مگر دفترچه بازه هنوز درش نوشته میشه سلاستون یا خمستون فی قبور هم ولی باز هنوز تو دیوان عمل اونا نوشته میشه گفتن چیه فرمود صدقتون جاریه اگر صدقه جاریهی داشته باشه کار خیری کرده باشه مسجد ساخته باشه حسینیه ساخته باشه مدرسه ساخته باشه دانشگاه ساخته باشه بیمارستان ساخته باشه کارهای خیر آم المنفعه کرده باشه اینا میمانه برای این صدقتون جاریه او علمون ینتفع به ناس اگر دانشی که از خودش این دانش رو در این اوراق و دفترچه ها و کتاب ها نوشته باشه او از دنیا رفته اما از کتاب او از آثار او از تعریفات او بهره میبرن خب مادامی که بهره میبرن در نامه عمل او نوشته میشه و سوام فرمود ولدون صالحون ید اوله اولاد خوبی که بعد از وفات به یاد والدین باشه والدین رو یاد کنه ولدون صالحون ید اوله ولدون صالحون ید اوله برای انسان بنابراین جمعه دوم این که انسان فوق نیازش نبایستی اندخته کنه حالا برخی میگن تا زنده هستیم زنده هستیم بعد وسیعت میکنیم بله سلس مال مال شخصه میتونه وسیعت بکنه اما آیا ورسته عمل بکنن نکنن چرا انسان تا خودش حیات داره زنده هستیم با دست خودش کارهای خیر رو انجام نده و این کارهای خیر بدانیم این که خدای متحال میفرماید فمن یعمل مثقال ذرت خیرن یره ومن یعمل مثقال ذرت شرن یره کمترین کاری رو انسان کرده باشه براش میمانه یا این آیا رو بخانی مسوره مبارکه انبیاه خدای متحال میفرماید ون ندع الموازین القیست لیوم القیامه میزانهای عدل فردای قیامت گذاشته میشه نهاده میشه و انکان مسقال حبت من خردل اتینا به ها و کفا به نهاسبی خردل چیز کم کار خوب کرده باشه ما میاریم و ما حسابگر ایک خوبی هستیم یعنی بداند انسان از خدای متحال هیچ چیزی فراموش نمیشه و ما تقدمون انفسکم من خیرن تجدوه اند الله کارهای شایستهی که در دنیا انجام دادید اینا پیش خدای متحال محفوظه خیلی کارها راقماتا در دنیا انجام دادیم یادمون رفته اصلا فراموش کردیم ولی در صحیفه اعمال ما همش مکتوبه و نوشته شده این دوتا مطلب و اما مطلب ثوان اینم مهمه فرمود این اردت ازن بلا اشیره و حیبتن بلا سلطان فخرج من ظل معصیت الله الى از تاعت الله اگر میخوای تو دنیا عزیز بشی عزت یک چیزیست که همه دوست دارن هم عزت فردی هم عزت مجموع امت امت اسلام امت عزیزیست تا این امت تکیهگاهش به خدا و اهل بیت علیهم صلوات الله هست امت امت عزیزیست ولی دشمنان ما در تلاش بودن یک کاری بکنن اون عزت رو عزت نظام جمهوری اسلامی رو سلب بکنن خصوصا در این جنگ دوازده روزه تصور میکردن که تمام میکنن کار رو اما خدای متعال ولی اله لعزت و ولی رسوله ولی المؤمنین عزت مال خداست مال پیامبره هست مال مؤمنینه اما دشمنان نمیفهمن این رو عزت یک عمریست که خدا بایستی بده راهکارش چیه که انسان عزیز بشه قطعا انسان از راه گناه عزیز نمیشه هرچی انسان نافرمانی بکنه و گناه بکنه از ساحت قدس روبوبی دور میشه کار رسیدن به عزت این از که فرمود حضرت مشتبه علیه السلام فخرج من ظل معصیت الله الى عزتاعت الله جوانهای عزیز عزیزانی که در آغاز راه زندگی هستید سعی کنید جوانی رو و عمر رو با پاکی با سلامت روح و تهارت عمل به پایان ببرید اگر غیر از این باشه انسان در دوران پیری و فرسودگی وقتی به گذشتش نگاه میکنه خاطرات گذشتش رو در ذهن میاره پشیمان میشه که چرا پرونده یه منه