موسیقی گوشتان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب کهکشان نیستی خدا نگهدار موسیقی موسیقی اولین قسمت از روایت کتاب کهکشان نیستی تقریم حضور شما علاقمندان به کتاب و کتابخانی شدین توضیح رو هم بدم که انشالله تکرار این قسمت رو امشب ساعت 21 و 10 دقیقه 9 و 10 دقیقه شامگاه میتونین دوباره همراهی بفرمایید ساعت 13 هست و در این لحظه همراه میشیم با سخنان حجت الاسلام المسلمین حاجه محسن گازرونی در خصوص ماهیت و محتوی دعوت پیانبر اکرام سلال داقو علیه و علیه و سلم در غالب برنامه بربال سخن به مدت 27 دقیقه موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بربال سخن روزها فکر من ایند هموشت سخنند روزها فکر من ایند هموشت سخنند در چراق عذر داره دل خوش تنمیده که چلابات لده با دلیل ایشتنه ایشتنه ایشتنه ایشتنه ایشتنه ایشتنه ایشتنه اما میگه این طبیبان قضا اند و سمار جان حیوانی به دیشان استوار ما این جسممون بخواد سلامت باشه باید به طبیب رو جوبو کنیم به طب رو جوبو کنیم به پزشگی رو جوبو کنیم هیچ آدم آقلی چه برسه به یک مسلمان چه برسه به یک شیعه نمیتونه با طب مخالفه مخالفه بکنه با پزشگی مخالفه بکنه پزشگی مثل ریاضیات میمونه مثل فیزیک میمونه مثل شیمی میمونه مثل هندسه میمونه انبیا نیمدن به ما فیزیک یاد بدن که انبیا نیمدن شیمی ما یاد بدن اینا رو عقل بشر میفهمه هیچ کدوم از انبیا هواپی ما نساختن برای ما ماشین نساختن برای ما خانه نساختن برای ما مهندسی خانه نکردن وظیفه شون این نبوده اینا نیمدن که کار عقل رو انجام بدن کار عقل رو عقل انجام میده به خوبی هم انجام میده بنا نیست که دوتا نیرو بیان یک کار انجام بدن و اگه عقل کار نمیکرد خدا با این کار نمیکرد باید یه عده ای رو میفرستاد عقل رو به کار بندست اما عقل کار میکنه برای بشر تو تبش کار میکنه تو فیزیکش تو شیمی تو امور دنیایی عقل بشر داره کار میکنه میبینید خوبم داره کار میکنه حالا اونجایی که قرز و اقرازی میادو بذارید کنار برای عقل بشر داره کار میکنه و این انایت الهیه این مولوی باز غشنگ میگه میگه ما کجا بودیم کان دیان دین عقل میکارید اندر ما اوتین خدا تو آب و گل به من و شما عقل داد اینو تو آلم پخش بکن کیه تو آب و گل عقل بذاره ما آب و گلیم میشه از این که نیستیم ما خاکیم و آب وقتی میمیریم تبخیر که میشیم یه مشخاک میمونه تا یه گودال قبر چیزی نیست که یعنی حبیت ما خاکه منها خلقناکم وفیها نویدو کم و منها نخرجو کم تارتن اخرا اصلا همه ی حبیت ما جسمی ما خاکه خب تو آب و خاک یعنی گل خدا عقل گذاشته فهم گذاشته شعور گذاشته اینو کی میتونه تو این عالم انجام بده همه ی اغلای عالم جمع بشن همه ی خلاغان عالم جمع بشن همه ی نخواهای عالم جمع بشن تو آب و گل عقل بکارن دازه ما هم نبودیم که ما هم که حضور نداشتیم این ت بزرگ خداونده بشر رو بهش عقل داد که دیگه منتظر کسی نباشه برو دوست داریم دنبال عقلت دنبال فکرت دنبال ذهنت این حجت خداست انبیا نیمدن کارایی که عقل خودش مستقله خودش میفهمه خودش لرک میکنه تحکید کردن که آقا دنبال عقلت برو اما اینا نیمدن همون فرمول عقل رو دوباره بپیچن بدن به ما نه