مولا امام باغر سلی رحم خلق انسان رو نیکو میکنه دست آدم رو گشاده جان انسان رو پاکیزه و روزی رو زیاد میکنه عجل رو به تأخیر میاندازه سلی رحم آدم رو بلا میبره و اصلاح میکنه روایت دیگری از وجود نازنین پیانبر گرامی اسلام صلی اللہ علیه و آلیه و سلم نغل بکنم که از حضرت اینجور نغل شده اِنَّ اَعْجَلَ الْخَيْرِ فَوَابًا سِلَتُ الرَّحِم سواب سلی رحم زودتر از سواب هر کار خیری دیگری به صاحب اون میرسه روایت نغل میکنه در رجال کشی که جناب اقرغوفی میگه به دستور امام کازم علیه السلام رفتن به دنبال یعقوب مغربی که از مراکش آمده بود از آفریقا آمده بود خدمت امام کازم که رسید حضرت به اون گفتن دیروز آمدی قدم تأمس یعقوب مغربی دیروز آمدی و بین تو و بین برادرت دعوایی اتفاق افتاد به هم ناسزا گفتید با هم قطع رحم کردید از هم جدا شدید گفت بله آقاچان حالا اینها رو حضرت دارن از غیب به اون خبر میدن بعد حضرت فرمودن به خاطر این قطع رحمی که کردید تو با دستان خودت در این سفر برادرت رو دفت میکنی گفت آقا اگه دعوایی بوده هر دومون بوده قطع رحم هر دو ناسزا هر دو وزع من چه میشه حضرت فرمودن عمر تو هم صفر شده بود به خاطر این قطع رحم اما چون در مسیر رفتی و به امه پیرت سرزدی خدای متعال بیس سال به عمر تو اضافه کرد سلی رحم این قدر سریع اثر میکنه جناب اغرغوفی میگه سال بعد یعقوب مغربی رو در مکه دیدم گفتم از برادرت چه خبر گفت مولام امام کازم راست فرمود با دست خودم برادرم رو دفن کردم و از دنیا رفت تأکیده بر سلی رحم که چقدر عذابها و گرفتاریها رو از ما دور میکنه و برکات رو بر ما نازل میکنه خدای متعال همه ما رو اهل سلی رحم قرار بده انشاءالله موسیقی یکی از علم های قوم نقل میکنند که در سفری که به نجف رفته بودیم با آزاده مرحوم آیت الله ازمانخوی رحمت الله علیه دیداری داشتیم ایشون در اون دیدار نکته ای رو نقل کرد که برای ما خیلی عجیب بود پسر آیت الله ازمانخوی رحمت الله علیه دیداری داشتیم پسر آیت الله ازمانخوی رحمت الله علیه دیداری داشتیم این مسائل بوده که شما به این مقام بلند علمی رسیدید نرموم آیت الله ازمانخوی رحمت الله علیه دیداری داشتیم فرمودن نخیل اینها نیست ارز کردیم خب پس آقا برای چی بوده؟ فرمودن که دوتا چیز باعث رسیدن من به این مقامات و مراتب شد اول سلی رحم من سلی رحم میکردم اهل سرزدن به بستگان خودم و خیشان خودم بودم این سلی رحم من رو بالا برد و دوم گذشت از کسانی که به من ظلم کرده بودن اگه کسی به من ظلم میکرد من میبخشیدمش این دوتا روحیه باعث شد که خدای متعال به من انایت کنه توفیق علم و تقوی پیدا بکنم و به این مقامات بالا علمی برسم سلی رحم در بسیاری از خیرات رو بر انسان باز میکنه از این خودمون رو محروم نکنی خدا رحمت کنه آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله آیت الله ای کوبه فردای قیامت شهادت بده که محمد آمد برای سلی رحم من اومدم صاحب خونه نبود آمدم سلی رحم بکنم و از این فیض استفاده بکنم اجازه بدید این قضیه رو هم اضافه بکنم مرحوم آیت الله فاطمینی ها رحمت الله علیه نقل میکنند که یکی از علما که از دنیا رفته برای ایشون نقل کرده بود که یه نفر گفته بود من در قسمت بایگانی یک ادارهی کار میکردم خب اونجا پرونده های متعددی به من میرسید و باید کارها رو انجام میدادم بعضی از این پرونده ها خیلی مهم بود خیلی پرونده های عرضشمندی بود بعد چند روز من متوجه شدم یکی از اون پرونده های مهم گم شده هرچی گشتم پیدا