ببینن و از روی اون کتاب ها که در هندوستان هست یا در یمن هست یا در هجازه هست بیاند و کتاب القدیر رو بنویسن اما اون زمانی که ایشون در نجف بودند مرتب روزانه برنامه زیارت مولامون امیر المؤمنین علیه السلام رو داشتن همیشه پایین پای حضرت قرار میگرفتن اونجا زیارت میخوندن و برنامه شون این بود که هیچ وقت بالای سر حضرت نرند که بی احترامیه به حضرت میدونستن که بخوان بالای حضرت باشن پایین پای حضرت مینشستن زیارت میخوندن و برنامه روز آشوراشون سفر پیاده به سمت کربلای امام حسین علیه السلام بود نغمی کردن ایشون روز آشورا یک لباس بلند عربی دشتاشهی به تن می کردند و چفیه به سر می انداختند که شناخته نشند پای برهنه به سمت زیارت عبا عبدالله الحسین علیه السلام می رفتند با خودشون آب هم بر می داشتند یه مشک آبی به دوششون می انداختند و سقایی می کردند برایشون مهم بود زیارت عبا عبدالله الحسین علیه السلام همین علامه بزرگوار علامه امینی در گرفتاری هایی که در مسیر نوشتن کتاب القدیر براشون پیش می اومد می رفتند زیارت امیر المؤمنین علیه السلام و مشکدشون رو با توسط به امیر المؤمنین حل می کردند زیارت یکی از کارهای مهم علمای ما بوده که به تأثیر از دستورات حضرات معصومین علیه السلام اونها اهل زیارت بودند نغمی کنند مرحوم آیت الله الوزما بهجد رحمت الله علیه ایشون دوازده سال در نجف ساکن بودند چهار سال در کربلا در این مدت برنامه روزانه شون زیارت بوده یک روز هم زیارتشون تأثیر نمی شه همیشه آماده زیارت هستند و از این خرمن پر نور استفاده می کنند مرحوم آیت الله الوزما بهجد رحمت الله علیه نغمی کنند که یک وقتی شهید متحری آمد نزد من ما مشهد بودیم و من رو دعوت کرد که به فریمان برم خب شه ایشون فریمانی آمده بود استاد خودش رو آیت الله الوزما بهجد رو یا هم درس خودش رو بالاخره دعوت بکنه برای فریمان در اون سفر مرحوم علامه تبا تبایی هم برای اون سفر فریمان دعوت شده بودن ایشون هم پذیرفته بود مرحوم آیت الله الوزما بهجد فرمده دادن من خیلی دلم میخواست به این سفر برم خلاصه جمع دوستان بود و علامه تبا تبایی بود انسان آرفه معنویتی بود من هم که دوست میداشتم این فضا رو ولی با این حال اون سفر رو قبول نکردم و به فریمان برای رفتن به منزل شهید متحری رحمت الله نرفتم سالها بعد آیت الله الوزما بهجد رحمت الله نرفتم به آقا زاده شون فرموده بودن یه وقتی برای تو نقل کردم که اون سفر فریمان رو من قبول نکردم میدونی چرا؟ آقا زاده ایشون عرض میکنه نه آجون بفرمایی چرا شما اون سفر رو نرفتید؟ ایشون میگه که برای این که با خودم فکر کردم این سفر سه روز طول میکشه و من در این سه روز حد اقل سه تا زیارت علی ابن موسر رضا علیه السلام رو از دست میدم حیفم میاد قبول نکردم که به اون سفر برم مشهد مندم و از این فیض زیارت بهرمند شدم خدا رحمت کنه این آله بزرگرده وار رو آزادشون نقل میکند که وقتی که ایشون حدود 65 سال پیش وارد قوم شدن خب منزلشون با حرم متحر فاطمه معصومه سلام الله علیها فاصله داشت ولی هر روز زیارت میرفتند حتی یک روز هم زیارت فاطمه معصومه سلام الله علیها تأتیل نشد هر روز میرفتند زیارت امین الله رو میخوندند زیارت جامعه کبیره رو میخوندند و بعد بر میگشتند برای درس و بحث و کارهای روزانهی که داشتند ایشون میگه اونقدر این آله بزرگوار زیارت امین الله و زیارت جامعه کبیره رو خوندند من که کنار ایشون نیستدم و گوش میدادم حفظ شدم بر اثر تکرار این زیارت و این مورد توصیه هزارات معصومین علیهم سلامت الله خدا همه ما رو اهل نماز شب و خاندن زیارت جامعه کبیره و زیارت آشورا و شوق رفتن در محزن هزارات معصومین علیهم سلامت الله در حرمهای اونها انایت کنه انشاءالله کمش نوز بد بوی و اندو مخا شبکه معارف صدای جمهوری اسلامی ایران اینجا ایران است شبکه معارف صدای جمهوری اسلامی ایران ایران ای مرز پرگوهد ای خاک لطف س از است sist ای رisson شبکه معارف صدای جمهوریOS در اینجااس' ایران شبکه معارف صدای جمهوری qund home چيمهارد isso موژ طانت spremer Russia موسیقه باب ہے اوروایه روایت کتاب بر اساس کتاب کهکشان نیستی نوشته محمد حادی اسفهانی نویسنده و تهیه کننده حسن تبکریزاده راوی امیر زنددلان بازیگران محمد سعید سلطانی رازیه مومیوند حمید یزدانی عبیانه و امیر زنددلان صدا بردار پرحام پرتون به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب را از راژیو معرف می شنوید از این برنامه گذیده ی از کتاب کهکشان نیستی در ساختار روای نماشی اختباس و روایت می شه این کتاب را آقای محمد سلطانی محمد حادی اسفحانی بر اساس زندگی آیت الله سید علی غازی تبا تبایی نوشته و شست و ثبت و منچاب په اونو انتشارات فیز فرزان در پاییز سال 1400 و گک و در 516 صفه منتشر کرده نویسنده در این اثر با بهرگیری از منابع تاریخی بخشایی از زندگی آیت الله غازی تبا تبایی را گردابری کرده و به اون چینش داستانی داده و به اختضای فضای داستانی از انصر خیال هم بهر گرفته شایان ذکره که کتاب کهکشان نیستی رو به درخواست ادهی زیادی از شما شنبندگان عزیز انتخاب کردیم و هر روز بخشایی از اونو براتون روایت میکنیم لطفا اولین قسمت از روایت کتاب کهکشان نیستی رو بشنویی فروردین بود و نسیم بحاری میوزید نروز تبریز حال و هوای دیگه تو خونه میرزا حسین قاضی جنب و جوش بود زنها در رفت آمد بودن کمی که گذشت صدای نوزادی توی خونه قدیمی و با صفای میرزا حسین پیجید با شنیدن صدای نوزاد لبخند رو لب میرزا حسین نشست اون دستاشو به سمت آسمون گرفت و خدا رو شکر کرد کمی بعد قابله از اتاق بیرون اومد و گفت میرزا چشمی روشنه بچه پیسری میرزا حسین قدم تو اتاق گذاشت و کنار همسرش نشست نوزاد با آرامش کنار مادرش خابیده بود میرزا حسین به صورت همسرش لبخندی زد و گفت خدا حفظت کنه زن اله خیلی ببینی زن لبخند زد میرزا حسین نوزاد رو در آقوش گرفت و تو گوشش ازان و اقامه گفت بعد رو کرد به همسرش و گفت میخوام بسمین نوزاد بذارم سیدالی تا مقصدش حقیقت مسماش باشه و بشه پیروه زد دم امیر المؤمنین روزها میگذشت و سیدالی مقابل چشم پدرش میرزا حسین قدمی کشید کم کم بازی های بچگانش تبدیل شد به درنگ های حکیمانه تو مدرسه ها و مجامعه علمی تبریز سیدالی زودتر از برادر سید احمد مرد شد و آماده ی هجرت از وطن مقصدش نجف بود کاروان دردش پیش میرفت سیدالی توی دستش افسار اسبود و توی دست دیگرش تسبیح یادگار پدر سیدالی همینطور که به تسبیح یادگار پدرش نگاه میکرد تو فکر رفت دوباره تو فکر کرد من برای استادن راه نشدم و بیتاب رسیدن به دیار شگفتنگیز نجفم تبریز برای مثل گفت شده بود نوری منو به سمت نزف میکشد و از خود بی خود میکرد سی قد پدرم برام زحمت کشید سی قد دوست داشت کنارش باشم و مسجد و محراب تبریز آباد کنم هر وقت به چهرش نگاه میکردم صورت امام گولی نخط زبانی رو در شمایلش میدیدم مرد مرکوکی و اهل مراقبت از نفس که در بازار تبریز دکان برنس فروشی داشت زورق زود پدر رو اون به دریای وارستگی و مزاهدت انداخته بود اما در حقیقت پدرم گوهر آشقی رو از سامی راو و میرزایی بزرگ و نفس مسیحایی ملاسین قولی حمدانی بیادگار داشت صدای شیهه اعصب سید علی رو از فکر بیرون آورد و نگاه اون تو نگاه همسرش رخشند سادات گره خورد سلابت و قلبی مسمم تو صورت رخشنده از ابتدای سفر مدام لبخندی آرامش بخش رو لبش بود و سید علی این لبخند رو حتی از زیر پوشیه ی تبریزی رو صورت همسرش میدید اما چون ستا دختر بطی قد و نیم قد و مادری میکرد آثار خستگی از شهرش معلوم بود سید علی همینطوری که به همسرش لبخند میزد دوباره تو فکر رفت هر وقت بی صورت رخشنده سادات میباه میکنم زنی رو میبینم که با اون همه مال و منال و زاه و زلال خانوادش معامله بزرگ با خدا کرده و زهادی طاقت فرسا در پیش داره اون راهی سفر شده که ابتداشت بیابونه بی انتهای پیشامتهای بزرگه و انتهاش دست و پنزه نرم کردن با تنگالهای قدرتمند فقر رو نداری سید علی تو فکر بود که صدای فریاد کاروان سالار بلندتر از قبل تو سهره تنین انداخت کاروان سالار سیده کمی بعد کاروان توی کاروان سرها توقف کرد سید علی دست همسرش رخشند سادات و دختر بچه هاشو گرفت و از از پیادشون کرد صورت همشون آفتاب سخته شده بود با این حال رخشند سادات لبخند میزد و این لبخند قوت قلب سید علی بود همه بارد کاروان سرها شدن کاروان سرهای قدیمی در و دیواری تکیده و پرترک داشت که برای استراحت شبانه و مبقت مناسب بود همین که وارد شدن کاروان سالار مثل همیشه احالی کاروان رو رها کرد و اسباب و شطراشون رو به استعبل برد و علوفه تازه و آب مقابلشون گذشت احالی کاروان که از این کار اون کلافه شده بودن به سرها هاش رفتن و یکی گفت مرد استعبیر اهل کاروان گرستن و چی نراها کردی آمدی به اسباب شطر آب میدی؟ کاروان سالار همینطور که خم شده بود و از سطرک ها حجلوی اسباب میزاشت سرش رو برگردوند و گفت اگه من به این زبان بسته ها خوب نرسم تیمارشون نکنم رسیدن به اراق محاله باید به حیوان برسید ها تور به مقصد برسانه نتیجه این رسیدگی رو به زودی میفهمید با شنیدن این حرف چشم سید علی برقی زد و با خودش گفت روح راکب بدن و سوار برانه اچی در این دنیا میخوای روح رو به مقصد برسونی باید بدن رو تیمار کنی تا زمین گیر نشه و تو رو از راه دور نکنه سید علی با این فکر به کاروان سالار لبخند زد هوا تاریک شده بود سپوت بیابون بوی خاک آفتاب خوردهی سهرا و قرار گرفتن در مداری به سمت شهر آرزوها تراوت روح سید علی رو دوچندان کرده بود ماه آروم آروم پیدا میشد و ستاره ها دورش جمع میشدن سید علی وضوع گرفت و تو سجاده دشت به نماز ایستاد ماه میدرخشید از دریچه اتاقک کاروان سرای نزدیک بین الحرمین نور محتاب صورت رخشند سادات و نوازش میکرد اون هنوز خسته بود کم که گذشت رو کرد به سید علی و گفت بابرم نمیشه که کربلا و حضرت سید شهدا و علم دارش حضرت عباس رو زیارت کرده باشم زیارت قبول رخشند سادات زیارت قبول من کجا؟ کربلا کجا و تبریز کجا سید؟ آقا ما رو تلبیدی رخشند سادات کرم آقاست فردا قروبم راهی دیار سلطان نزدفت میشیم اونم بعد از هشتاد یک روز سفر پر فراز نشیب رخشند سادات به سه دختر بچه ای قدر نیم قدرش نگاه کرد که روز همین خابیده بودن بعد تو فک رفت و با خودش گفت خوشحالم که مردم به مراد دینش رسیده اما خب چی را ناراحته؟ چی را نگرانه؟ چی را آدم همیشه نمیتونند خوشحال باشن؟ تو این مدت اشتیاخ نگرانه نجرف بیتابش کرده تو خودش و وقت و بیوقت در حال تنسول خدای فردا انشالله به مراد دلش میرسه سید علی گوشه اتاقه که کاروان سرا به نماز استاده بود رخشند سادات همینطور که به قدقامت سید علی نگاه میکرد تو فکر فرو رفت محبت خوبه اما تا آدمش کی باش؟ یه زمان دلی تو رو دوست داره که قبل خواستهاش به اندازه همین دنیاست و یه زمانم قلبی تو رو دوست داره که زلال آسمانی شده برای من مبدع اشق و منشه ترابوش اون مهم بود هر کسی رو به خونه یه دل راه ندادم و منتظری کسی بودم که خدا هونو برام بخواد تا اینکه قضای روزگار دستمو تو دستی سید دلی آقای گازی گوزاییم با خودم عهد کردم کمک کارش باشم و کنارش بمونم هرچند در راه تصمیماتش آواره بشم من یکی زن از مردش جز اشق و پاکی و محبت چی میخواد؟ رخشند ساداد نفس بلندی کشید و به گمبه ده هرم امام حسین نگاه کرد و دوباره تو فکر رفت خدای خاکی کربلا عجیب از طرف این گل و سطی بهش نیشستی و از طرف درخوادی که کنیدیم دیگه اینگار کوهی گم رو شونه ها سنگینی میکنه اما شنیدم نشف یه جوری دیگیه سبوک آرام اینگار تو خونه پیدریت نشستی و تو خونکهای نسیم محبت آرام میشی رخشند ساداد تو فکر بود که با صدای سید علی به خودش من رخشند ساداد بیداری؟ نخوابیدی؟ رخشند ساداد به سید علی نگاه کرد که نمازش تموم شده و نور محتاب رو سورتیه رخشند ساداد بیداری؟ سید علی به سمت رخشند ساداد برگشت سرشو پایین انداخت و مدتی سکوت کرد کمی که گذشت سرشو بالا گرفت و به رخشند ساداد نگاه کرد چشاش پر از عشق شده بود سید علی بی خودم من نمیخواستم ناره هجت کنم سید علی دست رخشند ساداد رو گرفت و گفت رخشند ساداد راستی شد وقتی راهی این سفر شدیم هر قطر از تبریز دور میشدیم انگار به اون چه عمری اونو میخواستیم نزدیک در میشدیم و یا هر قدم که در بیابون و سهرابر میداشتیم برای من نزدیک شدن و رسیدن به آرزم بود من همینو میگم تیجه پس چرا ناراهتی؟ شنیدی که میگم بزرگترین ترسها رو آشقهای به عشق رسیدی درچیم کنم برای همینه که شما ترسو چرین آدم روی زمین هستین دیگه چون به من رسیدی و پیداستی کار تمومه شما شزای خود داریم اما من شفته این خاکم رسیدن من به راق برای من حکم ماهی تشنلبی رو داره که به اقیانوس افتاده خب ما که دیگه اومدیم دیگه نمونیم قصدار باشیم رخشند سادات من دیگه نمیتونم و نمیخوام برگردم تبریز میخوام تو نزد بمونم فکر میکردم قرار سیارتی بکنیم و برگردیم تبریز ولی حالا بدون که هر جا باشی کنار مراقب بچه هات میمونم و با همه وجود از این که کنار تو نزدم راضیم به خدا حتی اگه لازم باشی که دختری پدر سروت مند تبریز بودن فراموش بکنم خدا افسد کنی رخشند سادات نمیدونی چه آرامشی به قلبم دادی و چقدر خوشحالم کردی اما اما چی سید؟ ما هنوز نگران پدرم هستم پدرم راضی نمیشی نزد بمونم اون فقط منو برگردم این به عنوان روحانی قافله فرساده عراق به گمانم هنوز اون اعتمادی که برای نزد موندن لازمی به من نداره نمیدونم چی بار کنم رخشند سادات با دست به حرم امام حسین نگاه کرد و گفت از این آقا میخواییم همه ایسیزو برامون درست کنه سیدلی پیشونی رخشند سادات و بوسید و گفت از این که زنی مثل شما دارم خدا رو شکر میکنم هیچی نمیتونم بگم در این که زنی هستی که مردت با همه ی وجودش دوست داره و از تو راضیه با شنیدن این حرف قند تو دل رخشند سادات آب شد دوستان عزیز تا فردا و ادامه ی روایت کتاب که کشانه نیستی خدا نگهدار موجه ام ردیف 96 مگاهرد موجه ام ردیف 96 مگاهرد موجه ام ردیف 1071 کلوهرز رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت موسیقی موسیقی به نام خدا موسیقی سلام پسر مشجعواد از همروستایی های قدیمی ما دانشگاه قبول شده و برای تحصیل میره تهران رو برمی گرده چند وقت پیش که دیدمش گفت هاجی راستی من برای تحصیل هفته پنج روز از همه دان میرم تهران و اونجام توی خوابگاه میمونم در این صورت آیا تهران حکم وطن رو برای من داره و نمازم تمومه روزم میتونم بگیرم اونجا من مقلد رهبری هستم و فتوی ایشون رو میخوام بدونم گفتم آقا بردیا به فتوی حضرت آقا محل تحصیل یا زندگی مبقت وطن نیست البته اگه بنا داری در تهران حد اقل یک سال طوری اقامت داشته باشی که ارفن مسافر محسوب نشی بدون نیاز به قصد اقامت ده روزه نماز شما تمامه پس یه بار دیگه بگم به فتوی حضرت آقا محل تحصیل یا زندگی مبقت وطن نیست البته اگه بنا داشته باشید حد اقل یک سال طوری اونجا اقامت داشته باشید که ارفن مسافر محسوب نشید بدون نیاز به قصد اقامت ده روزه نماز شما تمامه ارادت من شبه شما همیهنانه عرجمند و عزیزم به خیرونیکی باشه انشالله این افتخار رو دارم که از بخش رادی مارف ساعت 21 و 23 دقیقه رو شما عزیزان عرجمند اعلام کنن با ما همراه باشید من دیدم بعضی از حضرتی قرآن مذاکراتی کرده بودن که آیون در اطیار من گذاشتن بعضی شو بطالب مهمی بطالب که قابل توجه از مسائل قرآنی رو مسائل تلاوت رو اینا در میان گذاشتن بهش توجه تاشتن روشتکه کردن احتمالی از این افتخارات رو به شما ورزیدن خب اینا مورد استفاده قرار بگیرن بیستومین نشست تخصصی استادان قاریان و حافظان ممتاز قرآن کریم با موضوع الزامات ابداع در تلاوت قاریان ایرانی اموز ما در کشور اون به همدلله قرآن خودشون ابداعه لطف دهن می کنن انسانی رو در بعضی از قرآن مشاهده می کنن پجوهشگران و کارشناسان قرآنی می تمانند مقالات، ترها و ایده های خود را پیرامون موضوع نشست حد اکثر تا میمه مهرماه ارسال کنند علاقمندان برای کست اطلاعات بیشتر برای کست اطلاعات بیشتر به نشانی دبلیونیتر www.quran-shura.ir مراجع نمایند شورای آلی قرآن میدونید که از بیشتر به بیشتر کنید ویدیو بیشتر برداشت می کنید برای کست اطلاعات ویدیو بیشتر برداشت می کنید موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی فراخان ارسال آسار و اسناد در راستای سبت اقتدار و هماسگ بی بدیل دفاع مقدس دوازده روزه در برابر تهاجم وحشیانه رژیم خبیس سهیونی و امریکای جنایتکار از عموم ملت قهرمان و قیور ایران اسلامی دعوت میگردند تا آسار و اسناد خود را از طریق سامانه سازمان ازداده اصناد و مدارک دفاع مقدس و مقاومت به نشانی دفاع داکس دات آی آر بخش احدا سند ارسال نموگند موسیقی بنیاد حفظ آسار و نشر ارزش های دفاع مقدس و مقاومت موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ویژه برنامه مرسیه هر روز ساعت نه تا یازده صبح روزه خرشید ویژه برنامه شبهای پایانی ماه سفر بیست و یک تا بیست و دو هر شب رادیو معارف مشهد مقدس حرم متحر آقا امام رزا علیه السلام مقدس حرم متحر