اولا باز گناه کبیر است ولی تهمت بدتر از اینه قیبت با تهمت باز تهمت بدتر از قیبت بنابراین گناهان از نظر این که با خدا مقایسه بشن همه کبیرند اما اگر با هم مقایسه بشن تفاوت با هم دارند بعضش کبیره بعضش کبیرتره بعضش اکبره بعضش کچیکتره همین گناهان کبیرند با هم باز تفاوت دارند در این عدیف نیست ولی به یه حدی میرسیم که گناه کبیره تمام میشه میرسیم به گناهان صغیره که تحبیر سیعه شده سیعه مثل نیت و گناه بکنه شما نیت کنید که یه گناه کنید اما بعد نکنید همین نیت که میکنید که من برم قیبت دکنم برم فرانکار انجام بدم همین خودش بده دیگه آدم در مؤمن در برابر خدا نیت بد داشته شد ولی این نیت دو جوره بعضیش آمردیده میشه زود بعضیش یقدی دیرتر اونایی که زودتر اونی که شما نیت میکنید بلافاظت پشیمان میشید این خودتون به دنبالش اصلا نمیدید اما یه نیت گناه داریم که شما نیت میکنید میرید به طرف گناه میرید میرید میرید جلو یه دفعه یکی جلو دستونو میگیره نیت بکنید یه سیری بزنیم کسی نیت بکنید یه قیبت بکنید ولی چیزی جلوتونو میگیره خودتون به خودی خود تحق نکردید یه مانعی سر راهاتون اومده جلو شگردید ولی گناه نکردید قیبت نکردید گناه نکردید این هم نیت گناه است این نیت باز با اون نیت فرمده اون نیت اولی حدیث تره که نیتی که تعبیر قرآن داره یعنی خاطره یه خاطرهی میاد و سمام میشه اونجا گناه اصلا نمیشه اون ملاحقه هم نمینمسه اما اگر که نیتی کردید و کردید نزدیک به عمل و مانع پداشد این سیعه ایست که نمشته میشه این سیعه ای که انجام ندادید ولی مانع سر راه شما آمد این نمشته میشه ولی اگر زود توبه کردید خوب میشه یا اگر کار خوبی انجام دادید اون کار خوب اون کار بد شما را عظیمه بره این نالحسنات یوزهب نسیعه یا اون آیه ای که خوندم این تشتنه بود کبائر ما تنهونه ان نکفر اگر کبائر را ترک کنید سیعه اتون خدا میاموزه گرچه گناهی بوده ولی خدا میاموزه این تعبیر تکفیر است تکفیر پوشنده خوب گناه کبیر چند هست مرحوم شهید در شهر لومه تقریبا هفتصد تا گناه کبیر میگن ما خیال میکنیم گناه کبیر چند هست هفتشتا بشه این گناه کبیر میگن هفتصد تاست کمامی خیلیه هفتصد تا احاطه میکنه به محیط زندگی ما را حالا من قسمتش را برسم براتون بکنم منتا تو این هفتصد تا هفتاش از اون اکبرالکبائره که تعبیر داره اینهاست موبغاتند موبغاتند موبغ یعنی حلاک کننده انسان را حلاک میکنه گناه برست اینجا من نوشتم که از امام سؤال کردن از امام مصبن جعفر گناهان کبیره گناهانیش که خداوند به اونها وعده آتش داده و از ویژگیهای کبائر آنست که هر کس اونها را ترک بکنه بنابراین که یک کبیره انجام رده خدا سیعات و گناهان اون را میاموزه به شرطی که مؤمن باشه بعد حضرت هفته از گناهان کبیره را که خیلی بزرگه ذکر کنند سب اون موبغات یا سب اون موجبات نسخ بدل دارد اول قتل نفس آدم کشید کسی عمدن کسی کشید که من قتل نفسن به غیر نفس درگشت بخونید آیه رو دارید آیه رو دارید آیه رو دارید و که انما قتل ناس جمیع و من احیا نفسن و که انما احیا ناس جمیع تعبیر قرآن تعبیر است که در هیچ کتاب آسمانی و غیر آسمانی نیست میفرماید که