اگر کنتم نه تا اعلمون بر چراغی نور بالبینات و الزبور و انزلنا ایلیکرد رای تو بین ناسی با نزدیک ایلیکرد و لعلهم یتفکرون در زیل سور مبارکی مائد مصرح هست که بعضی از اونها به پایان رسید و اون که که فیلن شروع شد این از که مسئله عبادت و عبودیت و جریان بندگی و بردگی اینسون ها اون که از قرآن کریم در باری عبادت اینسون ها برمیاید این از که کامل ترین و برگرهیمه دسته ترین وصف برای انسان هایی هست که عبد ذات اقدس اله باشد برای این که کمال هر موجودی در این هست که بر اساس نظام تکمینی خود حرکت کند و چون خودش آگاه به این مسیر نیست و از هدف اطلاع کاملی ندارد ذات اقدس اله که از هدف و از مسیر مستحضر است با دور راه نمایی کند هم حقیقت انسان را به خود او تپهیم کند هم حقیقت جهان را به او تپهیم کند هم حقیقت ارتباط متقابل انسان به جهان را برای او تپهیم کند و منظور از جهان خصوص آلم طبیعت و ماده نیست بلکه آلم طبیعت و ماده از یک سو آلم برزخ از سوی دیگر و بالاتر از برزخ از سوی ثو چون انسان یه موجود متفاوته هر رکیست که همه این مراحل را یکی پس از دیگری باید تقییم کند قهرن باید به همه این مسافت ها و منظر ها آشنایی داشته باشد و تنها ذاتی که از همه این مسافت ها و منظر ها آشنایی دارد خدایست که این مرازل و مسافت ها را آفرید است نظر انسان همون طوری که از گذشته خود بیخبر است و از آینده خود بی اطلاع است از بسیار از موجوداتی که هم راه بود در عالم طبیعت به سر میانن بیخبر است ناشار باید از کسی کمک بگیرد که همه اینها را او آفرید ارتباط انسان به همه اینها قطعی است چه این که جهل انسان هم و همه اینها قطعی است قهرن یک راه نماد لازم داد و اگر انسان این راه را درست تشکیص داد و عبد خدایی بود و خدایی را و مولا بودن و مولویت پذیرفت که همه این شعون را آگاه است اونگاه به بهترین کمال میرسد رضا زات اغدس اله مهمترین کمالی که در قرآن کریم مسرح میکنند بر پای عبودیت اونها را تره میکنند در اول سوران بارکه که که آمد است که الحمدلله لذی انزله علی عبده کتاب همون طوری که اصرار و عبودیت است عروج و عبودیت است زود و فروض آمدن کتاب الهی هم روی عبودیت است اگر انسانی بخواهد اصرار داشته باشد یا میراج داشته باشد باید از سکوی عبودیت پرواز کند و اگر انسانی قلبش بخواهد مهبت وحی باشد باید از جاگاه عبودیت استفاده کند هم سبحان اللذی اصرار به عبدهی روی عبودیت است هم ف اوها الى عبدهیم و اوها در میراج روی عبودیت است و هم الحمدلله اللذی نزده على عبدهی کتاب روی اصل عبودیت است و این اختصاصی به علوم شریعت و علوم ظاهر ندارد اونا که علوم ولایی دارند و بر اساس باطن حرک میکنند و خیزر را هم اونا هم بر اساس عبودیت به اینجا رسیدند وقتی در سوره که آیه 65 جریان خیز را زیک میکنند میفهمد فوجدا غردن منعیده و قبلن هم موسای کنیم معمول شد که از بنده از بندگان خاص خدا استفاده کند که از علم لدونی ترفیب است خب پس اگر خیزر را هست رو عبودیت به اینجا رسیده چه این که اگر پیغمبر اسلام هست و مانندون رو عبودیت به اینجا رسید نکته بعدیان است که عبودیت شرط لازم است نه شرط کافی لطف و انامه امایت الهی و علم خدا به عواغب امور هم نقش معسری دارد لذا این چه نیست که اگر کسی بندگی کامل کرد و بنده کامل شد بشه پیغمبر یا امام