کنار عزیزانی که نام میبرم آقا محسن معابادی صداوردار عزیز و نازنینمون هست آقا روحالله محسنی همه انگه پخشمون و البته تحییل کننده محترم آقا سید محمد علی حسینیان عزیز که تا ساعت چارده یه سری برنامه قرار رو براتون پخش بکنیم یا به صورت زنده تقدیم شما بشه و اعلام ها و پر کردن فواصل این برنامه ها به احتیاط ما چهار نفره به همین سادگی یه نوبت کاری رادیو معارف شکل میگیره همین الان شروع شده نوبت کاری اول امروز رادیو معارف به امید خدا در محضر قرآن کریم با برنامه برکرانی نوری که آیتالا جوادی آمولی حفظه الله تعالی مباحث پایانی مربوط به سوره مبارکه ماعدر رو تقدیم شما خواهند کرد ساعتم الان شش صبحه موسیقی برکرانی نور بسم الله الرحمن الرحمن بسم الله الرحمن الرحمن محناش آن است که این موجود در مراغب دیگر، در مراتب دیگر، در درجات دیگر حضور ندارد و وجود ندارد وقتی این شیط در درجات دیگر، در مراتب دیگر موجود نبود و حضور نداشت اگر وصفش بخواهد در اونجا حضور داشته باشد تعدیست زیرا جایی که این موجود حضور ندارد موجود دیگر حضور دارد اگر وصف این موجود بخواهد در جایی که خود ذات حضور ندارد چیزی دیگر حضور دارد حضور پیدا کند میشه تعدی فرض کنید علف یه موجودیست محدود محنای محدود بودن این علف آن است که در درجه با، در مرتبه با، در حیطه با علف وجود ندارد اونگاه وصف علف بخواهد در محدود با رخ نکند، نفوس کند میشه تعدی زیرا با مرحله است که با در اونجا وجود دارد علف در اونجا وجود ندارد پس اون مرحله هستی سهم با است لذا اگر یک موجودی محدود بود وصف حریت و آزادی اون که خواهد نامحدود باشد معقول نیست این مطلب اول مطلب دوگوان است که اون چی که تا کنون تاریخ نشونداد و اون چی که انسان در باری افراد عادی و انسانهای اصل خوده میبیند میمگرد به این که طبعا قالب انسانها مائله به تعدیه هست در درون بسیاری از انسانها اون شعله حل من مزید افروخته است که به هیچ حدی راضی و قانه نیست این هم اصل دوگوان مطلب دوگوان مطلب سبو مانست که گرچه در طبیعت هر انسانی حل من مزید نفته است تاریخ اونو تعیید میکند تجربه اونو تعیید میکند لیکن در فطرت هر انسانی مسئله قسط و عدل طلبی تعبیه شده است بر اساس بحثای تفسیری که برهان عقلی هم تا حدودی معیده آن است بر اساس بحثای تفسیری در فطرت انسان نه در طبیعت انسان در فطرت انسان مسئله دین الهو توحید حقو قسط و عدل دینی و الهی نخوز است اینکه فهمون فطرت الله التي فطر الناس علیها لا تبدیل خلق الله ناظر به همان است یا فعل همه ها فجوره ها و تقبه ها ناظر به همان است چون در فطرت هر کسی تعبیل عخص شده است در طبیعت غالب انسان ها حل من مزید تعبیه شده است قهرم بین اون فطرت و این طبیعت یک جهاد اکبری هم باره مشتهب است این جنگ این نائره مشتهب است مطلب چهارم آن است که اون کرا که در طبیعت انسان هست که عفض تلوی و حل من مزید گوی و مانند آن این را قرآن تصدیق کرده چون بیش از پنجاه مورد انسان ها را مزمت کرده انسان عجول است حلو است جزو است منو است قطور است ظلم است جهول است و مانند آن که همه این نکلش ها به طبیعت انسان برمی گرده