تو اجمل ناسی قیافه مرحوم شیخ مفید برای ما از آفتاب روشندتر و از ماه زیباتره قیافه سید حسن مدرس از همه قیافه ها زیباتره جمال انسان به این جماله دنبال این جمال بروید و به عبارت نخراد جمال غیر اختیاری را نمیتوان طلب کرد و نمیتوان یافت اون جمالی را پیدا کن که در اختیار تو قرار میگیره و گفته از که این جمال را پیدا کن آثار عقل بسیار است یکی از صفات عقل همینه که جمال است عقل برای روان انسانی جمال است این یکی از صفات عقل علی علیه السلام جمله دیگری بیان میکند عقل الانسان دینو اصل الانسانی لبوه و عقل الانسان دینو حقیقت انسان را اگر بسنجی همون عقل شد انسان یعنی خرد او انسان یعنی عقل او حقیقت الانسان همون عقل و خرد است و دنبالش میفرماید و عقل الانسان دینو اگر بخواهید بفهمید عقل دارد یا ندارد این موجود دو پا کمال دارد یا ندارد خرد دارد یا ندارد عقله دینوه عقلش را با مکتبش باید به دست بیارید یعنی یوهر و عقلهو من اختیار دینه و من اختیار مکتبه و من اختیار مسلکه ببینید چه مکتبی را انتخاب کرده اینجاز که عقول دنیا به سنجش وارد میشه اینجاز که ما میتوانیم با یک نظری خردهای اصلیه اهل عالم را میزان کنیم و سنجش میتوانیم ببینیم که عالم عقولشون چقدر متفاوت است تفاوت عقول قلت عقول کسرت عقول شدت و عظمت عقول به مکتب اوست چه مکتبی را انتخاب کرده است مکتب زده الهی مادی انتخاب کرده که دنیای با این عظمت که ذرات شهادت به مبدع میدهد و رسالت و معاد که به هر چیز می نگریم از او خدا را می بینیم هر موجودی را که به دقت بنگریم آینه ایست حاکی و رائی از وجود اقدس الهی یک چین موجودی را منکر شده است عقل را با مکتب انتخاب کنید مکتب یهودیت تورات را ببینید کتابی که از اول تا آخر اگر یک تابلوی به دست شما بدن و شما نقاش ماهری باشید و بگوید از روی این کتاب خدا را در این تابلو بکش و نقش و تصویر او را در این تابلو از روی تورات یک انسان زعیفی که به دست بندگان خودش آزد است و با بندگان خودش کشتی میگیرد و زمین میخورد و یکی از بندگانش ران او را میگیرد و چنون فشار میدهد که نزدیک میشود قالب توحی کند و از ترسش برای بنده خودش ششت فرزند دوازده فرزند این آیت میکند اقل الرجل مکتبو اقل الرجل خرد اوست و مکتب اوست و مسلک اوست این جمله مهم است که علی فرمود اقل الانسان دینو یعرف اقل الرجل به مختاره من الدین والمذهب والمسلک والمکتب این هم یکی از آثار خرد به انجیل متعلقه کنید خدا یکی است و ستا است تسلیس یکی از جهاد است که هر آقلی در او به دقت بنگرد نمیتواند تصور کند که یعنی که مندن مدت زیادی آلم مسیحیت تسلیس را حل کردن به این نرد که یکی است و ستا است یعنی سگوشه است اصلش یکی است و سگوشه و مسلکه است بعد او را هم نقی کردن به بیان دیگر و اقانی مثلاست دقت در انجیل کنید ببینید کسانی که این را اختیار می کنند چه می گویند و سنویت و تعدد آله و عرباب العنواب و امثال این مطالب اقل الرجل مکتبه به نازم به اسلام به این دین عظیم به این کتاب عظیم الهی چه می گویند انچنون خدایی را برای انسان بیان می کند که می گویند ذاتش را که نمی