بود یکی یه جای دیگه که همه با هم جمع شدن گفتن در ارده چار ست چار ست هزار خوردهی قضا تونستیم فراهم بکنیم این نیم ملیون وعده قضایی بیشتر نتونستن فراهم بکنن و این افصاد هزار فقط در روز او کلش نیم ملیون نشده قدرت معنویت قدرت قون حسین که میجوشه انسانیت اخلاق برادری فداکاری گمنامی عشق محبت اصلا محبتی که تو مسیره اربعین میبینید شما کجا دیگه میبینید همه آشق همه همه هم دیگر دستانه یک بند خدایی تعریف میکرد توی تلویزیون من دیدم گفت من پشترم یا وعدم خسته شده بودم نشستم روز زمین دیدم یه بند خدایی آمده کنار من باید شده چی آمده اینجا بسه دیه همه جایه بعد باز یک کم رفتم وردتر دیدم باز دوره آمد وشد منم مثلا نیم ساعت اونجا نشسته بودم و دیدم مثلا اینجا که وشده چند دقیقه بعد یک دو سانت میادی وردتر و بعد گفتم آقا چیه مثلا شما فرما و بعد فهمیدم این برای که من آفتاب نخورم سایه نیست اونجا آمده جلو آفتاب وشده که سایهش بیفته رو من که من گرما نخورم اصلا نمیدونم این چیه اینم به من کیم زبون همگر نمیفهمی من اصلا به منم نگفته که بری چی وستده اینجا اینه یعنی اسلام داره نمایش این نمایشگاه اسلامه نمایشگاه توحید و قرآنه این نمایشگاه مکتب اهل بیته اینا خیلی مهمه اینا در دنیا نزیر نداره در تاریخ نزیر نداشته بزرگترین نماز جهان بزرگترین نماز جماعت جهان و تاریخ از نماز جماعت های هرچ بیشتر تو خود کربلا اربعین دیگه دیدید از بینالهرمین همینطور هست تا کلومترها و کلومترها کل کربلا کل کربلا اصلا جمعیتش زرفیتش چقدر روزهای مرتبه میلیون ها میلیون نفر تو کربلا اصلا دو هم چیزی جامشن تو کربلا او همه آدم و اقلب خونه های مردم پر از میمان در خونه هاشون باز بیا اینطور تو حال و هوایی دیگه همه حتی مهمون هم از خونه آدم بیرون میکنه نه یا تو برو بیرون ما کار داریم مهمون نمیخواییم اینجا بیا اینطور اینجا مال شماست تشکر میکنن که چرا که آمدی منت گذاشتی سرش قضاشو داریم میخورید خب بزرگترین نماز جماعت جهان از ده ها کشور و کلومتر ها بزرگترین نمایشگاه خدمات داوتلبانه گمنام اینم در جهان نظیر نداره هیچ کس نمیخواد خودشو معرفی کنه که من کیم هیچ کس تنبالی نمیکنه همه دنبال کار سرش سخت هستن کار که سخت تره بقیه نمیکنه اون خواد انجام بده تبلور انسانیت تبلور عدالتقاهی اخلاق متکسرترین و متنوعترین تجمع جهان هیچ تجمع در دنیا نیست به خصوص تجمع دینی مذهبی که همه از مذاهب مختلف اسلامی میان بلکه از عدیان مختلف میان از مسیحی یهودی زرتوسییی مارکسیست اکدوت هیعت مارکسیست من دیدم اومدن کومونیستایی از اروپا و از امریکای لاتین که اصلا خدا را قبول ندارن آمدن میدونن چه خبر اینجا بعد خودش میگفت که اون چیزی که ما دنبالش بودیم همینه همین کاری که شما دارین میکنینه ما میگیم بی طبقه همه برابر همه خدمت کنن حق همدیگر نخونن سرمایه داری کشیش ها اینا همه با همه این و فلان ما اینو گفتیم ما با این دین مشکل نداریم بودایی هندو آمده مسیحی که یهودی اهل سندت که خب زیاد سابعین از سابعین آمدن از خوارج ما دیدیم کسایی که دشمنان تاریخیه هم امیر المومنین هم معاویه با هر دو جنگیدن آمده بودن ببینن خانم زرتشتی من دیدم از ایلان اونجا هچادور و هجاب شده اینا ممیرم مسلمان بعد گفت که هر با این آمده بود من آشورایم آمده هم آشورا بیشتر برای عباس آمده هم الان برای خود حسین آمده هم خانم زرتشتی از ایزدی ها دیدیم آمدن یعنی هیچ هیچ تجمع دیگری که تقریبا از همه ادیان و مذاهب حتی آدم های لا مذهب بیان و تحت تأثیر قرار بگیرن و دوست داشته باشن این فضا رو دوست داشته باشن من چندی نفر از این تیپا من شنیدم گفت اقا این چه حال و هواییه اینجا دارن همه گفت من هیچه نیدم انقدر مردم با هم مهرمان باشن همدیگر دوست داشته باشن عشق میریزن و همه هماغوش و با هم یک سیل محبت و عشق و فداکاری و عشق و خلوص داره میره به سمت یک