جامعه بشریت همه یه پیکرند بنایی آدم به قول سعدی اعضای یک دیگرند یا اعضای یه پیکرند که از بیر در داورت روزگار دیگر اعضا را نماند قرار است سعدی شعراش غالبا از قرآن و احادیث کنید شده اینجا میگوید که من قتل نفسن به غیر نفس اگه بی جهد کسی رو بگوید اگه باید قصاص کنن طور نیست ولی بدون جهد کسی رو کشتید فکنما قتل ناس جمیع یعنی یه آدم رو بکشید مثل که همه مردم رو بکشید چون جامعه بشریت رو خیلی تعبیر زیبایی داره قرآن یعنی جامعه بشریت رو یکی فرضی یه پیکر چون که یه پیکر دستش بوری به همه صدمه هایی میرسونه دیگه اینجا میگه هر نفری جز این پیکر وقتی شما صدمه به موضعیدید به همه زدیدید این تعبیر تعبیر بزرگیست که در قرآن است بعد برعکششم من احیا نفسن فکنما احیا ناس کسی هم که یه نفر رو زنده کنه مثل اینی همه رو زنده کنید احیا مردم اینه که شما اگر یه کسی داره مظلوم واقع میشه برید حقش برسید اگر یه کسی یه وقت داره کار خلاف میکنه جورشو بگیرید نظرید این کار خلاف میکنه به مرگ نرسه یکی هم احیا معنویه که شما از نظر دینی زنده کنید فرمودن یه کسی رو که شما هدایت کنید سب اجلش بیشتر از اون چیزیست که خرشید برو تاونده میشه دنبال هدایت دیگران باشید بی تفاوت نباشید اگر دیگران گمراه شدن از به رفتن جوانا از به رفتن شما بگیر به ما چی ما خودمون که خوبیم احیا دیگران بنابراین به دنبال احیا باشید هر که یه نفر رو زنده کنه میست که همه رو زنده کنه بنابراین من احیا نفسن فکرنما احیا ناس جمیعه بس اولی گناه بزرگ بفتیم قتل نفس دوم رباخاریه که رباخوردن و ربادادن از گناهان بسیار بزرگ بعد از ربا نوشتن تحمد زدن به زنان پاکدامن که انسان زنی پاکدامن رو تحمد بشه زدن و بعدن تعرب بعد الهجره تعرب از مورد عرب شدن عرب در لغت قرآن به معنای زبان عربی نیست اینل عرب اشد و کفرن این فرماد عرب عرب یعنی بیابونیا که کم سوادن و دورن از فرهنگ به این جهتشون عرب میگن تعرب به اگه کسی هجدت کرد اومد در مرکز اسلام که فرهنگ بالاست مسائل دینی شاعر دینی عمل میشه بهش شما یه جایی برید که اونجا شاعر دینی بهش عمل نمیشه حالا یا گایی برید بیابون تهرانشین بشید یا گایی هم برید در یه ممالکی که نمیگذارند شما به آداب اسلامی عمل کنید مثل که بعضی الان خانم ها هستند دیگه شما میرید اروپا میگن آقای دانشگاه برید چادر سردن برید اروپا ما دیدیم خانم ها بعضی ها همین خانم های خودمون که میرن اونجا یابشش عوض میشن کمی که میمونن میرین میدن فرق کردن اول دو چادر بودن بعد منتوی میشن بعد یابشش گسریه اقب میره بعد یابشش چی بود بعضی هم میمونند یه اونجا هستند میگن آقا اینجا بهتر آب هوا شد بچه هاش مخواهم درست بخونند از این باحانه ها نه برش شما میگم چون شما نرسیدید بعد این کارها رو نکنید ها چون مکنه یه اد شما مکنه برید به ذره دومون خارجه بعد هم خب شما بفرستن اونجا بعد خانمتو برده برید بچه ها بگیرد آه بچه ها اینجا درست بخونند بهتر زبون انگلیسی بهتر یاد بگیرد هواتون جمع باشه خلاصه یاد شیطان گلتون نزد الان یال تعروب بعد الهجره کار حرام است ای کسی که آمده در مرکز اسلام اسلام و پذیرفته قبول کرده فهمیده دوباره برگرده اینم یکی از گناهان کبیر هست ببینید این از اون گناهانی که در ردیف قتل نفت خرار داده از ردیف خیلی گناهه چون اصل دینه از بین میبرده بعدم که تهمت رو گفتیم بعدشم خوردن مال یتیم یه مال یتیم خیلی مهمه یتیمی که پدر نداره یه مالی ازش رسیده پدرش حالا شما برید مادرش رو ازدباد کنید آخ میگیرد تن عربا قرآن میگه به این خفتم فنکهو ماتا ولکم منن نسا میگه اگه میترسید مال یتیم از بین بره حالا چقدر مادر یتیمه نمیگید برو یه زندگی بگید این مرز نداری بره مالش نیست خب برو یه زندگی بگید فنکهو ماتا یکی دو تا سه تا چهار تا میگید اما مادر این که مادر یتیمه این وقت ندید که مالش از بین بره قرآن میگه نزدیکشم نشید نه که نخورید ولاتقربو مال الیتیم الا بالتیهی احسن یعنی مگر که بهترین وحش کنید که برید کمک کنید حفظ کنید مال یتیمه اشکال نداره برید نزدیک بشید مالشو حفظ کنید اما جوری که خودتون بخواد استفاده کنید نه اینم مال یتیم که از گناهان بزرگه یکی هم فرار از زحف یعنی فرار از جنگ وقتی میدان جنگ رفتی خونپاره اومد اگر نداری درگی به مزاج ما نمیسازی خونپاره به مزاج نمیسازی اونجا اونایی که رفتن اونطور پار پار شدن اونایی بودن که قبول کرده بودن شهادت رو اونایی که رفتن برای من و شما من و شما که نرفتیم پار پار بشیم چیز نداشتیم شما که نبودید بردم که این فضیلت رو نداشتیم این توفیق ما جبهه میرفتیم اون فضیلت شهادت بر ما نیست اله ایالن فرار از جنگ از گناهان کبیره از قرآن اینه میگه میگه مگر الا متعرفن لقتالن او آیا اینه که اگر فرار کردی از اینجا بری بخوایی اونور یه موضع بهتر بگیری برو اونجا ممکنه اینجا خوب نماشه بیسی برو اونور بسی یا این که بخوایی دفقان خبر کنی که بیان کمک کنن این یا برای پشتیبانی جبهه یه قدیعه اقم گرد کنید یا این که میخواد جا تونه عوض کنید بهالله فرار از جنگ از گناهان کبیره از این هفتا گناه بزرگیست که زیر شده بعد مرحوم شهید میگه هفتاد تا اون قصه ای که برای تون میگم برای خاطر تحمد زدن به دامن پاکان از گناهان بزرگی در من این قصه را و این حریص رو وقتی قذبین ما درس میخوندیم خدمت مرحوم آیت الله رفیعی یفته بودیم از قمک فلسفه میخوندیم اینا سن من شاید سی سال بود سی بس این سورا بوده عرض شد که سی سال هم شاید نبود از اون وقت ما یه کتایی اونجا بود خطی بود در کتاب خانه اون مدرسه به نام نویسنده شما مرحوم ملا رفیعا قذبینی از علمای بزرگی قذبین بود ملا رفیعا نمیدونم حالا چاب شده نشده اون کتاب خطی بود این قصه رو نمی کنه خیلی زیباست نه نمی کنه در زمان امیر المؤمنین علیه السلام حضرت به یکی از اصحاب فرمودن که برو در روی قبری توی قبرستان حالا مدینه بوده کفه بوده نمیدونم دارن در زمان خلافت حضرت بوده توی کفه ای رو اون قبر بخواب قصابی بوده هرچی خواب دیدی بیا برامان نقل کن بعد این در اون مؤمن میره اونجا روی اون قبر میخوابه خواب میبینه که صاحب این قبر که باشم آشنا بوده در یه جایگاه بسیار خوبی هست در یک باگی و یه قصد خیلی خوبی و روی تختی هم نشسته و چون میره پراش احوال پرسی میگه وضعم خیلی خوبه الا یک مسیبت داره حالا سب کن به اون که سب کن تا ببینیم میگوید که من همتون نشسته بودم یک مار سیاهی از بیرون این قصد وارد شد آمد به طرف تخت این آقا از پلا رب بالا شروع کرد اینم شروع کرد لرزیدن و این لبهایی رو گذید این مدتی بی حال بود سیاه شد بعد مار رفت به حال وقت پرسیدم قضیه ای تو چیه که وضعیت خوبه احل بهشتی ولی از از از دوالک تو عالم برزرخ گرفتاری قصه ای من اینه که من یه دختری رو نامزد کردم از یه قبیله بعد از مدتی نخواستمش و خب سابقم میدونیم تو عربا مخصوص خیلی بد بوده که آدم یه نامزدی بکنه و دیگه نمیخواه مثلا بدون علت بگه من نمیخواه حالا کم بده خب فکر کردم که اگر از من بپرسن که چرا این دختر رو نخواستی چی بگم توحمت زدم گفتم که این دامنش پاک نبود این دختر پاک دامن نبود من به اینجا تلاوش دادم این توحمت سبب شد که این دختر رو دیگه کسی نگرفت حالا پیر شده و توی قبیلم آبروش نفت خانواده شد آبروش رفت که گفتن این دختر پاک دامن نفت خب منم مردم ولی این دختر هست و من دلم میخواد که تو پیش امیر المومنین بری بر من یه وساطت بکنی شفاعت کنی که این دختر رو از من راضی کنن بگید که توحمت بوده واقعیت نداشته دختر دختر خوبی بوده من نمیخواستمش و نشانه این که این کار درسته این خوابتو درسته اینه که من تو خانم یه دونه جعبه بزرگ داشتم که تلاو بوده و پولام بوده در همه دینار اینور من زمان حیاتم زیر خاک کرده بودم ولی یادم رب به بچه هم بگم تو اون صندوق خانه خانه اون پول پول همش بچه هم نمیدونن هیچتر نمیدونن این بهترین دلیل برای این که این خوابتو یه خواب درسته است دیگه نشانه است هیچ کس قیلتی نمیدونست اون میاد قصتشو پیش امیر المونین در مسجد خوبه نخل میکنه و جرایانو میگه و بعد میرن اون زمینو میکنن و این هم پول ها و اینا بعدم وسیعت میکنه که این پول ها رو بدید به همون خانم بعدم امیر المونین بالای منبر این قصه رو بگن و مردم بفهمن که این خانم گناهکار نبوده پاک دارن و از اون خانم رضایت به طلبید که من از این عذاب نجات پیدا بکنم این مومن میاد همین خواب رو میده میاد حضرت زیک میکنه میدن تلار بیده میکنن بلاخره رضایت میگرن از اون خانم بعد ظاهرن این یاد رو برده که بعد خواب میبینه که از اون عذاب نجات پیدا کرده خلاصه مولا امیر المونین فرماید که اگر کسی زبانش رو نگه نداره و تهمت به دیگران بزنه اونم تهمت اینطوری که یک انسان پاک دامنی رو آلوده بکنه این ولو آدم خوبی هم باشه اگر در برزخ جاشم جای بهش باشه ولی عذابشو داره این زبان باید مسیبت ببینه باید تأثیر این قصه رو بر شما نقل کردم که بدانید زبان خیلی سخت کنید به خصوص که نسبت به دیگران آدم تهمت بزنه مخصوصا تهمتهای بعد و همطور چشمش هم بذاره هرچی زبانش میاد یا سو ازنی پیدا کنه بگه خلاصه خیلی حواسمون جمع باشید امیدوارم که انشاءالله ما موفق بشیم زبانمونو حفظ کنیم از گناه چشممونو حفظ بکنیم و سلالله علی محمد سلام محمد و علی محمد و عدید در جهون سلام و سلوات خداوند بر محمد و آل محمد همچنان افتخار داریم که از رادیو معرف همراه شما شرمندگان بزرگوار هستیم از علاقه مندان به درست و زبید عباد میکنیم که با ما همراه باشن با مبانی فقاحت و تشکر میکنیم و تشکر میکنیم از شما که همراه بودید با مکارم خوبان با سخنان اخراق مرحوم آیتالا مهدبی کنیم اما درس خارج اصول فقه حضرت آیتالا مظاهری رو در مبانی فقاحت تقدیم شما بزرگواران میکنیم با این امید که مورد توجه شما واقع بشه از این امیدواری که از شما بزرگواران میکنیم با این امیدواری که از شما بزرگواران میکنیم با این امیدواری که از شما بزرگواران میکنیم مزنه حدجت نیست مگر این که دلیلی برای حدجیت او بیاید فرمودن اجماع منقول همینه مزنه ایست که دلیل برای حدجیت اون آمده این اجماع منقول چرا اینجا آمده است در اون حرف برای این که مسادیق خبر واحده و شما اگر خبر واحد رو حدجت دانستید اجماع منقول میشه حدجت و اگرم خبر واحد و حدجت ندانستید اجماع منقول میشه لا حدجت و این اجماع منقول رو انجازه کردن این از باب ذکر خاص قبل العامه اولی خاصی بگن بعد یا برای خبر واحد بگن چرا این کار شده که اجماع منقول را مجزا کردن از خبر واحد برای خاطر این که اجماع محسل را مفصلن درباره صحبت کنن بعدم اجماع منقول حرف داره همینطور که شیخ انصاری مرحوم آقون در کفای حرف باشو زدن باید حرفشو بزنیم لذا صرف مصداق خبر واحد نیست تا بگیم که چرا ذکر خاص قبل العام شده و بالاخره بحث از اجماع ظاهران جاش همین جاست که شیخ انصاری رضوان الله تعالی علیه بحث کردن و بعدشم دیگران باید بزنیم که از اجماع محسل درباره صحبت کنن بحث از اجماع منقول از اجماع محسل یه اموری را لازم دارد که باید درباره این امور صحبت بکنیم امر اول اجماع در میان عامه یه دلیل مهمیست برای اونها اونها باید محسل درباره این امور صحبت کنن و به واسطه اجماع اثبات خلافت عبی بکر میکنن همونجا که شیعه از سننی افتراق پیدا میکنن جدا میشه و خلافت عبی بک و خلافت امیر المومنی صلوحالله علیکه که اونها تمسک میکنن به این که عبی بک خلیفه مسلمان ها به اجماع شیعه میگوید عمیر المومنین خلیفه مسلمان هاست به گفته پیغمبر اکرم صلوحالله علیکه و آله و عمد دلیل در میان اونها همین اجماع البته این اواخر مخصوصا دانشگاه الازهر دیدن که خیلی در این اجماعه حرف سسته اجماع را رها کردن و رفتن روی یه دلیل سستر و اونها با کمال شهامت الان میبینیم در کتابهاشون مینویسن که قاعده ی الحکم و لمنقلب عبی بک را خلیفه کرد عمر را خلیفه کرد اسمان را خلیفه کرد اما در میان قدماشون اینها تمسک میکنن به اجماع لذا مثل قضالی اجماع معناه میکنه میگه که اجماع اتفاق اومت محمد صلوحالله علیکه و آلهی علا امره خب به چه دلیل اینو خودجته دیگه باید نام میکنه میگه پیغمبر اکرم صلوحالله علیکه و آلهی علا امرهی اما دلیل اینو از اینجور نبوده لا تجتمع اومتی علال خطا دلیلش لا تجتمع اومتی علال خطا اجماعشم اتفاق اومت محمد علا امرهی بعد دیدم که این سقرا و کبرا هرگو باتره اما از نظر سقرا اتفاق اومت محمد علا خلافت عبی بک که اینجور نبوده سقیفه بنی ساعده بوده اونم با اون قوقاب و جار جنجار ها پس از نظر سقرا چه باید کنیم؟ از نظر کبرا هم دیدم الا تجتمع اومتی علال خطا سنت نداره یه روایت جعلیست یه روایت آبکیست این روایت رو نمیشه درستش کرد و فخرازی هر چه مخواسته این روایت رو درست کنه این روایت رو درست کنه دیگه نمیشه اصلا خودشون دیدن که این لا تقسم امتی علال خطا این اصلا آبکی یعنی صند نداره لذا یه نسل که از این قضیه گذشت نسلهای بعدی مخصوصا مثل فخرازی این اومد سقرا و کبرا رو درست کرد گفت که این اجماعی که اینو معنا کردن اجتماع و امت محمد علا امرن این نه اجتماع و اهل حل و عقد علا امرن کل گنده مجتهده اونهی که رو حرفشون حساب میشه اهل حل و عقد یعنی سقیفه بنی ساعده اینا اگر اجماع کردن مراد از اجماع سنیه ها یعنی اجماع اهل حل و عقد لذا مثل فخرازی تصفیح میکنه هم در کتابهای کلامیش هم در تفسیرش این که مراد از اجماع سنیه ها یعنی اجتماع و اهل حل و عقد علا امرن به چه نلیل حجته میگه با قاعدی و قوله لعنم میگه اطیعالله و اطیعالرسول و اولیل امر منکم میگه خوب این چه درالت داری؟ میگه برای این که قوله لعنم در اینجا یعنی اهل حل و عقد و اینا معصومن چرا معصومن؟ میگه وحدت نسق وحدت سیار اطیعالله و اطیعالرسول و اولیل امر منکم خدا که معصومه پیغمبر معصومه پس اولیل امر معصومه میگه وحدت سیاق به ما میگه لا تجتمع اهل حل و عقد علا الخطا و میگه لا تجتمع امتی علا الخطا همه مناشه خب این حرف فخرازی رو هم که خیلیشون پس هم دیدن و بالاخره از این راق اومده و خلافت حبیبک را درست کردن اشکال ها بشماره دید یعنی یه اشکال این که خب این اجماع اینجور معنا کردی به چه دلیل؟ سممه اهل حل و عقد را گفتی اولیل امر در قرآنه به چه دلیل؟ بافتنی که خیلی چیزها میشه بافتنی به چه دلیل؟ نه لغه نه عرف نه شر اولیل امر را اهل حل و عقد معنا نمی کنه به چه دلیل شما میگی اهل حل و عقد یعنی اولیل امر اون وحدت سیاقش هم خب ما قبول داریم برای این که یکی از عدلهی که شیعه آورده برای قسمت امه تاهرین همینه اما این هم یه استشعاری بیشینیم ما عدله دیگه داریم برای قسمت انبیاء برای قسمت امه تاهرین علیه مسلم بله این یه استشعاری هست به نام وحدت سیاق یعنی یک امر عدبیست و یه استحسانیه سر تا پای حرف این آقا هم اینم درست نیست سقراش درست نیست کبراش درست نیست دلیلش درست نیست لغت باش نمیخونه و بالاخره تا آخر یه حرف دیگه هم بعد شیعه داره بمیگن خوب همه این کارا رو بکن و خلافت عبیبک رو درست کن خلافت امر رو به چه دلیل درست میکنی این اجماع و حسر و صدایی که در میان امه شیعه اجماع نداده تا این عباخرم نداده در زمان قیبت سواله اقایل قیبت کبرا خب شیعه توانست یه عرض اندامی بکنه عرض اندام علمی و این خلافت ها وفتن در زعف شدید دیگران اومدن نظیر فاطمیگین روی کار و بالاخره شیعه توانست حرف بزنه یکی از تعییرها سرده از این اجماع که سنیه ها به شیعه داشتن همین دور که شیخ توسیر رضوان الله تعالی علیه در اول مفسود میگن این بود که شما در فقه فروعات ندارید شما یه عده روایات دارید و این عده روایات به چه درد عوام مردم میخوره و دین شما مذهب شما مذهبی نیست که بتونه جامعه رو اداره کنید این اجماع از اونجا پیدا شد یعنی تقریبا از زمان مرحوم سید مرتضی و شیخ مفید قبلش هم اگر در این کتاب های قدما متعلق