که این را با عبودیت کسب بکند این چه نیست هر کسی به مقام رسیده است روی بندگی رسیده است اما این چه نیست که هر کسی بندگیش کامل بود حالا بشه با امام یا پیغمبر که مقام تحصیلی باشه البته ولی خدا می شود اما رسول و نبی بشود این چه نیست چون الله اعلم و حیثوی از علیه سالته اون گذشته است این که از طرف خود شخص لازم است کمال عبودی را داشته باشد اون علم و عاقبت امور را خود انسان ندارد خیلی از اوقات است که خداوند علم به افراد می دهد معنویت به افراد می دهد حتی کرامت به افرادمیدهد و اما اینها نه از این علم استفاده سهیده دارند نه از اون کرامت رو بی جا سرف می کند نزیر وطل و علیه منبعالیزی آتینه و آیاتنا پنسلخ منهام رضا ذات اقدس اله پوست های کلیدی را نزیر نبوت رسالت خلافت امامت امثال ذالک را به کسی می دهد که خودش از باطن امور با خبر است اما کرامت ها به مانند آن بعضی از کشف و شهود ها بعضی از علمهای معنوی این را ممکن است به عنوان یک امتحان و افراد دیگر هم مرحمت کرد و چون کمال انسانی در عبودیت است و عبودیت هم استقاقش منحصر در ذات اقدس اله هست در سوره مبارک اسرا حضر کرده است یعنی آیه 23 سوره اسرا حضر کرد و قدر رب کن لا تعمد الاییه و احدی معبود نیست و کسی حق ندارد احدی را بپردهد مگر خدا را و ولایت اونها چگونه است آیا انسانها عبد اونها هم هستن قلو به طبع یا نه اگر انسانها عبد غیر خدا نیستن کما همه حق پس ولایتی که برای انبیا و اولیا و ایمه علیه مصرات و علیه مصرام ثابت است این چنین نیست که اونها حقیقتن مولا باشن و حقیقتن والی باشن منتها اونها والی باشن ولی غریبن و ولی غریبن و مولای غریبن و خدا مولای بعیب یا ولایت واسط در سبوت داشته باشد این نکت بحث محوری امروز است بیان و ذالک این است که اگر از این سوی ثابت شد که انسان کمالش در عبودیت است یک و عبد الله هست ولا غیر این دو پس غیر خدا هر که هست و هر چه هست مولای حقیقی یا ولی حقیقی نیست تا ما بگوییم خدا اولا و بالاساله ولی و مولا است و غیر خدا مثل انبیا و اولیا ثانیان و به طبع ولی و مولایه وقتی مسئله ولایت انبیا و اولیا و عیم علیه مصطفی علیه مصطفی برشن شد ولایت فقی هم روشن بشد ولی ولات فقیه روشن شد بسیاری از شباهات و اشکالات رخت برمی بنده عمده اثبات این است که آیا انسان چند تا ولی و چند تا مولای حقیقی دارد در طول هم نظیر اینکه عبوجد هر دو ولی تفل مهجورن حقیقتن ولیین منطه هرکی اول اعمال ولایت کرد جا برای ولایت دیگر نیست از این قبیله است یا احیانا ولایت بر انسان ولایت طولی است که بعضی ها ولی غریبن بعضی اغرب بعضی ولی بعیدن بعضی ولی عبعد یا بعضی ها ولی بر استقلال و بر اصالن و بعضی ها ولی به طبعا از این قبیله است یا هیچ کدام از این ها نیست خب اگر اساس برهان عقلی این بود و آیات هم او رو تعید کرد که کمال انسان بر این است که حرف کسی را بشنن و که او حقیقت انسان را حقیقت جهان را حقیقت ارتباط متقابل انسان و جهان را اپارید به منظور از جهان خصوص عالم طبیعت نیست گذشته انسان و آینده انسان نظیر برزه و قیامت و بهشت و جهنم هم مدرست یعنی عبدیت اومد را است اگر محصول تحقیق این بود قهرن عبادت منحصر الله خواهد شد ولایت اون بود یعنی تنها ولی او است نه این که ما چند تا ولی داریم بعضی ها بالاسالت هم بعضی به طبع بعضی ها ولی غریب هم بعضی ها ولی بعید بلکه یک ولی داریم اون خدا است در بحث های قبل که عدب انبیاء بود ملازه فرمودید که زریفترین عدب همون عدب توحید است که در سنت و سیرت انبیاء علیه مصر این توحید جلوگرد همه کارهای اونها و کارهای همه اونها بر اساس آیات پایانی سوره انعام بود که انه سلاطی و نسوکی و مهیایه و مماتی رلحرم آدمی این گرچه خطاب پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه و سلم است ولی اختصاصی بون حضرت ندارد منتها مرحله کمالش مالون حضرت است و گرنه تمام انبیاء و معصومی علیه مصر حیات و مماتون هستند اگر حیات و مماتون هالالله بود هیچ فکری در قلبشون و هیچ امیدی در دلشون و هیچ وهم و خیالی در درونشون و هیچ عملی در ظاهر بدنشون پدید نمی آید مگر این که لله است و به دستور خود قرآن کریم در این حال که خیلی از امور را به قیر خدا اصناد می دهد در بخش های دیگر اینا را که جمع بندی می کند و می گوید اینا منحسرم مال خدا است که این یه باب جدایی دارد یعنی برای خودش یک کتاب است که اگر شما این بحث ها را از قرآن کریم به عنوان یه تفسیر موجوعی جدا کنید این یک جلد کتاب خواهد بود نمونه های فراوانی دارد که خداوند اوصافی را برای خود به قیر خود ذکر می کند بعد اون اوصاف را در جای دیگر منحسرن از خود می داند باید برگرائر قوی به خود از شما مجاهده امیدوار pied عزیزقی تنظیم و آواز نفالول نفال chaîneنا مseok و امثال زاله که ما قوت دادیم قدرت دادیم فراموان است و اینها بعدها میفهمند در مسئله رزق هم خدا برمان خیر و رازقین معرفی شده است خب خیر و رازقین معروف شده رازقینی هست بعد خدا خیر و رازقین هست لیکن در پایان سور زاریات دارد که بدانید انالله هبه رزاق و زرگ و بتلمتین این هبه که زمین فصله است با علف لام مفیده هست تنها رازق خدا است یا اگر مسئله شفاعته است خدا شافعینی را در قرآن کریم اثبات کرده است ما تنفعهم شفاعت و شافعین معلوم بشود که خیله ها شافعن اما آیاتی که میفهمد اونا شافعن فهمد تا خدا اعز ندهد کسی حق شفاعت ندهد شفاعت به ید الله است در جریان ولایت هم همین طور است در باره ولایت همی سور این باره که ماعد قبلن گذشت که ولایت برای پیغمبر صلی اللہ علیه و سلام ثابت شد ولایت برای اهل وید علیه و سلام ثابت شد به تتمیه روایت هم سار زاره و از این بازتر در سور این باره که احضاب همون درست دارد اگر کسی بر مال و جان خود سلطه داشته باشد وجود مبارک پیغمبر صلی اللہ علیه و سلام ولایتش نسبت به جان و مال افراد از خود اونها بالاتر است لذا در همون سور این باره که احضاب فرمود ما کانل مؤمنین ولا مؤمنتین اذا قبلن لهو و رسوله امرن ان یکون الله من خیاره وقتی خدا و پیغمبر بر باره یه عمره همه خیاره در این حال در سور مبارکه هامیم اونجا بلدان احضاب همینه ایمه این حال در سور مبارکه هامیم ولایت را منحسرن برای ذات اقدس اله میداند هامیم این سینقاف آیه سور شورا آیه نه سور شورا اینست که امتخذ من دونه اولیا فاللهو ول ولی خب این نشون میدهد که اگر الله ولی است رسول الله صلی اللہ علیه و سلام ولی است و امیر مؤمنین سلام الله علیه ولی است اینها ادل ولایت الله ولی نیستن بچون ولایت منحسر در اون ولایت خدا واسط در ثبوت هم نیست که اینها واقعا ولی باشن منتها ثانیان و به طبع