دریاچه یک اقیانوسی که اسمش حسینه اصلا تعجب میکنن این حسین کیه یه سال بعد اربعین دوست دار توفیق داشتن یه سال بعد اربعین پیادر اوی رفتم یه سمینار بود از چه پنجا کشور جهان آمده بودن من نوبت من که رسید گفتم من اول بذارید گزارشی به شما بدم باید که به موضوع بحث ما ربطی نداره ولی این رو من باید به شما بگم که من از جایی دارم میام که تحت اشخال دشمن بوده جنگ بوده تروریزم هست چی هست چی هست ولی به خاطر حسین ابن عری بیس میلیون ده بیس میلیون آدم را افتادن از ده ها و سدها کیلومتر دارن میان به اون سمت همه و اینا هرچی من گفتم باور نمی کردن مگه میشه بسام بیس میلیون ده اون میلیون آدم آخرش به احترام من به نظرم تا مثلا یکی دو میلیون قبول کردن و فکر کردن حسین تو همین جنگ های اخیره عراق کشته شده از رحبران شیعه بوده گفتن نه آقا هزار و چند ست سال پیششو شهید شده گفت هزار و چند ست سال پیش رفته حالا ده بیس میلیون آدم شما میگی چند میلیون آدم را افتادن براش گفتم باید گفت میگی کی بوده چی بوده پند دقیقه با اینا من تو سمیار ترزی دادم بعد چندین نفرشون آمدن یکی شما گفت ما اگر حسین داشتیم جهان را فرد میکردیم گفت هیچ دین و مذهبی ای حسین و کربلا را نداره چیه اینکی شما میگیت این چه وضعیتیه یک ریکورد دیگه هم اینه بزرگترین سانسور جهان بزرگترین سانسور تاریخ یعنی هیچ چیزی به این عظمت اینجور سانسور نشده حتی فیلمش خبری گزارش خبری دو دقیقهی پخشیده نمیگونم یعنی همین الان اگر هنجا نفر تو ایران جمع بشن یک چیزی بگن اینا ست بر منتشر میشه بعد اگر مثلا یک خرس قطبی بگن توی یک لوله مثلا فازلا بگیر کرده هم اینایی که بمب اطوم میزنن و بمب شیمی های میزنن میلیون میلیون آدم لطف پار میکنن اونجا سی ست تا دوربین میره آی خرس نفس کشید الان نیروی نجات داره میرسه فلان اینا چی جوریه که بیست میلیون آدم را میافتن تو این کشور تو این فضا اینا عرضش یک تصویر یک عکس نداره این بزرگترین سانسور تاریخ و اینا همه برمیگرده به روح واحد روح عشق توحیدی شما چرا تشیر جنازه امام بزرگترین تشیر جنازه تاریخ بشر شد چرا با اینکه ده سالشون بود و این ده سال بعد انقلاب دائم برای ما مشکل درست کردن هشت سالش جنگ بود تمام ده سال تحریم بود ترور بود گرفتاری بود با همه محاسبات باید اول که رفتن به استقبال امام بزرگترین استقبال جهان بود بزرگترین استقبال جهان تاریخ حالا بگو او به نظر من خیلی اهمیتش بنزه تشیر نبود چون بعد ده سال حکومت ده دوازده میلیون جمعیت برن که اون موقع جمعیت ایران انقدر که نبود که خیلی کم تر بود تقریبا یک چهاروم کل ملت ایران رفتن تشیر امام تقریبا یک چهاروم ملت ایران رفتن تشیر تشیر امام هم در دنیا 95 درصد سانسور شد این هم سانسور میشه تشیر سلیمانی شهید سلیمانی هم سانسور شد چرا؟ برای که میدونن اگه این خبر ها بره تمام دنیا یا مردم میگن چه خبره؟ چه مردم میان؟ اینا کی بودن مگر؟ چی میگفتن؟ چرا هیچی دنیا یا همچی اتفاق نمیفته؟ کل پنج غاره آلم ها برون ببینید کدو همچیزیه و السلام علیکم و رحمت الله و سلام علیکم و رحمت الله و سلام علیکم و رحمت الله خیال کن کربلایی خیال کن هر بینه خیال کن کربلایی خیال کن هر بینه خیال کن رو به روشی داره عشقاتو میبینه حسن جانم آقا جان حسن جانم آقا جان حسن جانم آقا جان آقا جان حسن جانم آقا جان دموی چهل درجهی و گرما در اکثر نماد همچنان تدابت داره بی در پایان با اشاره بشنی وضع هوای تهران خیلی یرمه الان فقط یه باد درست و حسابی نجاتر میده ای بابا ببین چی خواهی کردی با اینجا سردار گفتن بین جور چند و کند کلق فرق زیادی نیست فقط مصرف برقو بیشتر میکنه دموی مناسب هر خونه بیست و پندرده است بابا جان دموی که برای بدن انسان مناسبه خب پس چی شد؟ برای اینکه برق توی برقو بیشتر میکنه در مصرف کنیم و هوای خونم خونک باشه کلر آبی رو روی دوره کند میذارم افترین راژی دارجم راژی دارجم نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی نوشته تقی شجاعی پیره مرد مردی که محاسن و موی جگندومی داشت و شست ساله به نظر میرسید اشاره کرد و گفت این مرد خدا حاجاقا مشتبه زنده دله از برو بچه های با صفای دوران جنگ به افتخار جانبازی هم ناهل شده پای حرفاش که بیشینین خسته نمیشین محمد تقی و رزا به سراغ حاج مشتبه رفتن اون خیلی گرم و سمیمی محمد تقی و رزا رو تحویل گرفت و یه ساعتی باشون حرف زد لحن و کلامش مهربون و دوستاشتنی بود موقعی حرف زدن چشماش به حرف میزد حرفاش شبیه حرفای پدری بود که با بچهاش حرف میزنه حاج مشتبه گفت دوران دفاع مقدس حارزمون بود چشممون به حرم آقا هوا عبدالله بود حالا که سالها از اون روزا میفره خدا روزمون حاج مشتبه به این حرفاش گریزی به جپو جنگم زد و پوتره با گفتن این جمله عشق تو چشمای حاج مشتبه حلق زد اون از پشت پرده عشق به محمد تقی و رزا نگاه کرد و گفت هرچی از خدا میخوان نیمه های شب بخوان رزا که تحت تحصیل حرف شبیه حرف میزد حرف های حاج مشتبه قرار گرفته بود گفت حاجی فردا دیگه با امید خدا میرسیم کربلا میشه از حس و حالتون برامون بگیم؟ حس و حال این راه با هیچ زبونی نمیشه توصیف کرد به همون نسبت که آخر این پیاد روی میتونه شیری باشه میتونه تو گلوی آدم بخص بنشون مثل آخر ماهرمزاریم مثل آخر ماهرمزاریم مثل آخر ماهرمزاریم موسیقی حاج مشتبه و نفس بلندی کشید و ادامه داد موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی روز آخر پیاد روی اربعین و حوالی حد ترخخص کربلا بود محمد تقی و رزا تو موکب هر ابن یزید ریاهی نشسته بودن محمد تقی مشخول نوشتن بود آخرین جمعه رو که نوشت مطالب نوشتشوله رو با خودش زمزمه کرد موسیقی حوالی حد ترخخص موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بلو رو برای اونایی که دلشون از دنیا به تنگ مره بود باز کرد وقتی رو بلندترین بلندیه کوفه ایستاده بود و شهادت می داد که خدایی جز خدای امام حسینیست نگاش به کربلا بود و با امامش هر دوزده بود می دونی که امام اتقی به نظر من یه نفر باید سریال حضرت می یزدید ریاهی رو بسازه حیف موکب حور با این همه انکانات بدون عکس باشه بزار نه بعضی حسن که عکس برای موکبشون هست اما موکبی برایشون نیست مثل ابراهیم عشتر که تو سریال مختار نخش شاستن میری باقری بازی می کرد حیف حیف که روزگار از پسر مالک عشترم امتحان سخت می کنه محمد تقی و رزا از موکب حور بیرون رفتن راه افتادن بین جمعیت محمد تقی رو به رزا کرد و پرسید رزا اون جوان رو میبینی؟ چی میگی محمد تقی؟ این که پرس جوانه کدومشون رو میگی؟ محمد تقی به جوانی لاغرندان با محاسن مشکی اشاره کرد رزا گفت آره دیدمش خب ببین چی پشت کولش نوشته؟ رزا به کوله جوان خیره شد بعد زیر لب جمعی رو که پشت کوله نوشته شده بود خوند جماعه چرا با این همه لشگر مهدی فاطمه تنهاست؟ رزا بعد از خوندن جمله رو به محمد تقی کرد و گفت جالبه این سوال تو زنده منم بود محمد تقی دستگاه زبط صوت و از رزا گرفت بعد به سمت جوان رفت و دست روی کوله اون گذاشت جوان به سمت محمد تقی برگشت و با تعجب به اون نگاه کرد محمد تقی گفت سلام برادر میشه درباره جملهی که پشت کولت نوشتی حرف بزنی؟ جوان سرشو کنار گوش محمد تقی برد و آره دید محمد تقی گفت میشه رکوردر رو خاموش کنی محمد تقی دستگاه زبط صوت و خاموش کرد جوان پرسید چیز بدی نوشتن؟ نه برادر این چه حرفیه؟ فقط خواستم چند جمله دربارهش توضیح بدی همین؟ جوان خیالش راحت شد و شروع کرد به حرف زدن محمد تقی و رزا بعد از شنیدن حرفای جوان به راهشون ادامه دادن حالا دیگه پوتینای شاستی بلند محمد تقی هم کم اوورده بود کف پای محمد تقی تاول زده بود و اون مجبور بود بخشی از وزنشو با کناره های پاشت هم مر کنه کمی که گذشت محمد تقی رو به رزا کرد و گفت من دیگه هم پایم تاول زده بود