دیمارف همراه هستید تصریت و تحضیت ارزم کنم خدمت شما شعودت آقای مام رزا علیه السلام رو و آرزم میکنم هر جه هستید ازاداریاتون مقبول درگاه حضرت حق واقع بشه با بخش اول برنامه ها من سید حمید حسینی به اتفاق دیگر دوستان بزرگ برم آقایان مهدی کازمی تقیه کننده سید عبدالله مستوی صدابردار و سید مشتبه هاشمی همه هنگی پخش در خدمتون هستیم انشاءالله تا ساعت چهارده برکران نور اولین برنامه این بخش هست تفسیر سور مبارک مائده مواهس پایانی و جمبندی در بیانات حضرت آیتالله جوادی آمولی که دعوت میکنم به مدت سی دقیقه همراه این برنامه باشید موسیقی برکران نور موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بسم الله الرحمن الرحمن الرحمن ایک از مباحثی که در پایان سور امبارکی مائد مطرح هست مسئله بردگیست قبلن مرازه پرمونی که بندگی مخصوص زادت اقدس اله هست و این معنی برای غیر خدا قاتل هست و اما آیا ممکن است یا نه با راه های غیر فکری ممکن نیست چون بندگی نهبر انقیاد درونی است و انقیاد درونی بدون باور و ایمان درونی ممکنی قضا با تحلیل یا تتمی ممکن نیست کسی را بنده کرد گرچه ممکن است بر مدن او مسلط شد و ای برجیان او و گرایش های قلبی او سلطه ممکن نیست مگر از راه ایمان و باور و اون هم یا از راه تعلیم است یا راه تلقیم مطلب دیگر اون است که بندگی وقتی ثابت شد که مخصوص ذاتر به سلاح است و در باره غیر خدا باطل است و ثابت شده این که بندگی غیر خدا گرچه باطل است ولی بدون باور ممکن نیست و با زور و تتمی امکان پذیر نیست نوبت به مسئله ثوم بیرستد و این است که این بردگی و بندگی که در بین بشر راج بود از چه شروع شد؟ وای درست است یا نه؟ وای اسلام میپذیرت یا نه؟ و اگر نمیپذیرت راه مبارزه اسلام با بردگی چیست؟ و اگر میپذیرت چرا میپذیرت به ماننده؟ اصل بندگی و بردگی تاریخ روشن ندارد هر وقت کسی قدرتی پیدا کرد دیگری را تحت سلطه و قهر خود قرار میداد این از دیر زمان بود چون انسان گرچه فطرتن مبهد است اما طبعا توغیانگر است روح او که از ناهی ذات اقدس اله به انسان افاز شده است دارای فطرت توحیدی است و از فجور به تقوی خود با خبر است طبعای سوره روم فطرت تغییر ناپذیر هر انسانی پذیرش دین خدا را دارد طبعای سوره شمس خلقت نفس هر انسانی بدون نقصان از الهام و فجور و تقوی با خبر است و اما تمام انسان همون روح اونیست بدنی دارد که این بدن از نشعه طبیعت است که ذات اقدس اله این دو قسم را از هم جدا کرد اون روح الهی که به انسان افاز می شود اون دارای فطرت توحیدی است و دارای الهام اما این بدنی که از نشعه طبیعت برخواست است و مرکب روح اونیست به ارتباط تنگاتنگ با روح دارد چون ارتباطش با عالم طبیعت است روح را به طرف طبیعت متمایل می کند چیزی را می پذیرد که محسوس باشد به چیزی دل می بندد که محسوس باشد به مانند آن این انسانی که به خود رحم نکرد و در جبهه جهاد اکبر حقیقت خود را به بردگی جره و حقیقت خیش را به بندگی شده شهوت و قذب در آقود و هرچه خواست علم او باید به در اختیارش قرار بدهد و هرچه توسط عقل و فکر او باید در اختیارش قرار بدهد او اگر خواست شهری را ویران کند تمام ابزار علمی در اختیار قوه قذب قرار می گرد همه رحابرها تحصیلات و دانشها دست به هم میدهند تا خواسته کنین شهرش و قذبی را براورد کند یا اگر خواست معاذ الله به جنگ انبیا و اودیا برود گذشته از این که می کشد عبدان اونها را از بند برد سعی می کند مذهب اونها دین اونها شریعت و منحاج اونها را نعصب کند مصب کند در مقابل انبیا متنبیانی می سازد در قبال ملتهای انبیا نهلتهای جل می کند این علم و دانش را که اکنون به اصارت شهبت و قذب اون در آمده است و برده اون شد دستور می دهد معاذ الله کتاب بنویس در رد قرآن یا کتاب بنویس بگو این ناسخ قرآن است کتاب بنویس بگو این خاتم عدیان است این عقلونیست این ناسخ که از در این ناسخ را برده شده و عصیر هر کار را باید بکنه چه اینکه کردن لذا هم در برابر انبیا متنبیان فراوانی آمدن هم در برابر امامان معصوم علیه السلام مدعیان دروغین امامت به خلافت آمدن هم در برابر ملتهای انبیا نهلتهای جعلی کم نیست هم در برابر کتب آسمانی کتب تحریف شده کم نیست این اولین خطریست که در اون جبهه جهاد اکبر دامنگیر خود انسان شد چنین انسانیم که حقیقت خود را برده شهبت یا غزب قرار داد و علم و حوشش را بنده شهبت و غزب قرار داد به خودش رحمه کرد به خود را برای عبد آماده سختن کرد دیگر به احدی رحمه کارد خودش رحمه کرد مثل خودش رحمه کنید شیطان شیطان یه آدم توچه که نیست کسیست که بالاخره چهار زار سال یا شیش زار سال که معلوم نیست از سالهای دنیا یا سالهای آخرت هست خدا را عبادت کرد این بیان نورانی امیر المؤمنی سلام الله رای که شیطان پلید خدا را چند هزار سال عبادت کرد لا یدرا امن سن دنیا امن سن آخرت گرچه برای خودون حضرت معلوم بود ولی برای دیگران معلوم نیست که آیا این از سالهاییه دنیا هست یا سالهای آخرت هست یعنی چند هزار سال که هر سالی سی سد و شست و پنج روز هست و هر روزی بیست و شهار ساعت شوان روز یا نه چند هزار سال که هر سالی چند روز هست و هر روزی پنجه هزار سال معلوم نیست از سالهای دنیا یا سالهای آخرت خبیه همچه موجود مقاومی وقتی لج باز شد همام زهنهاد چندین ساله خود را باتش شد ویدیو همچنین موجودی عدو مبین انسانشون ویدیو به انسان رحم می کند هرگز رحم نخواهد کرد اظهار زرق می کند هرگز اظهار زرق نخواهد کرد خب یه موجودی که توانست در بین فرشته ها که هزار سال به عنوان عابد ظهور کند بعدم یک جا همه اینها را خاکستر کند دیگه به هیچ کسی رحم نخواهد کرد چنین دشمنی در مسافه با انسان است خب لا طبقی ولا تذر اگر او بر انسان چیره شد اول کاری که در جهال اکبر انسان می کند حقیقت خیشتا برده قرار می کند این بندگی به بردگی از درون او شروع می شد اونگاه نسبت به بیرون البته را احنه می کند تا توانست می کشد اگر خواست بنده می گرد و ماننده نمی شد تاریخ معین کرد که نظام بردداری کی بود ولی بالاخره هر وقت این اصل باطل قد افلاح یومان استعلا حاکم بود که فراغ نداشتن بردداری بود بردگیری بود البته هند قدیم بود ایران داشت یونان داشت و ماننده آن این منشه پیدائش بردداری یعنی رو تحلیل عقلی ام نرو تحلیل تاریخی این تاریخ های مدرن البته برای هند قدیم یونان بابل ام سال زالک بردداری نمی شد وقتی اسلام آمد برای مردم تبیین کرد چه گرچه بهترین حق و مهمترین حق حق حیات است بعد حق و حرریت و آزادی لیکن اونده حیات روح است نه حیات تن و حیات روح به توحید است یعنی روح وقتی زنده است که از بردگی شهوت و غزب برهد ویت من اتخذ الههو هواه نباشد و غزا ربو که الله تعبد و الله یاه باشد این اولین حق انسان است گرچه حق حیات حقیست بسیار مهم اما قرآن این رو تحلیل کرده فرمود امده حیات روح است نه حیات تن اگر روح زنده بگور شد قد خواب من دستاها شد اون در حقیقت حیات خوابیده است این در حق حیات خوابیده است و این در حق حیات خوابیده است و این در حق حیات خوابیده است و این در حق حیات خوابیده است این کسی هم سعی میکند جان مردم را به اصارت در آورد یعنی اون حیات حقیقی که حیات توحیدی است اون رو درخ کند آیا خدای حکیم در نظام توحیدی برای چلین اشراری پاداش و کیفری مجازاتی تعین کرده است یا نه اول که اینها را با عقل و فطرت مجهز کرد بعد برای تصمیم حجت برای اینها از راه وحی و مجزه حجت را تمام کرد که لیهده که من حلکان بیگنتن و یهیامن حیان بیگنت اگر به هیچ وحش بعد از تمام شدن بیگنه و معذرتن لارب بکن اینها دست از اون فساد افساد بر نداشتن در صدد تباهی دیگران بودن اونگاد در چین حالتی باد اینها را برداشت برداشت این افراد افراد افرادی که توحید الهی است و حیات و روح است اون محقق بشدن بازگشت همه جنگ ها در حقیقت به دفاع است حتی جهاد ابتدائی هم تحلیلا به دفاع برمی گردن برای اینکه جهاد ابتدائی نسبت به کافران است که حجت خدا با اینها تمام شده بینات الهی با اینها تمام شده اینا عمدن با سوه اختیار خود بست از این هواپرستی بر نمی دارن این افراد زال و مزل و فاسد مفسد اون حق حیات را که حق اولی هر انسان مخلوق و فطرت است اون را دارن از بین می برن نظام اسلامی بعد از اقامه حجت و دعوت اونها با حکمت و معذو جدال احسن و برهان اگر هدایت نشدن اونا را به لستر راه بردارد وقتی در چنین فضایی دین مجاز بود اونها را دق کند و از حق حمایت و دفاع کند و اونها را از سر راه بردارد یعنی وقتی توانست اونها را بکشد خب می تواند اونها را برده قرار بدهد اگر دید اونها را نگه بدارد و با پشار کنترولشون کند اینا هدایت می شود اینا را اسیب می دهد اگر دید نه اینا کسانی هستند که اینا کسانی هستند که و خودشون هم سریحا می گویند اونگاه نظام اسلامی دستور می دهد اونها را از بین ببرد و این اختصاصی هم به شریعت منحاج معین ندارد همه انبیاء این حرف را آوردند و که این من نبی قاطب معهور بیون کفیر خب در چنین فضایی وقتی از طرف خدا انبیاء الهی معمورند که این تبهکاران ظالم و زلده از بین بردارد یقیلن می توانند در صورت سلاح دید اونها را اسیر کنند و برده بگیرند تا کاملا اونها را تربیت کنند اگر دید اونها را اسیب می دهد اونها را اسیر کنند تربیت شدن کم کم اونها را آزاد می کنند لذا می بینید این که از کتاب های معروف فقه ما کتاب ول اتق است نه کتاب رق یعنی فقه به سمت آزاد کردن حرکت می کند و دستور می دهد نه به سمت برده کردن راهای فراوانی ارامی کند بعضی واجه بعضی مستحب تا این که بساط بردگی برچیده شد پس وقتی بردگی را تدویز می کند راه برای دفت و دفانه باشد و همونطوری که اصل قصد را تجویز می کند برد کردن رقیق تر از قصد است قرد که مهم هست اگر موجودی به هیچ وش قابل هدایت نبود او را از پادر می آورد تا دیگران از بند برهند و اگر ممکن شد که او را کنترول کنند و تحت قدرت بگیرند و هدایتش کنند و بعد او را آزاد کنند او را به عنوان اسیر می گیرند برای اسیر هم در اسلام احکام فراوان نیست اون مذایع روحی بین عبد و مولا فرقه می کند یعنی این اکرمکم اندلاه اتقاکم ممکن است عبدی اکرم اندلاه باشد از مولا هیچ مسئله زید اخلاقی بین عبد و مولا مطرح نیست هیچ مسئله که مزاهمه حق بندگی عبد نسبت به خدا باشد در اسلام مطرح نیست اگر چنین چیزی شد بنابراین دین می تواند انسانهایی که کافرند ملهدند به هیچ وحش قابل هدایت نیستند و برای برندازی اسلام تلاش خوشش می کنند با اونها بجنگد اونا را یا از بین ببرد یا اگر با اونها قالب شد و دید بعضی از اونها محتمل است که وقتی در تهدید تدبیر مربیان دین قرار بگیرند هدایت می شود اونها را زنده نگه بدارد و اونها را تربیت کند خب این اجمالی از بردگی در اسلام است الان تقریبا یه قرن است که این گریان حقوق بشر و آزادی انسانها و القای رژیم بردگی اینها مطرح است اما ببینید همینها که حامی حقوق بشر یعنی آدم ربایی را دارند بعد رو اینا معامله می کنند این همون بردگی رفتن و فروختن انسانها است دیگر دین تا اونجا که ممکن است هدایت می کند وقتی میرد این شخص نه به خودش رحم می کند نه به جامعه رحم می کند حقیقت خویشته اون فکرات الهی را اون نفسی که به الهمها و جورها و تقوه ها اون را برده ی حبس قرار داد به خودش رحم نکرد در درود خود نظام بردهی را راه اندازی کرد نسبت به دیگران هم در همین کار را می کند اونگاه لولا دفعال لا ناس بعضها به بعض به خسر اطلاع است و نظام دفع هم که بازگشت همه جنگ ها به دفع است و این است که این افراد را سر راه بردارند حالا اگر دیدن کسی با تعلیم و تربیت اگر تحت کنترول باشد هدایت می شود او را زنده نگه می کند که کاملا کنترول باشد این اجمالی از بندگی است این برای حفظ حرمت انسانیت است نه حد که حیثیت انسانیت است مطلب دیگران است که گاهی گفته می شود انسان آزاد است مکلف نیست تکلیف و اهده اون نیست او مکلف بندگی نیست ولی حق بندگی دارد این سخن باید توضیح داده شود اگر منطور آن است که انسان تکمینا آزاد است می خواهد بنده باشد می خواهد بنده نباشد البته تکمینا آزاد است کمال انسان هم در همین آزادی تکمیینی او است از آزادت اقدس اله فرمود قُلِ الْحَقِّ مَن شَافَد وَاُمِن مَن شَافَد یَا اِنَّا هَدَا اِنَّاهُ السَّبِيلِ اِنَّا هَدَا اِنَّاهُ النَّجْدَيْنِ وَمَانَنْدِهُمْ تکمینا انسان آزاد است اما تشریعا حق بندگی دارد یعنی چی؟ یعنی حق دارد بنده خدا باشد و حق دارد بنده خدا نباشد یا تشریعا مکلب بندگی است و این را عقل فتوی می دهد و نقل تعیید می کند مثل اینکه انسان تکمینا آزاد از آب بنوشد یا ننشد هوا استنشاغ بکند یا نکند اما تشریعا انسان حق دارد آب بشد حق دارد آب بنوشد و نمیرد حق دارد هوای آزاد انسنشاغ بکند و نمیرد یا برای اون واجب است؟ یا یک کسی می تواند بگوید آه نفس کشیدن حق من است من میخوام نفس نکشم یا آب نوشیدن حق من است من میخوام آب ننوشم این تکمینا آزاد است این میخواد انتحار کند آزاد است اما تشریعا اون مکلف است به تنفس به استشباه به استنشاغ و آب نوشیدن این آب نوشیدن آن که مالک حیات خود نیست که میخواد من حق دارم نفس بکشم حق دارم نفس بکشم دیم داشتن بالاتر از نفس کشیدن است کسی حق ندارد بگوید که من حق دارم بنده خدا باشم خب حالا اگر کسی در برابر نظام اسلامی استاد این یا کافر و ملحد است یا اهل کتاب است یا خودشم مسلمان اگر کافر و ملحد بود و هیچ راهی برای هدایت او نبود مگر همین در خب اینجا جنگ شروع میشود و ولی مسلمین پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم به دستور وحی الهی به مانند آن اگر مسلحت دیدن جنگ را ادام میدن و اگر پیروز شدن میکشند و اگر ادیه را گرفتن و مسلحت دیدن اونا را ممکن است اسیر بگیرند و اگر چنون که اونا های که در مقابل استادند و اسلام را نمیپذیرند اما اعلان جنگ نکردند ملحد نیستند اهل کتاب هم در این زمین پیشنهاد جزیه میشود اگر جزیه را پذیرفتند که بر همون دینشون واقعی هستند و اگر جزیه را نپذیرفتند در حقیقت اعلان جنگ کردند اونا مثل کفار حربی خواهند دارند البته در بعضی از برخشا حکمشون رقیفتر است حکم کافر حربی است و اگر جنگ بین دو گروه مسلمان اتفاق افتاد است اونا تا اونجا که ممکن است باید به اینها صلح و صفا برقرار کرد و اگر نشد اونا که ظالمند باید اونا را سرگاهشون نشوند اما هر کدام بردیگری قالم شدند حق اسیر گرفتند ندارند اسیر گرفتند مال جنگ با کافران است این آیات را داتا قبل سهلا در سوره انفال و توبه و حجرات ذکردند اما این آیات که سه گروه است مال این سه عده درباره کفار یعنی کافران حربی فاوت به اینکه می جنگید با اینها و هر مسلحه دیگه ولی مسلمین دید برابر اون عمل میکنند در سوره انفال آیه 67 آن است که عده فکر میکردند که اسیر بگیرند و اینها را آزاد بکنند و چیزی از این را برامدی از این را نصیبشون بشه که مشکل مالیشون حل بشه آیه 67 سوره انفال این است که ما کانده لنبیین ان یکون لهو اسرا حتی یفتخنه فرعب توریدون عرال الدنیا والله یورید الاخره شما میخواید اینها را اسیر بگیرید نکشید بعد اینها را آزاد کنید یه چیزی بگیرید که مشکل مالیتون حل بشه خدا آخرت را میخواهد یعنی خدا میخواهد که شما آخرت را طلب بکنید برای اینها کسانی هستند که مزاهم دین شما هستند اینها کسانی هستند که اگر یک مقداری مال دادند و آزاد شدند بعداً چند برابر از شما خواهند گرهد اینها باید از سر راه برداشته بشه لذا فرمود کشتن اینها اراده آخرت والله یورید الاخره والله عزیز انحکیم این درباره کفاره چنینک آیه سطور مبارکه ۴۷ که به نام پیغمبر اسلام وعلا آله آلاف و تیفه و سناس آیه ۴۲ بعد این است فرمود وقتی با کفاره حربی ملاقات کردید گردنها اونها را میزنید تا که زمین را از خون اونها پر بکنید اونگاه میتوانید اسیر بگیرید بعد حالا یا منت مینهید بدون پدیه آزاد میکنید یا با پدیه آزاد میکنید ولی بالاخره وقتی میتوانید اسیر بگیرید که پیروزی شما اثبات شده باشد این مقام اول که وجه به کفاره حربی است درباره کفاره غیر حربی این اهل کتاب آیه ۲۹ سطور توبه اینچه این است قَاطِلُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالدُّونَ وَالْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُودُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ اُوتُلْكِتَا حَقَّ يَعْطُلْ جِزْيَتَ عَنْدِ يَدِنْ رُهُمْ صَاغِرُونَ اینجا سخن از اون ادامه جنگ و امثال ذالکی نیست اینها اگر خواستن جذبه پردازن بر اساس دینشون باقی باشن مجازه این گروه دوم اما گروه ثوم که جنگ داخلی بین خود مسلمین است اونجا دیگه سخن از اسیرگیری به مانند امتره همیست اسیر یعنی به طور بردهی استرغام بکنن آیه نه سوره هجرات این است وَاِن تَعِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قَطَلُوا فَاَصْلِهُ بَيْنَهَا مَا اگر دیدید دو گروه از مسلمان و ها به جان هم افتادن بر شما لازم است که بین این دو گروه اصلاح کنید اگر یک گروه سرکشب باقی بود و حاضر به اصلاح نشد فَاِنْ بَغَدْ اِهْدَاهُمَا عَلَى الْاُخْرَابِ فَقَاطِلُوا لَتِي تَبْغِي حَتّى تَفِیِ اِبَا اَمْرِ اللّهِ اول از هیچ کدام از این دو گروه حمایت نکنید فقط سعی کنید بین اینها اصلاح کنید اگر دیدید اصلاح شما صدمن نبود یکی از این دو گروه اهل طغیان و بغی و سرکشی و تمرد بود شما به نفع طایفه مظلوم قیام بکنید اون طایفه باغی و ظالم را سر جا او خود بنشانید فَقَاطِلُوا لَتِي تَبْغِي اون که باغی است به تعدی دارد با اون مبارزه کنید تا اینکه به امر خدا رجوع کنید و اگر رجوع کرده است فَاَصْلِهُ بَيْنَهَمَا بِالْعَلْلِ وَاَقْصِتُهُ اِنَّ الَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ اِنَّا الْمُؤْمِنُونَ اِخْبَرُ در این جنگ ها دیگر سوخاند استرغاغ و اسیرگیری به معنای بردگی اونها اصلا نیست چون بالاخره اون مسلمان است اسیر را برای این میگیرند و اون را استرغاغ میکنند که کاملا تحت کنترل مولای مسلمان باشد و اون را به اعتقاد به حق متقید کند و تربیت کند و این شخص در فرض سوهم و مهم سوهم که خودش مسلمان است بنابراین اصل نظام بردداری در اسلام در حد ضرورت بود اولا اونجا که قتل جائزه است به طریق اولا بردداری جائزه است و بعد از بردگرفتن سبک تعلیمات اسلامی به سوی تعلیم و تربیت و تذکیب و عید خرکت میکرد رضا وقتی اسلام آمد مکرره در مکرره دستور آزاده بود در بسیاری از امور به عنوان کفاره اطغی رقبه را مسرح کرده است حالا گاهی واجب گاهی مستحب گاهی واجب ترتیبی گاهی واجب تخییری تا بساطه بردداری را برچیند اون جایی بردداری جائزه است که قتل جائزه است اگر کسی در باره قتل سخنی ندارد بر باره بردداری هم سخنی نخواهد باشد به هرگز نمی شود مومن را برده کرده داد مسلمان را برده گره اینکه نیست جایی که قتل جائزه است اونجا برددار گرفتن جائزه است جایی که کسی حق حیات ندارد حق آزادی هم ندارد و حق حیات او چون مزاهم دیگران است آزادی او هم مزاهم آزادی دیگران است بنابراین این نموداری از مسئله بردداری یعنی پذیرش بردگی در اسلام است و یعنی عصد بر جریان اطغی است