بیست و پنج آمولفین شاید که تجزیبانو انجام گرفته و حضرت وارد شد و گفتن که هالا محمد هالا امین رضینا همه به اتفاق گفتن اجران موردیست که تصریح شده در تاریخ من این که مردم در جاهلیت به امانتداری و راستگوی پیانبر و اعتماد بر اون ازان داشتن و اقرار میکردن و رسول خدا سلواله هم تشفیه وردند و نتیجه این شد که اون حضرت اباشون رو یا برحال پارچه رو گستردند و هجر الاسدر رو در میانون نهادند و به همه قبال گفتن که گوشه از این پارچه رو بگیرند و بلند کنند و خود اون حضرت برداشتن و هجر رو در جای خودش نسکد و در واقع این افتخار نصیب هجر شد که پیانبر سلواله اون رو بر جای خودش نسکد بکند و به این شکل پیانبر یک نزا اجتماعی که ممکن بود سر از جنگهایی در بیارید چون در جاهلیت ریشه جنگهای چند سالگاهی امور پیش بافتاده مثل این بود حضرت حل کردند و نکاتی در این قصه است از جمعه احترام و اعتبار که هجر نزده اینها داشته و بخاطرش حاضر بودند که برحال به این نزاها دامن بزنند و نکته دیگر جایگاه پیانبر در میان این حاصل اقرار میکنند به امانتداری پیانبر راستگویی پیانبر و خود این تدبیر رسول خدا در این ارتباط و برحال شاید که نکته تاریخی جالبی است اینی که مطلع شد خیلی ممنون استاد از مجموع فرموشاتی که داشتید در مورد بحث احترامی که مردم برای خانه خدا قائل هستند احترامی که برای هجر الاسفت قائل هستند و این نمادها اینها را میشه به عنوان رگه ها و اون نشانه های از خدا شناسی و خدا پرستی مردم در اون دوره قلم داد کرد هرچند در کنارشون بحث شرک و بودپرستی هم وجود داره بله مسئله برمیگرد به همون اعتقادشون به الله در جاهلیت با وجود این که مبتلا به شرک بودن منطقه شرک استراحه روبوبی در امر تدبیر آلم این ها معتقد بده خداونده متعال کسانی را برای تدبیر موجوداتی برای تدبیر آلم قرار داده است مثل فرشتگان مثل جنیان و این بودها نماده ارشاد که اون ربهای به صلاح هستند که خداونده متعال برای تدبیر آلم قرار داده یا مثلا به اجرام خرشید مثل ستارکان امثال این ها معتقد بده گناه های مختلفی از شرک روبوبی وجود داره اما شرک در الوهیت و این که در عرض خداوند شرکی باشند شرکی در خالقیت ظاهرن نبوده مگر معدود آیاتی از قرآن برمیاد که شرکی در خالقیت هم وجود داشت اما سبقی غالب شرک روبوبی بوده ولیزا معتقد به الله بودن و خانه که عبر با مان خانه الله بهت الله بهش معتقد بودن و حتی واجه الله در زبان اونها زیاد کار برداشته بسمه که اللهمه یک واجه بوده بر شرکار هاشون استفاده می کردن و در اشعارشون هم وجود داشته بودن استفاده میکنیم مثل پرنامه های گذشته با افتخار از محضر استاد بزرگوار منحجت الاسلام و المسلمین جنابای دکتر محمد رزا جبباری استاد و پجوهشگر تاریخ اسلام و از بهیت علمی محسسه آموزشی پجوهشی امام خمینی رحمت الله علی فرصتی از اتاق و فرمان بگیریم و در خدمت شنبندگان عزیز برنامه پرسمان تاریخی هستیم با یک سؤال تلفونی سی سد و بیست و نو ده پانسد و پنجا و یک سی سد و بیست و نو ده پانسد و پنجا و دو با