اصل همه خیرات امامه از فروع ما همه خوبی هاست نه نه اصل و کل خیر و منفروع نه کلو بر من البر از توحید توحید شما فره بر امامه توحید شما از ناهی امام بتونه اتام میشه بناه ارف الله بناه او بدالله با امام خودش ناخده میشه اگر کسی مباحد باشه توحیدشو از امام زمن باید بگیره جایی دیگه خبری نیست یکی از نیکی ها سلاته نماز فره بر امامه یه موقع آدم نماز میخونه به سمت خدا میره معراج المؤمنه قربان و کل تقییم هر آدم با تقوایی وارد نماز میشه به خدا نزدیک میشه پرده ها میره کنار آدم با تقوا با نمازش به خدا نزدیک میشه ولی زیارت سیر الالله از وادی خود امامه من دارم به سمت امامه بسم الله و بدلالله و الالله و الابن رسول الله سرمایت چیه؟ ریاضت کشیدی؟ عبادت ها بردی که راهت بدن؟ میکرده هممام نیست چجوری میخوایی بروی سمت امام؟ با کدام سرمایه؟ با کدام ریاضت؟ با کدام عبادت؟ آدم میخواد یه شبه قد دهک کنه یه سال باید زحمت بکشه چه کار کردی؟ هسپی الله خدا یه چی ندارم تو کافی هست هسپی الله هرکل تا علالله خدای تو این کار بزرگ فقط اعتمادم به توست به سوی امام دارم میرم دارم به سوی تو اجراد میکنم هسپی الله ترکل تو علالله اللهم الیک قصد تو مقصد توی و ما عندک ارد تو اون حقائقی که پیش توست اراده من دنبال اوناست یه موقع اراده آدم به دنیا تعلق بگیر بهش میدن من کانا یقید هر صد دنیا نوتهی اراده اراده های کچیک همشون قرق در دنیا هست آدم وقتی بزرگ میشه ارادهش بزرگ میشه ما همه من یه دوری بچه بودیم افق اراده من بازیچه ها بوده بریم یه بازیچه بخریم باش بازی کنیم دعوا کنیم سل کنیم الان شما رو توی خونه بذارن همه یه بازیچه ها رو بریزن دروارتون در رو گفت کنن از زنان برای آدم بدتره من یک بچه هم من بازیچه دور من ریختیم آدم تا بزرگ نشه دنبال کالای بزرگ نیست اما در زیارت حضرت اول فتح جاهای دیگه هم هست یه جمله ایست یه ثوابای پیش خداست که ما درش ظاهدیم قمر بنی آشم راقب در اون ثوابا بوده این که به این مقام رسیده بخاطره ظاهر ظاهر بزرگ میشه از همه اولی که مقدرابی افته تکیهش به خداست تبکلش بر خداست مقصدش خداست اون چه در محضر خداست میخواد به اون برسید و باید از دم خونه که راه میفتی در واقع دیگه هجرت داری میکنی به سمت امام امام از ما به ما نزدیکتر است امام از ما به ما محیطه به ماست احاته به ما داره امام رزا به عبدالله امن عبان زیاد روغن فروش بود راوی هم هست محدث از امام حدیث نرد کرده میگه به حضرت گفتم آقا برای من و احلی بیت هم دعا کنید رضا تون تون خیال میکنید ما حواسمون به شما نیست ما همیشه برای شما دعا میکنیم تحجب کردم حضرت گفت قرآن نخوندی قل اعملو فسیرالله و عملکم و رسوله و المؤمنون هر کاری انجام میدید حواستون جمع باشه به رؤیت خدا میرسه به رؤیت رسول میرسه به رؤیت مؤمنون میرسه فرامون مؤمنون یعنی امیر المومنین یعنی ما اعملون همیشه اولتون به رؤیت امام میرسه نه فقط عمل ما رو به رؤیت امام میرسونه بلکه امام شاهده جعلناکم امتن وسطن لتکونو شهدو اعلنناس فمود ما اعمه امت وسطیم بین پیغمبر خاتم صلی اللہ علیه و سلم شما واسطیم ما شاهده بر شما هستیم پیغمبر شاهده بر ما هستیم ما از دست پیغمبر خدا میگیریم