سرزمین زیتون و سفر هست کودکی خواب نان میبیند در آغوش مادری که لالایی هایش خاموش شدن و لبخند نورسیدهی پشت مرزهایی که گردها ساختن پیر شدن برای زنده نگه داشتن دین و انسانیت همه ما ایرانیان همدلانه همراه مردم مظلوم غزه هست قویش ایران همدل ادامه دارد و شما عزیزان از این دو طریق میتوانید به مردم مظلوم غزه کمک کنید از طریق شماره کارت 6037 و یا کود دستوری ستاره 14 مربع موسیقی رسانه دینی موسیقی راژیو معرف صدای فزیلت و فطرت سرگشتگان کویت پربای سر ندارد سرگشتگان کویت پربای سر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد پار سایان بر درگه تو بحریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در ره گذر ندارد موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و سلالله علی محمد و آله طاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان مولا من امام صادق علیه السلام فرمودن سه چیز هست که افتخار مؤمن و زینت مؤمن در دنیا و آخرته نرمیده نماز در آخر شب بی اعتنائی به اون که در دست مردمه و ولایت اهل بیت اسمت و تهارت آخر شب هامون رو نکنه خواب غفلت ما رو بگیره حواسمون نباشه که دقایقی قبل از ازان صبح از خواب بلند شیم رکعاتی نماز بخونیم و با خدا حرف بزنیم که این باعث زیبایی ما میشه باعث افتخار ما میشه و خدایی نکرده نکنه چشممون به مال مردم باشه که قرآن کریم میفرماد نگاه نکن به اون چیزهایی که ما ت بهشون دادیم چشم ندوز خیره خیره نگاه نکن رها کن اگه میخوای رشد بکنی و بالا بری خدای متعال به برخی میده به برخی نمیده چشم ندوز به اونهایی که ت بهشون داده شده و سوم این که برای این که زینت داشته باشی و افتخار داشته باشی ولایت حضرات معصومین علیه سلوات الله رو ترک نکن خدای متعال به موسای کلیم سلام الله علیه برای خاندن نماز شب توصیهی داره امام صادق علیه السلام نقل میکند که خداوند به موسا علیه السلام فرمود ای پسر امران من بر دوستان خیش آگاهم آنها وقتی شب میشود با چشمان دل متوجه من هستند و اقوبت من در مقابل چشم آنها مجسم میشود آنها من رو میبینند و از روی مشاهده و حضور قلب با من حرف میزنند ای پسر امران از چشمانت در دل شب به من هدیه بده و مرا بخواه و صدا بزن که خواهی دید من هم نزدیکم و هم اجابت کننده با خدا حرف بزنیم شده تا حالا گرفتار بشیم شب بلنشیم تک و تنها هیچ کسی نباشه من باشم و خدای خودم با خدام گفتگو کنم و از او طلب یاری کنم خدا هممون رو اهل نماز شب قرار بده که نقل میکنن امام صادق علیه السلام به ایکی از یارانشون فرمودن ای سلیمان نماز شب رو ترک نکن زیرا مغبون کسیست که از نماز شب خاندن محروم شده باشه موسیقی خدا رحمت کنه مرحوم حجت الاسلام سید حسین هائری فشارکی خدا همون رو از او طلب یاری کنه موسیقی خدا همون رو از او طلب یاری کنه موسیقی خدا همون رو از او طلب یاری کنه موسیقی خدا همون رو از او طلب یاری کنه موسیقی خدا همون رو از او طلب یاری کنه موسیقی خدا همون رو از او طلب یاری کنه موسیقی خدا همون رو از او طلب یاری کنه موسیقی خدا همون رو از او طلب یاری کنه موسیقی خدا همون رو از او طلب یاری کنه موسیقی خدا همون رو از او طلب یاری کنه موسیقی خدا همون رو از او طلب یاری کنه موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی روایت اشق موسیقی به نام خدا و سلام دفتر روایت اشق رو به پاس احترام به همه مادران و همسران شهده باز میکنیم روایتی عاشقانه از زندگی شهده روایتی عاشقانه از زندگی شهده روایتی از فداکاری و ایسار و از خودگزشتگی مادران و همسران شهده دست همه ی این زنان فداکار رو میبوسیم و احترام میذاریم به بزرگی و عظمت ایسارشون موسیقی روایت اشق موسیقی روایتی