گفت شما را خواستم که دست بذارید رو سرش یه دعای بخونید بلکه آروم بشین من بهش گفتم که برادر اگه اجازه میدی اول دست بذارم رو سر خود یک دعای مفصلی بخونم بعدش سر بسنم رو سر بچه گفت نه بچه را از قدم گفتم بی امام رزا بچه سالمه من و تو مریضه ما یکی عصب سالم نداریم بچه سالمه بچه های حالا عقلشون بیشتر سنشونه اینه که حرکت جز زیاده شما یه باتری قوی گذاشته تو یه ماشین کوچیک خب این میجنبونته همه ش داره میجنبه اون تقصیلی نداره ما داریم اشتباه ما که بچه بودیم من که بچه بودم که ای تو نبودم خود شما بچه بودید ای تو نبودید مادرون میگفت که من بیشید میشستون تا کهی بگه بلند شد حالا همه اینطوره پدر مادر بکر میشونن رو زمین دست برمدن هم مثل فنر میگه والا چرا عقلش بیشتر سن نشد یه وقتی نرد تو سینه بکر و بخواهید غالب شید برش ازشته و اگه اجازه بدید من این رو باز کنم اگه این کسالت دارید باید توبه کنید ببینید من اگر پدر مادرم بام خشن بودن صفت زموخ نفتار میکردن آخون نمیشدم نمیتونه زم درد بخونم برای این که استعداد در اثر برخورده های تند و بد به نوارد بودن و حمله کدن به بچه خفه میشه از بین میره خانم توجه کنید برادر شما هم توجه کنید این بچه ای که تو خونه شما دره بود و میشه مردیمه مردیمه مردیمه من نیست که تو خونه بابا و ننم بزرگ میشدم اگر خدای نکرده عصبی مزاجی کنید خانم سر بچه جیخ بکشه خودزنی کنه شما ناراحت بشید عصبانی بشید دائما به این بچه درگیری ایجاد کنید میدونید چه کار دارید میکنید این از جنایت پاییتر نیست روز قیامت اینا را از ادومه پرسن که نمیتونید جواب بدید میگن این فرزند شما با این استعدادی که داشته شما خفه که لی استعدادی شد این باید به یک جرای مغزی بشه چی چی جواب مدهد به خودتون جواب مدهدید آرام باشید آرام باشید دست دنبالا نبرید زبان تیز بکار نبرید کلمات زیش نگید جست قدرت نگیرید تو خونه شما پدرید شما مادرید خانم در اسلام اینطور به ما دستور ندادن پدر شدن پدر شدن آسونه مادر شدن آسونه پدر بودن مشکله مادر بودن مشکله به گفتا یکی باغ باشد جوهان که شنسان درخت از دما باغبان اگر باغبان شاخ نو پرورد به بستان بسی خورمی آورد هر رزبنی که علال آداب فی سه غریب اگر دلت مخواد چشمت روشن بشه به فرزندت دقیقه در تربیتش داشته باشد به نرمی و آرامی نه خشونت نه صفتی نه زدن نه بستان نه کلمات رکیک اینا حق ایجاد میکنه شما اینها را از اینجا درخواست کنید شما اینا حق و ناس هست باید ادا کنید چطور میشه ادا اصلا حق و ناس فقط مالک نیست شما اگر صدا دو بلند کدید که بچه ترسید حق و ناس شکست شیشه دل را مگو صدا این نیست که این صدا به قیامت بلند خواسته باشد درخواست شود مشکندلی که چشم و امیدش به دست توست خواهد به رو گذشت ولی که شکست توست تندی و تلخی و تیزی و بد اخلاقی و عصبانیت را بذارید کنار سرف نمکنه اسطن محوک منظی نباد حق پایمال بشه کلمه رکیق گفتید جو منزل را نجست میکنه میدونید بزرگان دین میگن چه؟ بزرگان دین میگن اگر یک کلمه رکیق گفتید حرف خارج از نذاقت زدید فش دشنام گور پدر مادر همرا بلا دادن جبت خونه را نجست مکنه اگر نجست شد چی میشه؟ تا مدتها رحمت خدا بر این خونه نازر نمیشه تا مدتها دعای اهل این خونه مستیاب نمیشه یک خونه ای که داعش مستجاب نشه رحمت خدا هم نازر نشه این خونه ها این لونه ها نه خونه برحضر باشید اینا با استغفار نمیتونید پسورده حل کنیدن استغفار بله استغفار کردیم خداون میگه مرده ولی سعی کنید انشاءالله که حق و ناز نباشه حالا من مثال زدم ولی که از لحاظ اخلاقیم توجه کنیم تو خط در نریم از کوره خارج نشیم از ثوانی نشیم خواهش مکنم اگر هر چی گفتم فایده نداشت برادون این را از ما بشنویید که اثبانیت ادن را جلو گیری کنید این مرزه این مرز اومدید پیش این دکتر متخصصه به لا تشبیل این مرز اینجا جوابش را مدن اینجا شفا مدن اگر این کسالت دارید اومدید مشهد با این کسالت بر نگردید کلا سر نورفته چرا؟ داریم میریم کربلا کربلا هم خوبه برای این کسالت همینجا اگه گفتی چرا؟ برای اینکه تنها برای اینکه تنها بین اعمه چارده معصوم اون که دست میذاریم تو سینه میگیم السلام علیک ایهاد امام رعوف ای امام پیغمبرم رعوفه و در زیارت معصوره صحی برای این امام اومده السلام علیک ایهاد امام رعوف برای این امام این کسالت اگر دارید درمیان بگذارید ساده برد پیشه خیر و دعا ما یجری علال سانک بهترین دعا اینه که ساده با اقا بگید همین تو که میبنی سر زبونه به اقا بگو من کسالت عصبانیت دارم اومدم هم خدمت شما به هر وسیله که اومدم ببینه به هر واسطه که اومدم اگر اداره اردتید اگر سپاه اردتید ارتش اردتید مهمون اونا نیستیم درسته مهمونیتو به وسیله اونا عاشقه ولی مهمونیتو به وسیله اونا عاشقه ولی مهمون آقایی به هر مهمانی بر میزمان حق داره خودشون گفتم الوارد علال مورود حق در عربام هست میگن اگر حاجتی داری پیش یه نفر سیکن مهمونش پیشی وقتی مهمون شدی سر صفره حاجتا بگو این هم صفره آقای چما وارده بر ایشون به لخره مهمونش است ما مهمون امام رضاییم چرا اینو نمیگی؟ بگو آقا من همچنگ کسالتی دارم استدعام کنم از خدا بخوایی که این درد و مرز منو شفاه بده دیوی چطور شفاه بده خودت مفهمی عوض شدی اونایی که بعدا می آد دیدنید نبینه عوض شدی اونایی که بعد معامله داشتن و برو بیادشتن مفهمن عوض شدی خیلی مهم دن یاد دونه ره خود دونم به آقاییم مهمونش است اونایی که بعد این وقت تعداد بیشتریم اونایی که بعد همه دنید کمت میکنید جلو این عصبانیت رو میگیرید یک حق قرناص عظیمی که با همه ما به دکارش هستیم انشالله خدا شفاه میده و آدمهای آرام و نرم میشه اون وقت ببینید زندگی دون صد درجه بهتر میشه تون بشاش تلوش عقیقه تسانی برندگان زندگی اونایی هستن که مقابمت دارن حوصله دارن تو خد در نمیرن بعضی ها هستن خانمشون بالای چشمشون میگه عبرو تو خد در نمیرن ای که سالته خدا به عبروی پیغمبر و آل پیغمبر اگر این مرز داریم و به حق این امام رعوف خدا را قسم بدی مرای شفا بده این شان ایده لیسلام و اهله وقت لیل کوف و اهله ایده هما تدین علما اددین مراجعن لیزان و لاسیک یما آیت لاخامنه این روح امام و شهدار را شاد کن خیل دنیا و آخرت نسیب همه بفرما سلوات بلندی خدم کنید اللهم صلی على محمد و آل محمد عکل فرجت آل محمد اللهم صلی على محمد و آل محمد و آل محمد عکل فرجت آل محمد اللهم صلی على محمد و آل محمد و عکل فرجت آل محمد رسانه دینی صدا اللهم ادباریم به خ ambassadors رقف دوران حدود سفر خدمات حرکت! ، held the faithful خلال روایت کتاب بر اساس کتاب کهکشان نیستی نوشته محمد حادی اسفهانی نویسنده و تهیه کننده حسن تبکلی زاده راوی امیر زنددلان بازیگران محمد سعید سلطانی حمید یزدانی ابیانه و امیر زنددلان صدا بردار پرهام پرتون به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب را از راژیو معرف می شنوید در این برنامه گذیده ی از کتاب کهکشان نیستی در ساختار روای نماشی اختباس فر روایت می شه این کتاب مرساس زندگی آیت لاس ید علی غازی تبا تبایی نوشته شده در قسمت قبل شنیدید که شیخ محمد بحاری حمیدانی نامه مرحوم آخون ملاحوسن قولی حمیدانی را برای سید علی غازی خوند نامه که در اون اصولی از التزامات اخلاقی بیان شده بود شیخ محمد بعد از خوندن نامه دست سید علی غازی را گرفت و به سمت باب و ساعت حرم متحرفت در مسیر سید علی مطالبی را در باره نامه مرحوم آخون پرسید و شیخ محمد توضیح داد و حالا ادامه روایت کتاب کهکشان نیستی در قسمت هشتم قلب سید علی غازی به تپش افتاده بود دلش میخواست وارده اواله میبشه که ملا حسین قولی شاگردانشو در اون به پرواز در آورده بود این همون چیزی بود که سالها دنبالش بود و کم کم آثاری از اونو در همنشینی و همراهی با شیخ محمد بهاری میدید به همین دلیل رو کرد به شیخ محمد و گفت شیخ محمد استاد سرشو به سمت سید علی چرخوند و ارتوی چشمای اون خیره شد فکر میکنی؟ برشی آمدم سر آقایت سید هدفم همین گفتگو بود که خداونی پرسش به دلت انداخت ممنون لطفتون هستم اما این برام مپمی که آیا واقعا من مقدمات این امرو پشت سر بذاشتم؟ سید علی خداوند خودش مربیه و مقام ولایت خودش زمین ساز و سور آشغان به مقامات عالیه تو فکر میکنی چه کسی توره از تبریز به این شهر آبود و درد تلب به جانت انداخت چه کسی همنشینی با سید مرتزا کشمیری روزید کرد از هموزمان کودکری و جبانیت که تحت تربیت پدرت بودی تا حالا که همنشین سید مرتزا هستی زیر سایه امیر المؤمنین بودی پدرت شاکلت رو شکل داد و سید مرتزا طریقه عبادت و استقامت یادت داد و جرعه های آشغ شدن در خمیره وجودت نهادی نکرد خدار شکر تحت انایت بودی و انشالله این انایت علت دوامه شیخ محمد مکسی کرد و ادامه داد حالا وقتشه که وارد راه خودشناسی بشی سید علی آقا کلام شیخ محمد اصلی شگفتنگیز داشت سید علی که از شنیدن حرفای شیخ محمد حال خوشی پیدا کرده بود با خودش گفت چه بابی برایم باز شدی که میتونم از وسیع آخون ملا حسینگولی همدانی تعالیم اونو مرحله بی مرحله یاد بگیرم و بی معرفت و نفس بیرسم سید علی با این فکر رو کرد به شیخ محمد و گفت زناب شیخ ممکنه من دستورات مرحوم آخون در باری معرفت و نفس رو از خود شما بگیرم؟ شیخ محمد با نگاهی که در اون قم موج میزد گفت سید علی وقت خضور من در نجف به سر آمده و به دلیل مشکلات مزاجیم به دستور اتباع در آینده نزدیک باید برگردم ایران با شنیدن این حرف انگار آسمون رو سر سید علی خراب شد شیخ محمد که متوجه ناراحتی سید علی شده بود گفت سید علی آقا تو مگه نمیدانی ولی داری و رهانه میشی راه جلو پات میذارن و به ازن خدا به هدفی که میخوای میرسی کار تو با شاگرد دیگه ای از شاگردان ملا حسین قولی به اسم سید احمد کربلاییه اون طور راه نمایی میکنه سید علی توی فیش رفت اسم سید احمد کربلایی رو شنیده بوده ما نمیدونید چی کار باید بکنه شیخ محمد گفت اجره نکن دست تقدیر تو رو به اون میرسانه سید علی دختراشون وزور شده بودن تنها پسرشون سید مهدی هم راه افتاده بود و خونه رو رو سرش میذاشت با اصرار رخشند سادات نامه های زیادی بین سید علی و برادر رخشنده رد و بدل شده بود سید علی تو همه نامه ها از قول همسرش نوشته بود که قصد داره املاکشو در تبریز بفروشه با مبلغی از اون به حج بره و با بقیهش زندگیشو در نجف سر و سامان بده اما معلوم نبود چه مشکلی پیش اومده بود که ارسیه ی پدری رخشند سادات به دستش نمیرسید سید علی در دقاهای زیادی داشت تا میتونست از آبروی خودش برای طلبه های نجف خرج میکرد تا از ایران مبالغی رو بفرستن و اون بتونه مشکلات معیشتی طلبه ها رو حل کنه سید علی مدتی مسئول رسوندن نان به دست طلبه های ترک در نجف بود مسئولیتی که در اون زمان به احتیه مراجع تقلید بود اما سید علی آقای قاضی با دلسوزی این مسئولیت سنگین رو قبول کرده بود و به داد نداری و گرسنگی طلبه ها میرسید گاهی نان به خونه خودش نمیرسید اما همسر و بچه هاش میدونستن که باید سبر کنن با اصرار رخشند سادات سید علی دوباره به برادر همسرش نام نوشت و با قلمی محکمتر ارسیه گرخشند سادات رو طلب کرد بچه هاشون بزرگ شده و معنی زندگی و نداری رو میفهمیدن آشق پدرشون بودند اما گرسنگی و نداری و اصرمای خونه بدون نفت و زغال عذیتشون میکرد خونه یک کچی که سید علی نزدیک دیوار شهر بود و تا خونه ی سید مرتزا کشمیری فاصله زیادی نداشت وقتی سید مرتزا از دنیا رفت داستان زندگی سید علی هم عوض شد اون دنبال سید احمد کربلایی بود استاد جدیدیه شیخ محمد بحاری وعده دیدارشو داده بود سید علی منتظر فرصتی بود که به خدمت سید احمد کربلایی برسه قروب بود سید جمال دین به سمت مسیحیه مسجد سهل راه افتاد وقتی رسید که خادم گوشه ای استاده بود و ازان میگفت سید جمال دین نماز مغربا اشاره خوند بعد گوشه ای نشست و مشغول انجام دادن اعمال مسجد شد دو ساعتی از شب گذشته بود که احساس گرسنگی کرد بخشه ای که همراهش بود رو باز کرد هنوز چند لقمه بیشتر نخورده بود که صدای مناجات و ناله ای سوزناک شنید صدا اونقدر جذاب و یرا بود که سید جمال دین محوه اون شد و نتونست چیزی بخوره سید جمال دین چشماشو بست و به صدای آسمانی مردی گوش کرد که در تاریکی مسجد سهل اشار فارسی و عربی رو با سوز و گداز میخوند کمی که گذشت مرد خوش صدا تا صبح مشغول مناجات سهری شد وقت از آن نماز صبح خوند و تا طولوی آفتاب مشغول تعقیبات و ذکر شد در تمام این مدت سید جمال دین مات و محبوت اون مرد آسمانی شده بود همین که مرد از مسجد بیرون رفت سید جمال دین به سمت دفتر خدام رفت و از مسئول اونجا پرسید اون مرد کی بود؟ میشنسیدش؟ بله اون سید احمد کربلاییه بعدی شبا که مسجد خلوته و کسی در اون نیست میاد اینجا حال و عرضش همون طوره که دیدی سید جمال دین که شیفتهی سید احمد کربلایی شده بود به نجف برگشت و رفت بیش استاد شیخ علی محمد نجف آبادی و ماجرای سید احمد رو تعریف کرد شیخ علی محمد بعد از این که حفای شاگردش سید جمال دین رو شنید بلند شد و گفت با من بیا سید جمال چنو به شیخ کجا باید بریم؟ دنبالم بیا متوجه میشی سید جمال دین و استاد شیخ علی توی کوچه پس کوچه های نجف راه افتدند به خونهی با دری چوبی و شکسته رسیدن شیخ علی محمد چند بار کوبهی در و کوبید کمی که گذشت در باز و سید احمد کربلایی توی چارچوب در ظاهر شد شیخ علی محمد با دیدن همشاگردی قدیمیشون رو در آقوش گرفت و گفت سلام و نهرهی کن جناب سید احمد سلام و شیخ علی محمد تحزیزیات فقرها کردین شیخ علی محمد پیشونی سید احمد و بوسید بعد نگاهی به سید جمالدین کرد و گفت امانتی دستم بود که باید به دست شما میرسوندم امانت چی هست؟ شیخ علی محمد دست سید جمالدین رو گرفت و گذاشت توی دست سید احمد بعد رو کرد به سید جمالدین و گفت سید جمالدین از این به بعد استاد اخلاق و ارفان تو برادرم سید احمد کربلاییه ایشون از شاگردان به نام منه مرحوم آخون ملا حسین قلی همدانی هستند باید منبعد از آقا سید احمد دستور بگیری و پیروی کنی با شنیدن این حرف لپندی روی لپهای سید جمالدینش است کمی که گذشت سید احمد رو کرد به شیخ علی محمد و گفت من عمر شما رو که دوست قدیمی هستین اطاعت میکنم اگه شما مسلحت دونستین که من در خدمت این جوان باشم چشم حالا تشریف بیاری داخل چای آماده است و مهمانی هم در اتاق هستند اصخاهی میکنم آقا سید احمد چای وعده دارم انشالله یه وقت دیگر خدمت میرسم همین دیدار هم توفیقی بود رفیق روزگار جوانی شیخ علی محمد اینو گفت و با سید احمد دست داد و خداحفظی کرد حالا سید جمالدین مونده بود و سید احمد کربلایی سید احمد لپخندی زد و پرسید خب اسم شما چیه سید جوان؟ دست بوستون سید جمالدین هستم اهل کجایی سید جمالدین؟ اهل گلپایگان جناب سید اهلن و سهلن خوش اومدهی منت میذاری جناب سید بفرمایی داخل مزاهمتون نباشم جناب سید راهمید سید عزیز یک مهمان دیگر هم دارم در خدمتون هستم هر دو قدم تو خونه گذاشتن سید احمد مهمان تازه وارد و به سمت اتاقی راه نمایی کرد بعد درزد و گفت آقا سید علی یا اللہ مهمان داریم هر دو قدم در اتاق گذاشتن سید احمد رو کرد به سید علی و با اشاره به سید جمالدین گفت آقا سید علی ایشون سید جمالدین و اهل گلپایگان هستند و انشالله بناست با هم رفیق باشیم سید علی دست روی سینه گذاشت و گفت اهلن و سهلن آقا سید جمالدین خوش اومدین سید احمد رو کرد به سید جمالدین و با اشاره به سید علی گفت ایشونم سید علی آقای قاضی تبا تبایی هستند دهل تبریز که حدود دو سالی میشه خدمت ایشون هستیم سناب استاد خدمت از ماست و درک محذرتون توفیقیه که شامل حال ما شده سید جمالدین سرشو به احترام سید علی خم کرد اون روز نمیدونست که سید علی آقای قاضی در آینده یکی از بزرگان ارفان شیعی میشه موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی سدای مندگاه جلوی از جامعه دینی رادیو معارف یعنی چهی به جهان روشنایی و معرفت رادیو معارف سدای فضیلت و فطرت سرگشتگان کویت پروای سر نداند سرگشتگان کویت پروای سر نداند آشفتگان مویت از خود خبر نداند آشفتگان مویت از خود خبر نداند پار سایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشا خلق جهان از آن رو در ره گذر نداند حجت الاسلام و عقیقی