به شما میرسونیم ما شاهدیم میدونیم هر کسی چی کار میکنه نه فقط ظاهر باطنشم میبینیم امام احوال ما رو از خود ما خیلی بهتر میدانه دیدید گاهی آدم پیشی یه طبیب میره میری شهرحال بدی میگه من میدونم چطوریه شروع میکنه گفتم از خودت بهتر بره امام رسپت به همه احواله یکا یک ما از ما متلعتر هست این امر عادی بر امام ها این کسی مهم نیست بر امام این جزه شمون عادی امامه امام شمون بالاتر از اینها داره امام شاهده بر ما هست عمل ما رو میبینه به ما احاته داره زیارت یعنی هجرت الالله شرط شمین آدم محاجر باشه راسته راهل باشه راهل یعنی کوچ کنه بزرگان گاهی گفتن گفتن ما مسافر داریم و راهل مسافر وطنش پشت سرشه میره بر میگرده از همه اول بخواد برگرده کوچ نشین وطن نداره که وطنش پیشه باشه راهل الالله باید باشیم فمود انر راهل الیکه قریب المسافه کسی از خودش کوچ کنه از تعلقاتش کوچ کنه خدا خیلی نزدیکه این دوری به خاطر اینه که ما کوچ نکردیم راه نیفتادیم اصلا راه نیفتادیم که میگیم دوره راه بیوف نزدیکه انسانی که قصد امام میکنه میخواد بره به امام خودش برسه با او بیعت کنه تجدید عهد کنه قراراشو نو کنه ما یه قراری با امام داشتیم قرار ما این بوده که ما دستمونه بردیم به رست امام امام هم قرارشون بوده که ما را به خدا برسونه این دوتا قرار دوترفتست میریم قرارمونو نو میکنیم بیعت میکنیم انسانی که میخواد به سمت امام حرکت کنه باید راهل باشه کوچ کنه اگر کوچ کرد به سمت امام حالا دیگه تو دامن امامه آدم اگه پشت به خرشید راه بره تو سایه خودشه روتو برگردونی تو دامن خرشیدی درسته این بیان امام رضا علیه السلامه اونجا میفرمان الامام کشم ستالعتل به نور حل آلم امامون خرشیدیست که طلوع کرده همه آلم رو روشن کرد وحیه بل افق خود امام در افق اعلای آلمه دست کسی بهش نمیرسه به حیث لا تنال و حل عیدی ول افساد دست و چشمی امامو شکار نمی کنه اما امام خرشیده داره میتابه خرشید سرچشمش دوره نگاش هم نمیشه کنی ولی نورش به خانه همه امام هر کیاهی که سبز میشه باید خرشید برش بتابه درسته امام اینجوریه در همین روایت امام رضا فرمودن الامام از سماع و زلیله ول ارزو البسیطه امام آسمانیست که برسه شما سایه میفکنه اگه روبه امام بیارید زیرا سخف آسمانی سرزمینیست که زیر پای شما گسترده شد الامام از سحاب الماتر ول غیص الهاتر الامام عبر بارنده است باران نافه شما با امام باشید آیه رو سرتون میدازه زمین زیر پاتون میشه و بعد شما میباره شما رو زنده میکنه زندتون میکنه قرآن میفهمد باران بحاری رو ببینید بحار باران میباره زمین زنده میشه درسته خدایی میتونه میفهمد فنزر الى آثار رحمت الله دیدی بحار رو آثار رحمت خدا رو دیدی چجوری مردر زنده کرد کیفه یوحی الموتا دیدی طبیعت چجوری زنده شد فنزر الى آثار رحمت الله کیفه یوحی الارض دیدی چجوری زمین رو زنده میکنه کذالکه یوحی الله الموتا مرده ها رو خدا اینجوری زنده میکنه یه معناش اینه آدمی که قلبش مرده اگر باران رحمت بلایت امام بباره زنده میشه حضار امام محی المؤمنینه مؤمنین رو زنده میکنه زیارت امام زمان رو ببینید محی المؤمنین احیام میکنه آدم احی به هل قلوب در دای اصل قیبت ببینید احی به هل قلوب المیتر