اینشو تهران بزرگانیم که خودش هم میدونه خیلی سختی کشیدیم دکتر پدرامو دوستش دارم و این که بعد چندین سال دوره بستایم که تموم شد منو معرفی کردن به دوستشون و همکارشون خامدکتر شیوانظری تیه تهران خامنظریم تا همین الان که الانه چندین ساله میگذره به صورت تماس با هم در ارتباط هستیم من دکتر شیوانظری هستم از ساله 1375 من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم من دکتر شیوانظری هستم simplement 경우에는 همکین است coupja HHH businessman mexican 円 begrان مثل فيبون у فلم فيبون ايریتر cza معنی اینجوری میخوای صحبت کنی؟ بابا گرنزدی تو فیلمنامه چه مدل اسکرپتنه؟ میدونی خانم میدنی برای آتش پس اول منو انتخاب کرده بود؟ بابا بابا بابا ده ده ده ده چشم ششم ششم میمیمیمیم بابا بابا بابا به من گفتم بچه کجا؟ گفتم من بچه خورم شم آبادم خورم شم مادر هنر بازیگری تاعتره میخوای بازیگری خوبی بشی برگر شهر خورتون اتعاد شروع کن و بازیگری موفقی خواهی شد و این داستان سبب شد که یعنی یه طوری باید بازیگری بشن یک دو سه مرکز آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ بابا بابا بابا بابا شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش فاصولاسی آ آ آ آ آ آ بابا بابا بابا بابا بابا شش شش شش شش شش شش شش شش شش شش حال بابا بابا بابا بابا شش شش شش شش شش شش بابا بابا بابا بابا از همون وقع که خوب شد محمد پای پیاده رفت ک Rivalla وقتی خواست عروسی بکنه میگه مامان من توboomando سندری نشسته بودم میجنیدم همرای بود اότε ر pregunta امام رنا habíanه به این خانوادهش چجوری دامادش کردن یه دختری بود تو اون کوچه قبلی منو نشد میگفت از شهر جدا شد میگفت این مریضه موقعی که آمدن خواستگاهیم به هم گفتن با همین حال هم قبول کردم حتی خانواده هم میگفتن چطور تو این پسر رو قبول کردی؟ چهلومه ماما سه رفت پیاده کربلا میگه تا رسیدم به حرم آقا عبرفز گفتم یا عبرفز دختر یا پسر فرق نمی کنه فقط میخوام مردم بفهمن که کس کشی میدرمانی بشه یعنی نه این که عقیم بشه دیگه بچه دار نشه خدا بهشه پسر داد به همون اسم عباس هم گذاشت به نام آقا عبرفز عباس اسمشو گذاشت عباس مردم که کاروان زیارتی امام رزا داره و هر سال کاروان میبره برای امام رزا قلبن مسافه بودم خدا به شک مردم دیو سال پیش برگشته مردم باید چند زیگه درم میرم از همه موقع که خوب شد میگه من وقتی زائر میبرم برای امام رزا زق میکنم چقدر دوستم داری؟ خیلی خیلی؟ آره چی برات میخرم؟ ککاو دیگه بقیه خوردنی؟ منم دوستت دارم برو نت برم نفسم به نفسش بنده خیلی دوستش دارم کپو خیلی مهمت کسی کشی جای Whoo سلام علیک یا علی ابن موسر رزا یا مو این از زعفاه و الفقره یا امام روف درود بر همه شما آشغان اهل بهت اسمت و تهارت علیه مسلم شمایی که در شب سیوم سفر شب شهادت آقای ابن اوسر رزا سلام الله علیه ازادار هستید و به سوگواری مشغول انشاءالله که ازاداری ها و سوگواری هاتون هرگزا که هستید در منزل در مساجد و تکایا در حرمهای متحر انشاءالله مقبول درگاه الهی باشید هر قدمی که در این راه بر میدارید چه با حضورتون در این مجالست چه در برگزاری این مجالست و ازگاه های سلاواتی و نظریخ ها انشاءالله همه مقبول درگاه الهی باشه و انشاءالله آقای امام رزا علیه السلام هم گوشه چشمی بر همه ما داشته باشند و باس هم از عزیزانی که آزم مشهد و رزا هستند یا اونجا مشرف هستند التماس دعا داریم و انشاءالله نابزار ما هم باشید سلام ما رو هم به آقا برسونید همه تنان عزیزم شنواندهای خوب رادیو معارف مستند پنجر پخ شد و حالا حکایت آزادگی رو 20 دقیقه میشنویم دو هفت پندرانون در منطقه قصر شیری به اصارت نیروهای برسی دارم هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وز شده در مورد اصرای ایران با چوبای در به مهمات میزدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفت خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لذه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشت از مظلومیت برشد حکایت آزادگی آقابت عمر ظلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد یوسف از جمعه آزادگان شد بسم الله الرحمن الرحیم خرد هر کجا گنجیارت پدید زنام خدا سازدان را کلید سلام و درود بشوید شما شنوندگان عزیز رادیو معارف با برنامه یه حکایت آزادگی دقایقی در خدمت شما عزیزان هستیم امشب هم میخواییم در سفری کتاه اما پر از معنا به قلب تاریخ و به یادگاران روزهای سخت و پررنج سفر کنیم به یاد آزادگان مردان و زنانی که سالهای جوانی خودشون رو در بند اصارت گذروندن اما هرگز تسلیم نشدن در برنامه امشب میزبان یادگار دوران دفاع مقدس جناب آقای سید حسن میرسید هستیم جناب آقای میرسید سلام خیلی خوشحالیم که در خدمت شما هستیم و میخواییم در برنامه امشب برامون بگین چه سالی و در چه عملیاتی اصیر شدیم این جانب سید حسن میرسید اهل دامغان هستم از طلاب حوضه علمی قوم هستم سالهای جنگ تحمیلی در همون عوائل جنگ خداوند تبارک و تعالی توفیق داد که به جبه رفتیم لیکن در سال شست و یک هفته دو شست و یک در سال شست و یک در عملیات ویت المقدس مرحله دوم در منطقه شلمچه به اصارت نیروهای اراقی در آمدیم و همراه با بعضی از اصرایی که در اون منطقه اصیر شدن به اولوگاهای اراق منتقل شدیم درانه اصارت ما تقریبا هشت سال و سه یا چهار ماه طول کشید در این مدت ما در دو اردوگاه کلن مستقر بودیم که اردوگاه اول منطقه الانبار بود که استلاحا اصرا ازش به عنوان اردوگاه انبر یاد میکنن و بعد از اون هم منطقه تکریت بود که در اونجا تا آخر جنگ و پایان اصارت اونجا بودیم البته اصارت ما حدود دو دو و نیم سال بعد از قبول قتنامه و پایان جنگ ادامه داشت دا اینکه تعویز او سرا شروع شد و ما همراه دیگر عزیزان به وطن اسلامی خودمون برگشتیم از اینجا مرد در اینجا سرده بودیم و از اینجا مرد در اینجا سرده بودیم اصارت باجه ایه که تدایی کننده ی رنج و دوری و دلتنگی و امیده روزهایی که سانیه ها به کندی میگذشتن و هر لحظه از آزمونی بود برای صبر و استقامت تصور کنید در جایی محصول شدید دور از خانه و خانواده و تمام اون چیزهایی که براتون ارزشمند هستن در همچین شرایطی چجوری میشه روحیه خودمون رو حفظ کنیم چجوری میشه امید رو در دل من زنده نگه داریم آقای میرسید وقتی اسیر شدین شما رو به کجا بردن و چه شرایطی داشتید در ابتدای عمر نه ما وقتی اسیر شدیم در منطقه شلمچه البته خب اکثر اوسرا با جسم سالم اسیر نشدن ای تو نبودست که اوسرا به محض اینکه مواجه با دشمن شدن دستار ببرن بالا و تسلیم بشن و آنها نه خیلی اکثر قریبه به ۹۰ درصد یا بگیم ۹۵ درصد اوسرا اینا مجروح شدن و در خط مقدم به زمین افتادن و چاره ای جز اسارت نبود یعنی دشمن بالا سر اینها اومد و اینا رو محاصره کرد و ما خودمان از همین مجموعه بودیم خب ما رو منتقل کردن ابتدا به بسره از منطقه شلمچه ما رو بسره در یک جایی قرار دادن یکی دو شب در بسره ما رو در یه سالون بزرگی بود ما رو اونجا قرار دادن شرایط اول اسارت آب و نان و غذا اینها چیزی نبود فقط بازجوئی و در بازجوئی ها شیوه اونها برای اقرار گرفتن و اطراف کردن و یا خبرهای از نظر نظامی برای اینها چیزی رو بتونن به دست بیارن اطلاعاتی رو متوسط به زرب و شطبه بودن این به اصطلاح ورود ما در اسارت بود که کمتر اسیری هست که اسیر شده باشد در همه ابتدای اسارت خلاصه شکنجه و زرب و شطبه امانت رو اینجورا بهش نشده باشد این یه چیزی طبیعیه به قول معروف همگانی بود موسیقی دوران اسارت تجربه یه که درک کاملش برای ما که اون رو لمسیده نکردیم دوشواره اما میتونیم با شنیدن خاطرات و روایتهای آزادگان تا حدودی به امق این تجربه پی ببریم آقای مرسید شما از تجربیات اون روزها برای ما و عزیزان شنوندمون بگیم از اونجا بعد از بازجوهی ها و گرفتن اخبار و اطلاعات ما رو آوردن به اردوگاه الانبار یا اسطلاحنامون انبر این اردوگاه اردوگاه متشکل اص قاطع بود بشمی اونها میگفتن قاطعه نیست قسمت سه با حال امرو بلوک هر قاطع دارای هشت آسائشگاه در دو طبقه بود چار تا پایین چار تا پانه مجموعا 24 آسائشگاه داشت که در هر آسائشگاهی به صورت کتابی که در کنار هم قرار میگرفتن اینها تقریبا هر آسائشگاهی 60 الى 70 نفر قابل پذیرش بود یعنی اینها را داخل اون قرار دادی بودن منتها بعضی وقتا که عملیات میشوند اونها اسیرهای را جدیدن میگرفتن به این مجموعه اضافه میکردن و چون جانه داشتن میامدن همین اتاق 60-70 نفری را به تا به 900 هم میرسوندن یعنی گاهی وقتا البته خب این جریه زمانی بعد اینها را جا به جا میکردن تو این شراعت ما را آوردن داخل در اردوگاه انبار ریخدن داخل آسائشگاه ها از نظر امکانات اولیه بسیار سخت و محدود بود به این خودش یکی از چیزهای آزاردهنده بسیار سنگین الان برای بچه هایی که تو جبهه های ما همه گونه امکانات را داشتن حالا حتی آب خودیه خوردن گیر نیارند حالا از چای و میوه و امکانات بهداشتی و اینا بماند هیچ کدام از این خبری نیست از شرایط مقنونی اردوگاه ها برامون صحبت کنید خود عراق از نظر شبک های آبی بسیار محدود بود یعنی همون اردوگاه هم گاهی وقتا ساعت های اولیه آب فراغون بود بشکه های آب که بلای ساختمون نبود تمام میشد دوباره مقافات شستشوی اولیه داشتیم حتی در بعضی از وقتها برای آب خوردن هم در چار مشکل میشدیم چه برستد برای نظافت و چیزای دیگه خواهی اینا سختی هایی بود که ما دارا در ابتدای اصارت اینها را باش مواجه بودیم قصه ها هم که به اندازه خورنمیری که اصلا واقعا این شرایط بسیار سنگینی بود لذا اینها شرایط اولیه اصارت بود که بسیار سخت میگذشت روزها به کندی به شبها و شبها هم به سختی صد میشود اراغی ها نگاهشون به ما یه نگاه کین توزانه بود در مرحله دوبار نظر اعتقادی به اینا ها تفقیم کردی بودن که اصلا اینا مسلمان نیستن و اونا تعبیر بسیار تعبیر مجوست داشتن مجوست این آتش پره هستینی گبر یعنی کسی که خدا را قبول نداره اینا برای شما خیلی عجیب بود که ما نماز بخونیم ما عل عبادتیم ما به اصطلاح نسبت به نظافت و نجاست و پاکی خیلی اهمیت میدیم اینا میگفتن شما نماز بخونید ای چیزها را مطرح میکنید میخوایید که به روخ ما بکشید بگید ما از شما مسلمان تریم اینجوری برداشت میکردن نگاه اینا با من نگاه که ما اصلا مسلمان نیستیم و تجاوزگریم این خیلی مهم بود اونا ها جوری به ما نگاه میکردن مجموعه اصرای ایرانی اینا کسانی ها که میخواستن بیان کشور عراق را تسخیر بکنن حکومت عراق را سرنگون بکنن و عراق را تسرف بکنن و لذا به این روزا گرفتر شدن موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی جذابتر و خاندنیتر بشه کتاب گلستان یازده هم یکی از معروفترین کتاب های دفاع مقدسه خوندن این کتاب رو به همه شما عزیزان پیشنهاد میکنیم موسیقی همچنان با برامه حکایت و آزادگی از رادیو معارف مهمان لحظه های شما هستیم و میزبان جناب آقای میرسید از سرفرازان دفاع مقدس ادامه سخنان جناب آقای میرسید رو در باره شرایط اردوگاه ها میشنمیم دور تو دور ما سیمدخاردار فنز دیوار تنها چیزی که هیچ وقت از ما نسبت به اون کم بود نداشتیم نیروی روشنایی و برق بود که اینا مجبور بودن شبها همیشه روشن باشه یک اتفاقی نیفته که یک لحظه نمیذاشتن که برق قط بشه و تاریک بشه اطراف اردوگاه تیره های چراق برق روشنایی و در هر ستون تیره چراق برق هم بانده بلنگو و اینکه این بانده بلنگو از اول صبح اینا با همون ترانه های عربی و همون به استلاح صداهای خشین موسیقی با صداهای بلند اینا های موج آخر این بلنگو ها که همه بوقها بادها به طرف آسایشگاه ها و اتاق های بچه ها بود که اصاسا آرامش و آسایش روحی روانی هست و چرا سلطنید اینا ها اصلا اصارت رو مل آرامش و آسایش مهنانه می کردن که بگن که اینا را راحتی کنن اینجا موسیقی با صداهای بلند موسیقی با صداهای بلند خدا نگهدار موسیقی با صداهای بلند موسیقی با صداهای بلند