اطر میلاد پیاماور رحمت و مهربونی درش پیچیده مبارک باشه انشاءالله ماه ربیعال اول ماهیست که بوی عشق و مهربونی میده ماهیه که دلها بیشتر به هم نزدیک میشن امیدوارم این ماه برات پر از لحظه های قشنگ دلهای آروم و اتفاقای خوب باشه با آرزوهای خوش و بیپایان ماه ربیعال اول رو بهتون تبریک و تحنیه ترزیم کنم من آرش دارابی هستم به اتفاق همکاران پرتلاش هم آقایان علی اسمایلی، علی مرزایان و روحلا محسنی تا ساعت چهارده حاصل تلاش همکارانمون رو در این ساعت براتون پخش خواهیم کرد برکرانه نور عنوان اولین برنامه است که براتون پخش میکنیم همراه میشیم با تفسیر سوره مبارکه ماعده و مباحث پایانی از زبان حضرت آیت الله جوادی آمولی با اعلام ساعت شیش بفرمایید بشنفید برکرانه نور این مناسبه نفذید ایلیم و لعلهم یتفکرون بسم الله الرحمن الرحیم در پایان سوره مبارکه ماعده چندین بحث مطرح شد که بعضی از اونا گذشت و مناصبت بعضی از اون نواهیست ایلیم مسئله ولایت فقیه مطرح شد که بحث ولایت فقیه برابر دو شبهه که در مسئله بود مطرح شد و به اون دو شبهه پاسختاره شد و عوض مسئله بردگی و رقیت و حریت برای اتقام شدیم ولی دو تا سوال مطرح شد در باره ولایت فقیه اجمالا این دو تا سوال رو مطرح میکنیم اگر سوالاتی بعدا هست دیگر بعد از بحث سوال کنیم سوال اولین است که آیا ولایت فقیه با دموقراسی و آزادی سازبار است یا نه آزادی یک اصل مقدس و محترمیست و عقل پذیر است لیکن آزادی طبق فتوای خود عقل و طبق فتوای خود آزادی محدود خواهد بود یعنی هیچ در برابر قانون خود آزاد نیست بلاخره ملت های قانون حاکمی دارن حالا یا اون قانون تدبین شده از رأی شخص معین است بر اساس استداد یا اون قانون مدونه از آراب و اندیشه اندیشمندان اون هاست بر اساس حکومت مردم بر مردم یا نه قانونیست الهی که فوق این هاست بلاخره هر ملت و امتی قانونیست و این قانونی دارد گرچه آزادی اونو افراد در زیر مجموعه اون قانون محترم است ولی آزادی در برابر قانون محترم نیست یعنی آهاد یک ملت آزاد باشند میخواهند به اون قانون احترام بگذارند میخواهند به قانون کشورشون احترام نگذارند این چیلین نیست پس اگر آزادی به این معناست که حتی در برابر قانون این هیچ جانی نیست چرا رسد به اسلام و اگر آزادی به این معناست که زیر نظر قانون آزاد باشند البته کاملا افراد آزاد هست و بیش از هر مکتبی اسلام حامیه که این آزادی است این مطلب اول مطلب دوم که مبتنی برای مطلب اول است آن است که اگر امتی اسلام را قبول کرد جامعه مسلمان بود در برابر قرآن و اطرات خضو کرد آیا خود را درباره بود؟ از در برابر قرآن و اطرات آزاد میبینند؟ یعنی او در برابر قرآن هم آزاد هست؟ میخواد قبول بکند میخواد قبول نکند؟ یا نه؟ بعد از تزیرش اسلام به اینکه محور اساسی قانون قرآن است تو اطرات و دیگر در برابر قانون خدا خود را آزاد نمیبینند بنده میبینند و از زیر نظر قرآن و اطرات خود را آزاد میبینند این دو ها سه وامان از که مهم کردین اشبال این آیون بر باره و برای فقیه این از که خیال میکنند ولایت با فرزانگی و آقل بودن و حشار بودن و خیرتمند بودن مدلت سازگار نیست میگوین ودی بر محجوران ولایت دارد یعنی بر کودکان و فرسان بر دیوانگان بر صفیحان بر شکست های با تفسیر و مخلص ها با محنان دیگر ولایت هرگز بر شرطمندان نیست در حالی که این ولایت هایی که نمونه هایی از این ها در بحث های قبل برسون رسید این گون از ولایت هایی در فقه مکره هست ولایت بر مرده یا به منزله مرده هست اما ولایت فقیه سنخش از همه این ها جدا هست این ولایت هست نصراب گفت شرطمندان و فرزانگان و اغلاو و اولوالالبان به اونها خدای سبحان خطاب مکنه که ریه شما بر اصاله و به ذات ذات اغلس اله هست اینما ولی کمالله از طرف ذات اغلس اله پیغمبر او صلی اللہ علیه و سلم ولی شماست و به پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم دستور دادم که به شما ابلاغ کنم که اون کسی که در حال نماز و رکو صدقه میدهد یعنی علی المؤمنین صلاة و بلده او ولی شماست این انما ولی کمالله و رسوله و الذین آمنه این ولایت بر اولوالالبان و فرزانگان هست یا اونجا که دارد اتیالله و اتیالرسول و اولیلعمر منکم اونا که ولی امر شماین خطاب اتیالو و فرزانگان و مکلفان هست پس ولایت فقی رأسن و سنخن از باب ولایت بر محجورین خارج هست افراد فرزانه و خردمند که دین را با استدلال قبول کردن این دین یه والی لازم دارد که هیچ مذیریتی بین اون والی و دیگران نیست حالا اگر اون والی پیغمبر بود یه خصاصی دارد چه در نکاح چه در غیر نکاح نماز شب برو واجب است احمد یه واجب نیست هیچ امتیازی بین والی و مردم نیست اون امتیاز ملکوطی که مربوط به سالونی قبلن تفقیدونیست که تمام امتیازها مال اوست اون که مربوط مسائل دنیا نیست اینا قسیم و جندت و نارن اینا با ازنالله مرد را زنده میکنن اینا کار مسیح میکنن اینا کار ابراهیم میکنن اینا کار انبیاء دیگر علیهم و سبب و علیهم السلام را میکنن اینا ولایت های تکوینی و مقام های تکوینی نه هست اینا هرگز در جریان قدیر نست نشد و سقیفه بنیست آدم قصد نشد اینا مربوطه به عظمت روح است اینا که امر اعتباری نیست تا کسی قصد بکنه و خطوه شقشقیه گلایه از او باشد اما اون که به مسائل اجتماعی و اداره شغون مردم برمی گردد هیچ امتیازی بین والی و غیر والی نیست ولی فقیر نسبت به قانون اسلام دون قانون است که احده منلاست نسبت به قوانین عرفی که این قوانین عرفی ساخته اندیشه های دیگران است این میتواند این قوانین عرفی را برابر با اون قانون است که خود زیر مجموعه اوز کم و زیاد کنه خود مردم کم و زیاد میگونن یه وقتی دیدن منبکت را نمیشه بر اون اساس قانون اسلامی این قانون اساسی سابق اداره کرد که ما هم رهبر داشته باشیم هم رئیس جمهور داشته باشیم هم نخصوص بازی داشته باشیم هم ملیس داشته باشیم آمدن دیدن که این یک تطبیر بلا تائل است مشکلی ایجاد میکند تمرکزی در سیاست نیست آمدن گفتن به این که ما با قانون اساسی را عوض بکنیم سمت و پست نخصوص بازیری را برداد و بردن برداشتن این خلاف شرق نیست این چیز قرارداد و غلا است این قانون قرارداد و غلا است اگر خود مردم میتوانند نماینده مردم هم میتوانند والی مردم هم میتوانند اونه که هیچ تغییر پذیر نیست کتاب سنت است که همگان در برابر او تابعه محضن چه والی چه مردم این که میگن قانون قانون ما