در بخش از موارد انسان را بلغت کرده هم نابلی آدم یا اقیم وچک دین حنیفه یا فعل همه ها و حجوره ها و تغواه ها انسان را ستاعش کرده است که این ستاعش ها به فطرت توحیدی برمی گرده است و همین فطرت را هم شکوفه کرده است اگر در اول خطبه نهجور بلغ آمده است که انبیاء علیه و سلام آمده هستند که دفاعین عقلی را شکوفه کنند ناظر به این بخش است و یثیر لهم دفاعین اقول هم در بخش های معرفتی دفاعین ها را انبیاء علیه و سلام شکوفه میکنند هم در گرایش های فصیلی و عقل عملی این دفاعین ها را شکوفه میکنند این اصحاری دفاعین اقول اختصاصی و مسائل علوم و معارف و دانش ندارد بلکه در گرایش ها و بینش ها و مارند اون هم انبیاء علیه و سلام این دفاعین ها را اصحار میکنند یعنی هم دفاعین هست و هم اینکه انبیاء علیه و سلام این دفاعین ها را میشورانند و شکوفه میکنند مطلع بعدی های این است که این مجموعه که سخن عقل است و دین در جوامعه بشری جاگاه خاص خود را پیدا کرده است انبیاء علیه و سلام این حرف را به حکمه انسانی مستقل کرده است ادهی که حرف وحی را نپذیرفته است اون جنبه هایی که بین و رشد بود به نظر اونها و به هیچ وحش قابل انکار نبود اون را قبول کرده است و جنبه الهی و معنوی و اخلاقی و مربوط با معاد و امثال اینها را متاسفانه رها کرده است لذا شما در هیچ مکتبی نبینید که قانونی تدمین شده باشد ولیکن که بخش مجازات بر اون قانون پیش بینی شده چه قانوان شرقی, شرقی پیش بینی و شرقی قانوان قیشبرهای راقی ایان که هدف یک قانون هست بلاخره بخش jaganises و haan که به هر حال به اون قانون پیدا نبود بتونيقه اینه تصاهم برای دو نقطه است یکی های ایهم است که، هلما حرب را بشه و ابنوجه بمیدونند های این abn Beer در این که یافتن باید این تعدیر را تعدیر کرد خب از این که هیچ قانونی در عالم پیدانه می شود خواه قانون الهادی خواه قانون غیر الهادی که در مصن قانون مجازات پیشبینی نشده باشد برای آن از که جلوی این رحائی و بیبندوباری که به عنوان حرریت کاذب معروف شده است بگیرند پس این چیه این است که انسان آزاد باشد هر کاری را که خواست بکند آزادی به معنای بیبندوباری و رحائی را طبق اون اصول چهار قانه که عقل نیپذیرت فتصت نیپذیرت دین نیپذیرند جوام انسانی هم قبول نکرده است به دلیل این که هیچ جامعه نیست بی قانون باشد و هیچ قانونی نیست که در اون مجازات پیش بینشده باشد مجازات برای تعدیل اون بیبندوباری است یعنی اگر کسی از حد خود خواهد در مسائل اخلاقی خواهد در مسائل اجتماعی خواهد در مسائل نظامی ویا حقوقی ویا اقتصادی تعدیل کرده است با اون کیفر تنبیه بشود این پنج مذلب بخشی مربوط به تحلیل عقلی است بخشی تفسیر قرآنی بخشی هم بحث های اجتماعی به تجربه است مقبولم هست ادیه فکر می شدن به تعدیل سیدن رستار ازمانلاله که اونها برای بشر آزادی آوردن آزادی را اونها به ارمهان آوردن حقوق بشر را اونها مسرح کردن دموقراسی را اونها مسرح کردن در حالی که سیدن رستار ازمانلاله در همین بخش های المیزان ترمون بین که این معارف قمی را اسلام قبل از دیگران به احسن بچ آورده است منتها قرب در اصل تبلیغات