اینگار به اون چه عمری اونو میخواستیم نزدیک در میشودیم و یا هر قدم که در بیابون و سهرابر میداشتیم برای من نزدیک شدن و رسیدن به آرزم بود منم همینو میگم تیجه پس چرا ناراحتی؟ شنیدی که میگم بزرگترین ترسها رو آشقهای به عشق رسیدی در چیم کنه؟ برای همینه که شما ترسوترین آدم روزمین هستیم دیگه چون به من رسیدی و پیداستی کار تمومه شما چیزهای خود داریم اما من شیفته این خاکم رسیدن من به عراغ برای من حکم ماهی تشنلبی رو داره که به اقیانوس افتاده خب ما که دیگه اومدیم دیگه نمونیم قصدار باسیم رخشنده سادات من دیگه نیمیتونم و نیمیخوام برگردم تبریز نیخوام تو نزد بمونم فکر میکردم قرار زیارتی بکنیم و برگردیم تبریز ولی حالا بدون که هر جا باشی کنارتا مراقبه بطاعت میمونم و با همه ی وجود از این که کنارتا نستم راضیم به خدا حتی اگه لازم باشی که دختری پدر سروتمند تبریز بودن فراموش بکنم خدا افسد کنی رخشنده سادات نمیدونی چه آرامشی به قلبم دادی و چقدر خوشحالم کردی اما اما چی سید؟ ما هنوز نگران پدرم هستم پدرم راضی نمیشه نزف بمونم اون فقط منه به عنوان روحانی قافله فرساده عراق به گمانم هنوز اون اعتمادی که برای نزف موندن لازمه به من نداره نمیدونم چی بار کنم رخشنده سادات با دست به حرم امام حسین نگاه کرد و گفت از این آقا میخوای همه چیزو برامون درست کنه سید علی پیشونی رخشنده سادات و بوسید و گفت از این که زنی مثل شما دارم خدا رو شکر میکنم هیچی نمیتونم بگم جز این که زنی هستی که مردت با همه وجودش دوست داره و از تو راضیه با شنیدن این حرف قند تو دل رخشنده سادات آب شد بوسان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب کهکشانه نیستی خدا نگهدار خدا نگهدار خدا نگهدار بیاهتون همراه за قسمت برنامه قسمت مچرک هدیه لیل میلی هجات الاسلام وحیدی هجت الاسلام أ sacrifica سهل دا برای الورPerfect ا?... همپرسیح سهل دا برای الورomes بزرگ ه neuen معامله نهاری یکی از دستوراتی که حضرات معصومین علیه سلوات الله به ما دادند زیارت اون بزرگوارانه چه در زمان حیات نورانی و مبارکشون در این عالم و چه بعد از شهادتشون ما وظیفه داریم به زیارت حضرات معصومین علیه سلوات الله بریم برخی از بزرگان تعبیری دارن از زیارت یعنی انسان بعد از مدتی که ممکنه آلوده شده باشه با دنیا با گناهان با گرفتاری های این عالم نیاز داره به یک آبکری که بره و در آبکر خودش رو تطهیر بکنه زیارت وصل شدنه به اون منبع پاکیه خدا به همون توفیق بده اهل زیارت بشیم که از امام صادق علیه السلام نقشده حضرت فرمودند به زیارت ابو عبدالله الحسین علیه السلام برید ولو هر سال یه بار رفتی سال بعد هم برو سال بعدتر هم برو در روایت حضرت فرمودند اگر کسی به زیارت امام حسین علیه السلام بره اوزی که خدای متعال به اون میره غیر از بهشت نیست بهشت رو انایت میکنه و رزق و روزی اون رو در این دنیا وسیع میکنه چقدر زیبا هم آخرت ما رو آباد میکنه هم دنیا ما رو آباد میکنه زیارت مولامون ابا عبدالله الحسین علیه السلام باز روایت دیگری نغل بکنم از امام صادق علیه السلام که حضرت فرمودند هر کسی که یکی از ما رو زیارت بکند مثل این است که رسول خدا صلی اللہ علیه و آلیه وسلم رو زیارت کرده باشه چقدر فضیلت داره حرم متحر علی ابن مسرزا علیه السلام حرم های متحری که در کشور عراق هست حرم امیر المؤمنین علیه السلام حرم امام حسین علیه السلام حرم آقا