اجای وحیدی از سیره و اخلاق علما میگن روایت کتاب روایت میکنه برامون کتاب سیدمن حسینی حالا اونوان این کتابم خودش جالبه سیدمن حسینی در قالب نمایش همکار منجرم با ای توکلی زاده حسن توکلی زاده آماده میکنن و انشالله که فرصت داشته باشید بشنوید ساعت 21 و 10 دقیقه 21 و 25 دقیقه آیا میدونستید یه حکم شرعی براتون میگه کتاه و کار بردی و 21 و 30 دقیقه هم برکرانی نور درست تفسیر سوریه مبارکه ماعده آیه 120 رو خواهیم داشت از زبان حضرت هایت الله جوادی آمالی الان با الام ساعت 21 نه شب دعوت میکنم همراه بشید با پارسایان 10 دقیقه سرگشتگان کمویت پربای سر نداند سرگشتگان کمویت پربای سر نداند آشفتگان مویت از همه درست داشتنید از خود خبر ندارد آشفتگان مویت از خود خبر ندارد پارسایان بردرگه تو بهریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در رد گذر ندارد حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا هممون رو اهل عمل به دستورات هزارات معصومین علیهم صلوات الله قرار بده و زندگی همون رو زیبا قرار بده به نور هزارات معصومین یکی از دستوراتی که مورد تأکیده اون بزرگواران قرار گرفته سکوته آدم باید مدیریت کنه حرف زدنش رو هر حرفی رو نزنه پیانبر خدا صلی اللہ علیه و آلهی وسلم فرمودن که اگر مؤمنی رو دیدید که خاموشه حرف نمیزنه بهش نزدیک بشید اگر مؤمن ساکت باشه میتونه به شما حکمت رو القاب بکنه بعد فرمودن که مؤمن قلیل الكلام هست و کسیر العمل مؤمن زیاد حرف نمیزنه کار میکنه ولی منافق برعکسشه کسیر الكلام هست و قلیل العمل فقط حرف میزنه کار نمی کنه سکوت یکی از صفات زیباییست که مؤمن داره باید آدم حرف زدن خودش رو مدیریت بکنه یه روایت دیگری از مولامون امام صادق علیه السلام نقشده حضرت فرمودن که آنچه که نشانه آقل هست اینه که اهل تفکره میخواید بدونید کی اهل تفکره ببینید چه کسی اهل سکوته اونایی که زیاد حرف میزنند فرصت برای فکر کردن پیدانه میکنند ما اگر بخواییم عقلمون کامل بشه باید تفکر بکنیم و اگر بخواییم تفکر بکنیم باید ساکت باشیم مدیریت کنیم حرف زدن خودمون رو روایت دیگری از مولا من پیانبر خدا صلی اللہ علیه و آلیه و سلم نقش شده که حضرت به عبوذر غفاری فرمودن که عبوذر چهار چیز هست که تنها نصیب مؤمن میشه این چهار چیز رو فقط به مؤمن میدن اولین اونها سکوته که سکوت اول عبادته اگر میخوای اهل عبادت و بندگی خدا باشی قدم اولش ساکت بودن و مدیریت زبانه خدا به هممون توفیق بده اهل مدیریت زبان باشیم انشاءالله دوست فرست نسیم اونس نی آید دل باید به دوست فرست دل زنگار غفلت را باید ستون نسیم اونس خدا رحمت کنه مرحوم آیت اللازمه بهجد رحمت الله علیه عقیده شون این بود که نماز شب برای سالک به سوی خدای متعال بسیار مهمه میفرمودن نماز شب برای انسان مستعد و برای سالک جهت وصول به مقصد ممد است نماز شبی که ما رو به مقصد میرسونه جمعه دیگری از ایشون نقش شده که فرمودن اگر میخواهید یک کمک کننده فوق العاده ای داشته باشید اون نماز شب است با این حال ایشون