و مخصوصا در روز اربعین شهادت سید و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام شنبست 25 مرداد ماه 1404 شمسی 22 سفر 1447 هجری غمری و بنده سید سعید حسینی و همکاران بزرگوارم سرکار خانم موسوی تیه کننده و آقایان مهدی سلیمی صدا بردار و روحلاه موسیمی همهانگی پرش به لطف خدا تا صد 14 کنار شما خواهیم بود دعوت میکنم اولین برنامه ما رو بشنوید برکرانه نور به مدت سی دقیقه امروز این برنامه اختصاص داره به بیان بخشی از نکته های تفسیری آیه شریفی 120 سوری مبارکه ی مائده توسط مفسر آنی قدر حضرت آیت الله جبادی آمونی حفظه الله موسیقی برکرانه نور موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم بخشی هم مربوط به محاوره و نحوه برخود با مردم است بخشی هم مربوط به رعایت عدب در احتجاجات و استدلال های اون ها است و بخشی هم مربوط به الغای این فاصله های طبقاتی به مهرندان است بخشی هم مربوط به کیفیت سیروسلوک است که این بخش سیروسلوک خیلی مهم است در مسئله سیروسلوک در همه عباد اون ها سعی می کنن اول از قبیه به حسن شابگانشون و همراهانشون رو منتقل کنن و به حسن گرسیدن از حسن به حسن منتقل کنن چه که در مسئله حق و باطل هم سعی می کنن پیروان مشروع از باطل به حق منتقل کنن وقتی به بادی حق رسیدن حق همچون مراتبی دارد از مرتبه زعیف مرتبه بستا و از مرتبه بستا و مرتبه اولیاء منتقل کنن صدق و کذبم این چه این است در همه مراتبه اخلاقی که به سیروسلوک یک سالت بابسته است سعی می کنن دست سالتون رو بگیرن اول از غی و زرالت و رشد هدایت برسانن اونگاه در مسیل رشد اینا را کامل کنن این راه را ذات اقدسه اله با آیات فراوانی تبین کرد هر مورد به مردم بگو ما حق را گفتیم قلل حق من شعفر یومن و من شعفر یک یا اینا هده اینا سبیل این ما شارکرن به ما کفر امانند بعد از این که مردم از نجد باطل به نجد حق آمدن از سبیل باطل به سبیل حق آمدن حالا که در مسیل هستن این راه را با سرعت تی کنن با سبغت تی کنن و هر مرحله بالای را که اینا در نظر بگیرن نسبت به مرحله پایین احسن هست وقتی اینا در سرعت مستقیم آمدن بکشن به این که اون مرحله بالا تر را تی کنن این قسمت با دو بیان حل می شود یکی این که فرمود بشه عباده اللذیمی استمیو و القوله پیدت به اون احسنه فرمود بندگان متفکر را بشارت بده بندگان من را اون گروه از بندگان من را که اهل نظر و فکرم بشارت بده چه اینا مکتب های گونگون و انظار مختلف و آراء متشکتیت را بررسیم کنن اون که احسن هست می گیرن در اینجا احسن افعال تعیین هست نه افعال تفضیل یعنی در بین مکاتب گونگون اون که حق هست و سبق هست و حسن اون را می گیرن اون که باطل هست و کذب هست و قوی اون را رهان می کنن اینجا احسن افعال تعیین هست نه تفضیل وقتی وارده حسن و صدق و حق شدن اونگاه مراهل برتر را سعی می کنن تقییم کنن اونگاه در همین محدوده اقوال گونگون آراء گونگون دستورات گونگون را متعالی می کنن بهتری نشابر می گذینن این دیگه احسن احسن تفضیلیست نه تعیینی یعنی انسان وقتی وارده محدوده حق شد این محدوده بعضی از برنامه هاش مهم هست بعضی اهم سعی می کنن اون برنامه اهم را پذیرن پس این احسن در این مقدم می شود احسن تفضیلی نه تعیینی مثلا قرآن کریم راه نمایی می کند می فرماد به این که شما اسلام را با مکاتب دیگر بسنجید ببینید اگه برای شما روشن شدی اسلام حق است اسلام را پذیرید این می شود افعال تعیینی به بشت عباده بعد وقتی محدوده اسلام را دارید تیمی کنید بدانید اسلام یه عدلی داردی احسانی چون در درجه اول باید عادل باشید چون ظلم حرام است وقتی عادل شدید بکشید باراتر از عرق که احسان است اون را تیمی کنید این نه لایه امرو برعدل و احسانی به ایتا از الغربان یه دستور کلی می دهد که می فرمادید که یه طبعون احسانه این دستور کلی را در بخشون دیگر باز میکند می فرمادید و طبعون احسان ما اون زلعه ریکم من ربکم با این که اون که از طرف ذات اقدسی اله نازل شده است حسن است چون اون که نازل شده است حق است و حق حسن برحق نزل نهوی برحق نزل باطل که نازل نمی شود قبیل و کزب که نازل نمی شود صدق و حق و عدل و حسن نازل می شود ولی اون چی که نازل شده است بعض یا حسن است بعض یا احسن شما بکوشید اون احسن را بگیرید و طبعون احسن ما اون زلعه ریکم من ربکم اگر این چنین بودید که بنای شما بر این بود که بهترین را برگذینید خدا هم در قیامت تمام اعمال شما را بر اساس اون احسن پاداش می دهد اگر این چنین بودید اگر کسی بنایی بود بر این بود که اون احسن را انتخاب بکنه حالا گاهی می کند گاهی معفق نمی شود همه کارهای اون را ذاتر به سلاح بر اساس اون احسن انتخاب بکنه مثلا یک باغداری سعیب می کند که تمام میبهاش سالم و شاداب و درست و بی آفت باشد سعیب می کند و هر چه هم که در این باغش به عنوان امیدواری احسن بود اونا را در راه خدا داد بعد مقداری هم که غیر احسن بود اونا را سعیب در راه خدا مسجد بکند ذاتر به سلاح پاداشی که به این شخص در برابر همه کارهای اون می داد اینه که همه کارهای اون را برابر با اون احسن حساب میکنند اینا که دارد که عجلشون به احسن ما کانو یعملون این یکی به این است که اونها همه هر کاری که کردن خدا احسن از اون را جزا می داد بر اساس من جابل حسن افلا و خیر و منها یا من جابل حسن افلا و عشقم سالها و ماننده آم گاهی نه احسن اون کارها را خدا پاداش می داد اگر کسی بنای او بر این بود که بهترین را انتخاب کنند در راه خدا اعتاق کند در بعضی از اون مورد اگر موافق نشد غیر بهتر را داد اونا خدا همه کارهای او را برابر با احسن حساب می کند خب اصل مطلب در سوریم بارکه زومر آیه پنجاهو سه این چین است این که فرمود به بشت عباد این که فرمود را مشخص کرد در سوریم بارکه زومر آیه پنجاهو سه اون آیه یا عباد اللذین اسفو اما اون جایی که فرماید فبحش عباد اللذین یستمعود القول فیتبعون احسنه اون را سغرای اون را مشخص کرد که چیه اون کسی که احسن الاغبان را آورد اون را در آیه سی و سه سوریم بارکه فسترل مشخص کرد پس اون آیه معروف به بشت عباد اللذین یستمعود القول فیتبعون احسنه یعنی اونهایی که احسن و اغبال را بررسی میکنند و انتخاب میکنند که اون آیه هیجده سوری زومر بود فرمود به بشت عباد اللذین یستمعود القول فیتبعون احسنه سغرای این قیاس را در سوریم بارکه فسترل مشخص کرد که خب احسن و اغبال کیه؟ در آیه سی و سه به بعد سوری فسترل این است و من احسن و قولن ممن دعاید الله و عمل سالها و غال اندریمی در مسلمین پس احسن و اغبال مشخص شد قول کیه؟ در سوری زومر برامو فبشت عباد اللذین یستمعود القول فیتبعون احسنه در آیه سی و سه سوری فسترل تومد احسن و اغبال قول پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم احسن و قولن این است و من احسن و قولن ممن دعاید الله و عمل سالها و غال اندریمی در مسلمین چرا احسن و قولن پیغمبر است؟ و این فرمود ادعوی الله بسیارت این انبه منه تبعی خب پس یک اصل کلی این است که فبشت عباد اللذین یستمعود و غال فیتبعون احسنه اصلی یگر که منظری سغرای اون قیاسه است احسن و اغبال را مشخص کرد اون کسی که هم علمان و هم عملان در مسیر باشد و سغرای این سغرا را که تطبیق خارجی است اون مشخص کرد که پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم ادعوی الله علیه وسلم انا منه تبعی در سور این بارکه زمرآی پنجا و پند فمود و تبعو احسن ما اون زلیلیکم من رب ببون یعنی چی؟ با این که هر چی که نازر شده است حق است و حق حسن است چون بلحقه انزلناهوی بلحقه نزل فمود حرای که مسلمانید و مؤمنید و تابع حقید بگوشید از مرحله زعیف و متوسط به مرحله قوی و کامل برسید و تبعو احسن ما اون زلیلیکم همش خوب است همش حسن است ولی شما در بین این خوبها خوبترشه بگیرید خدا عدل را واجب کرده احسان را مستحب کرده که بالاتر از عدلت شما احسان را بگیرید انتقام را جائز دانسته احسان اف را جائز دانسته اف بالاتر از انتقام است اف را بگیرید در پایان سوره انبارکه نهل این چیزی بگانی کرد در سوره انبارکه نهل پایانش آیه 126 و 127 این است فمود اگر کسی به شما ستم کرده است شما میخواید معاقب در عقب اون ظلم او پاداش بدید که این را میگوین اقوبت چون در عقب اون کار او میدوند مجازید اما به این عقبتون فا عقبو به نسل ما عقبتون به تعدی نکنید چون عدل است نظیر اون آیه من عتداله کن فا عتداله بیترین عتداله کن اما بالاتر از انتقام افرست قبرتون لهاوه خیرون لسابرین محروب صاحب جبار رزوان لاله یه وقتی در کتاب جواهر خود را از بعض اخباری نهل کردن که اونهایی بیان تند رسمت برامای اصول داشتن محروب صاحب جبار فرماد که منم اهل قلمم و اهل جوابم و اگر نبود پایان سور نهل منم جواب این اخباری را میدادم ولی خب چه بهتر که ما عقب بکنیم این تو جواهر دارد پایان سور نهل همین آیه است یعنی یک آیه مونده آخر سور نهل که هموند به این عقبتون فا عقبو به نسل ما عقبتون به و لئنس خبرتون لهوه خیرون لسابرین فا اگر در سور نهل فبود این الله یعمرو بالعدل ول احسان احسان بارا کرد ابل است فا از بدتبعو احسن ما اندلی الیکم من ربکم اونگاه فبهش عباد الذین یستمعون دل قول فیتبعون احسن معنی خواست خود را پیدار میکند که احسن از انتقام افق است احسن از اعتدای مواصل افرست ما منده خب حالا یک از بهترین راها برای این که مشکل ما را حل کنن این است که یه بیان مرهون مردمات و سایر بزرگان اهل حکمت دارن که وجود مورد پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم که صدای تسبیح سنگریزه را به گوش اون شخص اسما کرده است موجزه پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم این نبود که سنگریزه را تسبیح بوی حق کنن چون همه تسبیح بوی حق هست موجزه دار این بود که اون ناشنوائی افراد را اون شخص را به شنوائی تبدیل بکنن اون هجاب را از گوشش بردارد بقیه مسئله حل نست این علستو برد بکنی که ذات اقدس اله دارد و قال و بلا از نهان و نهاد ما برخواست الان با این عمیال و قرائز و اغراض و اینهاون دفن شد این و یوسیل لهم دفاین الاغولی یکی از لطاقف معانش اینست که این هجاب ها را کنار میزرند و ات کنار زدن انسان معبود خود را میبینند دیگه مشکلی ندارد این اعداد و بکه نفس و کلتی بین جنبه این را هم بکنند این مزاه مشکلیست حالا از اینجا بارده بحث بعدی میشه بین به عنوان عدر انبیاد در مسائل اجتماعی بحث هایی که سیدن رسوان دارد ناد کردن یه بحث مربوط قرآنیست بحث مربوط روایاتست اون هم حتما ملازم فهمه چون اون دیگه نمیخونیم روایاتی که عدب پیغمبر را سیرسلو که پیغمبر را سننه تو سیرت حضرت نهال کرده است با مردم چی رفتار میکرد هر وقت منشست روبه قبله منشست عدب شخصی او چی بود عدب اجتماعی او چی بود او برای همه اشیا حرمت قائل بود