خود به جوامه تلقین کرد که حقوق بشر را اونها آوردن دموقراسی را اونها آوردن آزادی را اونها آوردن این حرف ها تقریبا مای نیم قرن قبل است که المیزان اینهای در حوضه ها منتشر کرده است و این بزرگوار حق حیات نسبت به حوضه های علمی دارد یعنی روزی که این حرف ها خیلی مستور بود اشون مشهور کرد این حرف ها خیلی مستور بود اشون مذکور کرد مبرهنگ کرد عقلی کرد قرآنی کرد با تحلیل اینا را حل کرد یعنی این بخشای پایانی سوره امبارک مائده را حتما مرازعه فرموید همون بیان لطیف مرحوم شهید متحری رزمان لالی است که برای این کتاب احیاء تفکر دین نوشتن که حلامه تبا تبایی مطالبی دارن که برای دویس سال بعد باید حل بشه میبینید حرف ها را اشون پنجه سال قبل چه سال قبل گفتن حرف تازه و حرف روزه قرازه منطقه هم این را عقلی کردن یعنی را تحلیل عقلی زیه کردن را تحلیل تفسیری زیه کردن را تحلیل تجدیبی زیه کردن بعد فرمودن این همه تبلیغاتی که غرب میکنه برای حقوق بشر یا آزادی و مانندهان این چنین نیست اصلش رو اون قسمت معقول و مقبولش رو اسلام آورده است خب اگر این چنین است که اسلام حقوق بشر را و آزادی را با این وضع کرده است و میداند که بسیاری از مردم اسلام را نمیپذیرن و معذارک مردم را دعوت کرده است به زندگی مسالبت آمیزی باید یه رحابرد جهانی داشته باشید برای تبیینی این رحابرد جهانی دو گونه برادری در قرآن مطرح است یک گونه برادری مربوطه به حوضه اسلامی است که در سوریه بارکه حجرات آیاش قبلان کنده شد که انویل مؤمنون اخبه و اصله و بین اخبه کنه بین حوضه اسلامی و ایمانی و حوضه الهاد و کفر حوضه احل کتاب واسط است یعنی جوام بشری را سبورو تشکیل میدن یه قسمت حوضه اسلامی است یه قسمت حوضه الهاد است بین اون الهاد و بین این اسلام حوضه احل کتاب است یعنی مسیحیت هست یهودیت هست و مانند قرآن کریم در باری مسلمین و مؤمنین فمود انویل مؤمنون اخبه و اصله و بین اخبه کنه بعد همچون مسئله اخووت اخووت نجادی مطرح نیست اخووت مکتری مطرح است و دینی مطرح است فمود انویل مؤمنون اخبه و اصله اخبه کنه خب اگر اونها پدران معتقدان و اونها برادر و خوهر یک دیگر هست و این که فمود انویل مؤمنون اخبه و از این طرف هم فمود انویل مؤمنون اخبه معلوم می شود به این که این محدوده محدوده اعتقاد است و برای این که روشن بشود اینا به شخص بابست نیستن این روایت نورانی در کتاب شریف محاصل برقی هست که مؤمن ابو هن نور و امه الرحمت او از نور و رحمت به دنیا آمده است یعنی از عقل و گذشت به دنیا آمده است از عقل و آتفه به دنیا آمده است ابو هن نور و امه الرحمت اونا که در قلم رو به ایمان به سر می برند از ذر فکری در فرزندان عقلند که نور است و از ذر آتفی فرزندان رحمتند که اون هم نور است این مجموعی عقل و نور ما شوند اخوبت دینی است و مسئله اعلای نور و رحمت همون انو و علیون ابا و حاضر امه است این در محدوده اسلام حبوق بشری که اینجا مدره است آزادی و دموقراسی که اینجا مدره است فرزندان نور و رحمت هستند یعنی یه آزادی که عقل پذیر است و رحمت پسند آزادی که معقول نباشد یا برخلاف رحمت باشد در این محدوده وجود