آفیت بیرون بیاییم و انشالله در ساعت و لحظه ترزشمندی که تنحال راز و نیاز و عبادت هستین دعا بکنیم برای فراج آقامون امام زمانت جلالتا نجات مردم مظلوم غزه و انشالله بارش رحمت الهی با دو برنامه دیگه در خدمت شما هستیم در این نوبت کاری روایت اشق به مدت 19 دقیقه که مخصوص گفتگو با مادران و همسران شاهده هست تقدیم حضورتون میشه و در پایان این نوبت کاری به مدت 5 دقیقه بیانات مقام مازم رهبری رو میشه نبیم در قالب پیام بلایت از همه شما ازان التماس دای خیر دارم و روایت اشق تقدیم حضور شما روایت اشق به نام خدا و سلام دفتر روایت اشق رو به یاد همه شهده بازدهیم این برنامه متبرک به یاد شهده و مادران و همسران عزیزشون زنانی که سبوری کردن و امروز یه آلم حرفای آشقانه برای من و شما دارن این آشقانه ها رو میشنویم و دست همه این زنان رو میبوزیم موسیقی چند هفته یکه مهمون خانم حسینی مادر شهید مدافعه حرم سید محمد حسینی هستیم عزیزی که حرفاش و خاطراتش خیلی به دلمون نشست مادری که با عشق از فرزندش برامون میگفت و حتی از اون لحظه های سخت هم آشقانه یاد میکرد در برنامه های گذشته خاطرات شهادت رو شنیدیم و امروز میرسیم به خاطرات بعد از شهادت سید محمد وقتی مادرش راهی سفر سوزه وقتی که بعد از یک و نیم سال بعد شهادت محمد سوریه رفتم یعنی وقتی که از هاوپه ما پیاده شدم گفتم من کجا و سوریه شهر حضرت زینب کجا ولی دو تا سحنه جلوی چشمم اومد که مانه گریه های من شد که به خواسته محمد موقع خبردادن محمد محمد سحنه آشورا جلوی چشمم خجالت کشیدم از حضرته زینب گریه کنم گفتم هفتا دو دوتن داده دوتاش هم که بچه خودشه من یه دونه دادم خجالت نمی کشی؟ اونم احمد حضرت زینب بی بی به اون بزرگ دختر حضرت علی مولای من من که هم اصلا دیگه خجالت کشیدم بگم محمد من کن الان یه سحنه دیگه وقتی که از هاوپه ما پایین شدیم گفتیم که اینجا سوریه است گفت که آره منتظر اوتوبوس بودیم گفتم من کجا و حضرت زینب کجا اینجا شهر حضرت زینبه یعنی یک لحظه کاروان اسیر حضرت زینب که داشتم می زدن اجل چشمم رد شد این دوتا سحنه رو با جون و دل حس کردم وقتی که می گفتن اینجا سوریه است تو ماشین یعنی فقط من تا اونجایی که بریسیم گریه کردم گفتم منو الان دارم باید برسیم با ماشین می برم با عزت و احترام می برم اومدن بدرقمون گل انداختن گردنمون ولی حضرت زینبو چی چی با اسیری بردن چی با کتک قربونش برم این همه را رو با کتک بردن پیاده بردن وقتی که رسیدیم به حرم قشنگش گفتم همه آلم فدای این حرم همه آلم فدای این حرم تو برگشتی باز کنار حضرت زینبه روغیه باشی چون روغیه تنهاست خونست به دل هاما فریاد و فقان داره دردی که شمی خامه هر سو نظر اندازی ست خاطره می سازی زانها که سفر کردن دل شام داره از این خانه چقدر آشقانه از بانوی کربلا میگه چه حس عجیبی داره این مادر خوشاب سعادتش با این عشقی که به اهل بیت پیام برداره خاطرات خانم حسینی تمومی نداره بهش گفتیم یه خاطرهی که خیلی توی ذهنت مونده برامون بگو و این مادر شهید اینجوری روایت کرد خاطره شهیدی که خانم حسینی محمد خیلی زیاده گلچین کردنش واقعا سخته بیس سال مهر نودودو بارده بیس شد ازش یه زنجیر خریدم و یه کات یعنی هیچ وقت گردن بچه هم زنجیر نمیداختم اون وقتم ولی اون سال نمیدونم چجوری شد و یه کات نغره با زنجیر باسش گرفتم کادو دادم بهش خندید گفته ماما تا که زنجیر نمیداختم الان چجوری زنجیر میکنی؟ گفتم این زنجیر با اون زنجیرها فرق میکنن این همه تصدافات داشتی از دم مرگ برگشتی الان هم که این زنجیر حفاظت هسته محافظت هسته وقتی که شهید شده بود اون زنجیر خونی بود اون فنگونگ یکات خونی بود تو جبه هم که عکس انداخته بود با داداشش اینا گوشه زنجیر پیداست میگفت ماما خجالت میکشم اینو من بندازم به گردنم گفتم باید بندازی و یکات محافظ جانه تصد محافظت کنه ازت بلا دور بشه از بچم انقدر آلم آدم چشمش به تو همه بچه دارم منم بچه دارم واقعا چون چشم داشتی به دیگران ندارم دیگران هم حس میکنم همینجوری مثل منه دیگه بلی میبینم نه انگار واقعا بچه های من فرق میکنه با بچه های بنا دیگه وقت شهید شده بود همین تا شهادتش این زنجیر تو گردنش بود خونی بود محمود اینا رو گرفته بود اون دست کشی که تو دستش بود اون شب خیلی سرد بوده تو دستش بود اونا رو گرفته بود قرآنی که تو جیبش بود اونا خونی شده بود محمود بسیاری بعد از هفته اومه محمد بلیت گرفت ما رو ببره مشهد مشهد امام رزا که رفتیم اونجا میگفت مامان خیلی سبر کردی واقعا ممنونتم که ما رو شرمنده نکردی الان من یه چیزی بهت میدم بازم سبر کن گفتم چی شده چی میخوای بدی یه دفت در ورد وسایلهای محمد رو داد که واقعا همش آغشته به خون بود به گفتش که اینا وسایلهای محمده بلی کادش کرده بود گفت اینا وسایلهای محمده باز کردم دیدم همه خونیه یعنی گفتم که من شرمنده این خون نشم خوشابهالش که این قطرهای خونش واسه سوریه واسه حضرت روغیه تو شهر حضرت زینب ریخت زمین روز قیامت شهادت کربلا رو میده محمد و من رو تو سوریه واقعا ممنون خدا هستم دیگه اونا رو به چشمم گرفتم کشیدم و کارتی که مال رزمندگیش بود حرم حضرت روغیه داشت اونم همجوری سراخ شده بود خونی بود الان اونا رو همه رو پرست کردم اومختم گفتم که دو چشمم مالیدم گفتم که من شرمنده این خون نشم همچین محمود نگاه هم کرد گفت مامان من الان گفتم چقدر جیغودات میکنی این خونو میبینی گفتم اگر سبر نکنم چی کار کنم حضرت زینب خون امام حسین رو دید و سبر کرد این دیگه چیزی نیستش که من سبر نکنم جانم خدای زینم جانم خدای زینم جانم خدای زینم جانم خدای زینم جانم خدای زینم داریم خاطرات سید محمد حسینی شهید مدافع احساسیم Seni a sehad・Husseini next to the problem that I feel about از زبان مادر عزیزش میشنویم. شهده زنده هستند و ما حضور اونا رو به خوبی حس می کنیم. به خصوص مادران عزیزشون که ارتباط امیقی با فرزندانشون دارن. دلتنگش که می شدم که الان به کی زنگ بزنم که کجاست. الان به محمد پس کجاست که زنگ بزنم بگم تو کجایی. دیگه اینجوری که می شدم یه لحظه دیگه خجالت می کشدم از حضرت زینب. مخت می رفتم کلن اکساشو به همه جا زده بودم. یعنی وقتی که تو اتاق می رفتم می دیدم محمد دارقای مشک بازی می کند. می گه مادر من