حدود چهل روزه بعدم خودش رفت بالای منبر سخنرانی کرد گفت آقا از اول اصلا این خلافت مال ما نبوده مال بچه های پیغمبر بوده مال امیر المؤمنین بوده منم بلد نیستم این کار نیستم من خودم را از خلافت خلق کردم استعفا کرد آمد پایین اوب این که چهل روزه هیچی بعدش نوبت رسید به مروان مروان ملعون یه چیزی حدود دو سال سر کار بود اوضاع شهرها منطقه اسلامی هم بزرگ شده بود اوضاع به هم ریخته آشفته این مروان ملعونم به رقم رفتارهای زشتی که کرد و پلیدی هایی که از خودش به جا ورد نتونست ادامه بده نوبت رسید به پسرش عبدالملک این عبدالملک مروان این بیست و یک سال حکومت کرد در ایام امامت امام سجاده بیست و یک سال آدم این سیاس اهل برنامه ریزی تراهی خیلی به معاویه شباحت برده بود از نظر هیلگری و استاد بودن در تحمیل به Cyr complet آپراوت و تouseیب جهان فل amigos ww جريح شاید علیه السلام در زمان همین ولید ابن عبدالملک به شهادت میرسه یه ترمانتا سال نوود و پنج حالا قرزم اینه این ایام دورانیست که شما نگاه کنید جامعه اسلامی تو چه وضعیتیه تو چند جمله یک از نظر فکری معرفتی و دینی توهی و خالی و پوچ و پوک از نظر فکر اسلامی اینقدر بدونید بلایی به سر اینا اوورده بودن تو تبلیغات نسبت به اهل بیت علیه مسلم مخصوصا منطقه شامات مکه و حتی تو مدینه تا حدی کاری کرده بودن که نسبت به اهل بیت همه موضع داشتن متاسفانه یه نفر هست وقتی داره خودش رو برای حجاج حجاج ابن یوسف که بعد اومد شد استاندار کوفه داره خودش رو معرفی میکنه میدونید چیا گفت گفت ما فضیلت هایی داریم فضیلت های خودش رو که شمارش میکنه یه فهرستش ایناست که ما دیگه تو بچه ها همه بیشتره هستیم که ما اون اجازه ندادیم کسی اسمش علی و فاطمه باشه داره به عنوان افتخار جلوی یو حجاج این چیزها رو میگه میگه تو طائفه ما تو منطقه ما اگر خانومی به ابو تراب به امیر المؤمنین علیه السلام میگفتن ابو تراب به عنوان اینکه تحقیر کنن متاسفانه بعد میگفتن عبالحسن اینجوری میگفتن گفت بله اگر امیر المؤمنین علیه السلام میگفتن ابو تراب اگر کسی خانومی به او علاقه داشته باشه ما او رو لایقه به اینکه به همسری بگیریم نمیدونیم اینا شده بود جز افتخاراتشون اینو داره کجا میگه تو کوفه تو کوفه این حرف ها داره گفتن یه جمله دیگه هم گفت گفت تو خانواده ما تو قبیله ما یکی از خانوم ها نزر کرده بود که اگر کسی دشمن خدا یعنی حسین ابن علی رو بکشه ده تا شطور غربانی کنه و وقتی با خبر شدیم که این اتفاق افتاده او به نظرش عمل کرد اینه امام سجاد با یه همچین جامعه ای روبروه جامعه ای که اکثریت قریب به اتفاقشون قرغه در ناآگاهی و تسلیمه در برابر دستگاه یزیدی هست و اموی و بنی مروان تسلیمه اینا رو میگن خلیفت الله و خلیفت رسوله هرچی اینا میگن جهت استهزارتون نماز هم برپاست خود این خلیفه وای میسته گاهی شب هم شراب خورده شنیدید دیگه یه روز اومده وایستاده رو سجاده نماز خوندن نماز صبح نماز صبحشو چهار رکعت خوند بعد بهش گفتن که آقا چهار رکعت خوندی شما نماز صبح دو رکعته گفت حالم خیلی خوبه بخوایم بیشترم میخونم برات بخوایم بیشترم میخونم برات اینجوری بود وضعیت اینجوری بود وضعیت فضا از نظر دینی به شدت کاهش یافته از نظر تعلقات دنیاوی به شدت کاهش یافته و خوشگزرانی و دنبال روز در اینجوری بوده مسائل دنیایی بودن دنیا گرایی بسیار شدید و جدید از نظر اخلاق جامعه به شدت سقود کرده از نظر اخلاقی یک ماجرایی هست شاید براتون عجیب باشه که دهه ۸۸ و ۹۰ دهه ۸۰ و ۹۰ یعنی در همون ایام امامت امام سجاد علیه السلام و مقداری بعدش در دهه ۸۸ و ۹۰ کار به جایی رسیده بود اگر رقاصه و آوازخان و امثال اینها برای مجالس عیش خلیفه میخواست فکر میکنید از کجا باید می آورد؟ از مکه از مدینه دعوت میکردن از مدینه دعوت میکردن از مدینه دعوت میکردن این وضعیت اخلاقیه اون وضعیت فکری اون وضعیت سیاسی اینم وضعیت اخلاقی چیعان هم بیچارها مرعوب آشفته به شده ترسیده به هم ریخته که میدونید مثلا یه دیشون تو قیام توابین اومدن اون بلا به سرشون اومد بعدها با مختار اونارم که سرکوب کردن دوباره یک حکومت فرمان فرمائی مطلق بود و ادامه داشت امام سجاد تو این محیط تو این محیط با یک پرچم امامت و ولایت برافراش نمیکرد خیلی کار امام سجاد سخته یه جمله امام صادق دارن این جمله اینه فرمودن ارتدن ناس بعد الهسین علیه السلام الا سلاسه خب دارن مردم بعد از حسین علیه السلام اینا از ولایت الهی برگشتن مگر سه نفر بعد حضرت اسم هر ستار هم میاره مثلا میگه یکیش ابو خالد کابولیه یکیش یهیا ام تویله اینا هستن البته بعد اضافه شد کاری کنیده از این جمله اینه هستن که امام سجاد علیه السلام بعدا انجام داد محیط یک چنین محیطه یه جمله هم هست که خیلی انسان دلش میسوزه امام سجاد علیه السلام خودشون فرمودن فرمودن به خدا قسم در مکه و در مدینه ده نفر رو حواستون هست ده نفر فرمودن در مکه و مدینه ده نفر رو پیدا نمی کنید ما رو دوست داشته باشن یعنی دوستی امیق ها که حاضر باشن جانشون رو در راه ولایت بدن امام سجاد اینجوری تحویل گرفت اما در این سی و چهار سایی کاری که کرد با دم مسیحایی خودش امام سجاد علیه السلام مبانی احیاع رو در جامعه اسلامی برقرار کرد کار بزرگی بود که او کرد یکه و تنها شروع کرد تنهایی شروع کرد با حسله با سبر با دقت با برنامه ریزی و شما عزیزان من میدونید از یک طرف روش دعا رو انتخاب کرد دید با این مردم که نمیتونه صحبت کنه خطبه براشون بخونه باید حرفاش رو در قالب دعا در گفتگوی با خدای متعال بزنه ولی امکان نداشت به حضرت اجازه بدن بیاد خطبه بخونه برای مردم که حاصل این شیوه حوشمندانه ای که امام سجاد انتخاب کرد این شد که ما برادرا و خوهرا یکی از بزرگ ترین مواریس الهی رو الان در اختیار داریم صحیفه سجادیه اللهم اکبر از صحیفه صحیفه سجادیه و متاسفم بگم ناشناخته نمیشنسیمش این اون میراسیست که وجود اقدس امام سجاد علیه السلام در اختیار مسلمانان در اختیار شیعیان نه در اختیار