یه پرونده خوبی نیست در مسیر خدا حرکت کردن خدای متعال هم هر کسی که به یاد او باشه خدا اهل تعامله میفرماید که اذکرونی اذکر کن انتنسر الله ینسر کن منو یاد کنید من شما رو یاد میکنم شما یاری کنید خدا رو دین خدا رو یاری کنید من شما رو یاری میکنم دست به دست هم دادن قدرت ها که اسلام رو خصوصا این کشور رو که کشور اهل بیت علیهم سلوات الله خواستن که آسیب برسونن اما نشد خدای متعال میفرماید که دین حق پایدار جا الحق و زهق الباطل این الباطل کان از زهوغا این سنت الهیست باطل مندگار نیست حق مندگاره هم طرفدار حق باشیم هم با خدا باشیم خدای متعال اززت میدهد خدای متعال هست که انسان رو بدون داشتن من منال تو جامعه عزیز میکنه این دست خداست کی پیامبر رو امقد اززت بخشید پیامبری که دشمنان او در مکه قصد جانشو کردن تصمیم گرفتن او رو به قتل برسونن هجرت به مدینه کرد امروز نزدیک دو میلیارد مسلمان موسلمان به اسلام و به دین علاقه مندن اسم پیامبر رو میبرن این جز این که اززت رو خدای متعال داده من حدیث رو باز یک مرتبه دیگه مرور برش داشته باشم و رفعه تصدیق کنم فرمود سه چیز رو یک این که قصه آینده رو نداشته باش فردا اگر حیات داشتی اون خدایی که تا الان شما رو اداره کرده مدیریت کرده حیات بهد داده رزق بهد داده آینده یه طورم اداره خواهد کرد و اگر انسان نبود چرا قصه نبود رو انسان بخورد ما فاتم مذا و ما سیعتیکه فا این قم فقتنم الفرسه بین الادم این از امام صادق علیه السلام این شعر نغر شده اون چی که گذشته تمام شده آیندم که معلوم نیست چی میشه الان فعلا ما هستیم ببینیم الان چه بایستی بکنیم باید امیدوار باشیم باید توکل بر خدا بکنیم باید سعی بکنیم در مسیر خشنودی خدا و رزوان خدا حرکت بکنیم خداوند متعال وعده داده که کسی که یهدی به الله منتبه رزوانهو بلسلام کسی که دنبال خشنودی و رزایت خدا هست خدای متعال راهای سلامتو تو زندگی نشانش میده که در چه مسیری حرکت بکنه تا به سعادت برسه پس یکی این که انسان نگران آینده نباشه و گذاره به خدا بکنه دوم این که مالندوزی نکند از مال استفاده درست بکنه خصوصا در کارهای خیر و شایسته و سوام اززت و سربلندی در سایه بندگی و اطاعت خدا است اگر انسان بندگی و اطاعت خدا رو کرد عزیز خواهد شد خداوند متعال به همه ما توفیق انایت کند که انشاءالله در مسیر رزایت حضرت حق حرکت کنیم السلام علیکم یا ابا عبدالله و علاله ارواه التي حلت به فنائک درسی که امام حسین به ما داده امام حسین الگوس برای ما درسی که امام حسین به ما داده این هست شبه هشتمه ماه زلحجه در مکه قام خطیبن بین اصحابه میان یاران و اصحابش بلند شد اون خطبه تاریخی رو خطبه خودت الموت علا ولد آدم رو قراعت کرد و در اون خطبه این جمعه رو فرمود فرمود رزالله رزانا اهل البیت نسبه رو علا بلائه رزایت خدا خشنودی خدا چیزیست که ما هم همون رو میخواهیم یکی از نویسندگان امام حسین تاریخ آشورا نغل میکند میگوید که فخرجتو حتی انظره الی فوقفتو علی و هوی یجودو به نفسه من آمدم بیرون اون لحظهی که امام حسین تو قتلگاه افتاده بود بعد از جنگ بعد از آنی که آسیبهای فراوانی رو بر بدن سید و شهده دشمند وارد کرده بود از نیزه ها و شمشیر ها میگوید که فولاهم ما رعیتو شهیدن قد قتل ولده و اهل بیته عربت جعشمند درسته اینها روزه