اصیران اراقی انجام داد ایجاد اردوگاه های مناسب نگهداری اصرا، پیشبینی و براورد بوجه سالیانه اصرای جنگی، اعظام اصرای دافتلب به نماز جمعه و زیارت شهرهای مقدس، همکاری با گروه فرهنگی برای گسترش امور فرهنگی، استقبال از نمایندگان سلیب سرخ و سازمان ملل در اردوگاه ها برای سبتنام اصیران، جداسازی و نگهداری اصرای نوجوان و همکاری در جهت تربیت و هدایت آنها، جدی گرفتن امور بهداشتی و حتی امکان ملاقاتهای انفرادی و جمعی با خانواده هایشان بود، که همه این رفتارهای اسلامی و انسانی، با برخورد خشونتبار اراقی ها، با اصیران ایرانی در تقابلی آشکار قرار داشت. در سال 67 که قطنامه 598 پذیرفته شد، خب یکی از بحث هایی که بعد از پذیرش قطنامه و حتی در خود قطنامه مورد توجه خرا گرفته بود، بحث آزادی استفاده، اصرای جنگ تحمیلی بود. خب این بحث از اون زمانی که بحث قطنامه مطرح شد، در هم گفتگوهای بین المللی، هم در مذاکرات، همواره مطرح بود و ایران تلاش داشت که اصرای جنگ تحمیلی رو از دست صدام آزاد بکنه و اونها رو با اززت و اقتدار به کشور برگردونه. خب آزادی اصرا طبعا نیازمند مذاکرات، گفتگوها و شرایط خاصی بود که بتونند اصرای جنگ تحمیلی رو که برخلاف اون چیزی که شاید در ظاهر یک رزمنده وقتی که اسیر میشه ممکنه احساس حقارت و کچیکی بکنه و شاید در مقابل ملت خودش که نتونسته اون گونه که باید در ظاهر از کشور دفاع کنه و اون زعف موجه به اصارتش شده. ولی خب اصرای جنگ تحمیلی ما چون مردم میشناختند از مندگان رو دیده بودن سحنه هایی رو که اینها در فضای جنگ با تمام توانشون و از تمام هستیشون، جونشون، خانوادشون گذشتند و در جبهه ها رفتند و با آخرین توانشون جنگیدند و جایی که در حقیقت اصارت به سراغ اینها اومد چیزی نبود که اونها کتاهی کرده باشند. ولی از آن همواره برخلاف خیلی از موارد دیگه و سرای جنگ تحمیلی ما با عراق مورد احترام و اززت بودند و مردم ما به اینها افتخار می کردند. ولی از آن دولت جمهوری اسلامی هم دنبال این بود که به یک روش مقتدرانه و اززتمندانه این عزیزان رو به کشور بریردونه. سال 1369 بود که میان رؤسای جمهوری اسلامی ایران و عراق چند نامه مبادله شد. اولی نامه در دوم اردی بهشت 1039. 169 از سوی صدام نوشته شد به آقای حاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به نامه ششم صدام حسین راه اجرای قهدنامه 598 و آزادی اصیران ایرانی را هموار ساخت و آمادگی خود را برای مبادله روزانه پنج هزار اسیر میان ایران و عراق اعلام کرد. موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی رو حفظ کنن نگذارن کشور به دست بیگانه بیفته و حتی یک وجه بس خاک ایران کم بشه مردم هم متقابلن از اونها تجلیل و تقدیر کردن و با اززت و احترام از اونها استقبال کردن و به همدلله این فرزندان عزیز ملت به کشور بازگشتن و این هم خودش یک بخش دیگری از پیروزی ملت ایران در این جنگ هشت ساله بود که تونست با اززت و اقتداف فرزندان عزیز خودش رو به کشور برگردن 26 اومه مرداد تاریخی فراموش نشدنی برای اسیران و خانواده های چشم به راهشان بود تا سرانجام اولین گروه از اسیران به خاک میهن وارد شدند این چند روزه حقیقتن یکی از شیرین ترین ایام دوران بعد از انگلابی برای ملت ما بود تنها چیزی که در این ایام اید و شادی دلها رو آزرده می کرد و می کنه و بنده در این چند روز قالبن در همین فکر بودم این از که بسیاری از شما ها آرزو داشتید که بعد از برگشتن امام رو زیارت کنید همه رزمندگان