مسلمانان نه در اختیار بشریت گذشته میتونن بر اساس صحیفه به حیات طیبه برسن صحیفه خیلی بزرگه امام سجاد علیه السلام با این شیوه هم معارف رو ترویج کرد سطح معرفتی مردم رو هم سبک زندگی هم اخلاق هم معنویت تو بافت اجتماعی اونم با زبان دعا که زبان معثریست من یک دعا بکنم خدای متعال رو قسم بدین به حق حضرت رضا علیه السلام به ما به جامعه ما به روحانیت ما به جوانان ما به مردم عزیز ما به دانشگاه های ما به حوضه های علمیه ما به آموزش و پرورش ما توفیق قدر شناسی ت صحیفه سجادیه رو جرامت کن ما باید برگردیم به سجادیه رو برگردیم به سجادیه رو ما باید برگردیم به سحیفه سحیفه نسخه شفاه برای امروز ما هم هست ارزم رو جمع بندی کنم ارزم رو جمع بندی کنم امام سجاد علیه السلام امام سجاد علیه السلام شروع کردن در تقییه کامل شروع کردن که هم عزت حفظ بشه هم درگیر نشن با دستگاه حاکم که میدونید فوری قط میکردن یعنی یک روز اجازه نمیدادن امام سجاد زنده بمونه و کل ماجرای هدایت الهی زیر سوال میرفت و ازا با اون حوشمندی امام سجاد علیه السلام شروع کردن به تربیت یاران شایسته و با وفا از ریشه شروع کردن به ساختن و بعد اینها رو اعظام میکردن به اطراف منطقه اسلامی به خراسان به کرمان به کوفه به جاهای دیگه که پیام امام سجاد علیه السلام رو برسونن حتی با خبر باشید حضرت از شیوه ای که اون زمان مرسوم بود که قلام میگرفتن کنیز میگرفتن امام علیه السلام از این شیوه استفاده کردن یکی از کارهای حضرت این بود که این قلام ها رو میخریدند این قلام ها رو میخریدند تربیت میکردن آزاد میکردن و به این ترتیب یه جمعی از دست تروردگان امام سجاد علیه السلام از بهترین های آینده این هایی بودن که تو خونه امام سجاد و تحت تربیت اون حضرت بزرگ شدن و آزاد شدن از همه این شیوه ها حضرت استفاده کردن سازماندهی درونی شیعه نتیجه این شد نتیجه این شد که به لطف خدا و به انایت الهی مقدمات برای امام باغر علیه السلام از جهت تشکیل اون بافته اصلی حرکت شیعه به صورت آشکار فراهم شد بعد هم امام صادق این کاری بود که کی کرد امام سجاد که گاهی تو زهنهای ما میگیم خیال میکنیم مثلا امام سجاد یه شخصیت منظوی بیمار مثلا خسته اینجوری بوده نه بزرگ ترین مجاهد در بین اهل بیت امام سجاد بود این کار بزرگ و سنگین و پیچیده رو انجام داد و در متن ظلماتون بعضها فوق و بعض نور الهی رو منتشر کرد و امروز اگر ما اینجا نشستیم حاصل خود را از همانسه امام سجاد علیه السلام و از جمله کاری که کرد این بود که در این سی و چهار سال یاد عبا عبدالله علیه السلام و قیام حسینی و همانسه حسینی رو زنده کرد از روزی که امام سجاد وارد مدینه شدن این راه بردشون بود به هر بحان حسین به هر بحانی یاد عبا عبدالله به هر بحانی نقل ماجرای حسین علیه السلام به هر بحانی روز خوندن برای عبا عبدالله اونم همراه با گریه هایی که از مادرشون فاطمه به عرص برده بودن گریه سیاسی گریهی که خودش یک رسانه است از این روزی که