پیشماری سفر بیست و پنج پرسمان تاریخی السلام علیکم خواستن نباشید آیا افتنان ابن انس و مالک ابن انس اینها با انس ابن مالک آدم پیانور بوده نسبت داشتن یا نه خیلی ممنون خدا نگهدار خب استاد در خدمت شما هستیم بفرمایی بله سؤالشون این بود که آیا سنان ابن انس و انس ابن مالک و مالک ابن انس این سه شخصیت نه اینا هیچ کدوم ارتباطی به هم ندارن به رهاز تاریخی هم بخوام عرض بکنم ابتدا باید همون انس ابن مالک نام ببرم که از قمیله خزرج بود از صلاة الله علیه و آله بود و موقع حجرت رسول خدا صلی اللہ علیه و آله حدودا ده ساله بود نه ده ساله که مادرش اونو میفرسته برای خدمت کذاری خدماتی به پیانور انجام میداده لذا خادم رسول الله معروف شده از این باب که کارهایی رو برای پیانور انجام میداده این جناب انس ابن مالک البته متاسفانه جناب انس ابن مالک با وجود این پیشنه خوب اما در دوره بعد از رهلت رسول خدا صلی اللہ علیه مسیر درست انتخاب نکرد در خط امیر المؤمن صلاة الله علیه قرار نگرفت در خط خلافا قرار گرفت ایکی از طرفداران اسمان بود بعد از در دوره اسمان و بعد از قتل اسمان و حتی اون جریان معروفه مناشده ای که امیر المؤمن صلاة الله علیه از کسانی از اصحاب پیانور که حاضر در قدیر بودن خواست شهادت بدن به بحث قدیر متاسفان انس حاضر به شهادت نشد بهانه آورد که من سننم بالا رفته پیر شده مشمول نفرینه امیر المؤمنین قرار گرفت و مبتراب برست شده این حضرت هم بود مبترابشی به اون برحال بیماری که امامه نتونه اون رو بکشاند در پیشانیش به این دو چشمی برحال سفیدی برست فیدا شد و تا آخر عمر هم باش بودی بود براتانش بود و تا حالا تا حدودش سال نوهد و اینها اختراف است زنده بود اصر حجاج و اینها رو در کرده البته مورد عذیت حجاج هم گفتن قرار گرفته منتها براخره عمرش تا آخر قرن اول بوده این انس ابن مالک از با این پیشینه دوم سنان ابن انس خب از یاد تاریخی یک آدم کمعقل سبوک مغزه در این حال با روحیش شاعرانه از قبیله نخلی سنان ابن انس نخعی از قبیله نخع بود و از قبائل یمنی و متاسفانه در کربلا حضور پیدا کرده سپاه امر سعد از سبوک مغزهش این که گفته شده یکی از قطره ابو عبدالله صلی اللہ علیه و وقتی خولی مخواست اقدام بکند به قطع رأس ابو عبدالله صلی اللہ علیه و سلام نتونست به این زبان به شماعتت خولی گشود و خودش اقدام کرد بنابرا قولی قطع کننده سراب مقدس ابو عبدالله صلی اللہ علیه او بود و یک از اقبال قول دیگر شمر هست و قول ضعیفی خولی هست و عجیبی یک از شواهد سخافت او و از خونم که سبک مغزه او این که وقتی سر مقدس رو جدا کرد آورد به سمت خیمه امر سعد شروع کرد اشعاری و در مده ابو عبدالله خاندن که من سر کسی رو قعد کردم که بهترین مردم از جهت پدر و مادر هست خورجین من رو پر از زهب و فزه و از جواهرات کنید که من چند کسی رو جدا کردم که امر سعد باش برخورد کرد تازیان رو بشید این چند چیز رو پیش ابن زیاد نگه که برحال سلطو به واد میدی اگر اون رو این چنین میشن آتیشت رو پس اقدام به کشتن او کردیم و بعد از حادثه کربلا هم به خاطر همین جنایتی که انجام داده بود مخفیان زندگی میکرد تا زمان مختار که در اطراف بسره او رو گرفتن و به سزای عملش رساندن ویکی از کسانش که برحال به دست نیدوهای مختار به درک واسد شده و سبب شخصیت هم مالک ابن انس هست که ایشون در اصل امام صادق صلی اللہ علیه زندگی میکرده و برحال ارتباط با امام صادق صلی اللہ علیه داشته گاهی خدمت حضرت صلی اللہ علیه میرسیده یک گزارشی هست که مالک میگه من هرگاه خدمت امام صادق میرسیدم حضرت پشتی به من تعارف میکرد و به من ابراز محبت میکرد و من گفت یا مالک اینی اخبک و همین رفتار امام صادق مجبور شده که مالک شروع میکنه به مده حضرت و توصیف میکنه امام صادق رو که من هرگاه محضر امام میرسیدم او رو یا زاکر میافتم یا در حال قیام میافتم یا سائم میافتم یک خاطره از سفر حج یا عمرش با امام صادق نقل میکنه که به میقات رفتیم و اونجا حضرت زبان به لبیک نمیتونست بگو شاید و دوچار لکنت شده بود و گفتم چرا نمیتونست فرمود که من چگونه بگم لبیک در حالی که میترسم پاسخ بیاد لا لبیک یکی این توصیف های جالبی از امام صادق سلام دارد و یکی از اهمه مذاهب چهارگانه اهل سنت از امام مالکی هاست فرصتی از اتاق فرمان بگیریم و با یک سؤال پیامکی در خدمت شنبندگان عزیز برنامه مون خواهیم بود این کود شناسایی پرسمان تاریخی است رادیو مان ابتدا کود 304 را در متن پیامک وارد کنید و سپس پرسش خود را از کارشناس محترم برنامه بپرسید پیامکی رادیو معارف جناب صدری از میانه محبت کردن با برنامه خودشون ارتباط کردن و استاد جباری این سؤال رو مطرح کردن که میخواستم از استاد بپرسم در مورد سلح هدیبیه که بعضی ها میگن رسول خدا صلی اللہ علیه و آله جناب عمر ابن خطاب رو فرستادن برای مزاکره آیا این سهت داره یا نه جریانش چیه بله هم آری هم خیر از کنم که در سلح هدیبی از دانوی شننده مستحضران که سال ششوم رسول خدا صلوانه بعد از اون رؤیای صادقهی که دیدند و در سنوارکه فتح بهش اشاره شده لقد صدق اللہ و رسوله رؤیا بالحق لتدخلون للمسجد الحرام انشاءالله آمنین محلقین رؤوسکم و قصرین این خب رؤیای پیانبر صادقه است غیر صادقه نمیشه و این که پیانبر در آلم رؤیا دیدن که گوی وارده مسجد الحرام شدن همراه یارانشون در حال که بعضی از اونها حلق کردن بعضی تخصیل کردن این موجب شد که در زلقعده سال ششوم طبعا به امر الهی به اصحاب اعلام کنن که عزم عمر داری و این در حاله بود که هنوز ارتباطی نداشتن به اهل مکه اهل مکه سال قبلش جنگ احزاب رو رقم زدن و خیلی سفر خطرناک بود در حال حدود 1400 نفری با پیانبر همراه شدن و در مسجد شجری یا در زن حلیفه که مسجد شجری در اینجا بنا شد محرم شدن و با لباس احرام با فقط سلاح مسافر حرکت کردن آمدن تا نزدیکی مکه در منطقه هدیبیه ارش کنم که اونجا اهل مکه آمدن و مانع شدن مشرکان مانع شدن از پیشتبی بیشتر مسلمان ها و ارش کنم که بحانه آوردند و فضا به گونه ای شد که پیانبر سالوالی ناچار شد که نماینده ای رو بفرسته به مکه که با اونها صحبت کند که ما قصد جنگ نداریم قصد زیارت خانه خدا رو داریم گفته شده که رسول خدا سالوالی که از اصحابش به نام خراش ابن امیر مأمور کرد سوار شطر مخصوص پیانبر به نام ثعلب بشه و به مکه بره و با اونها مذاکره کنه و احتاف این سفر رو بیان بکنند منتا اهل مکه و از اصلا همیت جاهلی به تعبیر خود قرآن در همه سوره امبارک فتح از جعل الازین کفرو فی قرو به همه خمیه خمیه تا جاهلیان تأثبات جاهلی مانع شد که اینها برها زیر بار این سفر زیارتی برند شطر پیانبر رو که کشتند و تصمیم داشتند خراش رو هم بکشند اما قبیلهش به کمکش آمدند و واسطه شدند و خودش نجات پیدا کرد و آمد خدمت رسول خدا سرمواله و گزارش واکنش قرآش رو مطرح کرد این بار رسول خدا سرمواله خواستند کسی رو که این مقدار با قرآش نزدیک تر هست بفرستند لذا به عمر فرمودند به عمر فرمودند که شد که پیشنهاد کردند که عمر بره و با قرآش در این باره سخن بگه عمر رد کرده در اینجا ارش کنم که پیشنهاد پیانبر رو گفت که اخاف و قرآشن علا نفسی بر جان خودم میترسم از قرآش و قد عرفت قرآش عداوتی لها و لیس به همین ونی عدیین من یمنعونی من میترسم قرآش متعرض من بشود و از قبیله من بنی عدی کسی نیست که از من حمایت بکند اگر بخواید من شما رو راه نمایی میکنم به کسی که نزده قرآش جایگاهی دارد که عثمان رو معرفی کرد بعضی محققین ما از این سخن عمر نکاتی رو استواد کردن اولا این که برحال جا نداشت مخالفت با پیشنهاد پیانبر بکن هرچه با دواد و دواد پیانبر فرموده طبعا باید عمل میکرد نکته دوم این که از خود اقرار عمر پیداست که قبیله جایگاهی در مکه نداشتن این همون نکته ایست که عبو صوفیان بعد از رهلت رسول ناصر واله مطرح کرد که بحث خلافت رفت در اون قبائل پس قرآش قبائل که جایگاه زیادی در متن جامعه مکه نداشتن و بالاخره عمر نپذیرفت این معمولیت رو و باگذار کرد به عثمان و عثمان رفت از جانب رسول خدا سالواله و البته امراه با ده نفر ده نفرم از مسلمان که قوم قیشتشون در مکه بودن رفتن و خب عثمان چون از بن امیه بود ازای احتمال داشت که قرآش سخنه رو بشنمند اما کار پیش نرفت و شایع پیشی در میان مسلمان ها که عثمان رو کشتند شایع بود در واقع این نبود و اون ده نفر رو نفرد عثمان مسلمان با اون ده نفر چون کاری همه به حسابه این گذاشته میشه که به خاطر شایع قتل عثمان پیانبر در زیر اون درخت بیعت شجره رو مسلمان ها انجام دادن و پیانبر در حال که اون ده نفر هم هستن و نظام پیانبر برای این که مسلمان ها رو بیازماید که چقدر پای کار هستن زیر درختی نشستن و دعوت کردن به بیعت که اونها بیعت بکنن بر پایداری و مقاومت در این مسیر که مسلمان ها یک بیک آمدن به هون ججان بیعت شجر یا بیعت رزوان که این هم در همون صورت بارک فت لقد رضی الله عنه المؤمنین از یه بایعون که تحت شجره اونجا بهش اشاره شده خیلی ممنونم پرستتی از اتاق فرمان بگیریم و در خدمت شنواندگان عزیز برنامه من هستیم و در ساموزترین تاویخ تاویخ اسلام شنوانده پر و پا گرس برنامه منجنبای فرزان کمالی نیا از تهران با برنامه خودشون ارتباط گرفتن و فرمودن