باشه این کافی نیست اعتقاد قلبی به موقعیت امام لازم است که انسان بداند چه موقعیتی داره واسطه بین خدا و مخلوق است افاظه فیض از ناهیه او بر بندگان میشه این معناه امام هست و این که واجب الاتا است که اگر امری کرد تخلف پذیر نباشه اگر انسان قائل به امامت هست باید بین مطالب پایبند باشه حالا قائلان به امامت اون غائب که بعد ظهور خواهد کرد بله این یک خصوصیتشون که قائل باشن به امامت او و دیگر ول منتظرین لظهورهی آنها منان که انتظار ظهور او را ببرن منتظر باشن البته این در اون نظر بدوی کار آسانی است انسان بگد من منتظرم یا ما بگیم ما منتظریم با نظر بدوی کار آسانیه ولکن این هر آقل این را درک میکنه که منتظر اگر منتظر برداریم اگر یک منتظری دارد مثلا مهمانی را دعوت کرده از شهر دیگری خب این آماده میشه از نظر جا و مکان و وسائل استراحت او منتظر میشن و انتظار مهمانشون را میبرن و وقتی که او وارد میشه همه وسائل کاملا فراهم هست خب ما مدعی هستیم که این درک میکنیم که منتظران ظهور حضرت بقیت الله هستیم باید رو این قاعده کلی خدمندانه و قلائی عمل بکنیم یعنی آثار انتظار در ما پدیدار باشه و آثارش همه بارت از همینه که انسان خودش را بسازد داخل حرام نشه با حرام پروردگار دمساز نباشه اهل بندگی باشد خود سری نداشته باشه زبانش ول نباشه که هرچی شد در باره هر کسی همیقدر خلاف میل این آقا باشه شروع میکند از در و دیوار برای او عیب میتراشد خلاف انتظاره این کسی که انتظار امام زمان داره با یک جمله چقدر تدبر میکنه چقدر تفکر میکنه که آیا این جمله ای که من میگم آبروی کسی نمیره آیا تحقیر مؤمن نیست آیا کسی را زایه نمی کنم و بالاخره آیا امام زمان از این عمل شادمان میشه یا حضرت ولی از ارواه نالا الفدا با این عملی که من میخوام انجام بدم ناراهت و نگران و مزترب خواهد شد این معنی انتظار است انتظار واقعی این بد است که انسان خودش را فریب بده که من منتظر امام زمانم ولی هر چه پیش آمد خوش آمد تقید به تمام معنا در تمام اعضا و جواره حتی از تخیل گناه اگر انسان مراتب بالا بره از تخیل گناه هم اجتناب می کنن چنانه که بعضی از علماء بزرگوار این چین بودن که روی افکار و تخیلات خودشون هم حساب می کردن این حتی خیالش هم تو خیالش نمی آمد که فلانی با من مخالفه است پس چه کار بکنیم مثلا مقابل او نگذاریم در انظار عظمتی پیدا بکنه اگر ما برسیم به این مرحله آره این مرحله آخری خیلی بالا هست اکتفا می کنیم به مرحله عمل فقط و اگر عمل ما خلاصه طوری باشه که اگر امام زمان ناظر بود که هست مسلم هست اشتناب می کردیم حالا چطور شده است که در برابر دید امام زمان که معنای امامت رو گفتیم آ معنای منتظرم عرض کردیم امام ما پیشوای ما ناظر و مشرف بر اعمال ما باشد و مزالک ما با ادعای انتظار همه کاری انجام بیشتره روی و dinice آمن D فرس守 فیلو اینجا فر mater همیدونه دلازمی به آن بوده در شهر ندارم که کسی بهاده وجبه ما بده از هر چی میخواد حساب کرده دس andra بکنم اوري است که همینم آننا بود کنم شاکر آوند به jackets temple cross town e baggyundo از هر ندام prc اساب کنیم به cautious bastards are both wrongs fruits and spicesیا cable carboys together are enough for the wild horse car administration of men و من کسی بیشترسته من جزور بکنم و samsang boxes that we going to to in real emergency to everything نیست نزم و نزاکتی داره نزا علمای بزرگوار سحم امام را می نوشتن این قسمت مربوط به امام علیه السلامه یک چیز کنار دیگر دستایی داشتن می نوشتن حتی ظرف خاص برای سحم سادات که وقت خدای نخواسته بیهوده طلف نشه بعد از انسان در راه باطل مصرف نشه دیگر ظرفی داشتن می نوشتن این مظالم هست مظالم عباد هست باید به فقراء مستمند و گرفتار برسه معنی انتظار این هست که علمای بزرگواری که ما خیلی از انها را دیدیم آه این قد تقید داشتن از اجائب بودی که از علمای بزرگوار که گاهی نام شریفشون را بردم مربی آلی قد مرحوم آیت الله آقای حقشناس رزوان الله علی آقای سد ابراهیم حقشناس می خواستن که در بیرونشون یه اتاق درست بکن برای رفت آمد خب خیلی هم رفت آمد داشتن عرباب حاجت می آمدن گرفتار ها می آمدن عرباب وجوه می آمدن وج می خواستن وج می دادن برای علمای نجستن برای علمای قوم از بالاترین علما هم ایشون مجاز بود ایشون خواستن که اتاق بزرگی باشه و رفت آمد همینجورو حیاتشون ایشون با اون قد وجوه که در دست داشتن مرتب با نجف و قوم بعد که مرحوم آقای برو جردی اعلالله و مقام آقای شریف سگید و طایفه فرموده بود به راجب پسر این آقا که حاجره می خواستن آقا به اون پسر بله به مرحوم آقای حاج آقا مجتبای عراقی فرموده بودن یه خجره برایشون تیعه کنه در مدرسه خان مدرسه آقای برو جردی فرموده بود پدری ایشون حق بر حوضه داره همین آقای محترمی که در جهرم بودن می خواستن یه اتاق بسازن با اون وجوه زیادی که در دست داشتن خرز کردن دار که به مناسبت و به تناوب کم کم بپردازن وگمان می کنم تا آخر عمرم شاید تمام نشده بود چون در وسیعت نامشون هست که مثلا مقداری از کی مقروضم حتی مقداری از کارگزار خانه عدب را ببینید آقا خادمه خانه شون یه خانه بود من مکرر اردیده بودم چقدرم بافا برای ایشون برای مؤمنین از اونم نوشتن تو وسیعت نامه که این مقدارم از ایشون مقروضم از کسی که ماها ما که خیلی آزادیم هستیم میگیم کلفت کلفت ایشون نوشتن کارگزار خانه از ایشون مقروضم خب یه کسی که اینطور رفتار میکنه این میتوند بگد من متظر امام زمان هستم ارواهنا و ارواه آلمین لطراب مقدم الفدا ولی انسان که اینقدر بیبندوبار میگد دنیا من اصلا بشه یا میگد ما باید بخوریم اگه ما نخوریم کی بخورد منطقش اینه این کجا میتوند منتظر امام زمان باشه غرض اینه که انتظار و امامت را پذیرفتن لازمش عبارت از اینه که تحول در تمام وجود انسان به وجود بیاد دست انسان رو کسی دراز نشه زبان انسان روی کسی باز نشه آب روی کسی را نبریم خدای نخواست دنبال ضایع کردن کسی نباشیم پس اون کسانی که در زمان غیبت قائل به امامت حضرت ولی اسرم امام غائب و منتظران ظهور او هستن اینها چطور هستن افضل من اهل کل زمانه اینها برتر هستن از اهل هر زمانی حالا بعد بیان میکنن که چرا از همه اصرها که حتی از تعلیلی که میاورن استفاده میشه که میخوان بگن اونهای که این مزایا دارن ممکنه از اصحاب و از یاران و هم اصرها میخوان پیامبر اسلام براتر باشن حالا ببین بیان بعدی را خود و کلمه کل هم