شناس نما قاربون یشتیک از شونه داشت برای او اسمی داشت یک کاسهی داشت توش زرخ قضا میکرد یا آب میکرد برای او اسمی داشت او یه حساب دیگری داشت همه را احترام بکد برای همه نام قائل بود برای همه شخصیت قائل بود چیزی را بد نمیبونه چیزی را تحقیم نمیکرد اسم شانه پیغمبر مردمی اسم کاسه پیغمبر مردمی اسم کوزه بیغم بر مردم این حساب دیگر داشت این تو بحثای روایی حتما نمیلازه فرمید که شاید نخونیم با اما عمده بحث تفسیریست در بحث تفسیری که اینها تا آدم نفهم مریض است به صورت طبیب نمیده که میفهم مریضه آدم خابیده که درد احساس نمیدونه آدم مخمور و مست هم که درد احساس نمیدونه یه وقتی هم درد انسان رو از پا در میاره کار انبیاه اینه که آدم رو بیدار بکنن آدم که بیدار شد میفهمه درد داره وقتی درد داشت به صورت طبیب میره اینها که ف contestants یایی های انسان علیه سم نومه که یغذه این تو بیان نورانی است آدم رو بیدار بکنن وقتی فهمید بیدار شد میفهمه مریضه درد داره یا مست است وقتی هشیار شد میفهمه درد داره حالا یا صکر مقامه یا صکر جوانیه اینه تو روایات هست که سکر تندین قصد داره سکر پوست و مقام و میز هست سکر منصب و مال و جا هست سکر جوانی و قرور و جوانی هست به ماننده خب این یسیر الهم دفاع الالعقودیتش اینه همون به این که اون چی که مایه فخر هست اون رو بیان کرده اون چی که مزاهمه فخر هست اون رو بیان کرده در خطبه بوجود نبارک پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم وقتی که مکه را فرد کرد و اون خطبه رسمی را خون همون کلن نظام برگشت اینه الله سبحانه و تعالی از حبت تفاخر الجاهلیه را یا زهبه به تفاخر الجاهلیه فبون تفاخر جاهلیت کلن رخت برمست دیگه حالا عوض شد دو امتیاز گاه انسان قالست یاد امتیاز شخصی میگه من اعلمم من مثلا یا متمکنترم یا قدرتمنترم کمالات جسمی یا روحی برای خود غائل است از این جهت خود را برکر میدنم یا به قوم و قبیله و اشیری وابسته است که از این اصالتی برخوردار بودن به این مناسبت خود را برکر بودن به قبیله من برکر است اسلام یعنی وجود بارکه پیغمبر سلاله علیه وسلم همون امتیازات فردی را ابتال کرد همین امتیازات قومی و قبیلگی و نجادی را امتیاز فردی را در اون خطبه معروف که لا فضل عربی نعنی عجبی هیچ کسی بردیگری فرد نداره امتیازات قومی و نجادی را هم آیه مبارک سوریه غجرات مشخص کرد که یا یوهن ناس اینا خدقناکم من وکرن و انصاب جهنم شعوبن و قبائل تعارفو این نکرمکم اندلاتاکم همون این قبیل قبیل کردن ها شعب شعب کردن ها اینه یه شناسنامه طبیعی است برای هر کسی شناسنامه بیاره خب سخت است مقصدان اون دوت تموده اچه فرون قبیل است اکی فرون قبیل است برگی هیدگیره بشنسید همی شحری و رستایی بودن برای شناخت است هجازی و غیر هجازی بودن برای شناخت است قرشی و غیر قرشی بودن برای شناخت است همی قطعا راه ببنگ هیدگیره بشنسید شناسنامه که دیگه ما plugins فخر نیست این ابتال اصول جاهلی چه قهند چه نو مطلب دیگر بیان اصول عرضشی است تمود اصول عرضشی این است که این نکرمه کن این دلال عطقه کن نه این نکرمه کن این دلال علمه کن این علمه کن ممکنه علم غرور بیاره اما تقبایی که غرور نمیاره تقبانه که انسان رو پیاده کنه خب اون که خدای ناکرده بخواهد متکبر باشه که با تقبانیست فرمود اون که متوازه است پیش خدا اکرم است خب توازو فروتنی میابرد دیگر اگه کسی خدای ناکرده خواست از همین توازو بودن سو استفاده کنه بگی تا لکی من متوازه هم پیش خدا اکرم هم این همونجا سقوط میکنه پس اون چی که مایه عرضش است آدم رو فروتن