اینجا شروع شد حمله شد خب طبیعه مردم در مکان مقدس مثل مسجد گوهرشاد و حرم مود دید حجوم که آورده بودن مردم خیلی پناه بردن به داخل مسجد گوهرشاد و داخل حرم چون همه ها از افراد بیرون اومدن حمله و یورش به حرم متحر بودن به طور من ورود نظامی ها با چکم و اینا که رفتن دیدم از سمت مسجد گوهرشاد دیدم از اون برد سیل اعلامی ها و تسلیت ها از سراسر کشور جاری شد امام خمینی و علما پنج آزر را ازای عمومی اعلام کردند روزی که مردم مقابل بیت علمای مشهد تجمع و آتش انقلاب را در دل خود برفروخته تر کردند شش روز بعد یعنی یازده همه آزر محرم شروع شد شاید هیچ کس فرده فکر نمی کرد خونبارترین و البته آخرین محرم و سفر دوران ستم شاهی در پیش است حجت الاسلام بخشیان مثلا استفاده عنذرتکن اولاد تونا؟ ح tomorrow اولاد در صحس supplying go pro آر T missiles recipe از خ paljon موسیقی موسیقی مقام معذن رهبری موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی خانرانی ها و مقصد این ها تمام شد ما در حال جمع کردن بردچم و پلاکارت ها و تریبون و بلنگو و اینا بودیم که دیگه بریم یوش یوش منزل و برینه هار مردم هم متفرق شده بودند اون جمعیتی که آمدن یه پلاستیک دستشون بود مغز یک شهید بود که حتما دن چار رای شهده روی زمین به وسیل گولی لرخته شده این جایی دیگه بود این بغد شهید راه آوردن اونجا جروب مروم اقای مرحشی و داشتن روی زمین ایشان همچنن که دید با دودن زد بنده خود را به سرش و اظهار ناراهتی اینا کرد خیلی منظری بد و قمناک اونم بود موسیقی موجت الاسلام موسیقی حجت الاسلام موسیقی بخشیان از شاهدان حادثه حرم امام رزا حمله شد یعنی یه چیزی درستی بود این که من خودم توفیر داشتم خداوند ما رو بازگو کننده این قضایه باشیم هم از مرس نواب میرفتیم ما تدار طلبا هم داخل سند لفتیم بعد دیگه تا آخرم بودیم توی سند حالا اونجا دیگه دستگیری نبود فاجعه ننگین حمله مزدوران رژیم پهلوی به حرم امام رزا علیه السلام و احانت نیروهای نظامی به حریم مقدس امام رزا هشتم علیه السلام بازتابی وسیع در افکار عمومی پیدا کرد و امق این فاجعه فقدان پایبندی شاه به مقدسات و عرضش های دینی را نشان داد و از آن روز به بعد بر شور انقلابی مردم مشهد افزوده شد و تظاهرات راپیمایی تا جایی ادامه یافت تا به پیروزی انقلاب انجامی و از آن روی چشمی مست این همه ما جاشگی به عشق دریای شماست اسمتون رمزه اوبورست همه ی دروای بسته مهرتون مثل ی خرشی به دل دنیا نشست اسمتون رمزه اوبورست همه ی دروای بسته مهرتون مثل ی خرشی به دل دنیا نشست مهرتون مثل ی خرشی به دل دنیا نداره چه سلام تودید alls البادون نام دردهای من گرست حروف بی سداست صورت گریه های من خاکی درگاه شماست دلخوشی کبوتنا دونه اشک آدم هست نام دل شکسته ها قصد کبوتر دعا قسمتون رمزه اوبورست همه ی درهای بسته مهرتون مثل ی خرچی به دل دنیا نشسته قسمتون رمزه اوبورست همه ی درهای بسته مهرتون مثل ی خرچی به دل دنیا نشسته قسمتون رمزه اوبورست بحرم الله الله الله استpoint امید آگاهی معرفت موج اف ایم ردیف 96 مگاه هست موج ایم ردیف 1071 کیلو هست رادیو معاره یا رحمان یا رحمان یا الله یا رحمان یا الله یا رحمان یا الله یا رحمان یا الله جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن نسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود دوه هفت پنجانون در منطقه قصر شیری در منطقه قصر شیری به اصارت نیروهای بحثی در اون هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وعز شده در مورد اصرای ایران با چوبای جرم مهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفته خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لذه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشت از مظلومیت بچه حکایت آزادگی آقبت همر ظلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یخوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد یوسف از جمله آزادگان شد بسم الله الرحمن الرحیم سلام به شما همراهان عزیز حکایت آزادگی امشب هم با شما هستیم تا در دل تاریخ قدم بزنیم و به قصه های نگفتهی گوش بسپاریم قصه های از مقاومت امید و دلتنگی قصه های از آزادگان سرفراز کشورمون مردان و زنانی که روزهای سخت اصارت رو با دلی پر از اشق به وطن و ایمان به خدا سپری کردن موسیقی در برنامه قبل خدمت آزاده عزیز جناب آقای سیدحسن میرسید بودیم ایشون در تاریخ هفته همه اردی بهشت ماه 1361 در عملیات بیت المقدس اسیر شدن در اردوگاه ها شکنجه و سختی های بسیاری روبرو شدن ولی حاضر نشدن به زلت تن بدن خب جناب آقای میرسید خیلی خوش اومدید ادامه خاطرات اون روزها رو برای ما و عزیزان شنونده بفرمایید ما برای این که بتونیم برای بچه ها رو سرگرم کنیم یکی از کارهایی که به خودم انجام دادم چون اونجا حتی جلسه چند نفر هم نمیذاشتن ما داشته باشیم با هم یا یک نفر یا دو نفر بشنیم حتی با هم دیگه قدم بزنیم ما چه کار کردیم گفتیم بیاییم برای یک نفر یا دو نفر صبحا که ما از آساشگاه می آییم بیرون من این روز یک حدیث برای شما میگم شما این حدیث را حفظ بکنید بعد بیایید این دو نفر به چهار نفر چهار نفر به هشت نفر هشت نفر به خلاصه شونزه نفر تصاعدی همینطور کل این اردوگار را تحت پشت خرابیدید حدیث روز روز یک حدیث من برای اینا بیام می کردم حالا حدیث ها چی باید شده خیلی کچیک بود اما شیرین و به قول معروف که عذاب که اینا هم حفظ کنن هم بیکار نباشن مثلا یکی از احادیثی که اون احادیث اولیه من بود کنه هایی بفتن تکرا که ما زود یاد گرفتیم بفتن نه بسم الله الرحمن الرحیم قال صادقه علیه السلام الالمو وحشی انتورکای همشی این حدیث اول اینا هم یاد گرفتیم اینا به همه هم میگیم یاد میگرفتن ما چه کار داریم اگه خودشون همه حدیث ها رو از اول بگیم که دکان همون تحتیل میشه فقط همه یه حدیث الالمو وحشی حالا بچه ها به همدیگه که میرسیدن به جای السلام علیکم الالمو وحشی انتورکای همشی این این شد ورد زبان همه فردا میامدن با اتش بیشتر حدیث دوباره حدیث دوباره برچون میگم اد درس و حلف و تقرار و حلف حدیث های اینجوری تا یه مدتی کار رو انجام میدادیم خب یکی از کارهای فرهنگی ما بود ازادگان ما در اصارت نه تنها اسیر بند ها نبودن بلکه با روحی مقاومت و امید به زندانبانان نشون دادن که روح انسان هرگز اسیر نمیشه اونها در اردویستانی با اصارت نه تنها اسیر بند ها نبودن این دوگاه ها با ایجاد فضای فرهنگی برگزاری نماز جماعت و آموزش های مذهبی به همرزمان خودشون روحیه میدادن شعر و عدویات به پناهگاه امن برای اونها تبدیل شده بود بسیاری از آزادگان در همون دوران اصارت به سرودن شعر و نوشتن خاطرات پرداختن این آثار نه تنها یاداور درد و رنج اونها بود بلکه نمادی از مقاومت، امید و اشتراکت اشق به وطن به شمار میرفت آقای میرسیه، شما از فعالیتهای فرهنگیتون میگفتید لطفا ادامه خاطراتتون رو برای ما تعریف کنید یکی دیگه از کارهای فرهنگی ما اینها این طور نبود که حالا ما قلم و خودکار و فلان اینها رسمن نداشتیم ولی برای بچه های ما از خود عراقی ها گاهی با قلم ما تک میزدن از خود سلیبی ها میامدن اونجا تک میزدن خودکار قلمشون ها میگرفتن و جا به جا میکردن با کاغذهای تایت که بیدادم اما این جعبهای تایت رو میداختیم داخل آب اینا وقتی خیست میشد چندین ورق میشد میذاشتیم توی آفتاب خوش میشد میشد یه دفترچه درست میکردیم به صورت مخفیان ما دیدیم که اینا در اصل احکامی خیلی زیفند مثل نجاسات، تهارت، خون، نماز قصر، بسلا وزرود، نمیدونم تیممان به خصوص اینا هم مجروب