توانید درک کنید اما با صفات تعمل کن موجودی سر تا پا رحمت عطوفت مغفرت رازق خالق اقل الرجل دینه یکی از آثار اقل عبارت از همینه که ببینید چه مکتبی را انتخاب کرده یگان مکتبی که می توانیم بگوییم در پیشگاه اقل قبول است و اقل را با اون مکتب و با اون میزان می توانیم عظمتش را در کنیم همین از که خدا به ما انایت کرده خدایا چگونه شکر گذار باشم در برابری این ت گاهی انسان می شینه با خودش بکن می کن این دنیای بزرگ کران تا کرانش انسانهای بیعقیده دور از حقائق زندگی می کنن خدایا چه علطافت بر ما شامل شد چند دازه من مطلوب در گاه قرار گرفتم که از ابتدا خود را به من ارائه فرمودی قلبم را باز کردی و نور توهیمی را در او وارد کردی الهی اشکرو که علا انعربتنی نفسک گاهی با او خلوت کنید تشکر کنید به زبان و به سجده و به عمل شکر گذاری کنید و به سراحت بگویید و به زبان خود بگویید اگر به زبان دینتون و قرآنتون نمی توانید بیان کنید پررساند، و در بیان کنم شنان آمد چه را بتقریب focusing و مرنها ت pity مرهم شنید شدن اکتStation شوک معبر شاکر بخرید شاکر اچید Few time و اوزیاک شکر گذارم که مهدی را به من نشندادی قلبم را باز کردی و گشودی و به من معرفت اون حضرت را نشان دادی و من معتقده به او هستم و مطمئنم که او تو همین جهانه و مطمئنم که او از من اطلاع دارد و شاید هم گاه گاهی میبینم و چه میدانم شاید در جلسات ما حضور پیدا میکنه این همه میگیم اللهم ارنطلعت رشیده یعنی خدای ما خداییست که این همه دعاها را نمیپذیره اللهم ارنطلعت رشیده و الغررت الحمیده وکحل ناظری به نظرت منی اله چشمم کم نور از خدای سرمه بزن به دیدن جمالش وعمر به بلادک و احی به عبادت خدای آرزوی مهم من این است که این مکان را و این زمین را و این بلاد را به وجودش آباد کنی و این عباد را به وجودش عظمت بخشی وعمر به بلادک و احی به عبادت این ها تهاییست خدا به ما انایت فرمیده عقل الانسان مکتبه شما آقلتر افراد دنیایی شما باخردتر انسانهای دنیایی با کمالتر انسانهای دنیایی بگذارید بروند و هر کاری میخوان بکنن قرآن به ما میگه قرآن به ما میگه کمالتر انسانهای دنیایی خطاب کن بینو خلاصه عقل الانسانی یظهر من مکتبه خلاصه اینم یکی از آثار عقل امام صادق علیه السلام جمله دیگر راجع به عقل خواهم گذشت از مسئله عقل هم ت بزرگیست ما خدای من را مبدع من را معاد من را وجود من را حقیقت من را با این صفت درک کردیم و این صفت برای ما مجهوله و من گمان نمی کنن کسی قدر این صفت را کماه و حقیقتیمون را حقه بفهمد و شکرانه وزود چنین صفتی را انجام بدهد فرمود این صواب علی قدر العقل پاداش دنیا پاداش آخرة این صواب علی قدر العل نه این صواب علی قدر العمل نه این صواب علی قدر العقل فا او را تطویت کنید تطویت کنید یک جمله دیگه در باره عقل عرض کنم و اون این است که عقل ذاکر است و مذکر متذکر است و مذکر خود متنبه میشه خود متعج میشه تذکر پیدا می کند و تذکر می دهد به نازم به جناب عدی زرب عبی زر است اما واقعا مرد عظیم است و کان اکثر عبادت عبی زر ات تفکر ات تذکر متذکر شدن است آیه که در ابتدای باس