نکردم خب به من گفتن تو مسئول این پرونده بودی باید این رو نگه میداشتی و اگر پیدا نشه حکم سنگینی برات سادر میشه گرفتاری عجیب و قریبی برای من درست میشد من توسل میکردم که مشکل من حل بشه یه وقتیشون میگه که من داشتم میرفتم با توسلی پیدا کرده بودم که این مشکل حل بشه و حل نشده بود نزدیکی های خیابون مولوی تهران یه پیره مردی اومد جلوه و گفت آه مشکل تو به دست اون شخصی که عرقچین به سرداره و در حال رفتنه حل میشه منم رفتم پیش اون آقا و گفتم که آقا دستم به دامنت کمکم کن گرفتار شدم یه پرونده گم شده نمیدونم چه کار باید بکنم او پیره مرد تا من نگاه کرد گفت خجالت نمی کشی؟ بهت زده متعجب گفتم چطور شده؟ فرمود چهار سال شوهر خوهرت از دنیا رفته یک مرتبه هم به خوهرت و بچه هاش سر نزدی انتظار داری کارت پیچ نخوره تا نروی و رضایت اونها رو جلب نکنی مشکلت حل نمیشه و رحمت الله فاطمینیه رحمت الله فرمودن اون آلم به من گفت این آقا بلا فاصله دویده بود منزل خوهرش و او رو رازی کرده بود خوهرش وقتی در زده بود گفته بود چطور بعد چهار سال اومدی پیش من گفتم خوهر از من رازی شو بچه هاتو از من رازی کن بعدن میام برای تحریف میکنم قلط کردم اشتباه کردم رفتم یه مقداری هدیه گرفتم برای بچه ها اووردم برای بچه های یتیم خوهرم و بعد به من خبر دادن که بیا پرونده پیدا شده سله رحم گره باز میکنه خدا به همون توفیق بده اهل سله رحم باشین ولو شده با یک تلفون ولو شده با یک پیامک حالا حضوری نمیتونیم بریم ولی از ارهام خودمون غافل نباشیم انشاءالله موسیقی رادیو ماره یعنی چهی به جهان روشنایی و مرد فرد چه بحونه ای برای بیترفتنم بیاده روایت عشق موسیقی به نام خداییم خدا و سلام باز هم برنامه روایت عشق و روایت زندگی شهده باز هم خاطره هایی از زنان فداکار و ایسارگرانی که پا به پای همسران و فرزندانشون آشقانه استادگی کردن دست همه این زنان فداکار رو میبوسیم و به پاس احترام به همه مادران و همسران شهده دفتر روایت عشق رو باز میکنیم موسیقی بارها من این رو گفتم در زیارت خانواده های شهده اقلب و اوقات مادران شهید رو شجاعتر و مقاومتر یافتم از پدران شهید مگر محبت مادر رو میشه با محبت پدر مقایسه کرده روح لطیف زنانه اون هم نسبت به جگرگوشه این رو پرورش بده بزرگ کنه مثل دسته گل بعد راضی بشه که او بره میدان جنگ و به شهادت برسه زن زن مگو مردافرین روزگار اینا زنهای ما اینه امتحان خوبی دادن شمیم و عشق ما در خود چکیدن است شمیم و عشق ما در خود چکیدن است از هفته گذشته مهمون خانم یعقوبی مادر شهید سابری از شهدای افغان هستیم که یکی از شهدای مدافع حرم هستن و خوشا به سعادتشون این مادر عزیز خیلی سبورانه و آشغانه از فرزند شهیدشون گفتن و این که فرزندشون رو به آقاییم اقایم هسین علیه سلام سپردن و با دلی آروم روانه سوریه کردن و حالا مهدی سابری بعد از اجازه مادر به سفر سوریه رفته و باز پیش مادرش برگشته خاطرات اون دوران رو میشنویم مهدی اومد و ما رفتیم مشهد رفتیم مشهد یه هفته مشهد بودیم من پدر مادر مشهده یه هفته مشهد بودیم دو سه بار زیارت کردیم بار آخر دیدم داره میخنده داره میاد من تو سند زودتر ازشون اومدم دیدم داره میخنده گفتم ماما چی میخندی اینا گفت ماما من اجازه شهادتم و از آقای مامرزا گرفتم گفتم ماما من چی گفتم شما نباشی من چی دیگه من کسی نیست اینجا بیار اینا گفت ماما خدا هست همیشه میگفت خدا هست یه خلاصه ما اومدیم قوم اومدیم اومدیم قوم یه سه چهار روز بعدش دیگه ماشین رو به اسم باباش کرد کارهای اقب موندش رو انجام داد لوازم بهداشتی شو مثل لیف سابون و لوازم بهداشتی اونجور چیزا شو براش آماده کردم آوردم گوشم تو کیفش ولی خب دیگه حالا متاسفانه بگم خوشبختانه بگم اینا رو اصلا استفاده نکرده بود لوازم های بهداشتی هاشون رو که گرفته بود دوتو گودش رو بودم تو ساگشنا اینا رو دوباره همه رو بعد شهادتش چون یه ماه و پن روز مون این سیری بعدی که رفتهش دیگه نه استفاده نشده بابردن خب حالا خودمون همه رو استفاده کردیم با خیال جمع با خیال راحت خب شاید بعضی استفاده کنن گریه کنن ناراتی کنن نه من همه رو با دل جمع استفاده کردیم اینا رو براش آماده کردم و از صبح که میخواست بره دیگه از این قرآن راحتش کردیم این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری با رضایت خودم فرستدم حسین آقا این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده این سیری دیگه خودم به خواب نزده قبلانا بگو مامان چرا اینجا نشستی همش فکر مونی جوش میزنی جمکران ببین نزدیک بس چید آقای مام زمان پاشو برو بیشین بست اونجا بشین با آقای مام زمان بگو بگو من میخوام فلان چیزو میخوام زورکی بگیر از آقا بعد من گفتم همون زورکی درست نیست نه میگم نه به خدا شما برو زورکی انقدر کیف میده کشی برو زورکی بخوا اونا لطفشون زیاده ها مثل من شما خصوص نیستم میگم گو برو حتما زورکی بگیر یعنی معتقد بود و توی خاطراتشون همه نوشته که مثلا فلان روز فلان ساعت حالش اینجوری بوده با این حال بوده رفته بود رفته مثلا مشکلاتی داشته خب توی چیاش هست که مثلا امروز فلان ساعت مثلا مشکلی داشتم یه روز که حالا من موضوعش نمیگم چی ها بوده گرفته بود حالش مثلا گرفته بود رفته بود گفت که خیلی دیدم چی دیگه ندارم رفته پیش آقای مامزم رفتم جمکران خب نمازاش خونده بود یه مقدار متوسل شده بود دایت توسل نار خونده بود زیارت آشرا بعد صباک شده بود دیدم خالی شده بود قلبم آروم گرفت اینا توی این نوشته هاش هست قلبم آرام گرفت با خیال را راحت مثلا پاشودم اومدم خونه اینا وقتی اینکه میمد میدیدیم چشش پف کرده وقتی که گریه میکرد مشخص بودید یه چهره داشته زود مشخص میشه و هر کارا میکرد که به صاحب قایم کنه دیر وقت بیاد اینا ولی بازم نمیشه اینا بعد نگاه میکردم بهش خب چیزی نمیگفتم نمیگفتم که مثلا مامان حاله چی جور بود فلانا مثلا از حضرت بیمثمه هر چی که میخواست بهش میداد همین خواستنایی که من که به صاحب من رضایت منو بگیره همه اینها رو چی؟ از عمه خواست دیگه و یکی هم به خودم گفت که مامان دعا کن برم که دل رازی بشه من برم اینا میون بزمه هیدری تو روزهای زینبی میون داره سین زنیمون شهید تیپ فاطمی شهید تیپ فاطمی شهید تیپ فاطمی شهید تیپ فاطمی شهید تیپ فاطمی شهید تیپ فاطمی شهید تیپ فاطمی شهید تیپ فاطمی شهید تیپ فاطمی شهید تیپ فاطمی شهید تیپ فاطمی اینجوری بود اعتقاداتش محکم بود قوی بود دیگه الان داییه وقتی مهدی شعی شد الان میله نباقن مهدی مال شهادت صدای ارماب شنو اوژ فریادیم خاکه بطن ناشقیم سر به آزادیم خاکه بطن ناشقیم سر به آزادیم کوهیم و سربلند دشتیم و بیکران رودیم و پرخروش صبحیم و آسانیم دوری اسلامی و ملت عزیز ایران قدرت خود عزم و اراده خود استقامت خود دست پر خود رو به دنیا نشاند فراخان ارسال آثار و اصناد در راستای سبت اقتدار و هماسگ بیبدیل دفاع مقدس دوازده روزه در برابر تهاجم وحشیانی رژیم خبیس سهیونی و آمدیده از امریکای جنایتکار از عموم ملت قهرمان و قیود