ما این آرزو رو داشتند بسیاری از شهدای ما در وسیعت نامه هاشون به این آرزو و عشق بزرگ اشاره کردن می دانیم ما که شما در طول دوران اصارت در زندان ها در اردوگاه های دشوار در زیر اون فشار ها یکی از چیزهایی که شما رو دلها تون رو زنده نگه می داشت پر امید نگه می داشت یاد اون چهره و روحیه فرسلابت امام عزیزمون بود اون بزرگوار هم خیلی به یاد اوسرا بودند حال پدری رو که فرزندانش با این شکل از او دور شده باشند راحت می شود فهمید پیابان های ایران تا مدت ها با جشن و شادی و چراغانی میزبان اسیرانی بود که در راه حفظ اززت و تمامیت ارضی سرزمینشان تازیانه های بیعدالتی را تا باورده بودند و اصارتشان را تا آزادگی اوج دادند تا کسی از مرز های خاکی و مرز باورهای اسلامی و اززتمندانهی مردم انقلابی ایران عبور نکند در سال گذشته ما شعار جهش تولید با مشارکت مردم را مطرح کردیم که این برای کشور لازم بود بلکه به یک مناحیاتی بود ایرانی حیات ایران در گروه حضور توست امسال هم مسئله امده ما مسئله اقتصاد مشارکت و سرمایه گذاری با من و تو برنامه ریزی دقیق و دلسوزانه با مسئولان باید هم دولت و هم مردم با عزم و انگیزه فراغان سرمایه گذاریه برای تولید را کدید بگیرم و دنبال کنم تا باز شبد گره های کور اقتصاد و جانی دوباره بگیرد ایران عزیز کار مردم هم این است که سرمایه های خورد و سرمایه های بزرگ خود را بتوانند در راه تولید بکار بودن و امسال سال 1404 شهر امسال سرمایه گذاری برای تولید که این انشالله مایه بزرگیره گشایشی برای معیشت مردم خواهد شد سرمایه گذاری برای تولید رمز حیات ایرانی آباد ایرانی آباد ای چکاد سرفراز سرولند آزاد ایران ای حسار استوار با ستار همزاد ایران ای دیار خرم همار آباد ایران ای دیار خرم همار آباد ایرانی آباد ایرانی آباد موسیقی حکایت آزادگی آقبت همه ظلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشید بخشنده مهربان سلام به شما شنواندگان عزیز برنامه هکایت آزادگی در برنامه گذشته میزبان آزاده سرفراز دوران دفاع مقدس جناب آقای سید ابراهیم باقری بودیم و از خاطرات ایشون بهرمند شدیم ایشون در سال 1365 در عملیات کربلای دو اسیر و در دوران اسارت بسیار شکنج شدن ولی مثل یک سرو بلند ایستادن و در بند اسارت آزادگی رو معنا کردن امشب هم در خدمت این آزاده سرفراز هستیم و در ادامه قرار از زبان خودشون از روزهای سخت از مقاومتها از لحظات دلتنگی برای وطن و خانواده و از امیدهایی که هرگز در دلشون خاموش نشد بشنویم موسیقی موسیقی موسیقی ادوده 45 دقیقه یک آقای اومد بانوان فرمانده اردوگاه بود بعد از 45 دقیقه سخنرانی نانجیب دستور پذیرایی دادن دیدیم که یک تدادی از دشبانها با کابل به دست ریختن توی اردوگاه اینها وقتی شروع به زدن کردن جیغداد بشه هوا میرفت و دهدنی بشه هوا میرفت و دهدنی بشه هوا میرفت و دقیقا یادم از که وقتی که این کابل ها رو می کفتن بر پشت بچه ها پشت بچه ها بگم که غاش می شد و خون ازش جاری می شد بچه ها رو راهی کردن به طرف همه حالا اینجا همه بچه ها رو لخت کردن هر سه چهار نفر رو انداختن توی یکی از دوش ها وقتی که بچه ها توی همون رفتن همه دهان هاشون رو بلند می کردن بالا می گرفتن و فقط از آبی که از بالا می چیکد فقط می خواستن اون اتش رو تشنیکشون رفت بکنن بعد از این سحنه اینم رو مرد بکنم که یکی از برادران ما بچه همین قاسم آباد بوده اسمش بود مرتزا ایساخانی بنده خودم با خودمون بود ایشون وقتی که وارد همم می شن داخل همم