تلاوت کردن می فرماید یعطی الحکمه من یشا و من یعطی الحکمه فقد اوتی خیران کثیران خداوند حکمه را به همه نمیده به برقی که می خواهد می دهد حکمه اینطور مجانی نیست حکمه چیه حکمه احکام الهی احکام شرعی سواء اون اخذه ها تعلمه ها بل اجتهاد او به تقلید این جوانه های هزبالله ای ایران همه دارای حکمه هستند نه همه حکیم هستند یعطی الحکمه من یشا اینها را دوست دارد که حکمت بهشون داده وقتی که به حکمت می رسه خدا می فرماید من یعطی الحکمه فقد اوتی خیران کثیران خیر کثیر به شما انایت کردیم تمام دنیا را در قبضه یک انسان قرار بدهد اونجا می فرماید قل متا اد دنیا قلیل این کلعدن علی علیه السلام شعرید دارد در اینجا رضینا قسمت الجبار فینا لنا علم ولل اعداء مال این تقسیم را قبول کردم خدا تقسیم کردی دانش و علم و تطویر از آن اهل بیت است و مال و سروت از آن دیگران و ما یذکر و الا علو العلباب تفاوت این دو متغب را فقط صاحبان دانش یعنی اولیام دیگران همه شب این این دوستان نیش می فهمد عقل می فهمد عقل مذکر است عقل متذکر است پروردگارا کسانی که خالصا مخلصا به اسلام به انقلاب ما به کشور ما به ملک ما کمک می کنند اونها را یاری نصرت انایت بفرما دشمنان اسلام نابود بگردان قلب مبارک او را پیوسته از ما راضی و خوشنود بگردان و السلام علیکم و رحمت درس اخلاق مرحوم آیت الله مشکنی رو در برنامه مکارم خوبان شنیدیم همراهان عزیز رادیو معارف ممنونیم از همراهی شما شنواندگان عزیز که از ساعت 22 دیشب در نوبت کاری ثوم همراه ما بودید زمن خدافزی از شما شنواندگان عزیز دعوت میکنم در این لحظه شنوانده برنامه آین حکمت باشید درس فلسفه مرحوم آیت الله مصباح یزدی این نکترم میگم که در نوبت کاری از ساعت 22 دیشب در نوبت کاری ثوم همراهی ممنونیم سوون به اتفاق همکاران خوب هم جناب آقایان محمد حسین پورتحیه کننده سید عبدالله موسوی صدا بردار روح الله محسنی همه هنگی و بنده مجید نجفی زاده افتخار همراهی با شما شنواندگان عزیز رو داشتیم زمن خدافزی از شما دعوت میکنم شنوانده برنامه آین حکمت باشید موسیقی خداوند هر کس را به خواهد حکمت میدهد و آن کس که حکمت داده شود خیر فراوان به او داده شده است آین حکمت بسم الله الرحمن الرحیم مرحوم مولا صدرار در مبایس عقلی در ازفاری میفرمد فا این سالت اننا علیس الجوهر و مأخوزن في طبای انوائی و اجناسیهی فا این سالت اننا فا این سالت اننا خب شما وقتی یه نوئی را تعریف میکنید از جوهر باشه جوهر را درش عقص نمی کنید وقتی انسان را تعریف میکنید نمیگه جوهر اون حساس و متحرک و مراده الاخره پس جوهریت را عقص کردید در تعریف پس هم میشه برش کنید مندرج تحت مقوله است تحت این مفهوم است میگن عقص در حد با اندراج تحت مقوله همه جا یکی نیست گاهی ممکن است مفهوم کلی در حد شیعه عقص بشه و همه مندرج تحت اون باشه گاهی ممکن است فقط بر مفهومش عقص شده اما اندراج تحت مقوله ندارد یعنی به حمله اولی برش هم میشه اما به حمله شایه برش هم نمیشه این سألتن نا علیسن جوهر را مأخوزن فی تبای انوایی و اجناسیه یا کم یا نسبت فی تبای افراده ما یک قسمی از کم را