ندارد این آزادی کاذب است آزادی نیست این رحایی است این بخش اول بخش ثوم بخش الهاد و کفر است اگر حکم بخش ثوم روشن شد یه خوبت انسانی اونجا مدره است ونه اسلامی بین اون بخش ثوم به این بخش اول بخشای احرکت ها بستند که اونم حقوشون روشن می شند اون چی که مربوطه به بخش ثوم است یعنی حوضه غیر اسلامی به بیان وظیفه مسلمان با حوضه غیر اسلامی است همون است که در آیه هشتم و نهم سوره امبارکه ممتحنه آمد از که همود به این که خداوند شما رو نه نمی کند که نسبت به کافرانی که نسبت به به شما توطعی نکردن بدرفتهای نکردن نسبت به شما نسبت به دینی شما خلافی نکردن در کشدن و کشدار hyp Seyyid شما دخولت نکردن در طبعید وです، مقصدی شما دخالتی نداشتن خدا نهر نمیکند که Book disfrواد را اعمال بکنن بلکه ضمنا امر بکند که Watch First pop معامل اهل اسلامی society اسلامی اwarzام ve از این حادی را بر اساس قسط و عدل تدوین میکند قهرن میشود انما الاناسیو اخوه نه انما المؤمنون اخوه فس هر انسانی برادر انسان دیگر هست چه مسلمان چه کافر این میشه خاصیت دین جانشون فهمود اگر از اون سو تعبی شروع نشد شما نه تنها موظفید که تعبی نکنید ولی که معموری تحبیب کنید به قسط و عدل عمل کنید فهمود لا ينهاكم الله عن الذين لم يغاجلكم في الدین و لم يخرجكم من دیاركم خدا نه نمی کند که انتبر روغم و تقصدو الهیم این نه نیست خب آیا زمنا امر کرده است یا نه آره و این شما بود ان الله يحب المقصدين چنگی در آیه هفته همین سوره فهمود عسل له ان یزعن بینكم و بین الذین عادیتون منهم و بده والله قدیر والله قفور رحیم اینم یک راه نمائی زمنیست که اکنون اگر کسی با شما اختلاف دینی دارد شما راوتتون رو همیشه تیره نکنید شاید یه روزی برگشتی مسلمان شد یا لعقل دوست شما شد ولی اصل حاکم این است اگر کسی نسبت به شما بدرفتاری نکرده است نه تنها شما نسبت به اونها بد نکنید بلکه بی تفاوت هم نباشید نسبت به اونها به روعدل و قصر را اعمال بکنید خب این در اقد یک اخووت انسانی است در سطح جهان بین این بخش سوم که نظام الهاده است با بخش اول که نظام ایمانه است اهل کتاب باستن اگر خداوند به ما اجازه نمیدهد که ما نسبت به کافران از قصر و عدل بگذاریم و بیقینا اجازه نمیدهد نسبت به اهل کتابم عدل بگذاریم اونگاه این نسبت حقوق بشر این نسبت آزادی و ماننده مسائلی که مربوط وراد فقیه بود قبلن گذشت چند تا سؤال آمده این سؤال ها در این حال که خوب است ولی در حقیقت که اینگون از مسائل مکرر گفته شد نوشته شد اگر مسئله علمی دارید سؤال بکنید مربوط وراد فقیه ولی ام با ولی فقیه که توابطی دارد به تحبیر قرآن کریم میگن اول الامر امر یعنی شن شن یک ملت و یک کسی بود متولی باشد با دیداره کند دیگر آیا ولایت ولی یه امر نیست قبل از امتخاب مردم هست امتخاب حل نمیشود یعنی دین برای اجرای دستورات خود یه متولی معین کرده این متولی همه سمتها رو دارد مردم میپذیرند نه اینکه مردم او رو وکیل بکنند سؤال بعد این است که اگر چنون که نظام اسلامی نظام ولایت فقیه هست برای اینکه اگر این ولایت فقیه نباشد مثل هر جمعه میشود نسبت به کشورهای غیر اسلامی اطاعت ولی فقیه بر چه اساس خواهد بود چون اونجا که نظام اسلامی حاکم نیست البته غیر مسلمون ها اسلام رو قبول ندارند چونت اسلام رو قبول نداشتند چه شورای رحبری باشد چه تک رحبری باشد چه وکالت فقیه باشد چه ولایت فقیه باشد قبول ندارد مثل این که ما کشورهای کفر رو قبول ندارم به هیچ نه لیکن یه قبانین بین نور مدلی هست این قبانین بین نور مدلی میگوید به این که اونها که غیر مسلمانند با شرحات خودشون پذیر افتند مسیحا با شرحات خودشون کلیمی ها با شرحات خودشون مارکسیست ها با شرحات خودشون مسلم هم با شرحات خودشون اونها ما را جز قبانه بین المللی میپذیرند مثل که ما هم اونها را به قبانه بین المللی میپذیریم نه این که اونها را صحیح بدانیم چون اونها هم ما را صحیح نمیدونند خب اگر قبول نداشتن مثل کشورهای دیگری که برای تفقیر را قبول ندارن ولی به قبانه بین الملل عمل میکنن ولی اگر کسی مسلمان شد به تبیر را مصاب جواهه بلاخره یه فکر اسلامی خواهد داشت حکومت خواهد داشت سیاست خواهد داشت کشی حاکم اونها باشه؟ اگر یه فقیه عادل مدیر و مدبر باشه بهتر است یا بیگانه؟ اون سآلی که علمی است این است که شبهه میکنن ولایت فقیه فقط در حیطه مسائل فقیه است نه مسائل علمی و اکثر مسائل جامعه مسائل علمی هست نه فقیه جواب این شبه را بیان کنید ولایت فقیه معناش آن است که یه فقیه اسلام شناسه عادل مدیر و مدبر و آگاه به زمان متولی دین است این اولا و دین از چند منبع استنباط میشه باید ثانی هست یه که از قنیترین منابع دین عقل سالس هست هرگز نباید عقل را در مقابل دین قرار داد مشکلات اونایون که شبه کردن این است که خیال میکنن عقل در مقابل دینه میگن این را دین نگفته عقل گفته در حالی که عقل در مقابل نقل است نقل در مقابل دین یعنی اگر کنون که دین به یک مدیر آئیلی میگوید بر تو واجب است که حزینه اعضای منزل را پرهن بکنی این را دین میگوید فترای عقلم همین است نقلم همین است این شخص توان خود را میبیند میبیند او به درد کشاورزی میخورد نه سنعت یا به درد سنعت میخورد نه کشاورزی عقل فترا میدهد تو که به درد سنعت میخوری به درد کشاورزی نمیخوری بر تو واجب است که پرزندانت را از جای سنعت تقضیه بکنید و اگر نکرد جهنم میرود این حرف دین است این که تو کتاب های اصول خوندید به این که منبع دین چهار تاست عقل است و اجماع است و سنت است و قرآن بازگشت این سه چهار منبع به سه منبع است چون اجماع به سنت برمیگرده اجماع حرفی ندارد اجماع چه دخوری باشه چه رضا باشه چه کش باشه چه قانون لط باشه اجماع حرفی برای گفتن ندارد اجماع کاشف است اجماع زیر مجموعه سنت است اونه که حرف برای گفتن داره قرآن است و روایت است و عقل عقل حرف برای گفتن دارد اونجا که میفهمد مستمع خوب است اونجا عقل منبع نیست مثل که مطلق و مقید رو آم و خاص رو ازهر و ظاهر رو نسل و ظاهر رو اونجا یک مستمع خوبی است اونجا که منبع نیست اما اونجا که فتوه میدهد که رد امانت واجب است خیانت حرام است عدل واجب است ظلب حرام است تعدی حرام است دفاع واجب است اینجا که فتوه مستقل میدهد به خیلی از موارد نقل او رو تعیید میکنند اینجا منبع دینه خب حالا اگر کسی بنشد آهله خود را تأمین بکند و بررسی کردید در توانی اون نیست که از راه کشاورزی اداره کند حتما باید از راه سنعت اداره کند خب این اگر نرود تو سنعت در قیامت به جهنم میرود یا نه عمدن تفیت کرده نرفت کار سنعتی انجام بدهد آهله شو تأمین کنه واجب و نفرقی خودش تأمین کنه حالا اگر کسی شیش نفر آهله در خانه او حکمش اینه حالا اگر شهست میلیون آهله در یه کشوری داره زندگی میکنه او مسئول یک ممرکت هست یه بوجی هم داره باید قرآن آیه نازل کنه زراره باید روایت نقل بکنه که شما بررسی کنید ببینید ایران کجا ست سازی لازم داره کجا کشاورزی لازم داره کجا شیار لازم داره کجا شیلات لازم داره یا عقلی که به انسان داده است خود همین عقل فتوه ها میدهد حالا اگر کسی بیت المال را درست بررسی کرده دیده که این کشور جز مهار کردن آب راه دیگر نداره اولا آبها هم به این سرک مهار مشیده در فرون قسمت با سد خاکی بزنند در فرون قسمت سد بوتونی خب اگر این کار را نکرد میشه جهنم دیگه مگر جهنم رفتن چیه؟ اگر کسی واجب تحرک کنی میری جهنم خدا برقیامت به اون میگوید که من که به تو عقل دادم امنیل الله علی الناس حجت های این را که برات گفتم این عقل که تو داری پیغمبر من است خب تو که فهمید این کشور را نمیشی بدون سد اداره کرد خب چرا سد نساختی؟ تو که فهمید اونجا باید سد خاکی بسازی جای دیگر سد بوتونی که را به عکس کردی؟ تو که میدونه این کشور با سنعت پیش نمیره چرا سنعتی کردی؟ یا میدونه این کشور سنعتی میشه چرا کشور ورزی کردی؟ چیزی را که عقل میگه همون را دین میگه دیگه عقل در مقابل نقل است نقل در مقابل دین چون علزین جعل و دینه زین آمدن گفتن این حرف ها را که عقل میگه این حرف ها که دین نمیگه ما مدیریت علمی داریم مدیریت فقهی که نداریم خب اگر مدیریت داخلی را مدیریت در بخشای خاص را خود عقل راه نمایی میکنه اگر کسی برخلاف فتوه عقل وارد بشه محکمه اسلامی او را تنبیه میکنه بر اساس قسط و عقل در قیامت ذات عقدس اولا او را به جهنم میبره بر اساس قسط و عقل فتوه عقل فتوه دین است البته قیاس ممنوع است او مزنونه او را به عقل نمیگن چون این از سنت ازاقیست مهقددین همون عقلی که میگه خدا هست همون عقلی که میگه پیغمبر هست همون عقلی که باید معصوم باشه همون عقلی که بین علوم قریبه و معجزه فرق میگذاره اینا هنو سرمایه های عقلیست اینا که ما از نقل نمیگنیم با همون مبانی عقلی اگر عقل به اینجا رسیده است که این کشورد را باید از صنعتی و کشابردی و شیراغ از سه بخشش اداره کرد میشرف دین اونا مشکلشون اینه که آمدن دین را جدای از عقل کردن همونطور که دین را جدای از علم کردن دین را جدای از سیاست کردن یه دین منغت اول اعضای مسلوب الامامت و ردال را راست کردن گفتن دین چی رو نمیگوید خب عقل منبع دین است علم هم به همراه عقل منبع دین است سیاست هم به گفته عقل و نقل در مثل دین است اونگاه اگر کسی آمد عقل را در مقابل نقل قرار داد گفت اینها دوتو بالا برای دین شناسی دیگه هرگز نمیگوید کشور را نمیشه با فقه اداره کرد با علم اداره کرد خب فقه بخشی به عقل و ظاهر قرآن و روایت است علم هم بخشی به ظاهر قرآن و به ظاهر روایت و به فتوه عقل است این کشور را میشه معقول و مقبول اداره کرد این کشور را میشه دین اداره کرد اینی که گفتن به اینکه بوجود بارکه مام ساریخ سلام الله دارد فرمود به کسی که بخوان برن فرون روستا یا فرون شر فرمود اول تحقیق کن ببینی روحانی عالم در اونجا هست یا نه اگر نیست نرو نفس کشیدن در شهر یا روستا یا جایی که بلاخره شبهه علمی هست ولی فکر علمی نیست فرمود اونجا نفس نگشید در حالات امام صادق سلام الله علیه هست که شطوی را خواستن نهر بکنن حضرت از یه روستای گذشت اون کسی که در خدمت حضرت بود ارز کرد که حالا اجازه بدید اینجا اهل روستا از گوشت شطور استفاده کن فرمود زوده از اون روستا گذشتن به بیابان رستنفه بود حالا اینجا نهر کن این حیوانات درنده بخورن بهتره تا اینا بلکه من امام صادق هستم منو خارتنه ها گذاشتن حرفه دنبال دیگره هم رفتن خب اینا چرا از این گوشت استفاده کنن این حیوانات سهره از اینو بهتره این امام این تو سیره امام صادقه ببود این درنده ها بهتره گفتن هیچ جا این نروید مگر اینکه اول ببینید آیا اونجا روحانی هست یا نه آلم هست یا نه مواده کسی این شبهی را بیاد داده خب این جوانان دانشجور که باید در یاب غیر از شما اگر واقعا مقدور شما باشد و تبریس نکنید در دانشگاه ها و شبه های اینا در جلسات خصوصی امومیت و مجلات حل نکنید در قیامت همه مسئولند اونه الان واقعا مسلمان هست متدین هست به جبهه علاقمند بودند در جبهه هشتاره شرکت کردند به امام و نظام علاقمندند خب شبهه علمی است شبهه که در و دیوار نمیشناسد وقتی آمد تصاحب میکند این بیان نورانی امیر مؤمنی سلام مولده برای فرزندش در همه اون نامه های معروف نهجل بلاغ اینه فرمود پسرم تو جوانی قلب جوان مثل زمین مبات است قلب الهدس کل عرض الخالیه کل ما اولقیه فیها قبلت قلب یا آدم جوان مثل زمین مبات است خب هر بعضی را در زمین مبات به پاشی این سعز میشه این بیان را از دمیر سلام مولده در نهجل بلاغ داره اون بیان نورانی که پیغمبر فرمودن اون اختصاصی به زمین و زمینه نداره هر دروشان میشه هر که زمین مورده را آباد کرد مبات را آباد کرد مالوست اگر این زمین را کسی با بزرفشانی آباد کرد مالوست اگر زمین را با شبهات آباد کرد مالوست مگر میشه جوان را دانشیو را با شلاغ و با زندان و با اعدام و امثال زالک آرام کرد اگر آرام میشه هرگز نمیشه با فشار مردم را نگه داشت مردم مردم خردن خرد را با خرد مردم خردمن را با اغل و حوش اداره کرد و دیگر هیچ اونو اگر این شبهات را پاس و قداد ببینن کاملا سلمن مثل خود ما اگر ما یه شبهی را با آسانی رد میکنیم برو ممکنه ساکت باشیم و هرگز در برابر شبه ما اعتراضی نداریم همیشه تسلیمیم چون شبه اون قدرت را داره که آدم را مهار میکنه چون انسان به دل بسته است خب حالا اگر اونها بدانن که دین منبعی دارد اغل منبعی است روایت منبعی است قرآن منبعی است و همه اینها کاشب از اراده ذات اقدسه اله هن خودشون البته مستقل نیستن ظاهر آیه کاشب از اراده خدا ظاهر روایت به برکت قرآن کاشب از اوست ظاهر اون برهان اقلی هم به انایت اراده