که این را میرسان اهل هر زمانی اینها برتر هستن چرا لَاَنَّ اللّهَ تبرک وتعالی اعتاه من العقول ولأفهام لَاَنَّ الله تبارک وتعالی اعتاه من العقول ولأفهام اتاهم من العقول ول افهام ما سارت به الغیبت و اندهام به منزلت العیان زیرا خداوند متعال بینها یک مرتبه از اقلانیت اتا کرده است یه فهم بالا و دقیقی بینها اتا کرده است اون اقل بالا و آن فهم بسیار دقیقی که چیزی که غائب است به منزله مشهود میبینند یعنی اصلا تصوری که امام علیه السلام حاضر نیست پیش ما غائب است حتی اینم براشون پیدا نمیشه بلکه اقول و افهام اونها به جای رسیده است که غائب را مانند حاضر میبینند و چیزی که الان نمیبینند اونقدر اعتقاد قلبیشون بالا رفته که او را حاضر و ناظر بر اعمال خودشون مشاهده میکنند بسیار عجیبه اگه مفهومشم بگیریم معلوم میشد که اون کسان که منتظر امام زمان نیستن اینا در اقل خودشون باید تردید بکنند خدای متعار خدای متعار اینطور فهمی بینها نداده است قاسر هستن کتا آمدن آ انسانی که اقلانیتش بالا رفته طبیعی هست که باور بکنه که زمان بدون حجت نمیشه لسا خطل عرض لولل حجه لسا خطل عرض به اهلها اگر حجت خدا نباشه زمین اهل خودش را فرو میبره باری پس این مراتب عقل و فکر اونها که به مرحله آلیهی رسیدن بر اثر این اقلانیت بالا و فهم دقیق و جعلهم فی ظالک از زمان به منزلت المجاهدین بین ید رسول الله صلی اللہ علیه و آله به سیف افقن الله و ایاکم لمراضیه و جنبنا و ایاکم ام مخالفه و مناهیه و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین اید القبول محفل اهل بلا شدید یرهم نمای خست دلیل دوستان و همراهان گیرامی صحبتون به خیلی باشه مکارم خوبان با سخنان اخلاق آیت الله کریمی جهرومی تقدیمتون شد امیدواریم که مورد توجه و اینهاتتون واقع شد سپاس گذارم که با ما همراه بودید تا این لحظه امیدواریم که مجموع برنامه های بخش سه و مورد توجه و اینهاتتون شما واقع شده باشه خدمتون ارزم کنم که لحظه تلوه خرشید به افاق شهر مقدس قوم هم پنج و بیست و هشت دقیقه خواهد بود مبانی فقاهاد درس خارج اصول فقه حضرت آیت الله مکارم شیرازی برنامه بعدی هست که تقدیم میتونم میکنیم و همه شما بزرگانون رو به خدای بزرگ مهربان میسپاریم تا فرصتی دوباره خدا نگهدارم مبانی فقاهاد جمعه زبرت و برد به ما هم داریم که از مکتب باری نجف یافته ایم که از مکتب باری نجف یافته ایم که از مکتب باری نجف یافته ایم بسم الله الرحمن الرحیم و به نسعین و صل الله علی سیدنا محمد و آله طاهرین لا سیما وقیت الله المنتظر عجل الله تعالی له الفرج ولا حول ولا قوت الا بالله العلی العظیم کلام در تنبیه دوازده هم از تنبیهات استسحاب بود مسئله تأخور حادث رسیدیم به اون صورت آخر که گفتیم در این صورت اختلاف ایست بین مرحوم شیخ و مرحوم آی آخوند مرحوم شیخ میفرماید استسحاب عدم کرویت الازمن الملاقات جاری میشه همانگونه که استسحاب عدم الملاقات الازمن الكرویت جاری میشه تعارض است و تساقط ولی مرحوم صاحب کفایه میفرمودن اینان نه استسحاباشون جاری نمیشود چرا چون انفسال زمان یقین از زمان شکر کرد حالا پیده از آیون سوال کردن که بالاخره مرحوم آی آخوند در لیسه ناقصه و لیسه تامیر چه میگوید و عبارات