جانمون امام کازم و امام جواد علیه السلام و حرم امام حادی علیه السلام و امام اسکری غافل نشیم از این زیارات مقدس که اینها منبع نور هستند و راه کشای دنیا و آخرت ما انشاءالله موسیقی خدا رحمت کنه مرحوم علامه امینی رحمت الله علیه خب برای نوشتن کتاب گرانقدر القدیر ایشون سفرهای متعددی داشتن شهرهای مختلف شهرهای مختلف برای اینکه برن کتابهای رو ببینن و از روی اون کتابهای که در هندوستان است یا در یمن است یا در هجازه است بیاند و کتاب القدیر رو بنویسن اما اون زمانی که ایشون در نجست بودند مرتب روزانه برنامه زیارت مولامون امیر المؤمنین علیه السلام رو داشتن همیشه پایین پای حضرت قرار میگرفتن اونجا زیارت میخوندن و برنامه حامشون این بود که هیچ وقت بالای سر حضرت نرند که بی احترامیه به حضرت میدونستن که بخوان بالای حضرت باشن پایین پای حضرت مینشستن زیارت میخوندن و برنامه روز آشوراشون سفر پیاده به سمت کربلای امام حسین علیه السلام بود نقل میکردن ایشون روز آشورا یک لباس بلند عربی دشتاشهی به تن میکردند و چفیه به سر میاندن که شناخته نشن پای برهنه به سمت زیارت عبا عبدالله حسین علیه السلام میرفتن با خودشون آب هم بر میداشتن یه مشک آبی به دوششون میانداختند و سقایی میکردن براشون مهم بود زیارت عبا عبدالله حسین علیه السلام همین علامه بزرگوار علامه امینی در گرفتاری هایی که در مسیر نوشتن کتاب القدیر براشون پیش میومد میرفتن زیارت امیر المؤمنین علیه السلام و مشکلشون رو با توسط به امیر المؤمنین حل میکردن زیارت یکی از کارهای مهم علمای ما بوده که به تأثیه از دستورات حضرات معصومین علیه السلام اونها اهل زیارت بودن نقل میکنن مرحوم آیت الله الوزما بهجت رحمت الله علیه ایشون دوازده سال در نجف ساکن بودن چهار سال در کربلا در این مدت برنامه روزانشون زیارت بوده یک روز هم زیارتشون تأثیر نمیشه همیشه آماده زیارت هستن و از این خرمن پر نور استفاده میکنن مرحوم آیت الله الوزما بهجت رحمت الله علیه نقل میکنن که یک وقتی شهید متحری آمد نزد من ما مشهد بودیم و من رو دعوت کرد که به فریمان برد خب شه ایشون فریمان آمده بود استاد خودش رو آیت الله الوزما بهجت رو یا هم درس خودش رو دعوت بکنه برای فریمان در اون سفر مرحوم علامه تبا تبایی هم برای اون سفر فریمان دعوت شده بودن ایشون هم پذیرفته بود مرحوم آیت الله الوزما بهجت فرامده دادن من خیلی دلم میخواست به این سفر برم خلاصه جمع دوستان بود و علامه تبا تبایی بود انسان عارف با معنویتی بود من هم که دوست میداشتم این فضا رو ولی با این حال اون سفر رو قبول نکردم و به فریمان برای رفتن به منزل شهید متحری رحمت الله نرفتم سالها بعد آیت الله الوزما بهجت رحمت الله به آقا زاده شون فرموده بودن یه وقتی برای تو نقل کردم که اون سفر فریمان رو من قبول نکردم میدونی چرا؟ آقا زاده ایشون عرض میکنه نه آجون بفرمایی چرا شما اون سفر رو نرفتید؟ ایشون میگه که برای این که با خودم فکر کردم این سفر سه روز طول میکشه و من در این سه روز حد اقل سه تا زیارت علی ابن موسر رضا علیه السلام رو از دست میدم حیفم میاد قبول نکردم که به اون سفر برم مشهد مندم و از این فیض زیارت بهرمند شدم خدا رحمت کنه این آله بزرگوار رو آزادش رو نقل میکند که وقتی که ایشون حدود 65 سال پیش وارد قوم شدن خب منزلشون با حرم متحر فاطمه معصومه سلام الله علیها فاصله داشت ولی هر روز زیارت میرفتند حتی یک روز هم زیارت فاطمه معصومه سلام الله علیها تأتیل نشد هر روز میرفتند زیارت امین الله رو میخوندند زیارت جامعه کبیره رو میخوندند و بعد بر میگشتند برای درس و بحث و کارهای روزانهی که داشتند ایشون میگه اونقدر این آله بزرگوار زیارت امین الله و زیارت جامعه کبیره رو خوندند من که کنار ایشون میستدم و گوش میدادم هفز شدم بر اثر تکرار این زیارت و این مورد توصیه هزارات معصومین علیهم سلامت الله خدا همه ما رو اهل نماز شب و خاندن زیارت جامعه کبیره و زیارت آشورا و شوق رفتن در محزن هزارات معصومین علیهم سلامت الله در حرمهای اونها انایت کنه انشاءالله بفردام من کار امروزا بر اترخ من شان بدا موزا مجو از دل آمیان راستی کزان جسد جو آیدت کستی وزیشان تو را یردهایت خبر کمش نوز بد بوی و اندو و خبر کمش نوز بد بوی و اندو و خبر رسانه دینی صدا رادیو معرف صدای فضیلت و فطرت رودیم و پرخروش صبحیم و آسمان جمهوری اسلامی و ملت عزیز ایران قدرت خود حزم و اراده خود استقامت خود دست پر خود رو به دنیا نشاند فراخان ارسال آثار و اصناد در راستای سبت اقتدار و هماسگ بیبدیل دفاع مقدس دوازده روزه در برابر تهاجم وحشیانه رژیم خبیس سحیونی و امریکای جنایتکار از عموم ملت قهرمان و قیور ایران اسلامی دعوت میگردند تا آثار و اصناد خود را از طریق سامانه سازمان اصناد و مدارک دفاع مقدس و مقاومت به نشانی دفاع داکس دات آی آر بخش اهداع سند ارسال نموگند بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس و مقاومت روایت اشق و نشر ارزش های دفاع مقدس و نشر ارزش های دفاع مقدس فایلتا فایلتا فایلتا فایلتا رای دفاع مقدس و نشر ارزش های دفاع مقدس با عشق از فرزندش برامون می گفت و حتی از اون لحظه های سخت هم آشقانه یاد می کرد در برنامه های گذشته خاطرات شهادت رو شنیدیم و امروز می رسیم به خاطرات بعد از شهادت سید محمد وقتی مادرش راهی سفر سوریه می شه وقتی که بعد از یک و نیم سال بعد شهادت محمد سوریه رفتم یعنی وقتی که از هاوپه ایما پیاده شدم گفتم من کجا و سوریه شهر حضرت زینب کجا ولی دو تا سحنه جلوی چشمم اومد که مانه گریه های من شد که به خواسته محمد موقع خبردادن محمد سحنه آشرو جلوی چشمم اومد خجالت کشیدم از حضرت زینب گریه کنم گفتم هفتا دو دوتن داده دوتاش هم که بچه های خودشه من یه دونه دادم خجالت نمی کشیم اونم احمد حضرت زینب بی بی به اون بزرگ دختر حضرت علی مولای من من که هم اصلا دیگه خجالت کشیدم بگم محمد من کن الان یه سحنه دیگه وقتی که از هاوپه ایما پایین شدیم گفتم که اینجا سوریه است گفت که آره منتظر اوتوبوس بودیم گفتم من کجا و حضرت زینب کجا اینجا شهر حضرت زینبه یعنی یک لحظه کاروان اسیر حضرت زینب که داشتم میزنن اجل چشمم رد شد این دوتا سحنه رو با جون و دل حس کردم اختی که میگفتن اینجا سوریه است تو ماشین یعنی فقط من تا اونجایی که بریسیم گریه کردم گفتم منو الان دارم با ماشین میبرم با عزت و احترام میبرم اومدم بدرقمون گل انداختن گردنمیم ولی حضرت زینبو چی چی با اسیری بردن چی با کتک قربونش برم این همه را رو با کتک بردن پیاده بردن وقتی که رسیدیم به حرم قشنگش گفتم همه آلم فدای این حرم همه آلم فدای این حرم تو برگشتی باز کنار حضرت رغیه باشی چون رغیه تنهاست از این خانه رفتن همسوخت شمعه ها همسوخت پروانه همسوخت پروانه مشک است به صبوه ها ما خون است به دل ها ما فریاد و فریاد و فقان داره دردی که شمی خانه هر سو نظر اندازی صد خاطره می سازی زانها که سفر کردن دل شاد از این خانه چقدر آشقانه از بانوی کربلا میگه؟ چقدر آشقانه از بانوی کربلا میگه؟ میگه نفراب هستير؟ می невرماید؟ نه شکوش لوده ش؟ ایگه ف結果 های آن فصیلی خواهی کوچک تا فالت ونز delicious حط هستگاه داره خاطره بھروس!!! ق tribal دفعه مثل آشقی س العارف را درخواهم دارم ميا ببر 그러یه مثل اس Siziz ج 30 تا سوی شخصی طب این مربوط سه المسanse جاد سرowieک هستید استفاده ناومتدی کردید مهر نوود و دو بارد بیست شد ازش یه زنجیر خریدم و یه کات یعنی هیچ وقت گردن بچه هم زنجیر نمی داختم اون وقتم ولی اون سال نمی دونم چجوری شد و یه کات نقره با زنجیر باسش گرفتم کاتو دادم بهش خندید گفتش ماما تو که زنجیر نمی داخت الان چجوری زنجیر میکنی؟ گفتم این زنجیر با اون زنجیرها فرق میکنه این همه تصدفات داشتی از دم مرگ برگشتی الان هم که این زنجیر حفاظت هسته محافظت هستش وقتی که شهید شده بود اون زنجیر خونی بود اون فنگوهنگ یکات خونی بود تو جبه هم که عکس انداخته بود باداداش شینا گوشه ی زنجیر پیداست میگفت مامان خجلت میکشم اینو من بندازم به گردنم گفتم باید بندازی و یکات محافظ جانه تصدف محافظت کنه ازت بلا دور بشه از بچم انقدر آلم آدم چشمش به تو همه بچه دارم منم بچه دارم واقعا چون چشم داشتی به دیگران ندارم دیگران هم حس میکنم همینجوری مثل منه دیگه ولی میبینم نه انگار واقعا بچه های من فرق میکنه با بچه های من دیگه وقت شهید شده بود همین تا شهادتش این زنجیر تو گردنش بود خونی بود محمود اینا رو گرفته بود اون دستگیشی که تو دستش بود اون شب خیلی سرد بوده تو دستش بود اونا رو گرفته بود قرآنی که تو جیبش بود اونا خونی شده بود محمود بعد از هفته اومد محمد بلیت گرفت ما رو به بردارم برای مشهد مشهد امام رزا که رفتیم اونجا میگفت مامان خیلی سبر کردی واقعا ممنونتم که ما رو شرمنده نکردی الان من یه چیزی بهت میدم بازم سبر کن گفتم چی شده چی میخوای بدی یه دفعه در ورد وسائلهای محمد رو داد که واقعا همش آغشته به خون بود به گفتش که اینا وسائلهای محمده بلیت کادش کرده گفتیم باز کردم دیدم همه خونیه یعنی گفتم که من شرمنده این خون نشم خوشابهالش که این قطرهای خونش واسه سوریه واسه حضرت روغیه تو شهر حضرت زینب ریخ زمین روز قیامت شهادت کربلا رو میده محمده منو تو سوریه واقعا ممنون خدا هستم دیگه اونا رو به چشمم گرفتم کشیدم و کارتی که ماله رزمندگیش بود حرم حضرت روغیه داشت اونم همجوری سراخ شده بود خونی بود الان اونا همه رو پرست کردم اومده هم گفتم که دو چشمم مالیدم گفتم که من شرمنده این خون نشم همچین محمود نگاه هم کرد گفتیم گفتیم محمود نگاه هم کرد مامان من الان گفتم چقدر جیغودات می کنی این خونو می بینی گفتم اگر سبر نکنم چی کار کنم حضرت زینب خون امام حسین رو دید و سبر کرد این دیگه چیزی نیستش که من سبر نکنم محمود نگاه هم که بر زبانم جانم خیرمونه محمود نگاه هم که بر زبانم محمود نگاه هم که بر زبانم شهده زنده هستند و ما حضور اونا رو به خوبی حس می کنیم به خصوص مادران عزیزشون که ارتباط امیقی با فرزندانشون دارن دلتنگش که می شدم که الان به کی زنگ بزنم که کجاست الان به محمد پس کجاست که زنگ بزنم بگم تو کجایی دیگه اینجوری که می شدم این لحظه دیگه خجالت می کشدم از حضرت زینب محمود نگاه هم که بر زبانم مخت می رفتم کلن اکساشو به همه جا زده بودم یعنی وقتی که تو اتاق می رفتم می دیدم محمد دار قایمشک بازی می کنه می گه مادر من اینجا بچی دلتنگی دیگه تا این که اون شب که دلتنگش بودم من بعد از شهادتش که به همون خبر دادن سه شبان روز خوابم نبرد اصلا نخوابیدن اصلا نخوابیدن یه شب و روز بیدار بودم همین جوری می شستم باورم نمی شد اصلا باورم نمی شد که خدا چنین امزایی واقعی کرده به حق من و حقیقی روسیان گفتم که خدا امام حسین یعنی محمد من اینقدر عرضش داشت که قبولش کرد از زق جون و دل خوابم نمی برد که خیلی از خوشحالی بود دیگه اون لحظه گفتم خدا خدا فقط اجازه بده محمدم رو ببینم اجازه بده محمدم رو ببینم تعمیه ما درونست دیگه خیلی وقت ندیدمش اجازه بده ببینمش دیگه اون لحظه یه لحظه خوابم برد خوابم برد محمد از بچه که خیلی مددی رو دوست داشت اینقدر مددی رو اون موقع گلچین احمدی اومده بود تو بازار مثلا می گفت مامان برام گلچین احمدی بخورد که اون لحظه اول ابتدایی بود براش گرفته بودم یعنی کلان واسه خودش می خوند دیگه مددی می کرد ولی روش نمی شد تو مجلس بخونه ولی واسه خودش روزه می خوند مددی می کرد همون جوری لحظه یه چشمم بسته شد دیدم محمد با همین لباسی که داره همین جوری یه میکروفون گرفته دستش به هم می سن و این کتاب هم این جوری داره مددی می خونه دو طرف دست یک دست دارن سینه می زنن یک دست دارن جواب نوه رو می دن که محمد نوه می خونه یک دست دارن همه جواب می دن که با این که الان تو وییت ها این جوری نیستش ولی اون عجیب دسته بزرگی بود که اصلا تموم نداشت بعدا این دسته میره به سمت حرم ولی حضرت معصومه نیست آه همپاره خرابه ولی اون گنبت تو بین خرابه ها هست آه همپاره و ریخته و خونه ریخته این دسته داره میره اونجا گفتم ای چیانه مامان عزیزم قربونت برم من داره نوه می خونی به آرزود رسیدی که تو مکلس بخونی بعد یه نگاهی به من کرد اشاره کرد که بیا سمت خودم یعنی من وسط دسته بودم که اینو می دیدم داره می خونه اشاره کرد که بیا سمت من که من اومدم سمت راستش وایستده گفتم جیان مامان تو دلم میگم دیگه مظاهمش نشن بذار بخونه تو دلم میگم جیان مامان اله قربونت برم قد و بالت فدای حضرت زینب قبول کنه انشالله تو رو انشالله این نوههی که داری می خونی قبول کنه انشالله چون هر نوههی روزه ها قبول میشه نوههی تو هم قبول بشه دیگه گفتم چرا به سمت خرابه دارن میرن تو دلم میگم خب این دسته که دارم میره اون برات سمت حرم بعد از تموم شدن اینا رو تمیز میکنن دیگه ور میدارن این پاهم پارا و دیوارا ریخته و اینا رو تو همین حالت بودم که یکی بیدارم کد که بلندشون مهمون اومده بیدار شدم دیدم نه محمدیه نه دستهیه گفتم چرا بیدارم کردی چرا بیدارم کردی گفتم مهمونو میخوام چیکار بعد از اون حس محمد رو خیلی داشتم رفتن از این خانه رفتن قریبانه آنها که گذر کردن واسا قرم اصانه آنها که سموک رفتن زینجا سوی جانانه یاران چه قریبانه رفتن از این خانه روایت آشقانه خانم حسینی از فرزندش شهید سید محمد حسینی به پایان رسید اما حرفای این مادر تمومی نداره و خیلی دلشینه و حالا میخوایم حرف آخرشو بشنبیم فقط دعا فقط دعا کنید که کم نیاریم همینجوری ما کم استوار بمونیم کم نیاریم به قول محمد دشمن شاد نشیم بلی از خدا خجالت میکشم الانه که الان از خدا خجالت میکشم که بر محمدم گری کنم بلی بره علی اکبر بره که خودم چرا انقدر گرفتارم خیلی زجم میزنم گری میکنم و بازم از