هست اما من تغاظه میکنم انایت بفرمایید ببینید امام حسین چه شخصیتیست سوگند یاد میکند میگوید به خدا سوگند من ندیدم یک شهیدی عزیزانش کشته شده باشه یاران و اصحابش همه شهید شده باشه اما دل انقد قوی باشه دل انقد متوجه خدا باشه جعش یعنی قلب انقد قلبش ارتباطش با پروردگار ارتباط نزدیکی باشه لقد شغلنی نوریه و وجههی و جمال و حیعتهی ان انفکرت فی قتله فضای کربلا فضای گرم بود فضای قبار آلود بود رتوبت داشت قبار و گرما و عرق باید چهره رو قبارندود گلندود کرده باشه میگوید به قدری این چهره نورانی بود به قدری این چهره زیبا بود که من رو از یاد شهادتش بیرون برده لقد شغلنی نور و وجهه و جمال و حیعتهی ان انفکرت فی قتله دیدم این لبه های خشک تشنه داره تکون میخوره آمدم نزدیک گوش کردم دیدم میگوید الهی رضن به قضائک تسلیمن لعمر که لا معبود سواک تسلیمن لعمر که لا معبود سواک یا قیاس المستقیسین امام حسین رو در همین چند جمله بایستی دید صلی اللہ علیکم یا ابا عبدالله یا رب الحسین یا رب الحسین هشفی صدر الحسین هشفی صدر الحسین هشفی صدر الحسین هشفی صدر الحسین هشفی صدر الحسین هشفی صدر الحسین علی قاضی، سید سعید معمار، شیخ حسین آملی و شیخ حسن علی نخودکی اسفهانی روی سکوی مقابل نابدان تلای حرم حضرت علی نشسته بودن و از کرامات سید مرتزا کشمیری تعریف می کردن. هر کدوم کرامتی نرد کردن تا این که نوبت به سید علی قاضی رسید. سید علی گفت، بهترین کرامتی که من از سید مرتزا کشمیری دیدم اینه که از وجوهات برای مخارج زندگیش استفاده نمی کنه و از زندگیش را از راه بافتن جانماز می گذرونه. با شنیدن این حرف کسی با صدای بلند احسنت گفت. همه به سمت صاحب صدا چرخیدن. اون کسی نبود جز شیخ محمد بحاری حمدانی و سیه سلوکی ملا حسنقلی حمدانی در نجف. و حالا ادامه ی روایت کتاب کهکشان نیستی در قسمت هفتم. شیخ محمد بحاری حمدانی کنار سکوی مقابل سید علی و دوستانش اصطاده بود. شیخ حسن با دیدن اون گفت. سلامون علیکم جناب شیخ. بفرمایید. شیخ محمد در حالی که تسبیح شد توی دستش می گردون گفت. و اختلاف کنم بشینم به کرامات شنیدن عمر بگذرانم. جناب شیخ در روایت داریم که این در ذکره سید محمد بحاری حمدانی در نجف. سالهینه تنزل و لحمه. انده ذکره سالهین یا انده کرامات سالهین. شیخ حسنین ساکت شد و به نشونه تأیید و تعمل سرتکنداد. شیخ حسن علی که شیخ محمد بحاری رو می شناخت با احترام گفت. جناب شیخ تشریف بیارین چنده قزمر همه و لاسنگالی همه دانی بفرمایید. با آقا سید علی قاضی کار داشتم. سید علی که شیخ محمد رو نمی شناخت و فقط اسم اونو شنیده بود آروم از شیخ حسن علی پرسید. من ایشونو نمی شناسم. ایشون کنیستن؟ شیخ محمد بحاری همه دانی وسیع سلوکی ملاسنگالی همه دانی. بله. سید علی که از شنیدن اسم ملاسنگالی همه دانی خوشحال شده بود رو کرد به شیخ محمد بحاری و گفت. جناب شیخ بی فرمایید بشینید. سید علی از جاش بلند شد و با احترام شیخ محمد بحاری رو جای خودش نشوند و کنارش دوزانو نشست. انگار سالها بود اونو می شناخت. شیخ محمد که روحی یه چوختب ایش بر باطن پر نورش قلب داشت سرشو پایین انداخته بود. کمی که گذشت شیخ حسن علی رو به اون کرد و گفت. جناب شیخ دوستان در حال بیان کراماتی بودن که از جناب سید مرتزاکش می ریدیده بودن. اما شما نکته ای فرم دید که تعمل بر انگیز بود. شیخ محمد سر بلند کرد و بعد از سکوتی منادار گفت. خداوند سید مرتزاکش می ری و امثال این بزرگباره برای اسلام و مسلمین حفظ کنه. اما کرامات حقیقی مردان خدا اموری نیست که اینجا گفته شد. کرامات امثال سید مرتزاکش می ری اوبودیت و بندگی خدای متعال و رضا به خاست و اراده پروردگاره. اموری که اینجا گفته شد با همه جذابیتی که داره نقل و نباتی بیش در راه اوبودیت حق تعالی نیست. نباید کرامات اولیای الهی ره که بندگی و فنا در اسماع و صفات الهیه به آثار جزئی نفوس اونا تغلیل داد. این امور برای خیلی از اولیا اتفاق می افته و چه بسا که از خود بروز نمی دن و چه بسا که بروز انر قاطع تریغ می دنن. اما جناب سید مرتزا ممکنه مأمور باشن و در بروز این غذایی ها مانعی نداشته باشن. با شناختی که از ایشان دارم مطمئنم از اونجا که بندگی خدای متعال امری بی پایانه تلاش خود ایشان ارتقا در درجات اوبودیت و خاکساری نزد خداوند بزرگه. خدای متعال و اولیای اون می دانن که ایشان تا کجا پیش رفتن. شیخ حسن علی که محو حرفای شیخ محمد بحاری شده بود گفت جناب شیخ از مرحوم ملاحسن قلیبه فرمایید. شیخ محمد آهی کشید و در حالی که توی جیب قباش دنبال چیزی می گشت گفت من چی بگم از اون؟ چی می تانم بگم؟ شیخ حسین گفت جناب شیخ، بالاخره شما سالیان زیادی با ایشان بودید. برای ما از ایشان مطلبی بفرمایید. شیخ محمد در حالی که نامه ی خاک گرفته از جیب قباش بیرون می آورد گفت زبان من الکن از بیان لیکن از مرحوم ملاحسین قلی نامه ی باقی منده که خودم بارها خاندمش توی نامه اصولی از التزامات اخلاقی بیان شده که می تانه به انسان در رسیدن به طریق عبودیت خیلی کمک کنه. اگر موافقید بخانم. شیخ حسین سید علی شیخ حسن علی و سید سعید با اشتیاغ از شیخ محمد بهاری همدانی خواستند نامه رو براشون بخونه. شیخ محمد با چشمانی که شعله اشق در اونا زبانه می کشید شروع کرد بخوندن. شیخ محمد بهاری نامه رو خوند و دو طرف اون رو روی هم گذاشت. قلم امولا حسین قلی همراه با نفس ربانی شیخ محمد بهاری قلگانی از اشق و معنا رو تو وجود سید علی و دوستانش زنده کرد. سکوت در جمع حاکم شده بود. کمی که گذشت شیخ محمد رو کرد به سید علی و گفت آقا سید علی اگر فرصت دارید چند دقیقه با شما کار دارم. بله زناب شیخ ام بفرمایید. شیخ محمد لبخندی زد و با چاباکی بلند شد و گفت یالله با اجازه رفقا همه به احترام اون بلند شدن. شیخ محمد دست رو شونه سید علی گذاشت و راه افتاد. سید علی با دوستانش خداحافظی کرد و همراه شیخ محمد به سمت باب و ساعت حرم متحر رفت. سید علی که نامی ملاسن قلی حسابی ذهنش رو درگیر کرده بود رو کرد به شیخ محمد و گفت زناب شیخ سؤالی دارم. بپرس آقا سید علی. اگر بلد باشم جواب میدم. در باره یه نامی یکی از مرهم آخوند خوندید. بسم الله. در این نامی مرهم آخوند تأکیدی فوقلادهی روی ترک معصیت داشتند. همیطوره. ایشان نظرش بری بود که اگر کسی معصیت رو به طور کامل ترک کنه محال دریچه های رسیدن به مقامات آلی به روش باز نشه. یعنی ایشان میفرمودن خود ترک معصیت انسان روی به مقامات آلی میرساندن. ترک معصیت مقدمه توفیقاته. توفیق برای وارد شدن در توجهات آلیه. یعنی اگر کسی معصیت رو ترک کنی توفیق خوندن نماز شب عبادات خاص و توجهات آلی رو به اون میدن؟ همیطوره. اما ترک معصیت باید تا آخر عمر همراه انسان باشه. وگرنه خیلی ها بودن که کراماتی داشتن اما با گناهی مسیحیت با شنیدن این حرف سید علی توفیق رفت. شیخ محمد خیلی زیبا و حکیمانه حرف میزد. کمی که گذشت گوشه ای ایستادند. سید علی پرسید. زنا به شیخ؟ در نامه زینا با آخون زمله بود که حسابی ذهن من رو مشغول کرد. اگر ممکنه اون رو هم بپرسم. اگر بدانم جواب میدم. شیخ محمد تبازو عجیبی داشت. سید علی با اشتیاغ و از شمرده شمرده گفت اگر اشتباه نکنم زمدهی به این مضمون آخر نامه بود که مرحوم آخون فرموده بودند اگر بی مراقبت مشغول به ذکر و فکر بشود بیفایده خواهد بود. البته ادامه هم داشت. ادامه این بود. اگرچه حال هم بیاورد. چرا که آن حال دوام نخواهد داشت. گول حالی را بی مراقبت ذکر بیاورد نباید خورد. بله. منظورم همین بخشی. جمعه امیغ و حشدار در باره پرتگاهیه که خیلی از سالکان در هر مرحلهی که باشن باید چارچشمی خودشان از اون حفظ کنند. همین طوری. میخواستم بپرسم. این که ایشون میفرمایند اگر بی مراقبت مشکول به ذکر و فکر شبد بیفایده خواهد بود. آیا ایشون از این ذکر و فکر که شرط اونو مراقبت و نستن منظور خاصی داشتن؟ شیخ محمد دست سید علی رو گرفت و به سمت کوچه های پشتی شارع حضرت زینال آبدین برد و گفت بله. منظور خاصی دارن. ممکنه پی فرماید منظورشون چیه؟ خود چی فکر میکنی آقا سید علی؟ ما شالا چند وقت دیگه قدم تو سی و شش سالگی میذاری و مشتهد مسلم هستی؟ از پیدرم شنیده بودم که ملا سینگولی در فکر و ذکر دستورهای خاصی دارن. درست شنیدی؟ ممکنه کمی بی فرماید؟ شیخ محمد همینطور که آروم قدم بر میداشت گفت شنیدی که مولا الموحدین فرمودن معرفتون نفسه انفعال معارف؟ یعنی شناخت نفس پر منفعت ترین معارفه؟ بله شنیدم. و آیا شنیدی که حضرت فرمودن من عرف نفسه فقط عرف ربه؟ هر کس خودش رشناخت خوداش رشناخته؟ بله زنابی شیخ شنیدم. شیخ محمد چند روایت دیگه هم خوند سید علی گفت؟ زنابی شیخ همینی روایاتی شنیده بودم و سعی در فهم اونها داشتم. با کدام دیدتی روایات خوندی آقا سید علی؟ با گوش قلبت شنیدی یا فقط به گوشت فرو رفته؟ زنابی شیخ به دنبالش بودم و از امیر المؤمنین کلب کرده بودم که قدرت درک این روایاتو پیدا کنم. گویا در این روایات مهمترین یا یکی از مهمترین مطالب در معارف احل بیت خودشناسی. درست متوجه شدی آقا سید علی. مرحوم آخون در این باره دستورهایی داشتن. ایشان به سالکان دستور توجه به تزکیه نفس می دادن. قلب سید علی از شدت حیجان به تپش افتاده بود. دلش می خواست به اواله می وارد بشه که آخون ملاحوسنگالی همه دانی شاگردانشو در اون به پرواز در آورده بود. این همون چیزی بود که سالها دنبالش بود و کم کم آثاری از رسیدن به اون مقصد و در هم نشینی با شیخ محمد بهاری می دید. موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب کهکشانه نیستی خدا نگهدار. موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب که که نیستی خدا نگهدار. موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت که که که نیستی خدا نگهدار. موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت که که نیستی خدا نگهدار. موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت که که که نیستی خدا نگهدار.