اینا اومدن فرمولی رو بدن یه نسخه رو بدن که به روح ما به درون ما به باطن ما مربوط میشه یه چیزایی که شاید بخشش رو عقل بفهمه بخشش رو نفهمه گفت آن طبیبان طبیعت دیگرن که به دل از راه نبزی بنگرن آن طبیبان غذا اندستمار جان حیوانی بدیشان استوار ما طبیبان فعالیم و مقال ملهم ما پرتوب نور جلال انبیا طبیبن الان من یه نسخه رو از پیانبر عرض میکنم از متن برآنم عرض میکنم ده نکته داره من سعی میکنم سریع بگم که زیاد وقت گرفته نشیم شما این ده نکته رو همین امروز ببین هزار و چار ست سال از ده نکته رو از غذیه گذشته دیگه هزار و چار ست و خوده ای سال همین امروز این ده نکته رو شما ببر سازمان ملل ببر به بشریت ارزه بکن به اغلای آلم بده ببین اگر تونستن کوچکترین اشکالی به این متن بگیرن ده فرمان ده نکته است نسخه شفابخش بشریت لذا پیانبر رهلت رد کرد گفت مصطفى را وعده داد دلتاف حق تو بمیری مصطفى میمیره ادار دنیا رفت ولی دین او رسالت او باقی مون رسالت نمورد دستور نمورد جسمش رفت زیر خاک اما رسالت پیانبر باقیه تو بمیری یا نمیرد این سبق این از بین نمیره که ده تا نکته است یه تا نکته است یک فرمود قل تعالا اطلو مهرم رب بکم علیکم فرمود بیاید یه خود بیاید بالا یه خود بیاید بالاتر من میخوام ده تا نکته بگم براتون پیانبر خدا یک الله تشرکو بهی شیعا فرمود من اومدم بگم آقلی عقل دادی برا خدا شریک باقل نشون کسی رو نزد کنار خدا کسی رو از خدا کنید عدل خدا نبین شرک بدتر از کفره کفر اینه که شما قبول نمی کنی خدا رو گفت ماده خرشید مدده خود است زن که چشمم سالم و نامرمد است اگر یه کسی تو روز روشن خرشید رو انکار بکنه خرشید مهر میشه نه کسی که مده خرشید میکنه مده خودش رو میکنه یعنی چشمم میبینه دارم نگاه میکنم دانمم آدم نابینا خرشید رو نمیبینه یه کسی خدا رو نمیپذیره یه کسی خدا رو میپذیره اما کنارش یه آدم میذاره کنارش یه سنگ میذاره کنارش یه چوب میذاره این خیلی زشت خدا کجا دیگران کجا این جامی یه غسیده خیلی جانانهی داره میگه خلیلاسا در ملک یقینی زن ندای لا احبال آفلین زن میگه مثل ابراهیم بیست خرشید رو دید ماه رو دید ستاره رو دید گفت این خداست این بزرگتره نه این خداست نه این خداست باید گفت لا احبال آفلین چیزی که غروب میکنه نابود میشه از بین میره که خدا نمیشه که خلیلاسا در ملک یقینی زن ندای لا احبال آفلین زن بعد میرسد به این سخنش چقدر قشن اصلا توحید یعنی این میگه یکی بین یکی دان یکی گو یکی خان یکی جو این توحیده تو این عالم یکی رو ببین یکی بدان سخن از یک بگو یکی بگو او رو بخان او رو بخاه او رو بجو این توحیده خب ما همه مبهدیم ما کسی رو در بقابل خدا نمیذاریم حتی پیغمبرش رو حتی امامش رو اینکه شرکه اگر کسی این کار رو بکنه نه ما اگر خدمت علی ابن موسر رزا میرسیم میگیم آقا تو شفیه ما باش پیش خدا تو وسیله ما باش پیش خدا ما کنار خدا نزدیم که ما اینا رو مغرب میبینیم یکی بین یکی دان یکی گو یکی خان یکی جو یکی دان این توحیده انبیا حرف اولشون اینه برا خدا شریک قائل نشن این یک دو وبل والدین احسان به پدر و مادر نیکی بکن عجیبه بابا عجیبه گو بگو بچه ها نشسته بودن بابا پیر شده بود تو بستر افتاده بود کی بابا رو نگرده ره یکی گفت من که عسله ندارم یکی گفت من که زن و بچه دارم یکی گفت من اداره میرم یکی از اینا گفت یه نگاه کردم بیدن بابام رو تخت بیماری افتاده حرفا رو میشنبه شقد فاجه آمیز این سخن پدری که همه یه هستیش رو داده برا بچهش سر نگهداریش دهباره اون میگه من نمی کنم اون میگه من نیستم اون میگه نمی کنم گفت یه لحظه منقلب شدم رفتم کنار بستر بابام دیدم رو بستر بیماری افتاده عشقم داره از این گوشه چشمش میریزه خیلی دردابره خیلی دردابره شما پدرید میفهمید بچه وضع کردن این چیه گفتیدم داره قطرات عشق از کنار چشم بابام میریزه آفرین به این آدم آفرین به این جوان گفت رفتم صورتم رو بذاشتم کف پای بابام گفتم بابا تا زندن افتخار نگهداریتو دارم تا زندن هیچ کسی هم نبود من هستم پدر منی اصل وجوده من سر نگهداریش دعوا میکنی اون میگه نه اون میگه نه اون میگه نه گفت صورتم رو بذاشتم کف پای بابا گفتم بابا هر عمری داشته باشی خودم انجام میدم تا لحظه ای هم که نفس دارم ازت مراقبت میکنم گفت عشق چشمش رو پاک کرد گفت بسر خیلی ببینی دنیا واخت گفت اتفاقا بده باشه؟ از این مدتی هم بابا مرد نموند والا این قصده آدم رو میکشه بچه ها آدم رو نخوان آدم رو ترد بکنن آدم رو میکشه گفت ولی خدا لطف کرد وضع من انقدر خوب شد اونا به بیچارگی افتادن به دریوزگی افتادن و بالوالدینه احسانا دنیا تو احسان پدرمونه آخرت تو احسان پدر و مادره حرف پیغمبر اینه مشرک نشو به پدر و مادر احسان بکن سریع میگذرم که آیه جمع بشه فرمود ولاتخت رو اولاده کن من املاق مهنو نرزو کن و یاد پیغمبر فرمود حرف من اینه اومدم به این بشریت بگم آقا نکشید بچه هاتون رو نکشید دخترها رو نکشید خدا روزی میرسونه میکشتن دختر رو دیگه بلا تقربان فواهشم مازهرمه ناممابت اومدم بگم سراغ کارای زشت نرید چه مخفی چه روشن کار زشت رو بلش کن تربیت پیامبر یعنی این نه فقط اونجایی که دوربین رو من زوم میکنه من کار زشت انجام ندم نه چه اونجایی که دوربین هست چه اونجایی که نیست مازهرمه ناممابت تو خلوت ترین خلوت هست اما اهل کار زشت نباش این تربیت پیامبره این ماهیت دعوت پیامبره بلا تقربان فواهشم مازهرمه ناممابت بلا تقتل و نفس علتی هر رمل لا الا بالحق فرمود جان کسی رو نگیر خون کسی رو نریس حقوق بشر یعنی این دیگه حقوق بشر این چیه آقا میگه دعوامو شد نفهمیدیم چاقو رفت تو شوید کشتی کمه طرف یعنی چی؟ آدم انسان بشر خونش محترمه یه قطر خونش جبران نداره آدم کشتی براحتی؟ بلا تقتل و نفس علتی هر رمل لا الا بالحق بله یه موقعی کسی کسی رو کشته به سازش میخوان بکنن ذالکم وستاکم به لالکم تاغلو تو آیه بعد فرمود بلا تقربو مال الیتیم الا بالتی هیه احسن شیشومین نکته فرمود سراغ مال یتیم نداره مال یتیم خوردن نداره اصلا نزدیکش نشونه حتی یبلوغا اشده تا برسه خودش بزرگ بشه بیاد با تو معامله بکنه ولی سراغ مال یتیم مال یتیم یعنی آتش مال یتیم رو ظلمن خوردن یعنی جهنم رو در همین عالم هستی دنیایی بلیدن مال یتیم خوردن نداره که فرمود بلا تقربو مال الیتیم الا بالتی هیه احسن حتی یبلوغا اشده و آفل کیل بالمیزانه بالقسط اومدم بهتون