خدای قلوب مرده رو با امام زمان زنده کنید امام اینجوریه امام ما رو دربر گرفته ما از امام رو به امام بیایی با امام حالا کسی که فوچ کرده به سمت امام از همه قوا از همه تعلقات بریده رو به امام داره میره امام باب الله سرات الله وجه الله اگر متوازعانه خواهی تا شانه بیاد درها به روش باز بشه درها که به روش باز شد وارد وادی توحید شد هر قدمی که بر میداره یه قدم در مقامات امام داره سید میکنه در عالم توحید داره سید میکنه لذا هر قدم یه حجه لذا گفتن حواستون رو جمع کنید زیارت میرید موازب باشید حواستون این طرف اون طرف پرت نشه تو دامن امامید تصفیهات عربه بگید زکس بگید برید قدماتون رو آرام بردارید حواستون باشه کجا دارید میرید انسان همین که کوچ بکنه به سمت امام اللهم ایلی که قصد تو کوچ بکنه به سمت خدا همین که راه میوفتی دیگه تو وادی امامید هر قدم به اندازه یه حج به قرب امام میرسید زیارت اینجوریه که انسان رو به خود امام میاره مستقیم پرده ها میره کنار وارد وادی ولاهت امام میشید قدم اول یه حج یه قرب یک فراره الالله میره تو آقوش خدا دوباره یه فرار جدید انسان وقتی تو راه خدا داره حرکت میکنه حسناتل ابرار سیاتل آدم اگه اهل دقیق باشه امشب از نماز شب ایدی شبش ارسخاهی میکنه فرده شب از نماز شب امشبش ارسخاهی میکنه پس فرده شب از نماز فرده شبش مومن اینجوریه نماز اول که میکنه نماز دوباره من از نماز اول استفار میکنم بعضی مراجعه بزرگ بودن خدا بردرجتون اضافه کنه سه بار کل نماز خودشونو از گلوب تا هشتاد سالگی قضا کردن چرا؟ بعضی میگن مثلا احتیاط میکرده فتواشتا اینطوری نیست اینا باب اجزای قطعا مجزیه احساس میکرده که اون نماز ها نماز نیست یه دور میخونده یه درک بالاتری پیدا میکرده احساس بگرده این هشتاد سال نماز هم نماز نیست دواره قضا میکنه زیارت اینجوریه آدم یه قدم میره یه قدم یه پرده کنار میره میفهمه عجب تا دیروز تا قدم قبلی ما امامو نشناخته بودیم یه قدم بعدی برمیداره از قدم قبلیش بیزار میشه دوباره قدم بعد از قدم قبلیش استقفار میکنه هر قدم حجیست حالا اونجا که میرسید دیگه دوباره قصد کنید و از خدا تهارت و مجددت بخواید دیگه دارید میره تو خود بهشت برید دمه در و اون ازن دخولو ازن دخولش هم خودش عجیبه آدم چشم چه معارفی باید بارد و خونه امام رزا بشه سرتو به نزدید زیر بری که باید به امام جمله آخرش بگید که بهترین اجازهی که به خوبامیدی به من بده اونجوری که سلمانو قبول میکنی امیرال مومنی منم قبول میکنی بعدم آدم میگه من احلیستم ولی تو احلی این سی ازار نفری که کربلا بودن حضرت صداشون زد حلم ناصر اگه میامدن همه میشدن هر درسته یعنی فعزن افزن ولی شرطش این آدم آمده باشه اگه من میخوام بهترین اجازه رو بدن من همه بهترین آمادگی رو داشته باشم خیلی وقتا ما شوخی میکنیم اون چیزی که به سلمان نشون میدن اگه ما نشون بدن از چل فرسخی فرار میدن مگر یه تحییعی باشه امام لطف بکنن اجازه بدن وقت اگر اینجوری شد فرمود این ویشه ملاقات خدا در عرش زیارت یک سفر الالله از وادی خود امام از کوچ کردن به هجرت شروع میشه از تهارت و قصد تا کوچ کردن و هجرت تا لغا الله این پایانش اینو انسان میتونه از نزدیک انجام بیره محضر امام رضا خیلی خوب نشد از دور فرمود فلانی هر هفته ماموسینو زیارت میکنی گفت آقا مگه میشه من خیلی دورم حضرت فرمودن برو بالای بلندی رو پشت بام خانتون یه جایی بیست به آسمان نگاه کن سمت راست و چپتو نگاه کن یعنی گویا اگه آدم احل باشه وقتی میره نگاه میکنه پرده ها میره کنار همه جای امام موسینو میبینه همین طورم هست امامون بچه الله ایست که اینما توبلوف هستن نه بچه الله خدا چشم میده انشالله خرشید که طلوع میکنه آدم بلی بارا بام نگاه کنه هر طرف خرشیده دیگه پرده ها رو کنار بزن برو بالای یه جایی که هجاب نباشه نگاه کن اینا کنایست دیگه بعد یه جمله بگو السلام عليکه یا آبا عبدالله السلام عليکه و رحمت الله و برکاته سواب یک حج و عمره مقبوله بهت میدن یعنی توی سلام از راه دور انسان اگه مخصدش شد امام دلش بر امام تنگ بشه دستم که نمیرسه بیرن بالای بام رو بکنن به حرم امام رزا السلام عليکه علی ابن موسیل رزا به اندازه یه حج کامل رشد میکنن اینا اون فضائلیست که به امام گفتن و ما اگر ازش دریخ کنیم خودمون دیگه باختیم خودمون باختیم صدیر میگه بعد از اینکه امام صادقی این راه رو بندادن گاهی روزی بیس بار میرن بالا بام امام حسن زیارت دلم تایم میشه دواره میان پایین دلم تایم میشه دواره میشه مخصد زیارتم بعضیاش روایت داره یه قسم زیارت زیارت تشبوقنه خیلی براش فضیلت زکش داره یه بابی براش مرحومه گول ابن گوله باز کردن زیارت تشبوقن آدم دلش تایم میشه از سر شوق پا میشه بیره زیارت امام دلش بر امام روزا تایم میشه دیگه نمیتونه تو خونش بمونه راه میفته میره حرم امام روزا این زیارت با بقیه زیارت ها فرق میکنه آدم دلش تایم میشه میره بالا پشت بام یه سلام به امام حسن میده یه زیارت آشرا میکنه میاد خیلی چیزی را آدم میاد میگن زیارت یکی از نزدیک تری راه برای تهارت نفس برای روشت برای قرب زیارت به شرط اینکه آدم توجه کنه مقصد خداست از وادی امام از همه خستم فرار میکنم به سوی خدا از وادی امام روزا از وادی امام زمان یه آل یاسین میخونم سواب گاهی هفتار زاره هج میشه برای احلش پیدا بشه که الله خدا روزی هممون کنه اونایی که از نزدیک رفتن بباراشون باد اونایی هم که از دور بدانیم که امام از ما به ما نزدیک درست برنام نیت نیت خیلی مهمه نیت حوص نیسته اراده است امام روزا میدونه اگر برام فراهم بود حتما میرفتن حتما به سواب زیارت میدن نیت المؤمنه خیرمونه اماله تو نیت کتاهی نکنیم انسان گاهی عملو نمیتونه انجام بده السلام علیکم یا علی ابن مسر رضا و رحمت الله سلام على آل طاها و یاسل سلام على آل خیر نبی سلام على روزا حل فيها امام یباهی به الملك والدین سلام على روزا حل فيها امام یباهی به الملك والدین امام یباهی به الملك والدین سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها سلام على روزا حل فيها شیخ حسین آمیلی و سید سعید مهمار که شاهد اون ماجره بودن با دقیق به حرفای شیخ ادنان و سید مرتزا گوش میکردن شیخ ادنان با لکنت زبانی که سعی میکرد اونو مخفی کنه گفت جناب سید ماشالله شما با این حده ای که بر علوم نقلی دارید و بخش چشمگیری از میرس روائی رو از حفظید و بسیاری از علماء مثل محدث نوری در صحیح روایات به نقل شما اعتماد میکنن و اون حجت میدونن آیا به روایات مستحبات نماز جماعت برخورد نفرمود اید که احلی بیت علیه مسلم دران به رعایت حال از عفی معمومین دستور دادن؟ سید مرتزا سرشو پایین انداخته تو فکر رفت اما شیخ ادنان با سماجت ادامه داد این جماعتی جماعت میعیند و میروند و بسیاری به دلیل طولانی شدن نماز شما دوچار زعف و خستهی میشن و به نظر میاد طولانی شدن نماز جماعتی شما موافق سیری احلی بیت نباشه شیخونه نگاهی به بدن من بنداز منظورتون چیه جناب سید؟ به این بدن نگاه کردی و جزئی منو دیدی نر بین همه این جماعتی که به نماز میان من از لازمه باز بدنی از همه زعیفتر و نهیفتر هم به تحبیری از اف نماز گذارانم شیخ حسین که خندش گرفته بود به سید علی قاضی نگاه کرد و از چین خردگی های کنار چشمای اون فهمید که اونم در دل میخنده اما سعی میکنه تو صورتش چیزی ظاهر نشد شیخ ادنان که از جواب سید مرتزا سردرگم شده بود با چشمانی بحت زده چند بار سر تکون داد و اجازه ایمارا خسی گرفت و بخیره به سید علی نگاه میکرد از مقابل سید مرتزا بلند شد سید مرتزا انگار که اتفاقی نیفتاده دوباره تسبیحشو برداشت و مشغول زکر شد شیخ حسین آمیلی سید علی قاضی و سید سعید امیمار به سمت حرم میرفتن شیخ حسین همینطور که قدم میزد گفت سید سعید که سابقه ی رفاقت طولانی با سید مرتزا داشت با خنده گفت سید علی هم که ساکت بود لبخند زد و سر تکون داد و گفت شیخ حسین که شیفته ی کرامات و احوال سید مرتزا بود برای این که ماجبتونی که سید مرتزا داشت با سید مرتزا داشت با خنده گفت شیخ حسین که ساکت بود لبخند زد و سید مرتزا داشت با خنده گفت سلام علیکم زناب سید سلام پذرم دوستان تکنار بابل قبله دیدم اگه دوست داری برو سراغشون بله زناب سید برو تسند سید مرتزا لبخندی زد و رفت شیخ حسین علی راه افتاد سمت دوستانش و کنارشون نشست شیخ حسین گفت خوش آمدی شیخ حسین علی نشسته بودیم و میخواستیم کراماتی رو نق کنیم که از جناب سید مرتزا کشمیری دیدیم از اونجا که شما هم با ایشون نشست و برخواست داشتی اگر چیزی در نظرته بگو تا استفاده کنیم شیخ حسین علی سریع به علامت تعیید تکون داد شیخ حسین رو کرد به سید سعید معمار و گفت سید سعید شما شروع کن که سفرهای زیادی با استاد رفتی سید سعید چند کرامت از سید مرتزا تعریف کرد شیخ حسین و شیخ حسین علی هم کراماتی عجیب از سید مرتزا تعریف کردن کمی که گذشت سید سعید رو کرد به سید علی و گفت سید علی آقا شما ساکتی گفتی چند روز پیش شاهد واقعی عجیبی بودی چی بود؟ سید علی رو به جمع کرد و گفت بله من متوضع شدم که سید مرتزا از وضوحات برای اداره معیشتش استفاده نمی کنه و زندگیشو با بافتن زانماز میگذرونه این برای من بزرگترین کرامتی بود که از ایشون دیدم احسنت صدای شیخ لاقرندامی بود که کنار سکو و مقابل اونا استاده بود سید سعید، شیخ حسن علی، شیخ حسین و سید علی همه به سمت صاحب صدا برگشتن اون کسی نبود جز شیخ محمد بحاری همدانی مردی که بعد از رهلت ملا حسین قولی همدانی وسیع سلوکی او در نجف شده بود موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب که کشانه نیستی خدا نگردان موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی