دوم برامه ها اما دیگر بار امروز و در این بخش عرض میکنم که این روزها کودکان و مردم مظلوم قذر از شدت گرستگی و تشنگی جونشون را از دست میدن و در این باره صحبتهای زیادی شده این روزها و شبها در بخشهای مختلف برامه های رادیو و تلویزیون اما صدای استاد شاید متحری رو میشه این روزها رساتر از همیشه در تاریخ شنید که میگفت طبق فرموده پیغمبر هرکس بشنود صدای مسلمانی را که فریاد میکند یا آل المسلمین مسلمانان به فریاد من برسید و او را کمک نکند دیگر مسلمان نیست اما ما ایرانی ها این گونه نیستیم و همدل هستیم با همه مظلومان جهان این روزها قذر و مردم مظلوم و کودکان بی پناهش چشم به راه دستان مهربونی هستن که مرحمی بر درد هاشون بشه پویش ایران همدل همچنان ادامه داره و شما مردم حسینی ایران میتونید کمکاتون را از طریق شماره کارت 99 82 تکرار میکنم از طریق شماره کارت 99 82 و یا شناسه دستوری ستاره چهارده مربع به کودکان و مردم مظلوم فلسطین و قذر اهدا کنیم اما ساعت 21 هست و زمان پخشه برامیگ پارسایان با سخانه نوجت الاسلام وحیدی که در باری زندگی علم و صحبت بیکنند نه دقیقه بشنوید من یکی부 میرد به تهرک Episode 1 سک 보�شوه از قرش و اجازت پیره کولید پردای سر ندارند pikab five شفتگانه موید از خود خبر ندارند آه شفتگانه موید از خود خبر ندارند از آب چشم او شام خلق جهان مزار رو در ره گذر ندارن حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلم محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده آمل به دستورات حضرات معصومین علیهم سلوات الله باشیم و زندگی همون رو نورانی کنیم به نور اون حضرات و مثل اونها زندگی کنیم یکی از دستوراتی که به ما دادن اینه که دلبسته به دنیا نشیم برای این که دنیا خصوصیتی داره که آدم ازش سیر نمیشه اگر دلبسته دنیا شدی تا انتها تو رو میبله روایت قدسیس از خدای متعال قول الله تعالی یبن آدم یعطا کل یوم به رزق که و انت تحزن و ینقص کل یوم من عمرک و انت تفرح انت فی ما یکفیک و تطلب ما یتغیک لا به قلیل تقنع ولا من کثیر تشبه ای پسر آدم هر روز روزی تو میاد روزی تو داده میشه و تو قمگینی هر روز از عمر تو کاسته میشه یک روز که بر ما میگذره ما به مرگمون نزدیک میشیم و تو شادمانی آنچرا که تو رو کفایت میکنه داری و اما آنچرا که تو رو به طغیان میکشاند و به سرکشی میکشاند تلت میکنی نه به کم قانع میشوی و نه با بسیار سیر این خیلی سخته انسان باید مراقب نفس خودش باشه دلبسته به دنیا نشه همین وسائل روزمره نکنه انسان رو با خودش ببره مولا مون امیر المؤمنین علیه السلام در روایتی از وجود نازنینشون نقش شده حضرت فرمودن چنان کسی ما باش که بدون عمل به آخرت امیدوار است در دنیا چون پارسایان سخن میگوید اما به مانند دنیا خواهان عمل میکند اگر از دنیا چیزی به او داده شود سیر نمیگردد و اگر داده نشود قانع نیست چه جمله زیبایی ما بدون عمل امید آخرت داشته باشیم بدون عبادت و بدون بندگی خدا و بدون دلبستن از دنیا امید آخرت داشته باشیم حضرت میفهمد مثل کسی نباش که وقتی که حرف میزنه مثل پارسایان حرف میزنه مثل کسانی حرف میزنه که از دنیا دورند اما وقتی دنیا به او رو میکنه آنچنان میگیره این دنیا رو که هرگه سیر نمیشه پناه بر خدا میبریم خدا هممون رو جز نیکار روزگار قرار بده و جز کسانی که از دنیا دل میکنند قرار بده انشاءالله حسین آن خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله بهجت رحمت الله علیه در زندگیشون بسیار ساده زیست بودند مراقبت میکردند که اموال زیاد در زندگیشون وارد نشه به همون مقدار ضرورت میگن خب خانه های متعددیشون اجاره کرده بودند برخی از خانه ها مثلا اتاق بزرگی داشت که نصف اتاق خانه مثلا خالی میموند که نصف اتاق خانه مثلا خالی میموند چیزی نداشتیم که پهن بکنیم نصف اتاق رو فرش پهن کرده بودیم ولی نصف اتاق خالی موند اصلا این نکته براشون مهم نبود حالا در اون زمان هم خیلی موزائیک و سرامیک و اینها رسم نبوده کف اتاقها رو گچ و خاک میکردند ولی بازم براشون مهم نبوده همون مقداری که فرش داریم پهن میکردیم بقیهش رو چیزی به حساب نمیابردیم میگفتن که نه لازم نیست دیوخت یکی از علمای تهران به خانه منحوم رحمت الله بحجت رحمت الله آمده بود و دیده بود که ایشون برای پرده منظرشون از دوتا میخ استفاده کردن چوب پرده نذاشتن برای پرده شون یک میخ این طرف یک میخ اون طرف این پارچه ها رو دو سر پارچه رو به این میخ ها آویزان کرده بودن او اعتراض کرده بود که شما میتونید با هزار ریال حالا اون زمان یعنی ست تومن با ست تومن چوب پرده تیه بکنید برای چی این کار رو نمی کنید ایشون فرموده بودن وقتی با میخ میشه پرده رو ما آویزان بکنیم چوب پرده لازم نیست اصرافه ضرورت نداره اگر ضرورت بود این کار رو انجام میداریم که از آزاده های ایشون نقل میکردن میگفتن ما اگر کتابی رو میخواستیم خودشون داشتن میفرمودن بردارید استفاده بکنید ولی اگر خودشون نداشتند میگفتن از کتاب خانه استفاده بکنید ضرورت نداره کتاب بخرید که از آزاده های ایشون میگه دلمون میخواست که درس شهید متحری که کتاب شفا رو تدریس میکرد شرکت بکنید خب درس ایشون تهران بود نما پول رفتنه به تهران رو داشتیم نا پول خرید کتاب رو داشتیم نا پول خرید یه زبط صوتی که بتونیم اون نوار زبط شده یه درس رو بگیریم و گوش کنیم یه روزی یکی از طلبه ها اومد گفت من دوتا جلد کتاب شفا دارم و دیویست تومان میفروشه قرار شد که من و برادرم بریم یک پولی رو قرز کنیم و این کتاب رو بگیریم و همون شهریه یه ماهانهی که به عنوان کمک حزینه تحصیلی طلبه ها به ما میدونن ماهی سی تومان بود این رو هم بگذاریم مثلا و پول رو بدیم خب شخص واسطه گفتیم که آقا ما میخریم دیویست تومان برگشت گفت نه میگه چهار ست تومان گفتیم باشه ما پول های دیگری هم که گذاشتیم برای مثلا نظافت برای اصلاح برای حمام اونها رو هم میگذاریم کنار پول غرض میگیریم این کتاب رو به چهار ست تومان میخریم دو مرتبه اون شخص آمد و گفت که نه صاحب کتاب کتاب رو به هزار و دیویست تومان فروخته و دیگر هیچی میگه ما به شدت در مشقت بودیم ولی پدر ما میفرمود نه ضرورتی نداره این کتاب تحییل بشه شما میتونید از کتاب خانه استفاده بکنید نه اون میکند که وقتی که برای منزل میخواستن برنج تحییل بکنند برمون آیت الله بحشت رحمت الله میفرمودن که اگر که برنجی که حالا از شمال آمده تمام شده خواستید برنج بخرید نیم دانه بخرید لازم نیست برنج اعلا بخرید البته چون مادر ما از شمال میهمان داشت میفرمودن برای مهمانهای مادر برنج خوب تحییل بکنید ولی برای زندگی خودمون خرج خودمون خوراک خودمون همون برنج نیم دانه رو کفایت میکنه همون رو استفاده میکنیم جالب هست که در احوالات ایشون نقل میکند که یه وقتی برای ایشون مهمان آمده بوده خب وارد خانه میشن به خانواده شون میفرموند که شام چیزی داریم مهمان داریم میگن مقداری شیر داریم بنابودی که شما امشب نون و شیر مل کنید ایشون فرمودون هیچ اشکال نداره همون شیرها رو با مقداری برنج نیم دانه که داریم قاطی بکنید شیر برنج بشه حالا امشب به مهمان بدیم به همین سادگی این شیر برنج رو در مقابل مهمان گذاشتن و خودشون رو به تکلف نینداختن مراقبت میکردن که یه وقتی دنیا ایشون رو نفری به حال و روزشون رو عوض نکنه خدا به همه اون توفیق بده اهل دوری از دنیا و دل نبستن به دنیا باشیم و این زرق و برق دنیا ما رو نفری به انشاءت و اندوه مخاب کمش نوز بد بوی و اندوه مخاب پنجری روب لحظه های زندگی شما رادیو سراسری معارض موج اف این ردیف 96 میگاهید موج این ردیف 1071 کیلوهید روایت کتاب بر اساس کتاب کهکشان نیستی نوشته محمد حادی اسفهانی به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب رو از رادیو معارف میشنوید در این برنامه گذیده ی از کتاب کهکشان نیستی در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت میشه این کتاب بر اساس زندگی آیت الله سید علی قاضی تبا تبایی نوشته شده در قسمت قبل شنیدید که بعد از یک سال موندن سید علی آقای قاضی در نجف و نامنگاری با پدرش بلاخره میرزا حسین اجازه داد پسرش در نجف بمونه مدتی بعد میرزا حسین قاضی از دنیا رفت و سید علی از شنیدن این خبر قصد دار شد اما سعی کرد به خودش مسلط باشه و به زندگی و درس و بحث و عبادتش برسه یه روز همسرش رخشنده سادات و صدا زد و گفت که میخواد باش حرف بزنه رخشنده با سینی چایی به سمت شوهرش رفت و منتظر شنیدن حرفاش شد و حالا ادامه یه روایت کتاب کهکشان نیستی در قسمت ششون سید علی ساکت بود قلب همسرش به شدت میتابید دلشوره داشت فکر میکرد چیزی شده که سید علی نمیخواد بهش بگه کمی که گذشت رخشنده سادات گفت چی میخوای بگی سید بیگو راحت باش رخشنده سادات تو بهتر میدونی که من سالها بود آرزوی زندگی کردن در نزف داشتم صبح و شب توسط کردم و خداوند با تقدیری که پیش رون گذاشت مسیری مقابلم باز کرد که الان دیگه میتونم نزف بیمونم اما اما چی؟ حرفتو بیزن سید ناسم بگم که من باید نزف بیمونم اما تو مزبور نیستی بمونی اگه میخوای میتونی برگردی تبریز اصلا توقع سنیدن این حرفو نداشتم سید علی چی را این حرفو میزنی؟ بخش نخوند رخشندی زان نمیخواستم ناراحتت کنم هر وقت میام خونه از این که تو تراغ خونه هستی با این همه صفا و مهر و محبت همه دل و زونم زنده میشه تو بعد از خدا و امیر المؤمنین همه دار و ندار من هستی همه دار و ندار من تو این شهر فقط میخواستم اینو گفته باشم تا امیر المؤمنین ببینه و بدونه که من مزبورت نشردم بمونی نمیخواستم حتی اگه کمی تو حال و هوا تبریز هستی و نداری و فقری من زرگی برات مشکله به زحمت بیفتی خدا خودش میدونه اینو گفتم که تکلیف شرعی معنظم داده باشم وگرنه دلم از گفتن این حرف پر از گم گسته سیدل جانا توی تو خوش من عاشق زدگی کردن با تو و بودن کنار امیر المؤمنین هستم بدونستم خدا شما رو برای من حفظ کنی اما شرطی دارم سیدل بفرما تی شرطی موندنم شرطی دارم اهل معامله هستم بگو باید برای میرسا باگل آقا برادرم نامه بلویسیو بگی مال و انبال اما تو تبریز بفروشه تا با هم بریم هچ و اگه ممکن بود با ما بقیه اون اوصای زندگیمونو یه سر و سامونی بشم دیم سیدلی نگاه معناداری به همسرش رخشنده سادات کرد و بخنده گفت آخرش کار خودتونه تو کردی شرط همینه دیگه سیدالی جانا سیدالی جانا سیدالی تونم بکنم خیلی خوب قبوله پس می نویسید؟ می نویسم انشالله شرطی دیگه نداری؟ شرطی دیگه هم اینه که اشقی منو مشروط نکنی بیزار کنار زندگی کنم سیدالی نفس امیغی کشید و حسی آرام بخش همه ی وجودشو پر کرد سید علی آقای غازی کنار استادش سید مرتزا کشمیری تو حجره نشسته بود که درباز شد و شیخ حسن علی نخودکی اسفحانی وارد شد شیخ حسن علی جوانی همسن نسال سید علی بود سید مرتزا و سید علی به احترام مهمان بلند شدن و سلام کردن سید مرتزا گفت بفرمایید بنشینید جناب شیخ حسن علی شیخ حسن علی دوزانو نشست سید مرتزا لبخنزی زد و گفت خوش اومدید شیخ حسن علی با سید علی درباره این صحبت میکردم که طریق وصول به حقیقت منحصر در طبعیت پیگیری قرآن و سیره و سنت احل بیته شیخ حسن علی به نشونه تعیید سر تکنداد و گفت بله جناب سید شیخ حسن علی زیر چشمی به سید علی نگاه کرد که محوه جملات سید مرتزا کشمیری شده بود سید مرتزا زیاد احل حرف زدن نبود اما وقتی لباز میکرد آروم و موقع روش مرده شمرده حرف میزد روح شنبنده طوری از شنیدن حرفهای اون آروم میشد که حس میکرد نسیمی سهرنگی ایز از بهشت الهی بر جانش وزیده شیخ حسن علی و سید علی محوه آرامش روحانی و جملات آسمانی سید مرتزا شده بودن کمی که گذشت سید مرتزا کشمیری از حجره بیرون رفت و راه افتاد سمت حرم سید علی و شیخ حسن علی هم همراهش رفتن نرزی که زهر بود و سید مرتزا باید مثل همیشه در کنار بابل هاجات تو زل جنوب غربی حرم نماز جماعت میخوند وقتی رسید به نماز ایستاد بعد از اقامیگ نماز زهر و عصر شیخ ادنان طلبه جوان ایراغی به سمت سید مرتزا رفت و منتظر شد تا تغییبات نماز سید تموم بشه سید مرتزا به اون نگاهی کرد و بدون این که حرفی بزنه به سجده رفت کمی که گذشت سر از سجده برداشت و گفت سلامون علیکم شیخ ادنان از جاش تکونی خورد و گفت سلامون علیکم جناب سید عرضی دشتم بفرمایی سید علی آقای غازی شیخ حسین آملی و سید سعید مهمار که شاهد اون ماجره بودن با دقیق به حرفای شیخ ادنان و سید مرتزا گوش میکردن شیخ ادنان با لکنت زبانی که سعی میکرد اونو مخفی کنه گفت جناب سید ماشالله شما به این حده ای که بر علوم نقلی دارید و بخش چشمگیری از میرس روائی رو از حفظید و بسیاری از علمه مثل محدثه سید مرتزا سرشو پایین انداخته تو فکر رفت اما شیخ ادنان با سه ماجت ادامه داد این جماعت میعیند و میروند و بسیاری به دلیل طولعنی شدن نماز شما دوچار زعف و خستگی میشن و به نظر میاد طولعنی شدن نماز جماعت شما موافق سیری احل بید نباشه شیخ خنا نگاهی به بدن من بنداز منظورتون چیه جناب سید؟ به این بدن نگاه کردی و جسته منو دیدی در بین همه این جماعتی که به نماز میان من از لحاظ بدنی از همه زعیفتر و نمازیمیم به تحبیری از اف نماز گذارانم شیخ حسین که خندش گرفته بود به سید علی قاضی نگاه کرد و از چین خردگی های کنار چشمای اون فهمید که اونم در دل میخنده اما سعی میکنه تو صورتش چیزی ظاهر نشد شیخ عدنان که از جواب سید مرتزا سردرگم شده بود با چشمانی بحت زده چند بار سر تکون داد و اجازه ما را خسی گرفت بعد در حالی که خیره خیره به سید علی نگاه میکرد از مقابل سید مرتزا بلند شد سید مرتزا انگار که اتفاقی نیفتاده دوباره تسبیحشو برداشت و مشغول زک شد شیخ حسین آملی سید علی قاضی و سید سعید معمار به سمت حرم میرفتند شیخ حسین همینطور که قدم میزد گفت سید سعید که سابقه ی رفاقت طولانی با سید مرتزا داشت با خنده گفت من از آیبی از سید مرتزا دیدم که اینا مقابلش هیچه سید علی هم که ساکت بود لبخند زد و سر تکون داد و گفت منم چند روز پیش امر عذیبی از سید مشاهده کردم شیخ حسین که شیفته ی کرامات و احوال سید مرتزا بود برای این که ماجره های پیش اومده را از زبان دوستانش بشنه بگفت بیر چند دقیقه بشینیم و چند کرامت از سید مرتزا برای هم تعریف کنیم هر سه به سمت سکوی از حرم رفتند که زیر یکی از هشتی های روبروی نافدان طلاب و پشت به قبله بود در همین وقت سید مرتزا که از سمت باب و ساعت به سمت باب شیخ توسی میرفت شیخ حسین علی رو دید به سمت اون رفت شیخ حسین علی با دیدن استادش گفت سلام علیکم زناب سید سلام پذرم دوستانت کنار باب القبله دیدم اگه دوست داری برو سراغشون بله زناب سید برو تسند سید مرتزا لبخندی زد و رفت شیخ حسین علی را هفتاد سمت دوستانش و کنارشون نشست شیخ حسین گفت خوش آمدی شیخ حسین علی نشسته بودیم و میخواستیم کراماتی را نق کنیم که از جناب سید مرتزا کشمیری دیدیم از اونجا که شما هم با ایشون نشست و برخواست داشتی اگر چیزی در نظرته بگو تا استفاده کنیم شیخ حسین علی سریع به علامت تعیید تکون داد شیخ حسین رو کرد به سید سعید مهمار و گفت سید سعید چند کرامت از سید مرتزا تعریف کرد شیخ حسین و شیخ حسین علی هم کراماتی عجیب از سید مرتزا تعریف کردن کمی که گذشت سید سعید رو کرد به سید علی و گفت سید علی اقا شما ساکتی گفتی چند روز پیش شاهد واقعی عجیبی بودی چی بود؟ سید علی رو به جمع کرد و گفت بله من متوضع شدم که سید مرتزا از وضوحات برای اداره معیشتی استفاده نمی کنه و زندگیشو با بافتن زانماز میگذرونه این برای من بزرگترین کرامتی بود که از ایشون دیدم احسنت صدای شیخ لاغرندامی بود که کنار سکو و مقابل اونا استاده بود سید سعید، شیخ حسن علی، شیخ حسین و سید علی همه به سمت صاحب صدا برگشتن اون کسی نبود جز شیخ محمد بحاری همدانی مردی که بعد از رهلت ملا حسین قولی همدانی وسیع سلوکی او در نجف شده بود موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب کهکشانه نیستی موسیقی خدا نزدیک خدا نزدیک خدا نزدیک موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ارادتمند موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ارادتمند موسیقی ارادتمند موسیقی ارادتمند موسیقی ارادتمند لالایی هایش خاموش شدن و لبخند نورسیدهی پشت مرز هایی که گرد ها ساختند پیر شدن برای زنده نگه داشتن دین و انسانیت همه ما ایرانیان همدلانه همراه مردم مظلوم قضه هست قویش ایران همدل ادامه دارد و شما عزیزان از این دو طریق میتوانید به مردم مظلوم قضه کمک کنید از طریق شماره کارت و یا قده دستوری ستاره مربع از در چشم این جهان امروز دادراه بزرگ بجدان است شبتون بخیر همراهان گرامی رادیو معارف همچنان از استده پخش شبکه رادیو معارف در خدمتون هستیم از کنار بارگاه ملکوتی خانم حضرت فاطمه ای معصومه علیها سلام ساعت 21 و 27 دقیقه و 47 ثانی هست و شمبه شب سوم شهری و 1404 و در شب دوم ربیل اول هستیم باز همین ایام رو خدمتون و فرارستن ماه ربیل اول رو تبریک ارز میکنم سپاس کذارم که ما رو همراهی کردید در بخش دوم برامه ها و انشاءالله تا ساعت 22 شب در محصرتون هستیم و امیدوارم که برامه های رادیو معارف تا این ساعت تونسته باشه رزات خاطر شما رو فراهم کنه در این بخش بنده مصطفی اسمایلی توفیق داشتم که در خدمتون باشم به اتفاق همکاران خوبم آقای سید احمد محمودی تحیه کننده آقای رزا رزایی صدا بردار و آقای اکبر شاه و روغی هماهنگی پخش انشاءالله توفیق داشته باشیم در نوبت دیگر هم در خدمتتون باشیم نیمه شب شریع امشب هم ساعت 225 دقیقه هست آخر این برامی که در این بخش تقدیم حضورتون میشه برامی برکرانق نور هست و این برامی اختصاص تره به درس تفسیر عزتهای طلاف جوادی آمولی که مدتی بود هر شب تفسیر سوره مبارک مائده رو از زبان عزتهای طلاف جوادی آمولی میشنیدیم و امشب هم در همین راستا مباحث پایانی تفسیر سوره مبارک مائده رو از زبان ازدات های طلاح جوادی آمولی می شنن و تقدیم می شه به علاقه مندان به مباحث تفسیری و قرآنی