اینجا بچی دلتنگی. دیگه تا اینکه اون شب که دلتنگش بودم. من بعد از شهادتش که به همون خبر دادن سه شبان روز خوابم نبرد. اصلا نخوابیدم. دیگه شب و روز بیدار بودم. همینجوری می شستم باورم نمی شد. اصلا باورم نمی شد که خدا چنین امزایی واقعی کرده به حق من و حقیر روسیان. گفتم که خدا امام حسین یعنی محمد من اینقدر عرضش داشت. قبولش کرد. از زق جون و دل خوابم نمی برد. از خوشحالی بود. دیگه اون لحظه گفتم خدا یا فقط اجازه بده محمدم رو ببینم. اجازه بده محمدم رو ببینم. تعمیه ما در اونست دیگه. خیلی وقت ندیدمش. اجازه بده ببینمش. دیگه اون لحظه یه لحظه خوابم برد. خوابم برد. محمد بچه که خیلی مددی رو دوست داشت. اینقدر مددی رو اون موقع گلچین احمدی اومده بود تو بازار. مثلا میگفت مامان برام گلچین احمدی بخرد. که اون لحظه اول ابتدایی بود. براش گرفته بودم. یعنی کلان واسه خودش میخون دیگه. مددی میکرد. ولی روش نمیشه تو مکلس بخونه. ولی واسه خودش روزه میخون مددی میکرد. همون جوری لحظه یه چشمم بسته شد. دیدم محمد با همین لباسی که داره همین جوری. یه میکروفون گرفته دستش به همیسه. و این کتاب هم این جوری. داره مددی میخونه. دو طرف دسته. یک دست دارن سینه میزنن. یک دست دارن جواب نوه رو میدن. که محمد نوه میخونه. یک دست دارن همه جواب میدن. که با این که الان تو ایتا این جوری نیستش. ولی اون عجیب دسته بزرگی بود که اصلا تموم نداشت. بعد این دسته. میره به سمت حرم. ولی حضرت معصومه نیست. آهم پاره. خرابه. ولی اون گمبت تو بین خرابه ها هست. آهم پاره و ریخته و خونه ریخته. این دسته داره میره اونجا. گفتم ای جان مامان. عزیزم. قربونت برم من. داره نوه میخونی. با عرضت رسیدی که تو مجلس بخونی. بعد یه نگاهی به من کرد. اشاره کرد که بیا سمت خونه. خودم. یعنی من وسط دسته بودم. که اینو میدیدم داره میخونه. اشاره کرد که بیا سمت من. که من اومدم سمت راستش وایستدم. گفتم جیان مامان. تو دلم میگم دیگه مظاهمش نشن. بذار بخونه. تو دلم میگم جیان مامان. اله قربونت برم قد و بالت. فدای حضرت زینب. قبول کنه انشالله تو رو. انشالله نوهی که داره میخونی قبول کنه انشالله. چون هر نوهی روزه ها قبول میشه. نوهی تو هم قبول بشه. دیگه گفتم چرا به سمت خرابه دارن میرن. تو دلم میگم خوب. این دسته که دارن میره اون برات سمت حرم. بعد از تموم شدن. اینا را تمیز میکنن دیگه. ور میدارن این پاهم پارا و دیوارا ریخته و اینا را. تو همین حالت بودم. که یکی بیدارم کد که بلندشون مهمون اومده. بیدار شدم. دیدم نه محمدیه. نه دستهیه. گفتم چرا بیدارم کردی؟ چرا بیدارم کردی؟ گفتم مهمونو میخوام چیکار. بعد از اون حس محمدو خیلی داشتم. مهمونو میخوام چیکار. زبان是不是. خب ديمتی دلیل. оде، کیبری، کاردد، نلاش، از کلح своیلی قades، یکی آورگان 👩👹، builders' ассets », ایگل. !!!! نو حراکام واقع stocks !! همکرد دعا میده کشنید ! نه بیشتر. یک پتای ای جای Boom pier eliminate Pairing هر بیرون کنید سو há appel زبان پاتای ندار dizهات Rising ņر�� Trraits With You چهسون محمد هم گری کنم بلی برای علی