بلکه میشود بلعرز نه به طبع ولایت میشود واسط در اروز نه واسط در ثبوت واسط در ثبوت اینست که اگر یه آتشی به یک کنار آبی قرار بگیرد آبی رو در زرف دارن اون آب واقعا گرم میشود واسط در ثبوت این نزدیکی به آتش واسطه است در ثبوت حرارت برای نار که این آتش واقعا گرم میشود این آب واقعا گرم میشود اونطور آتش گرماهش ملعصاله است ولی این آب واقعا گرم میشود میجوشد حتی تبخیر میشود اتصاف آب و حرارت اتصاف واقعیست و این قربه به آتش واسط در ثبوت است نه واسط در اروز ولی اگر شما همین آتش همین آتش آتش را با این شعله در برابر یه آینه نگه داشتی؟ خب درون آینه هم شعله بلنده است اما چیزی در درون آینه نیست آینه این آتش بیرونی و شعله بیرونی را نشون می دهد نه اینکه واقعا درون آینه گرم شده باشد آینه را از دور نگه داشتید می بینید فاصله یک کلومتری فرونجا شعله برخواسته است این آینه داغ نشد گرم نشد شعله درونی است ولی شعده را نشون می دهد معنای العزت لله و رسوله و للمؤمنین با العزت لله جمعان این چی نیست که واقعا عزت سه قسمت خدا واقعا عزیز است پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم واقعا عزیز است مؤمنین واقعا عزیزند و واسدر ثبوت است وگنون عزت ها می شه محدود بلکه این ها می شه واسدر عروض و تعبیر زریف قرآن کریم هم در این بار این است که اینا آمدید اینا آیات الهی هست که بسیار تعبیر خوبی است یعنی اینا نشانه هست اگر مؤمن عزیزه است این آیت و نشانه عزت خدا است اگر پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم ولیه است این نشانه ولایت ذات اقدس اله هست اینا آیات الهی هست و نشون می دن اوساف الهی را دیگران تاریک هست ظلمانی هست مظلم هست جای را نشون نمی دن اینا نشون می دن از اینجا معلوم می شود که اگر کسی گفت امام ولی است و اگر کسی گفت پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم ولی است از حرمت انسانیت و انسان نکاز وقتی اونجا روشن بشود مسئله ولایت فقیه هم روشن کن شد ولایت یه وقتی بریه محجور می شه انسان این یک تکلیفیست که انسان اون محجور ره حفظ بکند خالا خواه در سفر محجور در اثر فقدان عقل و در اثر جنون کسی محجور باشد یا در اثر صفاحت محجور باشد یا در اثر سغر محجور باشد اون ولایت ها یه سلسله تکلیفیست که انسان اهددار حفظ اونست ولایت امام و پیغمبر علیه مسترات و علیه مسترام از قبیل ولایت برسفیه و مجنون و محجور نیست که احقیقا خلط مبهز شده چه در نوشته ها چه در گفته ها این یه احانتیست به مردم و حد که حرمتیست هم نسبت به ولایت فقید حالا انایت بفرمید ببینید که این ولایت ها از یه قسم هست یا از دو قسم اگر یک مجنونی و یا سفیهی یا کودک خوردسالی که تحت ولایت هست معناش این هست که این شخص برابر با اندیشه خود آرائه خود باید بالاخره این بکه رو یا اون سفیه رو یا اون دیوانه زنجیر رو حفظ بکنه دستوری بگو میدهد او رو به بازی میگرد بچه را کهی به پارک ببرد بازی بگیرد کهی بخاباند سفیه را کهی بخاباند کهی بیدارش کند کهی تغذیه کند مجنون را کهی تغذیه کند این برابر با اراده خود البته نباید زرون بکند اما برابر با میل و اراده خود او رو در تدبیر میکند این معنای ولایت برمحجور هست اما ولایت امام و پیغمبر از این قبل نیست قهرن ولایت جانشین امام و از این قبل نیست