وقتی شما تعریف میکنید مفهوم کم را درش عقص نمی کنید مثلا نمیگید زمان کم من متصلان غیر و قار کمیت را درش عقص میکنید کم آیو غالا انسان جوهر را قابلون للعبان حساس و ناطقون از زمان کم من متصلان غیر و قار از سطحو کم من متصلان قار را منقسمون فیل جهتین فقط این تعریف هاییست که برای اینا کرده در همه این تعریف ها میبینید که اون جمعه عقص شده اون مقوله عقص شده اگه شما اینجور سآل کنید معناش اینه که شما دارید به ما اشکال میکنید که چگونه گفتید مندرج تحت مقوله نیست با این که میبینیم اون مقوله در تعریفش عقص میشید میگن بله در تعریفش عقص میشه اما عقص در تعریف معناش اندراج در مقوله نیست نجیبو که یا اخل حقیقه وقتی ما انسان را حدشا بیان میکنیم جوهر را معقص میکنیم خب حالا این تعریفی برای انسان به دست آمد جوهر و انحساس و اون فلان حالا این مجموع حدیث یک فردی از جوهر است این را افاده میکند وقتی ما گفتیم ولی انسان جوهر و انحساس و نام فلان ناتقون معناش اینست که یکی از افراد جوهر را با داریم معرفی میکنیم یا فقط مفهوم انسان را داریم تعریف میکنیم این معناشی معناش اینست که یک فردی از جوهر را داریم معرفی میکنیم چنین مفهومی ندارد این کلام چنین معناشی ندارد این حد فقط همینست که اون مفهوم را بازش کردیم یعنی اون مفهوم در این مفهوم هست نه این که اون مفهوم کلی یوه ول علی به اعتبار اتحاد در وجود معناش اینست که این فردیست از جوهر و مندرج تحت اوست حالا برای این که روشن بشه شما میگید برسته مفهومیم یعنی بله هم در اولی حالا معناش اینست که واقعا الجزئی یکی از مسادیق جزئی هست یا نه فقط میخواد میگید مفهوم همون مفهوم هست بیش از این نیست اگر بخواد مسادیق هست ممکنه میگید الجزئی مستقل کلی هست این نفسی خب میگیم الجزئی و جزئی هست جزئی خودش خودش این لایوجب کونه و جزئیگن به معنای این که فردی از جزئی باشد و کونه حدشه این محدودیهی و این کانه صحیحن در واقع جواب از اشکال هست به بیان دیگری وقتی شما سوال میکنید وقتی سوال کننده میگید که شما میگید ار انسان جوهرون نامن حساس الاخر پس این حد هست اونم محدود انسان محدود هست جوهرون حساس انتا ناطقون هم میشه حد حد و محدود که یکی هستن میگیم بله یکی بودن حد و محدود هم درست بلی بازم معناش این نیست که محدود مندرج تحت الهده هست یا حد مندرج تحت الهده هست کونه حدشه این محدودیهی و این کانه صحیحن درسته لیکن لایستدی کونه الحد فردن للمحدود و کذا کونه مفهوم الجوهر این نفسیهی لایستی روحو من جزئیات الجوهر و انواهی و مفهوم الجوهر هم میشه بگن یکی از انواه جوهر هست و مفهوم جوهر اخب جوهر هست این مفهوم همون مفهومه اما حالا مفهوم الجوهر هم یکی از انواه جوهر هست انواه جوهر شجر و حجر و انسان و اینا هست مفهوم جوهر تایی از انواه جوهر نیست و کذا باقل مقول هست انما یلزن وقتی دخول تحت مقوله اندراج تحت مقبول لازم میاد که لو ترتبه علیه اثرو اثر اون رو برای این بار بخواییم بکنیم بانی کنه نفس و مفهوم جوهر مثلا منحی صحبه به شرط کلیه اضاواج دفع خارج کار لافی موضوعی ببینیم این تعریف جوهر برای صادقه