امتناع ان الجواب العون از سمت فی مواطن کثیره و این کن تفسیحا فراموزن میدونید ما گرفتار دوتا مصیبت شدیم ما یکی عمل زدگی پیش از وقت هنوز وقتی کار نرسیده این بخوایی زود افراتگری و شتاب زدگی دو الامتناع ان الجواب اون لحظهی که باید جواب بدی و تو سعنه باشی نمیاری بیعملی در وقت عمل تقید کنید تو همین دوتا کلمه امام حسن مشتبه صلی اللہ علیه و سلام فرمودن عمل زدگی پیش از وقت شتاب زدگی در غیر وقت بیعقل وارده یک سحنه شدن دو عمل گریزی و بیعملی در وقتش اینو وقتی که باید باید تو سحنه عمل کنید و میشه بروبر نگاه میکنید اون وقتی که باید تحمل و تعمل بکنید تکراری مندازین و تلبکارید ما ادیه آدم ها داشتیم باید شما آدم های مخلصی هم بودن همین جناب سلمان سورد خزائی که تو فیلم هم بیدید تلوابین چی کرد ایشون یک مصداقشه آدم بسیار شریف شهید بزرگ انشاءالله در بهشت الهی انسان واقعا فداکار ولی یه مصداق همین تعبیر بود سر غضیه امام حسن ایشون به امام حسن متلک گفت آقا شما که ما رو زلیل کردی که باید قتنامه بعد سر غضیه کربلا با امام حسن بیار کردن تو کربلا حاضر نشد گفت اندو زوده الان شاید مسلحت نباشده وقتش نیست الان سب کنیم ببینیم چی میشه موقع او سلح تحمیلی انقلابی میشی موقع کربلا محافظ کار میشی ما از این تیپا خیلی دشتیمو داریم الان اینه اینا مسئله اومد زمان نیست اینا مسئله همیشه و الان هم هست فرمود کاری هنوز امکانش پیش نیامده عمل کردن ولی امتناعن جواب اون لحظه که باید محکم بیستید و بگید مرگ بر تو و مقاومت بکنید وقتی که ایش کنیم بکنید فرمودن خیلی وقت هست که ما بلدیم حرف بزنید خیلی هم فسید اما لزومن اینجوری نیست که هر وقت هرچی قشنگ میتونی حرف بزنید همون حرف رو باید بگید آثار موزه گیرید ببین چیه آثار حرفت چیه اینا تعابیر امام حسن صلی اللہ علیه و سلیم و الا امام حسن مشتبه بعد از این سل چجور سلیه که ایشون وقتی رفتن مدینه با امام مسلم و حسد زینب و دیگران خانواده برگشتن مدینه یه حرکت جدیدی رو شروع کنن نهزتی شروع بشه برای بازسازی اسلام و مکتب امیر المؤمنین صلی اللہ علیه و توحید پیامبر اکرم امام حسن تو مدینه یک سر علیه حکومت سخنو نمیکنه حرف میزنه چجور سازشی بوده اصلا برنامه ثابت امام مشتبه سلی اللہ علیه وقتی برگشتن مدام اظهار تنفر و انزجار و افشاگری علیه و حکومت بنی امیس هر زمان هر مکان کچکترین فرصتی امام حسن پیدا کردن حکومت رو زیر سآل بردن و به مردم گفتن اینا ظالم و فاسقه نمیزشتن تبلیغات مسلوم حکومت افکار عمومی رو کلن خراب کنه بعضی ها رو میکرد ولی نمیزشتن حد دقل تو مدینه در مناطقی که دسترسی داشتن نیروهایی که میفرستدن برای افشاگری نمیزشتن اینا مخواستن بگن آقا ما با علیه مشکلی داشتیم تمام شد بعدم که سادش کردیم ما دیگه با خانواده پیغمبر و اهل بیت مشکل نداریم اینا خودشونم با ما قرار داد بستن و تمام شد همه چی همه چی تمام شد به خوبی و خوشی امام حسن مگه گذاشت اینقدر علیه اینا در مدینه ایشون صحبت کردن و ایور و ور افرادی رو فرست دادن که آقا ما با اینا نیستیم اینا با ما نیستن ما دشمنی ما تو دوتر جبهیم ای امام حسن یا اون ولید ابن اقبه که از چهرهای منفور زمان پیامبره تو جنگ سفین هم حضور داره این مصداقه و آیه شریفه که اگر فاسقی خبری آورد تحقیق کنید زود بر اساس خبر یک فاسق تصمیم گیری نکنید چون یک خبری گفتن نقل کرد که آقا بله فلان قبیله فلان کارو کردن بعدم یه دی حرکت کردن برن گذار که اصل قضیه یه سو اتفاقمی بود آیه آمد که تو بحثای اصول فقه تلویگی ما برای خبر واحد که بحث میشه موافق و مخالف از اون راجبی آیه بحث میشه آیه نبع بهش میگن اگر یه آدم فاسده کسیفی که قابل اعتماد نیست یه خبری آورد فتبعیه نو زود نگید گذارش رسیده است که فلان شروع کنید ادامهش نه آقا تحقیق کن واجب تحقیق کنید راجب این فضای رسانه ای فضای مجازی معامل آهای شبکه های مجازی که میبینید هشتاد درصد دروغ لاولاش پونزه درصد مشکوک پندرصد راست حالا فسق تکنولوژی نبع فاسق پیش آمده بدون تحقیق ای شایعات ای توهمت ها ای خبر ها چقدر منشه اثر میشه آدم ها بر اساس اینا دوستی میکنن دشمنی میکنن نفرت محبت رعی میدن موزع میگیرن اراق و لبنانو وهم زدن بسیارش با دروغ او کسی که ای آیه در موردش نازل شد همین ولید بود این ولید یه روز تو مدینه بعد از ای که امام حسن به اصطلاح میگن آسول کردن با معاویه جلوی امام حسن مشتبه سلام علیه یک حرفی میدنه یه متلک ریزی و امیر المومنین علی ابن عبی طالب سلام الله علیه و باور نمی کنه که امام حسن ای رو دست بگیرن حالا فرصت نیست من نطقهشون آوردم امام حسن یک سخنرانی تند غوی و استدلالی کردن که اصلا خبر بعدن رسید به معاویه پیغام داده بود به ولید که تو قلط میکنی میری تو مسجد جلوی مردم سر به سر این میگذاری تو مگه اینا رو نمیشنسی اینا دنبال بحانه شروع کنن به حرف زدن و افشاگری و اینا چیزی که باقی نگذاشت برای من و فلان به خاطر که تو بحانه دادی دستش چرا میری تو مسجد جلوی مردم باش به همچه حرف رو میزنی یه وقت امام حسن همون اوائل که معاویه حکومتی گرفته میاد توی مسجد و به امان که آقا پسران و پیغمبر من احترامشون رو حفظ میکنم و اینا کار نداریم حکومت رو گرفتیم دیگه کاری هم نداشت بعدم که سخنانی کرد قراردادش با امام حسن رو پاره کرد گفت اینا به دین شما کار دارن مردم من به دینتون کار ندارم یعنی خلاصه ما حکومت سکولاریم دین از دولت جداست من دولت رو میخوام دینتون مال خود هر قلط رو میخواییم بکنیم اینا از دولت دینی حرف میزدن دولت طابع ادالت و دین و فلان من قدرت میخواستم بهش رسیدم مزاهم من نشید هر قلطی میخوایید بکنید میخوایید چراب بخورید نماز بخونید میخوایید بری حج اینجوری بوده فرق نمی کنه شما و اینطور علی ابن موسیر رضا سلام علی یک قلط دیگه که مشهوره بعد جا فکر کردن معمون که از امام رضا سلام علی رو دعوت زورکی کرد تبعید محترمانه آورده خواسته مثلا یه لطفی در حق مثلا اهل وید بکنه علتش اینه که تاریخ نمیدونن نمیدونن اصلا چه خبر بود چه وضعیتی بوده اون موقع و معمون برای حفظ خودش امام رضا علی سلام رو از مدینه آورد به خراسان نه برای حتی تظاهر به محبت اهل وید یا احترام سوری به اینا و به حد فین بازی کرده که ما حتی میدونیم بعضی بزرگان خیالشون شیعه بوده معمون نوشتن تو کتابای حتی بعضی از بزرگان شیعه نوشتن معمون شیعه بوده و معمونم امام رضا رو نکشت اینقدر قشنبازی کردن مسئله چی بود تاریخ قضیه اول از ترزا میدونید نیمه قرن دو اسلام هجری متولد شدن عمر مبارک امام رضا علی سلام پنجا و پنج سال بود ایشون بیست سال رهبری کردن یک امت تحت فشاری در زمان هارون امام رضا علی سلام رهبری سیاسی کردن محکم رهبری فرهنگی و معرفتی و اندیشه کردن جلوی بسیاری انحرافات عقیدتی و فرقی رو گرفتن بعدی شاگردان پدر و پدر بزرگشون امام صادق و مسلم جعفر و شاگردان خود ایشون یک نهزت عظیم علمی رو انداختن یونس ابن عبد الرحمن هشام ابن حکم شامل سالم علی ابن اسمایل که رهبری میکرد از درزا علی سلام یک نهزت عظیم علمی رو از اون طرف شبکه های زیرزمینی سیاسی و مبارزاتی و چریکی رو که پدرشون رهبری میکردن بعد از شادتشون مخفیانه اونها رهبری کردن و بعد آمدن جلوی انشابات و انحرافات داخل شیعه رو گرفتن بعد حکومت رو افشا کردن و یک فرهنگ عظیمی ایجاد کردن برای که توانستن جلوی اینا رو بگیرن که این جبهه فرهنگیی که حضرت ریزا علی سلام هم در برابر معتزله به اسلام مثل شبه روشنفکرهای امروز مثل جلوی زاهرن عقلگرایی که سکولارن معتزله کمش چیزی بودن البته اونا الهی بودن اینا سکولار وحیویان هم قبول ندارن ولی از باب تقریب به ذهن ارز میکنم یکی هم جبهه تحجر و ارتجاع بود اهل حدیث اخباریون اهل سنت قشری ارش خدا دست داره خدا شناسی های قلابی را نندازید چه اونایی که به اسم نقلگرایی چه اونایی که به اسم عقلگرایی هر دو جریان های انعرافی بودن اون نقلگراها یه افراتی توجه به این که یه عالم حدیث جری وجود داره اسرائیلیات توتعه های یهود توتعه های حکومت ها از این طرف هم این جریانی که اصلا به قرآن و حدیث کار نداره همه چیزو خودش مستقلن میگه ما مسلمانیم ولی خودش شروع میکنه بر اساس خوش آمد و استحسانات و تحت تحصیل مکاتب غربی و شرقی و یونانی و ایران قبل از اسلام و هندی و اینا شروع میکنه راجعه به مفایین فوبت کردن برخلاف اون چی که قرآن و سنت کفتن امام رزا علیه السلام در این چند جبهه همزمان مبارزه کردن و درگیر شدن و ده سال آخر حکومت هارون امام رزا علیه السلام جلوی هارون استدن جلوی بزرگترین قدرت جهان و دکتاتور سازمان وکالت و سازماندهی مخفی که مصب جعفر مخفیانه به سختی حفظش کرده بودن یک قرارگاه بین المللی رو قبل از اینکه امام رزا بیان مرو داشتن رهبری میکردن اینا برید ببینید تو اسناد و منابه شیعه و سننی دارن یک شاخه ایران شاخه افریقا شاخه ایراق شاخه هجاز شاخه شمال ایران و بلخ و کابل شاخه آسیای میانه شاخه مصر یعنی یک جهان شبکه داشت امام رزا علیه السلام یک شبکه در تمام این شبکه مالی بود اقتصادی انتقال پول نظامی بود اسلحه برای جنگای مسلحانه علمی و معرفتی بود و سازماندهی آدم ها که به نام سازمان وکالت چناخته میشود تو مناطق مختلف بعد از حارون پنج سال حکومت دست امینه که ایاش و فارسید امام رزا این پنج سال با یک سیاست دیگه در برابر حکومت بحث میده مقابمت و مبارزه میکنن اختلاف داخلی بین بنی عباس و برادره شکاف داخل بنی عباس پیش آمده امام رزا از این شکاف داخلی بین بنی عباس که جنگ دوتا برادره بهترین استفاده رو میکنن و اندیشه های شیعی و اهل بیتی رو تسبیت و توصیع میدن و سازمان وکالت رو سازماندهی میکنن و بازتازی میکنن و شروع میکنن تبلیغ علنی که در زمان حارون نفس میکشیدی خفه میکردن امام رزا از این فرصه استفاده میکنه یه مرتبه شبکه ها رو نیمه علنی میکنن در سطح جهان اسلام و همینطور جنگ ای دوتا برادر جنبش های شیعی رو امام رزا فعال میکنه شرق و غرب در مناطق مختلف آدم های ترسور رو شجاع میکنه امام رزا جریان های شیعی نادان رو آگاه میکنه جریان های آگاه رو منسجم میکنه سازماندهی بهشون میده قبل از اینکه معمون بیاد قیام های متعددی شروع شده محمد ابن جعفر قیام کرده و حکومت مکه افتاده دسته شیعه امو امام رزا همون زمانه که معمون آمده سرمکار یه توحینی جسارتی میکنه کسی به علی به فاطمه سلام الله علیه قیام میکنن مکه رو آزاد میکنن بعد دستگیر میشه تبعید میشه به خراسان ابن تبا تبا علوی از فرزندان امام حسن سلام الله علیه ابو عبدالله محمد ابن ابراهیم از نوادگانه ببخشید امام حسین علیه السلام تو کوفه قیام میکنه ابو سرایه ملحق میشه از شیعهان مبارز فرمانده سپاه گسترش پیدا میکنه حکومتو میگیرن بعد از ابن تبا تبا نوی زید از نسل امام سجاد علیه السلام قیام میکنه هی حکومت شیعه دیگه در اراق تشکیل داده بعد یمن حکومت شیعه افتاده دست شیعه احواز و بسر دست شیعه افتاده مکه دست شیعه است تاهر زلغرلین رهبر تاهریان رو حکومت میفرسته اینا رو سرکوب کنه خود این بد حکومت اطلاعاتش میگه بابا این گرایش شیعه داره خودش یه عده جنگ با اونا نیست ای رو بر میگردونه یه سپاه دیگه به فرمانده یه هر سمیه میفرسته شکست میکنه بعد با گفتگو و خیانت داخلی یکی از این قیام ها رو سرکوب میکنن متعدد در هجاز اراق ایران مصر یمن قیام پشت قیام معمون وقتی که میاد دو سه سال فقط گرفتار اینا رو سرکوب کنه آخرشم که مجبور میشه بیاد امام رزا علیه السلام رو از مدینه به زور محترمانه بگی آقا شما بیاد اصلا خلیفه شید میخواد به کل شیعه که همه جارو دارن میگیرن بگی بابا رهبر کلتون ایشونه بیا آقا من دوتش میکنم بیاد مرکز من میخواد اصلا حکومت تحویل ایشونه میخواد ای شورش های شیعه رو سرکوب کنه از اون طرف میخواد امام رزا سلام علیه رو بدنام کنه و امام رزا اینا همه رو تبدیل به اکس میکنن معمون برای که قیام رو سرکوب کنه محبوبیت امام رزا رو زیر سآل ببره ای قضیه بردن به مرو رو پیش میاره تا ایشون رو از نزدیک تحت کنترول داشته باشه و رهبری رو دقیقا کنترول بکنه تشتتت بین بنی عباس به وجود آمده اندیشه های شیعه قوی و علنی شده و در شرق و غرب جهان اسلام معمون میاد میگه آقا اصلا من اعتراف دارم که علی ابن موسا و علی بیت از ما بهترن بفرما آقا شما بیا ما اصلا تصریف خب امام رزا میدونم این یک پروژه و توتع است و السلام علیکم و رحمت الله موسیقی جلوی از جامعه دینی موسیقی سدا فضیلت و فطرت سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر رادیو معارف موج FM ردیف 96 مگاهرد موج AM ردیف 1071 کلوهرد موسیقی روایت کتاب موسیقی بر اساس کتاب کهکشان نیستی نوشته محمد حادی اسفهانی موسیقی موسیقی موسیقی سادهالسونی موسیقی سیدری آقای غازی امامه رو روی سرش جا به جا کرد و گفت خوب گوش کن زمون گوشم باخش ماست اصریت ناد شاه افشار سال 1056 نوشیگمری گذرش به نظف افتاد و برای اراده برای اراده با دستوریشن نوشیگمری قبل جبهر جدید موسیقی موسیقی موسیقی با شنیدن این حرف انگار دنیا رو سر گدا خراب شد و با خودش کنید گدا تو فکر بود که با سخن سیدلی به خودش من سیدلی ساکت شد و نگاهی امیغ و معنادار به گدا انداخت خب چیزیده ایمان علیه سحبت می کنه و طلب شفا می کنه چی شد؟ نادر شهر برگشت گردنش رو زد؟ از چی گردنش رو زده بود که من این داستان رو برای شما تعریف نیمی کردم پس لحبت برگشت و از آفرجزی که برای اون فقیر بی نوا خونده بود احساس سرفرازی و قدرت کرد نه هازی نابینا با درماندگی از مولاش خاسته و شفای چشماشو از امیر المؤمنین گرفته بود با شنیدن این حرف تپش قلب گدای جبان بیشتر شد مدتی سکوت کرد وقتی به خودش اومد دید چشماش پر از عشق شده چند وقت بود گریه نکرده بودم فکر نمی کردم حل همه مشکلات من به دست صاحب این حرامه سیدلی با نگاه نافذش به صورت جبان دست کشید و گفت نمی خواستم ناراعتیت کنم این حدیه من بود به شما چیزی به من یاد دادی جبان نگاهی به کاسه گدایش کرد و نگاهی به سیدلی بعد به در ورودی حرام عزت علی نگاه کرد انگار اولین بار بود که اون در رو می دید سیدلی دنیای جبان رو به هم ریخته بود سیدلی وقتی دید زبان جبان گفت شده و ساکته گفت آزی منو دوست خودت بدون و ازازه بده گاهی بیام و کنالت بشینم سیدلی اینو گفت بعد دست کرد تو جیبه غباش و مبلغی بیرون آورد و به سمت جبان گرفت اینم برای شماست جبان عمری عادت کرده بود از مردم پول بگیره اما اولین بار بود که احساس شرمندگی کرد و گفت سید همون حدیه کار خودشو کرد این مبلغ دیگه لازم نیست این مبلغ برای سرمایه است سرمایه برای چی؟ درستی که پول زیادی نیست اما مجه تو نمیخوای برای خودت کاری دست پا کنیم من که کاری بلد نیستم بلد بودن نمیخواد یه تینسی بخر و در همین بسات که داری با کمی سود بفروش جوان سرشو بالا کرد و با تعجب به سیدلی نگاه کرد و پرسید چه تینسی بخرم؟ من که نمیدونم چی خوبه میتونی زغال بخری بفروشی در این مدت که در نزفت بودم فهمیدم استفاده های زیادی داره سیدلی اینو گفت بعد جلو رفت و پولا رو تو جیب جوان گذاشت و گفت اچه لازم میدونی بلند شباهم بریم و از کنار دروازه خوفه زغال بخریم و بیانیم ممنون احمد سید و اندازه یک کافی شرمندم کردی خودم انجامش میدم سیدلی دوباره صورت جوان و بوسید و گفت خوشحالم شردی روح جوانی که مدتها بود گدایی میکرد آروم و سواک شده بود اون در خود شروع رفت و به سیدلی سیدلی نگاه کرد و لبخند زد سیدلی هم با محبتی که توی چشماش بود بلند شد و خداحافظی کرد و جوان رو با دنیا یه جدیدی که براش ساخته بود تنها گذاشت نزدیک غروب بود و سیدلی باید به اتاقی برم گشت که به صورت موقعت برای خانوادش گرفته بود اما قبلش تصمیم گرفت به زیارت امام علی علیه السلام بره از باب شیخ توسی به سمت باب الغبله رفت و از پاین پای حضرت امیر وارده حرم بشه در بین راه مقابل باب مسلم ابن عقیل یا همون باب ساعة ایستاد و تو فکر رفت من چطور میتونم این شهر رها کنم که از خاک تا آسمونش سرشار از حکومت ملکوتی مقام سلطان ولایته چرا من باید از این بهشتل بکنم و به تبریز و فضای برگردم که روحم در اون آروم و قرار نداره سیدلی تو فکر بود که دستورشی رو به او کرد و گفت شنید سرحبیبی؟ سیدلی لبخند زد و گفت هنوز لحظه عراقی رو خوب نمیدونم متوجه نشدم چی گفتی ما اینجا با تجبار در فرسی عربی با هم حرف میزنیم که همه بیشتر فرسی یاد گرفت همین که اونها زبان محلی یاد بگیران انشاءالله اخشویه شویه یعنی کم کم یاد میگیری پرسیدم چی شده؟ امروز روز پر اتفاقی رو گذاروندم و کمی تو فکرم میتونی به من بگی مدرس ملا حسنگولی همدانی کجاست؟ برای چخص مسید اونطور که من شنیدم انزلش در براقه دستورش به نقطه اشاره کرد و گفت از این طرف بره به شعره امام صدق میرسی وارد که شدی به فرس محلی براقه کجاست؟ دستورش دستش روی چشماش گذاشت و گفت سید علی با دستورش خدافزی کرد و به سمت بابل قبله رفت سمت چپ شعره امام صدق رو دید و تصمیم گرفت در اولین فرصت برای پیدا کردن محل درس ملا حسنگولی همدانی به محلی براق بره سید علی به سمت ورودی بابل قبله مقابل شعره و رسول رفت که به ورودی حرم افتاد عباشو جمع کرد بعد خم شد و زمینو بوسید و شروع به خوندن شعر کرد همه کس کشید محمل به زنابی که بریاید منو خضلت سجودی که نکردم براید نه به خاک در بسودم نه به سنگشاز مودم به کزا برم سری را که نکردم خداید قلب سید علی پر از دردواری برای بابل قبله بود و نمیتونست از نجف بره کنار در ورودی بابل قبله در حال آستان بوسی بود که عشق از چشمش جاری شد و در همون حال برای باقی موندن در نجفت به حضرت علی متوسط شد و گفت یا علی حوث دماغ شاهید چی خیال دارد این زا بی فلک فرو نیاید سر کاسه گداید آقا جان مقام یقین و باور گلبیده بوده این مقامیه که سالکان بعد از مجاهدتهای طولانی و استقامت مردانه به اون میرسند اون یقینی که من میخوام مقام حقال یقین و فانی شدن در حقیقت شما به شکل شهودی و عیانیه مولا زان این موضوع به زمینه های نیاز داره به مربی و همزواری با شما نیاز داره کرم کنید و منو و مندر در آقوش گرم خودتون نگه دارید هممتم بدرقی راه کنید تایر قدس که درازه است ره مقصد و من نوسفرم بدن سیدلی از شدت گریه میلرزید مدتی نشست و بعد بلند شد یه دفعه چشمش به سمت چپ ورودی بابل قبله و مزار شیخ مرتضی انصاری افتاد به سمت مزار شیخ مرتضی رفت و دستش رو دور شوکه های چوبی مزار شیخ حلقه کرد و گفت شیخ مرتضی شما آبیده هستید شما بیرودار درگاه امیر المؤمنین هستید شما را از دسفور پیش خودشون دعوت کردند و به نجف رسوندند و در کنف حمایت خودشون قرار دادند و مقام بزرگی به شما دادند برای منم گشایشی بخواه شیخ دیل و جانم تهمل برگشتن نداره راه اتمینان قلب و سلوک حقیقتی برام طلب کن سیدلی سرشو روی شبکه های مقبره شیخ مرتضی انصاری گذاشت مدتی در سکوت گذشت سیدلی سرشو بلند کرد و روشو برگردوند و تو سمت راست ورودی حرم مزاری دید به سمت اون رفت و به نوشته ای روی مزار خیره شد تازه فهمید که اون قبر میرزا سید علی آقای شوشدریه سیدلی هم اسمشو واسطه قرار داد آرامشی عجیب همه ی وجودشو پر کرد موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب کهکشانه نیستی خدا نگهدار موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی