این بندی و قدر یک مرحله ای از دوران زندگیش اینا ندارد از حالا به بعد دارد اون از اول دارد وقتی قاعده این است که واجه دور کمال دارای اکتفاق کمال است ادارتان و وجدان او اکثره سابقا بر این یکی که بعد میخواد پیدا کنه تازه اگر فرض بگیرید اگر تازه ما فرض بگیرید که اون اسمت لاحقه الاقتصابیه بتواند که بشود به درجه اسمت موهبیه اولیه اگر بشود این ممکنه نجود خدا رحمت مند اللام تا توایی اللام اقامه شریف همین مدد رو میفرماید که یک انسانهای خدا خلا کرده است که من اول رعم از هانم و قاده ارواه تیبه نقیه که این به مراتب از اون کسی که بعدن بتوند به یک نقایی و تعالتی برستدی بالاتره درجهش بالاتره حالا اینا دیگه بیش از این مقدار زمان نیست توضیح بدم چون علتش این است که ایشون میگد که بالاتر است چرا؟ برای خاطر این که این دومیه قابلیتش از اول نبوده از اول نبوده از اول نبوده تصمیم درجه وجودش زیفتره است یعنی کاسه وجودش ایمانه وجودش کچلوه او بزرگتره یا شدت وجودش او اعلاق از این این چون وجودش زیفتره است این قابلیت را نداشته باید ده سال بگرد تا تازه آنها و قابلیت پیدا بشه خب این قطعا کسی که درجه وجودش نازمتر باشه هیچ وقت نمیتواند به مرتبه یک درجه باتر زیر مجموعه جبرهیل هر چی هم تلاش کنن به حد جبرهیلی میتونن برسن اصلا اون رتبه بلاتر رتبه وجودش بلاتر اینه که اصلا نمیتواند یعنی من فرض گرفتم که در همون رتبه باشه حتی اگر در رتبه باشه باید خودش خالیه از سابقون از سابقون که اصلا در این حد هم تازه میست در این نبوده دقت میکنید مباعث معارفی اینجوریست اینم تو حوضی علمیه فقط پیدا میشد اینا هیچ جایی دیگر در دنیا نیست که اینا را آدم یاد بگیره نحواسون باشه خدا رحمت کنه شهید متحری و اوائل عدل الهی میفهمد این جانب از بیس سال قبل وقتی این را نوشته هست که قلم به دست گرفتم نوشتم چه نوشتم بعد یه روز به این فکر افتادم که حالا من اگر حوضه نمی آمدم چی از دست میدادم اگر تلوه نمی شدم خودش نوشته محسوس میفرد مثلا چی میشه من چی نمیشه نام نماز شب میخوادم مثلا فرض کن با تقوی هستم چه هستم میگه نه اینا جای دیگر هم هستن آدم هایی هستن با تقوی هستن نماز شب شدن ولی یه چیزایی را اینجوریات گرفتم که هیچ جایی دیگه نمیشه دیگر یاد بگیر اون چی چی هست الان دیگر اینا فهمیدم که بسیط و حقیقه کلو لشیا و لیست به شایه من ها این تناغز ندارد این را فهمیدم این که بسیط و حقیقت هم کلو لشیا و هم لیست به شایه من ها من این را فهمیدم این هیچ جا دیگر فرق نمیشه یعنی هاروارد برید و نمیدونم کمبریج برید و انگلستان کجا برید این نفعیدن نمیشه حتی سانتی شریف برید بهران برید نمیشه اونایی هم که در اونجا هستن از اینجا یاد گرفتن معلوم سال بعدیه معلوم سه تا سال گفتیم بریم سالات رو جدا کنیم اول حل حاضا فضل اولا کمال بلا شک خب حالا از این ببذاریم دوباره طرف میگه خیلی خوب حالا این رو حل کردیم سال بعدی سال بعدی این شد که دو تا دیگه سال داریم ها سال یکیشی نیست که اگر سال مطلب فرمودن که اینو اخو سه گم جواب بدم که بحث عدالت هست خدا چطور میشد به همه میداد دیگه عدل دلیل علا امکانشه وقوعشه به فاطمی زهره داده و به همین زنها میداد به حضرت مریم داده به همین زنها میداد به همین شده حضرت مریم حالا باید اصلا یک مریم باشه افتاد مثلا فرست کنید یکی مریم باشه چه اشکال داره این سال سه گمیه اینو بگذارید سه دنباشه اتر بردش میرسید این سال دوم سال دوم که خیلی میپرسم خب آیا شخص معصوم که اسمت رو هم چطر نکرده ها فرض اون اینه دیگه اینو خدا بهش از اول هم داده به خصوص از اول داده آیا این اختیارش در افعال اختیاریش صدمه نمیبینه خب اینه دیگه خدشدار نمیشه برد که اگر خدشدار بشه برد نمیشه قبول کرد یعنی اگر اسمت مستلزم نفی اختیار باشه این رد میشه مردوده چرا چون اگر اختیار خدشدار بشه برد تکلیف لغو میشه و نعناه میشه موه معنیش اینست که ایچ محسون دیگه نباید مکلف باشه در حالی که اونا اول مکلفین هست یعنی یا ایوه اللذین آمنوها یا ایوه انناسها مخاطبه اولش اونا هستن پس اگر این اسمت مستلزم نفی اختیار باشه قطعا باطله اون نفی اختیار و مستلزم الباطله باطل اثبت هم میشه باطل دقیقه هستید حالا فیلن اشخال رو چه هست اشخال مستشد اینست که اگر موهبتی باشه از اول به ارادت تکوینیت الهیت من اول الهر این مستلزمه این میشه این شخص دیگه اختیار نداره خب آیا اینطوره کلا و هاشا اسمت اصلا و ابدار منافعات با اختیار معصوم نداره اولا نقضی بگیم بعد حلش کنیم اما نقضن و اما حلن آره اما نقضن اگر چطور که اسمت مستلزمه سلب اختیار باشه اگر خب خدای متعال اسمت بزرگ دارد دیگه اگر معصومین اسمت بلغیر دارن خدای متعال اسمت بزرگ دارد اگر سلب اختیار بکنه خدای متعال هم میشه فاقه دیگه این یک اشکال نقضی دو بازی اشکال نقضی دیگه خوب به عرضم تقریبا ما بحث را میبریم روی اون اسمت اقتصابیه طرف نگه اقتصابیش رو ما قبول بریم این موربتیش رو قبول بریم از اول مشتل سازه اسمت اقتصابیه حاصل شد مثلا 20 سال سنش گذشت این صفت رو پیدا کرد آیا داشتن این ملکه اسمت الان که حاصل شد با اختیار این آقا میسازه یا نه حاصل شد دیگه تا حالا که نداشت مختار بود تا 20 سالگی یک انسان مختاری بود اما این موربتیش حالا که الان این صفت اسمت رو دیگه پیدا کرده دیگه الان اسمت رو داره حالا مختاره یا نه اگر کسی بگوید که صفت اسمت با اختیار معصوم معارض هست و قابل جمع نیست فرق نمی کند که مسبوغ به عدم باشد و اقتصابی یا مسبوغ به عدم نواشد و اقتصابی برقرار این سازگار نیست با اختیار مانعت جمع نیست اگر مانعت اصال جمع هست اگر اسمت نمی سازه با اختیار هر وقت بیاید اختیار رو می دوند و اگر می سازن هر وقت باشد می سازن این استفاده اشکال به اسمت بیاری محروم که اطرافی شد بیاری چرا چرا چرا چرا چرا باشه برادر چه فرقی می کنه مثلا کسی شیشه را می خورد خودش می خورد یکی دیگه به زور تدریقش می کند چه فرقی می کند یعنی خاصیت این چیز وقتی حاصل شد اینه که دیگه این از آدی خارج می شه این که بگیم نه حالا که خودش تدریقه نباید از آدی خارج بشه دیگری آباد خارج می شه چه فرقی خود لازمه اینه تو آتش می افتی می سوزونه خودت تو آتش می افتی یا هلت بدن بی افتی به اختیارت باشد یا به اختیارت نباشد یکی خاصیت این آتش است و این صفت است اگر اسمت با اختیار قابل جمع نباشد به صلاح به عبارت خیلی شیوا اگر اسمت اختیار سوز باشد نه اختیار ساز هر وقت بیاد می سوزونه اختیار را و همچنین که این اختیار را سوزونه تکلیف هم می پرد برای قاطعه که تکلیف شرطشی چی هست اختیار هست تا اختیار را تکلیفی نیست که قطعا باطله پس معلوم می شود از اسمت بیماری یا نغذی شدن هل نکردی ما فیلن نغذی کردم که اولا خدای متعال دیگه نباید مختار باشد و انسانی هم که اسمت را بد پیدا میکنه از هر وقتی که پیدا کرد فاقدل اختیار هست فاقدل اختیار هم لعیت به مکلفه بی خصوص که از اولی این بیاد که هنوز تکلیف نداشته تا الان تا پونزده سال هسته مکلف که نبوده که از اول پونزده سالگی میخواد تکلیف به دوشش بیاد نمیاد دیگه این راحت میشه اگر هر کسی میخواد دیگه تکلیف نداشته باشه برای خود زحمت بکشه مثلا این اسمت را به دست بیاره بعد رو دیگه نه نواز بخواد بخواد نه روزه بگرد نه اشکال بخواد دیگه راحت راحت آزاد این راجعه به نردش اما حلش حلی کنم برای شما انشالله ساله حلی که دیگه تا آخر روزه این حل بودم بخواد انشالله دارم این شیعه حل خواهیم کرد با امید و قضا تحلیل بکنیم بسال الله علی محمد دارا جهون با شنیدن تفسیر روای قرآن کریم از آیت الله سیفی مازندرانی در برنامه تبیان تبیان لكل شیء و هده و رحمت و بشران المسلمین طیبین الطاهرین المعصومین المكرمین لا سیما بقیت الله فی الاراقین ارواقنا و ارواق العالمین لطراب مقدمه الفدا حب بکنم خدمت شما که در این آیه شریفه که هستیم خودن بالمتقین چند روایت رو خوندیم یک روایت اینجا هست که از برهوم سدو روایت یهی ابن قاسم که از بعض این روایت یعنی بعد از جمعه ود غیبو فهوبل حجت الغائب بزرگ باری گفتن که و شاهد و زادک به بد مراد کلام صدوق من نگاه کردم ظاهرش کلام امام هست چون صدوق این رو به صورت روایت نغم می کند و جدای از روایت حتی در مثلا سر سطری سر خطی فلانی چیزی نمیارد و حتی عقودی قلطوی فلانی و همدانی ندارد ادامه روایت میارد و بودیم نداره که این از امام معصومه علیه السلام باشه به غرینه این که استشاده به دوت آیه کرده این در شعن امام هست که استشاده به آیه چون دارد و شاهد و زادک قول الله عزیز بجد و یه قولون لولا انزل علیه آیت من ربه فقل انما غیب لله این که غیب لله رو تفسیر بکند به امام الهجه از اون آیه مفروغ بگیرد غیب لله که به معنای امام هست لله این در شعن کیه فقط امام معصومه ارتفاع فرمودید آیه رو باید امام بگرد بله صدق نمیدوند این رو بگرد صدق عالمه به بطن قرآن که نیست که و در شعن امامه که این آیه استشاد بکند پنتزرو انیمعکم من المنتزرین فا اخبر عزوجل ان الآیه یه الغیب یعنی آیت من ربه یعنی غیب هست که خودش فرمود انم الغیب یعنی آیه اون وقت دارد که و الغیبو هبالهجه باز دو باید میفرمد و الغیبو هبالهجه که یعنی میخواد یه معنای کلی هجه دارد که بر امام اصل سلام چی آقا تطبیق میکنه الهجت الغائب تطبیق میکنه و تصدیق و ذالکه قول الله عزوجل جعلن ابن مریمه و امهو آیتن یعنی هجتن از کردم این بودی نیست از امام اصول باشه ادامه این روایتی که میخوندیم چون وقتی که من کما دو دیر نگاه کردم دوباره دیشب دیدم اصلا این رو به صورت روایت میاره هیچ کنه سرسفری یا عقول چیزی ندارد وصله به روایته و بعدشون روایت دیگر رو ذکر میکنه توجه فرمودید مثل بقیه روایات که با هم اتصاد میارد و اصف کردم اون استشاد به اون آیه اول در شهر امامی که اون استشاد بفرماد ممکنه کسی احتمال بدد که کلام صدق باشد و این احتمال مرجوهه رجحان اینست که این ادامه همون خود روایت از امام علیه السلام باشه توجه فرمودید شما هم به مستر مراجعه بفرمایید همینی که عرض میکنم استظهار میشد و حالا ما در این روایات عرض میکنم خدمت شما که قبل از این که باید روایت بشیم خود متقین رو مزدگواری گفتن که معنا بکنید خوبه گفتیم معنی نداره متقین خب میدونید سیقه جمع متقی هست متقی یعنی شخص با تقبا و ریشش هم وقایقی هست متقی موبتقی بوده مفتعل باب افتعال هست موبتقی بوده این باب ادغام شده در تا تشریف شده نموتقی و وقت اینجا معناشم یعنی حفظ وقا وقا کدلاهو خدید دارد جوهری دارد همه دارد یعنی حفظ کدلا وقا کدلاهو من النار یعنی حفظ کدلاهو من النار بسیار معنایی حفظ هست و اینجا هم چرا بافتن متقی ولی اینکه او خودش رو حفظ میکند من یحفظه نفسهو من موجبات نار خودش از موجبات و اسباب آتش و عذاب آخرت حفظ میکند این موجبات همون معاصی هست دیگه توجه برمودید یعنی اجتناب میکند از معاصی و خودش رو حفظ میکند با اجتناب از معاصی و اطاعت پرمردگار خودش رو حفظ میکند از عذاب آخرت بیشبه اینجا از قدیم در زن ما بوده خیلی جلوتر اول تلبگی بوده در زن ما این که این متقین که دارد خب این متقین خودشون فرع بر هدایت متقین و تقوا این همه ادعای بهشت به حد تقوا داده شده در قرآن مجید فراوان این تقوا بدون هدایت ایمان بدون هدایت به حق این حاصل شدنی نیست فرع بر هدایتی پس متقین خودشون محتدون هستن چطور با قرآن اینا رو هدایت میکنه یه بزرگ باریت گفتن که ممکنه که اعتمال دادن حالا به این که این مقصود این باشد که مثلا اشخاصی که حتی دینم ندارن تقوا داشته باشن در همون مسئله که کفر خودشون از انچرا که مثلا عمال شنی و اینا هست قرآن اینا رو هدایت میکنه دین توجه فرمودید این عابدیت هدایت برای قرآن دارن حالا من این اعتمال رو نیابردم در اینجا چون این واضح دفعه دیگه یعنی نمیشه این رو تفبه کرد اصلا چون تقوا متقینی که تقوایی که اینما یه تقبل الله و من المتقین ده ده ها واسه صدهای اومده متقین و این همه بعدهای بشت و آخرت بشون دادن اصلا معنای متقین همین است که اینا مؤمنینی هستن که اینا از گناهان چیاغا پرهیز میکنن بعد اینه مقصود و اما اون معنا رو ما اصلشون حرف نمی کنیم ولی اگه مقصود آیه که اینجا هست اون باشه این خلاف ظاهر استعمالات قرآن هست که از صدت استعمال ظهور میارد بدون شکل و این که حالا کسی که در کیش خودش آین خودش فردا عهد اعمال طبیع و زشد و اینو نباشد جنایت نکند ظلم نکند قرآن نکند قرآن در اون اثر میذارد ولی که بخونه این رو ما قبول داریم به جمله این رو قبول داریم بعد فطرت الله علیتی فطر الناس علیه اون است فطرت توحیدش زنده است اون با عقل خودش با فطرت خودش و این اخره این اختیار دارد اقل دارد تفکر میکند اون به خاطر اون جهته جهته تفکرشه تعقلشه وجدان بیدارشه