اثر جوهر این است که وجودش لافی موضوع است آیا این مفهوم این مفهوم جوهر که شما تصور کردید این وجودو لافی موضوع است این مفهوم مفهوم کلی است هیچ فرصن در خارج وجود پیدا نمی کنه تا این که ببینیم فی موضوع از یا لافی موضوع پس این مندرج تحت مقبوله اون نیست نیستی میشه بگن فردی از اون است پس فرد اون وقتی است که امکان این داشته باشه که در خارج وجود پیدا کند و آثارش برش مترتب میشه و ها زن مفهوم بله در صورتی مفهوم جوهر مندرج مفهوم جوهر خود این مفهوم رو که تصور کردیم این هم مندرج تحت مقبوله جوهر میشه که این تعریف جوهر برای صادق باشه تعریف جوهر چی بود که ازا وجود فیل خارج وجود لافی موضوعی و آثارش که این مفهوم قابل این نیست که وجود خارج داشته باشه مفهوم جوهر منهی صحبه اما به شرطی که کلی باشد یعنی جوهر کلی این مفهوم رو که به طور کلی ما تصور کردیم ازا وجود فیل خارج و آن لافی موضوع و حاضر مفهوم شرطی کلیه یمتنه وجود رو فیل خارج پس اثر برش مترتب نمیشه وقتی اثر مترتب نشد مندرج تحت مقبوله نمیگیم از از کل موجود خارجی متشخص یا مشخص پس شرطی کلیت نداریم و کذا نقول فی اکثر الهدود و المفهومات این شاید اکثر که زیر کردن با این که به نظرم میرسی که باید بگن در همه حدود به خاطر این که بعضی از تعریف هست که بر همون مفهومش هم صادق هست مثلا مفهوم کیف وقتی ما تصور میکنیم در ذهن هم که هست میتونیم بگیم کیفان شاید به این لحاظ گفته باشن اکثر سایر مقبولات اینجور نیست اما در مورد کیف میشه گفت که همون کیفی که در ذهن هست مقبوله کیف هم برش منتبه دهست به لحاظ وجودش البته فَاِنْ قُلْت باز همین اشکار را به صورت دیگری تکرار میکنه که معنای این که چیزی تحت مقبوله هست غیر از این نیست که اون مقبوله برش هم میشه جوهر بر انسان هم میشه یعنی این نوع اسمان درجه تحت اینجه هست و دیگه چی میخواید از این و مخبازی مسئله را تکرار میکنند که مسئله اخذی یک مفهومی در مفهومی یک حرف هست و معنای این که بگیم آثار اون مفهوم برش مترتی میشه و درفت دیگری هست و ما منظورمون از اندراج تحت مقبوله که هملش هملش های خواهد بود همین هست که باید آثار برش مترتی میشه این که میگن منظور ما اندراج تحت مقبوله اینه که اثار برش مترتی میشه ممکنه کسی تصور کنه که این یک چیز قرار دادیست شما میگید معنای اندراج تحت مقبوله این هست که اثار مقبوله برش مترتی میشه و کی گفته همین که اون مفهوم برش همل میشه همین کافیست که بگید مندرجی تحت این مقبوله اون مفهوم کلی تره مفهوم جوهر کلیست مفهوم انسان نسبت به اون جزئی تره وقتی مفهوم جوهر هم میشه برای مفهوم انسان میگیم الانسان و جوهر و انحساس و انکذا خب معنایش نست که این مندرج تحت اون مقبوله هست دیگه دیگه چی میخواییم چرا شرط میکنید اندراج تحت مقبوله را به این که باید اثارش برش مترتی بشوند تا پای وجود درکار بیاد این خوب بود مثلا تصریح میکردن که منظور ما همین هست از اندراج تحت مقبوله یعنی همل شاید چون اصلا مقدام برای همین چیزه شده این که میگیم مفهومی در مفهومی عقص میشه یعنی فقط میخواییم توضیح مفهوم بدیم ما تا اینجا