که دیگر مثل دیگران فکر نمیکنیم ما مسلمانیم قانون اصلی ما قرآن است و اطراف اونگاه قوانین مجعول کتاب قرارداد و غلا است این گاهی کم میشه گاهی زیاد میشه گاهی ممکنه بعد از چند سال ببینند که یه راه بهتری در پیش هست یه اصلی رو اضافه کنند یا یه اصلی رو کم بکنند این دیگه حلالهو حلالن الی یوم قیامه یا حرامهو حرامن یوم قیامه نیست این اصول قانون اساسی است که برای کیفیت اداره شعوم و تطمیق اون کلیات تنظیم شده است وقتی بینده یه راه بهتری داره اصلی رو کم میکنند اصلی رو زیاد میکنند چند تا اصلی کم کردند چند تا اصلی زیاد کردند رماننده هست اما برای اینکه نظم محفوظ بماند باید به رفراندوم گذاشته بشد یعنی آراع عمومی وگرنه اگر آراع عمومی معتبر نباشد مردم چیزی رو نپذیرند رهبر ولو علی ابن عبی طالب سلام الدالی هم باشد اون حکومت شکست میکنه مثل امیر المؤمنین سلام الدالی شکست کرد هر رفت حکومت میکنه سه تا جنگ را اینکه پس از دیگری برای رو تحمیل کردند بعد هم شهید کردند بعد عمویان و مروانیان و عباسیان آمدند این حلقات سلسله دو هزار سنت ساله شانشه ای رو با هم وضع کردند تا مردم خوشیار نباشند و در صحنه نباشند حکومت شکست کرده است بیداری مردم آگاهی مردم بادر است اونگاه برای اینکه این اصل مبارک ولایت فقیر را زیر سوال بگرند میگن مردم که محجور و نیستند مردم که صغیر و صبی نیستند تا ولی بخواهند این مقالطه است حوض علمیه باید این رسالت رو ایفا کند و حل کند که ولایت فقیر مار نائب عام است چه او بعد از نائب خاص است چه او بعد از امام بالاسال است چه او بعد از پیغمبر است و همینها زیر مجموعه عطی الله و عطی الرسول است اونطور در طول هم به ازن اماه معصوم و خطاب انما ولیكم الله با اغلاب و قلو العلباب است این هیچ ارتباطی با ولایت کتاب هجر ندارد اینشون مقالطه است سآل دومان است که اگر ولی فقی سمتی دارد و از طرف ذات اقدس اله منصوب است این با بیعت یعنی چه سواله است سآل دومان است که اگر رعی مردم به معنی تولی و طبیعت است پس چرا قبل از تعیین و تشخیص ولی امر صورت میگیرد در صورتی که تولی بعد از معین شدن است کما اون که در قبیر خمین کنیم بود این سآل دومان است پاسخش همون تحلیل است که قبلا گذشت ولی ثبوتا حق دارد اثباتا یعنی از قوه به فعلیت برسد قدرت اجرا داشته باشد به بیعت و پذیرش مردم وابسته است مثل قاضی و مثل مرجع خب مردم که از ایک مرجع تقلید میکنند مرجع تقلید وکیل مردم است که مردم حق مرجعیت را به مرجع میدهند یا یک تقیه جامع و شرائط مرجع تقلید است یعنی بلغوه صلاحیت اون را دارد که از فتوی او پیروی کنند چه به او مراجعه بشود چه به او مراجعه نشود مردم که مراجعه میکنند هیچ چیزی بر او نمیافضایند سمتی به او نمیدهند منطقه فتوای او را اجرا میکنند فتوای او اگر بخواهد از قوه به فعلیت بیاید به اجرا بشود پذیرش مردمی رازم است وگرنه مرجع تقلید که وکیل مقلدی نیست این یک نمونه که این را خب همه این آیون که در باره ولایت فقیه شبه دارند این را قبول میکنند نمونه دوم اینکه فقیه جامع و شرائط سمت قضا را دارند یعنی اونها که ولایت فقیه را قبول نکردند یا مشکلی دارند فقیه جامع و شرائط را