در سالهای اولیه طلبگیشون به خاطر این که پدرشون ایشون رو نه کرده بود از انجام مستحبات مثل نماز شب سالها نماز شب نمیخوندن خب پدر نه کرده احترام پدر واجبه و اگر پدر امرش روی زمین بمونه ممکنه ناراحت بشه ایشون میرن با استاد خودشون مرحوم آیت الله قاضی رحمت الله علیه مشورت میکنن میگن پدر من نه کرده از این عمل شونگه این عمل رو انجام نده خب چه کار کنم استاد ایشون فرموده بود سکوت برای شما جایگزین نماز شبه اگر میخوایی رشد بکنی نماز شب نمیتونی بخونی حالا ساکت باش زیاد صحبت نکن مدیریت میکردن ایشون رفقای ایشون میگن که در کربلا و هم در نجف سکوت ایشون زبان زد بود خب وقتی درس بود بحث بود بحث علمی میکردن درس میگفتن اما بعد از درس و بحث عبای خودشون رو به سر میکشیدن و هجره میرفتن حرفهای زیادی نمیزدن حرفهایی که فایده نداشت رو نمیزدن بله از مرحوم اطلاع از ما بحثت رحمت الله نقل کردیم احوال پرسیه از دوستان ولی مراقبت میکردن زبانشون رو تحت کنترول قرار میدادن هر حرفی رو بر زبان نمیابردن آزاده ایشون نقل میکند که یه وقتی ما با بچه ها تو خونه بودیم یکی از نوه ها داشتن صحبت میکردن بازی میکردن از این طرف به اون طرف رفت پیش مرحوم اطلاع از ما بحثت رحمت الله نای پدر بزرگش و گفت که آقای جان شما چرا با ما حرف نمیزنید ایشون خب حرف میزد ولی حرف زیادی نمیزد چرا اینقدر ساکتی اعتراض کرده بودن آیتال لازم و بهجد رحمت الله نای فرموده بودن که حضرت آدم عمری طولانی داشت و به واسطه نوه ها و نتیجه ها دورش خیلی شلوع بود اینا با هم بازی میکردن کشتی میگرفتن ولی حضرت آدم پدر همه ی ما ساکت بود بعضی از اینا اومدن پیش پدرشون پدر بازویشون و گفتن بابا دکتر شما حرف نمیزدنی چرا شما ساکتی بیا بازی کن با ما یه حرفی بزن حضرت آدم فرمود وقتی از بهشت بیرون شده بودم خیلی در حزن و اندوه بودم دوستم جبریل به من گفت اگر میخواهی به جایگاه خودت برگردی لب فرو ببند خیلی صحبت نکن یکی از دوستان مرحوم آیتال لازم و بهجد رحمت الله آیتال همیدی تهرانی نقل میکنه که من با آیتال بحجد همسن بودم مجره ایشون در مدرسه سید در طبقه دوم بالای اتاق آیتال تالقانی بود من گاهی برای استفاده دیدن حالات ایشون میرفتم خدمتش با ایشون صحبت میکردم گاهی نیم ساعت یا بیشتر حرف میزدیم بعد ایشون ساکت میشد بعد از نیم ساعت ایشون سکوت میکرد تحمل این سکوت برای ما سخت بود آیتال همیدی میگه من رفتم پیش استاد بزرگ آیتال قاضی رحمتال علی ارز کردم که این آقا شیخ محمد تقیه گیلانی یعنی آیتال بحجد حرف نمیزنه میریم پیشش یه نیم ساعتی صحبت میکنه بعد ساکت میشه خب حرف نمیزنه ما استفاده کنیم یه بهرهی ببریم آیتال قاضی رحمتال علی فرموده بود چرا جواب سآلهای شما رو میده منطقه شما نمیشنوید شنگفته بود چجور آقا جواب سآلهای ما رو میده فرموده بود با سکوتش بعد گفته بود سکوت کن حرف نزن تا به مقامات آلی برسی سکوت یکی از راه های رشد پیدا کردنه یه نامه ای از مرحوم آیتال دسقیب شهید دسقیب رحمتال علی هست که در این نامه خطابشون به آیتال بحجت که ایشون در نجف هستن تعبیر نامه اینه که الان شیراز قهتی شده مرگومیر زیاده حالا احتمالا نامه در زمان همون جنگ جهانی دوم باید باشه و من نگران هستم که مبادا در اینجا حادثه ای اتفاق بیفتد و نتوانیم دو مرتبه خدمت شما برسیم حالا ایشون تو اون نامه اینجور نوشتن که از شما تغاظا میکنم دستور العمل به من بدهید هرچند مطالب بسیار موجزی مرگوم فرموده بودید اشاره به همین که ایشون کتا سخن میگفت مؤمن قلیل حرف میزنه اما حرفش دقیقه لازم نیستادم خیلی حرف بزنه باید مدیریت زبال خودش رو بر اهده بگیره خدا به هممون توفیق بده اهل عمل باشیم انشاءالله موسیقی دریچهی به جهان روشنایی و معرفت جلوی از جامعه دینی رادیو معارف صدای فضیلت و فطره موسیقی نویسنده تیه کننده و کارگردان حسن توقع نیزاده راوی ماکان رزایی پور بازیگران امیر عباس توفیقی محمد آقا محمدی ماکان رزایی پور صدا بردار رامین آریا شکو بنام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب و از رادیو معارف میشه نوید در این بررامه گذیده ای از کتاب سیدمن حسینی در ساختار روای نمایشی اقتباس و روایت میشه این کتاب روایتی از پیاد روی عربین و فتح من در این مسیر آشغان هست در برامه های قبل شنیدید که از طرف محسسه فرهنگی پونزه نفر برای کار فرهنگی به سفر کربلا رفتن معلمی به اسم محمد تقیید در یکی از شهرستانهای استان زنجان دوره تعهد معلمیشو میتروند به اصرار حاجه آقای حسینی به این گروه ملحق شد گروه بعد از برام ریزی تو خونه یبوالا در نجف به سمت کربلا راه افتادن قرار شد محمد تقیید و رزا برای انجام دادن مساهبه های جذاب و نوشتن موضوعات دلنشین کنار هم باشن هر دو بین جمعیت راه افتادن و خاطراتی از این سفر معنوی رو ثبت کردن در برامه قبل تا جایی شنیدید که محمد تقیید و رزا در عمود 1399 به موکبی رفتن که گروه فرهنگی در اونجا مستقر شده بودن و حالا ادامه روایت کتاب سیدمن حسینی در قسمت نهوم محمد تقیید و رزا به سمت موکبی رفتن که گروه فرهنگی اونجا مستقر شده بودن اونا با ادهی از اعضای گروه سلام و احوال پرسی کردن بعد هر کس به کاری مشغول شد چند نفر از اعضای گروه معمور رسد آدم ها و حال و هوای اونا شدن محمد تقیید تو فکر رفت و با خودش گفت من خوصلی سوژه های گروه ندارم میخوام تو خال و هوای خودم باشم محمد تقیید تو فکر بود که با صدای عباس و حبیب به خودش اومد بعد از چند روز دوری اولین بار بود که اونا رو میدید محمد تقیید خوشحال به سمت عباس و حبیب رفت حبیب تعریف کرد که در اون چند روز چی کشیدن از مریضی و گم شدن کولشون گفتا تموم شدن شارجر گوشی و نبود شارجر کمی که گذشت محمد تقیید و رزا به سمت بین الحرمین رفتن بهتری موکب ها تو فاصله امود 1399 تا حرم مستقر شده بودن و خدمات ویجهی به زائران کربلا میدادن محمد تقیید و رزا سبوتبار به بین الحرمین نزدیک شدن سر دراهی گیر کرده بودن نمیدونستن اول به حرم حضرت عباس برن یا حرم امام حسین عشق تو چشم محمد تقیید و رزا جمع شده بود محمد تقیید از پشت پرده عشق به بین الحرمین نگاه کرد و گفت یک خیابان کرده مجنونم تو میدانی کجاست آن خیابان کوی جانان قطعی از کربلاست یک خیابان دل رو بوده از تمام آشقان هست اینجا جای پای مهدی صاحب زمان یک خیابان گشته تنها جهانه دل و گاه آلمان یک طرف قبر عبالفز یک طرف قبر حسین کاش در بین دو شاهد عمر پایان میگرفت کاش جانم را اجل در این خیابان میگرفت محمد تقیی و رزا به سمت حرم حضرت عبالفز رفتن صدای لبک یا عبالفز همه جا پیچیده بود محمد تقیی گوشیه تلفن همراهشو از جیبش بیرون آورد و از گنبد اکس بگیره اما شارج گوشیش تمام شده بود با خودش گفت باید تا میتونم به این گنبد نورانی نگاه کنم اما مگه این عشقا میزاره باید این لحظه ها رو به خاطر بسورم این لحظه ها نباید از یادم برم این بهتری لحظه های زندگی برم جمعیت تو حرم موج میزد محمد تقیی بین جمعیت ها نزدیک زریح پیش رفت همین که دستشونه دستشونه به سمت زریح برد موج جمعیتون رو به سمتی پرد کرد محمد تقیی دلشکست از حرم بیرون رفت و گوشه این نشست و تو فکر رفت باید این لحظه ها رو ثبت کنم باید اون چه تو دلم میگذره رو کاغذ بیارم محمد تقیی با این فکر دفترشو از تو کلش بیرون آورد و مشغول نوشتن شد بعد هم دل نوشتشو با خودش سمزه میکرد این همه عشق از کجا می آید؟ چرا می آید؟ مگر در دنیای مدرن امروز شاد بودن مهور نیست؟ مگر همه چیز حول مهور شاد زیستن و خندیدن نمی چرخد؟ از چرا این بزرگترین اجتماع بشری به عشق ختم می شود؟ این همه جمعیت برای گریستن اینجا آمدند؟ اینجا همه صفا و معنویت در گریستن برای حضرت خسین است بزرگترین اجتماع بشری زیر دست بزرگترین دست پرورده صفره امامت در حال انجام است و من در گوشه ای از این اجتماع به صحب خواهی استادم صحب من یک قطر از آب مرشدهاییست که دور تا دور حرم چیدند محمد تقیی دفتر شدوتو کنیده و لشگذاش بعد رو به رزا کرد و گفت رزا من میرم تو حرم درکت نماز زیارت میخونم تو حرم شلوق محمد تقیی جا برای سدن نیست چه برسه به نماز کندم به گنبد نگاه کن پر از روزه است محمد تقیی نگاهی به گنبد حرم امام حسین و نگاهی به گنبد حرم حضرت عباس کرد و گفت بین الحرم این جای عجیبی رزا بهترین جایی جا برای حسینی شدن کمی که گذشت محمد تقیی و رزا بلند شدن و به سمت حرم امام حسین رفتن جمعیت شونه به شونه ی هم ایستاده بودن صدای لبک یا حسین تو حرم پیچیده بود محمد تقیی از پشته پرده عشق به زریه امام حسین نگاه کرد و با خودش گفت روزگاری همینجا بزرگ مردی که الان همه صداش میپنن وقتی میخواست حرفی زن همه هلهله میکردن تا صداش به گوش کسی نفست اما خلا بعد از ترخها صداش به گوش همه رسیده و ملیونها نفرد لبک یا حسین محمد تقیی با این فکر قدمی به سمت زریه برداشت اما با فشار جمعیت از گردونه زائره دور شد و خودشو مقابل دیواری دید که روش نوشته شده بود مقتل با دیدن این کلمه صدای هقه هقه گریش بلند شد مدتی بعد محمد تقیی و رزا از رواق حرم بیرون رفتن تو محوطه بیرون دسته ی ازادار با کلی وسایل سوتی وارد حرم شده بودن با دیدن اونا محمد تقیی باستو فکر رفت عجیبه چطوره که وقتی نوبت من میشه حتی چند دقیقه وقت ریستدن نیستم این دسته ی ازاداری با این دم و دستگاه که جایی صد نفر رو تنگ می کنه میتونی شلوغی از بین این همه زائر رد بشه محمد تقیی تو فکر بود که نگاهش به پیره مردی افتاد پیره مرد میخواست حرفتور شده کنار زریح بره جوانی رو به اون کرد و گفت کجا میری پدرجون تو حرم شلوغ نر و خفه میشی لعقت چفیتو باز کن پیره مرد چفیتشو از دور گردنش باز کرد و دور کمرش بست بعد به سمت جمعیت رفت و برای جوان دست کنداد رزا روبه محمد تقیی کرد و گفت میرم چند تا سوجه ناب برای اکاسی پیدا کنم برو رزا منم میخوام چند جبله دیگه بنویسم حس خوبی دارم رزا به سمت جمعیت رفت محمد تقیی هم مشخول نوشتن شد بعد مطالبی رو که نوشته بود با خودش زمزمه کرد آدم ها هر چند دسته که باشند قافلی و حسین برای همی دسته ها یک نماینده دارد یک اسطوره یک نمونه یک مقتداب حسین حجتها را تمام کرده و برای هیچ کس بحانی برای کربلای نشدن نگذاشده است از نوزاد شیخار تا پیرمرد نبت ساله از نوجوان سیزده ساله تا جوان سی و چند ساله از دختر سه ساله تا بانوی چل ساله از فقیری درده مرمونده تا تاجری اشراف زاده در کربلا هر چیزی یافت می شود از توبه هربن یزید ریاهی گرفته دا بصیرت حبیب ابن مظاهر از وحب تاز مسلمان شده تا مسلم مسلمان به دنیا آمده و من در میان این همه اسطوره های کربلایی دنبال اسطورهی هستم برای کربلایی شدن خودم موسیقی وقت نهار بود محمد تقیی و رزا چند امون جلاتر از اموده هزار و سی سد و نبدونو وارده موکبی شده بودن اونا نهار خوردن و بعد پیش دوستانشون به موکب نزدیکه اموده هزار و سی سد و نبدونو وارده موکبی شده بودن اموده هزار و سی سد و نبدونو وارده موکبی شده بودن قسمتت شد و اومدی آره حاجی انگار همین دیروز بود که دربه در دنبال گزرنامه و مجاوز خونجه از کشور بودم چقدر رفتم زنجان رو برگشتم شهرستان تا بالاخره جور شد آقا محمد تقیی درسته که سفر زیارتی تلبیدنیه اما خود زائرم نباید کاهلی کنه به قول شاعر گرگدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست خدا رو شکر منم کربلایی شدم حاجی این سفر رو مدیون شما چرا مدیون من؟ مدیون آقا سید و شهدا و دل پاک خودتی خدا قسمت کنه سال دیگه با خانومت کربلایی بشی انشالله همه ی اعضای گروه با کوله باری از کار فرهنگی با حرم این ودا کردن محمد تقی و رزا بازم کنار هم بودن مثل مسیر پیاد روی یه جرایی به هم عادت کرده بودن محمد تقی رو کرد به رزا و گفت من هیچ سوقاتی نگرفتم رزا یعنی اصلا بنا نداشتم اما حالا میخوام چند تا مهر برای دوروبریم بخرم و سوقات ببرم بهترین سوقات کربلا مهر و تسبیه بریم سراغ اون پسر بچه که داره مهر میفوشه پسر بچه کنار خیابون ایستاده بود و مهر و تسبیه میفروخت محمد تقی و رزا به سمت اون رفتن و چند تا مهر و تسبیه خریدن بعد همراه بقیه ازای گروه فرهنگی سوار ماشینی شدن تا به مرز برگردن قبل از حلکت حاج آقای حسینی و حاج آقای حیدری کرایه رو باراننده تی کردن کمی بعد ون به سمت مرز مهران راه افتاد محمد تقی و رزا کنار هم نشستن محمد تقی مدام تو سندریش تکون میخورد رزا رو به اون کرد و گفت محمد تقی به بیرون خیره شد زمین اطراف پر از گل و آب بود بارون باریده و همه جا رو خیست کرده بود موقع نماز راننده گوشیده همه جا خیست بود اعضای گروه فرهنگی دنبال جایی میگشتن تا نماز صبح رو بخونن بلاخره جایی پیدا کردن و به نماز ایستادن بعد از نماز دوباره راه افتادن مسیر شلوغ بود کمی که گذشت راننده رو به اعضای گروه فرهنگی کرد و گفت با شنیدن این حرف صدای اعتراض همه بلند شد راننده گفت مگه نبیبینید که چقدر شلوغه حاج آقای حسینی رو به راننده کرد و گفت راننده که دید نمیتونه از زیر بار مسئولیتی که قبول کردشونه خالی کنه بی هیچ حرفی راه افتاد دوستان عزیز تا فردا و بخش دیگه از روایت کتاب سیدمن حسینی خدا نگهدار بنام خدا سلام دیشب بعد از نماز توی حیات مسجد محله داشتیم با حاج آقای سابری امام جماعت خوشبش میکردیم که یکی از آقایون اومد جلو و گفت حاج آقا ببخشید یه سوال شهری دارم حسرم ظاهرن برای ترک یه گناه تصمیم گرفته و با سیغه شهری اینجوری نزد کرده که اگه مرتکب اون گناه شد مبلغ مشخصی رو صدقه بهده حالا دوتا سوال براش پیش اومده که نمیدونه نظر مرجع تقلیدش یعنی رهبر معظم انقلاب در اون باره چیه آقای سابری هم گفت خب یکی یکی بپرسید انشالله بتونم جواب بدم آیا پزر من با هر بار تکرار اون گناه باید به نظرش عمل کنه و اون مبلغ صدقه رو بده میدونید فتوی رهبری در این مورد چیه آقای سابری هم گفت بله به فتوی حضرت آقا در این مورد با توجه به این که برای پرداخت صدقه زمانی تنگی نشده باید بعد از هر بار ارتکاب عمدی اون گناه مبلغ نظر شده رو پسرتون صدقه بده سوال دوم اون بنده خدا این بود که آیا راهی وجود داره که پسرم نظرش رو لقف کنه یا اون رو تبدیل به چیز دیگه ای بکنه حاجه آقای سابری هم در جواب گفتن برادر من به فتوی رهبری ایشون شرعن نمیتونه نظرش رو لقف بکنه و نه اجازه داره اون رو تغییر بده یا تبدیل کنه باید همون موردی که شرعن نظر کرده رو انجام بده بعد هم آقای سابری لفقندی زد و گفت برادر من به آقازادتون بفرمایید که من بالای منبر همین مسجد بارها گفتم اگه نمیتونید به نظری عمل کنید برای انجامش سیقه شرعی نخونید یا حد اقل قبلش با یک روحانی یا کسی که احکام رو بلده مشورت کنید تا بعدن توی سختی نیفتید ارادت من برای ازویه در کانال رسمی رادیو معرف در پیام رسان ایتا میتونید عدد 96 رو به سرشماری 3015 ارسال کنید دست رسیب پشت سحنه برنامه ها دست رسیب آباها، نواها و میان برنامه ها دریافت برنامه های جدید و پرمخاطب دست رسیب آخرین اخبار و اطلاعات معرفی همه و همه در ایتای رادیو معرف برای ازویه درکتر کانال رادیو معرف در پیام رسان ایتا فقط کافی عدد 96 رو به سرشماری 3015 ارسال کنید تا براحتی ازویه خانوادی بزرگ رادیو معرف بشین پس اجل کن همین الان عدد 96 رو بفرست به شماری 3015 پس اجل کن همین الان عدد 96 رو بفرست به شماری 3015