اگر همل هم بشود همل مفهوم برمفهوم هست و همل اولی است اما وقتی ما میگیم اندراج تحت مقبوله یعنی یک موجودی داریم میخواییم تحت کدام مقبوله من در جز و این به لحاظ همل شاید میخواییم برش هم بشید پس چون اندراج تحت مقبوله یعنی همل المقبوله علاشه این هملن شایعن چون این منظوره هست اینه که باید پای وجود درکار بیاد بله صرف اطال در مفهوم که فراد نمی کنه برای این روی این نکته تکیه کرده بودن شاید این اشکار روشنتر حل میشود دیگه باز تکرار انقلت را ایجاب نمیکن فا انقلت ازا لم یکنه طبای اون نوعی مندرجتن تحت المقبولات به زباطها فی اگه نهوه کارمین الوجود لم یکنه مقبول زاتیتن لها آیا شما قبول دارید که جوهر بر انسان هم میشود در هر جایی باشد چه در خارج چه در زین در هر ظرفی از ظروف تصور کنید یا قبول ندارید اگه قبول ندارید پس این معنیش زاتیش نیست زاتی شیعه ازش تخلیف پیدا نمیکن اگر تخلیف پیدا نمیکند و قبول دارید که این مفهوم مقبوله برای این انسان یا هر نوع دیگری در همه اوئیه در همه ظروف ثابت است معنیش این است که پس مندرج تحت این مقبول است در خارج هم هست در زینه من اگر بگید که تبایه نوعی مندرج تحت مقبولات نیست فی اگه نهوه کارمین الوجود معنیش این است که این مقبوله زاتی نیست برای اونها و صادق بر اونها علا اگه وجه این اخذت نیست و وقتی اینجور شد ولم یکونه اشخاص این در ایزن مندرجتن تحت تلکل مقبولات علا از الوجه از حقیقت و شیع لیستدلال ماهیت نوعی لهو فردشم بگن پس نباید بگیدین مقبوله برای صادق است برای اینکه فرد همون ماهیت نوعی است به اضافه تشخصات قلت کنو موجودن مندرجتن تحت مقبولتن یستتبه و امرین برای اینکه ما بگیم چیزی مندرجت تحت مقبوله هست دو چیز احتیاج داره احده هما ان یکونه مفهوم تلکل مقبوله مأخوزن فی حقیقتی یکیش اینه که از لحاظ مفهوم اون مفهوم مقبوله مفهوم عام میباشه که در این ماهیت عقص شده و سایر تعریف هایی که کردی فعنه تو برفیه هازه المفهومات فعنه تو برفیه در این تعریفه این مفهومات که مفهوم کم متصل قار اینها باشد اعتبار اجزا الحد فلحد هر یک از اینها جز الحد هستن پس مفهوم کمیت هم در تعریف صد عقص شده این قبول یه مطلب و ثانیه ما ان یتراتب علی حسر غیر از این که باید مفهوم مقبوله در ماهیت شیع در حد شیع عقص بشه غیر از این باید حسرش هم برش متراتب بشه و ان یکونه به اعتبار کمیتی قابلن لرانقسام خب اگر این واقعا کمه است کمچیه ملاک کمیت این که قابلرانقسام باشه آیا مفهوم کمیتی که شما در زمین دارید که قابلرانقسامه مفهوم کمیتی که قابلرانقسام نیست مفهوم بسیطیست مجردیست قابلرانرانقسامه و به اعتبار اتصالی گفتیم کمان متصلون متصل که هست باید این اجزای مشترکتون فی الهدود داشته باشید تعریف کم من متصل که در نهایه هم خوندید که اجزایش اشتراک در حد داشته باشند حالا اشتراک در حد معناش چی هست در نهایه بحث شده در تعلیق هم چیز در اونجا اومده انشاءالله که یادتون هست و به اعتبار قراری هی وقتی گفتیم کم من متصلان قارون این که میگیم قارنست به لحاظ قارون هم باید اجزایش مجتمعی در وجود داشته باشند خب حالا که