بگم اگر ترازو دستتونه کیل و میزان دستتونه به ادالت کیل و میزان داشته باشید حق به کسی رو ضایع نکنید من یادمه قدیما الان به ندرت پیدا میشه اون موقع این ترازوهای دیژیتالی نبود سنگ ها بود گاهی آجور میزشتن سنگ میزشتن بعدن این سنگ های کیلوی در رو من وقتی میخواست چایی بکشه یه پاکت هم میزش زیر این سنگ که نکنه به اندازه یه پاکت چند دانه چایی کم کشیده بشه آفلکنگ باشه که کلوی میزانه به قسط حالا مشالله میری شیر نیمی خرید دیدید اصلا نمیشه پاره کرد اینجا عبر پول شیر نی داره میگیره مقفا به شما میفروشه این سخن پیانوره؟ این بازار مسلمان هست؟ کیلوی میزان رو به قسط فهمود آفلکنگ لبر میزانه به قسط شما با ادالت و ازا قلتم فعدلو ولو کان ازا غربه فهمود اگر حرف خواستی بزنی ادالت و رعایت بکن ولو نزدیکت باشه ولو رفیقت باشه ببین خدا چی میگه ببین عدل و ادالت چی میگه فهمود حرف میخوایی بزنی آدلانه حرف بزن فکر کن خودتی من اگر یه مشکلی داشته باشم دوست دارم مردم چجوری حرف بزنن خب منم راجع به دیگران درست حرف بزنم ازا قلتم بزنیم ولو ازا قلتم فعدلو ولو کان ازا غربه اگر حرف بزنید جانب حق رو رعایت بکنید لبهد الله اوفو به عهد خدا وفا بکنید این ده تا نکته است از شرک شروع میشه میرسه به این که به عهد خدا وفا کنید شما این ده جمله رو که یه نسخه است مثل اینکه رفتی پیش پزش باید یه نسخه میده که باید عمل بکنید اینم یه نسخه است اگر آدم عمل بکنه ما دیگه مشکلی تو بازار داریم ما دیگه زندان هامون اینقدر شلوغه ما دیگه اینقدر اختلاسگر داریم من همین اخیران قبل از محرم رفتم این زندان ابرین برای یه سخندانی بحث قرآنی بود ما ساده فکر کردیم که مثلا اینو صد تومند، بیست تومند، ملیون فکر کردیم به ده کارم گفتیم خب خب آقا سرم با کمیته امداد خیلی صحبت بکنیم اینا بیان بیرون زن و بچهش میگه گناه ندارن که خب آقا این حرفات چی میزنی شما؟ اینا هزار ملیاردی هستن پونسد ملیاردی هستن دویست ملیاردی هستن اینا اینجوری مال مردم رو به هم زدن اینجوری مادن تو زندان اگه این نسخه عمل میشد پرمود به مال کسی ظلمن نزدیک نشو حرف میخوایی بزنی فکر بکن سخنی که میخوایی بگی تعمل بکن این صاحب تبریزی یه شعری داره من از این شعر خیلی استفاده کردم خیلی قدر شعرش میگه هیچ بیگناهی رو نباید زندان بود راستان میگه میگه نیست در عالم ایجاد به جز تیغ زبان تیغ زبان تیغ زبان نیست در عالم ایجاد به جز تیغ زبان بیگناهی که سزاوا به حپس عبد است میگه فقط یه بیگناه رو باید زندانیش بکنی یه بیگناه رو اون بیگناه کیه؟ زبان هنوز آلوده نشده زندانیش بکن اصلا شما فیزیک زبان رو ببین چشم بیرونه گوش بیرونه دماغ بیرونه آن ولی زبان بیرون نیست زبان توی محفظه است دندان ها اومده لب ها اومده زبان تو کام ما محصوره اصلا فیزیکش اینه یعنی باید نگهش داری این وسط کار اگر این تیغ رو رها بکنی میزنه زخمی میکنه خونین میکنه فاجعه به وجود میاده کاری هم نمیتونی بکنه آقا جدید بکنید کاری هم نمیتونی بکنید اگر یه حرفی زدی بیس سال تاوان دارن بیرون برخی بابت این حرف یه صحبتی کردی بیس سال زخم دل خوب نشده از اون حرفی که تو زدی با حرف ما بیاییم زیارت بیاییم خدمت امام هشتم گریه بکنیم اما باید اصلاح کرد باید معرفت پیدا کرد باید اهل محبت بود اهل طاعت بود من حرفم رو جمع کردم تمام شد فقط این من تا آیه رو عرض کردم که بگم پیانبر طبیب روحه و ما باید این توابت رو احساس بکنیم اگر نسخه ی پزشک داد شما عمل کردی دیدی خوب نشدی یا باید به پزشک شک بکنی یا به بیماری خودت شک بکنی اما کی میتونه تو پیغمبر شک بکنه پیغمبر نفس نفیسش آلی ترین مخلوق خداونده تو این عالم که میتونه شک بکنه اگر نشدیم معلوم اشکال از بنده است اشکال از ما است و الا که ببری مال مسلمانت رو مالت ببرن داد و فریاد براری که مسلمانی نیست صلی اللہ علیک یا رسول الله ببینید پیانبر پیانبر رحمت بود اونم رحمت لیل عالمین و ما ارسلناک الا رحمتا لیل عالمین این صناعی غشنگ میگه ای صناعی رومده جو از روان مصطفی مصطفی ما جا الا رحمتا لیل عالمین اون برای رحمت اومد این رحمت داره از دست نیره مسیبت بزرگیه دخترش رو خواست حسن اینش رو خواست علی ابن عبی طالب رو خواست دخترش خیلی گریه میکنه خیلی بزرگیه عشق میریزه گو بابا من صبر ندارم از تو میخوام باید فهمو تو اولین کسی هستی که به من ملحق میشی بعد پیانبر شروع کرد به توضیح دادن با حسن هم چه میکنن با حسین هم چه میکنن حرف ها رو زد موقعی جان دادن و نظر روح و احتضار علی ابن عبی طالب یه نگاه کرد دید حسن و حسین رو سینه پیانبر هن اون لحظه اخر میگن حتی دکمه ها رو باز کن بذار راحت جان بده اومد اینها رو بردره پیانبر فرمود علی جان دست نزن اینا راحت جان منن اینا باشن من یه جمله میگم یا رسول الله کجا بودی؟ کجا بودی؟ با کعب نیل بر سینه حسینه اون شاعر عرب زبان قشنگ گفت گفت تمام جارهه بدنش تغییر کرده بود الا المکار ما فی امن من اللی قیدی خدای اما رو به بحش و بیاموز آقایت ما ختمه به خیل بگردان پیانبر رو پیانبر رحمت و ما رو متصف به این اصاف پیانبر رحمت بگردان شهدا علما مدفونین ما مردگان ما پدران مادران زیر خاکان همشون غریقه رحمت بیکران خودت و پیانبر بگردان به برکت سلوات بر محمد و آلیه امیدوارا موسیقی اللهم صل علی فاطمه و عبیه و بقل ها و بنیه و سر المستود عقیفیه به عدد ما حاطبه ای المک خوب برنامه بربال سخن تقدیم و حضور شما شد با سخنان حجت الاسلام و المسلمین محسن کاظرونی که ماهیت و محتوی دعوت پیانبر اکرم صلی اللهم علیه و سلم بود که انشاءالله مورد توجهتون قرار گرفته باشه کم کم به پایان این نوبت کاری رسیدیم که به اتفاق همکاران عرضشمند هم سرکار خانوم موسوی تقیید کننده محترم این نوبت کاری و مهندس رضا رضایی صدابردار محترم و جناب اکبر شاه و روخی همه انگیه این نوبت کاری خدمت گذار شما بودیم تا این لحظه که ساعت 13 و 28 دقیقه است من دم حامد خانی که افتخار داشتم امروز خدمت گذار شما مردم بسیار دوست داشتنی و عزیز ایران گرامی باشم یک بار دیگه در این ساعت لذت پایانی این نوبت کاری خواهش میکنم با توجه به شرایطی که در کشور آرز هست از لحاظ منابع انرژی خصوصا منابع آبی انشالله بحث مدیریت مصرف رو سرنوحه کار خودمون قرار بدیم تا بتونیم از این چالشه که هم آبی انشالله به حول قوه الهی با صحت و سلامت و