از این روزی که این روزی که رسانه است به هر مناسبت شنیدید و این خط رو دائم امام سجاد علیه السلام ادامه داد بنیانگذار روزه برای عبا عبدالله علیه السلام امام سجاد ~~ Corner صلاح الله علیک یا عبا عبدالله صلاح الله علیک یا عبا عبدالله صلاح الله علیک یا عبا عبدالله صلاح الله علیک یا عبا عبدالله صلاح الله علیک یا عبا عبدالله صلاح الله علیک یا عبا عبدالله ای خدا قسمت میدیم به حق ابا عبدالله به حقیقت ابا عبدالله موانع ظهور امام زمانمون مرتفع بفرما قلب مقدسش از ما رازی بفرما و رو مشمول دعاهای اون حضرت قرار بده ما رو جزء بهترین یارانش قرار بده یا رب الحسین اشفی صدر الحسین اشفی صدر الحسین اشفی صدر الحسین از دن شرمنده سخنرانی اوجت الاسلام و المسلمین حاجه علی اکبری رو در برنامه بربال سخن شنیدیم شما عرقمندان میتونید ساعت 13 امروز تکرار این سخنرانی رو بشنوید اینجا رادیو معرف هست روایت کتاب رو تقدیمتون میکنیم روایت کتاب بر اساس کتاب سیدمن حسینی نوشته ی تقی شجاعی نویسنده تیه کننده و کارگردان حسن توقلی زاده راوی ماکان رزایی پور بازیگران امیر عباس توفیقی محمد آقا محمدی ماکان رزایی پور صداوردار رامین آریاشکو به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب و از رادیو معرف میشه نوید در این برنامه گذیده ی از کتاب سیدمن حسینی در ساختار روای نمایشی اقتباس و روایت میشه این کتاب روایتی از پیاد روی عربین فتح من در این مسیر آشغان است در برنامه های قبل شنیدید که از طرف مؤسسه فرهنگی پونزه نفر برای کار فرهنگی به سفره کربلا رفتن معلمی به اسم محمد تقیید در یکی از شهرستان های اصطان زنجان دوره تعهد معلمی شما میگذروند به اصرار حاجه آقای حسینی به این گروه ملحق شد گروه بعد از برنامه ریزی تو خونه ی ابو علا در نجف به سمت کربلا راه افتادن قرار شد محمد تقیید و رزا برای انجام دادن مساهبه های جذاب و نوشتن موضوعات دلنشین کنار هم باشن هر دو بین جمعیت راه افتادن و خاطراتی از این سفر معنوی رو سبت کردن در برنامه قبل تا جایی شنیدید که محمد تقیید و رزا در عمود 1399 به موکبی رفتن که گروه فرهنگی در اونجا مستقر شده بودن و حالا ادامه روایت کتاب سیدمن حسینی در قسمت نهوم محمد تقیید و رزا به سمت موکبی رفتن که گروه فرهنگی اونجا مستقر شده بودن اونا با ادهی از اعضای گروه سلام و احوال پرسی کردن بعد هر کس به کاری مشغول شد چند نفر از اعضای گروه معمور رسد آدم ها و حال و هوای اونا شدن محمد تقیید تو فکر رفت و با خودش گفت محمد تقیید تو فکر بود که با صدای عباس و حبیب به خودش اومد بعد از چند روز دوری اولین بار بود که اونا رو میدید محمد تقیید خوشحال و حبیب بود که اونا رو میدید حبیب رفت و با خودش اومد به حرم حضرت عباس برن یا حرم اماموسین عشق تو چشم محمد تقیید و رضا جمع شده بود محمد تقیید از پشت پرده عشق به بین الحرمه نگاه کرد و گفت یک خیابان کرده مجنونم تو میدانی کجاست آن خیابان کوی جانم قطعی از کربلاست یک خیابان دل رو بود از تمام آشقان هست اینجا جای پای مهدی صاحب زمان یک خیابان گشته تنها جلوگاه آلمان یک طرف قبر عبالفز یک طرف قبر حسن کاش در بین دو شاهد اومد پایان میگرفت کاش جانم را عجل در این خیابان میگرفت محمد تقیید و رضا به سمت حرم حضرت عبالفز رفتن صدای لبک یا عبالفزل همه جا پیچیده بود محمد تقی گوشی تلفون همراهش را از جیبش بیرون آورد و از گنبد اکس بگیره اما شارج گوشیش تمام شده بود با خودش گفت باید تا میتونم به این گنبد نورمی نگاه کنم اما مگه این آشقا میزاره باید این لحظه را به خاطر بسورم این لحظه ها نباید از یادم برم این بهتری لحظه های زندگیمه جمعیت تو حرم موجوده محمد تقی بین جمعیت ها نزدیک زریح پیش رفت همین که دستشو به سمت زریح برد موج جمعیتونو به سمتی پرد کرد محمد تقی دلشکست از حرم بیرون رفت و گوشه این نشست و تو فکر رفت باید این لحظه ها را ثبت کنم باید اون چه تو دلم میگذره رو کاغذ بیارم محمد تقی با این فکر دفترشو از تو کلش بیرون آورد و مشغول نوشتن شد بعد هم دل نمشتشو با خودش سمزه میکرد این همه عشق از کجا می آید؟ چرا می آید؟ مگر در دنیای مدرن امروز شاد بودن مهور نیست؟ مگر همه چیز حول مهور شاد زیستن و خندیدن نمی چرخد؟ پس چرا این بزرگترین اجتماع بشری به عشق ختم می شود؟ این همه جمعیت برای گریستن اینجا آمدند؟ اینجا همه صفا و معنویت در گریستن برای حضرت خسین است بزرگترین اجتماع بشری زیر دست بزرگترین دست پرورده صفره امامت در حال انجامه است و من در گوشه ای از این اجتماع به صحب خواهی استادم صحب من یک قطر از آب مرشق هاییست که دور تا دور هستم محمد تقیی دفتر شد و تو کلش گذاشت بعد رو به رزا کرد و گفت رزا بله من میرم تو حرم درکت نماز زیارت میخونم تو حرم شلوق محمد تقیی جا برای استادن نیست چه برسه به نماز کندن به گنبت نگاه کن پر از روزه است محمد تقیی نگاهی به گنبت حرم امام حسین و نگاهی به گنبت حرم حضرت عباس کرد و گفت بین الحرم این جای از روزه است رجیبی رزا بهترین جا برای حسینی شدن کمی که گذشت محمد تقیی و رزا بلند شدن و به سمت حرم امام حسین رفتن جمعیت شونه به شونه ی هم ایستاده بودن صدای لبک یا حسین تو حرم پیچیده بود محمد تقیی از پشت پرده عشق به زریح امام حسین نگاه کرد و با خودش گفت روزگاری همین جا بزرگ مردی که الان همه صداش می کنن وقتی می خواست حرفی روزنه همه هلهله می کردن تا صداش به گوش کسی نرسید اما خلا بعد از قردها صداش به گوش همه رسیده ملیون ها نفرد لبک یا حسین محمد تقیی با این فکر قدمی به سمت زریح برداشت اما با فشار جمعیت از گردونه زائره دور شد و خودشون مقابل دیواری دید که روش نوشته شده بود مقتل با دیدن این کلمه صدای خیلی هقه هقه گریش بلند شد مدتی بعد محمد تقیی و رزا از رواق حرم بیرون افتن تو محوطه بیرون دسته ی ازادار با کلی وسایل سوتی وارد حرم شده بودن با دیدن اونا محمد تقیی باست و فکر افت عجیبه چطوره که وقتی نوبت من می شه حتی چند دقیقه وقت داره استادن نیست اما این دسته ی ازاداری با این دم و دستگاه که جای ست نفر رو تنگی کنه توی توی شلوکی از بین این همه ظاهر رد بشه محمد تقیی تو فکر بود که نگاهش به پیره مردی افتاد پیره مرد می خواست هر طور شده کنار زریح بره جوانی رو به اون کرد و گفت پیره مرد چفیهشو از دور گردنش باز کرد و دور کمرش بست بعد به سمت جمعیت رفت و برای جوان دسته کنداد رزا روبه محمد تقیی کرد و گفت میرم چند تا سوجه ناب برای عکاسی پیدا کنم برو رزا منم میخوام چند جبله دیگه بنیزم حس خوبی دارم رزا به سمت جمعیت رفت محمد تقیی هم مشخول نوشتن شد بعد مطالبی رو که نوشته بود با خودش زمزمه کرد آدم ها هر چند دسته که باشند قافلی حسین برای همه دسته ها یک نماینده دارد یک اسطوره یک نمونه یک مقتدار حسین حجت ها را تمام کرده و برای هیچ کس بحانی برای کربلای نشدن نگذاشده است از نوزاد شیخار تا پیرمرد نبت ساله از نوجوان سیزده ساله تا جوان سی و چند ساله از دختر سه ساله تا بانوی چهل ساله از فقیری درمونده تا تاجری اشراف زاده در کربلا هر چیزی یافت می شود از توبه حر ابن یزید ریاهی گرفته دا بصیرت حبیب ابن مظاهر از وحب تاز مسلمان شده تا مسلم مسلمان به دنیا آمده و من در میان این همه اسطوره های کربلایی دنبال اسطوره ای هستم برای کربلایی شدن خودم از دنبال اسطوره ای هستم برای کربلایی شدن خودم نها روز بود برای ازایت تنها برای ازایت تنها برای دنبال اسطوره ای هستم برای کربلایی شدن خودم مرزت کربلایی برای ازایت تنها روز بود وقت نهار بود محمد تقیی و رضا چهان امون جلوتر از عمود 1399 وارده موکبی شده بودن اونا نهار خوردن و بعد پیش دوستانشون به موکب نزدیک عمود 1399 برگشتن بعد از ظهر روز آخر به استراحت و آمادگی برای برگشت سپری شد نزدیک قروب گروه فرهنگی کنار امود 1399 دست جمی زیارت آشورا خوندن بعد از زیارت حاج آقای حسینی رو کرد به محمد تقی و گفت آقا محمد تقی یادش به خیل انگار همین دیروز بود که سر نیومدن به کربلا بهونه می آوردی دیدی آقا محمد تقی قسمتت شد و اومدی آره حاجی انگار همین دیروز بود که دربه در دنبال گزرنامه و مجاوز خروج از کشور بودم چقدر رفتم زنجان رو برگشتم شهرستان تا بالاخره جور شد آقا محمد تقی درسته که سفر زیارتی تلبیدنیه اما خود زائرم نباید کاهلی کنه به قول شاعر گرگدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست خدا رو شکرم که منم کربلایی شدم حاجی این سفر رو مدیون شما چرا مدیون من؟ مدیون آقا سید و شهدا و دل پاک خودتی خدا قسمت کنه سال دیگه با خانومت کربلایی بشی انشالله همه ی اعضای گروه با کوله باری از کار فرهنگی با حرم این ودا کردن محمد تقی و رزا بازم کنار هم بودن مثل مسیر پیاد روی یه جرایی به هم عادت کرده بودن محمد تقی رو کرد به رزا و گفت من هیچ سوقاتی نگرفتم رزا یعنی اصلا بنا نداشتم اما حالا میخوام چند تا مور برای دورواریم بخرم و سوقات ببرم بهترین سوقات کربلا مور و تصویر بریم سراغ اون پسر بچهی که داره مور