اکبر برای که خودم چرا انقدر گرفتارم خیلی زجم میزنم گری میکنم و بازم از شماها از بقیه از مردم خانواده هم دعا میکنن به حق تون از اون روزی که محمد من شهید شده من برای کل بچه های شیعه جهان دعا میکنم که شهده چراقی بشه باسه بچه ها راهشون رو پیدا کنن راهشون رو گم نکنن گمراه نشن گمراه نشن ما هم دعا میکنیم که شما هم برای ما دعا کنید که کم نیاری ما هم احتیاج به دعا داریم چون باقی ادم یک لحظه قفلت همه چی رو به باد میده هفتا سال آدم عبادت میکنه مخلص خدا هست یک لحظه دیگه میشه مال شیطان حتی دقل اونجور نشیم که شرمنده شهده بشیم یه بند خدا گفت که خوشبه حالت مادر شهیدی دست تو میگیره گفتم عزیزم اینجوری نیست هر که اعمالش من از اعمال خودم میترسم که شرمنده بقیه شهده راه اسلام بشم و شرمنده شهده خودم بشم این نیست که بگه چون بچم شهید شده چون همسرم شهید شده دورت جون اوزخایی میکنم بگه هر قلطی دلم میخواد میکنم چون یکی هست دستمون بگیره نه اینجوری نیست هر که اعمالش امیدوارم که ما اعمالمون خوب باشه که شرمنده نشیم بازم احتیاج به دعای شما داریم به دعای مردم داریم ایمانمون قارت شیطان نشه خدافز ای جوانی من شادمانی من یار نیمه را از این کارت خدافز ای کسای صفت همچنان زپیت میدود نگاه خدافز خدافز مادر آشق مادر سید محمد خدافز ای عزیز سبور چقدر آشقانه و با احساس از فرزنده شهیدت برامون گفتی تو همیشه دوست داشتنی خواهی بود خدافز مادر خدافز مادر سید محمد خدافز مادر سید محمد خدافز مادر سید محمد خدافز مادر سید محمد همه جهان از تو بیذاره و تو می آیی سریع مسئله یه رو پیدا می کنی می گی من می تونم مشکل آب شما رو حل کنم مشکل خواب خودتو حل کن الان زمان مبارزه برای آزادی ایران برای ایرانی بابا این نتانی ها اون هم خیلی متوهمه برو فکر خودت باش یکی نیست به این بگه که تو آبرو نداری برای ایران که آبرو داره ما سرمونو بدیم جونونو بدیم نمیذاریم پای اینا به ایران باز بشه موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی رادیو مهاره موسیقی پیام ولایت پیام ولایت پیام ولایت پیام ولایت پیام ولایت پیام ولایت پیام ولی فاسمان بر اساس دین و دانش بنا شده و به حجود آمده در بنای جمهوری اسلامی دو انصار دین و دانش امده ترین اناثر تشکیل دهنده هستند به همین دلیل هم دین مردم و دانش جوانان ما توانستند در بسیاری از میدانهای مختلف دشمن رو وادار و عقب نشینی کنند بعد از این هم همین جور خواهد بود اونچه که استقبار جهانی و در رأس اون امریکای جنایتکار با اون مخالفه هست همین دین شما و دانش شما هست با دین شما مخالفه هست با این ایمان گسترده مردم مخالفه هست با این اتحاد در زیر سایه اسلام و قرآن مخالفه هست و با دانش شما مخالفه هست اینی که بعد از پیروزی انقلاب تا امروز جمعیت ایران دو برابر بشده لیکن تعداد دانشجو چند ده برابر شاید حدود ده برابر یا بیشتر بشده این اینها رو میرن جونه اینی که بتواند جمهوری اسلامی در عرصه های گناگون علم و دانش چه دانش های انسانی چه دانش های فنی چه دانش های دینی سخن نوه بمیان بیاره اینها رو نرهد میکنه