بر اصل غیبت به عنوان قاضی قبول دارند خب چنین فقیه سمت قضا را از راه وکالت به دست آورده است که وکیل مردم است در سمت قضا یا خود دین فقیه جامع و شرائط را به عنوان قاضی معرفی کرده است که او حق قضا دارد و قضای او نافذ است چه متخاصمین به او مراجعه بکنند چه متخاصمین به او مراجعه نکنند اگر متخاصمین به او مراجعه کردند به او حکمتو گفت حکمتو او این خسومت را فیصله میدهد این فصل خسومت اگر بخواهد از قوه به فعلیت برسد و وسیله قضا و حکمی چنین قاضی این پذیرش مردمی لازم است پس مردم چیزی را به فقیه جامع و شرائط نمیدهند بلکه سمتی که مکتب به او داده است این را میپذیرند و در جامعه اجرام میکنند همونطوری که مرجعیت به وکالت نیست و قضا و داوری به وکالت نیست ولایت هم به شرح زند مردم ولایت ولی خدا را که از طرف دین او ترکده است و این شده است او را میپذیرند تکوینند آزادند میخواند بپذیرند میخواند نپذیرند تشریعند یا آزاد نیستند و اونا واجب است بنابراین مردم در جریان قدیر یا غیر قدیر می آیند چیزی را که دین معیان کرده است و نصب کرده است به حالت منتظر ندارد میپذیرند نه اینکه این فقیه را سمت بدهند که اگر مردم نپذیران او بیسمت است بلکه که مردم بپذیرن که نپذیرن این سمت را دین به او داده است اگر نپذیروفتند سمت او به فعیلیت اجرایی نمیرفتند مثل خود عحمه علیما اگر مردم بپذیرند سمت آنها به فعیلیت اجرایی میرفتند مثل خود عحمه علیما خب خیلی از عحمه علیما مورد تع SUS و مردم مشروع تودند اما امام اسلی حکومت به ولای والی بودن اینها را نپذیرفتند حالا که نپذیرفتند اینها به سمت هستند برای اینکه مردم اینها را وکیل نکردند اینها سمت محروض است منتها مردم نپذیرفتند اون چرا که درباره ایمنه علیه و سلام بالاساله گفته میشود درباره نائبان خاص اونها مثل مسلم نقیل سلاموالله که نائب خاص ولی اصلش بود امام حسین صلی اللہ علیه و سلام یا وجود اون بارک مالک اشتبه که نائب ولی اصلش بود از طرف استعمیر صلی اللہ علیه و سلام نصفه دید یا ابن عباسی که والی رسمی مکه بود که از اطلاعات اقیم الحجه لهم و سائر ولادی که از طرف وجود و بارک استعمیر صلی اللہ علیه و سلام منصوب بودند یا اون دو تا والی که پیغمبر صلی اللہ علیه و سلام بعد جریان فتح مکه اونها را سمت داد که که را مسئول امور پرهنگی تکمیه مکه کرده که را مسئول امور اجتماعی و سیاسی مکه کرده اینا والیانی بودند که از طرف صاحب دین منصوب بودند حالا گاه مردم میپذیرفتند گاه مردم نمیپذیرفتند بعد از نائب خاص نوبت به نائب آم میرسند مثل امام رزمان بلهی خب این چنین نیست که حالا اگر مردم نپذیرفت باشند او ای سمت را ندارد بلکه سمت را دارد اگر مردم بپذیرند سمتی او از قوه به فعیلیت میرسد و اگر نپذیرفتند که از قوه به فعیلیت نمی آید قرار از آن است که مردم وقتی چیزی را تشخیص دادن میپذیرند به مردم چیزی را اعتامی کنند سمتی را به کسی میدن ولی برخلافه اون که زیر مجموعی ولایت است مثل بحثای نمایندگی به وطارت مجلس خب وکیل مجلس قبل از این که مردم اون منطقه به اون رعی بدهند اون سمتی ندارد با رعی مردم این سمت را پیدا میکند وکیل میشود نه این که این سمت