که با تشکر از پاسخوی اساتید و مجریان برنامه سوال تاریخی از کارشناسان محترم پرسمان تاریخی دارم از اینکه امیرال مؤمنه سلامون لحظه فرمانده برنامه در نحج و براغه هم هست این جمعه زیل حکمت دویست و شست دویست و شست نحج و براغه زیلش حدود هشت نه تا جمعه از کلمات قصار امیرال مؤمنه آمده شتمارش زیل همون حکمت دویست و شسته بعد دویست و شست و یک شروع میشه آخرین اینها که نهومین هست این جمعه هست از امیرال مؤمنین سلامون لحظه کننا رحمر البعث کننا رحمر البعث اتقینا به رسول الله فلم یکن احد مننا اقرب الى العدوب منه احمر البعث یعنی داغ شدن سحن جنگ کنای از شعور و شدن جنگ احمرار بس هر وقت جنگ شدید میشه شدید میشه شعور و شد آتش جنگ اتقینا به رسول الله اتقینا تعبیر نازل هست به عموم مسلمین نه خودشخص امیرال مؤمنین چون خود امیرال مؤمنین محافظ پیانبر بود که در احوت خب هست دیگه در حال که پنجاه نفر دور پیانبر احاته کرده بودن امیرال مؤمنین دفاع میکرد اما اتقینا این مسلمان پناه به پیانبر میوردن و در این لحظه فلم یکن احد مننا اقرب الى العدوب منه کسی از میان ما مسلمان نزدیک تر به دشمن از پیانبر صدالهانی وانه نبود این جمعه کنایه از دو نکته هست یکی این که بسه شجاعت پیانبر وقتی که جنگ مغلوبه میشه آتش شعله ورد میشه پیانبر احل اقب نشین نبود این یک نکته که پیانبر در متن ماجره بود در واقع تعریزیست این گونه جملات به امثال معابیه و کسانی که از این خلافه ها و این ها در جنگ ها حضور پیدا میکنن در خیمهی منشستن خیمهی فرماندهی و میفرستن نیره ها رو برای جنگ درهای پیانبر در متن میدان حضور داشت اونجایی که لازم بود خودش وارده عرصه میشد و نکته دو شجاعت پیانبر که به دشمن هم نزدیک میشد این حقایقیست که از تاریخ استفاده میشد از همینجا گریزی میزنه فقط به اون مثلب مجعول نادرستی که وحص عریش در جنگ بعد مطرح شده متاسفانه که در جنگ بعد تصویر کردن طبق روایت فضیلت تراشانه این که برای خلیفه اول درست کردن متاسفانه به این که گفتن بعد در جنگ بعد یک خیمهی فرماندهی بود پیانبر و عبوبک در اون خیمه بودن از بان تازه نفسی بیرون خیمه بود برای این که اگر جنگ مغلوبه شد پیانبر سوار بشه و عبوبک و از سحنه فرار کنن خب این طبعا با گزارش های مربط نوع حضور پیانبر در جنگ ها سازگار نیست امیرال مؤمن پیانبر رو این چنین تصویف میکنه نه اون چنان اما نکته ای که جناب های کمالی نیا سال دارن این هست که خب اگر چنین بوده از پیانبر در متن جنگ بوده ان پس بعد کشتگان توسط پیانبر بیشتر بوده باشد ببینید اینجا باز به دو نکته اشاره میکنم یک نکه این که امیرال مؤمن نزدیک بود از افمر البس انجایی که جنگ شدت میگره جنگ حالت تنبتن داشت اونجا خب امیرال مؤمن دیگر هم میرفتن انجایی که جنگ مغلوبه و شعال ورمشده بعد پیانبر نزدیک بود نکته دوم نزدیک بودن به دشمن معنیش اینست که این زمان پیانبر کشته باشد افراد دشمن رو پیانبر احتمام داشت به نکشتن حتی الامکان پیانبر نهایتا زخمی کرده باشد و بعد کشته شد چرا این نکته هست؟ چرا پیانبر احتمام به کشتن نداشت؟ احتمام به نکشتن داشت؟ دلیلش روشنه چون اگر زخمها برقبائل توسط شمشیر پیانبر وارد میشد و منجرد به قتل افراد میشد این موجبه کینهی و دشمنی در قلوب افراد نسبت پیانبر میشد در حالی که بنابود که این دعوت توسط پیانبر اکرام گستارش پیدا بکنه اگر فردی از قبیلهی توسط شخص پیانبر کشته میشد این عقده در دلها میماند به خصوص در اون فضای قبیله گرایی که اون زمان در جاهلیت وجود داشت و فرد از قبیله در واقع از خانواده کل قبیله محصوب میشد در واقع به تعبیر جور این مسئله رو امیر المؤمنی کشید بل ازا احقاد بدریه خیبلیه خانینیه و غیرهان به تعبیر دعای ندبه در دلها بود چاره نبود بعد کسی وارد میدام میشد در جنگ بعد از حدود هفتاد نفر کشته قرش قریب نصفش در سطح امیر المؤمنی کشته شدن و در احوت همینطور در خانین همینطور امر ابن عبدوود قهلوان قرش در جنگ خندق همینطور و این کینه ها باشته شد از امیر المؤمنی در قروب ولی ازا بعد رهرت رسول خدا سالواله سر باز کرد و اون آثار رو به دنبال داشت اما پیامبر سالواله حتی الان کن باید دستش به خونه افراد آغشتی نمیشد تا این پیامد ارشاد که اجتماعی و روانی ایجاد نمیشد و بیشتر از پیامبر سالواله رعفت و رحمت رو مردم میدیدند و در خاطره داشتند که قرآن کریم هم اشاره به این نکته میکنند فبما رحمت من الله لنت لهم ولو کنت فضلن غلی ذل قلبن فضل من حولت شونتون نماد رحمت الهی هستی لذا درست خوب و درست گو نبودی با این مردم لذا دورتو جمع شدن به پراکنده نشدن که یزید هم اشتباه نکنم استاد در اون ماجره اشاره دارن رای تشیاخی به بدر شهدو که از نواده های پیامبر در واقع انتقام داره میگیرد بخاطر این که اجزادش در بدر ارشاد که کشته شدند و تاستات خوب طبعا امیر المؤمنین سلام الله علیه خیلی ممنونم استاد جبوری شنبندگان عزیزمون به روح متحر آقا رسول الله و امیر المؤمنین علیه السلام سلواتی هدیه میکنند و بعد انشاءالله ما در ادامه برنامه خدمتتون خواهیم بود نشانی سایت رادیو معارف www.radio-maarif.ia آقا یا خانم ایمانی از برو جرد سؤال کردن راجب زبان عربی زبان قرآن انایت دارید که نوشته هایی که مکتوب شده در قرآن میگن حدود سه هزار تا حدودن حالا کم یا زیاد از فارسی بوده و بعد از زبان آرامی و سوریانی و همینطور تو اون طبقه بندی زبان سامی اگر لطف کنید در باره ریشه کتابت قرآن و زبانی که در اون به کار رفته توضیح بفرمایید بله البته این تعداد خیلی یعنی واقعا سه هزار واجه فارسی در قرآن نداریم چنده واجه فارسی ذکر شده و در مقالات یا امین ها مشخص شده واجهگان فارسی که مثلا استبرق امثال این ها این واجهگانی که در فارسی داشتم و در قرآن به کار رفته چنده واجه هست اما در اتباطبا ریشه زبان عربی خب این یکی از زبان های برگرفته از زبان سامیست و برحال اون اقوام سامی که در نواهی جزیت العرب ساکن بودن و بعد من شعب میشن به نقاط دیگر و انشاباتی پدید بیاد مثل بابلی آشوری کنانی ابری آرامی و افراد هبشی عربی بسته به این که در کدوم سمت جزیت العرب این