کفایه از این نظر خالی از امدماج نیست ببینید مرحوم آی آخوند کانه تامه رو میگه اول عبارت اون عبارتی که کانه تامه است بخانم صفحه سی سد و سی و چهار وسط صفحه میفرماید فتارتن کان الاسر و شهر ای لوجود احده ما به نحو خاص منت تقدم اوه تأخر اوه تقارم این کانه تامه است تقدم الكریان الملاقات لحل اثر تأخر الكریان الملاقات لحل اثر اثر مال تقدمی حل وجد علم میگه این کانه تامه است اد تقدم وجد عملم یوجد اد تأخر وجد عملم یوجد این قسمتی که اشاره میکنه که ایشون میفرماید اینها استصابه جاری میشود اون تا اگر معارض راشته باشه به تعارض ثابت میشه و اما کانه ناقصه پایین صفحه است و اما انکان مترتبند علامه ایمانی ازا کانه متصفن به تقدم این کانه ناقصه است کانل ما او متصفن بالکرهیه قبل الملاقات کانل ما او متصفن بالکرهیه قبل الملاقات این که حالات سابقه نداره اشون میگه این جاری نمیشه که زمانی بود که آب متصفه به کریه بود قبل از ملاقات که استصابش کنیم ها؟ زمانی بود که ما متصف به کریه قبل الملاقات باشه اصلا این زمان یقینی نداره که میخوام استصاب کنیم که این ما علم داشتیم که این آب متصفه است بالکرهیه قبل الملاقات پس چون حالت سابقه یقینی نداره نمیتونیم بگیم دیروز یقین داشتیم که این آب کر بود به صفت قبل الملاقات کانل کر متصفه به عدم الملاقات ایشون هم تصریح میکنه میورماید این کان مترتبن علامه از آکان متصفه قرریه به تقدم او به حد زده تخور تقارون اللذی کان مفاد و کانهی نافسه فلا موردها هنال استصاب لعدم الیقین سابق فیه بلارتیاب یقین سابق نداریم که ما میداریم این آب متصفه است به عدم کریت قبل الملاقات آلات سابق نداریم بعد مرحوم آخون میرود دو صورت دیگر یه صورتش عدم محمولیه که در واقع بازم کانهی نافسه است اما به صورت عدم نعتی بباشید و هم برمیگرده به عدم نعتی یعنی بازم کانهی نافسه است ولی عدم آمده نعت واقع شده است یه صورت هم لیسه ناقصه لیسه تامه در کلام مرحوم آخون نیست ترجمه داریم؟ حالا من عبارت رو میخونم یه خود اجازه بدید یواش و اخرى عبارت دنبالون کانه لعصر لعدم احده ما فی زمان آخر اما این عدم احده ما فی زمان آخریم اما این عدم احده ما فی زمان آخریم یک مثلين مزده یه صورت نعتی یهевصورت معاشی ناقص میشی و تقریقن این وضعів و انوا رازی صورتی های زمان هست ما سنیدم این لیسه نیست این عدم نعتیه عدم نعت شده اثر مال حادثه عدم نعت شده مرغوم آخون دیده در اونجا که کانه ای تامه گفت لیسه ای تامه هم معلوم شد دیگه نیامده اینجا متحرز بشه رفته سراغ چی؟ رفته سراغ عدم نعتی عدم نعتی تامه نیست فرضمون نست اینطوری میگیم میگیم علما لم یکن متصفن به عدم کوریه فی زمن اگر ما به این صورت بخواهیم بگیم ایشون باز میگه این هم جادی نمیشه چرا؟ و ان یکون الاسر للحادث یعنی الکوریه المتصف بالعدم حادث یعنی کوریت متصف بشه و به این که این کوریت نبود علما کانه متصفن به عدم الکوریه فی زمن المواقع این کانه ناقصه است منتها عدم عدم نعتیه عدم از جلو جمعه برداشته شده رفته است به صورت نعت واقع شده تو خبر کانل ما او متصفن به عدم الکوریه فی زمن الملاقات این میشه عدم نعتیه عدم از لیسه اول کار برداشته میشه میرود به صورت وصف اون وصف واقع میشه به خبر ایشون میگه اینجاری نمیشه لعدم یقین به حدوسی کذالک فی زمانه اینم حالت سابقه نداره چه زمانی بود که آب متصفه به عدم کوریه بود فی زمن الملاقات یقین داری که در یه زمان آب متصفه به عدم الکوریه فی زمن الملاقات بود که بخوای استثابه کنی اینم حالت سابقه نداره اینم هم شما نمیدانید حالت سابقه شده بنابراین مرحوم آخون اول کانه تامه رو گفته بعد کانه ناقصه گفته بعد رفته سراغ عدم نعطی بعد رفته سراغ لیسه ناقصه لیسه تامه رو به قرینه کانه تامه نگفته این یک دستندازی در کلام مرحوم آخون از این نظر هست و الا عدم نعطی رو که احدی نمیتون بگه عدم نعطی عدم نعطی کذا این صورت آخره که اون لیسه ناقصه هست کذا فی ما کانه مترتبن علا نفس عدمی فی زمان آخر واقعا این همون لیسه هست لیسه ناقصه لم یکونه ما او قرن نمتسبب لدما عدم نعطی نیست لیسه صافی لم یکنه ما قرن فی زمن خدوس ملاقا آیا این ناقصه هست یا تامه القرنی متسبب بلدن یا لیسه القرنی متسبب بلدن این ناقصه هست دیگه لیسه بیاری ناقصه میشه لیسه نیاری کانه ناقصه میشه کانه ناقصه لیسه ناقصه القرنیتو متسبب بلدن فقط دستندازی که عبارتی که فایی داره بوده این است ایشون آمده در این وسط عدم نعطی رو آورده وسط کار در حالی که ایشون میبایست کانه تامه و ناقصه رو گفت لیسه تامه و ناقصه رو بگه و از عدم نعطی رو ببره اون آخر کار پنجام قرار بده جداگانه وحس کنید فبنان الهازار این طور که من معنی میکنم نتیجه این است که ایشون لیسه تامه را به قرینه یه ناقصه کانه تامه تصریح بهش نکرده به جای لیسه تامه عدم نعطی را که ناقصه هست آمده ذهب کرده که عدم به صورت نعطی وارد میشود که نه واقعی نشود بلا کل حاله ناقصه میشه اگر شما به صورت رسمی چیزی رو گرفتین محتاده و خبری فیدا میکنه ایر از مسئله وجود و بر میگرده به ناقصه به صورت مصبت بگید کانه ناقصه هست به صورت منفی بگید لیسه ناقصه هست این مجموعه کلام هست حالا بعد بحث بود بقیه من در خدمت شما هستم و اما برگردیم به ادامه بحثی که داشتیم گفتیم که حق با مرحوم شیخه هست و مرحوم شیخ انصاری رزوانو و تالا علی فرمود استسحاب جاری میشه ما هم میگیم استسحاب جاری میشه و جواب دادیم از کلام مرحوم آخون من یه بار تکرار میکنم که اتصال وحص پیدا بشه خلاصه جوابی که از مرحوم آخون دادیم این بود گفتیم زمان یقین به شکل متصله نفرمایید منفصله آن دوم و سوم هر دو زمان شکل روز شمبه و یه دوزه یک شمبه هر دو زمان شکل رای طول عمر آن دوم اثر نداره آن سوم اثر داره و ما اثر رو در اون آن سوم لازم داریم ما تا و حال گفتیم اثر رو در اون آن آخر که استسحاب میکنیم لازم داریم آنات قبل لازم نیست اثر داشته باشه حالت یقینی سابق اثر نداشت حالت شکمونم ساعت اولش اثر ندار ساعت دومش اثر ندار ساعت آخر اثر داشت بسه برای ما ما در استسحاب اون لحظه که استسحاب جاری میکنیم اثر میخواییم و همون آن سوم آن سوم در اینجا زل اثره آن دومم شک داریم نگید شک نداریم اثر نداریم پس خلقی که در کلام مرحوم آخون واقع شده تصور کردن چون آن دوم بی اثره هست بنابراین شکم نیست در حالی که شک هست خب این جوابی بود که ما دادیم با دو بیان ولی المحقق ناینی هنو کلامه مرحوم محقق ناینی در اینجا کلامی داره