که وجود انسانی را در دنیا حفظ می کند و بقای او را ممکن می سازد اینها همه ت حافظ الوجود است که تمام تهای ظاهری دنیا تهای مادی در تحت این ت مندرج است ثبوت ت علم است که خدا به انسان داده شهارم ت ایمان است که مؤمن این ت را پذیرفت است پنجم ت صفات اخلاقی و صفات حسنه و اعمال صفات نیکی است که در انسان هست و ششم توفیق عملهای نیک است که انسان انجام می ده و در آخر پاداشهایی که خداوند بر این تها انایت می کنه اینها تهای پروردگار است امهات الهی است اصول و ارکان الهی هستند و در میان همه اینها یک ت را اگر ببینیم که داخل اینها است و بالاتر و اون ت همین خرد و عقل است این ت است که وجود انسان می تواند از عالم مادی برای حفظ وجودش استفاده کنه این ت تی است که دانش به سبب همین ت در انسان تحقق و می پذیره تی است که ایمان هم به وسیله این ت کسی که عقل نداشته باشد تحصیل ایمانش غیر ممکن یا غیر نافع است اخلاق حسن و نیکو هرچی انسان پیدا می کند در سایه این ت بزرگ است و عمل های نیک را اگر انسان موفق شود در سایه این ت که ت خرده و پاداش و اخراوی هم باز در سایه این ت است در اصول کافی نقل شده است در چندین روایت جمله و روایت خاصی نقل است که اولین روایت از کتاب العقل و جهل اصولیه این روایت است و بعد در فصول دیگر هم تکرر پیدا کرده این روایت و اون روایت که معنای او تا حدی مجمل است و فقه ها و علما در اطراف او سخنها گفتند مربوط به حدیث عقل است مربوط به خرد انسانی است که گویا امام باغر علیه السلام می فرماید خداوند در ابتدا عقل را آفرید پس از این که عقل را ایجاد فرمود و آفرید به او خطاب کرد گفت رو کن اقبل اقبال کن و رو کن رو کرد سمتال ادبر رو برگردان ادبار کن رو برگردانید و ادبار کرد خدای فرمود به عزت هم خلقی والاتر و بالاتر است و نیافریدم بعد تسهار جمله که از آثار عقلت همونجا بیان کرد خدای تبارک و تعالی پس از آنی که عقل این امتحان اقبل را امتحان ادبر را درست انجام داد خدا فرمود ایا کنید ایا که آمور و ایا که انها ایا که اصیب و ایا که اعاقب چهار مثلن را برای عقل بیان کرد ایا که آمور من انرم متوجه به توست نهی من در دنیا متوجه به توست ثباب و پاداش خیر هرچی بده هم از آن توست و پاداش شر و اقاب هم از آن توستیم این روایت به این شکل که ظاهرش را ترجمه کردن وارد شده است منطقه این روایت مقداری دقیقت لازم دارد خدا عقل را آفرید و گفت اقبل رو کن و یا ادبر کن این اقبال و ادبر چیه بعد معنا کردن معانی مختلفه ولیکن به ادراج یک جمله که حضره시�دهید شده است به حسب ظاهر معنا تا حدی روشن میشه و اون این است که خدا نمیگه که به من رو بیاور یا به من پوشت کن و ادبار کن این را بیان نکرده متعلق عدبر چیست و متعلق عدبر چیه عدبر یعنی رو بیاور به اون چی که درک نیکنی که نیکود به کل حسن و به کل جمیل اقبال کن به اون چی که نیکود یعنی رو بیاور به اون چی که زیباز و نیکود افکار نیکو را پیدا کن اقائل و بابرهای نیکو را پیدا کن اخلاق و صفات نیک را پیدا کن اعمال نیک را پیدا کن اقبل به سوی اینها فاقبل اقل رفت سراغ اینها اقل دارای اقاعد نیک شد اخلاق فازله شد اعمال زیبا شد اعمال مستحتنه شد فمقال فعدبر رو برگردان از چی؟ از اون که نباید انسان به اون متوجه بشه از اون که باید از اون رو برگرداند و اون افکار انحرافی انحرافی اقاعد خرافی و اخلاق نازیبا و اخلاق زیش و اعمال زشت هست اقل از همه اعمال نازیبا از همه اخلاق زشت از همه اقاعد زشت از همه افکار خرافی رو برگردانید بنابراین اقل بعد از این که این دو مطلب این دو خطا متوجه اقل شد و اقل همه افکار خرافی این دو خطاب را پیاد کرد و عملی کرد اون وقت چه می شد عقل یعنی عقل موجودی شد که متصرف به تمام فضائل علمی و اخلاقی و عملی موجودی شد از همه رضائل اخلاقی و فکری و عملی دور خب این چه مثالی خداوند می فرماید اینجوری امام علیه السلام این را برای بشرهای موجودا و بشرهای صحیح و لایق و قابل مثال می زند این شما در اون عالم دیگر نروید سراغ عالم بالا نرید که خداوند یک موجودی غیر از ماها به نام عقل ایجاد کرده و چنین دستوراتی به او داده و او هم موافقت از این دستورات را انجام داده به شما مراد از عقل علیه السلام همین آقلهای دنیا است همین شماها هستید همین مؤمنین هست همون انسانهای پاک هست عقل به معنای آقل است آفریدن همین دنیا است خداوند در دنیا اوگلا آفرید اوگلا چنین هست که به اونها می گوید اقبل اقبال می کنند دستور می دهد که بسیاری در دنیا برو بسیاری اخلاق فاضله می روند بسیاری اخلاق فاضله حرکت کن بسیاری اعمال می روند بسیاری اعمال برو بسیاری عقائد صحیح علوم صحیح افکار درست می روند بسیاری اینها و می گوید به انسان کامل و انسان مؤمن از اون چه که نباید انسان متوجه او بشه برد از اون چه که طبیح هست از نظر فکری از نظر اخلاقی و از نظر عملی طبیح هست ادبار کن به اونها رو به گردان از اونها انسان کامل از اونها رو گردان می شه متوجه می شه یک چنین انسانی را عقل می گوید و این عقل هست که در دنیا چنین هست و ما می کوشیم به خواست پروردگار که چنین باشیم اون چه که به ما گفتن به این که به سوی اون متوجه باش متوجه باشیم و اون چه که گفتن از اون دوری جو از اون دوری به جویم و عقل معناش همینه اقلا معناش همینه در دنیا مؤمنین از مسادیق عقل هستن و از مسادیق اقلا هستن و چنین هستن و این همون معناز که امام صادق فرموند آقا تقوی را برای ما معنا کنید که تقواتید فرموند ان لا يفقدك حیث امرک چه جمله پر محتوی چه بیان وافی و شافی برای شما بیان کردن بشترید این جمله را ای انسانهای راهی دربار الهی امنا که کادهم الى رب که کدها امام صادق می فرماید باید چنین باشیم از تقوی ان لا یفقدك حیث امرک تقویان است و عقل بودن مناشانه آنجا که دستور داده باش اونجا قیبت نکنید آنجا که دستور داده پیدا نشوید در اونجا پیدا نشوید نکند یه وقتی اونجا که گفتست نباش اونجا پیدا بشید مگه انسان دستور داده پیدا نشوید در جاهایی که معصیت می شود باید غزور پیدا کنند جمله دیگری می فرماید یاه شام این جمله را امام کازم سلام الله علیه به یکی از شاگردان عظیم و شعنشون بیان می کنند یاه شام ان العاقل رغیب بدون من الدنیا مع الحکمه ولن یبغد بدون من الحکمه فلدالک ردحت تجارتهم میدانی عاقل کیست؟ میدانی عاقل کیست؟ عاقل کسیست که حاضر است در دنیا کم بود دنیا داشته باشه دنیا هر که کم باشد به او راضی می شه حاضر می شه سبر می کنه و اما اگر کنون که دانش و حکمتش بخواهد کم بشود بر او راضی نمی شه سبر نمی کند دنیا برای او مهم نیست دنیا برای او اهمیتی زیادی نداره اون چه که دارن برای علم و تحقیقاتش هست و برای آخرتش اهمیت قائل است این عاقل است و امام کاظم علیه السلام به این بیان بیان می کند باز علی علیه السلام جمله داره این العاقل لا یکذب و امکان فیه هوا یکی از صفات و میزهای عاقل یکی از ما بهه الامتیاز عاقل و غیر عاقل اینه انلا یکذب و امکان فیه هوا عاقل در عمرش نباید خلاف واقع صحبت کند نباید ولو به عنوان شوخی برخلاف واقع سخند گوید و امکان فیه هوا گرسی خیلی به عقیده خودش استفاده دنیاوی پیدا می کند اما اشتباه می کند این استفاده نیست می فرماید اگر حدثیده داری و در راه اون حدث از حد بگذرید و گناهی انجام بدهی به اون حدث یا نمی رسید و یا اگر برسید نتیجه درستی از اون حدث نمی گیرید عاقل کتیست که باید مترستد باشد در راه اهداف خود گناه انجام ندهد خصوصا اهدافی که شما دارید با جمله دیگری را دارم اما کازم اما عاقل لا يشغل الحلال و شکره ولا يغلب الحرام و صبره اما کازم اما کازم عاقل کتیست که همه تها اگر بر اون متوجه شود خدا همه تها را به اون بدهد او از شکر اون تها غفلت نمی کند زیادی ت او را گم نمی کند زیادی ت او را از شکر مشغول نمی کند ولا يغلب الحرام و صبره و حرام بر صبر او غلبه نمی کند هیچ وقتی نمی شود که حرامی در پیش بیاید و او مغلوب نفس اماره بشود و او مغلوب حرام بشود نفس در برابری هیچ حرامی بر او غالب نمی شود به این مقام مقام بزرگی استاد من می گفت من چندیم بار در خواب شیطان را دیدم که بر من حمله کرد و بر من بد گفت و خواست با من بزنگد و به من آسیب برساند موفق نشد زیرا که من مترستدم هر جا کاری پیش بیاید و هوای نفسم با دیگر و با اشتهای عقلم تعارض کند اشتهای عقلم را بر هوای نفس مقدم بشود و این خود علامت توفیق الهی این را از حضرت داوود یاد بگیرید باید انسان سر دراهی ها متوجه بشود حضرت داوود یک روزی عرض داشت خدایا تو می دانی هر وقت سر دراهی ها قرار گرفتن خواهش نفس امارم در یک طرف امر و فرمانتو در طرف دیگر من فرمانتو در طرف دیگر دارم فرمانتو را بر خواهش نفسم مقدم داشتم فرمانتو را بر اون سکه هوای نفسم می بود مقدم داشتم و این بالاتر مقام انسانی ما مالک نفسیم یا مملوک نفسیم او مالک نفس بود و ما مملوک نفس اما خدا یک جملهی در برابر این بیان حضرت داوود که داوود شرمنده شد داوود تو که میگی هر وقت بین دراهی قرار گرفتم راه الله را انتخاب کردن این را درست میگی من میدانم اما این توفیق را بر تو چه انایت کرد که وقتی که بین دراهی قرار بگیری اون چه که من میگویم او را انتخاب کنی این خود توفیقیست از طرف من به بنده خودم انایت میکنم الهی به حق اهل بیت اسمت دل هاییمی که این درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم میگیردن درخواهش نفسم برای Hub i выдرک mildimum درخواهش و سبلی‌آلم من انتخاب کرده استیده است. بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید بزنید و انهارها و تلالها و وهادها پستی و بلندیها تلها و گودالها و نتصمب بل الفلک و الکواک و العظیم تل مقدار علالوجه الجزئی گلمانه انالاشتراک یه وقت شما میگید مفهوم اینها رو ما درک میکنید اون میشه ادراک اقلی بحث ما در اونجا نیست در اونجا ایست که به صورت جزئی درک میکنیم کوه دماغند را تصور کنید دریای اومان را تصور کنید خود این دریای اومان خارجی که جزئی هست همین صورت جزئیش را میخواد درک کنید چون مفهومش این اشکال درش نمیاد مفهومش مقدار نداره تا مشکل انتباه کبی در سقیبش در اونجایی که خود صورت جزئی را درک میکنید روی مبنای شما لازمش اینه فروجه به علامازه هبو علی انیحصل تلکل امور فلقوه تلخیم خیالیه باید اینها در قوه خیال چون تخیل میگنید باید در قوه خیال اینها وجود پیدا کنید ولی قوه خیال نه جسم هست و نه داره مقدار اللتی لیست جسم هست بلا متقدرت هست بلکه کیفیت هست بلکه کیفیتون و قوتون ارزت لبخارن حاصلن فی هشت رست این طبقه مبانی طبیعی قدیم هست که میگن روح بخاری در لابلای مغز تحقق ادامی کنه و قوه خیال یک کیفیتیست که آرز این روح بخاری میشه خب این در مورد کوه ها و اینا اشکال منحصر به اینا نیست وقتی شما زید و عمر هم را تصور میکنید که اون داره میخوره اون میاشامه حرکاتی انجامیده پس باید زید و عمری هم در مغز شما بخورند و بیاشامند کذا ازان تصور زیدن خاصن اخر انسانیه یه صلو فی تلکل کیفیت المسمات بالقوه خیالیه اوناسن وید در همین کیفیتی که اسمش قوه خیال هست