مناطق بوده باشن مثلا در مناطق شرقی بابلی و آشوری در مناطق قربی کنانی ابری آرامی در مناطق هر شبهت که جنوبی عربی و هبشی هر شبهت که اینها انشابات از نجات و ریشه و زبان سامی هستن و خب از دل همین انشابات زبان آرامی و ابری کم تا کشوریه شارشات پدید آمدن و یک انشابی از زبان آرامی زبان نبطیست که از مناطق شمالی جزیت العرب رسوخ به جزیت العرب می کند و ریشه زبان عربی که قرآن به اون خط نوشته شده از ریشه آرامی دانسته شده و بسیار نبطی و گفته از اون هست و خط نزخ که قرآن به اون خط نوشته شد و سپس خط کوفی اینها برحال انشاباتیست که از اون ریشه برگفته شد و در تیه حالا چار پنج قرن بعد از ظهور اسلام کم کم یک تغییراتی در رسم خط قرآن پدید آمد زیباتر شد و برحال شکل جدیدی پیدا کرد و ارشاد که به شکل نهایتا خط کوفی منتابت خط نزخ باز نزخ که در واقع به نهر بی خط کوفی رو جانشین شده زیباتر شد و همینطور برحال در تیه قرون بعدی این خط جانشین خط کوفی شد خیلی ممنونم از استاد جباری فرصتی از اتاق فرمان بگیریم و حتما شما خواهیم بود سی سد و بیست و نو ده پانسد و پنجا و یک سی سد و بیست و نو ده پانسد و پنجا و دو با پیشماری سفر بیست و پنج پرسمان تاریخی خیلی ممنون از این شنبنده عزیز درود سلام ما بر همه عزیزانمون در خوزستان و این بزرگباری که در مورد به نوعی تاریخ نگاری احل سنت در مورد حادثه کربلا سؤال کردن استاد در این زمین احتلاعات خواستن باید به دون رو که باید اشاره کنم یه وقت میگیم خصوص اعمه اربعه مذاهب احل سنت اصلا ابو حنیفه مالک ابن انس احمد ابن هنبل شافعی آیا این هم مقتل نوشتن آیا این ها در خصوص ابو عبدالله سلام علی کتاب تاریخی دارن حادثه کربلا توصیف کردن خیلی در حدی که در گزارش ها من اطلاع دارم به طور خاص مقتل نوشتن نشده نشده تا وسط ابو حنیفه تا وسط مالک ابن انس و خب کتاب فقی داره مالک ابن انس المبتع یه احمد هنبل مصند دارد ممکنه در هم مصندش گزارش های در باری ابو عبدالله سلام علی باشد اما شکل مقتل نداره و شافعه هم همطور اما این که اهل سنت ازاداری بکنن برای ابو عبدالله سلام علی صرفا بخاطر این که اعمه اربعه مذاهب اهل سنت کتاب نوشته باشن یا خیلی در باری مقتل این لزوم ندارد چون که از اهل سنت کم ننوشته هن پیروان این اعمه چهارگانه کتاب های پیروان شما حتی جروتر از این ها یعنی در ترسوت مبرخان اهل سنت متعدد مقتل نوشته شد چندتاشو من اسمی برم مثلا از همون قرن سبون بخوام نام ببرم از کهانترونش هم در اطباقات الکبرای ابن سعد ترجمه تل امام الحسین محمد ابن سعد ابن منی از زهری بسری متعفای دویست و سی صاحب اطباقات الکبرا بخشی اطباقات الکبرا در باری ابو عبدالله و گزارشه مربوطه به حادثه کربلا یا بلازوری در همون قرن سبون در انصاب الاشناب بخشی از گزارش های مربوطه به حادثه کربلا و ابو عبدالله رو نقل کرده یا ابو حنفه دین نوری در اخبار و طبال از علمای قرن سبون اهل سنت یا تبری تبری معروف صاحب تاریخ تبری متعفای سی سد ده اصلا خب بخش معظمی از گزارش های ابو مخنف در باری