میکند نفرو مایه اون چی که مایه عرضش نیست اون رو الغا کرده خب نباانوانی اصل کلیه تهوری که در سوی مبارکه حجرات آمده است که یا یوهن ناس انا خرامناکو من ذکرین و انسا و جعالناکو شعوبند و قبائله بلکه به پیغمبر اسلام و سائر انبیاء راهی علیه السلام موردی تک تک اینها رو دستور داد با فقرها باش به فکر اقمیانه باش با این محرومین باش بلکه دل شکسته با خدا نزدیک تره در تعبیرات دیگر به معمقول پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم و امیر حمد دادن که با موردها ننشینید خب با چند گروه اگر بنشینید قلبتون میمیرد اکی هشت با موردها عرص کدن هشت مورده کیه فمود کل و قنی یعنی مترف مهادستون نسا با اینکه فمود حبه من دنیا کمن نسا علاق من بودن غیر از این از که انسان قسمت مهم رو عمرو با این جنس بگذاروند فمود اینا قلبو میمیراند خب اربع یومس نلغل اون چار چیزی که یکی از چار چیزی که دل دامی میراند مجالست و میت هست عرص کدن موردها کیه فمود کل و قنی یعنی مترف خب بر اساس همین آیه سیزه سوره انبارکه و جراد ذات اقدسیلا هم به نوح فرمود هم به خود پیغمبر اسلام که شما یه طبقه محروم تحرب نکنید در باره نوح که قبلان بحثش گذشت به پیغمبر اسلام در سوره انبارکه بارکه پنجا و دو فمود بلا تطرد لدین ید اون رب هم به غدات و رشیه یوریتون و وجهه ما من حسابی علیه من شیف تطرد هم فتفون من الله رمید چون که نوح هم گفت ما نبه تارد لدین آمنو گفتن این فقارا و اینا پابرانا بیرون کنید فمود من هرگز این کار را نمی کنم به پیغمبر اسلام فرمود صلی اللہ علیه و سلم که لا تمدن اینه که لا مکانا بی از واجه مهم زهرت الحیات دنیا به این شکوفه های دنیا نبه نکن دنیا برای هیچی شکوفه نمیده همه شکوفه هست مثل اون درختی که در منطقه سرسیر بکارن این تا این درخت میرود شکوفه بدهد سرمای زود رست میرسد اون شکوفه هاشو میریدهد کمون دنیا دنیا غیر از زهر و شکوفه و ازهار و شکوفه ها چیزی ندارد درخت نیستی برای کسی میبه بدهد این نگاه نکن به شکوفه هاشو ولی تمدن اینه که لا مکانا بی از واجه مهم زهرت الحیات دنیا اما این که فرمود هل یستبه لذین یعلمون و لذین لا یعلمون که از اون تحبیرات بلند قرآن کریمه هست اون خودش به تنهای آیه نیست این زید یک آیه هست صدر آیه اینا رو به تغواه بود نماز شب بود فضیلت دعوت بکنه وقتی که صدر آیه اینا رو ساخت به نماز شب و فضیلت های فراوان اینا رو آشنا کرد اون گاه هم فرمود هل یستبه لذین یعلمون و لذین لا یعلمون اصلش اینست هرگز دین نمیگوید آلم بهتر از غیر آلم هست اول میگه نماز شب و پرهیز از گناه و ترس از آخرت و امید به خدا بد و مچنین آلمی از غیر آلم ممتاز است زیر همین آیه به جریان شیری نیست که موجود مورد که استمیر سلام الله علیه وقتی که نمازش تمام شده بود از مسجد کوفه بیرون میرفت شب تاریب و دارن کمل رو به همراه بود از کنار کوشه های کوفه میگذاشتن دیدن کسی با صدای خوبی در قرآن بکند و این آیه ترابط بکند این کسی که در خدمت امام امید رو با اون سلام الله علیه بود تحجب کد و آفرین پیستاد که در دل شب قرآن بخودد با این صدا فرمایی بود معذب باشه تحجب نکنید آقابتش جهنم این هم از طرفی علی ابن عبی طالب معصوم است مثل پیغمبر است مایانتو و انه الحباست از طرفی هم تحجب کد که چطور این آدم در دل شب کسی نیست که حالا اون ریاه کند و مانند اون دارد این آیره به این خوبی کند سالها گذشت که استعمیر سلام الله علیه به مقام خلافت رسید و جنگهای علیه رو تحمیل کردن و جنگ جمر شد و استعمیر در اون جنگ اول لشکریان رو شکست کرد خودند و بعد شخصا وارده بستره شد و دستور داد و قیام کرد و نارو ترد کرد و پیروز شد بعد بین کشته های طرف مقابل حرکت میکرد در حاله که شمشی دستش بود و همین شخصا در خدمت استعمیر سلام الله بود تا آمدن در باره کشته های مخالفین هزارد با سر شمشی اشاره کرد به سرش کن امن ها و غانتون آنه علیه ساجدن و غانتون این همون قرآن کنه نیست میشده اگر چرونچه این وارستگی نباشد اون علب مردم در مقابل استعمیر می آورد لذا حلیسته به لدین یعلبون زیل آیست نه اصل آیه اصل آیه امن و غانتون آنه علیه ساجدن و غانتون یه در آخرته به یردی و رحمت ربه یعنی از پایان کار خود می ترسد از خدا که نباید ترسید کند خدا که عرقون را می ندارد ترسی ندارد ترس مال عباقه با قاره کل امونه امید به خدا است یه در آخرته یعنی آخرته اعماله به یردی و رحمت ربه این سهر درگه تمام شد اونگاه می فهمد پس اون که که میار عرضش هست اون را بیان کرده اون که که میار عرضش هست توازو می آورد نفت تفاخر اون که تفاخر می آورد اون را اپتال کرده لذا از نوح گرفته تا وجود مبارک خاتم مسئله من اترد محرومین و طبقه یه رنگ دیده بود فقراه هست چه در جاریه نوح گفت ما انا به تار دلزین آمانون و چه جریان پیغمبر اسلام که همون برای تفرید دلزین یک اون رب به هم برغدات و عاشیه یوریدون باشه میمونه مطلع بعدی مطلع بعدی تمود به این که شما مگر نمیخواد داخل اسلامی یه وحدت ایجاد کنید خب بلاخره شما در نشعه تزاهم به سرون برید گرسه همه شما آدل باشید بلاخره اهل سهبونه سیان هستید حالا که سهبونه سیان ممکن است باعث تزییه حق دیگران بشند شما با احتیاط چی برکنید چی برکنید همون اینجا اگر بخوایید با کفار و منافق و ملحد برکنید اشد دوال کفار باشد بعد را از پادر بیاورید ردول هجره زوجان ولی در محدوده اسلامی اگر کسی این استند به شما بکد بعد را از پادر نیارید بعدی را از پادر بیارید این را در دو قسمت قرآن فرمود و فبود این کار مردان بزرگ است فبود ادفع بلتیه احسن و سیعته اگر جزا و سیعته این سیعت و مشرها بود روی عدالت است زرار نکردید آدل بودید اما اگر خواستید استفاده ببرید ادفع بلتیه احسن و سیعته سیعه ای که زید نسبت به امر اعمال کرد امر باید با حسن جزای اون سیعته سیعه را بدهد بعدی را دفع کند نه بعد را این دو قسمت قرآن در باری مردان الهی دو تا آیه دیگه است که اینا کسان استن که یدرعون به الحسنطه سیعه سنت و سیرت اینا را که نرم کند رابط اینا کسان استن که با خوبی جلوی بدی را میگیرند در داخله اسلامی در خارج به اساس جاهد کفار و نفقین بغلوز علیهم رفتار میکنند اشدار و کفار رفتار میکنند اونم بعد از اتمام حجر نه قبل از اتمام حجر در داخله یه حوضه اسلامی بر اساس اتفع بلتیه یه احسن و سیعه عمل میکنند اونم افتحبود اتفع سیعته به سیعه افتحبود اتفع سیعته بالحسنه خب این اتفع سیعته بالحسنه دو پاداش دارد افتحبود خودت به هزی عظیم میرسی یک دوباره اینکه دشمند رو دوست کردی فیضا لذی بینکه و بینه و عذابتان کنهو ولیگون همیمن بلاخره اون یه فطرتی دارد عقلی دارد وقتی دید جسد به شما بد کرد شما نسبت خوبی میکنید اینکه دشمن شماست کنهو ولیگ گرم میشود یه ولی هممه میشود گرم در دوستی گرم میشود فیضا اللذی بینه و بینه و عذابتان کنهو ولیگون همین و اعتبار این کار کار مردان بزرگ است کار انبیاء هم غبار روبی معرفت است تا انسان را اندیشمند درست کنن خوب بفهمد هم غبار روبی رکزدائی بخشای محبت است که بفهمد به چی علاق مند باشد اونگاه اگر کسی اینچنین شد از یه لا اله الا الله خوب لذتی برد و زبانشم گویست