را دارد این سمت از قوه به فعیلیت میاد به اجران میشود این چنین نیست بلکه اصلا این سمت را ندارد با رعی مردم این سمت را پیدا میکند قرار از آن است که یه وقت است که مردم نمیپذیرند خب مثل بزرگان خیلی از بزرگان بودند تلاش و کشش کردند مدرس رزوان لاله آدم کچیکی نبود خیلی از فقه های ما مرحوم های نولی آدم کچیکی نبود مرحوم شیرازی رزوان و علیه مجموعی تالی کلیفه های این مردم و سمان بودند هر وقتی که مردم با اونها بودند یک حکم مملکت را نجات داد هر وقت مردم خابیده بودند با اینها نبودند بلاخره بیگان هر کاری محاسب کنه کرد چطور بایست نصف سطر مرحوم مرزا شیرازی رزوان لاله کشور عزیز شد اخیرن یعنی بعض فیروز انقلاب یه سمیناری در امریکا که داشتند به عنوان اسلام تا قبل از ست سال که میخواستند این تاریخ مدرون و روشنی که در دست مردم است و این کار نپذیر است این اصلا مدره نشد اسلام تا قبل از ست سال یه وقت است انسان میگاد چه نه مایی منتظر زهور ولی از ارباه و نافده خب اگه حضرت زهور بکند اول کاری که میکند با مسائل نظامی برخورد میکند یه وجود مبارک امام ساده سلام را در فرمود اگه شما منتظر حضرتید پس با مسائل جنگ آشنا باشید ولو یک تیرم که شد آماده باش ولو سهمه فرمشه حضرت سرواز میخواد این چه این است که حضرت بیاید با علم غیب جهان را اصلاح بکند انسان بکند ازهب انت و ربکه فقاتل انا همونا قاعدون این بیان نتیف را مرهوم محدث قومی از امام ساده سلام را داره در جلد دوم سفین زهر لغت حدا و مهدی این روایت امام ساده نامیگرد فرمود اگه منتظری مسلح باش ولی عب اهد کن قبل خروجهی که اونجا اسم بارک حضرت با اون لغب میبرد که ما با زمین ذه کردیم ولو سهما فین الله سبحانه و تعالی و علم من نیتی ذالک امید هست که ان یون سیفی و جلهی و عمرهی اگر چرین نیتی را قدر از کسی بداند ممکنه عمرو رو تلانی کند و بتواند حضرت درد کند بنابراین منتظر حضرت بودن مسلح بودن لازم هست حضرت نه چی این پیاده کند دیگر حالا اگه کسی بگوید نه فقهی والی میست خب بعضی ها خیلی اخر پاسله دارن میگن حدود اسلام در زمان قیبت جاری نیست بسیار حالا از اینها سؤال میشود در زمان قیبت ولی از اربان و فدا امت اسلامی همشون عادل و معصوم همه مثل فرشته ها اصلا گناه نمی کنن این چیلی که نیست خب اگر کسی گناه کرد باید برابر قانون بیگانگان و کفار این کشور را اداره کرد این هم که نیست برابر قانون اسلام پیانده بشود خب رابط این هست خب کشی به احده دار این کار هست یه اسلام شناسه اسلام بابر آدل مدیر مدبر یعنی فقیه جامو شرایط اینه که صاحب جواهر وقتی سرنگوشتی حساب کرده گفته کسی که برای نظم امور شیعه در اصر قیبت چنین سمتی را قائل نیست این هیچ بوی از فقه نبرده ما زاغ من تعمل فقه فقه شیعه این برامشی مطلب اصاسی دیگه هست خب کمتر صحبه ایست که صاحب جواهر و بزرگان فقه اشکال نداشته باشد فرنجا اطلاق دارد فرنجا اطلاق ندارد یا فرنجا حدیث مورزن هست یا معمول به هست یا نست هست یا ظاهر هست همین اشکال حوزوی در جنبندی هست اما یه وقتی بخواهد بگوید ای کسی برای نظم شیعه ها در اصر قیبت نپذیرت که فقهی همچه ورائطی دارد وصفه از فقه بومی نبوده اون چی مطلب دیگه در پیش دیگه خب حالا فکر میگم چون این بحث استطرادی در شد اگر باز شبهاتی به ذهن شب شما رسیده هست ممکنه بعد از بحث مطرح بپرمید بحثی که بعد از این مسئله مطرح شد مسئله بردگی در اسلام بود در بیان نورانی اصطحامی سلام الله ریم آمده هست که انسانها در دنیا دل هستند چون دنیا یه محتجر خوبید در اون کلمات قصار شماره 133 این چی این فرموده است اد دنیا دار و ممر لا دار و مغر و ناسو فیها رجلانه رجلون باق فیها نفسهو ف اوبقه ها کسی که خودشو فروخته به هوا فروخته دیگه اون وقت خودشو به حلاکت اندازه و رجلون ابتاق نفسهو ف اعتقه ها کسی خود را از حوث خریده و آزاد کرده خب چنین کسی آزاد است نه در برابر خرف خدا و قانون خدا آزاد است در خطبه 159 نهج البلاغ این چی نامده است رجلون بارک استمیر میفرمد من شما را آزاد کردن ولقد احسن تو جبارکم و احط تو به جهدی من ورائکم و اعتقتکم من ربق زل و حلق دین من شما را از بردگی زلت از پرومایگی از ستم پذیری آزاد دون کردن خب پس اصل دین همون طوری که حامی حق حیات است حامی حق حرقیت است این مطلب اول مطلب دومان است که اون چی که بیگانگان داشتن بر اساس قد افلهل یوم من استعلا حرکت میکردن که امروز هم حرف نظم نووین قربم همین است اون روزی که قد افلهل یوم من استعلا بود نه تنها زنها و نه تنها خورد سالان بلکه بزرگ سالان این هایی که تحت قدرت این ها بودن این رو به بردگی میکشیدن ساختن این احرام قویه مصبا دوش کشیدن اون سنگ ها از پرسخ ها به وسیده این بردگان آسر شده است اون کشور هایی که نظام بردگی نلاشتن این گون از احرام ها را و بناهای شاق را نلاشتن خب این ها بر اساس قد افلهل یوم من استعلا حرکت میکردن امروز هم همین طور است منتها امروز اسمش عوض شد هر کشور را بخواهن میکردن هر جای را بخواهن خانکستر میکنن هر جای را بخواهن حمایت میکنن منتها نامش عوض شد بر اساس قد افلهل یوم من استعلا این دوست و گروه را به بردگی میگرفتن یعنی زن ها خوردسالان و افراد تحت قهر وقتی دین آمده قد افلهل یوم من استعلا را برداشت قد افلهل من زکاها قد افلهل من تزکا را کلن اصداد کرده است نه این که نظام بردگی که در جاهلیت بود دین آمد او را امزا کرد یا او را تبعیز کرد مقداری از او قبول کرد مقداری از او را رد کرد این که اینیست کل او را ابتال کرد اون نظام بر اساس قد افلهل یوم من استعلا بود و اسلامت کلن او را ابتال کرد بشون بارک پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم بعد از دیار یان فتح مکه سخنقانه محروف را کرد که فرمود ان اللہ سبحانه و تعالی زهب به تفاخر الجاهلیه یعنی از هبه ها برو برد از بین برد فمو لا فخر الا عربی ان الا عجبی ولا عجز عجبی ان الا عربی مطلب سببان است که اون بردداری را که اسلام را برد از سنخی قد افلهل یوم من استعلا نیست بلکه نقط مقابله اوست این نظام بردداری که در اسلام آمده فرمود من چیز را اثبات کردم و چیز را نقی کردم من قد افلهل من اتزکا قد افلهل من اتزکا اینا را احیا کردم اونها که میگوین قد افلهل من اتزکا اگر کسی بر اساس نظام سلطه یعنی بر اساس نظام قد افلهل یوم من استعلا ده خواهد جلوی قد افلهل من اتزکا را بگیرد ما به اون می جنگیم برای اینکه این با حیات خود میخواد حیات ادهی را از بین ببرد. با حرریت خود میخواد حرریت احرار را از بین ببرد. اینجا جنگ شروع شد. وقتی جنگ شروع شد جنگ در مدار مکتب است نه کشور داریم. یعنی جنگ برای آن از که ادهی میخواهند بگوین قد افله هل یوم من استعلا وحی الهی میگاد قد افله من تزکا اونها در برابر قد افله من تزکا میستند یعنی حق حیات را از دیگران میگیرند. حق و حرریت را از احرار میرو باید و مانند دارد. در چنین تزای جنگ شروع شد. وقتی جنگ شروع شد اولین کاری که جنگ میکند بر اساس لوبا وفق الله ناس بعضهم به بعض حده مستوام او ببیند تجویز میکند که حق حیات این ظالمان را از اونا بگیرید. چون اینها میخوند با حیاتشون حیات ادهی زیاد را از بین ببرند. خب این در تزاهم مهم را ترک کنید و اهم را حفظ کنید. اگر جنگ به این صورت شد که حق حیات از اونا گرفته شد و حق حیات مردان پاک منده است که خب دیگه پیروز شد. و اگر کسی کشته نشد در لابلای جنگ به دست مسلمین در آمد او را اسیر میکند. بعد از این که اسیر کردن اونگاه مراحل بعدی شروع میشه و حالا یا آزاد میکنند یا منت میلهند بدون چیز یا چیزی میگرند یا استرقاق میکنند. از اون و بعد مسئله بردگی و استرقاق مدرست. که استرقاق غیر از اسیرگیریست. ممکنه کسی اسیر باشد و رق نباشد. خب. بعد از این که استرقاق کردن در حقیقت حرریت او را از او گرفتن و حق حیات او را حفظ کردن. این حرریت که از او گرفتن بر اساس امر معروف و نهی از منچد در تحت مراقبت شدید است. تا از اون نظام سلطه قد افله یا من استعلا سرفه زر کنند بر این نظام ارزشی قد افله منت زکا به این نظام دراید و بابر کنند. در چه این فضایی یه حقوق متقابلی بین عبد و مولا قرار میدهد. احانت عبد روانیست. مولا هیچ امتیازی بر اون ندارد. مسئله نکرمک اندلا اتقاکم همچنون بین عبد و مولا حاکم است. خیلی از سمت هاست که مولا ندارد و عبد دارد. عبد آدل میتواند امام جماعت باشد. عبد آدل شهادتش در محاکم محفوظ است و نافذ است و ده ها مذیعتی دیگر. مولا فاسق حق امامت ندارد. شهادتش در محاکم نافذ نیست و ده ها محرومیت های دیگر. این نظام ارزشی این مولا رو پایین میبرد و عبد رو بالا میابرد تا در حد سحیب برساند. بلال حوش برساند که سمت ها رو بونها بدهد. یا فزه. فرق بین زن و مرد نیست. اونگاه برای این که این ها بعد از تربیت حالا که آزادانه میتوانند زندگی کنند. از اون آزادی فقهیم برخوردار باشند. راه های فراوانی را پیشنهاد دادست برای آزاد کردن. در بعضی از راه ها پرمود آزاد کردن بنده مؤمن واجب است. اتقو رقبت مؤمنه. نه هر رقبه. معلوم میشود آزاد کردن بنده با ایمان حالا که مؤمن شد باید آزاد بشود. برخیلی ها که باید کفاره پردازن. چه کفاره روزه. چه کفاره قصف مانند اون اتق رقبه را واجب کرده است. یک. در خیلی از مبارد به عنوان امر ترقیبی و تشویقی مستحب کرده است. دو. بخش از بوجه رسمی بیتولمال را اختصاص داده است برای آزاد کردن بندگان پرمود و فرقاب این سه. از هر جایی استفاده شده است تا مسئله اتق به جای رقب بمشیند. این کتاب کتاب اتق است در حقیقه. نه کتاب رقب. خب چنین چیزی کجا