بودن، زخد داشتن اینا چی جوزی چی کار باید بکنن من شروع کردم، توی اینا به صورت مخفیانه توی این دفترچه هایی که تنظیم کردیم احکام رو یه رساله مقدماتی برای اینا نوشتم اینا آب کر، آب غلیل، آب مزاف بعد هم وزرود، تیممان، قصر، نماز، روزه، شکیات بلکه خیلی مسئله احکامی و این خیلی معسر بود در البته بعد از من یکی از بچه ها آمد که مسلطتر بود خیلی چیتر بود، یه خود فضا بازدر شد اینا دیدم که خیلی اشون به ریز مسئله هم میپردازه بعد گفتم این بهتر از اون چیزی که من نوشتم جامعه تره به اون بیشتر چی کنید اون چی که ما نوشته بودیم، اون رو گفتم بهش عمل بکنید یکمچه شرایطی ما در سالهای تقریبا دو سال یا دو سال و نیمه اول که اصلا از غلم و کتاب و کاغذ خبری نبود به این صورت کار فرهنگی انجام میشود البته قرآن خوندن قرآن ها هیچ وقت زمین نمیمون نوبتی دیگه اینا حتی شبانه روز شبها مثلا میگفتیم مثلا هر نفر نیم ساعت قرآن بخونه تا به بقیه برسه موسیقی در این بخش از بررامه کتابی از حوزیگ دفاع مقدس خدمت شما معرفی میکنیم کتاب نوردین پسر ایران موسیقی روایت نوردین آفی از عملیات بدر عملیات ولفجر هشت و عملیات کربلای چهاره این کتاب توسط معصومه سپهری نوشته شده و انتشارات سوره مهر اون رو منتشر کرده نویسنده با بیان روان و سلیس با صداقت و پرهیز از هر نوع مقدس نمایی و تدخیر وقایه مباجهه راوی با زندگی رو پیش روی مخاطب میذاره این کتاب با بیان دقیق برخی حوادث جبهه و نمایش وضعیت جامعه اون زمان تصویری واقعی به خاننده نشون میده کتاب نوردین پسر ایران یکی از معروفترین کتاب های دفاع مقدسه که خوندن این کتاب رو به همه شما عزیزان پیشنخواد میکنیم مجاهده ایسار و فداکاری آزادگان در دوران اصارت در ذهنها به یادگار مونده آزادگان ما نفقط قهرمانان جنگ بلکه الگوی تمام ایار انسانیت هستن باید از اونها یاد بگیریم که چطور در سخترین شرایط امید و ایمان مونده آقای امیر سید نیروهای بحثی از شما خواستهی داشتن که شما اون خواسته رو انجام ندید؟ بفت روانیش این بود شیوهش این بود که هر وقتی این بارده بردو گامشه باید یک کاری انجام بده یا یه دیر رو شکنجه بکنه آمد داخل آساشگاه هفته سخنرانی کرد فرسی که شما اینجا ما به شما میرسیم امکانات به شما میدیم آب و غذا به شما میدیم صداموسین به ما سفارش کرده که ما به شما برسنه حرفا حالا ما از شما میخواهیم که شما وقفا داریم وقفا داری خودتون رو به نظام عراق به صداموسین باید نشون بدیم و چه کار بکنیم؟ وقفا داری رو نشون بدیم با اینه که به امام خمینی احانت بکنیم و توحین به امام خمینی بکنیم دست جمعی که معلوم نباشه چی کسی مثلا توحین کرد خواستش این این رو مطرح کرد که من از شما میخواهم شما خودتون هر جوری بلدین به امام خمینی توحین بکنید و طبیعه که بچه همه سرها رو پای نداختن به هیچ کس جواب نداد یه مقدار فخش و دری بری گفت و دید نه کسی جواب نمیده یکی دوتا رو بلند کرد و یه خود اید احانت بهشون کرد و زد و دید نه گفت خیلی خوب فردا شب من میام وقتیم که وارد میشد به آل و مروب بادیگارد داشت دوباره تکرار کرد هم اشعار رو گفت یالا بگیت و جاهید دیگه همون اولیشم دیگه نگفت چه برسد مسایه دومش بیلهایت اصابانی شد سخت قرمز شده بود خشمناک چشماش از حدقه مخواست بیرون بزنه گفت یک نفر از شما بلند شد بیاد کنار من بسته یه نفر بلند شد بیاد نگفت کی اینجا حالا یه نفر چی باید بلند شد مهم بود او سرا وقتی که دیدن من بلند شدم اینها نگرانی در تمام چشم های اینا برق میزده استن نشون میداد سید بلند شده ای که تا چند وقت قبل همه جا تاستشکو سقرانی میکد امام جماعت ما بود صحبت میکد به ما توصیه مقابلت میکد این الان مخواد جلوی چشم ما بیاد اینجا به امام احانت کنه برای اینا خیلی سخت بود او سرای دیگه همه از پشت پنجره ها دارن تو اتاقا نگاه میکنه تو پنجره ها باید نشان میداد گفت گفتم چی بگم گفت بگو توب تانگ مسلسل دیگر اثر ندارد گفتم اثر ندارد توب تانگ مسلسل و قدرت آفرین آفرین تشویق ما کن دوباره شو بگو اینجا هم گفتیم رحمت بر خمینی این چه آتش قذب شعله بر شده بود و آماده آمده زرب شد بود افتاد به جونه ما به سربازه دیگه از فردی که عصبانی بود حتی به سربازه هم نگفت شما هم بزنید خودش تنهایی افتاد به جونه ما شراعت خاصی با نعره هرچه تمامتر صدا زدم یا مهدی این صدا یا مهدی در فضای اردوگا پیچید یه دفعه به این سربازه هاش تسجود داد گفت یلا بلشم کنید بلشم کنید بلشم کنید به اونا گفت این را ببرید داخل اتاقاشون و با سربازه هایی که همراه خودش بود رای شکشی دارد به این ترتیب ما با بدن آشلاش آمدیم داخل آسایشگاه ساعت دیگه از یک و از شب دو و از شب گذاشته بود ولی بچه ها احساس پیروزی خاصی می کردن و می گفتن این تابو اگر شکسته می شد ما برای همیشه دو چاره چلی مشکلی بودیم باید همه آسایشگاه همه اوسرها هر شب بیاد این را به ساد را می داد شعار بدید و ایشون رفت دیگه در آیه این قسمت برای هیچ اسیری برنامه پیاده نشد که چنین درخواست این را برای همیشه درس را خوندن که دیگه اوسرها برای امام اعانت نخواهند کرد سالها گذشت سالهایی که به اندازی یک عمر به نظر می رسید اما بالاخره روز معود فرا رسید روزی که در تقویم تاریخ این سرزمین با افتخار سبت شد روز بازگشت آزادگان روزی که از این سرزمین عشق شوق با عشق قم در همامیخته شد عشق شوق برای دیدار یار و عشق قم برای سالهای از دست رفته اما مهم این بود که اونا برگشته بودن با کولباری از تجربه و سبر با قلبی سرشار از عشق به وطن آقای مرسید بعد از اون همه شکنجه و سختی آیا فکر می کردین یه روز دوباره به کشور عزیزمون برگردین و اون روزها برای شما چه حال و هوایی در مسئله برگشت دیدونید که اصلا مسئله مذاکرات برای بازگشت اصره از هیچ خبری نبود تا این که اراغ به کویت حمله کرد وقتی اراغ به کویت حمله کرد اعتلاف امریکایی بنا شد که اراغی ها را از کویت بیرون کنن صدام اینجا ناچار شد قتل امریکا قبول کرد از جمعه چیزهایی را که قبول بکنه تحویز اصره بود دید چون اصره هایی سر راهش بودن مشکلاتی داشت گفتن که ما قبول کردیم اصره ها را آزاد کنیم خیلی خوب این بود که اصره ها را ما در اردوگا در چکریت بودیم اینجا در اردوگا چکریت بودیم شبیه فرمانده اردوگا آمد و گفت که آره اون موقع دیگه اخبار رادیو را اتریک چون تلویزیون را آورده بودن داخل اردوگا و داخل یکی از اتاقات تلویزیون بود اخبار تلویزیون پنتشیر کرد که اصره ها دارن تعویز میشن به این ترتیب دیدیم که بله گروه اول اصره ها آمدند و از اراقی ها آمدند از ما به ما هم گفتن که شما هم آمده باشید حالت ما تقریبا بعد از هفتش ده روز بعد از این که گروه های مختلف از اردوگا های دیگه بردن ایران ما را هم به صورت چی تعویزی یا به این صورت بود که یک اوتوبوس از ما بود تحویل میدادیم به اراقی ها یک اوتوبوس از اراقی ها تحویل میگرفتیم به این صورت در مرز خسروی ما را تبدیل کردن و به اراقی ها ما آمدیم ایران ایران ایران ایران ایران به پایان برنامه امشب حکایت آزادگی رسیدیم از اتون میخواییم که ما را از نظرها و پیشنات های سازنده خودتون بی نصیب نزدید تا فرصتی دوباره که با برنامه حکایت آزادگی مهمان شما باشیم همه تون رو به هستی بخش یقانه جهان میسپاریم التماس دعا و خدا نگهدار خدا نگهدار ازاد مرد رسته از بند به سختی ها زدی مردان لبخند اگرچه جسم تو پشمورده شون گل ولی روحت چه کفت از این تهمون اگرچه جسم تو پشمورده شون گل ولی روحت چه کفت از این تهمون اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی مگر همراه تو بودی مگر همراه تو بودی