معمولا یه دن سطل زباله می زنن که توش طبیعتا سابون تحمونده یا تیق یا موی زاید مثلا می ریزن این بنده خودم وقتی که اون سطل رو می بینه احساس می کنه توش آب هست یک مقدار آب زاید توش وقتی این رو می بینه سریع می کشه بالا دشبان ها ایشون رو می بینن دو نفر از دشبان ها با باطون می آن رو سرش انقدر این تفلکه رو می زنن و حدی که ایشون از حوش می رن بعد الان ایشون رو زدن دیدن که طرف داره می میره طرف می شه بلا فصلی یک دونه بهیار رو صدا می کنن و ایشون بهیاره می آد الان یک مقداری سمی کنه که ایشون رو برا بکنه یه امبول زد و بعد ایشون یه نیمه حال شد و یه حالی بهش دست داد و به حوش اومد و یه چند تا ایشون شعار دادن بر علیه خود نظام مجددن ایشون با کار رو دفتن رو سرش بار دو ایشون رو بردن از اون سحنه بیرون و حسب ظاهر پس از یک مقداری که زدن ایشون دو و بازم دوباره از حال بیحال شدن و بیحوش شدن دوباره مجددن یکی از اون بهیاره اومد با یه امبول خلاصی کارش رو تموم کردیم و انده خدا در اونجا به فراد عظیم شهاده نائل شد داشتیم بازی که دیگر از برادران ما ایشون محافظ آجاها شمس لنگ رو دی بودن به نام شهید قمگین ایشونم و انده خدا از ناهی کمر یک ترکش سنگینی داشت هر پنج قدم به پنج قدم که میرفت معمولا می نشست از باز که خون ازش رفته بود ایشونم بل اجبار بهش گفته بودن که شما باید به مسئولین نظام به امامون باید توحیم بکنید ایشونم حالا خداگانه یا ناخداگانه ایشون یک دفعه در من میگن که وقتی که این رو شنیدن دجبان ها از خودشم بیخود میشن و میفتن رو سرش خیلی تفلکه رو میزنن و ایشونم به فوز عظیم شهادت بدیم وسیل نائل میشن یعنی از جمعه هفتاد و دو نفریم کربلای دو هفتاد و دو نفر اسیر شدیم دو نفر تا اینجا به مرحله شهادت رسیدن دوران اصارت با تمام سختیهاش از قربت و دوری گرفته تا گرسنگی و بیماری آزمونی سخت بود دشمن برای درهم شکستن اراده آزادگان از هیچ فشاری کتاهی نمیکرد شکنجه های جسمی و روحی تلاش برای تحقیر و گرفتن اطلاعات اما آزادگان سرفراز ما با قدرت ایمان همچنان تسلیم نشدن جنوب آقای باقری دوران سخت اصارت چطور بود و چجوری گذشت؟ نظر کنم که از فلها برگرده باید مثلا ساعت هشت غفل درها رو باز میکردم در برای سلول های اجتماعی رو دست جمعی رو باز میکردم بچه ها میامدن بیرون یک آبه هوای تازه میکردم تجمعات بیش از دو نفر ممنوع بوده باید سرها رو پایین میگرفتیم قدم میزدیم راه میرفتیم تو محبته ساعت ده یک صبونه میدادن صبونه به اندازه نصف لیوان آش بوده بگم این مطلب رو شاید تأجب بکنیم به اندازه نصف لیوان آش به مدت شاید حدقل بنده چهار سال اصارت کشیدم چهار سال در تیم مدت همین غذای یک سان و همین مقدار شاید بوده این غذای صحونه بوده غذای نهارم یک زرفی رو به صورت سینی مانند میوردن دیس مانند میوردن و توش مقدار غذا میریفتن و هر یک نفر اگر ده نفر دور رو این زرفه مینیشستن و هر نفر اگر پنج شش باشر میزد تموم میشد و نهارمون این بود شب هم که به اندازه یک کف دست نان بوده و این کف دست نان با یک مقدار آب آب و گوجه بوده آب و سیو زبینی بوده آب و پیاز بوده حالا فقط آب رو میشود دید شاید اونجا اگر غلاب داشتیم میتونستیم شاید چیزی بگیرم اما بین ساده یه نمیشد به هر کفیت شام هم یک چنین غذایی بوده و این رو ارز بکنم که در تیه این مدت شاید خب ساعت ما معمولا بعد از داخل باشا قروب که ساعت فرزه شیش قروب بوده یا تابسانه هشت قروب بوده ساعت نو ما باید شامی میقردیم تا ده فردا عدود پونزده شونزده ساعت فاصله بود در تیه این مدت دیگه چیزی نبود که ما بکنیم به صلاح شگم خود رو نصیر بکنیم با یک چنین وضعیتی حدودی که هشت ماهی از اصارت این گونه سخت و مشکل گذشت قربت و دوری از عزیزان یکی از سخترین جنبه های اصارته لحظاتی که شاید حتی نام و یاد خانواده دلتنگی رو دوچندان میکرد اما در وین سختی ها و موضوعیه مرارت های دوران اصارت گاهی امیدهایی هم وجود داشت یکی از این امیدها حضور نمایندگان بین المللی سلیب سرخ بود آقای باغری خاطرات شما از این دیدارها چطوره؟ سلیب سرخ تا چه حد تونست به وضعیت اصارا رسیدگی کنه؟ بعد از هشت ماه ارتباطی که کارکنان به صلاح سلیب سرخ میامدن با ما داشتن نمایندگان کمیتی بین المللی سلیب سرخ چونکه میامدن یک سری به صلاح صحبتهایی با ما داشتن گاهن اعتراضاتی انتقاداتی بوده پیشناداتی بوده اینها ما را تشکیل کردن که شما انتقاداتون رو بکنید و پیشناداتون رو بیدید ما انعکاس میدیم برای ملاتب بالا ناهیتا اینها ما را تشکیل کردن شما اعتصاب بکنید ما این را از بکنم که بعد از هشت ماه دست به یک اعتصاب سروزه زدیم اعتصاب سروزه متاسفانه با یک سیری ناملایمات و نواقصی که ما داشتیم و زرفهایی که هلا از نهای هم بچه همون بوده هم خود مسئولین بوده و علال خصوص نمایندگان کمیتی بین المللی یعنی سلیب سرخ متاسفانه این سروزه اعتصاب رو به زور شکندن و بلای بر سر بچه ها بودن که دیگه هیچی از بچه ها توانه مقابله به مثل با اینها رو نداشتن برحال به سلاح مدتی گذشت و دودن یک سالی گذشت از این زندگی دواره و مجددت سخت و زجراور و اون همه آلات شکنجی که بر بچه ها امال میگردن نمونش داشتیم که بچه ها رو میبودن وقتی که در داخل شکنجگاه اسم شکنجگاه رو وقتی که میبودن یا بچه ها رو به صورت انفرادی یا دست جمعی وقتی که میخواستن تنبیشون بکنن شکنجه شون بدن مور و بدن بچه ها سیخ میشد چه بسه آلات بمونه که تحمل میکردن بچه ها اما در این حال این زجی بوده که واقعا برای هر انسانی جدن تابتوان انسان رو میگرفت از این تحمل اگر چه جسم تو پشت مردشون گل ولی روحت چه کفت از این تحمل و اما در این فرصت از برنامه ی حکایت آزادگیه کتابی در حوزه دفاع مقدس خدمت شما عزیزان معرفی میکنیم کتاب شبهای قدر کربلای پنج از سر نسرت الله محمود زاده گزارشی از عملیات کربلای پنجه که در نخستین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس جایزه بهترین گزارش جنگی رو به خودش اختصاص داد روایتی جذاب از رشادت ها و شهادت رزمندگان در زیر آتش عملیات کربلای پنج که نویسنده در مدت زمان حضورش در منطقی عملیاتی کربلای پنج بیان میکنه شبهای قدر کربلای پنج حدیثی واقعی که بدون کچکترین دخالت در حوادث اون به نگارش در اومده تا هماسه نام بردگان به عنوان سندی زنده در تاریخ سبت بشه انتشارات شهید کازمی این کتاب رو منتشر کرده علاقه مندان به عدویات جنگ و دفاع مقدس از هوندن این اثر که بخشی از تاریخ معاصر ایران هم محسوب میشه حتما لذت خواهند برد موسیقی همچنان با شما هستید برنامه هایی هزادگی از رادیو معارف آزادگان گنجینه های زنده تاریخ مقاومت ما هستن روایت هاشون درس پایداری اززت و ایمانه ایمان و توسل به خداوند یکی از اصلی ترین ستونهای مقاومت آزادگان بود در دورترین نقطه از وطن و خانواده همین ایمان بود که اونها رو سرپانگه داشت آقای باغری بعد از قبول قرارداد 590 وضعیت شما تغییری کرد اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟ اوضاع اردوگاه ها چطور شد؟