اشق موسیقی روایتی اشق موسیقی روایتی اشق موسیقی روایتی اشق موسیقی روایتی اشق موسیقی روایتی اشق موسیقی روایتی اشق موسیقی روایتی اشق موسیقی روایتی اشق موسیقی روایتی اشق موسیقی بعد می گویم اون هر کدوم شما دوست داری من همونو می شم خب من گویم خب بهتر از همه شهادت دیگه راحت دیگه همون دنیا همین دنیا هم من راحت است هم تفلیل می خندیدم گو شما اجازه بده من شهید شم خلصه یه سال و نمی تول کشید که مهدی من رازی کرد بره یکی دیگه می گویم چجوری مثلا مهدی راهی شد خب اولا که خب اوضاع سوریه رو چی می کرد دنبال می کرد اونه چی هست چجوری هست اینا وقتی قبل حجری ابن اودعی رو تخریب کردن دیگه مهدی بیقرارش سیاه شد بیقرارش سیاه شد می گویم مامون ببین پیکر یاران آقا امیر المامانین هنوز تازه است ها ببین پیکرش رو در آوردن ملموس کجا کردن اگه اینا دستشون به قبل حضرت بیبی زینب و حضرت بیبی روغاییه برسه همین ها می گفتم که حضرت بیبی زینب بسر برادر شهرز آقا امام زمان کمک می کنه می گفت مامون سرباز می خواد یا نه وسیله می خواد ما اینقدر خوب نیستیم که آقا امام زمان بخاطر دید ما بیاد مثلا مواظبت کنه ما باید وسیله باشیم دیگه سرباز لازم داریم اینا وقتی اینا رو فکر می کردم نگاه می کردم می گفت خب واقعا راست می گه دیگه این آخری کاری هم خیلی چی می کردهش می گفت خب روز قرامت چی جوابه حضرت زهرارو می دی وقتی ما زیادت و آشورانو می خونیم می گیم ای کاش ما مثلا اونجا بودیم پدر و مادرم فداد بشه ای کاش ما اونجا بودیم کمکت می کردیم الان همون روزی رسیده اینا ای که صدای ارمابو شنو سلام عزیز فرپرم سلام عزیز برادرم سلام فدای حسین سلام مدافع هرم اشق به خانوم حضرت زینف سلام الله علیها فقط برای فرزندان ایران نیست هر جا محبتی همینی که اینا باید برادرم همون محبت مولامون امام حسین علیه سلام در قلب آشق شعله کشیده باشه اشق به ام جانمون زینف سلام الله علیها هم در اونجا موج می زنه حالا ببینیم خانوم یعقوبی چطور رازی شد که مهدی عزیزش مدافع هرم بشه دیگه خلصه هر جا هر کاری می کردیم بهترین جاها بودیم تو تفریه ها بودیم یه ها می آمد می زد تو پر من می گو مامان برم مامان برم دیگه خلصه تا این که من حقیقتا همه فکرار کردم و نگه بگی خب نه همجور یه ها الالایی سهلا نه یه ها مثلا فرستادم بره نه همه فکرار می کردم فکر بیس سال بعدش و سی سال بعدش و شاید می گودم مثلا نه عمری نباشه تو اون موقع ازدواج شد و بچه دار شدن و نشدن و مشکلات همه و همار فکر کردم آخر بهترین چیزی براش انتخاب کردم گفتم پس بزرگیرم بروی سادت برسه که انشالله اون دنیا نه من شرمنده حضرت زهرابشم هم خودش سربلن باشه انشالله همین بود که دیگه اجازه دادم و یکم به قول خودش که می گفت که همه دعاها جز دعای مادر فوری قبول می شه گفت دعای مادر خیلی قبول می شه این محکم قویه وای مسرد نماز می خوند بعد که مهدی نمازش نماز شد من می آمدم سرسجدش نماز می خوندم بعد می اومد می گفت مامان یه دعا بر من بکن خب من نمی دونستم چه دعایی می خواد می گفت خدای جوونه هرچی می خواد خدایی بهش بده آقابت به خیری زن زندگی هرچی می خواد می گفت خدایی بهش بده بعد می گفت خدایی هرچی نیت قلبی مهدیه براورده برخیر کن دیگه تا اینکه من راضی شدم و اجازه دادم بشم باباشون موقعی رفته ببین تبلیخه آخه طلبا همش میرن تبلیخ دیگه مال ماها که نیستم بعد راضی شدم مهدی رفت و شبیه که می خواست اعضام بشه ورداش گفت که مامان بخوا من ته ته ته دلت راضی بشه چون گفت من اگه برم محسیته یعنی جوون بدون اجازه پدر مادر ورزن محسیت هر کار رو بکنه اینا گفت بس یه جور راضی بشو که من دیگه قدمی که ور می دارم دیگه حسابی مثلا راحت باشم دیگه شب تا صبح این نخوابیدم منم نخوابیدم و منتقلک خودم رو به خواب زده بودم شب تا صبح نخوابیدم کاراشو میکرد ساکیشو بست و وسیلهشو آماده میکرد دیگه تا صبح بیدار بود نماز صبح نماز که خوندیم دوباره من باز دوباره رفتم خوابیدم یعنی خودم رو زدم به خواب یک ساعته شش و هفت که شد گفتش که آبجی منو میبری بعد باباش گفت نه چرا آبجیت ببره گفت پس زنگ بزن آجانس بیاد منو ببره گفت نه چرا آجانس زنگ بزنه گفت پس من با کی برم گفت من خودم ببرم یعنی باباش خودش برد نصف من رو بوسیدیم آروم آروم غلبم طرق بغزی بیهد شد چشمام به در خونمون نکرد قلبم شده بود نصف من رو بوسیدیم پرخون نگرم نگرم دنیاست برام عرضش داره خیلی سعی کردم این چند سال نرم خودم رازی کنم که نرم ولی دلم نزدشت گفت نتونستم بسه خودم رازی کنم چون من یه خورده نارتی عصاب اینجور زنم قبلا داشتم بعد میگفت نتونستم نرم اینا نمیتونم هر کاری کردم نتونستم بخاطر مادر نرم ولی هوای مادر داشته باش دیگه رفته بود اینجا باباش امزای کتبی داده بود امزای کتبی داده بود روزد نمر امزای کرده بود خواسته بود به اصاب خم شده بود که به اصاب پای باباشو ببوسه دیگه باباش اجازه نده گفت نبا من تا این حد هنوز نرستم که شما بخوای پای منو ببوسینا دیگه باباش اومد خونه ساعت نو به من زن زدن گفتن که مادر مهدی گفتم بله گفت مهدی میخواد بره شما بعد گفتم من رازی هستم گفت مهدی یه دونه هست گفتم باشه یه دونه باشه رازی هستم اینا دیگه خلصه اینا گوشر گذاشتن گوشر گذاشتن بعد از بیس روز مهدی دوباره زن زد مهدی زن زد شب و ساعت دو شب بود زن زد گفت ما اما الان تو فرودگاه هستیم یعنی من بیس روز بود صدای مهدی رو نشنیده بودم مهدی که مثلا من پندقه از دانشگاه از جای کاری چیزی میرفت ندیر میکرد دیگه دلم استراب داشت و همش میرفتم دم در یا به گوشی زنگ زد بیس روز من صدای مهدی رو نشنید آرام آرام بودم خلصه تا اینکه بعد از بیس روز مهدی زنگ زد گفت ما الان فرودگاه هستیم میشاله میخواییم بریم گوشی رو بزرگ بدید به بابای که بایشون خداحوزی کنم که بچه ها مندازرن همه میخوام با این گوشی زنگ بزنم به خوناش دیگه مهدی رفت من همونجا چون اونروز عرفه بود شام عرفه اونروز مسجد بودیم شبش بود که شب عیده قربان بشد دیگه اونجا من از مهدی دل بریدم گفت مهدی با کاروان آقای ماوسین همراه شد مردستان مادرهای آشق پرورد در ایران و افغانستان یا زینب همچون این شهید فراوان داریم همچون این شهید فراوان داریم تا وقتی سرون تن و جن داریم ما به نهیم به نهزت شما ایمان داریم همچون این شهید فراوان داریم تا وقتی سرون تن و جن داریم ما به نهزت شما ایمان داریم یا اختل حسین یا اختل حسین خانم یعقوبی این مادر شکلیه این عزیز دل همه ما خیلی شیرین و دوست داشتنی برامون حرف میزنه و اونقدر آشقانه این خاطره ها رو برامون تعریف میکنه که دوست داریم ساعت ها مهمون خاطره های شیرینش باشیم دیگه مهدی رفت و بعد از اینجا زنگ میزد همیشه زنگ میزد گوشی ها بودن خودش گوشی نگرده بود چون خیلی مقاید بود از اینجا زنگ میزدن مگو مامان به شرطی میام که شما دوباره اجازه بدیم من برگردم مگفتم چشم مامان شما بیا من اجازه بدم با هم برگردیم اینو من میام آشبازی میکنم میخندید مگو مامان اینجا جا شما نیست دیگه تو همین دوران قیام محرم بود دیگه مهدی که سوریه بود محرم بود و بعد من شبا که مسجد بودیم میومدیم سمت زیر زمین برای قضا خوریم اونجا اصلا شهده و رزمنده اینا بود به زهرامی گفتم گفتم مامان گفتاره گفتم اگه خدا به من نشون بده جای مهدی رو من همین الان از مهدی میگذرم ولی مهدی خب چند سال توی مسجد خدمت کرده بود توی آشبازخونه بود من که نگاه میکردم سمت آشبازخونه خب نمیدیدمش گه گداری میومد مثل یه نگاه