ولایت امام و پیغمبر برگشش به ولایت الله هست یعنی خود مکتب خود دین دارد رهبری را و سرپرستی را و هدایت را بوده میگرد به دلیل این که همون طوری که مردم مبلع علیهم شخصیت حقیقی پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم تهد ولایت شخصیت حقیقی حقیقی روست شخصیت حقیقی امام علیه السلام هم تهد ولایت شخصیت حقیقی روست بیان و ذالک اینست که معصوم از اون جهت که معصوم هست امام از وجهت که امام هست پیغمبر از اون جهت که پیغمبر هست جز از طرف ذات اقدسه اله چیزی ندارد اگر حکمی را پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم به عنوان رسول و به عنوان امین رحیه الهی حکمی را تلقی کرده است فتوای را تلقی کرده است از خدا به مردم ابلاغ کرد مثلا فرمود ذات اقدسه اله دستوری مبارکه نسا فرمود اینا استفتا میکنند قره الله و یفتی خب فتوای خدا این است این فتوا را برای مردم نغل بکن وقتی فتوا را برای مردم نغل کرد عمل به این فتوا بر همگون واجب است حتی بر پیغمبر این مال فتوا اما احکام بره بلایی بنا شد که مثلا با فرون قوم رابط قتل بشد یهودی ها از مدینه بیرون برنبرد یا انوال اونها مسادره بشد این حکم بلایی است این حکم بلایی که شده است عمل به این حکم واجب است حتی بر خود پیغمبر نقض این حکم حرام است حتی بر خود پیغمبر اینش حکم بلایی نمونه سبوم حکم قضایی است دوتا متخاصم آمدن به محکمه پیغمبر سلاله در باری زمین یا در باری مال منغول اختلافی داشتن حضرتم بر اساس این نمان اقضی بینکن بل ایمان و بینات حب کرده است که مثلا این فرشمال زید است مال امر نیست فصل خسومت کرد محکمه پایان پذیرفت نقض این قضا و حکم حرام است حتی بر خود پیغمبر عمل به این قضا و حکم واجب است حتی بر خود پیغمبر خب چه امتیازی پس برای پیغمبر شد که او بشه ولی مردم همین معنی بعد از پیغمبر برای امام علیه السلام هست همین معنی بعد از امام در زمان اگر نائب خاص داشتن مثل مالک اشتر رزوانل علیه مثل مسلم نقی رزوانل علیه ثابت است نشد نائب عام ثابت است حالا امام راهل سلامالله علیه که بود چه امتیازی او بر مردم ایران داشت اگر فتوایی داده بود عمل به فتوایی واجب بود حتی بر خودش اگر حکمی فرمود باید سفارت اسرائیل برشیده بشوند عمل به این حکم واجب است نقضه این حکم حرام بود برای همه مردم حتی بر خودش وقتی بنا شد رابطه ایران امریکا آمریکا قطب بشوند این حکم صادر شد عمل به این حکم واجب بود حتی بر خودش نقضه این حکم حرام بود حتی بر خودش الان هم که مقام رهبری احددار این کار است اگر دستوری داد عمل به اون دستور واجب است حتی برخودش نقض اون دستور حرام است حتی برخودش این است که اگر معنای ولایت حل بشود دیگر نمیگن ایرانی که محجور نیست ملت که محجور نیست تا ولی بخواهد که این سخنه هست حجر نیست بازگشت این ولایت به ولایت دین است ولایت مکتب است اگر پدر نسبت به سقید یا نگهبان تیمارستان نسبت به دیوان ولی است اون ولایت بر محجور است حالا اون دستور داد که فرنجا بازی کن فرنجا بازی نکن مگه خود اون واجب است که این حکام را انجام بده اون که باید امتصال بکند که مکلف نیست باید و نباید شرعی ندارد رو بادارش مکند که کهی غذاب بکند کهی بخواهد کجا بخواهد کجا بازی کند اون محجور است اما ولایت قاقی از باب ولایت بر مجنون نیست از باب ولایت بر صفحه نیست از باب ولایت بر صقیر نیست خود پیغمبر جز مولا علیه است یعنی شخصیت حقیقی پیغمبر با افراد دیگر در رقم مولا علیه هم شخصیت حقوقی اون ولی است شخصیت حقیقی انا علیهم است�رام در ردیف مولا علیه هم شخصیت حقوقی اونها در ولی است همچنین رهبران الهی امام راه رزوانل شخصیت حقیقی او از این جهت که او روح الله بود مثل ساره مردم مولا علیه بود از اون جهت که امام امت بود غلایت میشه خب بازگشتش به این است که ولهو و ولولی یه دینشناس دینباور دیندار آدیری حرف دین را نقل میکنه اومد عمل به این حرف بر همه باجب است حتی بر خودش این یه بیان لطیف است که حال ساب جباهر دارد میگرد این ار راد و علیه ره کر راد علینا این حرمت رد که اختصاصی با مردم ندارد بر خود حاکم هم حرام است بر خود غازی هم حرام است و هیچ امتیازی برای امام باد دیگران نیست تا بگوین مردم ایران که محجور نیستن ولی طلب بکنن اگر معنای ولهو و ولولی روشن شد اولا توحید محفوظ میماند کسی نمیگوید به این که مگر ما بنده چند نفرین نه ما بر اساس غذا رو بکنن لا تعبد الله یا بنده زافق دسته الهی و دیگر کسی نمیگوید غیر از خدا ما ولی حقیقی داری منتهاد سانیان و به طبع بلکه میدن ولی حقیقی خداست اینا آیات ولایت هست اینا بلعرز هستن نه به طبع اینا مثل آینی هستن که ولایت الله رو نشون بیدن نه نزیر اون آب جوش هستن که در اصلاحیت سر حرارت آتش جوش آمده هر غصب این واسدر سبود واسدر اروز اینا واسدر اروزن اینا آیات الهی هستن اینا مجازن ولی هستن ولی حقیقی خداست به دلیل این که خداوند وقتی خیلی از این کمالات را به دیگران نسبت داد در جای دیگر میگاد تنها کسی که این واسد را دارد خداست الازتو لله جمعه یا ولالله هو ولولی اونگاه انسان به این ولایت فخر میکند میگاد من تحت ولایت دین خدایم خب اگر درست بخواهد رشد کند باید تحت ولایت آب حیات باشد باید تحت ولایت آب باشد تحت ولایت هوای سالم باشد تا رشد کند اینا آب ماست اینا حیات ماست اینا هوای ماست که ما رو میپرورانند و رشد من بیدهد قیر از این نیست اگر کسی به باید شگری توبه بشه ود از این را دارد استفاده Liberalist اینی که امام رزمان لالی اصراح داشت که پشتیبان بلایات فقیه باشی تا این کشوریتو محفوظ بود منه یعنی مسلمان باشی بلاخره یه مسلمان اسلام شناسه اسلامدانه اسلامبابر دیندار باید زمان امورو به دست بگیره که حرفی که میزنه اول خودش عمل بکنه بعد دیگران عمل بکنه این میشه معنی بلایات فقیه بازگشت بلایات فقیه به ولایت فقاحت و عدالت هست وگنه شخص که ولایتی ندارد برای هیچ کسی که اگر شخص ولایت داشت مثل پدر مثلات پسر بود اگر ولی یه سبی به سبی گفت اون کار رو باید بکنی اون باید بچرش اما اگر یه کاری را رهبر دستور بده پیشا پیش امت خودش میکنه و اگر معاذ الله این کار رو نکد امت حق داره بگه تو هم بکن من بکنی این بیان نورانی است امیر بود حرف شعب در قرآن کریم این بود به این که ما قصد ما این نبود بنامونم این نیست که یه چیزی بگیم نکنید خودمون خلافش بکنید الحمدلله شنوز اطراف پیام قرآن که این دو هرگز نگردد است هم جدا آنچه شنه دید برنامه برکرانه نور بود همراه بودیم با حضرت اعتلاح جوادی آمولی و گوش جان سپردیم به آیه سترانه نوری تفصیل مبارکه مائد آیگه سد و بیستوم تکرار این برنامه امشب ساعت نوم