که هنوزم نمرده اما این که بس متقی اینجا مخطوب نباشد این با ظاهر آیات شریفه کاملا تخالف دارد و نمیشد این رو گفت وقت اون شبه جوابشم اینست که تقبا درجات دارد ایمان درجات دارد و هدایت درجات دارد ولد از آیات فراوان نیست در قرآن مجید هم برای هستتا یا یا لذین آمنو آمنو ولد دین نه تده و زاده همه هدن و آتا هم تقباه هم توجه بر آیات مختلف هست که خب این معنای این آیات اینست که همینو درجات دارد قدر اصد تقبا و معنای حفظه قو انفسکم و احساسکم حلیکم نارم قو همون از ماده بقیه هست دیگه حفظ بکنید خود رو و نفس خود رو از آتش با چی حفظ بکنید با اجتناب از مجبات نار ولکن این تقبا در آیات مختلف قرآن براش درجات ذکر شده خود بفرمایید که هدایتم همینطور همین آیه شریفهی بردازی و زادهم هدن و آتهم تقبا هم اصلا معنای چیه اینه کسانی که مراحل اولیه هدایت رو هدایت به ایمان رو هدایت به حق رو با اختیار خودشون پیمودن با سعی خودشون با تراش خودشون با تفکر خودشون با تحقل خودشون اتده یعنی این که راه ایمان و راه حق رو پیمودن شروع کردن در اون واقع شدن در راه هدایت چی آقا واقع شدن زادهم هدن خداون اینها رو بعده داده که انتنسرنلا یعنی سرکم بعده داده به بعده خودش هدایت اینا رو اضافه میکنه اینا رو توفیق میده به هدایت بیشتر زادهم هدن و آتاهم تقبا هم این آتاهم تقبا هم این تقبای بالاتریه یعنی درجات آلیه از تقبا چون همه اولی که احتدافه بودن بی تقبا نبودن اگر بی تقبا بودن که سبب زیادی هدایت برای اینا پرامنه میشد که خداون اینا توفیق هدایت بالاتریه که نمیدادن شخص بی تقبای پاسق رو که توجه فرمودید نه اونا هم مراتبی از تقبا رو داشتن کما این که مراتبی از هدایت رو هم داشتن همه اینا هم با سعی خودشون بوده با تلاش خودشون بوده و لیسه انسانه هم لیسه انسانه دما سعا با اختیار خودشون بوده مانده چون با اختیار خودشون راه رو اومدن بعده پروردگار بعده لایت خلنفه سنت الله که کسی که این راه رو اومده خداون رو یاری بکنن فلزا بر اساس اون یاری زاده همه بودن وقت و آتا هم تقبا هم یعنی تقبا هم یعنی تقبایی که شایسته اینها هست توجه فرمودید یعنی بعد ما کانو قین و مستعهلینه لی زیادت هدایت و تقبا به فعل هم به فعال هم و اجتهاد هم و سعی هم بعد از این زاده هم بودن و آتا هم تقبا هم این هم اینجا همین جوره که از این قبیل باشه و یا این که در اون آیه شریفی که دارد که انزم هم کلمت تقبا آیه شریفه رو من الان اینجا خدمت شما بخونم اینه که در این آیه دارد که و انزم هم کلمت تقبا و کانو احق قبه ها و احله ها یعنی چی؟ یعنی خدای تعالی این تقبا رو دیگه ملازم اینها قرار داد چون انسان از ابتدای مسیر هدایت و تقبا لغزش دارد میفتد دوباره بودن میشه هی بی تقبایی یعنی استقوی در محصیت سراغش میاد باز خودش حفظ میکند قول اون روایت نبویی که سید رزی در کتاب مجازات نبوییه المؤمن موهن راقع یعنی گفته که مقصود این است که معنی لفظش این میشه که موهن راقع یعنی پار کننده دوزنده معنی اصل لغبش اینه گفت این کنایه است مجازه یعنی او هی رو میشکنه و بعد دوباره توبه میکنه خب انسان در محلی محلی لفظشه اما به یک درجهی میرسه که دیگه تقبا میشه جزه بفرمایید که وجودش الزمه هم کلمت تقبا کهی هر وقت نه و کانو احکده بها یعنی کانو مستحقین و مستعهلین اه احکده بها احکده بها لن یلزمه هم کلمت تقبا کانو احکده بها و احلها یعنی چی؟ یعنی در حال این بابابه حالیه است جمله حالیه است این در حالی که اینها مستحل بودن مستحق بودن با فعل خودشون اجتهاد خودشون و رأی خودشون و زحمتی که کشیدن هی افتان و خیزان در رای تقبا قدم برداشتن خب دیگه خدایتالا این رو به هر بعدی وقتی که رسیدن اون شایسته این الزام کلمت تقبا دیده و اینا رو کلمت تقبا رو برای این لازم بکنه دیگه لغزش رو از اینو بر میدارد و تقبا میشه لازمه چی آقا؟ وجودشون اما اشخاصی که اهل مسیح نیستن خودشون باز درجات دارن توجه فرمودی؟ چون ایمان درجات دارد معرفت درجات دارد اخلاس درجات دارد تقبا بله این دیگه جزه ملازمه شده یا لعقل شما بفرمایید که خیلی کم بی تقبایش بسیار اندک میشه دیگه امدتاً اینا جزه ملکهشون میشه تقبا توجه فرمودی؟ تقبا میشه جزه ملکهشون حالا در اینجا همینجور هدن للمتقین یعنی این قرآن در این حالی که هدایت اولیست کتاب تشریح هست و بیانون لناس هست کتاب هدایت هست برای همه انسان ها اما برای متقین یک هدایتی ویجه هست که اینا بعد از این که اینا از اون هدایت تشریح پروردگار و رسول مکرم استفاده کردن و در طریق هدایت واقع شدن احتدال اما قرآن هدایت اینها رو چی اقا اضافه میکند اینا رو به درجات عالی هم اینایی که در رای تقبا واقع شدن قرآن رو اگر بیان پناه ببرند دارد معارف قرآن استفاده بکنند و به دستیرات قرآن عمل بکنند استمرار بدن اینا دیگه به اون درجات عالی هدایتی اقا خواهند رسیدید این معناش معنی روشنی هم هست آیات دیگر هم فرابان برای معنی دلالت دارد اینا آیات یکی دوتا دهتا نیستن خیلی هستن که کسانی که هدایت رو داشتن در راه هدایت تلاش کردن سعی کردن مصرت قداش عامل حال اینا میشه و مراتب ایمان و هدایت اینا رو بالا میبرد در سوره حدید مثلا یا ایوهالذین آمنو تقل لا و آمنو به رسوله یوتکم کفلین من رحمته یعنی کسانی که ایمان آوردهید تقوا بکنید بعد از این ایمان و هدایت دوباره چی اقا تقوا بکنید دوباره ایمان بیارید اون ایمان اولیش این ایمان این مراتب آلی ایمان هست اون وقت یوتکم کفلین من رحمته و یجعد لکم نورن تمشون بهی اون وقت وقتی که اون تقوای بعد از هدایت اولی بعد از پیدا کردن راه بعد از اون ایمان حقیقی واقعی که مرتبه آلی ایمان هست خب این متقین مقصود این متقین هست این متقین اون وقت قرآن میتوند اینها رو به مراتب آلی اون تقوا برسونه و یا این که دارد که این تطقلا یجعد لکم فرغانا برای شما فرغان نور قرار میده توجه فرمودید خب اینا همه حاکی از این است که چی اقا تقوا خودش مراتب دارد هدایت مراتب دارد ایمان مراتب دارد اون مرتبه که از تقوا انسان بعد از ایمان و بعد از هدایت تقوا رو پیشه بکند اون قابلیت میاد برای شخص احلیت میارد برای شخص که توفیق ویژه یزاک مقدس حق شامل حال او بشد به مراتب آلی معرفت و تقوا و هدایت برسد بعد این شبه رو خیال میکنم که جواب صحیح این باشه و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته